Philosophy Cafe ♨️
3.46K subscribers
3.53K photos
508 videos
636 files
1.37K links
مکانی متفاوت برای آدم‌های متفاوت

1. @NaderiOmid66

2. @Ali_soltanzadeh

3. @khadem_ar

4. @M_H_Tavassoli

5. @AmiraliEbrahimzadeh

6. @Amin_sbu


telegram.me/PhilosophyCafe ♨️
Download Telegram
🔘 چه باشد آنچه خوانندش تفکر؟

🔘 #مارتین_هایدگر

🔘 #سیاوش_جمادی

@PhilosophyCafe ♨️
۱. همیشه چیزی وجود دارد که با گزاره منتقل نمی‌شود و این همان معنای وجودی است. و این ناتوانی در انتقال دادن معنای وجودی امری است که این روزها به شدت دامن‌گیر و آزار دهنده شده است. نوشتن در فضای مجازی با تمام اشتیاق و خوانده شدن توسط طرف مقابل با تمام خستگی. امری که من در نوشته‌ای پیشین از آن تحت عنوان #مرگ_زبان نام برده‌ام. در اینجا ما نه‌تنها با امتزاج و یا آمیزش افق‌های گادامری روبرو نیستیم و بل با مرگ افق‌ها روبرو هستیم، مرگ افق مولف و مفسر.‌ وقتی که رابطه‌ها به گزاره‌ای و وجودی تقسیم شوند، همانطور که گفته شد، معنا نیز به گزاره‌ای و وجودی تقسیم می‌شوند. آنچه که ما همیشه بیان می‌کنیم گزاره‌ها هستند، هر چند این گزارها اگر در شرایط رخ به رخ صورت گیرند احتمال انتقال معنای وجودی بیشتری را خواهند داشت ولی در زمان کنونی با افزایش گفتگو‌های مجازی این موضوع کمتر رخ می‌دهد جهان مجازی جهان حذف معنای وجودی است، جهان حذف افق‌های وجودی و راضی شدن به افق‌های دیجیتالی لاوجودی است، در این جهان معنای وجودی به نحو بسیار حداقلی منتقل می‌شود اگر که نگوییم به هیچ عنوان منتقل نمی‌شود، چرا که حتی در زندگی واقعی اگر گفتگو رخ به رخ هم صورت می‌گرفت باز همواره این انتقال معنا هیچ‌وقت کامل نخواهو بود، همیشه جزئی هست که در درون شما باقی خواهد ماند، چرا که این جزء مربوط به در‌هم‌بودگی شما است که خود را به صورت شیوه زیست و تجربه زیسته شما نمایان می‌کند و از طرفی همین در‌هم‌بودگی طرف مقابل شما هم هست که این معنا را با توجه به شیوه زیست و تجربه زیسته خود تفسیر می‌کند. شاید به همین دلیل است که افلاطون از زبان سقراط در ضیافت می‌گوید:
"خوب می‌شد اگر خرد مانند آب بود که از طریق تکه‌ای نخ پشمی، از ظرفی به ظرف دیگر جاری می شود. اگر چنین بود می توانستم از کسانی که کنارم نشسته‌اند، چیزهای بسیاری بیاموزم» این موضوع همان انتقال معنای وجودی است که سقراط خواستار آن است. اما در اینجا نباید خرد را به معنای ساینس و دانش گزاره‌ای در نظر گرفت چرا که اگر چنین بود سقراط چنین آرزویی نمی‌کرد. خرد یا همان سوفیا به امر تغییر ناپذیر تعلق دارد و از طرف دیگر خرد، عمل به تجربه زیسته شخص زیستنده است، به عبارت دیگر سقراط خواستار انتقال سوفیای تغییرناپذیر زیست‌شده در زندگی شخص است. امری که خود امکان‌ناپذیرش را می‌داند و از همین‌روی آرزویش را بیان می‌کند و شاید راهی را نشان می‌دهد که ما بدانیم آنچه را که باید پی بگیرین چنین امری است.
گزاره 《ماه وجود دارد》 برای یک فضانورد، کشاورز، و ماه پرست معانی متفاوتی خواهد داشت، چرا که هرکدام از این افراد رابطه‌های متفاوتی با #ماه برقرار می‌کند و درنتیجه آن معانی متفاوتی هم خواهد ساخت.
۲. و هنوز اتوبوس حرکت می‌کند و هنوز من به این فکر می‌کنم که به هر شیوه تلاش بکنم امری وجودی هست که با این متن به شما قابل انتقال نیست، چرا که ما نه یک شیوه زیست یکسان داشته‌ایم و نه یک تجربه زیسته‌ یکسان، ما در‌هم‌بوده‌گانی به دنیا می‌آییم که گاهی فقط در ایستگاه‌های وجودی دچار نوعی آمیزش وجودی می‌شویم، گویی که وجود ما در هم تخم می‌گذارد و شخصی را که برای اولین بار دیده‌ایم تو گویی انگار سال‌های می‌شناختیم و آنی را که سال‌ها در کنارش بوده‌ایم گویی که هیچ‌گاه نمی‌شناسیم، جایی آمیزش افقی‌های وجودی رخ می‌دهد و وجود ما در هم تخم می‌گذارد و هستی تازه‌ای متولد می‌شود و جایی با همه‌ی تلاش این دو افق بارور‌ناپذیرند و هیچ‌گونه هستی‌زایی بین آن‌ها صورت نمی‌گیرد هرچند شاید آمیزش اندکی از سر اجبار صورت بگیرد. امیدوارم که این متن بتواند با وجود شما آمیزش کند و هستی جدیدی زاده شود.

