Philosophy Cafe ♨️
3.42K subscribers
3.52K photos
507 videos
636 files
1.36K links
مکانی متفاوت برای آدم‌های متفاوت

1. @NaderiOmid66

2. @Ali_soltanzadeh

3. @khadem_ar

4. @M_H_Tavassoli

5. @AmiraliEbrahimzadeh

6. @Amin_sbu


telegram.me/PhilosophyCafe ♨️
Download Telegram
Forwarded from Intercession
The best place ever... A library-like coffee shop in Tokyo, Japan.
🖋 واژۀ فلسفه در ریشۀ یونانی آن به معنای عشق به حکمت است. اما از این معنی، اکنون (و نیز در یونان قدیم)، نمیتوان لزوماً به این نتیجه رسید که آن که به فلسفه اشتغال میورزد یا میورزیده حکیم است، و همچنین مستلزم این نیست که نتیجۀ فلسفه ورزی، حکمت است. عشق به حکمت لزوماً شما را حکیم نمیکند، همچنان که عشق به زیبایی هم شما را زیبا نمیکند. اشتغال به فلسفه یعنی دلمشغول جستجوی حکمت بودن. با این نگاه، فلسفه بیش از آنکه پیکره ای از حقایق باشد، فرایند یا وسیله ای برای جستجو و تعمق است. تاریخ فلسفه تاریخ این جستجو است، و میتوان قالب گفتگویی را به خوبی در آن مشاهده کرد. تاریخ فلسفه گفتگویی است با حضور شرکت کنندگانی از گذشته و حال دربارۀ مسائلی که مدتها دغدغۀ انسان بوده است.

📚 از کتاب «در باب تکنولوژی»، نوشتۀ جوزف پیت 📚

@philosophycafe
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
موضوع :فلسفه اجتماعی و سیاست: #مناظره کامل 1971 میان نوام چامسکی و میشل فوکو /

🌸 @nabardb
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"هوش مصنوعی و ربات‌ها چه تاثیری بر اشتغال انسان‌ها داشته‌اند؟"

مدرسه هوش مصنوعی شریف؛
فلسفه، اخلاق و جامعه


با ما همراه باشید
—————————
🆔: @ethics_technology
❇️: @philsharif
🗯 من و تو زود اگر تن به جدایی دادیم
از سراشیبی دنیاست خبر داری که؟

عقل با عشق و جنون دست رفاقت داده
باز هم معرکه برپاست خبر داری که؟

قطره هیچ است ولی عزم بلندی دارد
هدفش خلقت دریاست...
خبر داری که؟

🔹 غلامرضا خدارحمی 🔹

@philosophycafe
نه آنقدر هستم که باشم و نه آنقدر نیستم که نباشم.
سیلانی بین بود و نبود.
رونده‌ای ایستاده‌
نه از پس مشخص و نه از پیش
نه متعین نه نامتعین
خط‌کش‌هایم رو خورده‌ام
تهوع میزان
بود
نبود
سیلانی.

🔘 #امید_نادری

۹۸/۱/۱۶
جاده
@PhilosophyCafe ♨️
⚪️

🎯 روشنفکر یا سلبرتی؟ مسئله این است!

