Philosophy Cafe ♨️
3.43K subscribers
3.52K photos
507 videos
636 files
1.36K links
مکانی متفاوت برای آدم‌های متفاوت

1. @NaderiOmid66

2. @Ali_soltanzadeh

3. @khadem_ar

4. @M_H_Tavassoli

5. @AmiraliEbrahimzadeh

6. @Amin_sbu


telegram.me/PhilosophyCafe ♨️
Download Telegram
Forwarded from Khosousi - خصوصی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شب گذشته اجرای ارکستر سمفونیک تهران به رهبری منوچهر صهبایی آغاز شد اما با توجه به حواشی پیش آمده، بعد از تنفس ارکستر بدون رهبر به اجرا پرداخت.
‌
‌
#منوچهر_صهبایی رهبر ارکستر سمفونیک تهران که به‌جای #شهداد_روحانی اجرای دیشب را ‌به روی صحنه برد قبل از شروع برنامه اعلام کرد:
رهبر قبلی ارکستر برخلاف شایعات فضای مجازی به‌خاطر اتفاقات دو هفته اخیر از ایران فرار کرده و دلیل پزشکی که قبلاً گفتند دروغ هست.
وقتی این حرف را زد یکی از وسط جمعیت به ایشان اعتراض کرد که درست نیست شما پشت سر همکارتان همچین حرفی بزنید که فرار کرده، جناب صهبایی در جوابشان گفت:
مطرب باید بره جایی که مطربیش رو بکنه.

در تنفس، بین نوازنده‌ها و رهبر ارکستر ناراحتی به‌وجود می‌آید.
رهبر ارکستر میرود و با تاخیر بعد از تنفس، سمفونی پنج بتهوون رو بدون رهبر مینوازند

حاصل همین شد که می‌بینید صد نوازنده در اعتراض، «بی رهبر» قصه غم نواختند.


کانال موسیقی #خصوصی
🎶 @Khosousi 🎶
🗯 فیلم مستند «پیروزی اراده»، تو سال 1935 میلادی ساخته شد؛ 85 سال پیش. این فیلم، یه فیلم تبلیغاتی برای حکومت نازیها تو آلمانه. کارگردان این فیلم، خانم لنی ریفنشتال هست. هم‌چنین این مستند به دستور شخصِ هیتلر ساخته شده.

🗯 یکی از نکات جالبی که تو این فیلم به کرّات میشه دید، حضور «توده» توی خیابونه. جمعیتهای زیاد، طرفدارای چند صد هزاری و میلیونی، سیل هوادارا توی فضای عمومی و ... . از سنین مختلف، پیر و جوون و نوجوون، زن و مرد، از طبقات مختلف، کارگر و کارمند و کشاورز، از اقشار مختلف. بارها چنین فضایی توی این مستند نشون داده میشه: وقتی که هواپیمای آدولف هیتلر توی نورنبرگ فرود میاد، "مردم" نشون داده میشن که دارن ازش استقبال میکنن؛ کمپ‌های بیرون شهر نورنبرگ نشون داده میشه که کلی چادر زده شده و جوونا و نوجوونای رایش سوم توش دارن مراسمهای خاصی رو اجرا میکنن. جمعیت خیلی زیادی که توی سالن کنفرانس حزب نازی به سخنرانی مقامات گوش میدن و منظم تشویق میکنن.

🗯 به دفعات مختلف چنین فضایی تو این مستند نشون داده میشه. تصویربرداری‌های از بالا که عظمت جمعیت رو به مخاطب نشون بده. چرا؟ گویی مستند تمام تلاششو داره میکنه که بگه "همه آمدند"، "همه بودند"، "همۀ آلمان، همینیه که دارین توی این تصاویر می‌بینین". رودلف هس (معاون هیتلر) وقتی میخواد سخنرانیشو توی مستند شروع کنه، میگه "سخنان خود را آغاز میکنم، در حالی که در پیشگاه «عموم» مردم هستم". جوزف گوبلز (وزیر فرهنگ و تبلیغات رایش سوم) توی سخنرانیش میگه "شعلۀ روشن‌شده از شور و اشتیاق ما که هرگز خاموش نمی‌شود ... از عمق وجود «مردم» ما سرچشمه می‌گیرد". کنستانتین هیرل (رییس اداره کار آلمان) توی سخنرانیش میگه "امروز «مردم» آلمان ... برای انجام کار و تعهدات خود آماده‌اند".

