🔷 آیا بازنویسی یک متن، سرقت علمی است؟
🔷 زهره عباسیان و امیرحسین رجبزاده عصارها
«بازنویسی»، «نقل به مضمون» یا «پارافریزینگ» (paraphrasing) به معنی استفاده از ایدههای دیگران در اثری جدید، همراه با استناد صحیح است، طوری که ضمن بیان آن ایدهها، به خوانندگان نشان دهیم صاحب آن متن و ایده نیستیم. به عبارتی بازنویسی روشی برای انتقال اطلاعات و ایدههای دیگران از زبان خود ماست (البته گاهی از عبارت پارافریزینگ در متون به معنای منفی آن، یعنی استفاده نادرست از متون استفاده میشود). متنی که به خوبی بازنویسی شود در عین حال که به طور واضح و دقیق مبین ایده و محتوای اصلی است، از لحاظ طرز بیان و واژهها به طور کامل با متن اصلی متفاوت است و نباید فراموش کرد، افزودن، حذف کردن یا تغییر نوشتاری متن اصلی نباید به برداشت نادرست از ایدهی اصلی متن منجر شود. در بسیاری از موارد عنوان شده که بهترین نوع استناد، همین بازنویسی است اما گاهی به هر دلیلی اعم از فروکاسته شدن از معنای جملات، نیاز به درج عین عبارات و غیره، امکان بازنویسی وجود ندارد و باید از نقل قول مستقیم بهره بگیریم. ناتوانی در بازنویسی متناسب میتواند به راحتی به ارتکاب یک سرقت علمی تمامعیار تبدیل شود. برای همین است که بازنویسی صحیح از اهمیت زیادی برخوردار است.برای بازنویسی صحیح، میتوانیم موارد زیر را مد نظر قرار دهیم:
🔷 ادامه 👇👇👇
http://www.samimnoor.ir/view/fa/ArticleView?itemId=45
@PhilosophyCafe ♨️
🔷 زهره عباسیان و امیرحسین رجبزاده عصارها
«بازنویسی»، «نقل به مضمون» یا «پارافریزینگ» (paraphrasing) به معنی استفاده از ایدههای دیگران در اثری جدید، همراه با استناد صحیح است، طوری که ضمن بیان آن ایدهها، به خوانندگان نشان دهیم صاحب آن متن و ایده نیستیم. به عبارتی بازنویسی روشی برای انتقال اطلاعات و ایدههای دیگران از زبان خود ماست (البته گاهی از عبارت پارافریزینگ در متون به معنای منفی آن، یعنی استفاده نادرست از متون استفاده میشود). متنی که به خوبی بازنویسی شود در عین حال که به طور واضح و دقیق مبین ایده و محتوای اصلی است، از لحاظ طرز بیان و واژهها به طور کامل با متن اصلی متفاوت است و نباید فراموش کرد، افزودن، حذف کردن یا تغییر نوشتاری متن اصلی نباید به برداشت نادرست از ایدهی اصلی متن منجر شود. در بسیاری از موارد عنوان شده که بهترین نوع استناد، همین بازنویسی است اما گاهی به هر دلیلی اعم از فروکاسته شدن از معنای جملات، نیاز به درج عین عبارات و غیره، امکان بازنویسی وجود ندارد و باید از نقل قول مستقیم بهره بگیریم. ناتوانی در بازنویسی متناسب میتواند به راحتی به ارتکاب یک سرقت علمی تمامعیار تبدیل شود. برای همین است که بازنویسی صحیح از اهمیت زیادی برخوردار است.برای بازنویسی صحیح، میتوانیم موارد زیر را مد نظر قرار دهیم:
🔷 ادامه 👇👇👇
http://www.samimnoor.ir/view/fa/ArticleView?itemId=45
@PhilosophyCafe ♨️
samimnoor.ir
سمیم نور
اولین سامانه مشابه یاب متون فارسی در ایران، نرم افزار شناسایی از سرقت علمی و ادبی - این سامانه قادر است متون ارسالی کاربران خود را با هزاران متن پایگاههای خود مقایسه کند و گزارشی از میزان مشابهت آنها به کاربر ارائه دهد
🖋 نوبت به من رسید. یکی از زندانیهای دیگر در گوشم زمزمه کرد؛ کسانی که به سمت راست فرستاده میشوند، به کار اجباری گمارده خواهند شد، و کسانی را که به سمت چپ هدایت میکنند، افراد بیماری هستند که توان کار کردن ندارند و به اردوگاه آدمسوزی فرستاده خواهند شد. من هم منتظر بودم ببینم تکلیفم چه خواهد شد و این تازه آغاز مسائل زیادی بود که در آینده با آنها برخورد میکردم. سنگینی کولهپشتی کمی به سمت چپ متمایلم کرد، اما کوشیدم کشیده قامت گام بردارم. افسر اس.اس سراپایم را برانداز کرد. تردید را در چهرهاش خواندم. سپس دستهایش را روی شانههایم گذاشت. تلاش بسیار کردم تا قیافهام نیرومند جلوه کند. تا اینکه به آرامی شانههایم را چرخاند و به سمت راست هدایتم کرد و من هم به همان سمت حرکت کردم.
