Philosophy Cafe ♨️
🔰 Forms of Life and Language Games 🔰 Jesús Padilla Gálvez, Margit Gaffal (Eds.) 🔷 Ludwig Wittgenstein’s writings inspired contemporary philosophical thinking and advanced many issues that had been addressed by traditional philosophy. The questions raised…
🔰 Forms of Life and Language Games
🔰 Jesús Padilla Gálvez, Margit Gaffal (Eds.)
🔷 Ludwig Wittgenstein’s writings inspired contemporary philosophical thinking and advanced many issues that had been addressed by traditional philosophy. The questions raised by the Viennese philosopher initiated debates on a reconsideration of philosophical terminology. This is especially true for a term that has generated at least three significant controversies since its creation and will probably generate more disputes in the following years. It is the expression “form(s) of life” which translates into German as “Lebensform(en)” and “Form des Lebens”. The present volume contains contributions on forms of life, language games and the influence of Wittgenstein’s philosophy on other scholears.
@PhilosophyCafe ♨️
🔰 Jesús Padilla Gálvez, Margit Gaffal (Eds.)
🔷 Ludwig Wittgenstein’s writings inspired contemporary philosophical thinking and advanced many issues that had been addressed by traditional philosophy. The questions raised by the Viennese philosopher initiated debates on a reconsideration of philosophical terminology. This is especially true for a term that has generated at least three significant controversies since its creation and will probably generate more disputes in the following years. It is the expression “form(s) of life” which translates into German as “Lebensform(en)” and “Form des Lebens”. The present volume contains contributions on forms of life, language games and the influence of Wittgenstein’s philosophy on other scholears.
@PhilosophyCafe ♨️
آیم چو چنگ اندر خروش، چون زخم بر من میزنند
این مردمان رنگ رنگ این دشمنان نابکار
امشب نگار سرکشم دزدیده قلب آتشم
آتشفشان خامشم، تصویرِ سرد کوهسار
ای وای بر سوتهدلان و عاشقان بینشان
متروکههای بین راه، ویرانههای شادخوار
آتش زنید بر خانهام این جسم را بیجان کنید
خاکسترم بر بادهها، تندیس من مردانهوار
🔰 #سمفونی_مردگان
🔰 #عباس_معروفی
@PhilosophyCafe ♨️
این مردمان رنگ رنگ این دشمنان نابکار
امشب نگار سرکشم دزدیده قلب آتشم
آتشفشان خامشم، تصویرِ سرد کوهسار
ای وای بر سوتهدلان و عاشقان بینشان
متروکههای بین راه، ویرانههای شادخوار
آتش زنید بر خانهام این جسم را بیجان کنید
خاکسترم بر بادهها، تندیس من مردانهوار
🔰 #سمفونی_مردگان
🔰 #عباس_معروفی
@PhilosophyCafe ♨️
🖋 روانپزشکان بسیاری در حوزۀ الهیات مداخله میکنند، همچنان که دینشناسان بسیاری هم در روانپزشکی مداخله میکنند. ... به هر حال به نظر من روانپزشکان باید جلوی وسوسۀ خود را بگیرند و از مداخله در کار الهیات خودداری کنند. بارها از من پرسیدهاند "جایگاه لطف الهی در معنا درمانی کجاست؟" پاسخ من این است که پزشکی که نسخه مینویسد یا دست به عمل جراحی میزند باید در نهایت دقت چنین کند، اما نباید لطف الهی را به بازی بگیرد. پزشک در کاری که انجام میدهد، هر قدر بیشتر دقت به خرج دهد، و هر قدر کمتر به لطف خدا توجه کند، وسیلۀ بهتری خواهد بود برای انجام مقاصد الهی.
معنا درمانی مانعی بین رواندرمانی و مذهب ایجاد نمیکند، اما راه را برای مذهب باز گذاشته و به خود بیمار واگذار میکند که از این گذرگاه عبور کند یا نه.
🖋 این بیمار است که باید پی ببرد نسبت به انسانیت، جامعه، وجدان و خداوند مسئول است. و بستگی به بیمار دارد که دریابد برای چه مسئول بوده و مسئول چه چیز و چه کسی است.
بسیاری از نویسندگان حوزۀ معنا درمانی معتقدند که این تکنیک با مذهب سازگار است. به هر حال معنا درمانی، رواندرمانی یک پروتستان، کاتولیک یا یهودی نیست. رواندرمانی مذهبی به معنای درست آن به علت اختلاف اساسی بین رواندرمانی و مذهب، که اختلافی بُعدی است غیرقابل تصور است. ... اهداف این دو متفاوتند. رواندرمانی هدفش سلامت روانی است، و مذهب هدفش رستگاری است. همانطور که هاوارد چندلر رابینز مینویسد "اگر نیایش فقط برای آرامش ذهن باشد، کار نمیکند. ما سرودهای نیایش را به امید معالجۀ بیخوابی یا رهایی از سوءهاضمۀ مزمن نمیخوانیم، بلکه آن را برای ستایش جلال خداوند میخوانیم."
