✍ #امید_نادری
🔰 #پایان_علم (بخشی از پایاننامه اینجانب تحت عنوان: معرفشناسی تکاملی نظریههای علمی)
وقت آن رسیده است که برای بار آخر تکلیف خودمان را با مسئله هدف در فرایندی که آن را علم مینامیم با توجه نظریات کوهن روشن سازیم. همانطور که پیشازاین نیز گفتیم کوهن در انتهای کتاب ساختار باهم کفه قرار دادن فرایندی علمی با فرایند زیستی سعی درکشیدن استعاره تکاملی دارد تا بهواسطه آن عدم هدفمندی علم را توجیه کند. دیدگاه سنتی در فلسفه علم بر این مبنا بوده است که علم یک فرایند انباشتی است، انباشتی از باور¬های صادق که درگذر زمان چیزی به نام «علم» را ایجاد کرده¬اند. باور¬هایی که زمانی در بین دانشمندان بهعنوان باورهایی صادق در نظر گرفته میشدند و چنانچه کسی آنها را نمی-پذیرفت از گردونه علمی به کناری گذاشته می¬شد، ولی امروزه باطل بودن اکثریت این باورها برای دانشمندان امروزی محرز شد است و چهبسا باورهایی که ما الآن بهعنوان صادق¬ترین باورهای علمی هرروز با آنها برخورد میکنیم و در آینده نهچندان دور به فصلی در تاریخ علم بهعنوان باورهای تاریخ گذشته تبدیل شوند. این دیدگاه انباشتی بودن علم در قرن بیستم بهشدت موردانتقاد واقعشده و امروز تقریباً اکثریت فیلسوفان علم مجرب بر اشتباه بودن آن اتفاقنظر دارند. ازجمله کسانی که این تفسیر از پیشرفت در فرایند علمی را رد می¬کند، تامس کوهن میباشد. وی در ساختار چنان ضربه¬ای به این دیدگاه وارد کرد که پسازآن، سرنوشتی بهجز فصلی از تاریخ علم پیدا نکرد. برای کوهن پیشرفت از طریق جایگزینی پارادایم¬ها است ولی این جایگزینی بههیچوجه به معنای نزدیکی به حقیقت نیست، هرچند این موضوع به معنای نسبی¬گرا بودن کوهن هم نیست. وی ایده پیشرفت از طریق توانایی حل مسئله را جایگزین ایده افزایش حقیقتنمائی میکند. پیشرفت در دوره علم عادی بهراحتی میتواند به معنای حل موفقیتآمیز مسئلهها فهمیده شود. نظریه کوهن از پارادایم¬ها و بحث¬های مربوطه به آن ادعای تبیین چرایی پیشرفت علمی را دارد. یک روش مؤثر برای فهم چگونگی مفهوم پیشرفت در نزد کوهن، فهم این موضوع از طریق مفاهیم تکاملی است. اگر به تاریخ تکاملی گونه¬ها نگاه کنیم شاهد نوعی از پیشرفت هستیم که شاید نتوان ازلحاظ فلسفی تعریف دقیقی برای آن یافت ولی شهوداً میتوان آن را فهمید، اما اینکه فکر کنیم این پیشرفت به سمت چیزی است، کاملاً غلط میباشد. پیش از داروین این اعتقاد وجود داشت که گونهها برای رسیدن به یک هدف مطلوب در حال تلاش هستند و حتی اگر تفاوتی در بین نسل¬های متفاوت یکگونه وجود دارد، برای این است که به آن هدف مطلوب برسند، درواقع نوعی همگرایی به سمت یک هدف خاص وجود داشت، هدفی که ممکن است بهوسیله موجودی به نام خدا طراحی و قرار دادهشده باشد؛ اما انتخاب طبیعی نشان داده است که هیچ غایت قصوایی (کمال مطلوبی) وجود ندارد که موجودات به سمت آن در حال حرکت باشند. الکساندر برد (2000) در کتاب خود موضوع هدفمندی علم را با توجه به دیدگاه کوهن، موردبررسی قرار داده است و سعی کرده با خلق دو سناریوی مختلف نشان دهد که کوهن در مورد بیهدف بودن علم دچار اشتباه شده است. ما در اینجا ابتدا سناریو¬های برد را توضیح خواهیم داد و در ادامه دلایلی را که برد برای دفاع از سناریوی برگزیده خود بیان کرده است را موردنقد قرار