Philosophy Cafe ♨️
3.43K subscribers
3.52K photos
507 videos
636 files
1.36K links
مکانی متفاوت برای آدم‌های متفاوت

1. @NaderiOmid66

2. @Ali_soltanzadeh

3. @khadem_ar

4. @M_H_Tavassoli

5. @AmiraliEbrahimzadeh

6. @Amin_sbu


telegram.me/PhilosophyCafe ♨️
Download Telegram
🖋 تابو به معنی دقیق کلمه، شامل موارد زیر می‌شود:
الف) صفت مقدس (یا نجس) در اشخاص یا اشیا.
ب) نوعی ممنوعیت که نتیجۀ این صفت است.
پ) حرمت (یا نجاستی) که نتیجۀ شکستن این ممنوعیت است.
نقطۀ مقابل «تابو» در زبان پولینزی «نوآ» است که به معنی معمولی و عادی است. ... کلمۀ تابو در مورد بعضی از محدودیت‌های آیینی نیز به کار برده می‌شود؛ ولی نباید آن‌چه را که شاید بیشتر در ردیف ممنوعیت‌های مذهبی است، به عنوان تابو تلقی کرد.

🖋 در تابوهای مستقیم، هدف‌ها عبارتند از:
الف) محافظت از اشخاص مهم مانند پیشوایان، روحانیان و غیره و اشیای ارزشمند در برابر خطر.
ب) حمایت از ضعفا، زنان، کودکان و به طور کلی انسان‌ها در برابر «مانای نیرومندِ» [=نیروی جادویی] روحانیان و پیشوایان.
پ) جلوگیری از خطراتی که از تماس با اجساد یا خوردن بعضی غذاها ناشی می‌شود.
ت) حفاظت از اعمال مهم زندگی مانند تولد، تعلیم آیین به افراد و پذیرش آن‌ها، ازدواج، اعمال جنسی و غیره.
ث) حفظ انسان‌ها در برابر قدرت و یا خشم خدایان و شیاطین.
ج) حفاظت از جنین‌ها و کودکان، که در رابطۀ عاطفی خاصی با والدین خود هستند، در برابر نتایج برخی کارهای خاص و یا حتی خوردن بعضی غذاها.
... در آغاز، مجازات تخلف از تابو را امری تلقی می‌کردند که خود به خود و به موجب یک ضرورت درونی پیش می‌آید، تابویی که از آن سرپیچی شده، خود به طور اتوماتیک انتقام می‌گیرد. در دوره‌ای که مظاهر خدایان و شیاطین -که تابو را به آن‌ها ارتباط می‌دهند- کم‌کم به وجود می‌آیند، پیش آمدن مکافات عمل را از جانب نیروی خدایان تلقی می‌کنند. در موارد دیگر -و شاید در اثر تطور بعدی مفهوم تابو- وظیفۀ مجازات فرد گستاخی که با خطای خود، همنوعان را به مخاطره می‌افکند؛ به عهدۀ جامعه قرار می‌گیرد. به این ترتیب است که آیین کیفر در ابتدایی‌ترین صورت خود، در جامعۀ بشری به تابو وابسته می‌شود.
کسی که تابویی را می‌شکند، خود در اثر این عمل به «تابو» تبدیل می‌شود.

📝 از مقالۀ «تابو» در دانشنامۀ بریتانیکا، نوشتۀ نورثکوت توماس 📝

@philosophycafe
📅 آشنا با بی‌نهایت

۲۲ دسامبر ۱۸۸۷: ۱۳۱ سال پیش در چنین روزی سرینیواسا رامانوجان در اِروده در جنوب هند زاده شد. می‌گفت: "خدایگانی جواب مسائل ریاضی را در خواب به من می‌گویند. من فقط نویسنده راه حلم".

🔻 ۱۵ ساله بود که جزوه‌ای درباره فرمول‌های ریاضی به دستش افتاد. از آن پس گویی آن جزوه را ادامه می‌داد و هر چند وقت یک بار جزوه‌ای از فرمول‌ها و فرضیاتی تازه برای حل مسائل پیچیده ریاضی می‌نوشت. اما گویی ریاضیات هنر اوست نه دانش او، چون برای فرمول‌هایش دلیلی و اثباتی نداشت و شاید به همین خاطر نتوانست در رشته خودش دانشگاه را به پایان برساند.

