Philosophy Cafe ♨️ pinned «🔘 #دکارت_و_جامعه دکارت در عصری قرار گرفته بود که دوران گذر بود. فئودالیسم رو به افول بود و نبردها همچنان ادامه داشت، عکس آنچه که بسیاری میپندارند، دکارت نه آغاز راهی نو و بل ریزش راهی نو در تفکر او بود. همه جمله معروف دکارت تحت عنوان 《من میاندیشیم پس…»
هرکس اکانت grammarly لازم داره (که تو نوشتن، گرفتن سوتی های گرامری، punctuation ها میتونه کمکتون کنه) برای خرید نسخه premium میتونه به این حقیر پیام بده؛ چون احتمال دادم قیمت ها افزایش پیدا میکنن خودم خریداری کردم. معجزه نمی کنه اما دستیار خوبیه... نسخه رایگانش هم میتونین تست کنین:
https://www.grammarly.com
🆔 @MAcademist
https://www.grammarly.com
🆔 @MAcademist
Grammarly
Grammarly: Free AI Writing Assistance
Grammarly makes AI writing convenient. Work smarter with personalized AI guidance and text generation on any app or website.
🔘 #دیالوگ
دوستان زیادی را دیدهام که کتابی در فلسفه دست میگیرند و شروع به خواندن آن میکنند، اما پس از مدتی اعتراف میکنند که چیزی از آن نفهمیدهاند و یا اگر هم فهمیدهاند، نفهمیدهاند که چرا فیلسوف مورد نظر چنین گفتههایی را بیان داشته است. هر کتابی یک دیالوگ است، و هر دیالوگی، دارای دو طرف است. دو عقل در حال گفتوگو. در اینجا یکی از این عقلها روشن است که نویسنده کتاب است ولی برای فهم کتاب فقط دانستن این امر کافی نیست و باید عقل دیگر را هم بشناسید. از آنجا که هر پرسشی، پرسش از سنت است، هر پاسخی نیز پاسخ به سنت است. به عبارت دیگر کتاب فیلسوف ریزش پرسشهای سنت زیست کرده در اثر او است و پاسخ او نیز پاسخ به این پرسشها است، از این روی عقل دیگر همان سنت است. شما اگر افلاطون را بخوانید میبینید که وی مدام در حال دیالوگ است، دیالوگی با سوفسطائیان. ارسطو در حال دیالوگ با افلاطون. دکارت در حال دیالوگ با فلسفه مدرسی و همینطور تا به الان. از این روی تشخیص طرف گفتوگوی در آثار فیلسوفان از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است و تا این تشخیص صورت نگیرد فهم مناسبی دست نخواهد داد.
🔘 #امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
دوستان زیادی را دیدهام که کتابی در فلسفه دست میگیرند و شروع به خواندن آن میکنند، اما پس از مدتی اعتراف میکنند که چیزی از آن نفهمیدهاند و یا اگر هم فهمیدهاند، نفهمیدهاند که چرا فیلسوف مورد نظر چنین گفتههایی را بیان داشته است. هر کتابی یک دیالوگ است، و هر دیالوگی، دارای دو طرف است. دو عقل در حال گفتوگو. در اینجا یکی از این عقلها روشن است که نویسنده کتاب است ولی برای فهم کتاب فقط دانستن این امر کافی نیست و باید عقل دیگر را هم بشناسید. از آنجا که هر پرسشی، پرسش از سنت است، هر پاسخی نیز پاسخ به سنت است. به عبارت دیگر کتاب فیلسوف ریزش پرسشهای سنت زیست کرده در اثر او است و پاسخ او نیز پاسخ به این پرسشها است، از این روی عقل دیگر همان سنت است. شما اگر افلاطون را بخوانید میبینید که وی مدام در حال دیالوگ است، دیالوگی با سوفسطائیان. ارسطو در حال دیالوگ با افلاطون. دکارت در حال دیالوگ با فلسفه مدرسی و همینطور تا به الان. از این روی تشخیص طرف گفتوگوی در آثار فیلسوفان از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است و تا این تشخیص صورت نگیرد فهم مناسبی دست نخواهد داد.