📚 از کتاب «معنا درمانی»، نوشتۀ ویکتور فرانکل 📚
@philosophycafe
معنا درمانی مانعی بین رواندرمانی و مذهب ایجاد نمیکند، اما راه را برای مذهب باز گذاشته و به خود بیمار واگذار میکند که از این گذرگاه عبور کند یا نه.
🖋 این بیمار است که باید پی ببرد نسبت به انسانیت، جامعه، وجدان و خداوند مسئول است. و بستگی به بیمار دارد که دریابد برای چه مسئول بوده و مسئول چه چیز و چه کسی است.
بسیاری از نویسندگان حوزۀ معنا درمانی معتقدند که این تکنیک با مذهب سازگار است. به هر حال معنا درمانی، رواندرمانی یک پروتستان، کاتولیک یا یهودی نیست. رواندرمانی مذهبی به معنای درست آن به علت اختلاف اساسی بین رواندرمانی و مذهب، که اختلافی بُعدی است غیرقابل تصور است. ... اهداف این دو متفاوتند. رواندرمانی هدفش سلامت روانی است، و مذهب هدفش رستگاری است. همانطور که هاوارد چندلر رابینز مینویسد "اگر نیایش فقط برای آرامش ذهن باشد، کار نمیکند. ما سرودهای نیایش را به امید معالجۀ بیخوابی یا رهایی از سوءهاضمۀ مزمن نمیخوانیم، بلکه آن را برای ستایش جلال خداوند میخوانیم."
📚 از کتاب «معنا درمانی»، نوشتۀ ویکتور فرانکل 📚
@philosophycafe
Forwarded from دریـــــا
💢 #جزء_از_کل
✍️ نویسنده : استیو تولتز
📝 مترجم : پیمان خاکسار
◼️ مـعـرفـے ڪـتـاب :
کتاب جزء از کل اولین رمان نویسنده استرالیایی، استیو تولتز است که در سال ۲۰۰۸ منتشر شد. این کتاب در مدت زمان ۵ سال نوشته شده و در همان سال انتشار توجه زیادی را معطوف خودش کرد و نامزد دریافت جایزه بوکر شد.
استیو تولتز در مصاحبه ای در مورد خودش و کتاب جزء از کل چنین میگوید :
آرزوی من نویسنده شدن نبود، ولی همیشه مینوشتم. زمان بچگی و نوجوانی شعر و داستان کوتاه می نوشتم و رمان هایی را آغاز می کردم که بعد از دو و نیم فصل، علاقه ام را برای به پایان رساندن شان از دست می دادم. بعد از دانشگاه دوباره به نوشتن رو آوردم. درآمدم خیلی کم بود و فقط می خواستم با شرکت در مسابقات داستان نویسی و فیلمنامه نویسی پولی دست و پا کنم تا بتوانم زندگی ام را بگذرانم که البته هیچ فایدهای نداشت. زمانی که دائم شغل عوض میکردم یا بهتر بگویم، از نردبان ترقی هر کدام از مشاغل پایینتر می رفتم، برایم روشن شد هیچ کاری جز نویسندگی بلد نیستم. نوشتن یک رمان تنها قدم منطقی ای بود که می توانستم بردارم. فکر میکردم یک سال طول میکشد ولی پنج سال طول کشید. زمان نوشتن تحت تاثیر کنوت هامسون ، لویی فردینان سلین ، جان فانته وودی آلن ، توماس برنارد و ریموند چندلر بودم.
این کتاب در مورد پدر و پسری است به نام های مارتین و جسپر دین که زندگی مارتین همیشه تحت تاثیر برادر ناتنی اش تری دین است. کتاب بعضی مواقع از زاویه مارتین و بعضی مواقع از زاویه دید چسپر بیان می شود که همین موضوع باعث جذاب تر شدن آن می شود. حوادث و اتفاقات موجود در کتاب بسیار زیاد هستند و هر کدام از آن ها جذابیت خاص خودش را دارد.
