تاریک اندیشان میخواهند زنان را در سیاهی نگه دارند ؛
آنها از روشن شدن ذهن زن میترسند؛
چون میدانند زن بداند، به کودکش هم یاد خواهد داد ..
@PhilosophyCafe ♨️
آنها از روشن شدن ذهن زن میترسند؛
چون میدانند زن بداند، به کودکش هم یاد خواهد داد ..
@PhilosophyCafe ♨️
🔘 #شاهگرد
در روزگار نه چندان و نه چندان نزدیک واژه #شاگرد به صورت #شاهگرد بود و معنای آن هم افرادی بودند که در کنار شاه بودند و به شاه مشورت میدانند و او را راهنمایی میکردند تا بتواند با خرد و از طریق مشورت بهترین تصمیم ممکن را بگیرد (برای دیدن این موضوع میتوانید به شاهنامه حکیم فردوسی رجوع کنید) و اصلا به معنای این نبوده است که کسی در بالا بایستد و متکلم وحده باشد و بقیه حرفهای او را یادداشت کنند و به در و دیوار بچسبانند و سعی در توجیه بیانات ایشان داشته باشند، امری که با ورود تفکر ولایتمحوری تغییر یافت و جهت پیکانها به جای اینکه از سمت شاهگردان به طرف وسط باشد از وسط به سمت شاهگردان تغییر مسیر داده شد. این اتفاقی بود که هم تفکر سیاسی ما را تغییر داد و هم تفکر آموزشی ما را. در اینجا چیزی که از بین رفت مفهوم #دیگری به مثابه کسی که او هم به اندازه من #قابلیت و #حق تفکر و اظهار نظر دارد. واژهها معنا دارند و معنای هر واژه روایتی است که از سر مردمان آن دیار گذشته است که خود را در آن واژه به ارث گذاشته است. روایت واژه شاهگرد هم به همین شکل است. واژهای که بیانگر تاریخ حذف #دیگری در فرهنگ این سرزمین است.
🔘 #امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
در روزگار نه چندان و نه چندان نزدیک واژه #شاگرد به صورت #شاهگرد بود و معنای آن هم افرادی بودند که در کنار شاه بودند و به شاه مشورت میدانند و او را راهنمایی میکردند تا بتواند با خرد و از طریق مشورت بهترین تصمیم ممکن را بگیرد (برای دیدن این موضوع میتوانید به شاهنامه حکیم فردوسی رجوع کنید) و اصلا به معنای این نبوده است که کسی در بالا بایستد و متکلم وحده باشد و بقیه حرفهای او را یادداشت کنند و به در و دیوار بچسبانند و سعی در توجیه بیانات ایشان داشته باشند، امری که با ورود تفکر ولایتمحوری تغییر یافت و جهت پیکانها به جای اینکه از سمت شاهگردان به طرف وسط باشد از وسط به سمت شاهگردان تغییر مسیر داده شد. این اتفاقی بود که هم تفکر سیاسی ما را تغییر داد و هم تفکر آموزشی ما را. در اینجا چیزی که از بین رفت مفهوم #دیگری به مثابه کسی که او هم به اندازه من #قابلیت و #حق تفکر و اظهار نظر دارد. واژهها معنا دارند و معنای هر واژه روایتی است که از سر مردمان آن دیار گذشته است که خود را در آن واژه به ارث گذاشته است. روایت واژه شاهگرد هم به همین شکل است. واژهای که بیانگر تاریخ حذف #دیگری در فرهنگ این سرزمین است.
