🖋 من در شدیدترین اُفتوخیرهایی که در طول زندگی خود داشتهام، هرگز یک ملحد به این معنا که وجود خداوند را منکر شوم نبودهام. من تصور میکنم به طور کلی، البته نه در تمام مقاطع زندگی، «ندانمگو» خواندنِ من، توصیفی صحیحتر باشد و این امر، با گذشت عمرم شدیدتر شده است.
📝 یکی از نامههای چارلز داروین / تاریخ این نامه مربوط به سال 1879 (سه سال پیش از مرگ داروین) هست. 📝
@philosophycafe
📝 یکی از نامههای چارلز داروین / تاریخ این نامه مربوط به سال 1879 (سه سال پیش از مرگ داروین) هست. 📝
@philosophycafe
Mir Amir-Gheyre Vagheyi
@Theprincejan Channel
Persian Soft Rock Music
@Theprincejan Channel
@Theprincejan Channel
🗯 عبدالله ریاضی یکی از سیاستمدارای تاریخ معاصر ایرانه. شاید اسم اونو کمتر شنیده باشیم. ولی ریاضی به لحاظ قانونی و روی کاغذ (و نه در عمل)، یکی از سیاستمدارای مهم ایران معاصره. این فرد از سال 1342 تا 1357 رییس مجلس شورای ملی بود؛ 15 سال ریاست قوۀ قانونگذاری؛ 15 سال نمایندۀ ملت؛ 15 سال قرار بوده که رییس نهادی باشه که یکی از مهمترین نمادهای دموکراسیه. ریاضی تو دورههای مختلفی که رییس مجلس شد، توی مراسم رسمی «سلام» این جمله رو بیان میکرد: "بزرگترین افتخار مجلس و نمایندگان ملت، برآوردن منویات ملوکانه است". یعنی بزرگترین کاری که منِ نمایندۀ مجلس باید بکنم، اینه که ببینم «بالا» از ما چی میخواد.
🗯 چرا چنین سیاستمدارایی تولید میشن؟ جدا از ساختارها و قوانین، به لحاظ فرهنگی چه نتیجهای از پدیدۀ «عبدالله ریاضی» میتونیم بگیریم؟ این فقط سیاستمدارا هستن که چنین ویژگیای دارن؟ یعنی اونجایی که باید تحقیق و تفحص کنن، اونجایی که باید اعتراض کنن، اونجایی که باید استعفا بدن، اونجایی که باید یه طرحی رو تصویب کنن، اونجایی که باید استیضاح کنن؛ هیچ کدوم این کارا انجام نمیشه و سکوت میکنن. حرف نمیزنن. گهگاهی هم که حرف میزنن، چیزایی میگن که اگه سکوت کرده بودن، سنگینتر بودن. سؤال اینه که این فرهنگ از کجا میاد؟ آیا ما که سیاستمدار نیستیم، این ویژگی رو نداریم؟
🗯 به نظرم میاد ما هم همینطوریم. منِ دبیرستانی جلوی معلم ساکت میشم و انتقاد نمیکنم تا منافعم حفظ شه. منِ دانشجو وقتی میبینم و میدونم استاد سواد کافی نداره، میگم "کی دنبال دردسره؟ میگذره. حرف نزنیم بهتره." منِ پژوهشگر وقتی با گروههای پژوهشیای همکاری میکنم که «هیچ» فایدهای برای جامعه ندارن، به همکاری ادامه میدم و اعتراضی نمیکنم. منِ کارمند وقتی میدونم رییس کاسهای زیر نیمکاسهش هست، دم نمیزنم، میگم "اینجا ایرانه دیگه، دانمارک که نیست". منِ استاد ساکتم، منِ معلم ساکتم. ما همگی ساکتیم. نمایندۀ مجلس هم ساکته. امثال ریاضیها و هویداها و شریفامامیها از مریخ نمیان.