🖊 دانیال حقیقی

🔹مارتین ایمسِ نویسنده، با اَدلِ خواننده فرق دارد. فیلیپ راث با کیتی پری دو پدیده کاملاً متفاوت هستند. دو مسئولیت جدا روی شانه‌هایشان است. این را جوامعی که از نظر سیاسی توسعه یافته شده‌اند به خوبی فهمیده‌اند. آمریکایی‌ها هرگز دوست ندارند نورمن میلر را در یک برنامه تاک‌شوی آخر شبِ تلویزیون ببینند. یا مثلاً آن‌طور که جی‌جی حدیدِ مدل، میلیونی روی اینستاگرام دنبال می‌شود، امکان ندارد نیروهای اجتماعی بگذارند دان دلیلو هم در چنین جایگاهی بنشیند. حتی چهره‌هایی که اخیراً همگی طبق قراردادشان با ناشر، برای تبلیغات بیشتر، فیس‌بوک و توییتر ساخته‌اند، مثلاً سیری هاسوت یا مارگارت آتوود، فقط به سفارش ناشرشان بوده و در نادر مواردی، همسو با جریانات سیاسی خاص چیزی روی شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌کنند، آن هم به ندرت. واقعاً به ندرت این اتفاق می‌افتد. یکی از عمده تفاوت‌های چهره‌های مقوایی مثل الیف شفق با جویس کارول اوتس دقیقاً همین است. در جوامعی که از نظر سیاسی توسعه یافته هستند، آن نویسنده و روشنفکری که بیرون می‌دهند به‌قدری مسئولیت‌پذیر است و به‌قدری مستقل است، که هرگز تن نمی‌دهد شهرت و اعتبارش را در شبکه‌های مجازی به حراج بگذارد و هر دمی سخنی از هر موضوعی به میان بکشد، و به شکلی احمقانه خودش را در دستهٔ زنبورها قرار دهد. چون می‌داند همیشه عده‌ای که از تیغ تیز نقد اجتماعی او ناراحت شده‌اند می‌خواهند اعتبار او را لکه‌دار کنند و کجا بهتر از شبکه‌های اجتماعی؟ چهره‌های مستقل همیشه در خطرند.

🔸 اما شاید این سؤال پیش بیاید که خب، کسی مثل الیف شفق و برنارد آنری لوی هم در شبکه‌های مجازی حضوری فعال دارند و روشنفکر و نویسنده هم شاید به‌حساب می‌آیند. آن‌ها چه؟

🔹در جواب این سؤال باید به دو نکته اشاره کرد. یکی اینکه اصلاً ترکیه از نظر سیاسی، آن‌طور که آمریکا و بریتانیا، توسعه یافته نیست، و این خانم کارکردش در جامعه ترکیه چیزی شبیه کارکرد حسینقلی مستعان در آن دوران ایران است، و درست مثل برنارد آنری لوی، یک چهرهٔ مشهور دسته راستی است که عملهٔ ستادهای انتخاباتی برای دسته راستی‌ها در دوازده ماه سال است و شب و روز مشغول کمپین کردن و تخلیهٔ هیجانی مردم به نفع راست‌گراها است. دقیقاً مانند عملکرد آنری لوی برای مکرون و بقیه. یک نگاه گذرا به شکل رفتار این دو در شبکه‌های اجتماعی و اینترنت چیزهای زیادی را برای ما روشن می‌کند.

🔸 باوری غلط به تازگی پیدا شده که مدام در گوش همهٔ ما می‌خواند که این روزها، تک‌تک نفرات جامعه، عضوی از شبکه‌های اجتماعی هستند. هیچ‌کس خارج از این دایره نیست، و اصلاً هرکس در این فضای مجازی حضور ندارد، وجودی ندارد. این یک اشتباه بزرگ است. اتفاقاً شخصیت‌های بزرگ و کسانی که یک زندگی درونی قوی دارند و به لحاظ هستی‌شناختی از قدرت بالایی برخوردار شده‌اند (و این به دلایل هم غریزی و هم اکتسابی است)، در این مدل شبکه‌های اجتماعی نیستند و هرگز هم به دام آن‌ها نمی‌افتند. این یک واقعیت بسیار بسیار جدی و برای برخی ترسناک است. ما باید متوجه باشیم که چهره‌های مثلاً ایسنتاگرامی، اتفاقاً آن چیزی که نشان می‌دهند نیستند. آن‌ها به دلایل مشخصی تا این اندازه خودشان را مردمی و بزرگوار و آدم خوب قصه نشان می‌دهند. آن‌ها می‌خواهند به واسطه توجهی که از شما جلب می‌کنند، ضرورت و اهمیت خودشان را برای جناحی که پشتشان است، روشن کنند. آن‌ها می‌خواهند یک قرارگاه اجتماعی تأسیس کنند تا در بزنگاه‌های خاصی، مثلاً انتخابات یا زلزله و مانند این‌ها، آن را وسط بگذارند برای مقاصد خاص خودشان. مثلاً هیجانات اجتماعی را تحت اختیار بگیرند و آن‌ها را به شکل آنی تخلیه کنند یا در مواردی حتی تشدیدش کنند. این اسمش توسعه سیاسی نیست. حتی از این مهم‌تر، این اسمش کار روشنفکری هم نیست. این کار سلبرتی است و دقیقاً با ابداع چیزی مثل اینستاگرام هم واژه‌اش سر زبان‌ها افتاد که یک شکل شارلاتانیسم است. وگرنه، توماس پینچون، خفن‌ترین نویسنده جهان، حتی شماره تلفن هم ندارد.