کتاب جزء از کل به راستی جزئی از یک کل را به رخ می کشد. در هر قسمت از کتاب اتفاقی در دل اتفاق دیگر وارد می شوند و خواننده نمی تواند به راحتی کتاب را کنار بگذارد و یا آن را پیش بینی کند. پیمان خاکسار در مقدمه کتاب می گوید: جزء از کل کتابی است که هیچ وصفی، حتی حرف های نویسنده اش، نمی تواند حق مطلب را ادا کند. خواندن جزء از کل تجربه ای غریب و منحصر به فرد است. در هر صفحه اش جمله ای وجود دارد که می توانید آن را نقل قول کنید. کاوشی است ژرف در اعماق روح انسان و ماهیت تمدن. سفر در دنیایی است که نمونه اش را کمتر دیده اید. رمانی عمیق و پرماجرا و فلسفی که ماه ها اسیرتان می کند. به نظرم تمام تعاریفی که از کتاب شده نابسنده اند. این شما و این ؛ جزء از کل .
برخی از منتقدین جهانی، پاراگراف آغازین کتاب را یکی از بهترین آغازهای ادبی دوران معاصر میدانند. اگر هم این عنوان را کمی اغراق بدانیم، همچنان نمیتوانیم زیبایی نخستین سطرهای کتاب را انکار کنیم. شروع کتاب چیزی فراتر از حد انتظار مخاطب است. به نحوی که او را به فکری عمیق می برد. مطمئنا هر کسی این رمان را خوانده باشد شگفت زده است از اینکه استیو تولتز چقدر استادانه و به زیبایی داستان را کش می دهد. در این رمان نویسنده اتفاقات عادی و یا بیخود را شرح نمی دهد برای آنکه به تعداد صفحات کتاب اضافه کند. هر آنچه که اتفاق می افتد بی نظیر و فوق العاده است.
قطعا وقتی کتاب را بخوانید به خوبی متوجه این نکته می شوید که یک بار خواندن آن کم است. در واقع خیلی کم است. اگر به دنبال یک رمان بلند خوب هستید، قطعا این کتاب از جمله بهترین گزینه های ممکن خواهد بود ...
✍️ نویسنده : استیو تولتز
📝 مترجم : پیمان خاکسار
◼️ مـعـرفـے ڪـتـاب :
کتاب جزء از کل اولین رمان نویسنده استرالیایی، استیو تولتز است که در سال ۲۰۰۸ منتشر شد. این کتاب در مدت زمان ۵ سال نوشته شده و در همان سال انتشار توجه زیادی را معطوف خودش کرد و نامزد دریافت جایزه بوکر شد.
استیو تولتز در مصاحبه ای در مورد خودش و کتاب جزء از کل چنین میگوید :
آرزوی من نویسنده شدن نبود، ولی همیشه مینوشتم. زمان بچگی و نوجوانی شعر و داستان کوتاه می نوشتم و رمان هایی را آغاز می کردم که بعد از دو و نیم فصل، علاقه ام را برای به پایان رساندن شان از دست می دادم. بعد از دانشگاه دوباره به نوشتن رو آوردم. درآمدم خیلی کم بود و فقط می خواستم با شرکت در مسابقات داستان نویسی و فیلمنامه نویسی پولی دست و پا کنم تا بتوانم زندگی ام را بگذرانم که البته هیچ فایدهای نداشت. زمانی که دائم شغل عوض میکردم یا بهتر بگویم، از نردبان ترقی هر کدام از مشاغل پایینتر می رفتم، برایم روشن شد هیچ کاری جز نویسندگی بلد نیستم. نوشتن یک رمان تنها قدم منطقی ای بود که می توانستم بردارم. فکر میکردم یک سال طول میکشد ولی پنج سال طول کشید. زمان نوشتن تحت تاثیر کنوت هامسون ، لویی فردینان سلین ، جان فانته وودی آلن ، توماس برنارد و ریموند چندلر بودم.
این کتاب در مورد پدر و پسری است به نام های مارتین و جسپر دین که زندگی مارتین همیشه تحت تاثیر برادر ناتنی اش تری دین است. کتاب بعضی مواقع از زاویه مارتین و بعضی مواقع از زاویه دید چسپر بیان می شود که همین موضوع باعث جذاب تر شدن آن می شود. حوادث و اتفاقات موجود در کتاب بسیار زیاد هستند و هر کدام از آن ها جذابیت خاص خودش را دارد.
