Philosophy Cafe ♨️
3.43K subscribers
3.52K photos
507 videos
636 files
1.36K links
مکانی متفاوت برای آدم‌های متفاوت

1. @NaderiOmid66

2. @Ali_soltanzadeh

3. @khadem_ar

4. @M_H_Tavassoli

5. @AmiraliEbrahimzadeh

6. @Amin_sbu


telegram.me/PhilosophyCafe ♨️
Download Telegram
Philosophy Cafe ♨️ pinned «‍ ﮐﺘﺎﺏ ﺩﺭ ﺗﮑﺎﭘﻮﯼ ﻣﻌﻨﺎ ﮐﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﯼ ﺗﺮﯾﻨﺎ ﭘﺎﻻﺱ ﺍﺳﺖ، ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻭ ﻣﺨﺘﺼﺮﯼ ﺩﺍﺭﺩ،ﺍﯾﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﮔﻮﯾﺎ ﺣﮑﺎﯾﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽِ ﯾﮏ ﮐﺮﻡ ﮐﻮﭼﮏِ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺳﺮ ﺍﺯ ﺗﺨﻢ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﭼﯿﺴﺘﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻭ ﺷﻨﺎﺧﺖِ ﺧﻮﺩ ، ﺍﺯ ﺩﺭﺧﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺷﺎﺧﻪ ﯼ ﺁﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻭ ﺍﺯ ﺑﺮﮒ ﻫﺎﯾﺶ ﺗﻐﺬﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻩ ، ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﯽ…»
🔷 موضع نظریۀ توصیفی از سلامت و بیماری بورس (Boorse) در برابر طبی‌سازی.

🔷 مقدمه:

🔷 پاره نخست

🔶 پزشکی فقط شاخه¬ای از دانش و یا زیست¬شناسی کاربردی نیست و نمی¬توان علاقه بنیادین پزشکی را فقط به ساختارهای نظری دانست، هدف پزشکی درمان و سود رساندن به انسان¬های بیمار و یا جلوگیری از بیمار شدن آن¬ها است. پزشک از دوران باستان نه تنها به عنوان شخصی در نظر گرفته می-شده است که متخصص درمان بوده است و بل به عنوان شخصی در نظر گرفته می¬شده است که با امور قدسی هم در ارتباط بوده است. اما در این میان تغییراتی رخ داده است که حساسیت¬های معرفت-شناختی، اخلاقی، سیاسی و اجتماعی را برانگیخته است. نکاتی از جمله: 1. پرداختن به ساختارها و مقومات پزشکی جدید و شیوه تحول و توسعه آن¬ها در گذر تاریخ 2. مبانی معرفت¬شناختی رشته¬های پزشکی 3. رابطه بین علم پزشکی و عمل پزشکی 4. راهی که قضاوت نهایی پزشکی را تعیین می¬کند، نقش پزشکی در جامعه و رابطه آن با قدرت و به نحو خاص با سیاست. پزشکی کنونی به شدت سازمان یافته است و در بعضی جنبه¬های تکنیکی و ناشناس وارد شده است، که نیاز به بررسی هرچه بیشتر را می¬طلبد. اگرچه توسعه در علم و تکنولوژی به نحو برجسته¬ای اجازه گسترش دامنه¬ پزشکی را داده است، به عنوان مثال به واسطه پیوند اعضا، ژنتیک انسانی و غیره. با این حساب، نه تنها شکل درک ما از طبیعت تغییر یافته است و بل دخالت¬های رادیکال در شاکله انسانی، به عنوان مثال در ژنوم و یا مغز ابعاد جدیدی را ایجاد کرده است. از این¬رو نظم طبیعی نه¬تنها دیگر به عنوان وضع کننده محدودیت دیده نمی¬شود و بل به عنوان امری تحقیقی در نظر گرفته می¬شود.
این¬ها فقط جنبه¬های از پیشرفت¬های زیست¬پزشکی هستند که در پرتو آن¬ها درک ما از زندگی بشر تغییر یافته است. از آن¬چه او را متعین ساخته، از آغاز و پایانش. به همین شیوه ساختارهای درونی پزشکی نیز تغییر یافته است. اهمیت فزاینده تحقیقات علمی و پیاده سازی فنی آن، منجر به افزایش فعالیت های پزشکی در مقیاس های علمی و فنی شده است، که در نتیجه بر روی خودچگونه¬پنداری ذاتی رشته و الگوی دامنه فعالیت آن تأثیر گذاشته است. ازاین¬رو هر تلاشی برای روشن شدن وضعیت معرفت شناختی پزشکی به میزان زیادی بسته به اینکه چه درکی از پزشکی داشته باشیم، متفاوت است.
تحقیقات پزشکی به بررسی ماهیت بیولوژیکی انسان می¬پردازند. از این¬رو به منظور درک ارتباطات عملکردی که مربوط به ارگانیسم هموساپینس است، با روش مشابهی که در زیست¬شناسی مورد استفاده قرار می¬گیرد بیمار مورد بررسی قرار می گیرد: تکنیک¬های آزمایشگاهی، روش¬های آماری و احتمالاتی، تنظیم و تست فرضیه¬ها، تولید مدل¬ها، نظریه¬ها و غیره. بدین منظور و برای درک محدوده¬ی مجاز فعالیت پزشکان، ما باید بدانیم که بیماری و سلامتی هرکدام به چه نحو مورد استفاده قرار می¬گیرند و چگونه درکی از آن¬ها وجود دارد.