📷 upsara.com/images/2fi5_01.jpg

📣 ادبیات حداقل
🔗 @AtLeastLiterature
🖋 به زندگی بهترین و باروَرترین انسانها و ملّتها نگاه کنید و از خود بپرسید آیا درختی که میخواهد سرفراز و پابرجا باشد میتواند با هوای بَد و طوفانها مواجه نشود؟ آیا دشمنیهای بیرونی، مقاومتهای خارجی، تمام انواع نفرت، حَسَد، لجاجت، بدگمانی، سَرسختی، حرص و خشونت جزوِ موارد مساعدی به حساب نمی آیند که بدون آنها هیچ چیز حتی تقوا و فضیلت هم نمیتواند رُشد زیادی داشته باشد؟ سمّی که موجودات ضعیف را هلاک میکند برای موجودات قوی تقویت کننده است؛ ... و در نتیجه آن را سم نمینامند.

📚 از کتاب «حکمت شادان»، نوشتۀ فردریش نیچه 📚

@philosophycafe
🎓 مدرسه هوش مصنوعی شریف؛
فلسفه، اخلاق و جامعه

🗓 ۱۰ الی ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸
📌 دانشگاه صنعتی شریف

✅ تدریس توسط اساتید برجسته داخلی(حضوری) و خارجی(اسکایپی)

🔖 ارائه گواهینامه از طرف گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف
✔️ به همراه تخفیفات ویژه گروهی، رشته‌ای و...

🖊 ثبت نام و اطلاعات بیشتر درباره اساتید و برنامه مدرسه:
🌐 evnd.co/UhKNg

🔺 جهت اطلاع از شرایط تخفیفی ویژه به آیدی زیر مراجعه بفرمایید:
🆔: @behzadface

————————
🆔: @ethics_technology
❇️: @philsharif
خط‌کش‌هایم را خورده‌ام

تهوع میزان دارم.

🔘 #امید_نادری

@PhilosophyCafe ♨️
بر روی میز خم شده ام،به شاملو گوش می دهم.بخار چای شیشه های عینکم را تار کرده،دستم را در جیب چپم فرو می کنم.تنها یک قوطی کبریت پیدا می کنم،کبریتی که منتظر یک نخ سیگار است،سیگاری که منتظر پول است،پولی که منتظر کار است،کاری که منتظر اتمام درسم است و درسی که هرگز تمام نمی شود.
چای سرد شده پس سیگار و کبریت بی فایده است.بنابراین نیازی به اتمام درسم نیست.
من مردار آدم ها را بیشتر دوست دارم چون جسد ها حرف نمی زنند و کاری به کار من ندارند پس آنقدر صبر می کنم تا همه ی شان به درک بروند.آن زمان به پارک کنار خونه یمان می روم.بی شک فضایی سبزی که در آن انسانی نباشد زیبا تر است.ولی تا کی صبر کنم آخر یکی دوتا که نیستند،جمعیت کره ی زمین هشت میلیارد نفر است.
داروخونه ها سیانور ندارند و فقط قرص های متعارف دارند.از بین این قرص ها قرص مسهل را انتخاب می کنم تا آنقدر برینم تا آنقدر کره ی زمین غرق گه شود تا خودم و آنها خفه شوند.
#کوهیار
🖋 در قرن هفدهم، با ظهور علم جدید، پاسخها به پرسشهای فلسفی دربارۀ ماهیت دانش را افرادی فراهم می آوردند که به این ایده متعهد بودند که علم را یک بنیاد معرفت شناختی استوار لازم است. در این باره دو مکتب عمدۀ فکری وجود داشت: تجربه گرایی و عقل گرایی. سرکردگان تجربه گرایی جان لاک، جرج برکلی، و دیوید هیوم بودند، و پیشروان عقل گرایی رنه دکارت، باروخ اسپینوزا، و گوتفرید لایبنیتس. این دو جبهه در برخی از مسائل تفاوتهای چشمگیر داشتند، اما در یک نقطه مشترک بودند، و آن تأکید هر دو گروه بر ابزارهایی بود که «فرد» با استفاده از آنها یک سری داده های پایه ای به دست می آورد و از آنها باورهایش را میسازد و فرایندی را می آموزد که از طریق آن فرایند، مواد اولیه را به دانش تبدیل میکند. این تمرکز کامل بر «نقش فرد» حاوی نوعی ادغامِ فرایند به دست آوردن باورها با محصول نهایی دانش بود.