کتاب جزء از کل به راستی جزئی از یک کل را به رخ می کشد. در هر قسمت از کتاب اتفاقی در دل اتفاق دیگر وارد می شوند و خواننده نمی تواند به راحتی کتاب را کنار بگذارد و یا آن را پیش بینی کند. پیمان خاکسار در مقدمه کتاب می گوید: جزء از کل کتابی است که هیچ وصفی، حتی حرف های نویسنده اش، نمی تواند حق مطلب را ادا کند. خواندن جزء از کل تجربه ای غریب و منحصر به فرد است. در هر صفحه اش جمله ای وجود دارد که می توانید آن را نقل قول کنید. کاوشی است ژرف در اعماق روح انسان و ماهیت تمدن. سفر در دنیایی است که نمونه اش را کمتر دیده اید. رمانی عمیق و پرماجرا و فلسفی که ماه ها اسیرتان می کند. به نظرم تمام تعاریفی که از کتاب شده نابسنده اند. این شما و این ؛ جزء از کل .
برخی از منتقدین جهانی، پاراگراف آغازین کتاب را یکی از بهترین آغازهای ادبی دوران معاصر میدانند. اگر هم این عنوان را کمی اغراق بدانیم، همچنان نمیتوانیم زیبایی نخستین سطرهای کتاب را انکار کنیم. شروع کتاب چیزی فراتر از حد انتظار مخاطب است. به نحوی که او را به فکری عمیق می برد. مطمئنا هر کسی این رمان را خوانده باشد شگفت زده است از اینکه استیو تولتز چقدر استادانه و به زیبایی داستان را کش می دهد. در این رمان نویسنده اتفاقات عادی و یا بیخود را شرح نمی دهد برای آنکه به تعداد صفحات کتاب اضافه کند. هر آنچه که اتفاق می افتد بی نظیر و فوق العاده است.
قطعا وقتی کتاب را بخوانید به خوبی متوجه این نکته می شوید که یک بار خواندن آن کم است. در واقع خیلی کم است. اگر به دنبال یک رمان بلند خوب هستید، قطعا این کتاب از جمله بهترین گزینه های ممکن خواهد بود ...
“Even the devil in hell has one form of life; and the world would not be complete without it.”
Wittgenstein, MS 127, p. 128.
@PhilosophyCafe ♨️
Wittgenstein, MS 127, p. 128.
@PhilosophyCafe ♨️
When sharing a form of life the relevant aspect lies in agreement. What happens if people do not share the same form of life? In this context Ratsch talks about “heretics and believers” on the one hand and “fools and wise” on the other.
@PhilosophyCafe ♨️
@PhilosophyCafe ♨️
Philosophy Cafe ♨️ pinned «آدمی وظایفی دارد که حتی مرگ هم نمیتواند بار آنها را از دوش او برگیرد. @PhilosophyCafe ♨️»
🗯 ویکتور فرانکل، استاد روانپزشکی دانشکدۀ پزشکی دانشگاه وین، توی کتاب «معنا درمانی» قصد داره مکتب خودش رو در باب رواندرمانی معرفی کنه. اسم مکتبش، اسم همین کتابه: معنا درمانی. ادعای معنا درمانی اینه که انسان در جستجوی معناست و درمان خیلی از بیماریهای روانی به این صورته که رواندرمانگر باید به بیمار کمک کنه تا معنای زندگیشو کشف کنه. فرانکل معتقده این پروسه به خودیِ خود برای بیمار التیامبخشه. شاید این ادعای فرانکل یه مقداری بدیهی و واضح به نظر برسه. ولی وقتی به جریانهای دیگۀ رواندرمانی نگاه کنیم، میبینیم که این حرف مخالفانی داره.
🗯 مثلاً فروید معتقده خودِ معناجویی یه بیماریه؛ اون توی یکی از نامههاش مینویسه: "لحظهای که انسان جویای معنا و ارزش زندگی باشد، بیمار است." اون چیزی که توی رواندرمانی فروید اهمیت داره، مسئلۀ سرکوبه. انسان خواستهها و تمایلاتی داره که از طرف جامعه سرکوب میشه. فروید توی رواندرمانی خودش دنبال راهحلیه که بشه اثرات این سرکوب رو خنثی کرد. ولی فرانکل مسئلۀ روانرنجوری رو اینطور نمیبینه. فرانکل بر این باوره که «خلأ وجودی» پدیدهای هست که رواندرمانی فرویدی رو به چالش میکشه: خلأ وجودی یعنی اینکه انسان نمیدونه بر چه اساسی و برای چی باید زندگی کنه.