☑️ #امید_نادری

@PhilosophyCafe ♨️
Philosophy Cafe ♨️
🔷 موضع نظریۀ توصیفی از سلامت و بیماری بورس (Boorse) در برابر طبی‌سازی. 🔷 مقدمه: 🔷 پاره نخست 🔶 پزشکی فقط شاخه¬ای از دانش و یا زیست¬شناسی کاربردی نیست و نمی¬توان علاقه بنیادین پزشکی را فقط به ساختارهای نظری دانست، هدف پزشکی درمان و سود رساندن به انسان¬های…
🔷 موضع نظریۀ توصیفی از سلامت و بیماری بورس (Boorse) در برابر طبی‌سازی.

🔷 لزوم شناخت بیماری:

🔷 پاره دوم

بحث درباره مفهوم بیماری گاهی پیچیده و گیج کننده است. یکی از دلایل این امر می تواند این باشد که همیشه نمی¬توان گفت که چه چیزی مورد بحث قرار گرفته است. همچنین طیف گسترده¬ای از اصطلاحات مرتبط با بیماری وجود دارد که بعضی اوقات به طور مترادف استفاده می¬شوند از جمله مریضی، ناخوشی، بیماری، آسیب، زخم، ضایعه، نقص، تغییر شکل، اختلال، معلولیت و غیره استفاده می-شود.
از طرف دیگر در عمل بالینی و همچنین در بحث¬های عمومی، اختلاف نظر وجود دارد که کدام شرایط خاص باید به عنوان بیماری شناخته شوند. پیش از این فراربردگان ، همجنس¬گرایی و دگراندیشی به عنوان بیماری شناخته می¬شدند. امروزه بحث می¬شود که آیا چاقی، غم و اندوه، طاسی، کک مک و بیخوابی ناشی از کافئین به عنوان بیماری محسوب می¬شوند؟ گروه های خاص ممکن است استدلال کنند که چیزی یک بیماری است، در حالی که متخصصان ممکن است دو دل باشند و یا برعکس، متخصصان ممکن است برخی از شرایط بیولوژیکی را که افراد به طور کامل تجربه نکرده¬اند (و ممکن است هرگز تجربه نکنند) اندازه گیری کنند. به این ترتیب، جامعه ممکن است چیزی را به عنوان یک بیماری در نظر بگیرد، در حالی که افراد و متخصصان با آن مخالف باشند. ازاین¬رو به نظر می¬رسد که تصور بیماری از زمانی تا زمان دیگر و از مکانی تا مکان دیگر متفاوت است. هرچند بیماری مفهومی مرکزی در علوم درمانی، فلسفی و اخلاق¬زیستی است، اما تعریف آن دشوار است. از طرف دیگر مفهوم بیماری از لحاظ اخلاقی نیز مهم است زیرا استانداردها و محدودیت¬ها را تعیین می¬کند، به عنوان مثال کدام سیستم بهداشتی باید انتخاب شود و چه کسانی باید از آن بهرمند شوند. همچنین این موضوع بر روی درک خودانگاری توسط مردم، روابط آن¬ها با دیگران و نقش و موقعیت اجتماعی آن¬ها تاثیر می-گذارد. بیماری همچنین یک¬سری از مسائل اخلاقی را مطرح می¬کند به ویژه درمورد بیش¬تشخیصی و کم¬تشخیصی، طبی¬سازی و توزیع مراقبت¬های بهداشتی. این موضوع باعث می¬شود که بیماری یک مفهوم مهم با پیامدهای گسترده¬ای برای افراد، متخصصان بهداشت، بیمه¬گران، سیاست¬گذاران بهداشت، متخصصین زیستی و سیاست¬مداران باشد. طیف گسترده¬ای از نظریه¬ها و مفاهیم درمورد بیماری با توجه به علاقه کمک به مردم به وجود آمده است. اما این نظریات با توجه به زمان و مکان تغییر کرده¬اند و این امر خود باعث پرسش از چرایی فهم بیماری شده است. چرا مفهوم بیماری مورد نیاز است؟ از جمله دلایل این موضوع می¬توان به موارد زیر اشاره کرد:
I. بیماری دلالت ضمنی دارد بر حق توجه و مراقبت، چرا که بیماری مربوط به رنج است.
II. بیماری (در بسیاری از کشورها) مستلزم حق درمان است و بنابراین اهمیت زیادی برای افراد، متخصصان بهداشت، مراقبت های بهداشتی موسسات، بیمه گران بهداشت و سیاست گذاران بهداشتی دارد.
III. بیماری (در بسیاری از کشورها) به طور ضمنی بر معافیت از وظایف مانند کار یا مراقبت از دیگران (به عنوان مثال، بستگان یا دوستان) دارد.
IV. بیماری (در بسیاری از کشورها) مستلزم جبران خسارت اقتصادی است و بنابراین برای افراد، کارفرمایان، بیمه گران و سیاست گذاران بهداشت مهم است.
V. بیماری ممکن است موجب معافیت از پاسخگویی و مسئولیت اخلاقی (در موارد جرم) باشد.
VI. بیماری برای افراد در درک وضعیت خود مهم است: «من نمی توانم این کار را انجام دهم یا آن طور که می خواهم انجام دهم، چرا که بیمار هستم.»
VII. بیماری برای افراد مهم است تا یک وضعیت را برای خود و دیگران توضیح دهند.
VIII. بیماری برای محدود ساختن اهداف مراقبت های بهداشتی از سایر وظایف و موضوعات اجتماعی مهم است.
IX. بیماری برای سازماندهی وظایف مراقبت های بهداشتی مهم است، به عنوان مثال، در طبقه بندی ها و بخش های بیمارستان.
X. بیماری برای مشخص کردن موضوع علوم مرتبط با سلامت مهم است.
این امر استانداردها را تنظیم می¬کند، برای مثال اینکه چگونه متخصصین بهداشتی تحصیل کرده نحوه تنظیم بیمه درمانی و محدودیت¬ها را تعیین می¬کنند و یا چه افرادی سزاوار دسترسی به برخی از خدمات هستند. به همین منظور در ادامه به سه تعریفی که در ادبیات پزشکی از بیماری آمده است، یعنی توصیفی، هنجاری و ترکیبی خواهیم پرداخت.

