Audio
00:00 Heroic Imp
03:03 Imp Love Theme
09:19 You Were Right
10:30 BoTH Love Theme Version
12:44 BoTH Reprise Music Box
13:56 Across Tatooine/Young Anakin's Theme Classical Guitar
17:25 Imp Reprise
20:51 Anakin's Piano Suite
03:03 Imp Love Theme
09:19 You Were Right
10:30 BoTH Love Theme Version
12:44 BoTH Reprise Music Box
13:56 Across Tatooine/Young Anakin's Theme Classical Guitar
17:25 Imp Reprise
20:51 Anakin's Piano Suite
Forwarded from Art and Literature (Maziyar 🦋)
"دردیست در دلم که دوایش نگاه توست
دردا که درد هست و دوا نیست، بگذریم...."
— سجاد سامانی
"Your eyes can heal the pain in my chest. Pain is pain, no remedy, never mind."
— Sajad Samani
— Maziyar 🦋 (Translator)
دردا که درد هست و دوا نیست، بگذریم...."
— سجاد سامانی
"Your eyes can heal the pain in my chest. Pain is pain, no remedy, never mind."
— Sajad Samani
— Maziyar 🦋 (Translator)
در اتاقم دراز کشیده بودم،می دانستم خوابم ولی قادر به بلند شدن نبودم.از پله برقی های مترو بالا می رفتم.پایم سنگینی می کرد.دختری با موهای مشکلی با روبندی سیاه نظرم را جلب کرد.در گوشتم تکرار شد:کوهیار امشب با تو احساس نزدیکی می کنم.یادم آمد این جمله را هاجر شب عشق بازی گفت.با بالا رفتن پله شروع به دویدن کردم.وقتی به دختر رسیدم با دست راستم روبندش را کشیدم.روبند پایین افتاد.خودش بود،هاجر.گفتم هاجر هیچ وقت نمی خواستم اذیتت کنم،لبخند زد.از پله ها به پایین پرت شدم.روی تختم لرزیدم.
صدای مادرم می آمد که تلفنی به دکتر می گفت:
از وقتی قرص هایش زیاد شده همیشه خواب است.
از اتاق کناری صدای تلویزیون می آمد:
اکنون ساق پای خود را احساس کنید.
خواهرم داشت یوگا تمرین می کرد.
من هم ساق پایم را حس کردم،از درد لمس شده بود.
روی پله ایستادم،خواهرم را دیدم.گفتم:تو اینجا چه میکنی؟
گفت به هر حال گذر هر آرتیستی به روان پزشک می افتد!
گفتم روان پزشک؟!
گفت مطب دکتر همین کنار است ،در اتاق فروش بلیط.
از دور دکتر را شناختم که پوزخند میزد.
از فرط انزجار خواستم از خواب بپرم.به عمد خودم را پایین پرت کردم ولی بیدار نشدم.
اکنون دست راست خود را احساس کنید.
لعنت،باز هم همان صدای تکراری.
دستم تیر کشید.
تا به حال اینطور در برزخ خواب و بیداری معلق نبودم.من اسطوره سیزیف ام که در قرن 21زاده شده.
مادرم گفت:
دکتر برای ادامه ی تحصیل و اخذ سنوات نیاز به نامه ی شما دارد.
دوباره به خوابم پرت شدم...
اینبار محکم تر خودم را پرت کردم.ناگهان روی یک کودک خردسال افتادم.
کودک در حالی که زار می زد میگفت مادر من را چرا زاده ای،این عذاب است.
حس کردم شیرخواره ام و در آغوش مادرم با او حرف میزنم.
دیگر این کابوس برایم عادی شده بود.از سر بیکاری در جهت خلاف پله شروع به دویدن کردم ولی برخلاف بیداری قوای جسمیم تا حد خوبی بالا بود و اصلا خسته نمی شدم.
مادرم گفت:دکتر نمی دانم چرا این بچه همیشه خلاف جهت حرکت می کند.
از لج خودم را پایین پرت کردم
و پایین پرت کردم
و پرت کردم
و کردم
کردم
کرد
م
از خواب پریدم.اینبار من بیدار بودم و مادرم و خواهرم خواب بودند ولی طبق معمول اثری از پدرم در خانه نبود.
#کوهیار
صدای مادرم می آمد که تلفنی به دکتر می گفت:
از وقتی قرص هایش زیاد شده همیشه خواب است.
