Philosophy Cafe ♨️
3.42K subscribers
3.52K photos
508 videos
636 files
1.36K links
مکانی متفاوت برای آدم‌های متفاوت

1. @NaderiOmid66

2. @Ali_soltanzadeh

3. @khadem_ar

4. @M_H_Tavassoli

5. @AmiraliEbrahimzadeh

6. @Amin_sbu


telegram.me/PhilosophyCafe ♨️
Download Telegram
دوست داشته باشید و زندگی کنید، زمان همیشه از آن شما نیست . . .

سال نو مبارک

@PhilosophyCafe ♨️
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔰 خوانش جلد اول کتاب سرمایه نوشتهٔ کارل مارکس با دیوید هاروی

📢 جلسهٔ‌ 3️⃣

این ویدیو #زیرنویس_فارسی دارد...


#کارل_مارکس #سرمایه #دیوید_هاروی

📖 نسخهٔ‌ اصلی کتاب سرمایه:
▫️ yon.ir/nRvHF
📖 ترجمهٔ‌ کتاب سرمایه:
▪️ yon.ir/IbGa1

تماشا در آپارت:
📽 aparat.com/v/nDLmI

درس اول:
1️⃣ t.me/AtLeastLiterature/216

درس دوم:
2️⃣ t.me/AtLeastLiterature/219

📣 ادبیات حداقل
🔗 @AtLeastLiterature
🗯 ساعتی میزان آنی ساعتی موزون این
بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش

باده غمگینان خورند و ما ز مِی خوش دلتریم
رو به محبوسان غم ده ساقیا افیون خویش

خون ما بر غم حرام و خون غم بر ما حلال
هر غمی کو گرد ما گردید شد در خون خویش

🔹 دیوان شمس 🔹

@philosophycafe
Forwarded from . (سید مسعود حسینی)
"بارتلبی محرر" یکی از داستان‌های عجیب و تکان‌دهنده‌ی هرمان ملویل، نویسنده‌ی "موبی دیک"، است. وقتی از قوت قلم حرف می‌زنیم، می‌توانیم این داستان کوتاه را شاهد بیاوریم. مضمون داستان بسیار ساده است: مردی رو به زوال با سرگذشتی نامعلوم که با رفتاری بسیار ساده و تکرار عبارتِ I prefer not to (مایل نیستم) در پاسخ به درخواست‌های مکرر کارفرمایش به انجام وظیفه، چهارچوب مرسوم روابط بشری را در هم می‌شکند. نمونه‌ای است از ادبیات فاخر و پرمعنا که بعد از خواندنش تا مدت‌ها می‌توان راجع به آن اندیشید. به‌ویژه این نکته قابل ذکر است که رفتار بارتلبی و عدم تمایل‌اش به انجام وظایف‌اش، سرنوشتی است که ناخودآگاه به سوی آن سوق می‌یابیم. هرگاه نسبت به انجام وظیفه بی‌میل می‌شویم به یاد بارتلبی نگون‌بخت می‌افتیم که بی‌مقدمه خود را بازنشسته کرد و دیگر کاری انجام نداد تا زمان مرگ‌اش فرارسید. به‌علاوه، بارتلبی جنبه‌ی دیگری هم دارد که بسیار مهم است. به نظر می‌رسد که او مظهر انسانی است که در موعد مقرر وظایف‌اش را انجام می‌دهد و نسبت به زمان مرگ خویش آگاهی کاملی دارد (بارتلبی وظایف‌اش را همیشه به نحو احسن انجام داده بود).
@MorgenHimmel
🖋 اینکه برای خوبی کردن یا بَدی کردن، فداکاریهایی انجام دهیم ارزش نهایی اَعمال ما را عوض نخواهد کرد؛ حتی اگر مانند شُهدای کلیسا با زندگی خود بازی کنیم، این فداکاری را بَنا به نیاز خودمان به قدرت و توانِ یا به خاطر حفظ احساس قدرت انجام میدهیم. وقتی کاملاً احساس میکنیم که «حقیقت را در اختیار داریم» هر چیز دیگری را که در اختیار داریم، رها میکنیم تا این احساس را حفظ کنیم! بارهای اضافی را بر زمین میریزیم تا خود در ارتفاع باقی بمانیم. یعنی بالاتر از کسانی که فاقد حقیقت هستند!

📚 از کتاب «حکمت شادان»، نوشتۀ فردریش نیچه 📚

@philosophycafe
مسافرین محترم لطفا پشت خط زرد بایستید.
#Tokyo
آیا تمایزی بین حکمت و فلسفه وجود دارد؟
@koohyarr
فلسفه به چه کار می آید؟
هنگامی که کسی می‌پرسد فلسفه به چه کار می‌آید، پاسخ باید ستیزه‌جویانه باشد، چرا که پرسش کنایه‌آمیز و نیش‌دار است.
فلسفه نه به دولت خدمت می‌کند و نه به کلیسا، که هر دو دغدغه‌های دیگری دارند. فلسفه به خدمتِ هیچ قوه‌ی مستقری درنمی‌آید. کارِ فلسفه ناراحت‌کردن است.
 