🔘 #امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
🔘 #دکارت_و_جامعه
دکارت در عصری قرار گرفته بود که دوران گذر بود. فئودالیسم رو به افول بود و نبردها همچنان ادامه داشت، عکس آنچه که بسیاری میپندارند، دکارت نه آغاز راهی نو و بل ریزش راهی نو در تفکر او بود. همه جمله معروف دکارت تحت عنوان 《من میاندیشیم پس هستم》 را شنیدهایم و تفاسیر معرفتشناسانه و هستیشناسانه زیادی در باب آن خواندهایم ولی آنچه که در اینجا قصد گفتنش را داریم هیچ کدام از این دو نیست و بل تفسیری جامعهشناسانه است. این جمله دکارت بیانگر ریزش خواست آگاهانه و یا ناآگاهانه به رسمیت شناختن فرد و حقوق فردی در مقابل نظام فئودالی است که انسان عصر دکارتی را چه به واسطه فئودالها و چه به واسطه نظام کلیسایی به انقیاد کشیده است. من میاندیشم پس هستم دکارت شعاری است که در جلوی لشگر فرد گرایی در مقابل لشگر فئودال_کلیسا بر روی بیرقها نوشته شده است. خواست به رسمیت شناخته شدن سایر فهمها و به عبارت دیگر خواست به رسمیت شناخته شدن دیگری خارج از نظام فئودال_کلیسا و خارج کردن اندیشه و فهم از دست یک نظام متعین کننده فهم. نظامی که هرگونه تفسیر عالم و آدم را خارج از آنچه که خود تفسیر رسمی مینامد محکوم به نابودی میداند. من میاندیشم پس هستم به رسمیت شناختن #من است که در اینجا هم #من است و هم #دگرمن. در واقع این جمله از اولین نشانههای خواست آزادی و دموکراسی و نزدیک شدن به بلوغ در جامعه غربی است. جملهای که بعدها در شعار روشنگری کانت تحت عنوان 《شهامت به کارگیری فهم خود را داشته باش》 بازهم نمود پیدا میکند. اگر همیشه این جمله را در دوگانه معرفتشناختی و هستیشناختی بررسی کردهاند اینک وقت آن رسیده است که گان معرفتشناختی را هم به آن اضافه کنیم و ببینیم چه چیزی از لحاظ اجتماعی باعث شده است که دکارت چنین جملهای را بر زبان بیاورد. آنوقت است که شیطان دکارتی، شک، من و همه اینها را میتوان بازتفسیر کرد و نشان داد که این جمله دکارت در تقابل با فئودال_کلیسا برای این امر بر زبان وی جاری و ساری شد تا نشان دهد که نه خیر اینچنین نیست که فقط شمایگان توانایی رسیدن به فهم و دانش را داشته باشید و بل با کاوشهای من دکارت این موضوع اثبات میشود که این امور نمیتوانند ما را بفریبند و منِ من را مورد دستبرد قرار دهند و حال که چنین است با روشی که در ادامه بیان میکنم هرکسی میتواند خود نقطه آغازی باشد بر فهمیدن بدون نیاز به یک مرجعیت رسمی از فهم و این یعنی اینکه فهم نهتنها پدر ندارد و بل نیازی هم به هیچ پدری ندارد.