از اتاق کناری صدای تلویزیون می آمد:
اکنون ساق پای خود را احساس کنید.
خواهرم داشت یوگا تمرین می کرد.
من هم ساق پایم را حس کردم،از درد لمس شده بود.
روی پله ایستادم،خواهرم را دیدم.گفتم:تو اینجا چه میکنی؟
گفت به هر حال گذر هر آرتیستی به روان پزشک می افتد!
گفتم روان پزشک؟!
گفت مطب دکتر همین کنار است ،در اتاق فروش بلیط.
از دور دکتر را شناختم که پوزخند میزد.
از فرط انزجار خواستم از خواب بپرم.به عمد خودم را پایین پرت کردم ولی بیدار نشدم.
اکنون دست راست خود را احساس کنید.
لعنت،باز هم همان صدای تکراری.
دستم تیر کشید.
تا به حال اینطور در برزخ خواب و بیداری معلق نبودم.من اسطوره سیزیف ام که در قرن 21زاده شده.
مادرم گفت:
دکتر برای ادامه ی تحصیل و اخذ سنوات نیاز به نامه ی شما دارد.
دوباره به خوابم پرت شدم...
اینبار محکم تر خودم را پرت کردم.ناگهان روی یک کودک خردسال افتادم.
کودک در حالی که زار می زد میگفت مادر من را چرا زاده ای،این عذاب است.
حس کردم شیرخواره ام و در آغوش مادرم با او حرف میزنم.
دیگر این کابوس برایم عادی شده بود.از سر بیکاری در جهت خلاف پله شروع به دویدن کردم ولی برخلاف بیداری قوای جسمیم تا حد خوبی بالا بود و اصلا خسته نمی شدم.
مادرم گفت:دکتر نمی دانم چرا این بچه همیشه خلاف جهت حرکت می کند.
از لج خودم را پایین پرت کردم
و پایین پرت کردم
و پرت کردم
و کردم
کردم
کرد
م
از خواب پریدم.اینبار من بیدار بودم و مادرم و خواهرم خواب بودند ولی طبق معمول اثری از پدرم در خانه نبود.
#کوهیار
Philosophy Cafe ♨️
در اتاقم دراز کشیده بودم،می دانستم خوابم ولی قادر به بلند شدن نبودم.از پله برقی های مترو بالا می رفتم.پایم سنگینی می کرد.دختری با موهای مشکلی با روبندی سیاه نظرم را جلب کرد.در گوشتم تکرار شد:کوهیار امشب با تو احساس نزدیکی می کنم.یادم آمد این جمله را هاجر شب…
ممنون میشم نظراتتون رو به آیدیم بفرستین.
@moeintala96
@moeintala96
Forwarded from Art and Literature (Maziyar 🦋)
"حال همه ما خوب است
اما تو باور نکن..."
— سید علی صالحی
"We are all doing well, but you don't believe it...!."
— Seyed Ali Salehi
— Maziyar 🦋 (Translator)
اما تو باور نکن..."
— سید علی صالحی
"We are all doing well, but you don't believe it...!."
— Seyed Ali Salehi
— Maziyar 🦋 (Translator)
Forwarded from Art and Literature (Maziyar 🦋)
"با این آتش که به پا کرده ام
از میان من ای کاش
رودخانه ای می گذشت..."
— غلامرضا بروسان
"I wish there be a river fireside this fire I have raised..."
— GholamReza Brousan
— Maziyar 🦋 (Translator)
از میان من ای کاش
رودخانه ای می گذشت..."
— غلامرضا بروسان
"I wish there be a river fireside this fire I have raised..."
— GholamReza Brousan
— Maziyar 🦋 (Translator)
Forwarded from Art and Literature (Maziyar 🦋)
"درست نیست دورنگی میان ظاهر و باطن
بگو شکسته نویسند توبهنامهی ما را..."
— واعظ قزوینی
"duplicity between outwardly and inwardly is not right. Tell them to write my confession letter italicized..."
— Vaez Qazvini
— Maziyar 🦋 (Translator)
بگو شکسته نویسند توبهنامهی ما را..."
— واعظ قزوینی
"duplicity between outwardly and inwardly is not right. Tell them to write my confession letter italicized..."