#امید_نادری

@PhilosophyCafe ♨️
Forwarded from Art and Literature
"اگر نوشته‌هایم به گوش کسی سنگین آید. به گمانم مقصر من نباشم. البته شرط راه بردن به افکارم، به گمان من آنست که نخست کمی به مغز کوچک خود فشار آ‌ورند"
— مازیار 🦋

"If my writings are incomprehensible to someone or hurt his/her eyes, they blame for that, it strikes me, not necessary mine. The writing is sufficient clear, the conditions that in the first instance they use their own absurd little brain."
— Maziyar 🦋
Art and Literature
"اگر نوشته‌هایم به گوش کسی سنگین آید. به گمانم مقصر من نباشم. البته شرط راه بردن به افکارم، به گمان من آنست که نخست کمی به مغز کوچک خود فشار آ‌ورند" — مازیار 🦋 "If my writings are incomprehensible to someone or hurt his/her eyes, they blame for that, it strikes…
سلام دوستان ارجمند و گرامی.
هدفم از این نوشتار توهین و اهانت با همگان نبود و افکار خود را به نوشتار در آوردم تا یک history از روند افکار خود داشته باشم. خواهشمندم از دست این حقیر ناراحت نشوید. باری، در صورت ناراحت شدن اگر نقد یا ناسزایی بود در خدمتم:

@MAcademist
Philosophy Cafe ♨️
سلام دوستان ارجمند و گرامی. هدفم از این نوشتار توهین و اهانت با همگان نبود و افکار خود را به نوشتار در آوردم تا یک history از روند افکار خود داشته باشم. خواهشمندم از دست این حقیر ناراحت نشوید. باری، در صورت ناراحت شدن اگر نقد یا ناسزایی بود در خدمتم: @MAcademist
نقدی بر این نوشتار:

Abas Lavaei, [۰۳.۱۱.۱۸ ۰۹:۴۳]
[En réponse à Maziyar Moradi]
اولا عزیزمن نوشته به گوش نمی آید
به چشم می اید
دوم این دلیل نمیشود من هرچیز غیر متعارف ومنطقی را وغیر قابل قبول را
که پایه ی علمی نداشته باشد بیان کنم
واگر بی مورد بود دیگران را با چوب کوچکی مغزشان تکفیر کرد .
شاید در بیان عقاید تز و اصلا نگاه من
ایراد وجود داشته باشد
این مورد دو طرفه است مطلق نیست