🔘 #امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
تلنگری بر آب زدم
سازی که زمین آن را میشنود
آسمان آن را میشنود
تلنگری بر گیجگاه عشق
رعدی سخت درمیگیرد
پرنده مهاجر تنم بال میگشاید و میخواند
زندگی اینگونه است
تلنگری بر دهان کاملترین انسان
پایان آرامش و یا آغاز شورش
🔘 #کبرا_سعیدی (شهرزاد)
@PhilosophyCafe ♨️
سازی که زمین آن را میشنود
آسمان آن را میشنود
تلنگری بر گیجگاه عشق
رعدی سخت درمیگیرد
پرنده مهاجر تنم بال میگشاید و میخواند
زندگی اینگونه است
تلنگری بر دهان کاملترین انسان
پایان آرامش و یا آغاز شورش
🔘 #کبرا_سعیدی (شهرزاد)
@PhilosophyCafe ♨️
🖋 مدعی: خان قربانت شوم، امروز اسبم را برده بودم رودخانه آب بدهم، اسب از دستم در رفت، گریخت. این مرد از جلو می آمد، صداش کردم؛ ای مرد به خاطر خدا این اسب را برگردان. خم شد سنگی از زمین برداشت به طرف اسب انداخت. سنگ به چشم راست اسب خورده کور کرد. الحال اسب بی مصرف شده است. دیگر به کار من نمیخورد. تاوان اسبم را میخواهم نمیدهد، با من مجادله میکند.
خان: (به مدعی علیه) چنین است مردک؟
مدعی علیه: قربانت شوم، چنین است. اما من عمداً سنگ نینداخته ام.
خان: پوچ نگو، اگر قصد نباشد چطور میشود سنگ را برداشت انداخت؟ تو هم اسب داری یا نه؟
مدعی علیه: دارم قربانت شوم.
خان: (به مدعی) ای مردک تو هم برو بزن یک چشم این اسب را کور کن. السن بالسن و العین بالعین و الجروح قصاص. اینکه کار مشکلی نیست! ... سلیم بیک، بگو عارض (شاکی) دیگر هم اگر هست پیش بیاید، زود باشید که امروز میخواهم به سیاحت بروم. ... آخ حکومت! دیگر از تو با زحمت تر چیزی در دنیا هست؟ مردم همه در فکر و خیال آسایش خود اند، من باید فکر هزار هزار نفر را داشته باشم و درددلشان را وارسی کنم!
📚 از نمایشنامۀ «وزیرِ خانِ لنکران»، نوشتۀ میرزا فتحعلی آخوندزاده 📚
@philosophycafe
خان: (به مدعی علیه) چنین است مردک؟
مدعی علیه: قربانت شوم، چنین است. اما من عمداً سنگ نینداخته ام.
خان: پوچ نگو، اگر قصد نباشد چطور میشود سنگ را برداشت انداخت؟ تو هم اسب داری یا نه؟
مدعی علیه: دارم قربانت شوم.
خان: (به مدعی) ای مردک تو هم برو بزن یک چشم این اسب را کور کن. السن بالسن و العین بالعین و الجروح قصاص. اینکه کار مشکلی نیست! ... سلیم بیک، بگو عارض (شاکی) دیگر هم اگر هست پیش بیاید، زود باشید که امروز میخواهم به سیاحت بروم. ... آخ حکومت! دیگر از تو با زحمت تر چیزی در دنیا هست؟ مردم همه در فکر و خیال آسایش خود اند، من باید فکر هزار هزار نفر را داشته باشم و درددلشان را وارسی کنم!