— Vaez Qazvini
— Maziyar 🦋 (Translator)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔷 #Rudy_Mancuso
🔷 Cure for Loneliness
🔷 Stories From Our Future
🔷 Philosophy of Technology
@PhilosophyCafe ♨️
🔷 Cure for Loneliness
🔷 Stories From Our Future
🔷 Philosophy of Technology
@PhilosophyCafe ♨️
Forwarded from Art and Literature (Maziyar 🦋)
"چنان پر شد فضای سینه از دوست،
که فکر خویش گم شد از ضمیرم..."
— حافظ شیرازی
"With the loved one, my heart's space became full to such a degree, that lost my mind, became the thought of self..."
— Hafez Shirazi
— Maziyar 🦋 (Translator)
که فکر خویش گم شد از ضمیرم..."
— حافظ شیرازی
"With the loved one, my heart's space became full to such a degree, that lost my mind, became the thought of self..."
— Hafez Shirazi
— Maziyar 🦋 (Translator)
Forwarded from Art and Literature (Maziyar 🦋)
"I am a psychologist.
I have a lot of friends — our friendship lasts as long as they need someone to talk to..."
— Maziyar 🦋
I have a lot of friends — our friendship lasts as long as they need someone to talk to..."
— Maziyar 🦋
🖋 ...این خائنان و دشمنان که همون فراماسونرها هستن، شعرهایی ساختن که ذهن کودکان ما رو از همون بچگی تخریب کنن و به سمت بیدینی بکشن. مردم هم ندونسته این شعرها رو به بچههای خودشون یاد دادن و این شعرها جزئی از فرهنگ ما شد. مثلاً همین شعر به ظاهر سادۀ «اتل متل توتوله» رو در نظر بگیرین. این شعر یه مانیفست به تمام معنا برای افکار فراماسونریه.
در بیت اول گفته میشه «اتل متل توتوله، گاو حسن چجوره». همینجا یه مفهوم فراماسونری هست، گاو حسن چرا؟ چرا گاو محمود نه؟ چرا نمیگه گاو سعید؟ مشخصه که اونا دقیقاً اتفاقات سیاسی ایران رو رصد میکنن و از سالها پیش براش برنامه ریزی کردن. در بیت بعدی میگه «نه شیر داره نه پستون، گاوشو بردن هندستون». تا حالا از خودتون پرسیدین چرا هندستون؟ چرا سوریه نه؟ یا عراق؟
🖋 دوتا دلیل وجود داره. اول اینکه هند تا سالهای سال، مستعمرۀ خودشون بوده. اونا در این سالها هند رو همونطور که دلشون خواسته ساختن و حالا دارن با این شعر بچههای ما رو جذب میکنن تا به هند برن. داره تو این شعر میگه گاو حسن که نه شیر داشت، نه پستون هم تو هند براش متقاضی هست؛ پس حتماً برای شما هم کار و پول پیدا میشه.
دلیل دوم هم اینه که هند سرزمین کفر و شرکه. از قدیمالایام معروف بوده که هر کی میره هند، کافر میشه. در بیت بعدی میگه «یک زن کردی بستون، اسمشو بذار عمقزی». در مصرع دوم این بیت داره سست کردن نهاد خانواده رو ترویج میکنه. همونطور که میدونین، دیگه توی غرب نهادی به نام خانواده وجود نداره؛ خانواده کاملاً فروپاشیده و این غربیان الان خیلی پوچ و به بن بست رسیده و تنها و منزوی و خاک تو سر و کثافت شدن.
📝 بخشی از یادداشت «ت، توطئه، توهم»، نوشتۀ اَلی ثُلتانظادِح 📝
@philosophycafe
در بیت اول گفته میشه «اتل متل توتوله، گاو حسن چجوره». همینجا یه مفهوم فراماسونری هست، گاو حسن چرا؟ چرا گاو محمود نه؟ چرا نمیگه گاو سعید؟ مشخصه که اونا دقیقاً اتفاقات سیاسی ایران رو رصد میکنن و از سالها پیش براش برنامه ریزی کردن. در بیت بعدی میگه «نه شیر داره نه پستون، گاوشو بردن هندستون». تا حالا از خودتون پرسیدین چرا هندستون؟ چرا سوریه نه؟ یا عراق؟
🖋 دوتا دلیل وجود داره. اول اینکه هند تا سالهای سال، مستعمرۀ خودشون بوده. اونا در این سالها هند رو همونطور که دلشون خواسته ساختن و حالا دارن با این شعر بچههای ما رو جذب میکنن تا به هند برن. داره تو این شعر میگه گاو حسن که نه شیر داشت، نه پستون هم تو هند براش متقاضی هست؛ پس حتماً برای شما هم کار و پول پیدا میشه.
