Philosophy Cafe ♨️
3.46K subscribers
3.53K photos
508 videos
636 files
1.37K links
مکانی متفاوت برای آدم‌های متفاوت

1. @NaderiOmid66

2. @Ali_soltanzadeh

3. @khadem_ar

4. @M_H_Tavassoli

5. @AmiraliEbrahimzadeh

6. @Amin_sbu


telegram.me/PhilosophyCafe ♨️
Download Telegram
🗯 خوندن کتابِ «گفتارها» (ماکیاولی)، بالأخره تموم شد. سعی کردم توی این مدتی که میخونم، بخشایی از کتاب رو که برام جالب بود، به اشتراک بذارم تو کانال. 13 تا پیام هست که بخشی از کتاب «گفتارها» رو توش نوشتم و تو کانال گذاشتم. به راحتی میشه با سرچ کلمۀ «ماکیاولی» توی کانال، اون سیزده تا پیام رو دید. البته نمیدونم چند نفر اونا رو خوندن.

🔖 حستون نسبت به ماکیاولی چیه؟ یه اندیشمند طرفدار آزادی یا یه نویسندۀ کثیف سیاسی؟ یا کسی علاقه مند شده که در مورد ماکیاولی بیشتر بخونه؟ ممنون میشم نظرتونو برای بنده بفرستین.
@Ali_soltanzadeh

@philosophycafe
Philosophy Cafe ♨️ pinned «🔘 #دکارت_و_جامعه دکارت در عصری قرار گرفته بود که دوران گذر بود. فئودالیسم رو به افول بود و نبردها هم‌چنان ادامه داشت، عکس آن‌چه که بسیاری می‌پندارند، دکارت نه آغاز راهی نو و بل ریزش راهی نو در تفکر او بود. همه جمله معروف دکارت تحت عنوان 《من می‌اندیشیم پس…»
هرکس اکانت grammarly لازم داره (که تو نوشتن، گرفتن سوتی های گرامری، punctuation ها میتونه کمکتون کنه) برای خرید نسخه premium میتونه به این حقیر پیام بده؛ چون احتمال دادم قیمت ها افزایش پیدا می‌کنن خودم خریداری کردم. معجزه نمی کنه اما دستیار خوبیه... نسخه رایگانش هم میتونین تست کنین:

https://www.grammarly.com

🆔 @MAcademist
🔘 #تقی‌زاده

🔘 نویسنده: #عیسی_صدیق

🔘 تعداد صفحات: یازده صفحه

@PhilosophyCafe ♨️
تقی‌زاده_عیسی_صدیق.pdf
4.8 MB
🔘 #تقی‌زاده

🔘 نویسنده: #عیسی_صدیق

🔘 تعداد صفحات: یازده صفحه

@PhilosophyCafe ♨️
روز دانشجو بر شما عزیزان ...

@PhilosophyCafe ♨️
🔘 #دیالوگ

دوستان زیادی را دیده‌ام که کتابی در فلسفه دست می‌گیرند و شروع به خواندن آن می‌کنند، اما پس از مدتی اعتراف می‌کنند که چیزی از آن نفهمیده‌اند و یا اگر هم فهمیده‌اند، نفهمیده‌اند که چرا فیلسوف مورد نظر چنین گفته‌هایی را بیان داشته است. هر کتابی یک دیالوگ است، و هر دیالوگی، دارای دو طرف است. دو عقل در حال گفت‌و‌گو. در اینجا یکی از این عقل‌ها روشن است که نویسنده کتاب است ولی برای فهم کتاب فقط دانستن این امر کافی نیست و باید عقل دیگر را هم بشناسید. از آنجا که هر پرسشی، پرسش از سنت است، هر پاسخی نیز پاسخ به سنت است. به عبارت دیگر کتاب فیلسوف ریزش پرسش‌های سنت زیست کرده در اثر او است و پاسخ او نیز پاسخ به این پرسش‌ها است، از این روی عقل دیگر همان سنت است. شما اگر افلاطون را بخوانید می‌بینید که وی مدام در حال دیالوگ است، دیالوگی با سوفسطائیان. ارسطو در حال دیالوگ با افلاطون. دکارت در حال دیالوگ با فلسفه مدرسی و همین‌طور تا به الان. از این روی تشخیص طرف گفت‌و‌گوی در آثار فیلسوفان از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است و تا این تشخیص صورت نگیرد فهم مناسبی دست نخواهد داد.