📚 از نمایشنامۀ «وزیرِ خانِ لنکران»، نوشتۀ میرزا فتحعلی آخوندزاده 📚
@philosophycafe
Forwarded from وجه دیگر واقعیت
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Pink Floyd - Brain Damage, Eclipse
And all that is now
And all that is gone
And all that's to come
And everything under the sun is in tune
But the sun is eclipsed by the moon
@Velvet
And all that is now
And all that is gone
And all that's to come
And everything under the sun is in tune
But the sun is eclipsed by the moon
@Velvet
رژیمهای توتالیتر، از نظر اقتصادی همان خاصیتی را دارند یک دسته ملخ برای یک مزرعه.این واقعیت که دیکتاتور توتالیتر بر کشورش بهسان یک فاتح بیگانه فرمانروایی میکند، اوضاع را وخیمتر میکند، زیرا او در کشور خویش،بیرحمیاش را کاراتر از آنچه که بیدادگران در کشورهای بیگانه اعمال میکنند، اجرا میکند.
◾️هانا آرنت، توتالیتاریسم(۱۳۸۸)، ترجمهی محسن ثلاثی، نشر ثالث، ص: ۲۲۷.
@PhilosophyCafe ♨️
◾️هانا آرنت، توتالیتاریسم(۱۳۸۸)، ترجمهی محسن ثلاثی، نشر ثالث، ص: ۲۲۷.
@PhilosophyCafe ♨️
🔘 #معرفی_فیلم
🔘 #فیلم_ششم
🔘 #GLOOMY_SUNDAY
🔘 پیرمردی آلمانی به نام هانس ویک (بکر) همراه با همسر سالخوردهاش بعد از گذشت نیم قرن به رستورانی در بوداپست سر میزند. او هنگام صرف ناهار از نوازنده میخواهد تا آهنگی قدیمی را بنوازد، چند لحظه بعد با دیدن عکس زنی بر روی پیانو دچار حمله قلبی شده و میمیرد. عکس متعلق به دختر زیبایی به نام ایلونا (ماروزسن) بود که در زمان جنگ با همکاری مرد مهربانی به نام لاسلو (کورل) و پیانیست جوانی به نام آندریش (دیوروسینی) رستوران را اداره میکردند و…
فیلم «یکشنبه غمانگیز» پایانی غمانگیز دارد. فلش فوروارد به زمان مرگ هانس ویک که در سالخوردگی، به عنوان یک تاجر قابل احترام به رستوران سابو بازگشته، پرده از واقعیت ماجرا برمیدارد.
《آنچه بعد از مرگش یافتند یک خودکار تمام شده، یک جعبه سیگار خالی، یک قوطی مشروب خالی، یک دفترچهی سیاه شده و یک آهنگ یکشنبه غمگین بود که همچنان میخواند.》
https://5f8u2z8mn5qjqvfdxs59z5g6aw8djt1.kinguploadf2m5.xyz/Film/New-Server/Reup/Gloomy.Sunday.1999.1080p.Film2Media.mkv
@PhilosophyCafe ♨️
🔘 #فیلم_ششم
🔘 #GLOOMY_SUNDAY
🔘 پیرمردی آلمانی به نام هانس ویک (بکر) همراه با همسر سالخوردهاش بعد از گذشت نیم قرن به رستورانی در بوداپست سر میزند. او هنگام صرف ناهار از نوازنده میخواهد تا آهنگی قدیمی را بنوازد، چند لحظه بعد با دیدن عکس زنی بر روی پیانو دچار حمله قلبی شده و میمیرد. عکس متعلق به دختر زیبایی به نام ایلونا (ماروزسن) بود که در زمان جنگ با همکاری مرد مهربانی به نام لاسلو (کورل) و پیانیست جوانی به نام آندریش (دیوروسینی) رستوران را اداره میکردند و…
فیلم «یکشنبه غمانگیز» پایانی غمانگیز دارد. فلش فوروارد به زمان مرگ هانس ویک که در سالخوردگی، به عنوان یک تاجر قابل احترام به رستوران سابو بازگشته، پرده از واقعیت ماجرا برمیدارد.
