🗯 ساعتی میزان آنی ساعتی موزون این
بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش
باده غمگینان خورند و ما ز مِی خوش دلتریم
رو به محبوسان غم ده ساقیا افیون خویش
خون ما بر غم حرام و خون غم بر ما حلال
هر غمی کو گرد ما گردید شد در خون خویش
🔹 دیوان شمس 🔹
@philosophycafe
بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش
باده غمگینان خورند و ما ز مِی خوش دلتریم
رو به محبوسان غم ده ساقیا افیون خویش
خون ما بر غم حرام و خون غم بر ما حلال
هر غمی کو گرد ما گردید شد در خون خویش
🔹 دیوان شمس 🔹
@philosophycafe
Forwarded from . (سید مسعود حسینی)
"بارتلبی محرر" یکی از داستانهای عجیب و تکاندهندهی هرمان ملویل، نویسندهی "موبی دیک"، است. وقتی از قوت قلم حرف میزنیم، میتوانیم این داستان کوتاه را شاهد بیاوریم. مضمون داستان بسیار ساده است: مردی رو به زوال با سرگذشتی نامعلوم که با رفتاری بسیار ساده و تکرار عبارتِ I prefer not to (مایل نیستم) در پاسخ به درخواستهای مکرر کارفرمایش به انجام وظیفه، چهارچوب مرسوم روابط بشری را در هم میشکند. نمونهای است از ادبیات فاخر و پرمعنا که بعد از خواندنش تا مدتها میتوان راجع به آن اندیشید. بهویژه این نکته قابل ذکر است که رفتار بارتلبی و عدم تمایلاش به انجام وظایفاش، سرنوشتی است که ناخودآگاه به سوی آن سوق مییابیم. هرگاه نسبت به انجام وظیفه بیمیل میشویم به یاد بارتلبی نگونبخت میافتیم که بیمقدمه خود را بازنشسته کرد و دیگر کاری انجام نداد تا زمان مرگاش فرارسید. بهعلاوه، بارتلبی جنبهی دیگری هم دارد که بسیار مهم است. به نظر میرسد که او مظهر انسانی است که در موعد مقرر وظایفاش را انجام میدهد و نسبت به زمان مرگ خویش آگاهی کاملی دارد (بارتلبی وظایفاش را همیشه به نحو احسن انجام داده بود).
@MorgenHimmel
@MorgenHimmel
🖋 اینکه برای خوبی کردن یا بَدی کردن، فداکاریهایی انجام دهیم ارزش نهایی اَعمال ما را عوض نخواهد کرد؛ حتی اگر مانند شُهدای کلیسا با زندگی خود بازی کنیم، این فداکاری را بَنا به نیاز خودمان به قدرت و توانِ یا به خاطر حفظ احساس قدرت انجام میدهیم. وقتی کاملاً احساس میکنیم که «حقیقت را در اختیار داریم» هر چیز دیگری را که در اختیار داریم، رها میکنیم تا این احساس را حفظ کنیم! بارهای اضافی را بر زمین میریزیم تا خود در ارتفاع باقی بمانیم. یعنی بالاتر از کسانی که فاقد حقیقت هستند!
📚 از کتاب «حکمت شادان»، نوشتۀ فردریش نیچه 📚
@philosophycafe
📚 از کتاب «حکمت شادان»، نوشتۀ فردریش نیچه 📚
@philosophycafe
فلسفه به چه کار می آید؟
هنگامی که کسی میپرسد فلسفه به چه کار میآید، پاسخ باید ستیزهجویانه باشد، چرا که پرسش کنایهآمیز و نیشدار است.
فلسفه نه به دولت خدمت میکند و نه به کلیسا، که هر دو دغدغههای دیگری دارند. فلسفه به خدمتِ هیچ قوهی مستقری درنمیآید. کارِ فلسفه ناراحتکردن است.
فلسفهای که هیچکس را ناراحت نکند و با هیچکس ضدیت نورزد فلسفه نیست. کارِ فلسفه آزردنِ حماقت است، فلسفه حماقت را به چیزی شرمآور تبدیل میکند. فلسفه کاربردی ندارد جز افشاکردن پستیهای اندیشه در تمامی اَشکالش.
آیا جز فلسفه رشتهای هست که به نقدِ تمامیِ رازآمیزگریها، هر خاستگاه و هدفی که داشته باشند، همت گمارد؟
#دلوز
هنگامی که کسی میپرسد فلسفه به چه کار میآید، پاسخ باید ستیزهجویانه باشد، چرا که پرسش کنایهآمیز و نیشدار است.