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
@philosophycafe
🗯 چرا چنین سیاستمدارایی تولید میشن؟ جدا از ساختارها و قوانین، به لحاظ فرهنگی چه نتیجهای از پدیدۀ «عبدالله ریاضی» میتونیم بگیریم؟ این فقط سیاستمدارا هستن که چنین ویژگیای دارن؟ یعنی اونجایی که باید تحقیق و تفحص کنن، اونجایی که باید اعتراض کنن، اونجایی که باید استعفا بدن، اونجایی که باید یه طرحی رو تصویب کنن، اونجایی که باید استیضاح کنن؛ هیچ کدوم این کارا انجام نمیشه و سکوت میکنن. حرف نمیزنن. گهگاهی هم که حرف میزنن، چیزایی میگن که اگه سکوت کرده بودن، سنگینتر بودن. سؤال اینه که این فرهنگ از کجا میاد؟ آیا ما که سیاستمدار نیستیم، این ویژگی رو نداریم؟
🗯 به نظرم میاد ما هم همینطوریم. منِ دبیرستانی جلوی معلم ساکت میشم و انتقاد نمیکنم تا منافعم حفظ شه. منِ دانشجو وقتی میبینم و میدونم استاد سواد کافی نداره، میگم "کی دنبال دردسره؟ میگذره. حرف نزنیم بهتره." منِ پژوهشگر وقتی با گروههای پژوهشیای همکاری میکنم که «هیچ» فایدهای برای جامعه ندارن، به همکاری ادامه میدم و اعتراضی نمیکنم. منِ کارمند وقتی میدونم رییس کاسهای زیر نیمکاسهش هست، دم نمیزنم، میگم "اینجا ایرانه دیگه، دانمارک که نیست". منِ استاد ساکتم، منِ معلم ساکتم. ما همگی ساکتیم. نمایندۀ مجلس هم ساکته. امثال ریاضیها و هویداها و شریفامامیها از مریخ نمیان.
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
@philosophycafe
Forwarded from اندیشکده راهبردی مهاجر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#تحلیل_فیلم
🔰 نظر اسلاوی ژیژک دربارهی فیلم جوکر
❗️ جهت ثبتنام در برنامهی “جوکر و حوادث آبان” به لینک زیر مراجعه کنید:
📎 https://evnd.co/4WR5s
✅ اطلاعات بیشتر:
📎 https://t.me/mohajer_ThinkTank/577
—————————
🆔: @mohajerthinktank
🔰 نظر اسلاوی ژیژک دربارهی فیلم جوکر
❗️ جهت ثبتنام در برنامهی “جوکر و حوادث آبان” به لینک زیر مراجعه کنید:
📎 https://evnd.co/4WR5s
✅ اطلاعات بیشتر:
📎 https://t.me/mohajer_ThinkTank/577
—————————
🆔: @mohajerthinktank
خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
راحت جان طلبم و از پی جانان بروم
گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب
من به بوی سر آن زلف پریشان بروم
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت
رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم
چون صبا با تن بیمار و دل بیطاقت
به هواداری آن سرو خرامان بروم
در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت
با دل زخم کش و دیده گریان بروم
نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی
تا در میکده شادان و غزل خوان بروم
به هواداری او ذره صفت رقص کنان
تا لب چشمه خورشید درخشان بروم
تازیان را غم احوال گران باران نیست
پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم
ور چو حافظ ز بیابان نبرم ره بیرون
همره کوکبه آصف دوران بروم
@PhilosophyCafe ♨️
راحت جان طلبم و از پی جانان بروم
گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب
من به بوی سر آن زلف پریشان بروم
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت
رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم
چون صبا با تن بیمار و دل بیطاقت
به هواداری آن سرو خرامان بروم
در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت
با دل زخم کش و دیده گریان بروم
نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی
تا در میکده شادان و غزل خوان بروم
به هواداری او ذره صفت رقص کنان
تا لب چشمه خورشید درخشان بروم
تازیان را غم احوال گران باران نیست
پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم
ور چو حافظ ز بیابان نبرم ره بیرون
همره کوکبه آصف دوران بروم
@PhilosophyCafe ♨️
🖋 تابو به معنی دقیق کلمه، شامل موارد زیر میشود:
الف) صفت مقدس (یا نجس) در اشخاص یا اشیا.