📌 متن کامل #روزشمار امروز را بخوانید:

https://bit.ly/2PK08ov
🖋 تصور این‌که این جهان عظیم و شگفت‌انگیز از جمله انسان -که می‌تواند به گذشته‌های بسیار دور و آیندۀ دوردست بنگرد- نتیجۀ ضرورت یا تصادف کور باشد، امری دشوار، بلکه ناممکن است. هنگامی که در این باره می‌اندیشم احساس می‌کنم ناچارم توجه خود را به سوی علتی نخستین معطوف سازم، علتی که از ذهن هوشمند و تا اندازه‌ای شبیه به ذهن انسان برخوردار است و از این رو سزاوار است «خداباور» خوانده شوم...؛ اما سپس تردید روی می‌آورد، آیا به ذهن انسان هنگامی که این‌گونه نتایج مهم را استنتاج می‌کند می‌توان تکیه کرد حال آن‌که یقین دارم از ذهن نازلی که پایین‌ترین رده‌های حیوانات دارای آن بوده‌اند، رشد یافته است؟

📚 بخشی از زندگی‌نامۀ خودنوشت چارلز داروین 📚

@philosophycafe
ملت عشق♧الیف شافاک

@PhilosophyCafe ♨️
🗯 شهریور 1357 بود. محمدرضا شاه برای این‌که مخالفای حکومت خودش رو آروم کنه، جعفر شریف‌امامی رو نخست‌وزیر اعلام کرد. اون فضای فعالیت‌های سیاسی رو کمی باز کرد؛ سانسور مطبوعات رو کم کرد و هم‌چنین از دولت‌های قبل از خودش انتقاد می‌کرد. ولی همۀ این اقدامات دیر انجام شده بود. حکومت پهلوی مدت‌ها پیش از شهریور 57 باید چنین کارهایی رو انجام می‌داد. چنین اصلاحاتی معترضین رو آروم نمی‌کرد. نظامی‌ها به محمدرضا پهلوی راه‌حل نظامی رو پیشنهاد کردن؛ پذیرفته شد. 16 شهریور حکومت نظامی اعلام شد و 17 شهریور کشتاری توی تهران رخ داد که تو تاریخ 250 سالۀ این شهر بی‌سابقه بود. تعداد کشته‌ها دقیقاً معلوم نیست؛ اما بعضیا حدس میزنن حدود 90 نفر در این روز کشته شدن.

🗯 تیمسار اویسی (فرماندار نظامی تهران) همون روز بیانیه‌ داد و این بیانیه تو روزنامۀ اطلاعات 18 شهریور 57 منتشر شد. تو بخشی از این بیانیه اومده:
"امروز صبح در میان تظاهرات‌کنندگان تعدادی معلوم‌الحال آشوب‌طلب که با توجه باعمال مرتکبه روشن است با پول و نقشه خارجی عمل کرده و از پشتیبانی بیگانگان برخوردار هستند با مواد آتش‌زا بنام کوکتل مولوتف مشعل‌های افروخته نارنجک و تیراندازی با سلاح‌های مختلف و کارد و چاقو در نواحی مختلف شهر با اغفال مامورین مبادرت به تعرض به جان و مال مردم نموده و چندین محل را به آتش کشیده و با هجوم و تعرض به مامورین و سربازان تعدادی سرباز را با تیراندازی و کارد مجروح کرده از پای درآوردند و هر چند مامورین جهت متفرق کردن آنان اخطار نمودند نه تنها اعتنایی نکردند بلکه به تجری خود افزوده، بسوی مامورین حمله‌ور شدند در این موقع مامورین ناچارا در جهت ماموریت و وظائف قانونی خود و بمنظور برقراری نظم و امنیت مبادرت به تیراندازی نموده و مهاجمین را متفرق و تعدادی از آنها را دستگیر و تسلیم مقامات قانونی کردند."

🗯 این بیانیۀ تیمسار اویسی برای من جالبه. اون معترضین 17 شهریور 57 رو "تعدادی معلوم‌الحال آشوب‌طلب" معرفی میکنه که قصدشون "تعرض به جان و مال مردم" بود. یعنی منظور اویسی این بود که اونایی که توی خیابون بودن، مردم نبودن. اینا مردم نبودن؛ مردم یه عدۀ دیگه‌ای هستن. مردم اونایی بودن که مورد تعرض این افراد داشتن قرار می‌گرفتن. وگرنه مردم که به حکومت پهلوی اعتراض نمیکنن. احتمالاً تیمسار اویسی بر این عقیده بود که مردم فقط اونایی هستن که تو سالگرد "قیام ملی" 28 مرداد، بازگشت مجدد سلطنت محمدرضا شاه رو جشن میگیرن.

✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh

@philosophycafe
🖋 این تصور که سلطنت در دورۀ [انسان‌های] بدوی، یک سلطنت استبدادی است و مردم قبیله فقط به خاطر فرمانروا زندگی می‌کنند، در مورد سلطنت‌های موضوع بحث ما، به طور کامل صدق نمی‌کند؛ بالعکس، در این نظام‌های سلطنتی، فرمانروا فقط به خاطر مردم قبیلۀ خویش زندگی می‌کند و زندگی او تنها تا آن‌جا ارزش دارد که تکالیف مربوط به مقام خود را انجام می‌دهد و گردش امور طبیعت را به سود مردم خویش تنظیم می‌کند. از لحظه‌ای که از اجرای تکالیف خود غفلت می‌ورزد یا از آن سرباز می‌زند، توجه، اخلاص و احترام مذهبی که وی از آن‌ها به اعلا درجه برخوردار است، جای خود را به نفرت و تحقیر می‌دهد. وی به وضع شرم‌آوری رانده می‌شود و اگر بتواند صرفاً خود را از مرگ برهاند، ممکن است حتی خود را خوشبخت بشمارد. او که امروز چون خدایی مورد پرستش است، ممکن است فردا همانند یک جانی به قتل برسد.

🖋 ولی ما حق نداریم این تغییر روش قبیله را دلیلی بر بی‌ثباتی یا نشانه‌ای از دمدمی‌مزاجی بدانیم، بالعکس شکل‌های مختلف چنین رفتاری با هم در انسجام‌اند؛ آن‌ها معتقدند که اگر پادشاه خدای آن‌هاست، باید خود را حامی و نگهبان آنان نشان دهد؛ و از لحظه‌ای که دیگر نخواهد از آن‌ها حمایت کند، باید جای خود را به کس دیگری که آمادگی بیشتری برای این کار دارد واگذارد. ولی تا زمانی که توقعات و انتظارات آن‌ها را برآورده می‌سازد، توجه و خدمات مردم بدوی به او حد و اندازه ندارد و خود او را نیز وا می‌دارند که با همان علاقه و توجه از خود مواظبت کند. چنین پادشاهی هم‌چون محبوس در میان مجموعه‌ای از تشریفات و آیین‌ها به سر می‌برد و در شبکه‌ای از آداب و قیود محصور می‌ماند. هدف این تشریفات نه بالا بردن مقام و منزلت اوست و نه حتی افزودن بر رفاه و راحتی او، بلکه یگانه هدف موردنظر، بازداشتن وی از انجام کارهایی است که می‌تواند نظم طبیعت را مختل گرداند و نابودی خود او و قبیلۀ وی و تمام جهان را سبب شود.

📚 از کتاب «تابو و خطرات روح»، نوشتۀ جیمز فریزر 📚

@philosophycafe
Forwarded from Art and Literature
[…] we should include as crime “analogous social injury,” which is harm caused by acts or conditions that are legal.
— Michalowski (1985)

For example, promoting and selling alcoholic beverages and cigarettes (described as “drug delivery systems”), although legal, produce considerable social, health, and psychological problems.
《پادشاه برهنه است.》

🔰 هانس کریستین اندرسن

🔰تکرار تاریخ و یا تاریخ تکراری؟

@PhilosophyCafe ♨️
Forwarded from Art and Literature
"خدای عزیز... لطفا بزرگ شو!"
— مازیار 🦋

"Dear God, please grow up!"
— Maziyar 🦋
“(…) no one is great and rich enough to despise the forms of life into which one was born. It is therefore a matter of the technique of life to know and understand these forms, even if they may not be practiced. All forms are languages.”

“(...) kein Mensch ist so gross und so reich, dass er die äusseren Lebensformen der Welt, in die er geboren ist, verachten dürfte. Es ist darum eine Sache der Lebenstechnik, diese Formen, (...) zu kennen, zu verstehen, selbst wenn man sie dann nicht üben mag. Alle Formen sind Sprachen.”

🔷 Fred (Wechsler), 1919, 22.