#امید_نادری

@PhilosophyCafe ♨️
Philosophy Cafe ♨️
🔷 موضع نظریۀ توصیفی از سلامت و بیماری بورس (Boorse) در برابر طبی‌سازی. 🔷 لزوم شناخت بیماری: 🔷 پاره دوم بحث درباره مفهوم بیماری گاهی پیچیده و گیج کننده است. یکی از دلایل این امر می تواند این باشد که همیشه نمی¬توان گفت که چه چیزی مورد بحث قرار گرفته است.…
🔷 موضع نظریۀ توصیفی از سلامت و بیماری بورس (Boorse) در برابر طبی‌سازی.

🔷 سه تعریف از بیماری:

🔷 #پاره_سوم_بهر_اول

نظرگاه توصیفگرایانه بیماری را از لحاظ پدیده های بیولوژیکی یا ذهنی از این رو که می تواند درون طبیعت توصیف شود تعریف می¬کند. چنین تعاریفی اغلب تعاریف طبیعی¬شناسی نیز نامیده می شود. براساس مورد ارجاع¬ترین تعریف توصیفی، بیماری یک وضعیت داخلی است که عملکرد طبیعی را مختل می¬کند. از¬این¬رو، اگر عملکرد بدنی یا ذهنی به پایین تر از آنچه که از لحاظ آماری عادی است کاهش یابد، بیماری وجود دارد. این تعریف اغلب به نام نظریه «زیست¬آماری» از بیماری نامیده می¬شود و تفسیرهای متفاوتی را به دلیل جنسیت، سن و گونه¬های مختلف به حساب می¬آورد، به طوری که تفاوت-های عملکردی در چنین فاکتورهایی بیماری محسوب نمی¬شود. به عنوان مثال فردی که ضربان قلب او در سن 100 سالگی در مقایسه با کل جمعیت کاهش عملکرد دارد بیمار نیست. بیماری¬ها نوعی هستند که در طبیعت رخ می¬دهند، یعنی انواع طبیعی و می¬توان آن¬ها را بر اساس ویژگی¬هایی که می¬تواند در طبیعت توضیح داده شود طبقه¬بندی کرد.
• با توجه به تعریف هنجاری، بیماری یک قرارداد اجتماعی است. بیماری، قضاوتی است که می¬تواند با توجه به شرایط بدن، ذهن یا فرآیندها درمورد کسی که به نحوی آسیب دیده باشد، بیان شود. از این رو، هنجارهای انسانی درمورد «آسیب» است که تصمیم می¬گیرند چه چیزی بیماری است و چه چیزی بیماری نیست و نه پدیده های زیست¬شناختی یا روانی. بر این اساس، بیماری¬ها نوعی طبیعی نیستند، گرچه ممکن است طبق پدیده¬هایی که در طبیعت اتفاق می¬افتد طبقه¬بندی شوند. این امر بدین دلیل است که پدیده¬هایی که در طبیعت مورد مطالعه و طبقه¬بندی قرار می گیرند، از این رو طبقه¬بندی شده¬اند که به منافع انسانی خدمت می¬کنند. سیگنال¬های الکتریکی در قلب مربوط به پزشکی هستند، زیرا متخصصان فکر می کنند که آنها به چیزی مضر مربوط می باشند که می توان از آن اجتناب کرد. به همین دلیل است که فشار خون است مربوط به چیزی مضر است و از این رو فشار خون در حوزه علاقه پزشکی است. با توجه به مفهوم هنجاری از بیماری، پدیده¬هایی که در پزشکی اندازه¬گیری و دستکاری می شوند به علت علاقه انسان¬ها به پزشکی مربوط می¬شود.
• تعریف ترکیبی از بیماری را می توان بین تعاریف توصیفگرایانه و هنجارمندانه از بیماری به عنوان ترکیب از عناصر هر دوی این¬ها دانست. بنابراین دیدگاه شرط لازم و کافی برای این که وضعیتی بیماری محسوب شود آن است که اولا: آن شرایط آسیب یا نوعی محرومیت از منافعی را، مطابق آن¬چه استانداردهای فرهنگ آن شخص می¬گوید، ایجاد کرده باشد. و ثانیاً: آن شرایط از یک مکانیسم جسمی درونی ناشی شده باشند که نوعی سود عملکرد در کارکرد طبیعی را موجب شده باشند. بنابراین کسی که مرتکب قتلی می¬شود بیمار نیست مگر آن¬که قتل در نتیجه¬ی مکانیسم درونی بدن که کارکرد طبیعی را مختل کرده ایجاد شده باشد. بر طبق این دیدگاه، پرخوری هر چند ناشی از یک ضایعه مغزی و در نتیجه یک سو عملکرد طبیعی است بیماری محسوب نمی¬شود زیرا رفتار فرد مطابق استانداردهای فرهنگش مضر محسوب نمی¬شود.
توصیف¬گرایان ادعا می کنند که طبیعت تصمیم می¬گیرد چه چیزی بیماری و چه چیزی بیماری نیست. طبيعت امر مشخص می¬کند که چیزی به واسطه عملکرد غیرطبیعی بعضی از ارگان¬ها یا فرایندها بیماری است یا نه. اما چه چیزی محدودیت¬های طبیعی و پاتولوژیک را تعیین می¬کند؟ آیا طبیعت محدوده مقداره هموگولوبین را در دیابت نوع 1 تعیین می¬کند؟ اگرچه هسته سخت توصیف¬گرایان ادعا می¬کنند که طبیعت چنین کاری را انجام می¬دهد، اما منتقدان استدلال می کند که این محدودیت¬ها از منافع انسانی برای تلاش در راستای کمک به مردم در بهترین حالت تعریف شده است. اگر آنها درست بگویند، جنبه¬های هنجاری در هسته مفهوم بیماری در رویکرد توصیف-گرایان وجود دارد. از سوی دیگر هنجارگرایان روشن می کنند که بیماری مبتنی بر منافع و ارزش¬های انسانی است.