خواهیم داد. برد دو سناریو مطرح میکند. سناریوی تحول تکگونهای و سناریوی تحول دو گونه¬ای. سناریوی تحول تکگونه بدین شکل است که ما در یکطرف، موجودی داریم که تلاش میکند تا به یک حد مطلوبی از خواسته موردنظرش برسد و در طرف دیگر موجود یا محیطی ثابت. برد برای تشریح این سناریو از استعاره زرافه و درخت استفاده میکند. وی فرض میگیرد که درختان داری یک ارتفاع ثابتی هستند که بلندتر و یا کوتاهتر از آن نمیشود و این زرافهها هستند که تحتفشار تکاملی باید به آن ارتفاع برسند و پسازآنکه به آن ارتفاع رسیدند، دیگر نیازی ندارد که قد خود را افزایش بدهند. در این صورت پس از رسیدن زرافهها به این مقدار مطلوب، ارتفاعی که زرافهها بتوانند به سمت آن تحول یابند، آنها میتوانند با خیال راحت به زندگی خود ادامه دهند. این مثال بدین معنا است که تکامل زرافه¬ها آنها را به آن هدف مطلوب نزدیک و نزدیک¬تر میکند، به سمت یک ارتفاع مطلوب برای تهیه غذا. پس اینیک فرایند تدریجی است و پسازآن که زرافه به آن حد مطلوب رسید دیگر تحول خاتمه مییابد، بهعبارتدیگر داستان تحول تکگونهای یک داستان پایان دار است، پایانی که در نزد برد باید حقیقت و چیز دیگری جز آن نباشد؛ اما در سناریوی دو گونه¬ای نیز که بازهم یک ساده¬انگاری دیگر است، هرچند به وضعیت واقعی در طبیعت نزدیکیتر است، تغییرات در دو گونه متقابل میباشد.
🔰 #ادامه
https://telegra.ph/پایان-علم-09-16
@PhilosophyCafe ♨️
🔰 #پایان_علم (بخشی از پایاننامه اینجانب تحت عنوان: معرفشناسی تکاملی نظریههای علمی)
وقت آن رسیده است که برای بار آخر تکلیف خودمان را با مسئله هدف در فرایندی که آن را علم مینامیم با توجه نظریات کوهن روشن سازیم. همانطور که پیشازاین نیز گفتیم کوهن در انتهای کتاب ساختار باهم کفه قرار دادن فرایندی علمی با فرایند زیستی سعی درکشیدن استعاره تکاملی دارد تا بهواسطه آن عدم هدفمندی علم را توجیه کند. دیدگاه سنتی در فلسفه علم بر این مبنا بوده است که علم یک فرایند انباشتی است، انباشتی از باور¬های صادق که درگذر زمان چیزی به نام «علم» را ایجاد کرده¬اند. باور¬هایی که زمانی در بین دانشمندان بهعنوان باورهایی صادق در نظر گرفته میشدند و چنانچه کسی آنها را نمی-پذیرفت از گردونه علمی به کناری گذاشته می¬شد، ولی امروزه باطل بودن اکثریت این باورها برای دانشمندان امروزی محرز شد است و چهبسا باورهایی که ما الآن بهعنوان صادق¬ترین باورهای علمی هرروز با آنها برخورد میکنیم و در آینده نهچندان دور به فصلی در تاریخ علم بهعنوان باورهای تاریخ گذشته تبدیل شوند. این دیدگاه انباشتی بودن علم در قرن بیستم بهشدت موردانتقاد واقعشده و امروز تقریباً اکثریت فیلسوفان علم مجرب بر اشتباه بودن آن اتفاقنظر دارند. ازجمله کسانی که این تفسیر از پیشرفت در فرایند علمی را رد می¬کند، تامس کوهن میباشد. وی در ساختار چنان ضربه¬ای به این دیدگاه وارد کرد که پسازآن، سرنوشتی بهجز فصلی از تاریخ علم پیدا نکرد. برای کوهن پیشرفت از طریق جایگزینی پارادایم¬ها است ولی این جایگزینی بههیچوجه به معنای نزدیکی به حقیقت نیست، هرچند این موضوع به معنای نسبی¬گرا بودن کوهن هم نیست. وی ایده پیشرفت از طریق توانایی حل مسئله را جایگزین ایده افزایش حقیقتنمائی میکند. پیشرفت در دوره علم عادی بهراحتی