دلیل دوم هم اینه که هند سرزمین کفر و شرکه. از قدیمالایام معروف بوده که هر کی میره هند، کافر میشه. در بیت بعدی میگه «یک زن کردی بستون، اسمشو بذار عمقزی». در مصرع دوم این بیت داره سست کردن نهاد خانواده رو ترویج میکنه. همونطور که میدونین، دیگه توی غرب نهادی به نام خانواده وجود نداره؛ خانواده کاملاً فروپاشیده و این غربیان الان خیلی پوچ و به بن بست رسیده و تنها و منزوی و خاک تو سر و کثافت شدن.
📝 بخشی از یادداشت «ت، توطئه، توهم»، نوشتۀ اَلی ثُلتانظادِح 📝
@philosophycafe
تا به حال به پارادوکس شهوت اندیشیده اید؟
دسته ای از تعلقات ما را ممکن است به بی اخلاقی و بی تعلقی سوق دهد، گویی نیروانا در شهوت ورزی پنهان شده است.
#کوهیار
دسته ای از تعلقات ما را ممکن است به بی اخلاقی و بی تعلقی سوق دهد، گویی نیروانا در شهوت ورزی پنهان شده است.
#کوهیار
Forwarded from Arman Khademi
من به آزادی بشر در معنای فلسفی اعتقاد ندارم. هرکس نه تنها بهواسطهی عوامل خارجی بلکه بهواسطه نیروی داخلی و نیازهای معنوی خویش نیز در تکاپو است. شوپنهاور میگوید: «شخص میتواند آنچه را که اراده کرده است انجام دهد ولی نمیتواند با آنچه که روی خواهد داد مقابله نماید.» این مطالب از جوانی الهامبخش من بوده است و در مقابل سختیهای زندگی خودم نسبت به مشاهدهی مشکلات دیگران تسلیخاطر و در مقابله با حوادث، صبور و شکیبایم نموده است. این احساس بهطور رضایت بخشی، سختی و شدت مسئولیت را کاهش میدهد و اجازه نمیدهدکه باخود ودیگران آنقدر خشک و جدی کنار بیایم. این حس، جهانبینی ویژهای میطلبد که در سایهی آن انسان، قبل از خود، رضایت و موافقت دیگران را مدنظر قرار میدهد.
✅جهانی که من میبینم
✅آلبرت انیشتن
✅جهانی که من میبینم
✅آلبرت انیشتن
Forwarded from م.شریفی
از عناصر سازندهی جوامع مدرن میتونیم به ارتباطات اشاره کنیم. روابطی که بین اجزای یک ساختار اجتماعی قرار دارد طی فرآیند گفتوگو موجب میشود تا مفاهمه بوجود آید. این فهم در سیر اجتماعی یک جامعه نقش تعیین کنندهای دارد.
ازونجایی که مبحث اصلی ما با تاکید بر شناخت شرایط فعلی ایران میباشد نهایتن میبایست بررسی کرد آیا فرآیند گفتگو در ایران به چه طریق و با چه انگیزهای شکل میگیرد.
برای فهم درست ازین فرآیند به متن گفتگوها در جامعه و در بین افراد در همهی سطوح میتونیم رجوع کنیم.
توجه داشته باشید هر فرد در جامعه بنابر ضرورت نیازهایش ناگزیر وارد چرخهای میشود که در نهایت به حصول نیازش میانجامد .
این روند موجب میشود فرد درکی پیشینی نسبت به جریان حصول مطالباتش بدست بیاورد.
و هدف ما درینجا صرف نظر از سلطهی قدرت و اعمال قوانین حکومتی از طریق نهاد دولت ناظر بر فهم ناشی از ارتباطات هست که در ذهن افراد و در نهایت موجب شکلگیری ساختارهای اجتماعی صورت میپذیرد میباشد.
یقینن دور از انتظار نمیباشد که اگر کلیات مباحث و متن گفتگو در بین شهروندان ایرانی رو در حیطهی اثبات آراء متعصبانه خودمون توصیف کنیم .