#امید_نادری

@PhilosophyCafe ♨️
Philosophy Cafe ♨️
🔷 موضع نظریۀ توصیفی از سلامت و بیماری بورس (Boorse) در برابر طبی‌سازی. 🔷 لزوم شناخت بیماری: 🔷 پاره دوم بحث درباره مفهوم بیماری گاهی پیچیده و گیج کننده است. یکی از دلایل این امر می تواند این باشد که همیشه نمی¬توان گفت که چه چیزی مورد بحث قرار گرفته است.…
🔷 موضع نظریۀ توصیفی از سلامت و بیماری بورس (Boorse) در برابر طبی‌سازی.

🔷 سه تعریف از بیماری:

🔷 #پاره_سوم_بهر_دوم

با این حال، روشن نیست که چگونه ارزش¬ها و منافع باید متعادل شوند. آیا این¬ها ارزش¬ها و منافع بیماران، متخصصان، بستگان یا جامعه است که تصمیم می¬گیرد بیماری چیست؟ بورس به نفع یک تلقی زیست¬آماری و مستقل از ارزشِ سلامت و بیماری استدلال کرده است. این دیدگاه در مقابل دیدگاه هنجاری قرار دارد که بر اساس آن بیماری و سلامت مستلزم قضاوت¬های ارزشی مانند مطلوب بودن است. بورس استدلال می¬کند دیدگاه¬های هنجاری در مواجهه با شرایط نامطلوبی که بیماری نیستند مسئله-دار¬ند. برای مثال بسیاری از شرایطی که افراد را برای رفتار غیراخلاقی یا بزهکارانه مستعد می¬کند؛ نامطلوب¬اند اما بیماری نیستند. دیدگاه بورس مولفه¬های تکاملی را با عناصر آماری ترکیب می¬کند. مولفه¬های تکاملی اقتضائاتِ از لحاظ فلسفی غیرقابل دفاعِ تلقی¬ صرفاً آماری را خنثی می¬کند و مولفه¬های آماری اقتضائاتِ غیرقابل دفاع تلقی¬های تکاملی محض را. برای مثال، حتی اگر همه افراد به آنفلونزای پرندگان مبتلا شوند و در نتیجه از لحاظ آماری با امری نرمال مواجه باشیم؛ باز هم این وضعیت را باید یک بیماری تلقی کرد زیرا باعث اختلال در کارکرد فرآیندهای نوعی گونه¬ها می¬شود که در بقا و تولید مثل ارگانیسم مشارکت دارند.
گفتیم که دیدگاه توصیفی در جستجوی تعریف سلامتی و بیماری بدون تکیه بر مفاهیم ارزشگذارانه می¬باشد. نظریه زیست¬آماری بورس نیز که یکی از اعضای این مجموعه می¬باشد بیان می¬دارد که اولین گام در تعیین این که چیزی بیماری است یا نه انتخاب یک طبقه¬ی مرجع است (به عنوان مثال هم¬سن، هم¬جنس و غیره.). گام دوم توصیف بخش¬هایی از بدن (مثلا کبد) است که کارکرد نرمالی دارند. منظور از نرمال، مشارکت از لحاظ آماری معمولی یک عضو در بقا و تولید مثل فرد است. بیماری چیزی است که به توانایی کارکرد نرمال آسیب می¬رساند. (کارکرد یک عضو به زیر میانگین آماری کارایی همین عضو در سایر اعضای گروه مرجع رسیده است). سلامتی فقدان بیماری است.
برای درک نظریه بورس، می¬توان آن را به شکل یک منحنی زنگوله¬ای دید: منحنی زنگوله¬ای که در آن محور X نشان دهنده درجه بازده یک عضو یا بخش (به عنوان مثال، بهره وری قلب در پمپاژ خون) و محور Y نشان دهنده نسبت آن با گروه مرجع ( به عنوان مثال، مردان 60 ساله که در سال 2010 زندگی می کنند) می¬باشد. افرادی که در دو لبه قرار دارند از راندمان پایین برخوردار هستند و دارای بیماری می¬باشند، اما افرادی که در بقیه¬ی منحنی قرار دارند دارای بخش غیرپاتولوژیک و در نتیجه سالم هستند.
مزیت طبیعت¬گرایی بورس این است که به جای پرسش از این که آیا یک شخص به مثابه کل بر طبق یک معیار گرانبار از ارزش سالم است یا ناسالم؛ بر یک جز از فرد تمرکز می¬کند و مشارکت و کارایی آن بخش را در بقا و بازتولید فرد مورد آزمون قرار می¬دهد و سپس برچسب «ناسالم» را بر بخشی که به طور معناداری از وضعیت از لحاظ آماری نرمال منحرف شده می¬زند. به¬طور خلاصه، بورس تمرکزش را بر تحلیل سه چیز محدود می¬کند 1) چه کارکردهایی از اندام¬هایی مانند قلب یا ریه برای بقا و تولید به شخص کمک می¬کند. 2) توزیع جمعیت در یک سطح از آن کارکرد چیست 3) چه زمانی یک بخش بر منتهی¬الیه توزیع قرار دارد. بورس استدلال می¬کند که این¬ها پرسش¬هایی بیولوژیک هستند و نه پرسش¬هایی اخلاقی یا اجتماعی، بنابراین با یک تلقی از بیماری سروکار داریم که برای آسیب¬شناسان و کسان دیگری که به عملکرد علاقه دارند مفید است. این تعریف حتی می¬تواند در مورد حیوانات هم به کار رود. مزایای دیدگاه بورس عبارتند از : الف) توسل به فیزیولوژی و بیولوژی تکاملی برای اجتناب از هنجارگرایی محض ب) استفاده در سراسر گونه¬های بیولوژیکی ج) تصدیق این¬که انحرافات آماری به تنهایی نمی¬توانند برای تبیین این¬که چرا بعضی از انحرافات نابهنجار هستند و بعضی نه؛ به کار روند. با فهم نظریه بورس درمورد بیماری اکنون می¬توانیم به بحث طبی¬سازی و بیش¬تشخیصی از دیدگاه وی بپردازیم.