🔘 #امید_نادری

@PhilosophyCafe ♨️
تلنگری بر آب زدم

سازی که زمین آن را می‌شنود

آسمان آن را می‌شنود

تلنگری بر گیجگاه عشق

رعدی سخت درمی‌گیرد

پرنده مهاجر تنم بال می‌گشاید و می‌خواند

زندگی اینگونه‌ است

تلنگری بر دهان کامل‌ترین انسان

پایان آرامش و یا آغاز شورش

🔘 #کبرا_سعیدی (شهرزاد)

@PhilosophyCafe ♨️
🖋 مدعی: خان قربانت شوم، امروز اسبم را برده بودم رودخانه آب بدهم، اسب از دستم در رفت، گریخت. این مرد از جلو می آمد، صداش کردم؛ ای مرد به خاطر خدا این اسب را برگردان. خم شد سنگی از زمین برداشت به طرف اسب انداخت. سنگ به چشم راست اسب خورده کور کرد. الحال اسب بی مصرف شده است. دیگر به کار من نمیخورد. تاوان اسبم را میخواهم نمیدهد، با من مجادله میکند.
خان: (به مدعی علیه) چنین است مردک؟
مدعی علیه: قربانت شوم، چنین است. اما من عمداً سنگ نینداخته ام.
خان: پوچ نگو، اگر قصد نباشد چطور میشود سنگ را برداشت انداخت؟ تو هم اسب داری یا نه؟
مدعی علیه: دارم قربانت شوم.
خان: (به مدعی) ای مردک تو هم برو بزن یک چشم این اسب را کور کن. السن بالسن و العین بالعین و الجروح قصاص. اینکه کار مشکلی نیست! ... سلیم بیک، بگو عارض (شاکی) دیگر هم اگر هست پیش بیاید، زود باشید که امروز میخواهم به سیاحت بروم. ... آخ حکومت! دیگر از تو با زحمت تر چیزی در دنیا هست؟ مردم همه در فکر و خیال آسایش خود اند، من باید فکر هزار هزار نفر را داشته باشم و درددلشان را وارسی کنم!

📚 از نمایشنامۀ «وزیرِ خانِ لنکران»، نوشتۀ میرزا فتحعلی آخوندزاده 📚

@philosophycafe
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Pink Floyd - Brain Damage, Eclipse

And all that is now
And all that is gone
And all that's to come
And everything under the sun is in tune
But the sun is eclipsed by the moon

@Velvet
رژیم‌های توتالیتر، از نظر اقتصادی همان خاصیتی را دارند یک دسته ملخ برای یک مزرعه.این واقعیت که دیکتاتور توتالیتر بر کشورش به‌سان یک فاتح بیگانه فرمانروایی می‌کند، اوضاع را وخیم‌تر می‌کند، زیرا او در کشور خویش،بی‌رحمی‌اش را کاراتر از آنچه که بیدادگران در کشورهای بیگانه اعمال می‌کنند، اجرا می‌کند.

◾️هانا آرنت، توتالیتاریسم(۱۳۸۸)، ترجمه‌ی محسن ثلاثی، نشر ثالث، ص: ۲۲۷.

@PhilosophyCafe ♨️
🔘 #معرفی_فیلم

🔘 #فیلم_ششم

🔘 #GLOOMY_SUNDAY

🔘 پیرمردی آلمانی به نام هانس ویک (بکر) همراه با همسر سالخورده‌اش بعد از گذشت نیم قرن به رستورانی در بوداپست سر می‌زند. او هنگام صرف ناهار از نوازنده می‌خواهد تا آهنگی قدیمی را بنوازد، چند لحظه بعد با دیدن عکس زنی بر روی پیانو دچار حمله قلبی شده و می‌میرد. عکس متعلق به دختر زیبایی به نام ایلونا (ماروزسن) بود که در زمان جنگ با همکاری مرد مهربانی به نام لاسلو (کورل) و پیانیست جوانی به نام آندریش (دیوروسینی) رستوران را اداره می‌کردند و…

فیلم «یکشنبه غم‌انگیز» پایانی غم‌انگیز دارد. فلش فوروارد به زمان مرگ هانس ویک که در سالخوردگی، به عنوان یک تاجر قابل احترام به رستوران سابو بازگشته، پرده از واقعیت ماجرا برمی‌دارد.

