Forwarded from منظره (Sadra MZ)
🔶 برگهای بیجوهر ... :
- خدایا! چرا با من وداع گفتهای؟
+ سوگند به روزهای روشن وجودت که با خوشی از سر گذراندی و سوگند به نیمهی تاریک روحت که اکنون بدان مبتلا گشتی ...
ما تو را وداع نگفتهایم و از خود نراندهایم (1)
گذری بر برگهای تاریخ ادیان، ما را با آفتهای موجود در عرصهی دینداری مردمان آشناتر میکند. خاصه در این روزگار که مشعل مدرنیته، سالیان سال رختهای این سنن فکری را سوزانده و ایشان را برهنهتر از همیشه در معرض قضاوت آدمیان رها کرده است.
به همین نسبت موانع زیست مومنانه نیز برای هواداران دین دشوارتر شده و شکافهای زمانی، جغرافیایی، فرهنگی و... که بین پیروان و سلف صالح وجود دارد پررنگتر از همیشه به چشم میخورد. در چنین شرایطی فضا از یکسو برای ستیز با ادیان فراهم گشته و از سوی دیگر جادههای هموارتری برای بنیادگرایی، بازگشت به سلف صالح و از بین بردن شکافهای موجود، پدید آمده است.
در نوشتار "زین رسن قومی درون چه شدند ..." کوشیدم تا یکی از آفتهای تاریخی ادیان و مذاهب را مورد بررسی قرار دهم و این نکته را خاطر نشان کنم که روایت یکطرفه از تاریخ دین چه نقاط تاریک و گنگی را برای پیروان پدید آورده و توانسته ایشان را مستعد به چه خطاهای بزرگی کند.
اما در این نوشتار به آفت مبتلا به دیگری تاکید خواهم کرد و به سوگراییای خواهم پرداخت که احتمالا از عوامل مهم نگاه غیرتاریخی برخی دینداران به امر دینی بوده است.
https://bit.ly/35RkAsV
- خدایا! چرا با من وداع گفتهای؟
+ سوگند به روزهای روشن وجودت که با خوشی از سر گذراندی و سوگند به نیمهی تاریک روحت که اکنون بدان مبتلا گشتی ...
ما تو را وداع نگفتهایم و از خود نراندهایم (1)
گذری بر برگهای تاریخ ادیان، ما را با آفتهای موجود در عرصهی دینداری مردمان آشناتر میکند. خاصه در این روزگار که مشعل مدرنیته، سالیان سال رختهای این سنن فکری را سوزانده و ایشان را برهنهتر از همیشه در معرض قضاوت آدمیان رها کرده است.
به همین نسبت موانع زیست مومنانه نیز برای هواداران دین دشوارتر شده و شکافهای زمانی، جغرافیایی، فرهنگی و... که بین پیروان و سلف صالح وجود دارد پررنگتر از همیشه به چشم میخورد. در چنین شرایطی فضا از یکسو برای ستیز با ادیان فراهم گشته و از سوی دیگر جادههای هموارتری برای بنیادگرایی، بازگشت به سلف صالح و از بین بردن شکافهای موجود، پدید آمده است.
در نوشتار "زین رسن قومی درون چه شدند ..." کوشیدم تا یکی از آفتهای تاریخی ادیان و مذاهب را مورد بررسی قرار دهم و این نکته را خاطر نشان کنم که روایت یکطرفه از تاریخ دین چه نقاط تاریک و گنگی را برای پیروان پدید آورده و توانسته ایشان را مستعد به چه خطاهای بزرگی کند.
اما در این نوشتار به آفت مبتلا به دیگری تاکید خواهم کرد و به سوگراییای خواهم پرداخت که احتمالا از عوامل مهم نگاه غیرتاریخی برخی دینداران به امر دینی بوده است.
https://bit.ly/35RkAsV
Telegraph
برگهای بیجوهر
- خدایا! چرا با من وداع گفتهای؟ + سوگند به روزهای روشن وجودت که با خوشی از سر گذراندی و سوگند به نیمهی تاریک روحت که اکنون بدان مبتلا گشتی ... ما تو را وداع نگفتهایم و از خود نراندهایم (1) گذری بر برگهای تاریخ ادیان ما را با آفتهای موجود در عرصهی…
Forwarded from Philosophy Cafe ♨️ (علی سلطان زاده)
🖋 یا تو، که شاه هستی، میخواهی مردمان کشورت را به وسیلۀ دژ از شورش و طغیان مانع شوی، و یا تو که شاه یا رئیس دولتی جمهوری هستی میخواهی با استفاده از دژ، شهری را که در جنگ متصرف شده ای در تصرف خود نگاه داری. اینک روی به شاه میکنم و میگویم: به عللی که پیشتر ذکر کردم برای مطیع نگاه داشتن مردمان کشورت وسیله ای بی فایده تر از دژ وجود ندارد. زیرا که دژ، تو را گستاخ تر میسازد و بر آنت میدارد که با مردمان به ستمگری رفتار کنی، و ستمگریِ تو مردمان را به برانداختن تو مصمم تر میکند و چنان آتش کینه ای در دل آنان بر می افروزد که دژهای تو که علت اصلی آن کینه اند نمیتوانند از تو محافظت کنند. از این رو شاه نیک منش و خردمند هرگز دژ نمیسازد: اولاً از آن رو که خود میخواهد نسبت به مردمان نیکوکار و مهربان باشد، و در ثانی برای اینکه نمیخواهد به جانشینانش دستاویزی برای گستاخی و بی رحمی بدهد بلکه امیدوار است آنان را بر آن دارد که به جای دژ به نیکخواهی شهروندان اتکا کنند.