🖋 این ایده مشکلی ندارد که افراد دست به تحقیق بزنند، چیزهای نو کشف کنند، و نامزدهایی پیشنهاد کنند تا در پیکرۀ ادعاهای پذیرفته شده و یکپارچه ای که ما آن را دانش میدانیم جای گیرند... مشکل وقتی شروع میشود که همچنین فرض کنیم آن فردی که ادعاهای نامزدشده را تولید میکند به تنهایی مسئول تعیین این است که آیا آن ادعاهای نامزدشده، دانش به حساب می آیند یا نه. چنین فرضی به معنای پیمودن همان مسیر معرفت شناسی های سنتی تجربه گرا و عقل گراست با تمام مشکلاتی که دارند. راه پرهیز از این مشکلات این است که جامعه، و نه فرد، را تعیین کنندۀ آنچه دانش به حساب می آید بدانیم، یعنی شأن نهایی یک ادعای نامزدشده برای دانش را اجتماع تعیین میکند، و نه فرد. این رویکرد، حاصل بصیرت فیلسوف آمریکایی چارلز سندرس پرس (1914-1839) است.

📚 از کتاب «در باب تکنولوژی»، نوشتۀ جوزف پیت 📚

@philosophycafe
پس او را به کرانه رود بردم
گمان می کردم که دوشیزه ای ست،
اما شوهر کرده بود.

شب سانتیاگو بود
و گویی که نقشه ای در کار.
فانوس ها خاموش
و زنجره ها، رو شن از آواز.
در کنج آخرین خانه
پستانهای لرزان و خفته اش را گرفتم،
ناگهان چون سنبل بر من شکفتند.
زیر پوش محکمش
همچون حریری در گوشم پیچید،
چاک خورده به ده خنجر.
درختان، بی نوری بر کاکل
افراشته تر می نمودند،
و در افق، پارس سگها
دور از رود.

هنگامی که ما بوته های تمشک،
خارها و نی ها را
پشت سر نهادیم.
از ماسه های مرطوب بالشی ساختم
زیر خرمن موهایش.
کراواتم را درآوردم.
او دامن اش را.
کمربندم را که هفت تیری بر آن بود کندم.
او چند تکه دیگر را.
هیچ صدف و گلی
پوستی چنان لطیف نداشت،
حتی بلور و ماه
چنان نمی درخشیدند.
رانهایش می سُرید از دستانم
چون “ماهی گریز”،
نیمی آتش، نیمی یخ.

من آن شب چهار نعل
در زیباترین راهها تاختم
بر مادیانی از صدف
بی عنان و بی رکاب،
همچون یک مرد، فاش نخواهم کرد
همه آنچه را که با من گفت.

پس او را از ساحل رود بردم
پوشیده از ماسه ها و بوسه ها،
هنگامیکه زنبق ها، با تیغ ها شان
در هوا، ستیز می کردند.

من آنگونه رفتار کردم که هستم.
همچون کولی ای تبارمند.
او را سبدی بافتنی هدیه کردم،
مرغوب، از اطلس کاهرنگ،
و نخواستم که معشوق اش شوم،
چونکه مرا، با آنکه شوهر داشت
گفته بود که دوشیزه ای ست
و قتیکه او را به کرانه رود می بردم.

#لورکا