#امید_نادری

@PhilosophyCafe ♨️
🖋 شاید بتوان به سادگی به سوءتفاهم‌ها در زمینۀ اگزیستانسیالیسم پی برد. ... در حدود سی سال پیش باید دربارۀ روان‌پزشکی و اگزیستانسیالیسم در وین سخنرانی می‌کردم. در این سخنرانی در دو مورد نقل قول کردم که یکی، از نوشته‌های هایدگر و دیگری از بیمار اسکیزوفرنیکی بود که در بیمارستانی که من کار می‌کردم، بستری شده بود. بعد از پایان سخنرانی از حاضرین خواستم رأی بدهند کدام نقل قول از کدام یک از این دو نفر است. باور کنید که اکثریت، مطلبی را که از آنِ هایدگر بود به بیمار اسکیزوفرنیک نسبت دادند و برعکس. اما نباید از سر شتابزدگی از این تجربه نتیجه‌گیری کنیم. به هیچ وجه منظور من این نیست که از اهمیت هایدگر بکاهم و باید بپذیریم همان‌طور که بسیاری از متخصصان معتقدند، او انسان بزرگی است. این امر نشانگر آن است که زبان روزمره از بیان اندیشه‌ها و احساساتی که تاکنون شناخته شده عاجز است، اعم از این‌که عقایدی انقلابی باشد که فیلسوف بزرگی بیان کرده است یا احساس‌های عجیبی که فرد اسکیزوفرنیک تجربه کرده است. و چیزی که به این دو وحدت می‌بخشد محدودیت بیان است. ... چیزی مانند این در مورد هنرمند هم صادق است.

📚 از کتاب «معنا درمانی»، نوشتۀ ویکتور فرانکل 📚

@philosophycafe
برای ماندن در یک مکان
آدم باید دلایلش را هم داشته باشد،
یعنی دوستانی و مهر و محبت آنها را.
وگرنه، محرکی برای ماندن در یک جا
و نماندن در جای دیگر،
وجود نخواهد داشت.

📕 سوء تفاهم
#آلبر_کامو
@PhilosophyCafe🚮
.
✅ برنامه‌ی مدرسه‌ی «مطالعات اجتماعی فناوری در ایران»

📅 زمان برگزاری: ۱۷ و ۱۸ مهر ۱۳۹۸
🏢 مکان برگزاری: دانشگاه صنعتی شریف
❗️ مهلت ثبت‌نام تا دوازدهم مهرماه است.
(امکان شرکت برای عزیزان غیرشریفی نیز وجود دارد.)

📝 جهت ثبت‌نام از لینک زیر استفاده نمایید:
📎 http://bit.ly/2mtzWlY

🔴 جهت کسب اطلاعات از شرایط تخفیفی به آیدی زیر مراجعه بفرمایید:
🆔: @behzadface

————————
🆔: @ethics_technology
#اطلاعیه

🔸 فردا چهاردهم مهر آخرین مهلت ثبت نام در کلاس «جعبه ابزاری برای فلسفیدن» خواهد بود.