@PhilosophyCafe ♨️
23. Wieviele Arten der Sätze gibt es aber? Etwa Behauptung, Frage und Befehl? a Es gibt unzählige solcher Arten: unzählige verschiedene Arten der Verwendung alles dessen, was wir “Zeichen”, “Worte”, “Sätze” nennen. Und diese Mannigfaltigkeit ist nichts Festes, ein für allemal Gegebenes; sondern neue Typen der Sprache, neue Sprachspiele, wie wir sagen können, entstehen und andre veralten und werden vergessen. (Ein ungefähres Bild davon können uns die Wandlungen der Mathematik geben.)
Das Wort “Sprachspiel” soll hier hervorheben, daß das Sprechen der Sprache ein Teil ist einer Tätigkeit, oder einer Lebensform.

23. But how many kinds of sentence are there? Say assertion, question and command? a There are countless kinds; countless different kinds of use of all the things we call “signs”, “words”, “sentences”. And this diversity is not something fixed, given once for all; but new types of language, new language-games, as we may say, come into existence, and others become obsolete and get forgotten. (We can get a rough picture of this from the changes in mathematics.)
The word “language-game” is used here to emphasize the fact that the speaking of language is part of an activity, or of a form of life.

🔷 Wittgenstein, PI, §23.

@PhilosophyCafe ♨️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@colvinezo "JUST CHILL"

سياه مسته صحراي تنت منم
آن گرگه اهليه توي قفس قلبت منم
كودكه كار خسته از عيد ماهي ها
سيگاره بي جيره ي انسان منم

@PhilosophyCafe ♨️
Wechsler reflects about the interaction among individual and society and asks to which extent society permits an individual to exploit one’s full potential. He responds that the more sophisticated a person is the more he or she must keep a distance to others. Socializing with others holds the chance for an individual to develop one’s own personality and thereby achieve self-fulfilment. Therefore he recommends us to gather with people from different socials classes, which enables us to develop a reasonable distance. It is this space or sense of distance that characterises a cultivated character.33 It appears, that individualisation is a two-edged sword as individual preferences and personal peculiarities tend to collide with the collective norms of society. Therefore distance is the only way to avoid other people’s interfering in one’s private life.

🔷 Forms of Life as Social Techniques

🔷 Margit GAFFAL

@PhilosophyCafe ♨️
سودابه سرمست
پیر سوی حجله می‌رود
تیر سوی جوان می‌دود
آتش سوگ سیاوش دارد
بغضی می‌ترکد
فریادی بلند می‌شود
آسمان غرشی می‌کند
سفیدی به سیاهی می‌رود
تیری می‌زند
لاله‌ای واژگون می‌شود
ندایی بلند می‌شود
من هم پسر کسی هستم

🔰 #امید_نادری

@PhilosophyCafe ♨️
Konar ghariv-Rahim Adnani[www.lorTV.ir]
www.lorTV.ir
🔰 کُنار غریو

🔰 خواننده: رحیم عدنانی

🔰 ترانه‌سرا: فریده چراغی

کنار غریوم که بردِ نصیوُم
یه عمره که سی خُم ایگوم ایگریوم

سر لشک زردم، بخون کوگ رشته
ندونی ز دیریت چه وُر مو گذشته

مو هُمدا پوییزم که شیوسته لیزم
بیو تا پرامه به پا تو بریزم

مو کارونِ دردم، تیام حرس و خینه
دل تنگ خُم دی کلم نی نشینه

دلم جور دینشت سر تش ایوازه
ز درد غریوی ایسوسه ایسازه

دل جل به کولم که وسته به دیندات
بیو تا بخوسه به شولیزت تیات

دو انگشت سُهرن تیام اِز غم تو
دیه تش بلازی مکن وا دل مو

مو سهدم برشتم دلم گرمِسیره
تو ایلاق سوزی که دل سیت ایمیره

کنار غریوم که بردِ نصیوُم
یه عمره که سی خُم ایگوم ایگریوم

سر لشک زردم بخون کوگ رشته
ندونی ز دیریت چه وُر مو گذشته

مو همدا پوییزم که شیوسته لیزم
بیو تا پرامه به پا تو بریزم

مو کارون دردم تیام حرس و خینه
دل تنگ خم دی کلم نی نشینه

تو که آسمونا تلیش قواته
لبوت حوشه حوشه چی باغ نباته

دل چاله گردم هنی مفتلاته
که آستاره حرسام چی ناودنده ناته

ندونم کی ئی تو! مهی یا که افتو
که سهدم ز دیریت بیو دی تو امشو

چه تهله شیرینم ز دیریت بمیرم
مو برفم تو افتو بزن تا بچیرم

@PhilosophyCafe ♨️