🗯 واژه‌های «عموم»، «مردم»، «آلمان» و واژه‌هایی از این دست بارها توی سخنرانی‌های این مستند تکرار میشه. اما این واژه‌ها به چه معناست؟ یعنی همون چیزی که ما از این واژه می‌فهمیم، مدنظر حکومت نازیه؟ وقتی گفته میشه "امنیت آلمان"، یا "مردم آلمان" یا "سرافرازی آلمان"، منظور چیه؟ آیا آلمانی‌هایی که مخالف حکومت رایش سوم هستن هم جزو این "مردم آلمان" حساب میشن؟ آیا متفکران آلمانی‌ای که نقدهای اساسی به حزب نازی دارن، سرافرازی اونها هم جزو دغدغۀ مقامات رایش سوم هست؟ آیا نویسنده‌های منتقد هیتلر هم سهمی از "امنیت آلمان" دارن؟ اساساً "آلمان" به چه معناست؟ آیا "آلمان" یه مفهوم ملی‌گرایانه‌ست که همۀ آلمانی‌ها میتونن زیر چترش جمع بشن؟ حزب نازی تا چه حد اعضای دگراندیش خودش رو تحمل می‌کنه؟

🗯 پاسخ همۀ این سؤالا، تو دقیقۀ آخر مستند داده میشه. جایی که رودلف هس (معاون هیتلر) بعد از سخنرانی هیتلر، پشت میکروفن میره و میگه "حزب برای ما همان هیتلر است. هیتلر یعنی آلمان، آلمان یعنی هیتلر، درود بر هیتلر، درود بر هیتلر". هس بلافاصله نود درجه میچرخه و روشو از اون چند هزار نفر مردمی که جمع شدن (همونی که اونا رو "پیشگاه عموم مردم" نامیده بود) برمیگردونه و رو به هیتلر میشه و دستش رو به نشانۀ خاص نازی‌ها به سمت هیتلر دراز می‌کنه.

✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh

@philosophycafe
Philosophy Cafe ♨️ pinned «eBook/Scientific books Sites: forum.mobilism.org libgen.pw libgen.is libgen.me b-ok.org b-ok.cc ebook.bike ebookee.org en.bookfi.net sci-hub.fun sci-hub.mu allitebooks.com - IT eBooks pdfdrive.com xfmro77i3lixucja.tor2web.xyz oceanofpdf.org ebook.farm…»
آدمیزاد چیست؟ یک امید کوچک، یک واقعه خوش چه زود می‌تواند از نو دست و دلش را به زندگی بخواند؟ اما وقتی همه‌اش تودهنی و نومیدی است، آدم احساس می‌کند که مثل تفاله شده، لاشه‌ای، مرداری است که در لجن افتاده.