🔘 #امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
دکارت در عصری قرار گرفته بود که دوران گذر بود. فئودالیسم رو به افول بود و نبردها همچنان ادامه داشت، عکس آنچه که بسیاری میپندارند، دکارت نه آغاز راهی نو و بل ریزش راهی نو در تفکر او بود. همه جمله معروف دکارت تحت عنوان 《من میاندیشیم پس هستم》 را شنیدهایم و تفاسیر معرفتشناسانه و هستیشناسانه زیادی در باب آن خواندهایم ولی آنچه که در اینجا قصد گفتنش را داریم هیچ کدام از این دو نیست و بل تفسیری جامعهشناسانه است. این جمله دکارت بیانگر ریزش خواست آگاهانه و یا ناآگاهانه به رسمیت شناختن فرد و حقوق فردی در مقابل نظام فئودالی است که انسان عصر دکارتی را چه به واسطه فئودالها و چه به واسطه نظام کلیسایی به انقیاد کشیده است. من میاندیشم پس هستم دکارت شعاری است که در جلوی لشگر فرد گرایی در مقابل لشگر فئودال_کلیسا بر روی بیرقها نوشته شده است. خواست به رسمیت شناخته شدن سایر فهمها و به عبارت دیگر خواست به رسمیت شناخته شدن دیگری خارج از نظام فئودال_کلیسا و خارج کردن اندیشه و فهم از دست یک نظام متعین کننده فهم. نظامی که هرگونه تفسیر عالم و آدم را خارج از آنچه که خود تفسیر رسمی مینامد محکوم به نابودی میداند. من میاندیشم پس هستم به رسمیت شناختن #من است که در اینجا هم #من است و هم #دگرمن. در واقع این جمله از اولین نشانههای خواست آزادی و دموکراسی و نزدیک شدن به بلوغ در جامعه غربی است. جملهای که بعدها در شعار روشنگری کانت تحت عنوان 《شهامت به کارگیری فهم خود را داشته باش》 بازهم نمود پیدا میکند. اگر همیشه این جمله را در دوگانه معرفتشناختی و هستیشناختی بررسی کردهاند اینک وقت آن رسیده است که گان معرفتشناختی را هم به آن اضافه کنیم و ببینیم چه چیزی از لحاظ اجتماعی باعث شده است که دکارت چنین جملهای را بر زبان بیاورد. آنوقت است که شیطان دکارتی، شک، من و همه اینها را میتوان بازتفسیر کرد و نشان داد که این جمله دکارت در تقابل با فئودال_کلیسا برای این امر بر زبان وی جاری و ساری شد تا نشان دهد که نه خیر اینچنین نیست که فقط شمایگان توانایی رسیدن به فهم و دانش را داشته باشید و بل با کاوشهای من دکارت این موضوع اثبات میشود که این امور نمیتوانند ما را بفریبند و منِ من را مورد دستبرد قرار دهند و حال که چنین است با روشی که در ادامه بیان میکنم هرکسی میتواند خود نقطه آغازی باشد بر فهمیدن بدون نیاز به یک مرجعیت رسمی از فهم و این یعنی اینکه فهم نهتنها پدر ندارد و بل نیازی هم به هیچ پدری ندارد.
🔘 #امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
🗯 خوندن کتابِ «گفتارها» (ماکیاولی)، بالأخره تموم شد. سعی کردم توی این مدتی که میخونم، بخشایی از کتاب رو که برام جالب بود، به اشتراک بذارم تو کانال. 13 تا پیام هست که بخشی از کتاب «گفتارها» رو توش نوشتم و تو کانال گذاشتم. به راحتی میشه با سرچ کلمۀ «ماکیاولی» توی کانال، اون سیزده تا پیام رو دید. البته نمیدونم چند نفر اونا رو خوندن.
🔖 حستون نسبت به ماکیاولی چیه؟ یه اندیشمند طرفدار آزادی یا یه نویسندۀ کثیف سیاسی؟ یا کسی علاقه مند شده که در مورد ماکیاولی بیشتر بخونه؟ ممنون میشم نظرتونو برای بنده بفرستین.
@Ali_soltanzadeh
@philosophycafe
🔖 حستون نسبت به ماکیاولی چیه؟ یه اندیشمند طرفدار آزادی یا یه نویسندۀ کثیف سیاسی؟ یا کسی علاقه مند شده که در مورد ماکیاولی بیشتر بخونه؟ ممنون میشم نظرتونو برای بنده بفرستین.