📚 از کتاب «گفتارها»، نوشتۀ نیکولو ماکیاولی 📚
@philosophycafe
📚 از کتاب «گفتارها»، نوشتۀ نیکولو ماکیاولی 📚
@philosophycafe
《کاربرد مطالعه فلسفه چیست اگر که یگانه مزیت آن برای تو این باشد که قادرت سازد درباره برخی پرسشهای غامض و پیچیده منطق و مانند آن معقولانه سخن بگویی. و اگر نحوه تفکرت در باب پرسشهای مهم زندگی روزمره را اصلاح نکند؟》
#ویتگنشتاین
@PhilosophyCafe ♨️
#ویتگنشتاین
@PhilosophyCafe ♨️
تهران شهر عجیبی است. همانقدر که خوب است همانقدر هم بد است. نجابت و اصالت را میخورد و زود تحلیل میبرد.
@PhilosophyCafe ♨️
@PhilosophyCafe ♨️
🖋 ما در این مدت مصیبتها دیدهایم، مصیبتهای بزرگ. ... مصیبتهای زنهای جوان مرده، مردهای اولاد از دست داده، طفلهای پدر از دست داده.
من وقتی چشمم به بعضی از اینها که اولاد خوشان را از دست دادهاند میافتد، سنگینی در دوشم پیدا میشود که نمیتوانم تاب بیاورم. من نمیتوانم از عهدۀ این خسارات که بر ملت ما وارد شده است برآیم...
من به مادرهای فرزند از دست داده تسلیت عرض میکنم و در غم آنها شریک هستم. من به پدرهای جوان داده، من به آنها تسلیت عرض میکنم. من به جوانهایی که پدرانشان را در این مدت از دست دادهاند تسلیت عرض میکنم.
🖋 خوب، ما حساب بکنیم که این مصیبتها برای چه به این ملت وارد شد. مگر این ملت چه میگفت و چه میگوید که از آن وقتی که صدای ملت درآمده است تا حالا قتل و ظلم و غارت و همۀ اینها ادامه دارد؟ ملت ما چه میگفتند که مستحق این عقوبات شدند؟...
فرض میکنیم که یک ملتی تمامشان رأی دادند که یک نفری سلطان باشد، بسیار خوب، اینها از باب اینکه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، رأی آنها برای آنها قابل است؛ لکن ... به چه حقی ملت پنجاه سال از این، سرنوشت ملت بعد را معین میکند؟...
این ملتی که سرنوشت خودش با خودش باید باشد، در این زمان میگوید که ما نمیخواهیم این سلطان را.
🗞 بخشی از سخنرانی روحالله خمینی در بهشت زهرا، دوازده بهمن 1357 🗞
@philosophycafe
من وقتی چشمم به بعضی از اینها که اولاد خوشان را از دست دادهاند میافتد، سنگینی در دوشم پیدا میشود که نمیتوانم تاب بیاورم. من نمیتوانم از عهدۀ این خسارات که بر ملت ما وارد شده است برآیم...
من به مادرهای فرزند از دست داده تسلیت عرض میکنم و در غم آنها شریک هستم. من به پدرهای جوان داده، من به آنها تسلیت عرض میکنم. من به جوانهایی که پدرانشان را در این مدت از دست دادهاند تسلیت عرض میکنم.
🖋 خوب، ما حساب بکنیم که این مصیبتها برای چه به این ملت وارد شد. مگر این ملت چه میگفت و چه میگوید که از آن وقتی که صدای ملت درآمده است تا حالا قتل و ظلم و غارت و همۀ اینها ادامه دارد؟ ملت ما چه میگفتند که مستحق این عقوبات شدند؟...
فرض میکنیم که یک ملتی تمامشان رأی دادند که یک نفری سلطان باشد، بسیار خوب، اینها از باب اینکه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، رأی آنها برای آنها قابل است؛ لکن ... به چه حقی ملت پنجاه سال از این، سرنوشت ملت بعد را معین میکند؟...
این ملتی که سرنوشت خودش با خودش باید باشد، در این زمان میگوید که ما نمیخواهیم این سلطان را.
🗞 بخشی از سخنرانی روحالله خمینی در بهشت زهرا، دوازده بهمن 1357 🗞
@philosophycafe