Philosophy Cafe ♨️
3.46K subscribers
3.53K photos
508 videos
637 files
1.37K links
مکانی متفاوت برای آدم‌های متفاوت

1. @NaderiOmid66

2. @Ali_soltanzadeh

3. @khadem_ar

4. @M_H_Tavassoli

5. @AmiraliEbrahimzadeh

6. @Amin_sbu


telegram.me/PhilosophyCafe ♨️
Download Telegram
برای نجات جان دکتر فرهاد میثمی هم‌صدا می‌شویم.
موسس اندیشه‌سازان و فعال مدنی، در ۸ روز گذشته فقط سِرُم دریافت کرد و اعلام نمود که از هفته‌ی آینده از دریافت آن هم خودداری می‌کند.

@PhilosophyCafe ♨️
Forwarded from Art and Literature
Meaning:

”آواز دهل شنیدن از دور خوش است."

“Fertilior seges est alieno semper in arvo”
— Maziyar 🦋
Forwarded from Art and Literature
Book.
Selected Works of D. T. Suzuki, Volume II
Pure Land
Volume Editor: James C. Dobbins
General Editor: Richard M. Jaff
Published in association with the Buddhist Society Trust
Forwarded from Art and Literature
In Mantuoluo’s translation, this Prajñāpāramitā is defined to be “limitless, boundless, nameless, formless, beyond speculation, with nothing to depend on, with no anchorage, neither off ensive nor blessed, neither darkening nor illuminating, neither divisible nor countable. . . . And when this is experienced, one is said to have attained enlightenment.”

توضیح:
پراجنیاپارامیتا الهه بودایی دانش ماورای طبیعی است. این الهه درواقع تجسم خرد است. در باور عامه مردم، او مظهر تعالیم حقیقی و مادر همه بوداهاست.  تجسم سوتره یا متن پراجنیاپارامیتا (کمال دانش) که ده «کمال» فلسفه مهایانه بودا را وضع کرد. 
ده کمال عبارتند از: دانا (سخاوت)، شیلا (زندگی خوب)، سانتی (صبر)، ویریا (انرژی)، دهیانا (مراقبه)، پراجنا (کمال)، اوپایاکائوشالیا ( کاربرد استادانه ابزار رستگاری)، پرانیدهانا ( استقامت)، بالا (قدرت روحی)، و بالاخره جنانا ( دانش). 
— Maziyar 🦋
🖋 نوک تفنگ را از لای خار میبرم تو، چشمم را میگذارم روی چشمی. فقط آسمان را میبینم. تفنگ را کمی می آورم پایین، کله اش می آید تو کادر. انگشتم را میگذارم روی ماشه.
جوان است، یا جوانکی است. سن زیادی نباید داشته باشد...
صورتش خوب مو درنیاورده. سرش را می آورد بالا. مثل اینکه چیزی را نگاه کند. بعید است مرا دیده باشد. پیشانی اش درست وسط کادر دوربین است. ماشه را بکشم رفته، گور به گور شده. چه چشمهای قشنگی دارد، سگ پدر؛ سیاه و درشت! پسر، سرباز به این خوشگلی در جبهه چه میکند؟ حیف نیست بمیرد؟ جنگ مال بچه خوشگلها نیست، مال ماست؛ سیاهها، بدقواره ها، درشت دماغها. اگر او را بکشم همه افسوس میخورند، هر که بشنود ناله و نفرین میکند، میگویند: «چلاق و شل باد دستی که تو را کشت.» او اگر بمیرد، دل خیلی ها میسوزد، جگر خیلی ها کباب میشود. مادرش خودش را میکشد، مویش را میکند، مثل ماده گرگی زوزه میکشد. خواهرهایش خاک بر سر میشوند. میدوند می آیند و خودشان را می اندازند روی جنازه. ناله میکنند، زاری میکنند، از حال میروند و غش میکنند. خواهرهای خوشگلی هم باید داشته باشد. از آن عاشق کشها حتماً، شهرآشوب. از آن دخترهایی که یک شهر دنبال شان اند، همه خاطرخواه شان اند. هی تو، سرباز، میدانی، باید میماندی همانجا، تو خانه، تو کوچه، پیش آنها، پیش خواهرانت، کسی باید باشد که از آنها مراقبت کند یا نه؟ گوش میدهی چی میگویم؟ اگر کسی به آنها متلک گفت چی؟ کسی اگر بلایی سرشان آورد چی؟ جبهۀ تو آنجا بود.