❗️ جهت ثبت نام از طریق لینک زیر اقدام کنید:
https://bit.ly/2ms9E3S

—————————
🆔: @philsharif
🖋 هوستون اسمیت از دانشگاه هاروارد، در مصاحبه‌ای از من پرسید که آیا به عنوان استاد عصب‌شناسی و روان‌پزشکی اذعان نمی‌کنم که انسان تابع شرایط و قیود است؟ پاسخ دادم که البته در مقام یک عصب‌شناس و روان‌پزشک کاملاً آگاهم که انسان تا چه حد تحت تأثیر شرایط است. اعم از این‌که شرایط زیست‌شناختی، روان‌شناختی یا جامعه‌شناختی باشد. اما این را هم اضافه کردم که در عین حالی که استاد دو رشتۀ عصب‌شناسی و روان‌پزشکی هستم، اما نجات‌یافته از چهار اردوگاه (کار اجباری نازی‌ها) هم هستم. به معنای دقیق‌تر شاهد توانمندی خارق‌العادۀ انسان در مقاومت و شهامت در بدترین شرایط بوده‌ام. توانایی منحصر به فرد انسان این است که خود را حتی از بدترین شرایط رها نماید. به هر حال، این ظرفیت بی‌نظیر انسان در منفک کردن خود از هر وضعیتی که در آن واقع می‌شود، نه فقط با قهرمان‌گرایی به گونه‌ای که در اردوگاه‌های نازی‌ها مشاهده می‌کنیم، بلکه با شوخ‌طبعی نیز در انسان بروز می‌کند.

🖋 شوخ‌طبعی هم از توانمندی‌های منحصر به فرد انسان است، که نباید از آن شرمنده بود. حتی برخی پا فراتر گذاشته و معتقدند که شوخ‌طبعی یک ویژگی الهی است. در مزامیر داود به خداوند به عنوان «خداوند متبسم» اشاره می‌شود. شوخ‌طبعی و قهرمان‌گرایی بیانگر توانمندی بی‌نظیر انسان در جدایی خود از شرایط موجود است. با همین توانمندی است که انسان می‌تواند نه تنها خود را از یک وضعیت رها کند، بلکه می‌تواند از خودش نیز رهایی یابد. انسان قادر است نگرشی را که نسبت به خود دارد برگزیند. و با انجام چنین کاری او واقعاً جایگاهی را در جهت عوامل تعیین‌کننده و قیود و شرایط جسمی و روحی برای خود برمی‌گزیند. و چنین انتخابی برای روان‌درمانی، روان‌پزشکی، آموزش و پرورش و مذهب پیامدی تعیین‌کننده دارد. زیرا هم‌چنان که در پرتو این امر مشاهده می‌کنیم، شخص آزاد است شخصیت خود را شکل بخشیده و مسئول خویشتنی است که از خود ساخته است.

📚 از کتاب «معنا درمانی»، نوشتۀ ویکتور فرانکل 📚

@philosophycafe
سلام؛
به یک پژوهشگر حقوق بین الملل، مسلط به زبان انگلیسی نیاز است.

@Maziyarid
🖋 اصلاح‌گران دینی [در قرن شانزدهم، در اروپا] به این دیدگاه معتقد بودند که انسان از راه شناخت جهانِ طبیعت می‌تواند به شناخت خداوند دست یابد؛ زیرا خداوند، خود را در عملکردهای طبیعت آشکار ساخته است؛ از این رو، علم، دشمن دین به شمار نمی‌آمد، بلکه بنیانی استوار برای ایمان تلقی می‌شد. از دید آنان، چون «کارهای نیک»، اگر نگوییم دلیل برگزیده شدن برای رستگاری است، دست کم، نشانه‌ای از آن است؛ و نیز از آن‌جا که خداوند را می‌توان از راه «فایده‌گرایی اجتماعی» تمجید نمود، پس علم، امری نیک است؛ چرا که برای کارهای نیک و بهبود اجتماعی، ابزاری کارآمد تلقی می‌شود. آن‌ها برای عقل، ارزش زیادی قائل بودند؛ زیرا خداوند، تنها انسان را برای برخورداری از آن برگزیده است و نیز از کاهلی و بت‌پرستی جلوگیری می‌کند.