ب) نوعی ممنوعیت که نتیجۀ این صفت است.
پ) حرمت (یا نجاستی) که نتیجۀ شکستن این ممنوعیت است.
نقطۀ مقابل «تابو» در زبان پولینزی «نوآ» است که به معنی معمولی و عادی است. ... کلمۀ تابو در مورد بعضی از محدودیتهای آیینی نیز به کار برده میشود؛ ولی نباید آنچه را که شاید بیشتر در ردیف ممنوعیتهای مذهبی است، به عنوان تابو تلقی کرد.
🖋 در تابوهای مستقیم، هدفها عبارتند از:
الف) محافظت از اشخاص مهم مانند پیشوایان، روحانیان و غیره و اشیای ارزشمند در برابر خطر.
ب) حمایت از ضعفا، زنان، کودکان و به طور کلی انسانها در برابر «مانای نیرومندِ» [=نیروی جادویی] روحانیان و پیشوایان.
پ) جلوگیری از خطراتی که از تماس با اجساد یا خوردن بعضی غذاها ناشی میشود.
ت) حفاظت از اعمال مهم زندگی مانند تولد، تعلیم آیین به افراد و پذیرش آنها، ازدواج، اعمال جنسی و غیره.
ث) حفظ انسانها در برابر قدرت و یا خشم خدایان و شیاطین.
ج) حفاظت از جنینها و کودکان، که در رابطۀ عاطفی خاصی با والدین خود هستند، در برابر نتایج برخی کارهای خاص و یا حتی خوردن بعضی غذاها.
... در آغاز، مجازات تخلف از تابو را امری تلقی میکردند که خود به خود و به موجب یک ضرورت درونی پیش میآید، تابویی که از آن سرپیچی شده، خود به طور اتوماتیک انتقام میگیرد. در دورهای که مظاهر خدایان و شیاطین -که تابو را به آنها ارتباط میدهند- کمکم به وجود میآیند، پیش آمدن مکافات عمل را از جانب نیروی خدایان تلقی میکنند. در موارد دیگر -و شاید در اثر تطور بعدی مفهوم تابو- وظیفۀ مجازات فرد گستاخی که با خطای خود، همنوعان را به مخاطره میافکند؛ به عهدۀ جامعه قرار میگیرد. به این ترتیب است که آیین کیفر در ابتداییترین صورت خود، در جامعۀ بشری به تابو وابسته میشود.
کسی که تابویی را میشکند، خود در اثر این عمل به «تابو» تبدیل میشود.
📝 از مقالۀ «تابو» در دانشنامۀ بریتانیکا، نوشتۀ نورثکوت توماس 📝
@philosophycafe
الف) صفت مقدس (یا نجس) در اشخاص یا اشیا.
ب) نوعی ممنوعیت که نتیجۀ این صفت است.
پ) حرمت (یا نجاستی) که نتیجۀ شکستن این ممنوعیت است.
نقطۀ مقابل «تابو» در زبان پولینزی «نوآ» است که به معنی معمولی و عادی است. ... کلمۀ تابو در مورد بعضی از محدودیتهای آیینی نیز به کار برده میشود؛ ولی نباید آنچه را که شاید بیشتر در ردیف ممنوعیتهای مذهبی است، به عنوان تابو تلقی کرد.
🖋 در تابوهای مستقیم، هدفها عبارتند از:
الف) محافظت از اشخاص مهم مانند پیشوایان، روحانیان و غیره و اشیای ارزشمند در برابر خطر.