《آنچه بعد از مرگش یافتند یک خودکار تمام شده، یک جعبه سیگار خالی، یک قوطی مشروب خالی، یک دفترچهی سیاه شده و یک آهنگ یکشنبه غمگین بود که همچنان میخواند.》
https://5f8u2z8mn5qjqvfdxs59z5g6aw8djt1.kinguploadf2m5.xyz/Film/New-Server/Reup/Gloomy.Sunday.1999.1080p.Film2Media.mkv
@PhilosophyCafe ♨️
🔘 #معرفی_فیلم
🔘 #فیلم_هفتم
🔘 Spring, Summer, Fall, Winter... and Spring
《در دیری که روی دریاچه ای شناور است، پسربچه ای زیر نظر راهب بودایی پیری آموزش می بیند. سال ها می گذرد و پسر بچه، که حالا راهبی هفده ساله شده به دختر بیماری که مادرش او را به معبد آورده، دل می بازد و در پی دختر می رود. سال ها بعد راهب که سی سال از عمرش گذشته، از چنگ قانون می گریزد و به معبد پناه می برد؛ چون به خاطر دختر – که او را ترک کرده – مرتکب قتل شده است. اما پلیس او را دستگیر می کند. چند سالی دیگر نیز می گذرد و همان راهب، حالا چهل و خرده ای ساله، به دیر باز می گردد…》
دانلود: 👇👇👇
https://dl.my-film.pw/Movie2/Spring.Summer.Fall.Winter.and.Spring.2003/Spring.Summer.Fall.Winter.and.Spring.2003.1080p.BluRay.6CH.x265.HEVC.mkv
@PhilosophyCafe ♨️
🔘 #فیلم_هفتم
🔘 Spring, Summer, Fall, Winter... and Spring
《در دیری که روی دریاچه ای شناور است، پسربچه ای زیر نظر راهب بودایی پیری آموزش می بیند. سال ها می گذرد و پسر بچه، که حالا راهبی هفده ساله شده به دختر بیماری که مادرش او را به معبد آورده، دل می بازد و در پی دختر می رود. سال ها بعد راهب که سی سال از عمرش گذشته، از چنگ قانون می گریزد و به معبد پناه می برد؛ چون به خاطر دختر – که او را ترک کرده – مرتکب قتل شده است. اما پلیس او را دستگیر می کند. چند سالی دیگر نیز می گذرد و همان راهب، حالا چهل و خرده ای ساله، به دیر باز می گردد…》
دانلود: 👇👇👇
https://dl.my-film.pw/Movie2/Spring.Summer.Fall.Winter.and.Spring.2003/Spring.Summer.Fall.Winter.and.Spring.2003.1080p.BluRay.6CH.x265.HEVC.mkv
@PhilosophyCafe ♨️
ایرانی بودن آنچیزی نیست که به ما رسیده است و بل آن چیزی است که از خود باقی میگذاریم.
🔘 #بهرام_بیضایی
@PhilosophyCafe ♨️
🔘 #بهرام_بیضایی
@PhilosophyCafe ♨️
پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد
وان راز که در دل بنهفتم به درافتاد
از راه نظر مرغ دلم گشت هواگیر
ای دیده نگه کن که به دام که درافتاد
#حافظ
@philosophycafe
وان راز که در دل بنهفتم به درافتاد
از راه نظر مرغ دلم گشت هواگیر
ای دیده نگه کن که به دام که درافتاد
#حافظ
@philosophycafe
🔘 #دفتر_سفید
تا سالها فکر میکردم بهترین هدیه به کسی که دوستش دارم میتونم بدم، اینه که یه دفتر سفید بهش بدم، چون فکر میکردم هر چی که براش بنویسم و به هر شکل که توصیفش بکنم، نه تنها ارزشی نخواهد داشت و بل گرد و خاکی خواهد بود بر دامن او، اما هر چی که بزرگتر شدم فهمیدم که بهترین دفتر یک دفتر سفید نیست و بل یک دفتر سیاه است. دفتر سیاهی که به من اجازه حرف زدن میده، اجازه اشتباه کردن میده و اجازه داشتن روان میدهد. آقای کوروش کیانی همشهری عزیزم این حرف مرا در یک مصرع به خوبی بیان کرده است: 《تا به بیراهه نزد رود به دریا نرسید.》من به روان معتقدم، روان یعنی روندگی و روندگی یعنی جریان داشتن. وقتی که مینویسم اجازه روانشدن مییابم و اجازه مییابم که روندگی داشته باشم. تا ننویسم و ننویسم و تا خطا نکنم روندگی نمییابم. از همین روی تا وقتی جامعه اجازه روندگی نیابد و تا وقتی خطا نکند و تا وقتی اشتباه نکند، هیچگاه رونده و زنده نخواهد شد. روان یعنی شدن، یعنی وجود. اما خود و من یعنی موجود، یعنی جمود. اولی نامتعین و دیگری متعین. جیمز جویس نویسنده ایرلندی مینویسد: 《اشتباهات، دروازه ورود به جهان اکتشافات هستند.》. چگونه میتوانم جهان تو را بشناسم اگر درموردت اشتباه نکنم. کارل پاپر فیلسوف اتریشی کل فلسفه خود را بر آزمایش و خطا قرار داده بود و من همیشه سر کلاسم به دانشآموزها میگویم کسی که خطایی ندارد به کلاس وارد نشود، چرا که من خطاکارم و نشستن بیخطا سر کلاس خطاکار به دور از خرد است. آن کس که به شما اجازه خطا میدهد، کسی است که بیشک بیشترین دوست داشتن را در دل نسبت به شما دارد.