@Ali_soltanzadeh
@philosophycafe
Philosophy Cafe ♨️ pinned «🔘 #دکارت_و_جامعه دکارت در عصری قرار گرفته بود که دوران گذر بود. فئودالیسم رو به افول بود و نبردها همچنان ادامه داشت، عکس آنچه که بسیاری میپندارند، دکارت نه آغاز راهی نو و بل ریزش راهی نو در تفکر او بود. همه جمله معروف دکارت تحت عنوان 《من میاندیشیم پس…»
هرکس اکانت grammarly لازم داره (که تو نوشتن، گرفتن سوتی های گرامری، punctuation ها میتونه کمکتون کنه) برای خرید نسخه premium میتونه به این حقیر پیام بده؛ چون احتمال دادم قیمت ها افزایش پیدا میکنن خودم خریداری کردم. معجزه نمی کنه اما دستیار خوبیه... نسخه رایگانش هم میتونین تست کنین:
https://www.grammarly.com
🆔 @MAcademist
https://www.grammarly.com
🆔 @MAcademist
Grammarly
Grammarly: Free AI Writing Assistance
Grammarly makes AI writing convenient. Work smarter with personalized AI guidance and text generation on any app or website.
🔘 #دیالوگ
دوستان زیادی را دیدهام که کتابی در فلسفه دست میگیرند و شروع به خواندن آن میکنند، اما پس از مدتی اعتراف میکنند که چیزی از آن نفهمیدهاند و یا اگر هم فهمیدهاند، نفهمیدهاند که چرا فیلسوف مورد نظر چنین گفتههایی را بیان داشته است. هر کتابی یک دیالوگ است، و هر دیالوگی، دارای دو طرف است. دو عقل در حال گفتوگو. در اینجا یکی از این عقلها روشن است که نویسنده کتاب است ولی برای فهم کتاب فقط دانستن این امر کافی نیست و باید عقل دیگر را هم بشناسید. از آنجا که هر پرسشی، پرسش از سنت است، هر پاسخی نیز پاسخ به سنت است. به عبارت دیگر کتاب فیلسوف ریزش پرسشهای سنت زیست کرده در اثر او است و پاسخ او نیز پاسخ به این پرسشها است، از این روی عقل دیگر همان سنت است. شما اگر افلاطون را بخوانید میبینید که وی مدام در حال دیالوگ است، دیالوگی با سوفسطائیان. ارسطو در حال دیالوگ با افلاطون. دکارت در حال دیالوگ با فلسفه مدرسی و همینطور تا به الان. از این روی تشخیص طرف گفتوگوی در آثار فیلسوفان از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است و تا این تشخیص صورت نگیرد فهم مناسبی دست نخواهد داد.
🔘 #امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
دوستان زیادی را دیدهام که کتابی در فلسفه دست میگیرند و شروع به خواندن آن میکنند، اما پس از مدتی اعتراف میکنند که چیزی از آن نفهمیدهاند و یا اگر هم فهمیدهاند، نفهمیدهاند که چرا فیلسوف مورد نظر چنین گفتههایی را بیان داشته است. هر کتابی یک دیالوگ است، و هر دیالوگی، دارای دو طرف است. دو عقل در حال گفتوگو. در اینجا یکی از این عقلها روشن است که نویسنده کتاب است ولی برای فهم کتاب فقط دانستن این امر کافی نیست و باید عقل دیگر را هم بشناسید. از آنجا که هر پرسشی، پرسش از سنت است، هر پاسخی نیز پاسخ به سنت است. به عبارت دیگر کتاب فیلسوف ریزش پرسشهای سنت زیست کرده در اثر او است و پاسخ او نیز پاسخ به این پرسشها است، از این روی عقل دیگر همان سنت است. شما اگر افلاطون را بخوانید میبینید که وی مدام در حال دیالوگ است، دیالوگی با سوفسطائیان. ارسطو در حال دیالوگ با افلاطون. دکارت در حال دیالوگ با فلسفه مدرسی و همینطور تا به الان. از این روی تشخیص طرف گفتوگوی در آثار فیلسوفان از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است و تا این تشخیص صورت نگیرد فهم مناسبی دست نخواهد داد.