🔷 سووشون

🔷 سیمین دانشور

@PhilosophyCafe ♨️
پزشکی فقط شاخه¬ای از دانش و یا زیست¬شناسی کاربردی نیست و نمی¬توان علاقه بنیادین پزشکی را فقط به ساختارهای نظری دانست، هدف پزشکی درمان و سود رساندن به انسان¬های بیمار و یا جلوگیری از بیمار شدن آن¬ها است. پزشک از دوران باستان نه تنها به عنوان شخصی در نظر گرفته می-شده است که متخصص درمان بوده است و بل به عنوان شخصی در نظر گرفته می¬شده است که با امور قدسی هم در ارتباط بوده است. اما در این میان تغییراتی رخ داده است که حساسیت¬های معرفت-شناختی، اخلاقی، سیاسی و اجتماعی را برانگیخته است. نکاتی از جمله: 1. پرداختن به ساختارها و مقومات پزشکی جدید و شیوه تحول و توسعه آن¬ها در گذر تاریخ 2. مبانی معرفت¬شناختی رشته¬های پزشکی 3. رابطه بین علم پزشکی و عمل پزشکی 4. راهی که قضاوت نهایی پزشکی را تعیین می¬کند، نقش پزشکی در جامعه و رابطه آن با قدرت و به نحو خاص با سیاست . پزشکی کنونی به شدت سازمان یافته است و در بعضی جنبه¬های تکنیکی و ناشناس وارد شده است، که نیاز به بررسی هرچه بیشتر را می¬طلبد. اگرچه توسعه در علم و تکنولوژی به نحو برجسته¬ای اجازه گسترش دامنه¬ پزشکی را داده است، به عنوان مثال به واسطه پیوند اعضا، ژنتیک انسانی و غیره. با این حساب، نه تنها شکل درک ما از طبیعت تغییر یافته است و بل دخالت¬های رادیکال در شاکله انسانی، به عنوان مثال در ژنوم و یا مغز ابعاد جدیدی را ایجاد کرده است. از این¬رو نظم طبیعی نه¬تنها دیگر به عنوان وضع کننده محدودیت دیده نمی¬شود و بل به عنوان امری تحقیقی در نظر گرفته می¬شود.
این¬ها فقط جنبه¬های از پیشرفت¬های زیست¬پزشکی هستند که در پرتو آن¬ها درک ما از زندگی بشر تغییر یافته است. از آن¬چه او را متعین ساخته، از آغاز و پایانش. به همین شیوه ساختارهای درونی پزشکی نیز تغییر یافته است. اهمیت فزاینده تحقیقات علمی و پیاده سازی فنی آن، منجر به افزایش فعالیت های پزشکی در مقیاس¬های علمی و فنی شده است، که در نتیجه بر روی خودچگونه¬پنداری ذاتی رشته و الگوی دامنه فعالیت آن تأثیر گذاشته است. ازاین¬رو هر تلاشی برای روشن شدن وضعیت معرفت¬شناختی پزشکی به میزان زیادی بسته به اینکه چه درکی از پزشکی داشته باشیم، متفاوت است.
گفتیم که تحقیقات پزشکی به بررسی ماهیت بیولوژیکی انسان می¬پردازند. از این¬رو به منظور درک ارتباطات عملکردی که مربوط به ارگانیسم هموساپینس است، با روش مشابهی که در زیست¬شناسی مورد استفاده قرار می-گیرد بیمار مورد بررسی قرار می گیرد: تکنیک¬های آزمایشگاهی، روش¬های آماری و احتمالاتی، تنظیم و تست فرضیه¬ها، تولید مدل¬ها، نظریه¬ها و غیره. بدین منظور و برای درک محدوده¬ی مجاز فعالیت پزشکان، ما باید بدانیم که بیماری و سلامتی هرکدام به چه نحو مورد استفاده قرار می¬گیرند و چگونه درکی از آن¬ها وجود دارد.
2. لزوم شناخت بیماری:
بحث درباره مفهوم بیماری گاهی پیچیده و گیج کننده است. یکی از دلایل این امر می تواند این باشد که همیشه نمی¬توان گفت که چه چیزی مورد بحث قرار گرفته است. همچنین طیف گسترده¬ای از اصطلاحات مرتبط با بیماری وجود دارد که بعضی اوقات به طور مترادف استفاده می¬شوند از جمله مریضی، ناخوشی، بیماری، آسیب، زخم، ضایعه، نقص، تغییر شکل، اختلال، معلولیت و غیره استفاده می¬شود.
از طرف دیگر در عمل بالینی و همچنین در بحث¬های عمومی، اختلاف نظر وجود دارد که کدام شرایط خاص باید به عنوان بیماری شناخته شوند. پیش از این فراربردگان ، همجنس¬گرایی و دگراندیشی به عنوان بیماری شناخته می¬شدند. امروزه بحث می¬شود که آیا چاقی، غم و اندوه، طاسی، کک مک و بیخوابی ناشی از کافئین به عنوان بیماری محسوب می¬شوند؟ گروه های خاص ممکن است استدلال کنند که چیزی یک بیماری است، در حالی که متخصصان ممکن است دو دل باشند و یا برعکس، متخصصان ممکن است برخی از شرایط بیولوژیکی را که افراد به طور کامل تجربه نکرده¬اند (و ممکن است هرگز تجربه نکنند) اندازه گیری کنند. به این ترتیب، جامعه ممکن است چیزی را به عنوان یک بیماری در نظر بگیرد، در حالی که افراد و متخصصان با آن مخالف باشند. ازاین¬رو به نظر می¬رسد که تصور بیماری از زمانی تا زمان دیگر و از مکانی تا مکان دیگر متفاوت است. هرچند بیماری مفهومی مرکزی در علوم درمانی، فلسفی و اخلاق ¬زیستی است، اما تعریف آن دشوار است. از طرف دیگر مفهوم بیماری از لحاظ اخلاقی نیز مهم است زیرا استانداردها و محدودیت¬ها را تعیین می¬کند، به عنوان مثال کدام سیستم بهداشتی باید انتخاب شود و چه کسانی باید از آن بهرمند شوند. همچنین این موضوع بر روی درک خودانگاری توسط مردم، روابط آن¬ها با دیگران و نقش و موقعیت اجتماعی آن¬ها تاثیر می-گذارد. بیماری همچنین یک¬سری از مسائل اخلاقی را مطرح می¬کند به ویژه درمورد بیش¬تشخیصی و کم¬تشخیصی، طبی¬سازی و توزیع مراقبت¬های بهداشتی. این موضوع باعث می¬شود که بیماری یک مفهوم مهم با پیامدهای گسترده¬ای برای افراد، متخصصان بهداشت، بیمه¬گران، سیاست¬گذاران بهداشت، متخصصین زیستی و سیاست¬مداران باشد. طیف گسترده¬ای از نظریه¬ها و مفاهیم درمورد بیماری با توجه به علاقه کمک به مردم به وجود آمده است. اما این نظریات با توجه به زمان و مکان تغییر کرده¬اند و این امر خود باعث پرسش از چرایی فهم بیماری شده است. چرا مفهوم بیماری مورد نیاز است؟ از جمله دلایل این موضوع می¬توان به موارد زیر اشاره کرد :
I. بیماری دلالت ضمنی دارد بر حق توجه و مراقبت، چرا که بیماری مربوط به رنج است.