🔘 #امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
تا سالها فکر میکردم بهترین هدیه به کسی که دوستش دارم میتونم بدم، اینه که یه دفتر سفید بهش بدم، چون فکر میکردم هر چی که براش بنویسم و به هر شکل که توصیفش بکنم، نه تنها ارزشی نخواهد داشت و بل گرد و خاکی خواهد بود بر دامن او، اما هر چی که بزرگتر شدم فهمیدم که بهترین دفتر یک دفتر سفید نیست و بل یک دفتر سیاه است. دفتر سیاهی که به من اجازه حرف زدن میده، اجازه اشتباه کردن میده و اجازه داشتن روان میدهد. آقای کوروش کیانی همشهری عزیزم این حرف مرا در یک مصرع به خوبی بیان کرده است: 《تا به بیراهه نزد رود به دریا نرسید.》من به روان معتقدم، روان یعنی روندگی و روندگی یعنی جریان داشتن. وقتی که مینویسم اجازه روانشدن مییابم و اجازه مییابم که روندگی داشته باشم. تا ننویسم و ننویسم و تا خطا نکنم روندگی نمییابم. از همین روی تا وقتی جامعه اجازه روندگی نیابد و تا وقتی خطا نکند و تا وقتی اشتباه نکند، هیچگاه رونده و زنده نخواهد شد. روان یعنی شدن، یعنی وجود. اما خود و من یعنی موجود، یعنی جمود. اولی نامتعین و دیگری متعین. جیمز جویس نویسنده ایرلندی مینویسد: 《اشتباهات، دروازه ورود به جهان اکتشافات هستند.》. چگونه میتوانم جهان تو را بشناسم اگر درموردت اشتباه نکنم. کارل پاپر فیلسوف اتریشی کل فلسفه خود را بر آزمایش و خطا قرار داده بود و من همیشه سر کلاسم به دانشآموزها میگویم کسی که خطایی ندارد به کلاس وارد نشود، چرا که من خطاکارم و نشستن بیخطا سر کلاس خطاکار به دور از خرد است. آن کس که به شما اجازه خطا میدهد، کسی است که بیشک بیشترین دوست داشتن را در دل نسبت به شما دارد.
🔘 #امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
▪️چرا کسی خودکشی میکند؟
[تاملی اولیه و فیالبداهه دربارهی رواج خودکشی در جوانان ایرانی]
✍ #محمدمهدی_حاتمی
امروزخبر رسید که یک دانشجوی مقطع دکتری[گویا در رشتهی الهیات] خودش را از ساختمانی در دانشگاه الزهراء به پایین پرتاب کرده و در اثر ضربات ناشی از سقوط، جان باخته است.
در جامعهی امروز ایران، نمونههای چنین مرگی رو به گسترش است؛ و ضرورتا نیاز است که عدهای از روانشناسان، جامعهشناسان و فلاسفه، متخصصان تعلیم و تربیت و مربیان اخلاق به شکلی جدی دربارهی آن بیندیشند.
