Philosophy Cafe ♨️
3.43K subscribers
3.52K photos
507 videos
636 files
1.36K links
مکانی متفاوت برای آدم‌های متفاوت

1. @NaderiOmid66

2. @Ali_soltanzadeh

3. @khadem_ar

4. @M_H_Tavassoli

5. @AmiraliEbrahimzadeh

6. @Amin_sbu


telegram.me/PhilosophyCafe ♨️
Download Telegram
آدمی وظایفی دارد که حتی مرگ هم نمی‌تواند بار آن‌ها را از دوش او برگیرد.

@PhilosophyCafe ♨️
When sharing a form of life the relevant aspect lies in agreement. What happens if people do not share the same form of life? In this context Ratsch talks about “heretics and believers” on the one hand and “fools and wise” on the other.

@PhilosophyCafe ♨️
05 Oono Nadidi (Live)
Kiosk [SariMusic.IR]
🔰 اونو ندیدی

🔰 کیوسک

@PhilosophyCafe ♨️
In the beginning was the Word

or

In the beginning was the deed

@PhilosophyCafe ♨️
Philosophy Cafe ♨️ pinned «آدمی وظایفی دارد که حتی مرگ هم نمی‌تواند بار آن‌ها را از دوش او برگیرد. @PhilosophyCafe ♨️»
Forwarded from Lost Cafe ♨️ (Omid)
@LostCafe ♨️
🗯 ویکتور فرانکل، استاد روان‌پزشکی دانشکدۀ پزشکی دانشگاه وین، توی کتاب «معنا درمانی» قصد داره مکتب خودش رو در باب روان‌درمانی معرفی کنه. اسم مکتبش، اسم همین کتابه: معنا درمانی. ادعای معنا درمانی اینه که انسان در جستجوی معناست و درمان خیلی از بیماری‌های روانی به این صورته که روان‌درمانگر باید به بیمار کمک کنه تا معنای زندگیشو کشف کنه. فرانکل معتقده این پروسه به خودیِ خود برای بیمار التیام‌بخشه. شاید این ادعای فرانکل یه مقداری بدیهی و واضح به نظر برسه. ولی وقتی به جریان‌های دیگۀ روان‌درمانی نگاه کنیم، می‌بینیم که این حرف مخالفانی داره.

🗯 مثلاً فروید معتقده خودِ معناجویی یه بیماریه؛ اون توی یکی از نامه‌هاش می‌نویسه: "لحظه‌ای که انسان جویای معنا و ارزش زندگی باشد، بیمار است." اون چیزی که توی روان‌درمانی فروید اهمیت داره، مسئلۀ سرکوبه. انسان خواسته‌ها و تمایلاتی داره که از طرف جامعه سرکوب میشه. فروید توی روان‌درمانی خودش دنبال راه‌حلیه که بشه اثرات این سرکوب رو خنثی کرد. ولی فرانکل مسئلۀ روان‌رنجوری رو این‌طور نمی‌بینه. فرانکل بر این باوره که «خلأ وجودی» پدیده‌ای هست که روان‌درمانی فرویدی رو به چالش می‌کشه: خلأ وجودی یعنی اینکه انسان نمیدونه بر چه اساسی و برای چی باید زندگی کنه.

🗯 یه چیزی رو توی این تحلیل‌ها و اسم‌ها و مکاتب فراموش نکنیم. به یه سؤال باید فکر کنیم. اینکه این حرف‌ها در مورد همۀ انسان‌ها صدق می‌کنه؟ آیا این‌طور نیست که مثلاً پدیدۀ خلأ وجودی بیشتر برای انسان طبقۀ متوسط و بالا رخ میده؟ آدمی که هنوز پناهگاه امنی برای خودش نداره، آدمی که هنوز نمیدونه دو شب دیگه غذایی برای خوردن داره یا نه، آیا این تحلیل‌ها در مورد اونا هم صدق می‌کنه؟ توی این‌روان‌شناسی‌ها چقدر به نقش طبقۀ اقتصادی و اجتماعی توجه میشه؟ به نظرم فقر و نداری، جنس نگاه و دغدغه و مسئلۀ انسان رو تغییر میده. چیزی که ممکنه برای شکم سیر یه مشکل حاد باشه؛ برای شکم گرسنه میتونه چندان اهمیتی نداشته باشه. و چیزی که برای یه شکم گرسنه مسئله‌ست، برای یه شکم سیر قابل فهم نیست.

✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh

@philosophycafe
🖋 [در میان انسان‌های "بدوی"] در استرالیا، روابط جنسی با یک فرد از طایفه‌ای که رابطۀ جنسی با آن نهی شده است، همواره با مرگ همراه است. این موضوع که زن عضو همان گروه محلی باشد یا آن‌که از قبیلۀ دیگری بوده و در طی یک جنگ به اسارت درآمده باشد، چندان تفاوتی نمی‌کند، مردی از طایفۀ غلط که با زن رابطۀ زناشویی برقرار کند، به وسیلۀ افراد طایفۀ خود مورد تعقیب قرار می‌گیرد و به قتل می‌رسد و زن نیز به همین سرنوشت دچار می‌شود. با این حال در برخی موارد، اگر آن دو موفق شوند مدتی خود را از دسترسی تعقیب‌کنندگان دور نگه دارند، ممکن است که جرم فراموش شود. در موارد استثنایی، وقتی که چنین امری در قبیلۀ «تا تا تی» در «ولز جنوبیِ نو» روی می‌دهد، مرد به قتل می‌رسد، ولی زن آن‌قدر به وسیلۀ ضربات نیزه زخمی و بدنش سوراخ سوراخ می‌شود تا جان بدهد یا نیمه‌جان شود، دلیل این‌که او را فوراً به قتل نمی‌رسانند این است که معتقدند وی احتمالاً مجبور به انجام این کار شده است. حتی در مورد عشق‌های اتفاقی نیز ممنوعیت‌های طایفه کاملاً رعایت می‌شود، هر نوع تخلف از این منع‌ها، امری هراس‌انگیز تلقی و با مرگ کیفر داده می‌شود.

📚 از کتاب «توتمیسم و ازدواج با غیر محارم»، نوشتۀ جیمز فریزر 📚

@philosophycafe
Audio
Audio
Philosophy Cafe ♨️
Audio
 

تاکی به تمنای وصال تو یگانه

اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

خواهد به سر آید، شب هجران تو یانه؟

ای تیر غمت را دل عشاق نشانه

جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه

رفتم به در صومعهٔ عابد و زاهد

دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد

در میکده رهبانم و در صومعه عابد

گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد

یعنی که تو را می‌طلبم خانه به خانه

روزی که برفتند حریفان پی هر کار

زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار

من یار طلب کردم و او جلوه‌گه یار

حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار

او خانه همی جوید و من صاحب خانه

هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو

هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو

در میکده و دیر که جانانه تویی تو

مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو

مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه

بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید

پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید

عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید

یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید

دیوانه منم من که روم خانه به خانه

عاقل به قوانین خرد راه تو پوید

دیوانه برون از همه آیین تو جوید

تا غنچهٔ بشکفتهٔ این باغ که بوید

هر کس به زبانی صفت حمد تو گوید

بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه

بیچاره بهائی که دلش زار غم توست

هر چند که عاصی است ز خیل خدم توست

امید وی از عاطفت دم به دم توست

تقصیر خیالی به امید کرم توست

یعنی که گنه را به از این نیست بهانه

 
شيخ بهایی

@PhilosophyCafe▶️
🖋 من در شدیدترین اُفت‌وخیرهایی که در طول زندگی خود داشته‌ام، هرگز یک ملحد به این معنا که وجود خداوند را منکر شوم نبوده‌ام. من تصور می‌کنم به طور کلی، البته نه در تمام مقاطع زندگی، «ندانم‌گو» خواندنِ من، توصیفی صحیح‌تر باشد و این امر، با گذشت عمرم شدیدتر شده است.

📝 یکی از نامه‌های چارلز داروین / تاریخ این نامه مربوط به سال 1879 (سه سال پیش از مرگ داروین) هست. 📝

@philosophycafe
سمفونی مردگان♧ عباس معروفی

@PhilosophyCafe ♨️
🗯 عبدالله ریاضی یکی از سیاستمدارای تاریخ معاصر ایرانه. شاید اسم اونو کمتر شنیده باشیم. ولی ریاضی به لحاظ قانونی و روی کاغذ (و نه در عمل)، یکی از سیاستمدارای مهم ایران معاصره. این فرد از سال 1342 تا 1357 رییس مجلس شورای ملی بود؛ 15 سال ریاست قوۀ قانون‌گذاری؛ 15 سال نمایندۀ ملت؛ 15 سال قرار بوده که رییس نهادی باشه که یکی از مهمترین نمادهای دموکراسیه. ریاضی تو دوره‌های مختلفی که رییس مجلس شد، توی مراسم رسمی «سلام» این جمله رو بیان می‌کرد: "بزرگترین افتخار مجلس و نمایندگان ملت، برآوردن منویات ملوکانه است". یعنی بزرگترین کاری که منِ نمایندۀ مجلس باید بکنم، اینه که ببینم «بالا» از ما چی میخواد.

🗯 چرا چنین سیاستمدارایی تولید میشن؟ جدا از ساختارها و قوانین، به لحاظ فرهنگی چه نتیجه‌ای از پدیدۀ «عبدالله ریاضی» می‌تونیم بگیریم؟ این فقط سیاستمدارا هستن که چنین ویژگی‌ای دارن؟ یعنی اونجایی که باید تحقیق و تفحص کنن، اونجایی که باید اعتراض کنن، اونجایی که باید استعفا بدن، اونجایی که باید یه طرحی رو تصویب کنن، اونجایی که باید استیضاح کنن؛ هیچ کدوم این کارا انجام نمیشه و سکوت میکنن. حرف نمی‌زنن. گهگاهی هم که حرف می‌زنن، چیزایی میگن که اگه سکوت کرده بودن، سنگین‌تر بودن. سؤال اینه که این فرهنگ از کجا میاد؟ آیا ما که سیاستمدار نیستیم، این ویژگی رو نداریم؟