《آنچه بعد از مرگش یافتند یک خودکار تمام شده، یک جعبه‌ سیگار خالی، یک قوطی مشروب خالی، یک دفترچه‌ی سیاه شده و یک آهنگ یکشنبه‌ غمگین بود که همچنان می‌خواند.》

https://5f8u2z8mn5qjqvfdxs59z5g6aw8djt1.kinguploadf2m5.xyz/Film/New-Server/Reup/Gloomy.Sunday.1999.1080p.Film2Media.mkv

@PhilosophyCafe ♨️
🔘 #معرفی_فیلم

🔘 #فیلم_هفتم

🔘 Spring, Summer, Fall, Winter... and Spring

《در دیری که روی دریاچه ای شناور است، پسربچه ای زیر نظر راهب بودایی پیری آموزش می بیند. سال ها می گذرد و پسر بچه، که حالا راهبی هفده ساله شده به دختر بیماری که مادرش او را به معبد آورده، دل می بازد و در پی دختر می رود. سال ها بعد راهب که سی سال از عمرش گذشته، از چنگ قانون می گریزد و به معبد پناه می برد؛ چون به خاطر دختر – که او را ترک کرده – مرتکب قتل شده است. اما پلیس او را دستگیر می کند. چند سالی دیگر نیز می گذرد و همان راهب، حالا چهل و خرده ای ساله، به دیر باز می گردد…》

دانلود: 👇👇👇

https://dl.my-film.pw/Movie2/Spring.Summer.Fall.Winter.and.Spring.2003/Spring.Summer.Fall.Winter.and.Spring.2003.1080p.BluRay.6CH.x265.HEVC.mkv

@PhilosophyCafe ♨️
Forwarded from Lost Cafe ♨️
@LostCafe ♨️
ایرانی بودن آن‌چیزی نیست که به ما رسیده است و بل آن چیزی است که از خود باقی می‌گذاریم.

🔘 #بهرام_بیضایی

@PhilosophyCafe ♨️
پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد

وان راز که در دل بنهفتم به درافتاد

از راه نظر مرغ دلم گشت هواگیر

ای دیده نگه کن که به دام که درافتاد
#حافظ
@philosophycafe
🔘 #دفتر_سفید

تا سال‌ها فکر می‌کردم بهترین هدیه‌ به کسی که دوستش دارم می‌تونم بدم، اینه که یه دفتر سفید بهش بدم، چون فکر می‌کردم هر چی که براش بنویسم و به هر شکل که توصیفش بکنم، نه تنها ارزشی نخواهد داشت و بل گرد و خاکی خواهد بود بر دامن او، اما هر چی که بزرگتر شدم فهمیدم که بهترین دفتر یک دفتر سفید نیست و بل یک دفتر سیاه است. دفتر سیاهی که به من اجازه حرف زدن می‌ده، اجازه اشتباه کردن می‌ده و اجازه داشتن روان می‌دهد. آقای کوروش کیانی هم‌شهری عزیزم این حرف مرا در یک مصرع به خوبی بیان کرده است: 《تا به بی‌راهه نزد رود به دریا نرسید.》من به روان معتقدم، روان یعنی روندگی و روندگی یعنی جریان داشتن. وقتی که می‌نویسم اجازه روان‌شدن می‌یابم و اجازه می‌یابم که روندگی داشته باشم. تا ننویسم و ننویسم و تا خطا نکنم روندگی نمی‌یابم. از همین‌ روی تا وقتی جامعه اجازه روندگی نیابد و تا وقتی خطا نکند و تا وقتی اشتباه نکند، هیچ‌گاه رونده و زنده نخواهد شد. روان یعنی شدن، یعنی وجود. اما خود و من یعنی موجود، یعنی جمود. اولی نامتعین و دیگری متعین. جیمز جویس نویسنده ایرلندی می‌نویسد: 《اشتباهات، دروازه ورود به جهان اکتشافات هستند.》. چگونه می‌توانم جهان تو را بشناسم اگر درموردت اشتباه نکنم. کارل پاپر فیلسوف اتریشی کل فلسفه خود را بر آزمایش و خطا قرار داده بود و من همیشه سر کلاسم به دانش‌آموزها می‌گویم کسی که خطایی ندارد به کلاس وارد نشود، چرا که من خطا‌کارم و نشستن بی‌خطا سر کلاس خطاکار به دور از خرد است. آن کس که به شما اجازه خطا می‌دهد، کسی است که بی‌شک بیشترین دوست داشتن را در دل نسبت به شما دارد.

🔘 #امید_نادری

@PhilosophyCafe ♨️