📚 بخشی از داستان «صف دراز مورچگان»، نوشتۀ حافظ خیاوی 📚

@philosophycafe
رنانی - آسیب شناسی فیلسوفان.mpeg
45.9 MB
.
از فلسفه توسعه تا توسعه فلسفه
ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

آسیب شناسی نقش فیلسوفان در فرایند توسعه ایران

(سخنرانی دکتر محسن رنانی در خانه حکمت اصفهان / ۱۴ مرداد ۱۳۹۷)

پویش فکری توسعه
@PooyeshFekri
.
Forwarded from Art and Literature
من —مازیار — با گزین گویه‌های نه چندان قوی و نه چندان دشوار، اکنون بدرستی می‌دانم نوشتن چندان هم دشوار نیست. آنچه میخوانید در بهترین حالت ممکن یک متن شبه‌ادبی و شبه‌فلسفی است و آنچه که بر شما می‌افزاید، "هیچ‌چیز" است. هنوز خیلی مانده که بتوانم نوشتن را به هنر بدل نمایم — یا حداقل هنر نوشتن بدانم — پس در این زمان، در‌حالیکه تحت تاثیر روان‌گردان هستم شما راه بشارت می دهن نویسندگان را پیش بگیرید که خالی از سرگرمی نیست. پیش‌تر اعلام کردم که پایان من نزدیک است، پس به نوشتن پرداختم که آدمی به نوشتن زنده است و بس.
— مازیار
🦋 Translation:
By the not very strong writings of mine — Maziyar — I know that very well it is not difficult that so much. what you are reading, at best, is a psuedoliteral and psuedophilosophic composition and all it adds to your knowledge is "nothingness". There is still so much time left for me to turn my writings to art — or at least, to know about art of writing — So, at this time, in affection of meth, I preach you to write and lead your life to writing which is at least entertaining. I already declared that my end is near, wherefore I begun to write, for the mankind's life depends on writing and it's all.
— Maziyar 🦋
Forwarded from Art and Literature
"من — یک دمدمی مزاج —
دمادم
همدمم را
دمیدم،
و باز‌دمیدم،
دمم گرم!"
— مازیار

"Erratically, monotonously,
I #inhaled her deeply, and #exhaled her completely,
Bingo!"
— Maziyar 🦋
Forwarded from Art and Literature
"به این حقیقت می‌اندیشم که جهان مملو از پرسش‌هاییست که قادر به پاسخ دادن‌شان نیستم...
زندگی چیست؟
منشا زندگی چیست؟
معنا و مفهوم زندگی چیست؟
مقصود تو از زندگی چیست؟
ماهیت زندگی چیست؟
بدون کتاب، بدون مشورت و همفکری، بدون دانش قبلی که حاصل از مطالعات است، چگونه می‌توان به این پرسش های ساده پاسخ داد؟"
— مازیار

"I think of the fact that the world is overfull of questions that I can't answer...
What is life?
What is the origin of life?
And what am I?
What is the purpose of life?
Does Your Life Have Purpose?
What is the nature of life?
No book, without consultation, without background knowledge, how would you respond to these simple questions?"
— Maziyar 🦋
Forwarded from Art and Literature
"ذهن من سرشار از شاهکار هنری تخریب شده است که بر روی هریک از آن‌ها پرده‌ای مطلا، نویدبخش، مقاوم، محبوب، ریش‌خندآمیز، فریبنده و مهربان کشیده شده است."
— مازیار

"My mind is full of broken masterpieces, in each of them illustrated a gold- embroidered veil of lovely potentialities over itself, promising, resisting, modest, mocking, sympathetic, seductive."
— Maziyar 🦋
معرفی ارائه های پاییزه- حوزه تکامل- دانشگاه شریف
معرفی ارائه های پاییز و زمستانی- حوزه تکامل- دانشگاه شریف
معرفی ارائه های پاییز و زمستانی- حوزه تکامل- دانشگاه شریف
خاک و خون و خوز از هم جدا نشدنین.
خوزستان تسلیت
@PhilosophyCafe ♨️
Philosophy Cafe ♨️ pinned «خاک و خون و خوز از هم جدا نشدنین. خوزستان تسلیت @PhilosophyCafe ♨️»
Forwarded from Art and Literature
"یک گفتگوی فلسفی بین من و خودم:

الف) از یک سوال تکراری شروع می‌کنم: اگر درختی در جنگل سقوط کند و کسی آن اطراف نباشد که صدای آن را بشنود، باز هم آن چوب صدا می‌دهد؟

ب) وقتی کسی آن اطراف نباشد، درخت چگونه سقوط می‌کند؟

الف) طوفان شدید باعث سقوط آن می‌شود.