II. بیماری (در بسیاری از کشورها) مستلزم حق درمان است و بنابراین اهمیت زیادی برای افراد، متخصصان بهداشت، مراقبت های بهداشتی موسسات، بیمه گران بهداشت و سیاست گذاران بهداشتی دارد.
III. بیماری (در بسیاری از کشورها) به طور ضمنی بر معافیت از وظایف مانند کار یا مراقبت از دیگران (به عنوان مثال، بستگان یا دوستان) دارد.
IV. بیماری (در بسیاری از کشورها) مستلزم جبران خسارت اقتصادی است و بنابراین برای افراد، کارفرمایان، بیمه گران و سیاست گذاران بهداشت مهم است.
V. بیماری ممکن است موجب معافیت از پاسخگویی و مسئولیت اخلاقی (در موارد جرم) باشد.
VI. بیماری برای افراد در درک وضعیت خود مهم است: «من نمی توانم این کار را انجام دهم یا آن طور که می خواهم انجام دهم، چرا که بیمار هستم.»
VII. بیماری برای افراد مهم است تا یک وضعیت را برای خود و دیگران توضیح دهند.
VIII. بیماری برای محدود ساختن اهداف مراقبت های بهداشتی از سایر وظایف و موضوعات اجتماعی مهم است.
IX. بیماری برای سازماندهی وظایف مراقبت های بهداشتی مهم است، به عنوان مثال، در طبقه بندی ها و بخش های بیمارستان.
X. بیماری برای مشخص کردن موضوع علوم مرتبط با سلامت مهم است.
این امر استانداردها را تنظیم می¬کند، برای مثال اینکه چگونه متخصصین بهداشتی تحصیل کرده نحوه تنظیم بیمه درمانی و محدودیت¬ها را تعیین می¬کنند و یا چه افرادی سزاوار دسترسی به برخی از خدمات هستند. به همین منظور در ادامه به سه تعریفی که در ادبیات پزشکی از بیماری آمده است، یعنی توصیفی، هنجاری و ترکیبی خواهیم پرداخت.
3. سه تعریف از بیماری
• نظرگاه توصیف¬گرایانه بیماری را از لحاظ پدیده های بیولوژیکی یا ذهنی از این رو که می تواند درون طبیعت توصیف شود تعریف می¬کند. چنین تعاریفی اغلب تعاریف طبیعی¬شناسی نیز نامیده می شود. براساس مورد ارجاع¬ترین تعریف توصیفی، بیماری یک وضعیت داخلی است که عملکرد طبیعی را مختل می¬کند. از¬این¬رو، اگر عملکرد بدنی یا ذهنی به پایین تر از آنچه که از لحاظ آماری عادی است کاهش یابد، بیماری وجود دارد. این تعریف اغلب به نام نظریه «زیست¬آماری» از بیماری نامیده می¬شود و تفسیرهای متفاوتی را به دلیل جنسیت، سن و گونه¬های مختلف به حساب می¬آورد، به طوری که تفاوت¬های عملکردی در چنین فاکتورهایی بیماری محسوب نمی¬شود. به عنوان مثال فردی که ضربان قلب او در سن 100 سالگی در مقایسه با کل جمعیت کاهش عملکرد دارد بیمار نیست. بیماری¬ها نوعی هستند که در طبیعت رخ می¬دهند، یعنی انواع طبیعی و می¬توان آن¬ها را بر اساس ویژگی¬هایی که می¬تواند در طبیعت توضیح داده شود طبقه¬بندی کرد.
• با توجه به تعریف هنجاری، بیماری یک قرارداد اجتماعی است. بیماری، قضاوتی است که می¬تواند با توجه به شرایط بدن، ذهن یا فرآیندها درمورد کسی که به نحوی آسیب دیده باشد، بیان شود. از این رو، هنجارهای انسانی درمورد «آسیب» است که تصمیم می¬گیرند چه چیزی بیماری است و چه چیزی بیماری نیست و نه پدیده های زیست¬شناختی یا روانی. بر این اساس، بیماری¬ها نوعی طبیعی نیستند، گرچه ممکن است طبق پدیده¬هایی که در طبیعت اتفاق می¬افتد طبقه¬بندی شوند. این امر بدین دلیل است که پدیده¬هایی که در طبیعت مورد مطالعه و طبقه¬بندی قرار می گیرند، از این رو طبقه¬بندی شده¬اند که به منافع انسانی خدمت می¬کنند. سیگنال¬های الکتریکی در قلب مربوط به پزشکی هستند، زیرا متخصصان فکر می کنند که آنها به چیزی مضر مربوط می باشند که می توان از آن اجتناب کرد. به همین دلیل است که فشار خون است مربوط به چیزی مضر است و از این رو فشار خون در حوزه علاقه پزشکی است. با توجه به مفهوم هنجاری از بیماری، پدیده¬هایی که در پزشکی اندازه¬گیری و دستکاری می شوند به علت علاقه انسان¬ها به پزشکی مربوط می¬شود.
• تعریف ترکیبی از بیماری را می توان بین تعاریف توصیفگرایانه و هنجارمندانه از بیماری به عنوان ترکیب از عناصر هر دوی این¬ها دانست. بنابراین دیدگاه شرط لازم و کافی برای این که وضعیتی بیماری محسوب شود آن است که اولا: آن شرایط آسیب یا نوعی محرومیت از منافعی را، مطابق آن¬چه استانداردهای فرهنگ آن شخص می¬گوید، ایجاد کرده باشد. و ثانیاً: آن شرایط از یک مکانیسم جسمی درونی ناشی شده باشند که نوعی سود عملکرد در کارکرد طبیعی را موجب شده باشند. بنابراین کسی که مرتکب قتلی می¬شود بیمار نیست مگر آن¬که قتل در نتیجه¬ی مکانیسم درونی بدن که کارکرد طبیعی را مختل کرده ایجاد شده باشد. بر طبق این دیدگاه، پرخوری هر چند ناشی از یک ضایعه مغزی و در نتیجه یک سو عملکرد طبیعی است بیماری محسوب نمی¬شود زیرا رفتار فرد مطابق استانداردهای فرهنگش مضر محسوب نمی¬شود.
توصیف¬گرایان ادعا می کنند که طبیعت تصمیم می¬گیرد چه چیزی بیماری و چه چیزی بیماری نیست. طبيعت امر مشخص می¬کند که چیزی به واسطه عملکرد غیرطبیعی بعضی از ارگان¬ها یا فرایندها بیماری است یا نه. اما چه چیزی محدودیت¬های طبیعی و پاتولوژیک را تعیین می¬کند؟ آیا طبیعت محدوده مقداره هموگولوبین را در دیابت نوع 1 تعیین می¬کند؟ اگرچه هسته سخت توصیف¬گرایان ادعا می¬کنند که طبیعت چنین کاری را انجام می¬دهد، اما منتقدان استدلال می کند که این محدودیت¬ها از منافع انسانی برای تلاش در راستای کمک به مردم در بهترین حالت تعریف شده است. اگر آنها درست بگویند، جنبه¬های هنجاری در هسته مفهوم بیماری در رویکرد توصیف-گرایان وجود دارد. از سوی دیگر هنجارگرایان روشن می¬کنند که بیماری مبتنی بر منافع و ارزش¬های انسانی است. با این حال، روشن نیست که چگونه ارزش¬ها و منافع باید متعادل شوند. آیا این¬ها ارزش¬ها و منافع بیماران، متخصصان، بستگان یا جامعه است که تصمیم می¬گیرد بیماری چیست؟