🖋 معنای این بازی انگشت را همان شب برایمان توضیح دادند. این نخستین گزینش بود، بودن یا نبودن؛ زیستن یا نابودی. برای اکثر همراهان ما، یعنی در حدود نود درصد حکم مرگ صادر شد و حکم طی چند ساعت به مرحلۀ اجرا درآمد. ...
از زندانیانی که مدتی در آنجا بودند پرسیدم دوست و همکار من به کدام سمت فرستاده شد.
«آیا او را به سمت چپ فرستادند؟»
«بله»
به من گفتند: «میتوانی او را در آنجا ببینی.»
«کجا؟»
با دستی دودکش را که در فاصلۀ چند صد متری بود نشانم دادند. ستونی از شعله به آسمان خاکستری لهستان زبانه میکشید، او، یعنی دوستم تبدیل به ابر شوم شد.
«آنجا همان جایی است که دوستتان در بهشت شناور است.»
📚 از کتاب «انسان در جستجوی معنی»، نوشتۀ ویکتور فرانکل 📚
@philosophycafe
🖋 معنای این بازی انگشت را همان شب برایمان توضیح دادند. این نخستین گزینش بود، بودن یا نبودن؛ زیستن یا نابودی. برای اکثر همراهان ما، یعنی در حدود نود درصد حکم مرگ صادر شد و حکم طی چند ساعت به مرحلۀ اجرا درآمد. ...
از زندانیانی که مدتی در آنجا بودند پرسیدم دوست و همکار من به کدام سمت فرستاده شد.
«آیا او را به سمت چپ فرستادند؟»
«بله»
به من گفتند: «میتوانی او را در آنجا ببینی.»
«کجا؟»
با دستی دودکش را که در فاصلۀ چند صد متری بود نشانم دادند. ستونی از شعله به آسمان خاکستری لهستان زبانه میکشید، او، یعنی دوستم تبدیل به ابر شوم شد.
«آنجا همان جایی است که دوستتان در بهشت شناور است.»
📚 از کتاب «انسان در جستجوی معنی»، نوشتۀ ویکتور فرانکل 📚
@philosophycafe
"As I grew up, I opened my eyes and saw the real world — and I began to laugh."
— Søren Kierkegaard
@PhilosophyCafe 🦋
— Søren Kierkegaard
@PhilosophyCafe 🦋
تفاوت علم و تکنولوژی: (پایا،183،1396).
1. برساختههایی که برای پاسخگویی به نیازهای معرفتی بشر به وجود آمدهاند و آنها را علم یا معرفت مینماند.
2. برساختههایی که برای پاسخگویی به نیازهای غیرمعرفتی ساخته شدهاند و آنها را میتوان به طور کلی ذیل عنوان «تکنولوژی» (در معنای وسیع این واژه) جای داد.
در همین کتاب وی به تفاوتهای دیگر علم و تکنولوژی میپردازد و این تفاوت¬ها را بدین شیوه بیان مینماید(همان،189-187):
علم، در قالب گزارههای کلی بیان میشود. اگر این گزارهها صادق باشند، در همه ظرفها و زمینهها همواره صادق هستند. درحالی که تکنولوژیها بهشدت به ظرف و زمینه حساس هستند و باید با آن سازگار شوند. به عبارت دیگر، تغییر ظرف و زمینه موجب تغییر در صدق گزاره صادق علمی نمیشود، اما موجب تغییر در کارکرد یا بازده تکنولوژیها میشود. معیار پیشرفت در علم، نزدیک شدن به حقیقت است. در حالی که برای تکنولوژی صدق یا کذب معنی ندارد. در تکنولوژی، ملاک پیشرفت و موفقیت، موثر بودن یا کماثر بودن در رفع نیازهای بشر است. علم به فرضهای عینی تکیه دارد که از ویژگی عمومیت و کلیت برخوردارند، در حالی که تکنولوژی عمدتا (هرچند نه انحصارا) به معرفتهای ضمنی و یا معرفتی که به مهارت نیاز دارد، متکی است. دانشمندان میکوشند علم را از نظامهای ارزشی، فرهنگی سنتی، و محلی خود، و یا پیشفرضها و تعصبهای پیشینیان تا حد امکان، عاری کنند. اما تکنولوژیها هرچه با این نیازها و مسائل مرتبط با آنها، از جمله پیشینه فرهنگی، سنتی، و تاریخی و یا نظام ارزشی و اخلاقی مورد قبول کاربر بیشتر منطبق باشد، پذیرفتنیتر است. علم باید برای معتبر بودن، عام و عینی باشد، در حالی که تکنولوژی به دلیل وابستگی به ظرف و زمینه باید بومی باشد. از اینرو اساساً علم برای تکنولوژی نه شرط لازم است و نه کافی.