مایلم در یک تأمل اولیه بگویم که خودکشی، ممکن است ریشه در زمینههای ژنیتکی، روانشناختی، جامعهشناختی و فلسفی داشته باشد. اما آنچه من میخواهم دربارهی آن سخن بگویم همین مورد اخیر-یعنی زمینهی فلسفی- است.
به تعبیر دیگر، مایلم بپرسم که به لحاظ فلسفی چه روی میدهد که شخصی تصمیم به خودکشی میگیرد؟- و البته میدانم که یافتن پاسخ این پرسش، به هیچ روی ساده نیست.
چنین 'حدس' میزنم که زمینههای فلسفی خودکشی را میتوان در امور زیر یافت:
۱. تصور مرگ به مثابه رهایی:
ذهن آدمی، به لحاظ فلسفی از زبان و تصاویر برخاسته از زبان ساخته میشود؛ و زبان ریشه در اجتماع و فرهنگ دارد. در فرهنگی که زندگی حقیر و پست شمرده میشود و مرگ، نوعی فراروی از چنین حقارتی تلقی میگردد؛ انسانها به شکلی ناآگاه میآموزند که بهترین راه حل مشکلات، آویختن به دامنِ مرگ است. این امر را میتوان 'مرگخواهی' نام نهاد. فرهنگِ معاصر ما به لحاظ فلسفی به نوعی 'مرگخواهی' تمایل یافتهاست؛ و این امر میتواند از علل رشد خودکشی تلقی گردد. به منظور تایید چنین مرگخواهیای میتوان، به تحلیلِ زبان رایج در گفتمانهای سیاسی، آیینی و... پرداخت و از طریق آن، حدسِ 'مرگخواهی' در ایران معاصر را سنجید.
۲. عدم انطباق اهداف مفروض با نتایج حاصله:
انسان، به لحاظ فلسفی موجودی غایتمدار است؛ یعنی میتواند اهدافی را برای خود برگزیند و برای دستیابی به آنها تلاش کند. دستیابی به آن اهداف، 'موفقیت' و عدم دستیابی به آن اهداف 'شکست' خوانده میشود. به تعبیر دیگر اگر نتیجهی حاصل از تلاش با هدفِ تصورشده، منطبق بود، موفقیت حاصل شده است؛ و اگر چنین انطباقی رخ نداد، شکست رخ دادهاست.
به نظر میرسد جوانان ایرانی علیرغم تلاشهای نسبتا سخت و طاقتفرسا، در رسیدن به اهداف خود، دچار شکستهای پیدرپی میشوند؛ و به علت چنین شکستهایی خود را ناتوان و بیارزش تلقی میکنند. و لذا سعی میکنند وجود خود که یک موجود بیارزش پنداشته میشود را حذف کنند؛ و لذا دست به خودکشی میزنند!
البته باید گفت که چنین شکستهایی به علت عدم تلاش و بیارزشی آن شخص نیست؛ بلکه ناشی از ساختارهای ناعادلانه و پیشبینیناپذیر ارگانهای رسمی است که به اشکال مختلف، امکان انطباق نتیجه با هدف را، از شخص تلاشگر سلب کردهاند.
به منظور سنجشِ چنین حدسی میتوان به شکلی کاملا تجربی بررسی کرد که چه تعداد از اشخاصی که هیچ وابستگیای به نهاد خاصی نداشتهاند توانستهاند؛ صرفا با تلاشِ شخصی و از طریق روالهای قانونی به موفقیتهای مدنظر خود برسند.
۳. از دست دادن معنا:
طرفداران دین، چه مایل باشند و چه مایل نباشند بایستی گفت که جامعهی ایران معاصر به شکل بسیار صریح و تندی، از دین گریزان شدهاست. چنین گریزی، موجب از دست رفتن معنای دینی حیات در زندگی جوانان و نوجوانان شدهاست. همچنین به علت تصلب طرفداران نگاه دینی حاکمان، امکان طرحِ سایر انواع معناطلبیِ غیردینی بسیار محدود بودهاست. در این بین، نوجوان و جوان ایرانی، با از دست دادن معنای دینی حیات خود، امکانِ چندان جدیای برای تأمل بر روی سایر معنابخشیها را نیز ندارد؛ لذا در چنین خلأیی، احتمال آنکه دست به از بین بردن خویش بزند؛ بسیار زیاد خواهد بود.