🔷 #امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
🖋 [در میان انسان‌های ابتدایی،] حیوان توتِمی، به عنوان حیوانی که نیای گروه [=بخشی از یا کل قبیله] است، شناخته می‌شود. "توتم" از یک طرف نام آن گروه محسوب می‌شود، و از طرف دیگر نمادی از جد گروه است. توتم به عنوان نماد جد، معنای اساطیری دارد ... مفهوم توتم به عنوان مبنای تقسیمات قبیله و سازمان‌دهی طایفه به کار می‌رود و در هنجارها و آداب و رسوم ریشه دوانیده است ... [هم‌چنین توتم توسط گروه پرستیده می‌شود]، صرفنظر از برخی تشریفات و جشن‌ها و رسوم، این پرستش مخصوصاً در یک نوع رفتار معین نسبت به توتم متجلی می‌شود؛ نه تنها یک حیوان مشخص، بلکه تمام آن گونۀ جانوری، به عنوان حیوانی مقدس به شمار می‌روند. جز در بعضی موارد استثنایی، خوردن گوشت حیوان توتم، ممنوع بوده است و در مقابل این منع، پدیدۀ پرمعنایی وجود دارد و آن این‌که در برخی شرایط، در طی مراسمی، گوشت حیوان توتم خورده می‌شود. ...
... مهم‌ترین جنبۀ اجتماعی این سازمان‌دهی توتمی، هنجارها و رسوم حاکم بر روابط بین گروه‌هاست. مهم‌ترین آن‌ها، هنجارهای راجع به روابط زناشویی است. به این ترتیب، تقسیمات قبیله‌ای مذکور، یک پدیدۀ مهم که نخستین بار در دوران توتمی ظاهر می‌شود، یعنی «ازدواج با غیر محارم» را موجب می‌گردد.