🔘 #امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
تلنگری بر آب زدم
سازی که زمین آن را میشنود
آسمان آن را میشنود
تلنگری بر گیجگاه عشق
رعدی سخت درمیگیرد
پرنده مهاجر تنم بال میگشاید و میخواند
زندگی اینگونه است
تلنگری بر دهان کاملترین انسان
پایان آرامش و یا آغاز شورش
🔘 #کبرا_سعیدی (شهرزاد)
@PhilosophyCafe ♨️
سازی که زمین آن را میشنود
آسمان آن را میشنود
تلنگری بر گیجگاه عشق
رعدی سخت درمیگیرد
پرنده مهاجر تنم بال میگشاید و میخواند
زندگی اینگونه است
تلنگری بر دهان کاملترین انسان
پایان آرامش و یا آغاز شورش
🔘 #کبرا_سعیدی (شهرزاد)
@PhilosophyCafe ♨️
🖋 مدعی: خان قربانت شوم، امروز اسبم را برده بودم رودخانه آب بدهم، اسب از دستم در رفت، گریخت. این مرد از جلو می آمد، صداش کردم؛ ای مرد به خاطر خدا این اسب را برگردان. خم شد سنگی از زمین برداشت به طرف اسب انداخت. سنگ به چشم راست اسب خورده کور کرد. الحال اسب بی مصرف شده است. دیگر به کار من نمیخورد. تاوان اسبم را میخواهم نمیدهد، با من مجادله میکند.
خان: (به مدعی علیه) چنین است مردک؟
مدعی علیه: قربانت شوم، چنین است. اما من عمداً سنگ نینداخته ام.
خان: پوچ نگو، اگر قصد نباشد چطور میشود سنگ را برداشت انداخت؟ تو هم اسب داری یا نه؟
مدعی علیه: دارم قربانت شوم.
خان: (به مدعی) ای مردک تو هم برو بزن یک چشم این اسب را کور کن. السن بالسن و العین بالعین و الجروح قصاص. اینکه کار مشکلی نیست! ... سلیم بیک، بگو عارض (شاکی) دیگر هم اگر هست پیش بیاید، زود باشید که امروز میخواهم به سیاحت بروم. ... آخ حکومت! دیگر از تو با زحمت تر چیزی در دنیا هست؟ مردم همه در فکر و خیال آسایش خود اند، من باید فکر هزار هزار نفر را داشته باشم و درددلشان را وارسی کنم!
📚 از نمایشنامۀ «وزیرِ خانِ لنکران»، نوشتۀ میرزا فتحعلی آخوندزاده 📚
@philosophycafe
خان: (به مدعی علیه) چنین است مردک؟
مدعی علیه: قربانت شوم، چنین است. اما من عمداً سنگ نینداخته ام.
خان: پوچ نگو، اگر قصد نباشد چطور میشود سنگ را برداشت انداخت؟ تو هم اسب داری یا نه؟
مدعی علیه: دارم قربانت شوم.
خان: (به مدعی) ای مردک تو هم برو بزن یک چشم این اسب را کور کن. السن بالسن و العین بالعین و الجروح قصاص. اینکه کار مشکلی نیست! ... سلیم بیک، بگو عارض (شاکی) دیگر هم اگر هست پیش بیاید، زود باشید که امروز میخواهم به سیاحت بروم. ... آخ حکومت! دیگر از تو با زحمت تر چیزی در دنیا هست؟ مردم همه در فکر و خیال آسایش خود اند، من باید فکر هزار هزار نفر را داشته باشم و درددلشان را وارسی کنم!
📚 از نمایشنامۀ «وزیرِ خانِ لنکران»، نوشتۀ میرزا فتحعلی آخوندزاده 📚
@philosophycafe
Forwarded from وجه دیگر واقعیت
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Pink Floyd - Brain Damage, Eclipse
And all that is now
And all that is gone
And all that's to come
And everything under the sun is in tune
But the sun is eclipsed by the moon
@Velvet
And all that is now
And all that is gone
And all that's to come
And everything under the sun is in tune
But the sun is eclipsed by the moon
@Velvet
رژیمهای توتالیتر، از نظر اقتصادی همان خاصیتی را دارند یک دسته ملخ برای یک مزرعه.این واقعیت که دیکتاتور توتالیتر بر کشورش بهسان یک فاتح بیگانه فرمانروایی میکند، اوضاع را وخیمتر میکند، زیرا او در کشور خویش،بیرحمیاش را کاراتر از آنچه که بیدادگران در کشورهای بیگانه اعمال میکنند، اجرا میکند.