ب) از بین این همه درخت که در جنگل وجود دارد، حتما باید این درخت بیچاره سقوط کند؟

الف) این تنها یک فرض است.

ب) بیچاره درخت! سقوط می‌کند و هیچکس صدایش را نمی‌شنود!

الف) موافقم، مثل سقوط هایی که در زندگی کردم و هیچکس متوجه آن‌ها نشد.

ب) یکم فکر کن ببین اون زمان از ما صدایی در اومد؟

الف) فکر می‌کنم ۸۰٪ از این موارد نه!

ب) اگه صدامون در می‌اومد کسی اهمیت میداد؟

الف) همونطور که میدونی نه! برای هیچکس مهم نبود. فکر می‌کنم سقوط کردن ففط برای خودم مهم بود و بس.

ب) یاد این درخت افتادم، اگه بلند میشد و می اومد به بقیه میگفت آخ افتادم زمین، بقیه چی میگفتن؟

الف) بستگی به مخاطب داره که چقدر به درخت نزدیک باشه: «آخی عزیزم اوف شدی؟ بزار ببینم» «خب حالا انقدر سوسول بازی در نیار، بلند شو چیزیت نیست» «اگه میبینی خیلی چیزه بریم دکتر...؟»

ب) کافیه، هزاران کوفت و زهر مار میگن که هیچکدوم چیزهایی نیست که دوست داشته باشیم بشنویم. سقوط فقط زمین خوردن نیست خیلی سقوط ها و شکست ها متحمل شدیم که نمیشد با کسی درد دل کنیم، چون کسی ما رو نمی‌فهمید."
— مازیار
🦋 Translation:

"One philosophical debate between me and myself:

A) let's begin with a repetitive question: If a pint falls on the floor in the woods and no one is around to hear it does someone still shout WAHEY?

B) How did it fall if no one was there to drop it?

A) maybe a massive storm?

B) there are many trees in the jungle, why this poor tree must be fall?

A) it's just hypothesis!

B) poor tree! It falls and no one could overhear.

A) I agree, it's like all the collapsing I experienced and nobody ever noticed.

B) But just think a little: do we even shout WAHEY that time?

A) Mostly, no.

B) if we did, does someone care about it?

A) as you aware, no! It wasn't matter! Just for mine, and that's the question!

B) I just remembered that tree we talked about, uh, does anyone say Oooh... that must have hurt? I mean, does anyone react ever?

A) it depends on how close are to it? Some possible reactions are: "Oh, honey, hurts? lemme see" "come on! dont play the sissy, you're ok com on boy!" "we're gonna go see the doctor if you may..."

B) Fair enough, they just say some shit like that which are not what we want to hear. Falling is not the same hitting ground. We experienced a lot of falling, failing that we couldn't share to anyone because nobody could understand us."
— Maziyar 🦋
Forwarded from Art and Literature
"آموختم که آموختن را آموختن لازم است؛ از آنجایی که آموختن آموختنیست، آموختنی که آموختنی نباشد آموختن نیست"
— مازیار

"I learned that learning requires learning. Since learning is learnable, the unlearnable learning is not learning."
— Maziyar 🦋
🖋 همۀ کسانی که دربارۀ سیاست مطالبی نوشته اند ثابت کرده اند (و تاریخ نیز با مثالهای فراوان سخن ایشان را تأیید کرده است) که کسی که میخواهد برای شهری قوانینی وضع کند و نظامی سیاسی به آن بدهد، باید کار خود را با این فرض آغاز کند که همۀ آدمیان بدند و هر وقت که فرصتی به دست آورند از تمایلات بد خود پیروی میکنند و طبیعت شریر خود را به معرض نمایش مینهند؛ و اگر بدیِ کسی، زمانی نهفته بماند این امر ناشی از علتی ناشناخته است و این علت را تنها هنگامی میتوان شناخت که شرارت او به منصۀ ظهور رسیده باشد: آنگاه زمان، که میگویند مادر همۀ حقایق است، از علت پنهان پرده بر می افکند.

📚 از کتاب «گفتارها»، نوشتۀ نیکولو ماکیاولی 📚

@philosophycafe