میتواند به معنای حل موفقیتآمیز مسئلهها فهمیده شود. نظریه کوهن از پارادایم¬ها و بحث¬های مربوطه به آن ادعای تبیین چرایی پیشرفت علمی را دارد. یک روش مؤثر برای فهم چگونگی مفهوم پیشرفت در نزد کوهن، فهم این موضوع از طریق مفاهیم تکاملی است. اگر به تاریخ تکاملی گونه¬ها نگاه کنیم شاهد نوعی از پیشرفت هستیم که شاید نتوان ازلحاظ فلسفی تعریف دقیقی برای آن یافت ولی شهوداً میتوان آن را فهمید، اما اینکه فکر کنیم این پیشرفت به سمت چیزی است، کاملاً غلط میباشد. پیش از داروین این اعتقاد وجود داشت که گونهها برای رسیدن به یک هدف مطلوب در حال تلاش هستند و حتی اگر تفاوتی در بین نسل¬های متفاوت یکگونه وجود دارد، برای این است که به آن هدف مطلوب برسند، درواقع نوعی همگرایی به سمت یک هدف خاص وجود داشت، هدفی که ممکن است بهوسیله موجودی به نام خدا طراحی و قرار دادهشده باشد؛ اما انتخاب طبیعی نشان داده است که هیچ غایت قصوایی (کمال مطلوبی) وجود ندارد که موجودات به سمت آن در حال حرکت باشند. الکساندر برد (2000) در کتاب خود موضوع هدفمندی علم را با توجه به دیدگاه کوهن، موردبررسی قرار داده است و سعی کرده با خلق دو سناریوی مختلف نشان دهد که کوهن در مورد بیهدف بودن علم دچار اشتباه شده است. ما در اینجا ابتدا سناریو¬های برد را توضیح خواهیم داد و در ادامه دلایلی را که برد برای دفاع از سناریوی برگزیده خود بیان کرده است را موردنقد قرار خواهیم داد. برد دو سناریو مطرح میکند. سناریوی تحول تکگونهای و سناریوی تحول دو گونه¬ای. سناریوی تحول تکگونه بدین شکل است که ما در یکطرف، موجودی داریم که تلاش میکند تا به یک حد مطلوبی از خواسته موردنظرش برسد و در طرف دیگر موجود یا محیطی ثابت. برد برای تشریح این سناریو از استعاره زرافه و درخت استفاده میکند. وی فرض میگیرد که درختان داری یک ارتفاع ثابتی هستند که بلندتر و یا کوتاهتر از آن نمیشود و این زرافهها هستند که تحتفشار تکاملی باید به آن ارتفاع برسند و پسازآنکه به آن ارتفاع رسیدند، دیگر نیازی ندارد که قد خود را افزایش بدهند. در این صورت پس از رسیدن زرافهها به این مقدار مطلوب، ارتفاعی که زرافهها بتوانند به سمت آن تحول یابند، آنها میتوانند با خیال راحت به زندگی خود ادامه دهند. این مثال بدین معنا است که تکامل زرافه¬ها آنها را به آن هدف مطلوب نزدیک و نزدیک¬تر میکند، به سمت یک ارتفاع مطلوب برای تهیه غذا. پس اینیک فرایند تدریجی است و پسازآن که زرافه به آن حد مطلوب رسید دیگر تحول خاتمه مییابد، بهعبارتدیگر داستان تحول تکگونهای یک داستان پایان دار است، پایانی که در نزد برد باید حقیقت و چیز دیگری جز آن نباشد؛ اما در سناریوی دو گونه¬ای نیز که بازهم یک ساده¬انگاری دیگر است، هرچند به وضعیت واقعی در طبیعت نزدیکیتر است، تغییرات در دو گونه متقابل میباشد.
🔰 #ادامه
https://telegra.ph/پایان-علم-09-16
@PhilosophyCafe ♨️
Telegraph
پایان علم
🔰 #پایان_علم (بخشی از پایاننامه اینجانب تحت عنوان: معرفشناسی تکاملی نظریههای علمی) وقت آن رسیده است که برای بار آخر تکلیف خودمان را با مسئله هدف در فرایندی که آن را علم مینامیم با توجه نظریات کوهن روشن سازیم. همانطور که پیشازاین نیز گفتیم کوهن در انتهای…
Forwarded from Art and Literature
"پایان من نزدیکست..."
