در بین تار هایی که به شکل پنج ضلعی منتظم بافته ام زندگی میکنم.از اینجا،از کنج بالایی اتاق خواب،من بر تخت اشراف دارم.
زندگی آدم ها از تخت خواب شروع می شود،وقتی اسپرم اند، و بر تخت تمام می شود.
پیرزن آرام آرام خودش را جلو می کشد.به آینه می رسد،تا می تواند سرخاب می زند.در نهایت با دستانش پستان هایش را بالا می دهد و با غرور بیرون می رود.
دیگر چیزی نمی بینم.فقط صدای فریاد از پذیرایی می آید:
زنکه،تو ده سال از من بزرگتری.من نباید با تو ازدواج میکردم.
خفه شو،زیر سرت بلند شده.اگر من نبودم که الان باید کارتون خواب می شدی.
پیر مرد با عصبانیت وارد اتاق می شود و محکم در را پشت سرش می بندد.از صدای در تار ها می لرزند.
از این بالا تنها سر کچل و بینی کشیده اش دیده می شود.صورتش واضح نیست ولی بعید هم می دانم جذابیتی داشته باشد.
پنجره را نیم باز می کند.سیگاری از جیب بیرون می آورد و در همان حال که خاکستر سیگار را روی سرامیک می ریزد پیرزن می آید.
مردپشت به او ایستاده و نگاهش نمیکند.
پیرزن فریاد می کشد:
تو یک الدنگ به تمام معنایی!
پیردمرد اصلا توجهی نمی کند.پیر مرد از خانه بیرون می زند و در لحظه ی آخر به زن چشم غره می رود.
زن بر لبه ی تخت می نشنیدو هق هقش بلند می شود.شروع به حرف زدن می کند.یک آن میترسم نکند متوجه من شده باشد ولی بعدا میفهمم پاک خل شده.
تلفن را برمیدارد:
آقای دکتر سلام.دیگر نمی دانم چه باید کنم.می گوید از زندگی تکراری اش خسته شده....
از این بالا هیچ چیز زیبا نیست.در بین دود سیگار باقی مانده در اتاق به تار هایم خیره می شوم.
پیر زن ساکش را میبندد و بیرون می رود.
چند ساعت بعد پیرمرد با دختر جوانی می آید و با خنده می گوید فخری مسافرت رفته تا حالش عوض شود.
دختر برتحت ولو می شود.
پیرمرد متوجه من می شود و با جارو برقی به سمتم می آید.
#کوهیار
زندگی آدم ها از تخت خواب شروع می شود،وقتی اسپرم اند، و بر تخت تمام می شود.
پیرزن آرام آرام خودش را جلو می کشد.به آینه می رسد،تا می تواند سرخاب می زند.در نهایت با دستانش پستان هایش را بالا می دهد و با غرور بیرون می رود.
دیگر چیزی نمی بینم.فقط صدای فریاد از پذیرایی می آید:
زنکه،تو ده سال از من بزرگتری.من نباید با تو ازدواج میکردم.
خفه شو،زیر سرت بلند شده.اگر من نبودم که الان باید کارتون خواب می شدی.
پیر مرد با عصبانیت وارد اتاق می شود و محکم در را پشت سرش می بندد.از صدای در تار ها می لرزند.
از این بالا تنها سر کچل و بینی کشیده اش دیده می شود.صورتش واضح نیست ولی بعید هم می دانم جذابیتی داشته باشد.
پنجره را نیم باز می کند.سیگاری از جیب بیرون می آورد و در همان حال که خاکستر سیگار را روی سرامیک می ریزد پیرزن می آید.
مردپشت به او ایستاده و نگاهش نمیکند.
پیرزن فریاد می کشد:
تو یک الدنگ به تمام معنایی!
پیردمرد اصلا توجهی نمی کند.پیر مرد از خانه بیرون می زند و در لحظه ی آخر به زن چشم غره می رود.
زن بر لبه ی تخت می نشنیدو هق هقش بلند می شود.شروع به حرف زدن می کند.یک آن میترسم نکند متوجه من شده باشد ولی بعدا میفهمم پاک خل شده.
تلفن را برمیدارد:
آقای دکتر سلام.دیگر نمی دانم چه باید کنم.می گوید از زندگی تکراری اش خسته شده....
از این بالا هیچ چیز زیبا نیست.در بین دود سیگار باقی مانده در اتاق به تار هایم خیره می شوم.
پیر زن ساکش را میبندد و بیرون می رود.