ب) حمایت از ضعفا، زنان، کودکان و به طور کلی انسانها در برابر «مانای نیرومندِ» [=نیروی جادویی] روحانیان و پیشوایان.
پ) جلوگیری از خطراتی که از تماس با اجساد یا خوردن بعضی غذاها ناشی میشود.
ت) حفاظت از اعمال مهم زندگی مانند تولد، تعلیم آیین به افراد و پذیرش آنها، ازدواج، اعمال جنسی و غیره.
ث) حفظ انسانها در برابر قدرت و یا خشم خدایان و شیاطین.
ج) حفاظت از جنینها و کودکان، که در رابطۀ عاطفی خاصی با والدین خود هستند، در برابر نتایج برخی کارهای خاص و یا حتی خوردن بعضی غذاها.
... در آغاز، مجازات تخلف از تابو را امری تلقی میکردند که خود به خود و به موجب یک ضرورت درونی پیش میآید، تابویی که از آن سرپیچی شده، خود به طور اتوماتیک انتقام میگیرد. در دورهای که مظاهر خدایان و شیاطین -که تابو را به آنها ارتباط میدهند- کمکم به وجود میآیند، پیش آمدن مکافات عمل را از جانب نیروی خدایان تلقی میکنند. در موارد دیگر -و شاید در اثر تطور بعدی مفهوم تابو- وظیفۀ مجازات فرد گستاخی که با خطای خود، همنوعان را به مخاطره میافکند؛ به عهدۀ جامعه قرار میگیرد. به این ترتیب است که آیین کیفر در ابتداییترین صورت خود، در جامعۀ بشری به تابو وابسته میشود.
کسی که تابویی را میشکند، خود در اثر این عمل به «تابو» تبدیل میشود.
📝 از مقالۀ «تابو» در دانشنامۀ بریتانیکا، نوشتۀ نورثکوت توماس 📝
@philosophycafe
Forwarded from DW Persian دویچهوله فارسی
📅 آشنا با بینهایت
۲۲ دسامبر ۱۸۸۷: ۱۳۱ سال پیش در چنین روزی سرینیواسا رامانوجان در اِروده در جنوب هند زاده شد. میگفت: "خدایگانی جواب مسائل ریاضی را در خواب به من میگویند. من فقط نویسنده راه حلم".
🔻 ۱۵ ساله بود که جزوهای درباره فرمولهای ریاضی به دستش افتاد. از آن پس گویی آن جزوه را ادامه میداد و هر چند وقت یک بار جزوهای از فرمولها و فرضیاتی تازه برای حل مسائل پیچیده ریاضی مینوشت. اما گویی ریاضیات هنر اوست نه دانش او، چون برای فرمولهایش دلیلی و اثباتی نداشت و شاید به همین خاطر نتوانست در رشته خودش دانشگاه را به پایان برساند.
📌 متن کامل #روزشمار امروز را بخوانید:
https://bit.ly/2PK08ov
۲۲ دسامبر ۱۸۸۷: ۱۳۱ سال پیش در چنین روزی سرینیواسا رامانوجان در اِروده در جنوب هند زاده شد. میگفت: "خدایگانی جواب مسائل ریاضی را در خواب به من میگویند. من فقط نویسنده راه حلم".
🔻 ۱۵ ساله بود که جزوهای درباره فرمولهای ریاضی به دستش افتاد. از آن پس گویی آن جزوه را ادامه میداد و هر چند وقت یک بار جزوهای از فرمولها و فرضیاتی تازه برای حل مسائل پیچیده ریاضی مینوشت. اما گویی ریاضیات هنر اوست نه دانش او، چون برای فرمولهایش دلیلی و اثباتی نداشت و شاید به همین خاطر نتوانست در رشته خودش دانشگاه را به پایان برساند.