مباحثِ معنادرمانگران معاصر و اهمیت نقشِ معنا(دینی یا غیردینی) در زندگی، میتواند مهر تایید بر حدسِ اخیر باشد.
۴. پرهزینه بودن ادامهی زندگی:
فلاسفه به ما آموختند که یکی از جنبههای عقل، عقل عملی است. عقل عملی، به محاسبهی سود و زیان میپردازد؛ و انسان اگر چیزی زیاناش به مراتب بیشتر از سودش بود را پس میزند.
زندگی در ایران معاصر برای جوان و نوجوان ایرانی بسیار کمسود و پرهزینه شدهاست. دستمزدهای پایین که غالبا کفاف یک زندگی ساده را نمیدهد و نیز هزینه بالای خرید و کرایهی خانه، اثاث خانه، خوراک روزمره، امکان استقلال و برنامهریزی برای آینده را، از جوان و نوجوان ایرانی سلب کردهاست. لذا او، در یک محاسبهی ساده، عطای این زندگی را به لقای میبخشد و خود را از شر همه چیز راحت میکند.
پ. ن: متن فوق یک تامل اولیه و اجمالی است که فیالبداهه و یکباره نوشته شدهاست. و هنوز نیاز به بازنگری و تصحیح دارد؛ اما شاید همچنان قابل تامل باشد و بابی برای اندیشیدن به موضوع باز کند.
@Mohammad_Mehdi_Hatami
[تاملی اولیه و فیالبداهه دربارهی رواج خودکشی در جوانان ایرانی]
✍ #محمدمهدی_حاتمی
امروزخبر رسید که یک دانشجوی مقطع دکتری[گویا در رشتهی الهیات] خودش را از ساختمانی در دانشگاه الزهراء به پایین پرتاب کرده و در اثر ضربات ناشی از سقوط، جان باخته است.
در جامعهی امروز ایران، نمونههای چنین مرگی رو به گسترش است؛ و ضرورتا نیاز است که عدهای از روانشناسان، جامعهشناسان و فلاسفه، متخصصان تعلیم و تربیت و مربیان اخلاق به شکلی جدی دربارهی آن بیندیشند.
مایلم در یک تأمل اولیه بگویم که خودکشی، ممکن است ریشه در زمینههای ژنیتکی، روانشناختی، جامعهشناختی و فلسفی داشته باشد. اما آنچه من میخواهم دربارهی آن سخن بگویم همین مورد اخیر-یعنی زمینهی فلسفی- است.
به تعبیر دیگر، مایلم بپرسم که به لحاظ فلسفی چه روی میدهد که شخصی تصمیم به خودکشی میگیرد؟- و البته میدانم که یافتن پاسخ این پرسش، به هیچ روی ساده نیست.
چنین 'حدس' میزنم که زمینههای فلسفی خودکشی را میتوان در امور زیر یافت:
۱. تصور مرگ به مثابه رهایی:
ذهن آدمی، به لحاظ فلسفی از زبان و تصاویر برخاسته از زبان ساخته میشود؛ و زبان ریشه در اجتماع و فرهنگ دارد. در فرهنگی که زندگی حقیر و پست شمرده میشود و مرگ، نوعی فراروی از چنین حقارتی تلقی میگردد؛ انسانها به شکلی ناآگاه میآموزند که بهترین راه حل مشکلات، آویختن به دامنِ مرگ است. این امر را میتوان 'مرگخواهی' نام نهاد. فرهنگِ معاصر ما به لحاظ فلسفی به نوعی 'مرگخواهی' تمایل یافتهاست؛ و این امر میتواند از علل رشد خودکشی تلقی گردد. به منظور تایید چنین مرگخواهیای میتوان، به تحلیلِ زبان رایج در گفتمانهای سیاسی، آیینی و... پرداخت و از طریق آن، حدسِ 'مرگخواهی' در ایران معاصر را سنجید.