— مازیار
"My end is near..."
"Ma fin est proche..."
— Maziyar 🦋
— مازیار
"My end is near..."
"Ma fin est proche..."
— Maziyar 🦋
برای نجات جان دکتر فرهاد میثمی همصدا میشویم.
موسس اندیشهسازان و فعال مدنی، در ۸ روز گذشته فقط سِرُم دریافت کرد و اعلام نمود که از هفتهی آینده از دریافت آن هم خودداری میکند.
@PhilosophyCafe ♨️
موسس اندیشهسازان و فعال مدنی، در ۸ روز گذشته فقط سِرُم دریافت کرد و اعلام نمود که از هفتهی آینده از دریافت آن هم خودداری میکند.
@PhilosophyCafe ♨️
Forwarded from Art and Literature
Meaning:
”آواز دهل شنیدن از دور خوش است."
“Fertilior seges est alieno semper in arvo”
— Maziyar 🦋
”آواز دهل شنیدن از دور خوش است."
“Fertilior seges est alieno semper in arvo”
— Maziyar 🦋
Forwarded from Art and Literature
Book.
Selected Works of D. T. Suzuki, Volume II
Pure Land
Volume Editor: James C. Dobbins
General Editor: Richard M. Jaff
Published in association with the Buddhist Society Trust
Selected Works of D. T. Suzuki, Volume II
Pure Land
Volume Editor: James C. Dobbins
General Editor: Richard M. Jaff
Published in association with the Buddhist Society Trust
Forwarded from Art and Literature
In Mantuoluo’s translation, this Prajñāpāramitā is defined to be “limitless, boundless, nameless, formless, beyond speculation, with nothing to depend on, with no anchorage, neither off ensive nor blessed, neither darkening nor illuminating, neither divisible nor countable. . . . And when this is experienced, one is said to have attained enlightenment.”
توضیح:
پراجنیاپارامیتا الهه بودایی دانش ماورای طبیعی است. این الهه درواقع تجسم خرد است. در باور عامه مردم، او مظهر تعالیم حقیقی و مادر همه بوداهاست. تجسم سوتره یا متن پراجنیاپارامیتا (کمال دانش) که ده «کمال» فلسفه مهایانه بودا را وضع کرد.
ده کمال عبارتند از: دانا (سخاوت)، شیلا (زندگی خوب)، سانتی (صبر)، ویریا (انرژی)، دهیانا (مراقبه)، پراجنا (کمال)، اوپایاکائوشالیا ( کاربرد استادانه ابزار رستگاری)، پرانیدهانا ( استقامت)، بالا (قدرت روحی)، و بالاخره جنانا ( دانش).
— Maziyar 🦋
توضیح:
پراجنیاپارامیتا الهه بودایی دانش ماورای طبیعی است. این الهه درواقع تجسم خرد است. در باور عامه مردم، او مظهر تعالیم حقیقی و مادر همه بوداهاست. تجسم سوتره یا متن پراجنیاپارامیتا (کمال دانش) که ده «کمال» فلسفه مهایانه بودا را وضع کرد.
ده کمال عبارتند از: دانا (سخاوت)، شیلا (زندگی خوب)، سانتی (صبر)، ویریا (انرژی)، دهیانا (مراقبه)، پراجنا (کمال)، اوپایاکائوشالیا ( کاربرد استادانه ابزار رستگاری)، پرانیدهانا ( استقامت)، بالا (قدرت روحی)، و بالاخره جنانا ( دانش).
— Maziyar 🦋
🖋 نوک تفنگ را از لای خار میبرم تو، چشمم را میگذارم روی چشمی. فقط آسمان را میبینم. تفنگ را کمی می آورم پایین، کله اش می آید تو کادر. انگشتم را میگذارم روی ماشه.
جوان است، یا جوانکی است. سن زیادی نباید داشته باشد...