📚 از کتاب «علم و نظم اجتماعی»، نوشتۀ برنارد باربر 📚

@philosophycafe
گزیده ای از اشعار الکساندر پوشکين

مترجمان:
سینا غلامی،محمدعارف عرب،شيرين ارمنده پور و فاطمه ونک

نگارگر:
استاد کميل خدابین

همکاری با شما دوستان باعث افتخار بنده ست...🌹
#MArefArab
@PhilosophyCafe
Forwarded from Arman Khademi
یکی دیگر از منابع فکری عمده جامعه‌شناسی سیاسی را باید در آراء کارل مارکس و سنت مارکسیسم به طور کلی جستجو کرد. بر اساس برخی تفسیرها، جامعه‌شناسی سیاسی اصولا محصول اندیشه مارکس بوده است. درست است که مارکس هیچگاه واژه «جامعه‌شناسی» را به‌کار نبرد و نسبت به اگوست کنت نظر تحقیرآمیزی داشت(چنانکه در یکی از نامه‌های خود میگوید:«موضع من کاملا مخالف موضع کنت است و من برای او به عنوان اهل علم و دانش مرتبه‌ی بالایی قائل نیستم») لیکن در واقع منظور اصلی مارکس از «اقتصاد سیاسی»، جامعه‌شناسی اقتصادی و سیاسی بود. وی بر آن بود که جامعه‌شناسی اگوست کنت دارای خصلتی ایستا است و منازعه‌ی اجتماعی را نادیده میگیرد. در حقیقت، مارکس در مقابل الگوی جامعه‌شناسی پوزیتیویستی کنت چارچوب جامعه‌شناسی سیاسی دیگری را عرضه می‌داشت که موضوع اصلی آن بررسی کشمکش گروه‌ها و طبقات اجتماعی بوده است. بنابراین روشن است که مارکس با نفی «جامعه‌شناسی» به مفهوم پوزیتیویستی آن، مخالف وجود جامعه‌شناسی نبود بلکه نوع دیگری از جامعه‌شناسی که مبتنی بر معرفت‌شناسی و روش‌شناسی دیگری بود عرضه می‌کرد. بحث اصلی مارکس در این زمینه کشف ریشه‌های دولت در درون جامعه و طبقات اجتماعی بود. کتاب «سرمایه» نیز در حقیقت با نفی اندیشه انتزاعی «انسان اقتصادی» و «قوانین طبیعی اقتصاد» خود مبحثی اساسی در جامعه‌شناسی اقتصادی-سیاسی است. از این دیدگاه پدیده‌ها و فعالیت‌های اقتصادی در صورتی که از جامعه به طور کلی منتزع شوند معنای خود را از دست می‌دهند. به این اعتبار، مارکس درواقع کل حیات اجتماعی را به حیات اقتصادی تقلیل نمی‌داد بلکه برعکس بر آن بود که زندگی اقتصادی و مقولاتی مانند کالا و ارزش و قیمت تابعی از کلیت زندگی اجتماعی هستند. به همین ترتیب زندگی سیاسی مانند زندگی اقتصادی بر مبنای جامعه و گروه‌های اجتماعی قابل تبیین است. هدف تمام فعالیت‌های انتقادی مارکس علیه هگل و هگلیان جوان تاکید بر ضرورت تأسیس اقتصاد سیاسی یا جامعه‌شناسی سیاسی بود. ماتریالیسم دیالکتیکی مارکس و بحث از رابطه‌ی زیربنا و روبنا، بحثی فلسفی یا معرفت‌شناختی و یا تاریخی نیست بلکه دقیقا بحثی جامعه‌شناختی است. دیالکتیک مارکس نیز برای تبیین حرکت و پویایی کلیت اجتماع و روابط پیچیده میان نیروهای تولیدی و روابط تولید و آگاهی و ایدئولوژی به کار گرفته شد. مارکس خود در مقدمه‌ی«دیباچه‌ای بر نقد اقتصادی سیاسی» اعلام داشت که اقتصاد سیاسی علمی غیر ایدئولوژیک است. با این همه آنچه در سنت مارکسیسم در قرن بیستم به عنوان میراث عمده‌ اندیشه مارکس تداوم یافت نه بعد جامعه‌شناختی یا اقتصاد سیاسی آن بلکه بعد ایدئولوژیک بود، به این معنی که بحث از بحران در جامعه سرمایه‌داری پیشرفته و شرایط انقلاب سوسیالیستی(به جای اقتصاد سیاسی) محور اصلی مباحث مارکسیستی شد.

📚📚بریده‌ای از کتاب «جامعه‌شناسی سیاسی» از دکتر حسین بشیریه
🗯 توی خوابگاه، من یه هم‌اتاقی دارم که اهل کرمانشاهه؛ قوم لَک. میگه اونجا اینطوری نیست که همه شیعه باشن، پیروان مذاهب و ادیان دیگه هم هستن. نکتۀ جالبش هم اینه که اینطوری نیست که اینا محله محله باشن؛ مثلاً اینطور نیست که پیروان مذهب «الف» تو یه محله زندگی کنن، پیروان مذهب «ب» تو محلۀ دیگه‌ای و همینطور تا آخر. خودش میگه اینا که شیعه‌ان؛ خونۀ روبه‌روییشون اهل سنتن؛ خونۀ بغلیشون اهل حق‌ن؛ و خانواده‌ای هم میشناسه که خونه‌شون دوتا کوچه با خونۀ اینا فاصله داره و اونا یهودی‌ان. البته تو این شهر ارمنی‌ها هم هستن. اینا هر کدوم مراسم‌های خاص خودشون رو اجرا میکنن که البته شیعیان تو این زمینه گویی آزادی بیشتری دارن و میتونن بعضی از مراسم‌های خودشون رو به کوچه و خیابون هم بکشونن.