📌 متن کامل #روزشمار امروز را بخوانید:
https://bit.ly/2PK08ov
Deutsche Welle
آشنا با بینهایت
۲۲ دسامبر ۱۸۸۷: ۱۳۱ سال پیش در چنین روزی سرینیواسا رامانوجان در اِروده در جنوب هند زاده شد.
🖋 تصور اینکه این جهان عظیم و شگفتانگیز از جمله انسان -که میتواند به گذشتههای بسیار دور و آیندۀ دوردست بنگرد- نتیجۀ ضرورت یا تصادف کور باشد، امری دشوار، بلکه ناممکن است. هنگامی که در این باره میاندیشم احساس میکنم ناچارم توجه خود را به سوی علتی نخستین معطوف سازم، علتی که از ذهن هوشمند و تا اندازهای شبیه به ذهن انسان برخوردار است و از این رو سزاوار است «خداباور» خوانده شوم...؛ اما سپس تردید روی میآورد، آیا به ذهن انسان هنگامی که اینگونه نتایج مهم را استنتاج میکند میتوان تکیه کرد حال آنکه یقین دارم از ذهن نازلی که پایینترین ردههای حیوانات دارای آن بودهاند، رشد یافته است؟
📚 بخشی از زندگینامۀ خودنوشت چارلز داروین 📚
@philosophycafe
📚 بخشی از زندگینامۀ خودنوشت چارلز داروین 📚
@philosophycafe
🗯 شهریور 1357 بود. محمدرضا شاه برای اینکه مخالفای حکومت خودش رو آروم کنه، جعفر شریفامامی رو نخستوزیر اعلام کرد. اون فضای فعالیتهای سیاسی رو کمی باز کرد؛ سانسور مطبوعات رو کم کرد و همچنین از دولتهای قبل از خودش انتقاد میکرد. ولی همۀ این اقدامات دیر انجام شده بود. حکومت پهلوی مدتها پیش از شهریور 57 باید چنین کارهایی رو انجام میداد. چنین اصلاحاتی معترضین رو آروم نمیکرد. نظامیها به محمدرضا پهلوی راهحل نظامی رو پیشنهاد کردن؛ پذیرفته شد. 16 شهریور حکومت نظامی اعلام شد و 17 شهریور کشتاری توی تهران رخ داد که تو تاریخ 250 سالۀ این شهر بیسابقه بود. تعداد کشتهها دقیقاً معلوم نیست؛ اما بعضیا حدس میزنن حدود 90 نفر در این روز کشته شدن.
🗯 تیمسار اویسی (فرماندار نظامی تهران) همون روز بیانیه داد و این بیانیه تو روزنامۀ اطلاعات 18 شهریور 57 منتشر شد. تو بخشی از این بیانیه اومده:
"امروز صبح در میان تظاهراتکنندگان تعدادی معلومالحال آشوبطلب که با توجه باعمال مرتکبه روشن است با پول و نقشه خارجی عمل کرده و از پشتیبانی بیگانگان برخوردار هستند با مواد آتشزا بنام کوکتل مولوتف مشعلهای افروخته نارنجک و تیراندازی با سلاحهای مختلف و کارد و چاقو در نواحی مختلف شهر با اغفال مامورین مبادرت به تعرض به جان و مال مردم نموده و چندین محل را به آتش کشیده و با هجوم و تعرض به مامورین و سربازان تعدادی سرباز را با تیراندازی و کارد مجروح کرده از پای درآوردند و هر چند مامورین جهت متفرق کردن آنان اخطار نمودند نه تنها اعتنایی نکردند بلکه به تجری خود افزوده، بسوی مامورین حملهور شدند در این موقع مامورین ناچارا در جهت ماموریت و وظائف قانونی خود و بمنظور برقراری نظم و امنیت مبادرت به تیراندازی نموده و مهاجمین را متفرق و تعدادی از آنها را دستگیر و تسلیم مقامات قانونی کردند."