صورتش خوب مو درنیاورده. سرش را می آورد بالا. مثل اینکه چیزی را نگاه کند. بعید است مرا دیده باشد. پیشانی اش درست وسط کادر دوربین است. ماشه را بکشم رفته، گور به گور شده. چه چشمهای قشنگی دارد، سگ پدر؛ سیاه و درشت! پسر، سرباز به این خوشگلی در جبهه چه میکند؟ حیف نیست بمیرد؟ جنگ مال بچه خوشگلها نیست، مال ماست؛ سیاهها، بدقواره ها، درشت دماغها. اگر او را بکشم همه افسوس میخورند، هر که بشنود ناله و نفرین میکند، میگویند: «چلاق و شل باد دستی که تو را کشت.» او اگر بمیرد، دل خیلی ها میسوزد، جگر خیلی ها کباب میشود. مادرش خودش را میکشد، مویش را میکند، مثل ماده گرگی زوزه میکشد. خواهرهایش خاک بر سر میشوند. میدوند می آیند و خودشان را می اندازند روی جنازه. ناله میکنند، زاری میکنند، از حال میروند و غش میکنند. خواهرهای خوشگلی هم باید داشته باشد. از آن عاشق کشها حتماً، شهرآشوب. از آن دخترهایی که یک شهر دنبال شان اند، همه خاطرخواه شان اند. هی تو، سرباز، میدانی، باید میماندی همانجا، تو خانه، تو کوچه، پیش آنها، پیش خواهرانت، کسی باید باشد که از آنها مراقبت کند یا نه؟ گوش میدهی چی میگویم؟ اگر کسی به آنها متلک گفت چی؟ کسی اگر بلایی سرشان آورد چی؟ جبهۀ تو آنجا بود.
📚 بخشی از داستان «صف دراز مورچگان»، نوشتۀ حافظ خیاوی 📚
@philosophycafe
جوان است، یا جوانکی است. سن زیادی نباید داشته باشد...
صورتش خوب مو درنیاورده. سرش را می آورد بالا. مثل اینکه چیزی را نگاه کند. بعید است مرا دیده باشد. پیشانی اش درست وسط کادر دوربین است. ماشه را بکشم رفته، گور به گور شده. چه چشمهای قشنگی دارد، سگ پدر؛ سیاه و درشت! پسر، سرباز به این خوشگلی در جبهه چه میکند؟ حیف نیست بمیرد؟ جنگ مال بچه خوشگلها نیست، مال ماست؛ سیاهها، بدقواره ها، درشت دماغها. اگر او را بکشم همه افسوس میخورند، هر که بشنود ناله و نفرین میکند، میگویند: «چلاق و شل باد دستی که تو را کشت.» او اگر بمیرد، دل خیلی ها میسوزد، جگر خیلی ها کباب میشود. مادرش خودش را میکشد، مویش را میکند، مثل ماده گرگی زوزه میکشد. خواهرهایش خاک بر سر میشوند. میدوند می آیند و خودشان را می اندازند روی جنازه. ناله میکنند، زاری میکنند، از حال میروند و غش میکنند. خواهرهای خوشگلی هم باید داشته باشد. از آن عاشق کشها حتماً، شهرآشوب. از آن دخترهایی که یک شهر دنبال شان اند، همه خاطرخواه شان اند. هی تو، سرباز، میدانی، باید میماندی همانجا، تو خانه، تو کوچه، پیش آنها، پیش خواهرانت، کسی باید باشد که از آنها مراقبت کند یا نه؟ گوش میدهی چی میگویم؟ اگر کسی به آنها متلک گفت چی؟ کسی اگر بلایی سرشان آورد چی؟ جبهۀ تو آنجا بود.
📚 بخشی از داستان «صف دراز مورچگان»، نوشتۀ حافظ خیاوی 📚
@philosophycafe
Forwarded from پویش فکری توسعه
رنانی - آسیب شناسی فیلسوفان.mpeg
45.9 MB
.
از فلسفه توسعه تا توسعه فلسفه
ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ
آسیب شناسی نقش فیلسوفان در فرایند توسعه ایران
(سخنرانی دکتر محسن رنانی در خانه حکمت اصفهان / ۱۴ مرداد ۱۳۹۷)
پویش فکری توسعه
@PooyeshFekri
.
از فلسفه توسعه تا توسعه فلسفه
ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ
آسیب شناسی نقش فیلسوفان در فرایند توسعه ایران
(سخنرانی دکتر محسن رنانی در خانه حکمت اصفهان / ۱۴ مرداد ۱۳۹۷)
پویش فکری توسعه
@PooyeshFekri
.