گاهی درست است ما باید برای درک مطلب وراه یافتن به افکار برخی انسان ها فتیله مغزمان را بالا بکشیم وتفحص وتحقیق ومطالعه شرط اول است که ان جامانده گی را از ان فرد پر کند

شما در مکاتب وهنر عموما وادبیات یا اصلا مسائل سیاسی واجتماع واقتصادی
با همین مسئله رو برو هستید باید ببینیم
ما در چه حیطه کار کنیم وبرای تفهیم به
روز باشیم اینجا دیگر بحث فرد نیست
شما وقتی از غنای اندیشه وتعادل روان وعدالت قضاوت برخوردار باشید برداشت درست دارید وآن شخص هم توانسته اگر داده هایش درست ومنطقی باشد جای خود وتاثیر گفته هایش مشهود گردد .
اولا عزیزمن نوشته به گوش نمی آید
به چشم می اید
دوم این دلیل نمیشود من هرچیز غیر متعارف ومنطقی را وغیر قابل قبول را
که پایه ی علمی نداشته باشد بیان کنم
واگر بی مورد بود دیگران را با چوب کوچکی مغزشان تکفیر کرد .
شاید در بیان عقاید تز و اصلا نگاه من
ایراد وجود داشته باشد
این مورد دو طرفه است مطلق نیست

گاهی درست است ما باید برای درک مطلب وراه یافتن به افکار برخی انسان ها فتیله مغزمان را بالا بکشیم وتفحص وتحقیق ومطالعه شرط اول است که ان جامانده گی را از ان فرد پر کند

شما در مکاتب وهنر عموما وادبیات یا اصلا مسائل سیاسی واجتماع واقتصادی
با همین مسئله رو برو هستید باید ببینیم
ما در چه حیطه کار کنیم وبرای تفهیم به
روز باشیم اینجا دیگر بحث فرد نیست
شما وقتی از غنای اندیشه وتعادل روان وعدالت قضاوت برخوردار باشید برداشت درست دارید وآن شخص هم توانسته اگر داده هایش درست ومنطقی باشد جای خود وتاثیر گفته هایش مشهود گردد .
Philosophy Cafe ♨️
https://m.youtube.com/watch?v=wYli7hyObx8 به گمونم یکی از زیبا ترین داستان های کوتاهی بود که این مدت شنیدم(خوندم)،حتما گوش بدید و نظرتون رو بهم بگید. @koohyarr
نویسنده با سست کردن روابط علت و معلولی در داستان به خوبی توانسته تصویری شبیه به خواب را بیافریند.
تصویری که نه یک رویا و نه یک کابوس صرف بلکه حاصل ادغام این دو می باشد.
تاثیر نویسنده ای مثل هدایت به خوبی در این متن دیده می شود ولی این آشفتگی برای بیان درد های روحی به کارگرفته نشده.
#کوهیار
Forwarded from Art and Literature
"از خوش‌خوابان بپرهیزید و به شب زنده‌داران بپیوندید!"
— مازیار 🦋

"Go out of the way of all who sleep well; and join the ones who keep awake at night!"
— Maziyar 🦋
Forwarded from Art and Literature
"خوشا به‌ حال خواب آلودگان، زیرا به‌زودی از هوش خواهند رفت.!"
— مازیار 🦋

"Blessed are those drowsy ones: for they shall soon nod to sleep!"
— Maziyar 🦋
Forwarded from Art and Literature
"مرا از جِن هراسی نیست؛ زیرا اعتقادی ندارم. اما دوست دارم اگر وجود دارند آنان‌ را فراخوانم و گرد خویش آورم تا به ریش نداشته‌ی ایشان بخندم.!"
— مازیار 🦋

"I do not fear of goblins, for I have no believe in them. But if they exist, I would like to call them around me to have a laugh at their nonexistence."
— Maziyar 🦋
جوردانو برونو (انگلیسی: Giordano Bruno) فیلمی به کارگردانی جولیانو مونتالدو است که در سال ۱۹۷۳ منتشر شد. از بازیگران آن می‌توان به جان ماریا ولونته، شارلوت رمپلینگ و مارک برنس اشاره کرد. فیلم گوشه‌هایی از زندگی «جردانو برونو» فیلسوف، ریاضی دان، شاعر و ستاره‌شناس ایتالیایی که در اروپا مشهور به «جانباخته علم» است را به نمایش در آورده است.