🗯 این بیانیۀ تیمسار اویسی برای من جالبه. اون معترضین 17 شهریور 57 رو "تعدادی معلومالحال آشوبطلب" معرفی میکنه که قصدشون "تعرض به جان و مال مردم" بود. یعنی منظور اویسی این بود که اونایی که توی خیابون بودن، مردم نبودن. اینا مردم نبودن؛ مردم یه عدۀ دیگهای هستن. مردم اونایی بودن که مورد تعرض این افراد داشتن قرار میگرفتن. وگرنه مردم که به حکومت پهلوی اعتراض نمیکنن. احتمالاً تیمسار اویسی بر این عقیده بود که مردم فقط اونایی هستن که تو سالگرد "قیام ملی" 28 مرداد، بازگشت مجدد سلطنت محمدرضا شاه رو جشن میگیرن.
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
@philosophycafe
🗯 تیمسار اویسی (فرماندار نظامی تهران) همون روز بیانیه داد و این بیانیه تو روزنامۀ اطلاعات 18 شهریور 57 منتشر شد. تو بخشی از این بیانیه اومده:
"امروز صبح در میان تظاهراتکنندگان تعدادی معلومالحال آشوبطلب که با توجه باعمال مرتکبه روشن است با پول و نقشه خارجی عمل کرده و از پشتیبانی بیگانگان برخوردار هستند با مواد آتشزا بنام کوکتل مولوتف مشعلهای افروخته نارنجک و تیراندازی با سلاحهای مختلف و کارد و چاقو در نواحی مختلف شهر با اغفال مامورین مبادرت به تعرض به جان و مال مردم نموده و چندین محل را به آتش کشیده و با هجوم و تعرض به مامورین و سربازان تعدادی سرباز را با تیراندازی و کارد مجروح کرده از پای درآوردند و هر چند مامورین جهت متفرق کردن آنان اخطار نمودند نه تنها اعتنایی نکردند بلکه به تجری خود افزوده، بسوی مامورین حملهور شدند در این موقع مامورین ناچارا در جهت ماموریت و وظائف قانونی خود و بمنظور برقراری نظم و امنیت مبادرت به تیراندازی نموده و مهاجمین را متفرق و تعدادی از آنها را دستگیر و تسلیم مقامات قانونی کردند."
🗯 این بیانیۀ تیمسار اویسی برای من جالبه. اون معترضین 17 شهریور 57 رو "تعدادی معلومالحال آشوبطلب" معرفی میکنه که قصدشون "تعرض به جان و مال مردم" بود. یعنی منظور اویسی این بود که اونایی که توی خیابون بودن، مردم نبودن. اینا مردم نبودن؛ مردم یه عدۀ دیگهای هستن. مردم اونایی بودن که مورد تعرض این افراد داشتن قرار میگرفتن. وگرنه مردم که به حکومت پهلوی اعتراض نمیکنن. احتمالاً تیمسار اویسی بر این عقیده بود که مردم فقط اونایی هستن که تو سالگرد "قیام ملی" 28 مرداد، بازگشت مجدد سلطنت محمدرضا شاه رو جشن میگیرن.
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
@philosophycafe
🖋 این تصور که سلطنت در دورۀ [انسانهای] بدوی، یک سلطنت استبدادی است و مردم قبیله فقط به خاطر فرمانروا زندگی میکنند، در مورد سلطنتهای موضوع بحث ما، به طور کامل صدق نمیکند؛ بالعکس، در این نظامهای سلطنتی، فرمانروا فقط به خاطر مردم قبیلۀ خویش زندگی میکند و زندگی او تنها تا آنجا ارزش دارد که تکالیف مربوط به مقام خود را انجام میدهد و گردش امور طبیعت را به سود مردم خویش تنظیم میکند. از لحظهای که از اجرای تکالیف خود غفلت میورزد یا از آن سرباز میزند، توجه، اخلاص و احترام مذهبی که وی از آنها به اعلا درجه برخوردار است، جای خود را به نفرت و تحقیر میدهد. وی به وضع شرمآوری رانده میشود و اگر بتواند صرفاً خود را از مرگ برهاند، ممکن است حتی خود را خوشبخت بشمارد. او که امروز چون خدایی مورد پرستش است، ممکن است فردا همانند یک جانی به قتل برسد.