Forwarded from Art and Literature
من —مازیار — با گزین گویههای نه چندان قوی و نه چندان دشوار، اکنون بدرستی میدانم نوشتن چندان هم دشوار نیست. آنچه میخوانید در بهترین حالت ممکن یک متن شبهادبی و شبهفلسفی است و آنچه که بر شما میافزاید، "هیچچیز" است. هنوز خیلی مانده که بتوانم نوشتن را به هنر بدل نمایم — یا حداقل هنر نوشتن بدانم — پس در این زمان، درحالیکه تحت تاثیر روانگردان هستم شما راه بشارت می دهن نویسندگان را پیش بگیرید که خالی از سرگرمی نیست. پیشتر اعلام کردم که پایان من نزدیک است، پس به نوشتن پرداختم که آدمی به نوشتن زنده است و بس.
— مازیار
🦋 Translation:
By the not very strong writings of mine — Maziyar — I know that very well it is not difficult that so much. what you are reading, at best, is a psuedoliteral and psuedophilosophic composition and all it adds to your knowledge is "nothingness". There is still so much time left for me to turn my writings to art — or at least, to know about art of writing — So, at this time, in affection of meth, I preach you to write and lead your life to writing which is at least entertaining. I already declared that my end is near, wherefore I begun to write, for the mankind's life depends on writing and it's all.
— Maziyar 🦋
— مازیار
🦋 Translation:
By the not very strong writings of mine — Maziyar — I know that very well it is not difficult that so much. what you are reading, at best, is a psuedoliteral and psuedophilosophic composition and all it adds to your knowledge is "nothingness". There is still so much time left for me to turn my writings to art — or at least, to know about art of writing — So, at this time, in affection of meth, I preach you to write and lead your life to writing which is at least entertaining. I already declared that my end is near, wherefore I begun to write, for the mankind's life depends on writing and it's all.
— Maziyar 🦋
Forwarded from Art and Literature
Forwarded from Art and Literature
"به این حقیقت میاندیشم که جهان مملو از پرسشهاییست که قادر به پاسخ دادنشان نیستم...
زندگی چیست؟
منشا زندگی چیست؟
معنا و مفهوم زندگی چیست؟
مقصود تو از زندگی چیست؟
ماهیت زندگی چیست؟
بدون کتاب، بدون مشورت و همفکری، بدون دانش قبلی که حاصل از مطالعات است، چگونه میتوان به این پرسش های ساده پاسخ داد؟"
— مازیار
"I think of the fact that the world is overfull of questions that I can't answer...
What is life?
What is the origin of life?
And what am I?
What is the purpose of life?
Does Your Life Have Purpose?
What is the nature of life?
No book, without consultation, without background knowledge, how would you respond to these simple questions?"
— Maziyar 🦋
زندگی چیست؟
منشا زندگی چیست؟
معنا و مفهوم زندگی چیست؟
مقصود تو از زندگی چیست؟
ماهیت زندگی چیست؟
بدون کتاب، بدون مشورت و همفکری، بدون دانش قبلی که حاصل از مطالعات است، چگونه میتوان به این پرسش های ساده پاسخ داد؟"
— مازیار
"I think of the fact that the world is overfull of questions that I can't answer...
What is life?
What is the origin of life?
And what am I?
What is the purpose of life?
Does Your Life Have Purpose?
What is the nature of life?
No book, without consultation, without background knowledge, how would you respond to these simple questions?"
— Maziyar 🦋
Forwarded from Art and Literature
"ذهن من سرشار از شاهکار هنری تخریب شده است که بر روی هریک از آنها پردهای مطلا، نویدبخش، مقاوم، محبوب، ریشخندآمیز، فریبنده و مهربان کشیده شده است."
— مازیار
"My mind is full of broken masterpieces, in each of them illustrated a gold- embroidered veil of lovely potentialities over itself, promising, resisting, modest, mocking, sympathetic, seductive."
— Maziyar 🦋
— مازیار
"My mind is full of broken masterpieces, in each of them illustrated a gold- embroidered veil of lovely potentialities over itself, promising, resisting, modest, mocking, sympathetic, seductive."
— Maziyar 🦋