ما در ایران متاسفانه کمتر پیش میاید که از گفتگو به فهمی مشترک برای هدفی مشترک برسیم و چنانچه این فهم تازه رو به عنوان زیر بنای ارتباطات بعدی قرار بدیم .
شاید درینجا بتونیم نظریه دوگانگی ایرانیان رو تحت این دستگاه به این ترتیب که فقدان معنایی روشن در ذهن افراد از روابط موجب عدم معناداری روابط اجتماعی میشود این بیمعنایی نهایتن بسط گسترش یافته و ساختاری درونتهی را برمیسازد. ناچار برای اینکه بتونیم در برابر امر واقع یعنی گزاره.های معناداری که در نتیجه تقابل میان سوژه و ابژه اتفاق میافتد(کنش سیاسی نهاد دولت ) چیزی داشته باشیم به نوعی خاص از امتناع اما پیشکشیدن هم روی میآوریم . عامیانه ترین این وضعیت در اصطلاح لج کردن هست. در اصل اتفاقی که در حال وقوع میباشد این هست که چون گفتههای متعصبانهی من راهی برای اثبات و تحقق وبه گرسی نشستن نمیابند در حالتی گفتههای طرف مقابل رو هم به سخره گرفته و بدون توجه به چیستی و چرایی اونها اقدام به دوگونه بودن میکنم، دو گونه که یکی سرخوردگی از تعصب شخصیم هست و دیگری سخره گرفتن طرف مقابل بوجود میآید در نهایت روابطی رندگونه را رقم زده که امروز حل و فهم این روابط خود معضلی شدههر چند که اساسن چنین گرههایی نبایستی ایجاد میشدند.
بنابرین نقش و سیطرهی فهمی که حاصل گفتگو میباشد بایستی مدنظر هر گدام از ما قرار بگیرد
رعایت و توجه داشتن به این موارد خواهناخواه هر شهروند به عنوان کنشگر اجتماعی در برابر دولت شناخته میشود.
ازونجایی که مبحث اصلی ما با تاکید بر شناخت شرایط فعلی ایران میباشد نهایتن میبایست بررسی کرد آیا فرآیند گفتگو در ایران به چه طریق و با چه انگیزهای شکل میگیرد.
برای فهم درست ازین فرآیند به متن گفتگوها در جامعه و در بین افراد در همهی سطوح میتونیم رجوع کنیم.
توجه داشته باشید هر فرد در جامعه بنابر ضرورت نیازهایش ناگزیر وارد چرخهای میشود که در نهایت به حصول نیازش میانجامد .
این روند موجب میشود فرد درکی پیشینی نسبت به جریان حصول مطالباتش بدست بیاورد.
و هدف ما درینجا صرف نظر از سلطهی قدرت و اعمال قوانین حکومتی از طریق نهاد دولت ناظر بر فهم ناشی از ارتباطات هست که در ذهن افراد و در نهایت موجب شکلگیری ساختارهای اجتماعی صورت میپذیرد میباشد.
یقینن دور از انتظار نمیباشد که اگر کلیات مباحث و متن گفتگو در بین شهروندان ایرانی رو در حیطهی اثبات آراء متعصبانه خودمون توصیف کنیم .
ما در ایران متاسفانه کمتر پیش میاید که از گفتگو به فهمی مشترک برای هدفی مشترک برسیم و چنانچه این فهم تازه رو به عنوان زیر بنای ارتباطات بعدی قرار بدیم .
شاید درینجا بتونیم نظریه دوگانگی ایرانیان رو تحت این دستگاه به این ترتیب که فقدان معنایی روشن در ذهن افراد از روابط موجب عدم معناداری روابط اجتماعی میشود این بیمعنایی نهایتن بسط گسترش یافته و ساختاری درونتهی را برمیسازد. ناچار برای اینکه بتونیم در برابر امر واقع یعنی گزاره.های معناداری که در نتیجه تقابل میان سوژه و ابژه اتفاق میافتد(کنش سیاسی نهاد دولت ) چیزی داشته باشیم به نوعی خاص از امتناع اما پیشکشیدن هم روی میآوریم . عامیانه ترین این وضعیت در اصطلاح لج کردن هست. در اصل اتفاقی که در حال وقوع میباشد این هست که چون گفتههای متعصبانهی من راهی برای اثبات و تحقق وبه گرسی نشستن نمیابند در حالتی گفتههای طرف مقابل رو هم به سخره گرفته و بدون توجه به چیستی و چرایی اونها اقدام به دوگونه بودن میکنم، دو گونه که یکی سرخوردگی از تعصب شخصیم هست و دیگری سخره گرفتن طرف مقابل بوجود میآید در نهایت روابطی رندگونه را رقم زده که امروز حل و فهم این روابط خود معضلی شدههر چند که اساسن چنین گرههایی نبایستی ایجاد میشدند.