🖋 ولی ما حق نداریم این تغییر روش قبیله را دلیلی بر بیثباتی یا نشانهای از دمدمیمزاجی بدانیم، بالعکس شکلهای مختلف چنین رفتاری با هم در انسجاماند؛ آنها معتقدند که اگر پادشاه خدای آنهاست، باید خود را حامی و نگهبان آنان نشان دهد؛ و از لحظهای که دیگر نخواهد از آنها حمایت کند، باید جای خود را به کس دیگری که آمادگی بیشتری برای این کار دارد واگذارد. ولی تا زمانی که توقعات و انتظارات آنها را برآورده میسازد، توجه و خدمات مردم بدوی به او حد و اندازه ندارد و خود او را نیز وا میدارند که با همان علاقه و توجه از خود مواظبت کند. چنین پادشاهی همچون محبوس در میان مجموعهای از تشریفات و آیینها به سر میبرد و در شبکهای از آداب و قیود محصور میماند. هدف این تشریفات نه بالا بردن مقام و منزلت اوست و نه حتی افزودن بر رفاه و راحتی او، بلکه یگانه هدف موردنظر، بازداشتن وی از انجام کارهایی است که میتواند نظم طبیعت را مختل گرداند و نابودی خود او و قبیلۀ وی و تمام جهان را سبب شود.
📚 از کتاب «تابو و خطرات روح»، نوشتۀ جیمز فریزر 📚
@philosophycafe
🖋 ولی ما حق نداریم این تغییر روش قبیله را دلیلی بر بیثباتی یا نشانهای از دمدمیمزاجی بدانیم، بالعکس شکلهای مختلف چنین رفتاری با هم در انسجاماند؛ آنها معتقدند که اگر پادشاه خدای آنهاست، باید خود را حامی و نگهبان آنان نشان دهد؛ و از لحظهای که دیگر نخواهد از آنها حمایت کند، باید جای خود را به کس دیگری که آمادگی بیشتری برای این کار دارد واگذارد. ولی تا زمانی که توقعات و انتظارات آنها را برآورده میسازد، توجه و خدمات مردم بدوی به او حد و اندازه ندارد و خود او را نیز وا میدارند که با همان علاقه و توجه از خود مواظبت کند. چنین پادشاهی همچون محبوس در میان مجموعهای از تشریفات و آیینها به سر میبرد و در شبکهای از آداب و قیود محصور میماند. هدف این تشریفات نه بالا بردن مقام و منزلت اوست و نه حتی افزودن بر رفاه و راحتی او، بلکه یگانه هدف موردنظر، بازداشتن وی از انجام کارهایی است که میتواند نظم طبیعت را مختل گرداند و نابودی خود او و قبیلۀ وی و تمام جهان را سبب شود.
📚 از کتاب «تابو و خطرات روح»، نوشتۀ جیمز فریزر 📚
@philosophycafe
Forwarded from Art and Literature
[…] we should include as crime “analogous social injury,” which is harm caused by acts or conditions that are legal.
— Michalowski (1985)
For example, promoting and selling alcoholic beverages and cigarettes (described as “drug delivery systems”), although legal, produce considerable social, health, and psychological problems.
— Michalowski (1985)
For example, promoting and selling alcoholic beverages and cigarettes (described as “drug delivery systems”), although legal, produce considerable social, health, and psychological problems.
Forwarded from Art and Literature
"خدای عزیز... لطفا بزرگ شو!"
— مازیار 🦋
"Dear God, please grow up!"
— Maziyar 🦋
— مازیار 🦋
"Dear God, please grow up!"
— Maziyar 🦋