@PhilosophyCafe ♨️
1. برساختههایی که برای پاسخگویی به نیازهای معرفتی بشر به وجود آمدهاند و آنها را علم یا معرفت مینماند.
2. برساختههایی که برای پاسخگویی به نیازهای غیرمعرفتی ساخته شدهاند و آنها را میتوان به طور کلی ذیل عنوان «تکنولوژی» (در معنای وسیع این واژه) جای داد.
در همین کتاب وی به تفاوتهای دیگر علم و تکنولوژی میپردازد و این تفاوت¬ها را بدین شیوه بیان مینماید(همان،189-187):
علم، در قالب گزارههای کلی بیان میشود. اگر این گزارهها صادق باشند، در همه ظرفها و زمینهها همواره صادق هستند. درحالی که تکنولوژیها بهشدت به ظرف و زمینه حساس هستند و باید با آن سازگار شوند. به عبارت دیگر، تغییر ظرف و زمینه موجب تغییر در صدق گزاره صادق علمی نمیشود، اما موجب تغییر در کارکرد یا بازده تکنولوژیها میشود. معیار پیشرفت در علم، نزدیک شدن به حقیقت است. در حالی که برای تکنولوژی صدق یا کذب معنی ندارد. در تکنولوژی، ملاک پیشرفت و موفقیت، موثر بودن یا کماثر بودن در رفع نیازهای بشر است. علم به فرضهای عینی تکیه دارد که از ویژگی عمومیت و کلیت برخوردارند، در حالی که تکنولوژی عمدتا (هرچند نه انحصارا) به معرفتهای ضمنی و یا معرفتی که به مهارت نیاز دارد، متکی است. دانشمندان میکوشند علم را از نظامهای ارزشی، فرهنگی سنتی، و محلی خود، و یا پیشفرضها و تعصبهای پیشینیان تا حد امکان، عاری کنند. اما تکنولوژیها هرچه با این نیازها و مسائل مرتبط با آنها، از جمله پیشینه فرهنگی، سنتی، و تاریخی و یا نظام ارزشی و اخلاقی مورد قبول کاربر بیشتر منطبق باشد، پذیرفتنیتر است. علم باید برای معتبر بودن، عام و عینی باشد، در حالی که تکنولوژی به دلیل وابستگی به ظرف و زمینه باید بومی باشد. از اینرو اساساً علم برای تکنولوژی نه شرط لازم است و نه کافی.
@PhilosophyCafe ♨️
گفتند یافت مینشود جستهایم ما
گفت آنک یافت مینشود آنم آرزوست
《مولوی》
هست ها رو فدای نیستیای میکنه که میدونه نیست ولی نیست بودنش از این همه هست بودنها براش بالاتر.
فیلسوف دیگه نمیفهمه.
اگه میفهمید که فیلسوف نمیشید.
مثل بقیه عاقل میشد.
میرفت بساز بفروش میشد.
تاجر میشد.
اصلا پزشک میشد.
یا سیاستمدار
و یا حتی آخوند
یا اصلا چی بهش میگن؟ آره همین مثل پسر خاله . . . میرفت یه سوپری میزد.
خاک توی سرش حتی یه بنگاه معاملات املاک هم نمیتونه بزنه.
خب فیلسوف دیگه
چه کنه که نمیتونه نخوادش.
همهی وجودش رو فرا میگیره.
ازش میخواد که بیرون بیاد.