📚 از کتاب «مؤلفه‌های روان‌شناسی اقوام»، نوشتۀ ویلهلم وونت 📚

@philosophycafe
🖋 گروهی را دیدم که در وجود خود، نسبت به همسالان و همانندان خود، به هوشیاری و زیرکی بیشتر اعتقاد دارند. از این جهت ... خویشتن را از محظورات حفظ نمی‌کنند ... و به قیود و حدود پای‌بند نمی‌شوند، بلکه به گمانی چند یکسره سر از چنبر دین بیرون کشیده‌اند ... و در کفر خود ... مستندی به جز بحث نظری ندارند که، برآمده از شبهه‌های گمراه‌کننده و بازدارنده از راه راست است. و فریفته شدن به خیالات پر زرق و برق مانند لمعۀ سراب، چنان که برای گروهی از بدعت‌آوران و هوی‌پرستان مناظر که در عقاید و آرا بحث می‌کردند، پیش آمد.
و جز این نیست که ریشۀ کفر آن‌ها شنیدن نام‌هایی بزرگ و دهشتناک است از قبیل سقراط، بقراط، افلاطون، و ارسطو و امثال آن‌ها.

🖋 برای آن‌که گروهی از پیروان و گمراهان به دست این گروه، یعنی فیلسوفان، در وصف عقول و حسن اصول و دقت علوم از قبیل هندسه و منطق و طبیعی و الهی، و استقلال آن‌ها به سبب هوشمندی و زیرکی در استخراج آن امور پنهانی، سخن به درازا کشیدند، و از آن‌ها حکایت کردند که این گروه با وجود استواری خرد و فراوانی فضل، شرایع و مذاهب را انکار می‌کنند و تفاصیل ادیان و ملل را رد می‌کنند، و معتقدند که این همه، قانون‌هایی است به هم بافته و نیرنگ‌هایی است برساخته.
پس هر وقت که این نام‌ها به گوش آن‌ها می‌رسد و برخی عقاید آن‌ها موافق طبعشان می‌افتد خود را به آن عقاید کفرآمیز می‌آرایند، و به گمان خود در شمار فاضلان در می‌آیند و در سلک آن‌ها قرار می‌گیرند، و می‌پندارند که بدین طریق بر تودۀ مردم برتری می‌یابند، و نیز از پذیرفتن و اکتفا کردن به آیین پدران خود سرباز می‌زنند به خیال این‌که اظهار کیاست در بریدن از تقلید حق و شروع به تقلید باطل، زینت و جمال است و غافل‌اند از این‌که منتقل شدن از تقلیدی به تقلیدی دیگر نشان ضعف رأی و کم‌خردی است، و کدام مرتبه در پیشگاه خدا پست‌تر است از مرتبۀ کسی که با ترک اعتقاد حق به عنوان این‌که تقلید است به خود آذین بندد و به پذیرفتن باطل به عنوان این‌که اعتقاد تصدیقی است شتاب کند، بی آن‌که آزمایشی بکند یا تحقیقی به جای آورد؟

📚 از کتاب «تهافت‌الفلاسفه» (تناقض‌گویی فیلسوفان)، نوشتۀ ابوحامد محمد غزالی 📚

@philosophycafe
Ibn ‘Arabi tells us that effort can take seekers only as far as the door. Having reached the door, they can knock as often as they like. It is God who will decide when and if he will open the door. Only at the opening of the door can complete inheritance occur.
Ibn ‘Arabi ,Heir to the Prophets ,William C. Chittick ,
Are #You #Lost in the #World like #Me?