فلسفه‌ای که هیچ‌کس را ناراحت نکند و با هیچ‌کس ضدیت نورزد فلسفه نیست. کارِ فلسفه آزردنِ حماقت است،‌ فلسفه حماقت را به چیزی شرم‌آور تبدیل می‌کند. فلسفه کاربردی ندارد جز افشاکردن پستی‌های اندیشه در تمامی اَشکالش.
آیا جز فلسفه رشته‌ای هست که به نقدِ تمامیِ رازآمیزگری‌ها، هر خاستگاه و هدفی که داشته باشند، همت گمارد؟
#دلوز
🖋 گره خوردن دستگاه فقاهت با دستگاه دولت و مسلط شدن این قرائت که «دیانت ما عین سیاست ماست» باعث شد نهاد سیاست آثار و مقتضیات خود را به نهاد دین تحمیل کند. دولت، به ویژه در عصر مدرن، مهمترین کانون عرفی کننده [=سکولارکننده] است. دولت برای بقا در جهان مدرن باید دائماً به محاسبۀ مقدورات و محدودیتها و هزینه ها و فایده ها و تهدیدها و فرصتها بپردازد... اگر در کار ملک، مصلحت بینی، تدبیر و تأمل را کنار بگذاریم، بقای ملک جداً به مخاطره میفتد. دولت دینی نیز از این قاعده مستثنا نیست. در بازار رقابت کامل، بقای دولت دینی در گرو آن است که عقلانیت متعارف را بپذیرد... دستگاه دین تا به حال با رقابت جدی مواجه نبوده است، اما هنگامی که با دولت پیوند میخورد، ناگزیر از رقابت است و در این رقابت است که مورد آزمون قرار میگیرد.

📚 از کتاب «از شاهد قدسی تا شاهد بازاری»، نوشتۀ سعید حجاریان 📚

@philosophycafe
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گربه‌ها در تمام زندگیشون در حال پرسیدن سوالات فلسفی از خودشون هستند، در زندگی اونها هم دردهایی هست که در انزوا روحشون رو نمیدونم چیکار می‌کنه.

Touhid Arastu [👤] [➕]
@Twitter_Farsi
🗯 اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حرف معما نه تو خوانی و نه من

هست از پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده درافتد نه تو مانی و نه من

🔹 خیام 🔹

@philosophycafe
هر چه برای خدا کنی اخلاص است و هر چه برای خلق کنی ریا.
هر که عاشق شد خدای را یافت و هر که خدای را یافت خود را فراموش کرد.

#شیخ ابوالحسن خرقانی

@PhilosophyCafe🔱
Forwarded from Art and Literature
I'm trapped in here. this fucking shithole. Hell's right here... Iran's hell on the Earth.
— Maziyar 🦋
Audio
"I don't wanna live forever, 'cause I know I'll be living in vain"
— Jack Michael Antonoff / Sam Dew / Taylor Swift
🖋 کسی که [فردی دیگر] را دوست دارد میخواهد مالک منحصر به فرد طرف مقابل باشد، میخواهد تسلطی مطلق بر روح و بر جسم او داشته باشد، میخواهد به تنهایی مورد توجه و علاقه باشد و در روح دیگری به عنوان باارزش ترین و مطلوب ترین چیز در بالاترین مقام جای گیرد و فرمانروایی کند.
... کسی که دوست دارد، میخواهد همۀ رقبای دیگر را تضعیف و محروم کند و به سان «فاتح» بی باک و استثمارگر خودخواه، مبدّل به اژدهای محافظ گنج خویش شود؛ بقیۀ چیزهای عالَم به نظر او غیرقابل توجه، رنگ باخته و بی ارزش می آیند و عاشق آماده است هر چیزی را قربانی کند، هر نظام استقراریافته ای را مختل سازد و هر چیز باارزشی را پس براند. در این صورت متحیر خواهیم شد که چگونه این حرصِ افسارگسیخته و این بی انصافیِ دیوانه وارِ عشق جنسی تا این حدّ در تمام اعصار تاریخ مورد تحسین و ستایش قرار گرفته و به عرش اعلی برده شده و بدتر اینکه، از این نوع عشق، معنا و مفهومِ "عشق متضاد است با خودخواهی" برداشت شده است؛ در حالی که عشق شاید طبیعی ترین و خودجوش ترین تجلّی خودخواهی انسان باشد.

📚 از کتاب «حکمت شادان»، نوشتۀ فردریش نیچه 📚

@philosophycafe