لینک دانلود: 👇👇👇

http://dl1.tinymovie.top/1973/Giordano%20Bruno/Giordano.Bruno.1973.DVDRip.Unknown.mkv

@PhilosophyCafe ♨️
Forwarded from Intercession
Audio
Forwarded from Art and Literature
"کیستم؟ و اکنون مرا چگونه می‌پندارید؟ مرا از نوشته‌هایم نخواهید شناخت... تصور شما نسبت به من تنها یک پندار است و بس. آینده‌ی من از روزنه‌ی دیوار زمان هویداست. باری، آینده‌ای که احساس‌ام و ادراک‌ام نه چون شماست. در آن روز کتاب به دست به هر چیز و ناچیزی لبخند خواهم زد. آنگاه که آرزومند پیشرفت هستید، به بالا می‌نگرید. من هم به پایین می‌نگرم چرا که پیشرفت مرا به اوج رسانده است."
— مازیار 🦋

"Who is't am I? And how doth thou imagine me? from mine writings is eyeless. Thy imagination is just a delusion and yond's all. Mine visage is gross in sense in the mure of time. I nay longer feeleth and bethink in ingraft with thou; booketh in handeth and smileth at everything above all things: Ye behold aloft at which hour ye long for exaltation; and I behold downward because I am exalted."
— Maziyar 🦋
🖋 چون در اینجا از بدنهای مرکب، مانند دولتها و جوامع دینی، سخن میگویم، ادعا میکنم که فقط تغییراتی برای آنها سودمند و نجات بخشند که سبب شوند آنها به اصول اولیۀ خود بازگردند. از این رو تنها جوامع دینی و دولتهایی به بهترین وجه سامان یافته اند و درازترین عمر را به سر میبرند که درون خود وسایل ذاتی برای تجدید قوا دارند یا به سبب اتفاقی بیرونی به تجدید قوا نایل میشوند. مانند روز روشن است که اینگونه جوامع ممکن نیست بدون تجدید قوا دوام یابند.
اما راه تجدید قوای آنها، چنانکه گفتم، برگرداندنشان به اصول اولیۀ آنهاست؛ زیرا که همۀ ادیان و جوامع جمهوری و دولتهای پادشاهی به ضرورت باید در آغاز در درون خویش نیکیی داشته باشند که منشأ نخستین رویش و اعتبار و اثربخشی آنها بوده است؛ ولی چون آن نیکی با گذشت زمان به فساد میگراید بدنها به ناچار تباه میشوند مگر آنکه چیزی روی بنماید که نیکی را به حال آغازینش بازگرداند. پزشکان میگویند در بدن هر روز خلطی پدید می آید که باید مداوا شود.

📚 از کتاب «گفتارها»، نوشتۀ نیکولو ماکیاولی 📚

@philosophycafe
اگه در دو ماراتونی شرکت کنید که در جنگل برگذار میشه و هیچ‌کسی اونجا نیست که این ماراتون رو در شبکه‌های اجتماعی به انتشار بگذاره، آیا واقعا در اون دو ماراتون شرکت می‌کنید؟!

منبع: مجله نیویورکر

@PhilosophyCafe ♨️
Philosophy Cafe ♨️
@philosophycafe
من هم یک سال به خود درمانی پرداختم و در مسیر اعتیاد گام برداشتم. سرانجام دریافتم که تاریخ مصرف روانپزشکم تمام شده بود. من مریض نبودم بلکه او مرض داشت...