🗯 یه هم‌اتاقی دیگه دارم که لُره، اهل یاسوج. کلیپی از مراسم عروسیشون رو بهم نشون داد که برای خودش سنتیه اونجا. تو کلیپ دیدم که حدودا پونزده تا بیست تا مرد، دست همو گرفتن و حلقه تشکیل دادن، میگردن و پاهاشون رو به حالت رقص تکون میدن. دور این حلقه، یه حلقۀ بزرگتری هست که زنها دست همو گرفتن و با لباس‌های رنگارنگ، اونا هم می‌رقصن، البته با حالتی آروم‌تر از مردها. دوباره دور این زنها هم یه حلقۀ دیگه بود که مردها بودن. یه چیز دیگه هم که این هم‌اتاقی میگه، اینه که پیرزن‌های اونجا تعریف میکنن که قدیما خیلی مرسوم بوده که زنهای اونجا «زلف می‌بستن». یعنی بخش‌هایی از موی خودشون رو با حالت خاصی می‌بستن و بیرون از روسری میذاشتن.

🗯 وقتی با این دو نفر صحبت میکنم، کلی از رسم و رسوم محل زندگیشون رو میگن که برام جالبه. دوتا نکته به ذهنم میرسه. برخلاف اون تصوری که معتقده "در جهان سنتی، افراد و گروه‌هایی که عقاید مختلف داشتن، در حال دریدن هم بودن و همدیگه‌ رو تیکه تیکه می‌کردن و دائم در جنگ با هم بودن تا این‌که مدرنیته ظهور کرد و ما با دموکراسی و حقوق بشر و عقلانیت آشنا شدیم و یاد گرفتیم که همدیگه رو تحمل کنیم"؛ مناطقی وجود دارن که افراد از قدیم بلد بودن چطوری با عقاید و مناسک متفاوت در کنار هم زندگی کنن.


🗯 نکتۀ دوم این‌که سنت «ما»، فقط فقه نیست؛ فربه‌تر از فقه هست. وقتی از سنت صحبت می‌کنیم، باید حواسمون به این سنت‌های قومیتی هم باشه که ممکنه برخی جاها با فقه در تضاد باشن. توی این سنت‌ها، انواع رقص‌ها، موسیقی‌ها، لباس‌های گوناگون و رنگارنگ، اختلاط‌ها و ... دیده میشه که از غرب نیومدن، تهاجم فرهنگی نیستن، فریب استکبار جهانی نیستن؛ اینها جزو سنت ما هستن؛ سنت‌هایی که سابقۀ کمی هم ندارن. شناخت و توجه به این سنت‌ها، احتمالاً برداشت ما رو از مفاهیمی مثل «ما» و «سنت» عوض می‌کنه.

✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh

@philosophycafe
مقاله ی ابن خلدون تاریخ شناس،فیلسوف اجتماعی و جامعه شناس
نوشته ی دکتر امير آشفته تهرانی
نشریه پژوهشی دانشگاه اصفهان

@PhilosophyCafe🕌
🖋 شارلوت بولر (روان‌شناس آلمانی) در آخرین تحقیق خود گفته است "بنابر اصل تعادل حیاتی فروید، هدف نهایی دستیابی به رضایت خاطری است که فرد بتواند با از بین بردن امیالش تعادل خود را حفظ کند". در واقع همۀ خلاقیت‌های فرهنگی انسان از این دیدگاه، پیامد جنبی کشش فرد برای رضایت شخصی است. اما شارلوت بولر در امید بستن به صورت‌بندی‌های دوبارۀ نظریۀ روان‌کاوی دچار تردید است، زیرا معتقد است "نظریۀ روان‌کاوی با وجود همۀ تلاش‌ها برای احیای خود، هرگز نمی‌تواند از فرضیۀ اصلی خود که مهم‌ترین هدف نهایی همۀ تلاش‌ها را، ارضای تعادل حیاتی می‌داند، فاصله بگیرد". به علت غلبۀ «من» و «فرا من» بر نهاد، خلق ارزش‌ها و به انجام رساندن کارها اهداف ثانوی هستند، اما نهایتاً باز هم برای ارضای خاطر انسان صورت می‌گیرند.

🖋 برعکس، شارلوت بولر اعتقاد دارد "انسان موجودی است که هدفمند زندگی می‌کند، و این به معنای هدفمند زیستن است. هدف این است که به زندگی معنا ببخشیم... انسان می‌خواهد ارزش‌ها را خلق کند". او حتی فراتر رفته و میگوید "موضع‌گیری اولیه یا فطری انسان در جهت ارزش‌ها و خلق آن‌هاست".
بنابراین اصل تعادل حیاتی، زمینۀ کافی به ما نمی‌دهد که بتوانیم بر مبنای آن رفتار انسان را تعریف کنیم. به ویژه پدیده‌ای انسانی مانند خلاقیت انسان که در جهت ارزش‌ها و معنا سوگیری شده است، در چنین چارچوب‌هایی نادیده گرفته می‌شود.
در انتقاد از اصل لذت، پا فراتر گذاشته، در تحلیل نهایی ادعا دارم که اصل لذت محکوم به شکست است. آدمی هر چه بیشتر لذت را هدف قرار دهد، از هدف خود دورتر می‌افتد. به عبارت دیگر، دقیقاً در "جستجوی خوشبختی بودن"، خوشبختی را خنثی می‌کند. کیفیتِ خودشکنِ در جستجوی لذت بودن، علت بسیاری از روان‌رنجوری‌های جنسی است. روان‌پزشک بارها در وضعیتی قرار می‌گیرد که شاهد آسیب دیدن ارگاسم و توان جنسی فرد، به دلیل هدف قرار دادن آن است.

📚 از کتاب «معنا درمانی»، نوشتۀ ویکتور فرانکل 📚

@philosophycafe