🗯 یه چیزی رو توی این تحلیلها و اسمها و مکاتب فراموش نکنیم. به یه سؤال باید فکر کنیم. اینکه این حرفها در مورد همۀ انسانها صدق میکنه؟ آیا اینطور نیست که مثلاً پدیدۀ خلأ وجودی بیشتر برای انسان طبقۀ متوسط و بالا رخ میده؟ آدمی که هنوز پناهگاه امنی برای خودش نداره، آدمی که هنوز نمیدونه دو شب دیگه غذایی برای خوردن داره یا نه، آیا این تحلیلها در مورد اونا هم صدق میکنه؟ توی اینروانشناسیها چقدر به نقش طبقۀ اقتصادی و اجتماعی توجه میشه؟ به نظرم فقر و نداری، جنس نگاه و دغدغه و مسئلۀ انسان رو تغییر میده. چیزی که ممکنه برای شکم سیر یه مشکل حاد باشه؛ برای شکم گرسنه میتونه چندان اهمیتی نداشته باشه. و چیزی که برای یه شکم گرسنه مسئلهست، برای یه شکم سیر قابل فهم نیست.
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
@philosophycafe
🗯 مثلاً فروید معتقده خودِ معناجویی یه بیماریه؛ اون توی یکی از نامههاش مینویسه: "لحظهای که انسان جویای معنا و ارزش زندگی باشد، بیمار است." اون چیزی که توی رواندرمانی فروید اهمیت داره، مسئلۀ سرکوبه. انسان خواستهها و تمایلاتی داره که از طرف جامعه سرکوب میشه. فروید توی رواندرمانی خودش دنبال راهحلیه که بشه اثرات این سرکوب رو خنثی کرد. ولی فرانکل مسئلۀ روانرنجوری رو اینطور نمیبینه. فرانکل بر این باوره که «خلأ وجودی» پدیدهای هست که رواندرمانی فرویدی رو به چالش میکشه: خلأ وجودی یعنی اینکه انسان نمیدونه بر چه اساسی و برای چی باید زندگی کنه.
🗯 یه چیزی رو توی این تحلیلها و اسمها و مکاتب فراموش نکنیم. به یه سؤال باید فکر کنیم. اینکه این حرفها در مورد همۀ انسانها صدق میکنه؟ آیا اینطور نیست که مثلاً پدیدۀ خلأ وجودی بیشتر برای انسان طبقۀ متوسط و بالا رخ میده؟ آدمی که هنوز پناهگاه امنی برای خودش نداره، آدمی که هنوز نمیدونه دو شب دیگه غذایی برای خوردن داره یا نه، آیا این تحلیلها در مورد اونا هم صدق میکنه؟ توی اینروانشناسیها چقدر به نقش طبقۀ اقتصادی و اجتماعی توجه میشه؟ به نظرم فقر و نداری، جنس نگاه و دغدغه و مسئلۀ انسان رو تغییر میده. چیزی که ممکنه برای شکم سیر یه مشکل حاد باشه؛ برای شکم گرسنه میتونه چندان اهمیتی نداشته باشه. و چیزی که برای یه شکم گرسنه مسئلهست، برای یه شکم سیر قابل فهم نیست.
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
@philosophycafe
🖋 [در میان انسانهای "بدوی"] در استرالیا، روابط جنسی با یک فرد از طایفهای که رابطۀ جنسی با آن نهی شده است، همواره با مرگ همراه است. این موضوع که زن عضو همان گروه محلی باشد یا آنکه از قبیلۀ دیگری بوده و در طی یک جنگ به اسارت درآمده باشد، چندان تفاوتی نمیکند، مردی از طایفۀ غلط که با زن رابطۀ زناشویی برقرار کند، به وسیلۀ افراد طایفۀ خود مورد تعقیب قرار میگیرد و به قتل میرسد و زن نیز به همین سرنوشت دچار میشود. با این حال در برخی موارد، اگر آن دو موفق شوند مدتی خود را از دسترسی تعقیبکنندگان دور نگه دارند، ممکن است که جرم فراموش شود. در موارد استثنایی، وقتی که چنین امری در قبیلۀ «تا تا تی» در «ولز جنوبیِ نو» روی میدهد، مرد به قتل میرسد، ولی زن آنقدر به وسیلۀ ضربات نیزه زخمی و بدنش سوراخ سوراخ میشود تا جان بدهد یا نیمهجان شود، دلیل اینکه او را فوراً به قتل نمیرسانند این است که معتقدند وی احتمالاً مجبور به انجام این کار شده است. حتی در مورد عشقهای اتفاقی نیز ممنوعیتهای طایفه کاملاً رعایت میشود، هر نوع تخلف از این منعها، امری هراسانگیز تلقی و با مرگ کیفر داده میشود.
📚 از کتاب «توتمیسم و ازدواج با غیر محارم»، نوشتۀ جیمز فریزر 📚
@philosophycafe
📚 از کتاب «توتمیسم و ازدواج با غیر محارم»، نوشتۀ جیمز فریزر 📚
@philosophycafe