فلسفه نه به دولت خدمت میکند و نه به کلیسا، که هر دو دغدغههای دیگری دارند. فلسفه به خدمتِ هیچ قوهی مستقری درنمیآید. کارِ فلسفه ناراحتکردن است.
فلسفهای که هیچکس را ناراحت نکند و با هیچکس ضدیت نورزد فلسفه نیست. کارِ فلسفه آزردنِ حماقت است، فلسفه حماقت را به چیزی شرمآور تبدیل میکند. فلسفه کاربردی ندارد جز افشاکردن پستیهای اندیشه در تمامی اَشکالش.
آیا جز فلسفه رشتهای هست که به نقدِ تمامیِ رازآمیزگریها، هر خاستگاه و هدفی که داشته باشند، همت گمارد؟
#دلوز
🖋 گره خوردن دستگاه فقاهت با دستگاه دولت و مسلط شدن این قرائت که «دیانت ما عین سیاست ماست» باعث شد نهاد سیاست آثار و مقتضیات خود را به نهاد دین تحمیل کند. دولت، به ویژه در عصر مدرن، مهمترین کانون عرفی کننده [=سکولارکننده] است. دولت برای بقا در جهان مدرن باید دائماً به محاسبۀ مقدورات و محدودیتها و هزینه ها و فایده ها و تهدیدها و فرصتها بپردازد... اگر در کار ملک، مصلحت بینی، تدبیر و تأمل را کنار بگذاریم، بقای ملک جداً به مخاطره میفتد. دولت دینی نیز از این قاعده مستثنا نیست. در بازار رقابت کامل، بقای دولت دینی در گرو آن است که عقلانیت متعارف را بپذیرد... دستگاه دین تا به حال با رقابت جدی مواجه نبوده است، اما هنگامی که با دولت پیوند میخورد، ناگزیر از رقابت است و در این رقابت است که مورد آزمون قرار میگیرد.
📚 از کتاب «از شاهد قدسی تا شاهد بازاری»، نوشتۀ سعید حجاریان 📚
@philosophycafe
📚 از کتاب «از شاهد قدسی تا شاهد بازاری»، نوشتۀ سعید حجاریان 📚
@philosophycafe
Forwarded from توییتر فارسی - بیشفعّال
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گربهها در تمام زندگیشون در حال پرسیدن سوالات فلسفی از خودشون هستند، در زندگی اونها هم دردهایی هست که در انزوا روحشون رو نمیدونم چیکار میکنه.
Touhid Arastu [👤] [➕]
@Twitter_Farsi
Touhid Arastu [👤] [➕]
@Twitter_Farsi
🗯 اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حرف معما نه تو خوانی و نه من
هست از پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده درافتد نه تو مانی و نه من
🔹 خیام 🔹
@philosophycafe
وین حرف معما نه تو خوانی و نه من
هست از پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده درافتد نه تو مانی و نه من
🔹 خیام 🔹
@philosophycafe
هر چه برای خدا کنی اخلاص است و هر چه برای خلق کنی ریا.
هر که عاشق شد خدای را یافت و هر که خدای را یافت خود را فراموش کرد.
#شیخ ابوالحسن خرقانی
@PhilosophyCafe🔱
هر که عاشق شد خدای را یافت و هر که خدای را یافت خود را فراموش کرد.
#شیخ ابوالحسن خرقانی
@PhilosophyCafe🔱
Forwarded from Art and Literature
I'm trapped in here. this fucking shithole. Hell's right here... Iran's hell on the Earth.
— Maziyar 🦋
— Maziyar 🦋
Audio
"I don't wanna live forever, 'cause I know I'll be living in vain"
— Jack Michael Antonoff / Sam Dew / Taylor Swift
— Jack Michael Antonoff / Sam Dew / Taylor Swift
🖋 کسی که [فردی دیگر] را دوست دارد میخواهد مالک منحصر به فرد طرف مقابل باشد، میخواهد تسلطی مطلق بر روح و بر جسم او داشته باشد، میخواهد به تنهایی مورد توجه و علاقه باشد و در روح دیگری به عنوان باارزش ترین و مطلوب ترین چیز در بالاترین مقام جای گیرد و فرمانروایی کند.