@LostCafe ♨️
Philosophy Cafe ♨️ pinned «Are #You #Lost in the #World like #Me? @LostCafe ♨️»
🗯 دنیل دنت یکی از فیلسوفای مطرح حال حاضر دنیاست. دنت خداناباوره و خداناباوریش صرفاً یه عقیدۀ معرفتی و آکادمیک نیست. اون به دلایل اخلاقی هم با دین مخالفه و وجود دین رو برای صحنۀ جهانی، نگران‌کننده و خطرناک میدونه. برای مثال معتقده که از متون مقدس دستوراتی میشه استخراج کرد که با اصول جهانی اخلاق سازگاری نداره. هم‌چنین دنت نگاهی کاملاً داروینی به پدیده‌ها و امور داره: از پدیدۀ «آگاهی» گرفته تا «دین»، همگی رو میخواد با عینکی داروینی توضیح بده. هم‌چنین تأکید داره روی این‌که توضیحش در مورد تطور دین، کاملاً علمیه. پر واضحه که دنت با هرگونه واقعیت ماورای طبیعی یا الوهی مخالفه. هم‌چنین خیلی از باورهای دینی رو غیرعقلانی میدونه.

🗯دنت کتابی داره به اسم «از باکتری تا باخ و بالعکس». یکی از ادعاهای اصلی دنت توی این کتاب اینه که پدیدۀ «آگاهی» رو نباید یه مسئلۀ دشوار بدونیم که علم نمیتونه توضیحش بده (اونطوری که فیلسوف ذهن، دیوید چالمرز، معتقده)؛ بلکه پدیدۀ «آگاهی» مثل پدیدۀ «گرانش» میمونه و میتونه توسط علم توضیح داده بشه. سعی دنت اینه که چنین کاری رو انجام بده، ولی ادعاش به هیچ وجه این نیست که حرفهاش توسط علم تأیید شده. این کتاب توسط عطا کالیراد ترجمه شد. ولی مجوز انتشار بهش داده نشد.

🗯 من به شخصه با ایدئولوژی داروینیسم مخالفم. تأکید دارم روی واژۀ ایدئولوژی، چون داروینیسم امروزه صرفاً یه نظریۀ علمی نیست، داروینیسم تبدیل شده به یه «کلان‌روایت» که میخواد همه چیز رو تبیین کنه. مثل مارکسیسم که توی قرن بیست چنین ادعایی داشت (و امروزه متواضع‌تر شده)، امروزه داروینیسم چنین ادعایی داره. و همونطوری که مارکسیسم ادعا داشت "علمیه"، داروینیسم هم تو بسیاری از مسائل فلسفه و انسان‌شناسی و جامعه‌شناسی و دین‌پژوهی ورود پیدا کرده و ادعا میکنه با مکاتب فکری دیگه فرق میکنه، با این عنوان که "من علمی‌ام، ولی بقیه فقط نظریه‌پردازیِ خالی‌ان". در مورد عقاید شخص دنت هم نظر بندۀ حقیر چندان مثبت نیست.

🗯 این حرف‌ها رو زدم تا بگم به عنوان یه مخالفِ داروینیسم و مخالفِ دنت میخوام چندتا جملۀ آینده رو بگم. ما باید یاد بگیریم که چنین کتابایی «باید» چاپ بشن، به دو دلیل: اول این‌که طرفدارای این عقیده حق دارن که کتابای موافق با نظراتشونو بخونن. فراموش نکنیم که ما در مورد یه مشت آدم اسلحه به دست صحبت نمی‌کنیم، ما داریم در مورد یه سری آدم صحبت می‌کنیم که قراره کتاب بخونن. همین.
دوم این‌که سانسور مخالفای عقیدۀ «الف»، باعث گندیدن فکر موافقای عقیدۀ «الف» میشه. وقتی من ندونم مخالف دین چی میگه، چجوری میتونم ادعا کنم که از روی شناخت و دانش، دینم رو انتخاب کردم؟ من از روی ناآگاهی دینم رو انتخاب کردم. حداقل باید به این معترف باشم.

🗯 توی چند روز اخیر، بلوایی به پا شد مرتبط با آتیش زدن کتاب پزشکی توسط یه روحانی که مدافع طب سنتیه. خیلی‌ها صداشون دراومد و حتی افرادی از داخل حوزۀ علمیه هم به این حرکت اعتراض کردن. به نظرم خطر عدم مجوز به چاپ کتاب، خیلی بیشتر از آتیش زدن نمادین یه کتابه. امیدوارم افراد دیگه‌ای هم به این حادثه واکنش نشون بدن.

✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh

@philosophycafe
🖋 «گارسیلازو دلا وگا» از نوادگان قبیلۀ اینکاها در پرو که در قرن هفدهم، تاریخ قوم خود را نوشت، هر چه را در خصوص پدیده‌های توتمی می‌دانست، ناشی از احتیاج قبایل به متمایز شدن از یکدیگر به وسیلۀ اسامی تصور کرد. صدها سال بعد همین نظریه در کتاب «نژاد شناسی» نوشتۀ آگوستوس کین بیان شد؛ به عقیدۀ این نویسنده، منشأ و مبدأ توتم، علائم و نشان‌های مخصوص خانوادگی بوده است که با به کار بردن آن‌ها، افراد، خانواده‌ها و قبایل می‌خواسته‌اند خود را از یکدیگر متمایز سازند.
ماکس مولر نیز همین نظر را بیان کرده است. به عقیدۀ وی یک توتم عبارت است از علامت طایفه، سپس نام طایفه، سپس نام جد طایفه، و در نهایت نام چیزی است که توسط طایفه پرستیده می‌شود.

🖋 جولیوس پیکلر چنین نوشته است:
"انسان‌ها، چه برای افراد، و چه در مورد جوامع، به یک نام ثابت احتیاج داشته‌اند؛ نامی که بتواند به وسیلۀ نوشتن ماندگار شود ... به این ترتیب توتمیسم نه از نیازهای مذهبی انسان‌ها، بلکه از احتیاجات روزمرّه و عملی آن‌ها زاده شد. هستۀ توتمیسم، یعنی نامگذاری، محصول فن ابتدایی نوشتن است..."
«هربرت اسپنسر» نیز در بنیان توتمیسم، نقش اساسی را از آنِ نامگذاری می‌شناسد...
«لوریمر فیزون» بر این روش، یعنی استنتاج اسامی توتمی از نام‌های فردی، نقدی وارد کرده است که به نظر غیرقابل رد می‌آید. وی با استفاده از اطلاعاتی که راجع به استرالیا در دست است، نشان می‌دهد که توتم همیشه بر یک گروه از آدمیان دلالت می‌کند و هرگز نام یک فرد نیست ... از این گذشته، تمام نظریاتی که من در بالا در موردشان بحث کردم، به وضوح ناکافی‌اند. این نظریات ممکن است بتوانند توضیح دهند که چرا قبایل نام جانوران بر خود دارند، ولی هرگز نمی‌توانند اهمیتی را که این نامگذاری در نظر بدویان کسب کرده است، توضیح دهند.

📚 از کتاب «توتم و تابو»، نوشتۀ زیگموند فروید 📚

@philosophycafe
در دوران "ویکتوریا" زنان لباسی که می پوشیدند،زمین را جارو میکرد و پاهایشان را کاملا می پوشاند،حتی اگر انگشت پای زنی دیده میشد؛همان کافی بود که مردان را شهوانی کند و میل جنسی را در آنان بر انگیزاند.اینک زنان تقریبا نیمه برهنه می گردند و بیشتر قسمت پاهای ایشان دیده میشود ولی مردان ابدا آنگونه تحت تاثیر قرار نمی گیرند،همین نکته ثابت میکند که؛
ما هر چه بیشتر چیزی را پنهان کنیم،یک جاذبه انحرافی بیشتر برای آن تولید میشود.

#برتراند_راسل


@PhilosophyCafe 🎩
ما که غیر از آرزوهای بزرگ تقصیری نداشتیم.

🔷 #سووشون

🔷 #سیمین_دانشور

@PhilosophyCafe ♨️
اگر آدم گناه کرد و موفق شد، آن گناه به عقیده خودش و دیگران گناه نیست، ولی اگر موفق نشد، آن‌وقت گناه، گناه است و باید جبرانش کرد.

🔷 #سووشون

🔷 #سیمین_دانشور

@PhilosophyCafe ♨️
《کاش دنیا دست زن‌ها بود، زن‌ها که زاییده‌اند، یعنی خلق کرده‌اند و قدر مخلوق خودشان را می‌دانند. قدر تحمل، حوصله، یکنواختی و برای خود هیچ کاری نتوانستن را. شاید مردها چون هیچ‌وقت عملا خالق نبوده‌اند، آنقدر خود را به آب و آتش می‌زنند تا چیزی بیافرینند. اگر دنیا دست زن‌ها بود، جنگ کجا بود؟》

🔷 #سووشون

🔷 #سیمین_دانشور

@PhilosophyCafe ♨️