عشق
سکس
پول
جاه
مال و مقام
همه فدای اون نیست میشن
نمیشه نخواستش
همه وجودت رو فرا میگیره
یه چیزی درونت رو داره میخوره که کاروان داره میره بدبخت
تو چرا نشستی
ولی اگه کسی میدونست
هیچ وقت ناراحت نمیشد
اینا، یعنی همین فلاسفه حالیشون نیست دیگه
خلن
دیوونن
چیزی برا از دست دادن ندارن
هرچی هم که به پاشون قفل و زنجیر ببندی
آخر یه روز میفهمی که دیوونه از قفس پرید
اخه جانم، عشقم ادم عاقل که از دیوونه ناراحت نمیشه، نه میشه؟
راستی قرار بود دنبال چی بگردیم؟¿
🔷 #امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
گفت آنک یافت مینشود آنم آرزوست
《مولوی》
هست ها رو فدای نیستیای میکنه که میدونه نیست ولی نیست بودنش از این همه هست بودنها براش بالاتر.
فیلسوف دیگه نمیفهمه.
اگه میفهمید که فیلسوف نمیشید.
مثل بقیه عاقل میشد.
میرفت بساز بفروش میشد.
تاجر میشد.
اصلا پزشک میشد.
یا سیاستمدار
و یا حتی آخوند
یا اصلا چی بهش میگن؟ آره همین مثل پسر خاله . . . میرفت یه سوپری میزد.
خاک توی سرش حتی یه بنگاه معاملات املاک هم نمیتونه بزنه.
خب فیلسوف دیگه
چه کنه که نمیتونه نخوادش.
همهی وجودش رو فرا میگیره.
ازش میخواد که بیرون بیاد.
عشق
سکس
پول
جاه
مال و مقام
همه فدای اون نیست میشن
نمیشه نخواستش
همه وجودت رو فرا میگیره
یه چیزی درونت رو داره میخوره که کاروان داره میره بدبخت
تو چرا نشستی
ولی اگه کسی میدونست
هیچ وقت ناراحت نمیشد
اینا، یعنی همین فلاسفه حالیشون نیست دیگه
خلن
دیوونن
چیزی برا از دست دادن ندارن
هرچی هم که به پاشون قفل و زنجیر ببندی
آخر یه روز میفهمی که دیوونه از قفس پرید
اخه جانم، عشقم ادم عاقل که از دیوونه ناراحت نمیشه، نه میشه؟
راستی قرار بود دنبال چی بگردیم؟¿
🔷 #امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
Philosophy Cafe ♨️ pinned «گفتند یافت مینشود جستهایم ما گفت آنک یافت مینشود آنم آرزوست 《مولوی》 هست ها رو فدای نیستیای میکنه که میدونه نیست ولی نیست بودنش از این همه هست بودنها براش بالاتر. فیلسوف دیگه نمیفهمه. اگه میفهمید که فیلسوف نمیشید. مثل بقیه عاقل میشد. میرفت…»
🖋 از آغاز این قرن، مردان و زنان بسیاری به جنگلهای دوردست رفتند و در آب و هواهای کشندهای زندگی کردند، بیماریها، بلایا و حیوانات درنده را تحمل کردند و از اقوام به اصطلاح بدوی، اطلاعاتی به دست آوردند. در مقابلِ تعداد نسبتاً زیاد این مطالعات انسانشناختی، تلاشهای کمی برای مطالعۀ اقوامی که به ما بسیار نزدیکترند صورت گرفته است. این نکته، خصوصاً هنگامی شگفتآور میشود که به احترام و اهمیتی که به محصولات این اقوام در جوامع نوین نشان داده میشود، توجه کنیم. منظور ما، اقوام دانشمند و تولید علم آنهاست.
📚 از کتاب «زندگی آزمایشگاهی»، نوشتۀ برونو لاتور و استیو ولگار 📚
@philosophycafe
📚 از کتاب «زندگی آزمایشگاهی»، نوشتۀ برونو لاتور و استیو ولگار 📚
@philosophycafe
Forwarded from 📚✏️ندای سیاست
60248409.pdf
1.5 MB
#مقاله_امروز: چرا بند تنبان فیلسوفان شل است؟
یادداشت یاسر میردامادی در مورد جان سرل استاد فلسفه اخلاق دانشگاه برکلی که به اتهام آزار جنسی یک دانشجو از کار برکنار شد .
@Nedaye_siyasat
یادداشت یاسر میردامادی در مورد جان سرل استاد فلسفه اخلاق دانشگاه برکلی که به اتهام آزار جنسی یک دانشجو از کار برکنار شد .
@Nedaye_siyasat