... کسی که دوست دارد، میخواهد همۀ رقبای دیگر را تضعیف و محروم کند و به سان «فاتح» بی باک و استثمارگر خودخواه، مبدّل به اژدهای محافظ گنج خویش شود؛ بقیۀ چیزهای عالَم به نظر او غیرقابل توجه، رنگ باخته و بی ارزش می آیند و عاشق آماده است هر چیزی را قربانی کند، هر نظام استقراریافته ای را مختل سازد و هر چیز باارزشی را پس براند. در این صورت متحیر خواهیم شد که چگونه این حرصِ افسارگسیخته و این بی انصافیِ دیوانه وارِ عشق جنسی تا این حدّ در تمام اعصار تاریخ مورد تحسین و ستایش قرار گرفته و به عرش اعلی برده شده و بدتر اینکه، از این نوع عشق، معنا و مفهومِ "عشق متضاد است با خودخواهی" برداشت شده است؛ در حالی که عشق شاید طبیعی ترین و خودجوش ترین تجلّی خودخواهی انسان باشد.
📚 از کتاب «حکمت شادان»، نوشتۀ فردریش نیچه 📚
@philosophycafe
... کسی که دوست دارد، میخواهد همۀ رقبای دیگر را تضعیف و محروم کند و به سان «فاتح» بی باک و استثمارگر خودخواه، مبدّل به اژدهای محافظ گنج خویش شود؛ بقیۀ چیزهای عالَم به نظر او غیرقابل توجه، رنگ باخته و بی ارزش می آیند و عاشق آماده است هر چیزی را قربانی کند، هر نظام استقراریافته ای را مختل سازد و هر چیز باارزشی را پس براند. در این صورت متحیر خواهیم شد که چگونه این حرصِ افسارگسیخته و این بی انصافیِ دیوانه وارِ عشق جنسی تا این حدّ در تمام اعصار تاریخ مورد تحسین و ستایش قرار گرفته و به عرش اعلی برده شده و بدتر اینکه، از این نوع عشق، معنا و مفهومِ "عشق متضاد است با خودخواهی" برداشت شده است؛ در حالی که عشق شاید طبیعی ترین و خودجوش ترین تجلّی خودخواهی انسان باشد.
📚 از کتاب «حکمت شادان»، نوشتۀ فردریش نیچه 📚
@philosophycafe
Philosophy Cafe ♨️
🖋 کسی که [فردی دیگر] را دوست دارد میخواهد مالک منحصر به فرد طرف مقابل باشد، میخواهد تسلطی مطلق بر روح و بر جسم او داشته باشد، میخواهد به تنهایی مورد توجه و علاقه باشد و در روح دیگری به عنوان باارزش ترین و مطلوب ترین چیز در بالاترین مقام جای گیرد و فرمانروایی…
❎ فکر میکنم باید یه توضیحی در مورد این قطعه☝️ داده بشه:
این بخش از کتاب، اسمش هست «هر آنچه که عشق مینامیم». نیچه میخواد توضیح بده که عشق چیه. با این ایده مخالفه که عشق نوعی فداکاری و ازخودگذشتگیه. نیچه حس عشق رو خیلی نزدیک به تملک و حرص و مالکیت میدونه. عشق از نظر نیچه متعلق به انسانهای عامیه؛ یعنی اکثریت انسانها.
نیچه چیز دیگه ای رو معرفی میکنه به اسم «دوستی» و اون رو مختص انسانهای والا میدونه. توی دوستی، هدف، اشتیاق و تملک نیست؛ دستیابی به "آرمانی فراتر از دو طرف رابطه" است. نیچه اینقدر این حس رو نایاب و نادر و باارزش میدونه که ته این بخش میپرسه "چه کسی آن را تجربه کرده است؟".
فکر میکنم اون چیزی که معمولاً به عنوان «عشق والا» یا «عشق آرمانی» یا تعابیری شبیه به این دونسته میشه، نیچه بهش میگه دوستی. البته فکر نمیکنم مسأله به این سادگیا باشه که با عوض کردن واژه، حل شه. ولی بخشیش به نظرم برمیگرده به این تفاوت ادبیات.
⚠️ یه چیزی رو دقت کنیم. نیچه توی این بخش، منشأ عشق رو نیاز جنسی نمیدونه.
حرص (یا اشتیاق به تملک) و عشق رو دوتا واژۀ مختلف برای بیان «یک» غریزۀ واحد میدونه. منتها کجا این «اشتیاق به تملک» خیلی ظهور و بروز پیدا میکنه؟ اونجایی که تبدیل به عشق جنسی میشه.
🔖 ممنون میشم نقد و نظرتون رو در این رابطه برای بنده بفرستین:
@Ali_soltanzadeh
@philosophycafe
این بخش از کتاب، اسمش هست «هر آنچه که عشق مینامیم». نیچه میخواد توضیح بده که عشق چیه. با این ایده مخالفه که عشق نوعی فداکاری و ازخودگذشتگیه. نیچه حس عشق رو خیلی نزدیک به تملک و حرص و مالکیت میدونه. عشق از نظر نیچه متعلق به انسانهای عامیه؛ یعنی اکثریت انسانها.