◾️هانا آرنت، توتالیتاریسم(۱۳۸۸)، ترجمهی محسن ثلاثی، نشر ثالث، ص: ۲۲۷.
@PhilosophyCafe ♨️
◾️هانا آرنت، توتالیتاریسم(۱۳۸۸)، ترجمهی محسن ثلاثی، نشر ثالث، ص: ۲۲۷.
@PhilosophyCafe ♨️
🔘 #معرفی_فیلم
🔘 #فیلم_ششم
🔘 #GLOOMY_SUNDAY
🔘 پیرمردی آلمانی به نام هانس ویک (بکر) همراه با همسر سالخوردهاش بعد از گذشت نیم قرن به رستورانی در بوداپست سر میزند. او هنگام صرف ناهار از نوازنده میخواهد تا آهنگی قدیمی را بنوازد، چند لحظه بعد با دیدن عکس زنی بر روی پیانو دچار حمله قلبی شده و میمیرد. عکس متعلق به دختر زیبایی به نام ایلونا (ماروزسن) بود که در زمان جنگ با همکاری مرد مهربانی به نام لاسلو (کورل) و پیانیست جوانی به نام آندریش (دیوروسینی) رستوران را اداره میکردند و…
فیلم «یکشنبه غمانگیز» پایانی غمانگیز دارد. فلش فوروارد به زمان مرگ هانس ویک که در سالخوردگی، به عنوان یک تاجر قابل احترام به رستوران سابو بازگشته، پرده از واقعیت ماجرا برمیدارد.
《آنچه بعد از مرگش یافتند یک خودکار تمام شده، یک جعبه سیگار خالی، یک قوطی مشروب خالی، یک دفترچهی سیاه شده و یک آهنگ یکشنبه غمگین بود که همچنان میخواند.》
https://5f8u2z8mn5qjqvfdxs59z5g6aw8djt1.kinguploadf2m5.xyz/Film/New-Server/Reup/Gloomy.Sunday.1999.1080p.Film2Media.mkv
@PhilosophyCafe ♨️
🔘 #فیلم_ششم
🔘 #GLOOMY_SUNDAY
🔘 پیرمردی آلمانی به نام هانس ویک (بکر) همراه با همسر سالخوردهاش بعد از گذشت نیم قرن به رستورانی در بوداپست سر میزند. او هنگام صرف ناهار از نوازنده میخواهد تا آهنگی قدیمی را بنوازد، چند لحظه بعد با دیدن عکس زنی بر روی پیانو دچار حمله قلبی شده و میمیرد. عکس متعلق به دختر زیبایی به نام ایلونا (ماروزسن) بود که در زمان جنگ با همکاری مرد مهربانی به نام لاسلو (کورل) و پیانیست جوانی به نام آندریش (دیوروسینی) رستوران را اداره میکردند و…
فیلم «یکشنبه غمانگیز» پایانی غمانگیز دارد. فلش فوروارد به زمان مرگ هانس ویک که در سالخوردگی، به عنوان یک تاجر قابل احترام به رستوران سابو بازگشته، پرده از واقعیت ماجرا برمیدارد.
《آنچه بعد از مرگش یافتند یک خودکار تمام شده، یک جعبه سیگار خالی، یک قوطی مشروب خالی، یک دفترچهی سیاه شده و یک آهنگ یکشنبه غمگین بود که همچنان میخواند.》
https://5f8u2z8mn5qjqvfdxs59z5g6aw8djt1.kinguploadf2m5.xyz/Film/New-Server/Reup/Gloomy.Sunday.1999.1080p.Film2Media.mkv
@PhilosophyCafe ♨️