🗯 به نظرم میاد ما هم همینطوریم. منِ دبیرستانی جلوی معلم ساکت میشم و انتقاد نمی‌کنم تا منافعم حفظ شه. منِ دانشجو وقتی می‌بینم و می‌دونم استاد سواد کافی نداره، میگم "کی دنبال دردسره؟ میگذره. حرف نزنیم بهتره." منِ پژوهشگر وقتی با گروه‌های پژوهشی‌ای همکاری می‌کنم که «هیچ» فایده‌ای برای جامعه ندارن، به همکاری ادامه میدم و اعتراضی نمی‌کنم. منِ کارمند وقتی میدونم رییس کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه‌ش هست، دم نمی‌زنم، میگم "اینجا ایرانه دیگه، دانمارک که نیست". منِ استاد ساکتم، منِ معلم ساکتم. ما همگی ساکتیم. نمایندۀ مجلس هم ساکته. امثال ریاضی‌ها و هویداها و شریف‌امامی‌ها از مریخ نمیان.

✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh

@philosophycafe
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#تحلیل_فیلم

🔰 نظر اسلاوی ژیژک درباره‌ی فیلم جوکر

❗️ جهت ثبت‌نام در برنامه‌ی “جوکر و حوادث آبان” به لینک زیر مراجعه کنید:

📎 https://evnd.co/4WR5s


✅ اطلاعات بیشتر:
📎 https://t.me/mohajer_ThinkTank/577

—————————
🆔: @mohajerthinktank
خرم آن روز کز این منزل ویران بروم

راحت جان طلبم و از پی جانان بروم

گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب

من به بوی سر آن زلف پریشان بروم

دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت

رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم

چون صبا با تن بیمار و دل بی‌طاقت

به هواداری آن سرو خرامان بروم

در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت

با دل زخم کش و دیده گریان بروم

نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی

تا در میکده شادان و غزل خوان بروم

به هواداری او ذره صفت رقص کنان

تا لب چشمه خورشید درخشان بروم

تازیان را غم احوال گران باران نیست

پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم

ور چو حافظ ز بیابان نبرم ره بیرون

همره کوکبه آصف دوران بروم

@PhilosophyCafe ♨️
🖋 تابو به معنی دقیق کلمه، شامل موارد زیر می‌شود:
الف) صفت مقدس (یا نجس) در اشخاص یا اشیا.
ب) نوعی ممنوعیت که نتیجۀ این صفت است.
پ) حرمت (یا نجاستی) که نتیجۀ شکستن این ممنوعیت است.
نقطۀ مقابل «تابو» در زبان پولینزی «نوآ» است که به معنی معمولی و عادی است. ... کلمۀ تابو در مورد بعضی از محدودیت‌های آیینی نیز به کار برده می‌شود؛ ولی نباید آن‌چه را که شاید بیشتر در ردیف ممنوعیت‌های مذهبی است، به عنوان تابو تلقی کرد.

🖋 در تابوهای مستقیم، هدف‌ها عبارتند از:
الف) محافظت از اشخاص مهم مانند پیشوایان، روحانیان و غیره و اشیای ارزشمند در برابر خطر.
ب) حمایت از ضعفا، زنان، کودکان و به طور کلی انسان‌ها در برابر «مانای نیرومندِ» [=نیروی جادویی] روحانیان و پیشوایان.
پ) جلوگیری از خطراتی که از تماس با اجساد یا خوردن بعضی غذاها ناشی می‌شود.
ت) حفاظت از اعمال مهم زندگی مانند تولد، تعلیم آیین به افراد و پذیرش آن‌ها، ازدواج، اعمال جنسی و غیره.
ث) حفظ انسان‌ها در برابر قدرت و یا خشم خدایان و شیاطین.
ج) حفاظت از جنین‌ها و کودکان، که در رابطۀ عاطفی خاصی با والدین خود هستند، در برابر نتایج برخی کارهای خاص و یا حتی خوردن بعضی غذاها.
... در آغاز، مجازات تخلف از تابو را امری تلقی می‌کردند که خود به خود و به موجب یک ضرورت درونی پیش می‌آید، تابویی که از آن سرپیچی شده، خود به طور اتوماتیک انتقام می‌گیرد. در دوره‌ای که مظاهر خدایان و شیاطین -که تابو را به آن‌ها ارتباط می‌دهند- کم‌کم به وجود می‌آیند، پیش آمدن مکافات عمل را از جانب نیروی خدایان تلقی می‌کنند. در موارد دیگر -و شاید در اثر تطور بعدی مفهوم تابو- وظیفۀ مجازات فرد گستاخی که با خطای خود، همنوعان را به مخاطره می‌افکند؛ به عهدۀ جامعه قرار می‌گیرد. به این ترتیب است که آیین کیفر در ابتدایی‌ترین صورت خود، در جامعۀ بشری به تابو وابسته می‌شود.
کسی که تابویی را می‌شکند، خود در اثر این عمل به «تابو» تبدیل می‌شود.

📝 از مقالۀ «تابو» در دانشنامۀ بریتانیکا، نوشتۀ نورثکوت توماس 📝

@philosophycafe