چند ساعت بعد پیرمرد با دختر جوانی می آید و با خنده می گوید فخری مسافرت رفته تا حالش عوض شود.
دختر برتحت ولو می شود.
پیرمرد متوجه من می شود و با جارو برقی به سمتم می آید.
#کوهیار
🖋 بگذارید توضیح بدهم که چرا من اصطلاح «لوگوتراپی» را به عنوان نامی برای تئوری خود برگزیدهام. «لوگوس» یک واژۀ یونانی است که به «معنی» اطلاق میشود. لوگوتراپی که به وسیلۀ پارهای از نویسندگان «مکتب سوم رواندرمانی وین» نیز خوانده شده است، بر معنیِ هستی انسان و جستجوی او برای رسیدن به معنی تأکید دارد. بنابر اصول لوگوتراپی، تلاش برای یافتن معنی در زندگی، اساسیترین نیروی محرکۀ هر فرد در دوران زندگی اوست. به این دلیل من از معنیجویی به عنوان نیرویی متضاد با «لذتطلبی» که روانکاوی فروید بر آن استوار است و «قدرتطلبی» که مورد تأکید آدلر است سخن میگویم.
📚 از کتاب «انسان در جستجوی معنی»، نوشتۀ ویکتور فرانکل 📚
@philosophycafe
📚 از کتاب «انسان در جستجوی معنی»، نوشتۀ ویکتور فرانکل 📚
@philosophycafe
ضربه را می باید یکباره زد تا آرام آرام دردش فراموش شود و نیکی را باید آرام آرام کرد تا طعمش دیر از دهن برود.
#شهریار
#شهریار
📊 Will/can you pretend you love someone for money in return?
I can, but I don't. [7]
I don't, but I wish I could [0]
I can, and I do [1]
I do, if I have to [1]
I don't, even if I have to [4]
I don't care about money [2]
All I care is money [1]
Only when I need love in return [2]
Only when I need to sex in return [1]
👥 15-20 people have voted so far
I can, but I don't. [7]
I don't, but I wish I could [0]
I can, and I do [1]
I do, if I have to [1]
I don't, even if I have to [4]
I don't care about money [2]
All I care is money [1]
Only when I need love in return [2]
Only when I need to sex in return [1]
👥 15-20 people have voted so far
Forwarded from منظره (Sadra MZ)
🔶 زین رسن قومی درون چه شدند... :
"وَيَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِكُوا آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَّجْنُونٍ
و میگفتند آیا ما خدایانمان را ...
(سنتهای فکریمان را ...
آراء علما و مراجعمان را ...
حاکمان و زعمایمان را ...
سالها فرضیات و نظریات متکلمانمان را ...
نظم و امنیت و امکاناتمان را ...
سازههای زندگی و اندوختههایمان را ...)
در مقابل ادعای شاعری مجنون رها کنیم؟"
یکی از آفات موجود در ادیان و مذاهب (بالاخص ادیان ابراهیمی) ثبت یکطرفهی عموم روایتهای تاریخی آنهاست. شاید به هزار جهد و تفحص نتوان شخصی را یافت که از ذهن ولید بن مغیره احوال صدر اسلام را روایت کند و آنچه که بر نفس و جان او گذشت و مانع پذیرش ادعای محمد (ص) شد را به قلم آورد ...
https://bit.ly/2kyKCyY
"وَيَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِكُوا آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَّجْنُونٍ
و میگفتند آیا ما خدایانمان را ...
(سنتهای فکریمان را ...
آراء علما و مراجعمان را ...
حاکمان و زعمایمان را ...
سالها فرضیات و نظریات متکلمانمان را ...
نظم و امنیت و امکاناتمان را ...
سازههای زندگی و اندوختههایمان را ...)
در مقابل ادعای شاعری مجنون رها کنیم؟"
یکی از آفات موجود در ادیان و مذاهب (بالاخص ادیان ابراهیمی) ثبت یکطرفهی عموم روایتهای تاریخی آنهاست. شاید به هزار جهد و تفحص نتوان شخصی را یافت که از ذهن ولید بن مغیره احوال صدر اسلام را روایت کند و آنچه که بر نفس و جان او گذشت و مانع پذیرش ادعای محمد (ص) شد را به قلم آورد ...
https://bit.ly/2kyKCyY
Telegraph
زین رسن قومی درون چه شدند ...
"وَيَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِكُوا آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَّجْنُونٍ و میگفتند آیا ما خدایانمان را ... (سنتهای فکریمان را ... آراء علما و مراجعمان را ... حاکمان و زعمایمان را ... سالها فرضیات و نظریات متکلمانمان را ... نظم و امنیت و امکاناتمان را…
کلمات برای مردم دانا وسیله ی شمارش اند،ایشان به وسیله ی کلمات تنها محاسبه می کنند در حالی که کلمات برای مردم نادان سرمایه اند.
#هابز
(وسط تصویر)
#هابز
(وسط تصویر)
🖋 تلاش در یافتن معنایی در زندگی، خود نیرویی اصیل و بنیادی است؛ و نه توجهی ثانویه از کششهای غریزی انسان. این معنی، منحصر به فرد و ویژۀ خود اوست و از این رو این اوست، و تنها او که باید و قادر است به آن تحقق بخشد. و تنها در آن صورت است که معنیجویی او ارضا خواهد شد. پارهای از صاحبنظران بر این باورند که معنی و ارزشها چیزی نیستند مگر "مکانیسمهای دفاعی، واکنش معکوس و بهگرایی".
اما من یکی حاضر نیستم که به خاطر "مکانیسمهای دفاعی" زندگی کنم و یا به خاطر "واکنش معکوس" بمیرم.
به نظر من انسان قادر است و میتواند به خاطر ایدهها و ارزشهایش زندگی کند و یا در این راه جان ببازد!
چند سال پیش یک نظرخواهی عمومی در فرانسه صورت گرفت، که نتیجه نشان داد 89 درصد از شرکتکنندگان در این نظرخواهی اظهار داشتند که انسان «چیزی» لازم دارد که به خاطر آن زندگی کند و 61 درصد اذعان داشتند که کسی یا چیزی در زندگی آنهاست که حاضرند به خاطرش بمیرند.
🖋 من مشابه این بررسی و نظرخواهی را در درمانگاه خود در وین، بین بیماران و کارکنان درمانگاه اجرا کردم که نتیجه عیناً مثل نظرخواهی چند هزار نفرۀ فرانسه بود و تنها یک اختلاف دو درصدی مشاهده شد. به عبارت دیگر، این مطالعات نشان داد که «معنی جویی» در اغلب انسانها یک حقیقت است، نه یک ایمان و عقیده.
البته مواردی پیش میآید که توجه و علاقهمندی فرد به «ارزشها» چیزی نیست مگر تلاشی برای پنهان کردن تعارضات درونی او، اما اگر هم چنین باشد، باید توجه کرد که این موارد استثناهایی است در یک قانون کلی و نه اینکه خود، قانون باشد...
در بررسی ارزشها باید مراقب این گرایش بود و از آن دوری گزید که: ارزشها را صرفاً نمودی از خود، تلقی کنیم.
📚 از کتاب «انسان در جستجوی معنی»، نوشتۀ ویکتور فرانکل 📚
@philosophycafe
اما من یکی حاضر نیستم که به خاطر "مکانیسمهای دفاعی" زندگی کنم و یا به خاطر "واکنش معکوس" بمیرم.
به نظر من انسان قادر است و میتواند به خاطر ایدهها و ارزشهایش زندگی کند و یا در این راه جان ببازد!
چند سال پیش یک نظرخواهی عمومی در فرانسه صورت گرفت، که نتیجه نشان داد 89 درصد از شرکتکنندگان در این نظرخواهی اظهار داشتند که انسان «چیزی» لازم دارد که به خاطر آن زندگی کند و 61 درصد اذعان داشتند که کسی یا چیزی در زندگی آنهاست که حاضرند به خاطرش بمیرند.
🖋 من مشابه این بررسی و نظرخواهی را در درمانگاه خود در وین، بین بیماران و کارکنان درمانگاه اجرا کردم که نتیجه عیناً مثل نظرخواهی چند هزار نفرۀ فرانسه بود و تنها یک اختلاف دو درصدی مشاهده شد. به عبارت دیگر، این مطالعات نشان داد که «معنی جویی» در اغلب انسانها یک حقیقت است، نه یک ایمان و عقیده.
البته مواردی پیش میآید که توجه و علاقهمندی فرد به «ارزشها» چیزی نیست مگر تلاشی برای پنهان کردن تعارضات درونی او، اما اگر هم چنین باشد، باید توجه کرد که این موارد استثناهایی است در یک قانون کلی و نه اینکه خود، قانون باشد...
در بررسی ارزشها باید مراقب این گرایش بود و از آن دوری گزید که: ارزشها را صرفاً نمودی از خود، تلقی کنیم.
📚 از کتاب «انسان در جستجوی معنی»، نوشتۀ ویکتور فرانکل 📚
@philosophycafe