بنابرین نقش و سیطرهی فهمی که حاصل گفتگو میباشد بایستی مدنظر هر گدام از ما قرار بگیرد
رعایت و توجه داشتن به این موارد خواهناخواه هر شهروند به عنوان کنشگر اجتماعی در برابر دولت شناخته میشود.
Forwarded from Lyric Video ♨️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔷 #Fairytale
🔰 Song by #Alexander_Rybak
🔷Album: #Fairytales
Released: 2009
Genres: Folk music, Pop
@LyricVideo ♨️
🔰 Song by #Alexander_Rybak
🔷Album: #Fairytales
Released: 2009
Genres: Folk music, Pop
@LyricVideo ♨️
نِمِسیس در اسطوره شناسی یونان باستان، دختر شب، تجسد عدالت آسمانی و قهر و خشم خدایان جاودان است بر آدمیان فانی گناه کار. نِمِسیس قانون شکنان را کیفر می دهد
نگر تا حلقه اقبال ناممکن نجنبانی و زیاده خواهان را بر جای خود می نشاند [۱]. نام این رب النوع انتقام جو، در میانه های دهه ۱۹۷۰ میلادی زینت بخش عنوان نه یکی، بلکه دو کتاب از ده کتابی شد که قاطبه ی علما متفق القول اند تاثیرگذارترین اسناد کل تاریخ سیاست گذاری در سلامت بوده اند [۲]: «کارکرد طب: رویا، سراب یا فرشته انتقام؟» [۳] به قلم توماس مک کیون و «طب: فرشته انتقام و مصادره به مطلوب سلامت» نوشته ایوان ایلیچ [۴]. هر دوی این کتاب ها به شایستگی هر چه تمام تر و با اتکا بر آمار و ارقامی دقیق کوشیده اند اثبات کنند که اولاً حرفه طب مهم ترین عامل موثر بر ارتقای سلامت نوع بشر نیست، ثانیاً سلامت آدمی در جاهایی بسیار دورتر از اتاق عمل جراحی و مطب پزشک و داروخانه ریشه دارد و ثالثاً اگر بیماری های پزشک زاد – یا همان ایاتروژنیک خودمان - نبود، حال و روز انسانِ ربع آخر قرن بیستم از اینی که هست خیلی بهتر بود.
ادامه 👇👇👇
http://yon.ir/serrL
@PhilosophyCafe ♨️
نگر تا حلقه اقبال ناممکن نجنبانی و زیاده خواهان را بر جای خود می نشاند [۱]. نام این رب النوع انتقام جو، در میانه های دهه ۱۹۷۰ میلادی زینت بخش عنوان نه یکی، بلکه دو کتاب از ده کتابی شد که قاطبه ی علما متفق القول اند تاثیرگذارترین اسناد کل تاریخ سیاست گذاری در سلامت بوده اند [۲]: «کارکرد طب: رویا، سراب یا فرشته انتقام؟» [۳] به قلم توماس مک کیون و «طب: فرشته انتقام و مصادره به مطلوب سلامت» نوشته ایوان ایلیچ [۴]. هر دوی این کتاب ها به شایستگی هر چه تمام تر و با اتکا بر آمار و ارقامی دقیق کوشیده اند اثبات کنند که اولاً حرفه طب مهم ترین عامل موثر بر ارتقای سلامت نوع بشر نیست، ثانیاً سلامت آدمی در جاهایی بسیار دورتر از اتاق عمل جراحی و مطب پزشک و داروخانه ریشه دارد و ثالثاً اگر بیماری های پزشک زاد – یا همان ایاتروژنیک خودمان - نبود، حال و روز انسانِ ربع آخر قرن بیستم از اینی که هست خیلی بهتر بود.
ادامه 👇👇👇
http://yon.ir/serrL
@PhilosophyCafe ♨️