۲. عدم انطباق اهداف مفروض با نتایج حاصله:
انسان، به لحاظ فلسفی موجودی غایتمدار است؛ یعنی میتواند اهدافی را برای خود برگزیند و برای دستیابی به آنها تلاش کند. دستیابی به آن اهداف، 'موفقیت' و عدم دستیابی به آن اهداف 'شکست' خوانده میشود. به تعبیر دیگر اگر نتیجهی حاصل از تلاش با هدفِ تصورشده، منطبق بود، موفقیت حاصل شده است؛ و اگر چنین انطباقی رخ نداد، شکست رخ دادهاست.
به نظر میرسد جوانان ایرانی علیرغم تلاشهای نسبتا سخت و طاقتفرسا، در رسیدن به اهداف خود، دچار شکستهای پیدرپی میشوند؛ و به علت چنین شکستهایی خود را ناتوان و بیارزش تلقی میکنند. و لذا سعی میکنند وجود خود که یک موجود بیارزش پنداشته میشود را حذف کنند؛ و لذا دست به خودکشی میزنند!
البته باید گفت که چنین شکستهایی به علت عدم تلاش و بیارزشی آن شخص نیست؛ بلکه ناشی از ساختارهای ناعادلانه و پیشبینیناپذیر ارگانهای رسمی است که به اشکال مختلف، امکان انطباق نتیجه با هدف را، از شخص تلاشگر سلب کردهاند.
به منظور سنجشِ چنین حدسی میتوان به شکلی کاملا تجربی بررسی کرد که چه تعداد از اشخاصی که هیچ وابستگیای به نهاد خاصی نداشتهاند توانستهاند؛ صرفا با تلاشِ شخصی و از طریق روالهای قانونی به موفقیتهای مدنظر خود برسند.
۳. از دست دادن معنا:
طرفداران دین، چه مایل باشند و چه مایل نباشند بایستی گفت که جامعهی ایران معاصر به شکل بسیار صریح و تندی، از دین گریزان شدهاست. چنین گریزی، موجب از دست رفتن معنای دینی حیات در زندگی جوانان و نوجوانان شدهاست. همچنین به علت تصلب طرفداران نگاه دینی حاکمان، امکان طرحِ سایر انواع معناطلبیِ غیردینی بسیار محدود بودهاست. در این بین، نوجوان و جوان ایرانی، با از دست دادن معنای دینی حیات خود، امکانِ چندان جدیای برای تأمل بر روی سایر معنابخشیها را نیز ندارد؛ لذا در چنین خلأیی، احتمال آنکه دست به از بین بردن خویش بزند؛ بسیار زیاد خواهد بود.
مباحثِ معنادرمانگران معاصر و اهمیت نقشِ معنا(دینی یا غیردینی) در زندگی، میتواند مهر تایید بر حدسِ اخیر باشد.
۴. پرهزینه بودن ادامهی زندگی:
فلاسفه به ما آموختند که یکی از جنبههای عقل، عقل عملی است. عقل عملی، به محاسبهی سود و زیان میپردازد؛ و انسان اگر چیزی زیاناش به مراتب بیشتر از سودش بود را پس میزند.
زندگی در ایران معاصر برای جوان و نوجوان ایرانی بسیار کمسود و پرهزینه شدهاست. دستمزدهای پایین که غالبا کفاف یک زندگی ساده را نمیدهد و نیز هزینه بالای خرید و کرایهی خانه، اثاث خانه، خوراک روزمره، امکان استقلال و برنامهریزی برای آینده را، از جوان و نوجوان ایرانی سلب کردهاست. لذا او، در یک محاسبهی ساده، عطای این زندگی را به لقای میبخشد و خود را از شر همه چیز راحت میکند.
پ. ن: متن فوق یک تامل اولیه و اجمالی است که فیالبداهه و یکباره نوشته شدهاست. و هنوز نیاز به بازنگری و تصحیح دارد؛ اما شاید همچنان قابل تامل باشد و بابی برای اندیشیدن به موضوع باز کند.
@Mohammad_Mehdi_Hatami