نیچه چیز دیگه ای رو معرفی میکنه به اسم «دوستی» و اون رو مختص انسانهای والا میدونه. توی دوستی، هدف، اشتیاق و تملک نیست؛ دستیابی به "آرمانی فراتر از دو طرف رابطه" است. نیچه اینقدر این حس رو نایاب و نادر و باارزش میدونه که ته این بخش میپرسه "چه کسی آن را تجربه کرده است؟".
فکر میکنم اون چیزی که معمولاً به عنوان «عشق والا» یا «عشق آرمانی» یا تعابیری شبیه به این دونسته میشه، نیچه بهش میگه دوستی. البته فکر نمیکنم مسأله به این سادگیا باشه که با عوض کردن واژه، حل شه. ولی بخشیش به نظرم برمیگرده به این تفاوت ادبیات.
⚠️ یه چیزی رو دقت کنیم. نیچه توی این بخش، منشأ عشق رو نیاز جنسی نمیدونه.
حرص (یا اشتیاق به تملک) و عشق رو دوتا واژۀ مختلف برای بیان «یک» غریزۀ واحد میدونه. منتها کجا این «اشتیاق به تملک» خیلی ظهور و بروز پیدا میکنه؟ اونجایی که تبدیل به عشق جنسی میشه.
🔖 ممنون میشم نقد و نظرتون رو در این رابطه برای بنده بفرستین:
@Ali_soltanzadeh
@philosophycafe
Philosophy Cafe ♨️
🖋 کسی که [فردی دیگر] را دوست دارد میخواهد مالک منحصر به فرد طرف مقابل باشد، میخواهد تسلطی مطلق بر روح و بر جسم او داشته باشد، میخواهد به تنهایی مورد توجه و علاقه باشد و در روح دیگری به عنوان باارزش ترین و مطلوب ترین چیز در بالاترین مقام جای گیرد و فرمانروایی…
❎ پیام یکی از دوستان در رابطه با این قطعه☝️:
👇👇👇👇
👇👇👇👇
Forwarded from Deleted Account
اولین نکته ای که به ذهن من رسید :
عاشق دوست داره که معشوق هم اون رو دوست داشته باشه نه اینکه بخواد صرفا رابطه جنسی با اون داشته باشه😐.
دومین نکته اینکه از بین بردن رقبا و در واقع از بین بردن انتخاب فی نفسه راه رسیدن به هدف مالکیت نه ارضای روحی.
یعنی عاشق دوست داره که انتخاب بشه نه اینکه به زور و به هر طریقی مالک معشوق بشه.
دو نکته مخالف.
و یک نکته موافق.
سومین نکته اینکه عاشق حاضر سنت شکنی کنه و ساختار ها رو متلاشی کنه اما نه از بین بردن دیگران بلکه به زعم من استفاده از راه های جدید و ساختن راه های جدید و نوعی خلاقیت در جذب کردن معشوق به خود
عاشق دوست داره که معشوق هم اون رو دوست داشته باشه نه اینکه بخواد صرفا رابطه جنسی با اون داشته باشه😐.
دومین نکته اینکه از بین بردن رقبا و در واقع از بین بردن انتخاب فی نفسه راه رسیدن به هدف مالکیت نه ارضای روحی.
یعنی عاشق دوست داره که انتخاب بشه نه اینکه به زور و به هر طریقی مالک معشوق بشه.
دو نکته مخالف.
و یک نکته موافق.
سومین نکته اینکه عاشق حاضر سنت شکنی کنه و ساختار ها رو متلاشی کنه اما نه از بین بردن دیگران بلکه به زعم من استفاده از راه های جدید و ساختن راه های جدید و نوعی خلاقیت در جذب کردن معشوق به خود
Philosophy Cafe ♨️
🖋 کسی که [فردی دیگر] را دوست دارد میخواهد مالک منحصر به فرد طرف مقابل باشد، میخواهد تسلطی مطلق بر روح و بر جسم او داشته باشد، میخواهد به تنهایی مورد توجه و علاقه باشد و در روح دیگری به عنوان باارزش ترین و مطلوب ترین چیز در بالاترین مقام جای گیرد و فرمانروایی…
❎ نظر یکی از دوستان در رابطه با این قطعه☝️:
👇👇👇👇
👇👇👇👇