Philosophy Cafe ♨️
3.43K subscribers
3.52K photos
507 videos
636 files
1.36K links
مکانی متفاوت برای آدم‌های متفاوت

1. @NaderiOmid66

2. @Ali_soltanzadeh

3. @khadem_ar

4. @M_H_Tavassoli

5. @AmiraliEbrahimzadeh

6. @Amin_sbu


telegram.me/PhilosophyCafe ♨️
Download Telegram
Are #You #Lost in the #World like #Me?

@LostCafe ♨️
Philosophy Cafe ♨️ pinned «Are #You #Lost in the #World like #Me? @LostCafe ♨️»
🗯 دنیل دنت یکی از فیلسوفای مطرح حال حاضر دنیاست. دنت خداناباوره و خداناباوریش صرفاً یه عقیدۀ معرفتی و آکادمیک نیست. اون به دلایل اخلاقی هم با دین مخالفه و وجود دین رو برای صحنۀ جهانی، نگران‌کننده و خطرناک میدونه. برای مثال معتقده که از متون مقدس دستوراتی میشه استخراج کرد که با اصول جهانی اخلاق سازگاری نداره. هم‌چنین دنت نگاهی کاملاً داروینی به پدیده‌ها و امور داره: از پدیدۀ «آگاهی» گرفته تا «دین»، همگی رو میخواد با عینکی داروینی توضیح بده. هم‌چنین تأکید داره روی این‌که توضیحش در مورد تطور دین، کاملاً علمیه. پر واضحه که دنت با هرگونه واقعیت ماورای طبیعی یا الوهی مخالفه. هم‌چنین خیلی از باورهای دینی رو غیرعقلانی میدونه.

🗯دنت کتابی داره به اسم «از باکتری تا باخ و بالعکس». یکی از ادعاهای اصلی دنت توی این کتاب اینه که پدیدۀ «آگاهی» رو نباید یه مسئلۀ دشوار بدونیم که علم نمیتونه توضیحش بده (اونطوری که فیلسوف ذهن، دیوید چالمرز، معتقده)؛ بلکه پدیدۀ «آگاهی» مثل پدیدۀ «گرانش» میمونه و میتونه توسط علم توضیح داده بشه. سعی دنت اینه که چنین کاری رو انجام بده، ولی ادعاش به هیچ وجه این نیست که حرفهاش توسط علم تأیید شده. این کتاب توسط عطا کالیراد ترجمه شد. ولی مجوز انتشار بهش داده نشد.

🗯 من به شخصه با ایدئولوژی داروینیسم مخالفم. تأکید دارم روی واژۀ ایدئولوژی، چون داروینیسم امروزه صرفاً یه نظریۀ علمی نیست، داروینیسم تبدیل شده به یه «کلان‌روایت» که میخواد همه چیز رو تبیین کنه. مثل مارکسیسم که توی قرن بیست چنین ادعایی داشت (و امروزه متواضع‌تر شده)، امروزه داروینیسم چنین ادعایی داره. و همونطوری که مارکسیسم ادعا داشت "علمیه"، داروینیسم هم تو بسیاری از مسائل فلسفه و انسان‌شناسی و جامعه‌شناسی و دین‌پژوهی ورود پیدا کرده و ادعا میکنه با مکاتب فکری دیگه فرق میکنه، با این عنوان که "من علمی‌ام، ولی بقیه فقط نظریه‌پردازیِ خالی‌ان". در مورد عقاید شخص دنت هم نظر بندۀ حقیر چندان مثبت نیست.

🗯 این حرف‌ها رو زدم تا بگم به عنوان یه مخالفِ داروینیسم و مخالفِ دنت میخوام چندتا جملۀ آینده رو بگم. ما باید یاد بگیریم که چنین کتابایی «باید» چاپ بشن، به دو دلیل: اول این‌که طرفدارای این عقیده حق دارن که کتابای موافق با نظراتشونو بخونن. فراموش نکنیم که ما در مورد یه مشت آدم اسلحه به دست صحبت نمی‌کنیم، ما داریم در مورد یه سری آدم صحبت می‌کنیم که قراره کتاب بخونن. همین.
دوم این‌که سانسور مخالفای عقیدۀ «الف»، باعث گندیدن فکر موافقای عقیدۀ «الف» میشه. وقتی من ندونم مخالف دین چی میگه، چجوری میتونم ادعا کنم که از روی شناخت و دانش، دینم رو انتخاب کردم؟ من از روی ناآگاهی دینم رو انتخاب کردم. حداقل باید به این معترف باشم.

🗯 توی چند روز اخیر، بلوایی به پا شد مرتبط با آتیش زدن کتاب پزشکی توسط یه روحانی که مدافع طب سنتیه. خیلی‌ها صداشون دراومد و حتی افرادی از داخل حوزۀ علمیه هم به این حرکت اعتراض کردن. به نظرم خطر عدم مجوز به چاپ کتاب، خیلی بیشتر از آتیش زدن نمادین یه کتابه. امیدوارم افراد دیگه‌ای هم به این حادثه واکنش نشون بدن.

✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh

@philosophycafe
🖋 «گارسیلازو دلا وگا» از نوادگان قبیلۀ اینکاها در پرو که در قرن هفدهم، تاریخ قوم خود را نوشت، هر چه را در خصوص پدیده‌های توتمی می‌دانست، ناشی از احتیاج قبایل به متمایز شدن از یکدیگر به وسیلۀ اسامی تصور کرد. صدها سال بعد همین نظریه در کتاب «نژاد شناسی» نوشتۀ آگوستوس کین بیان شد؛ به عقیدۀ این نویسنده، منشأ و مبدأ توتم، علائم و نشان‌های مخصوص خانوادگی بوده است که با به کار بردن آن‌ها، افراد، خانواده‌ها و قبایل می‌خواسته‌اند خود را از یکدیگر متمایز سازند.
ماکس مولر نیز همین نظر را بیان کرده است. به عقیدۀ وی یک توتم عبارت است از علامت طایفه، سپس نام طایفه، سپس نام جد طایفه، و در نهایت نام چیزی است که توسط طایفه پرستیده می‌شود.

🖋 جولیوس پیکلر چنین نوشته است:
"انسان‌ها، چه برای افراد، و چه در مورد جوامع، به یک نام ثابت احتیاج داشته‌اند؛ نامی که بتواند به وسیلۀ نوشتن ماندگار شود ... به این ترتیب توتمیسم نه از نیازهای مذهبی انسان‌ها، بلکه از احتیاجات روزمرّه و عملی آن‌ها زاده شد. هستۀ توتمیسم، یعنی نامگذاری، محصول فن ابتدایی نوشتن است..."
«هربرت اسپنسر» نیز در بنیان توتمیسم، نقش اساسی را از آنِ نامگذاری می‌شناسد...
«لوریمر فیزون» بر این روش، یعنی استنتاج اسامی توتمی از نام‌های فردی، نقدی وارد کرده است که به نظر غیرقابل رد می‌آید. وی با استفاده از اطلاعاتی که راجع به استرالیا در دست است، نشان می‌دهد که توتم همیشه بر یک گروه از آدمیان دلالت می‌کند و هرگز نام یک فرد نیست ... از این گذشته، تمام نظریاتی که من در بالا در موردشان بحث کردم، به وضوح ناکافی‌اند. این نظریات ممکن است بتوانند توضیح دهند که چرا قبایل نام جانوران بر خود دارند، ولی هرگز نمی‌توانند اهمیتی را که این نامگذاری در نظر بدویان کسب کرده است، توضیح دهند.

📚 از کتاب «توتم و تابو»، نوشتۀ زیگموند فروید 📚

@philosophycafe
در دوران "ویکتوریا" زنان لباسی که می پوشیدند،زمین را جارو میکرد و پاهایشان را کاملا می پوشاند،حتی اگر انگشت پای زنی دیده میشد؛همان کافی بود که مردان را شهوانی کند و میل جنسی را در آنان بر انگیزاند.اینک زنان تقریبا نیمه برهنه می گردند و بیشتر قسمت پاهای ایشان دیده میشود ولی مردان ابدا آنگونه تحت تاثیر قرار نمی گیرند،همین نکته ثابت میکند که؛
ما هر چه بیشتر چیزی را پنهان کنیم،یک جاذبه انحرافی بیشتر برای آن تولید میشود.

#برتراند_راسل


@PhilosophyCafe 🎩
ما که غیر از آرزوهای بزرگ تقصیری نداشتیم.

🔷 #سووشون

🔷 #سیمین_دانشور

@PhilosophyCafe ♨️
اگر آدم گناه کرد و موفق شد، آن گناه به عقیده خودش و دیگران گناه نیست، ولی اگر موفق نشد، آن‌وقت گناه، گناه است و باید جبرانش کرد.

🔷 #سووشون

🔷 #سیمین_دانشور

@PhilosophyCafe ♨️
《کاش دنیا دست زن‌ها بود، زن‌ها که زاییده‌اند، یعنی خلق کرده‌اند و قدر مخلوق خودشان را می‌دانند. قدر تحمل، حوصله، یکنواختی و برای خود هیچ کاری نتوانستن را. شاید مردها چون هیچ‌وقت عملا خالق نبوده‌اند، آنقدر خود را به آب و آتش می‌زنند تا چیزی بیافرینند. اگر دنیا دست زن‌ها بود، جنگ کجا بود؟》

🔷 #سووشون

🔷 #سیمین_دانشور

@PhilosophyCafe ♨️
🖋 باید دانست که فرو رفتن در حکایت اختلاف فیلسوفان سخن را به درازا می‌کشد، چه اشتباه آن‌ها طولانی و نزاعشان زیاد و اندیشه‌هایشان پراکنده و روش‌هایشان گوناگون و دور از هم است ... [برای مثال] ارسطو بر تمام کسانی که قبل از او بوده‌اند حتی بر استادش، که افلاطون الهی لقب گرفته، رد نوشته است، و از مخالفت با استادش، بدین طریق معذرت خواسته که گفته است:
"هم افلاطون و هم حقیقت، هر دو دوست منند، ولی حقیقت دوست‌داشتنی‌تر است" و ما این حکایت را نقل کردیم تا بدانند که در میان آن‌ها و نیز اصول مکتب آنان هیچ‌گونه استواری و تحقیق نیست و آن‌ها به ظن و تخمین بی‌تحقیق و یقین، دربارۀ مسائل حکم می‌کنند. آن‌ها به صدق علم خود در باب الهیات، از طریق علوم حساب و منطق استدلال می‌کنند و بدین وسیله کم‌خردان را می‌فریبند، چه اگر علم آنان در باب الهیات دلایل استواری داشت و از تخمین و گمان به دور بودند مانند علوم مربوط به حساب، دربارۀ آن نیز اختلاف نمی‌کردند زیرا در علوم مربوط به حساب اختلاف نمی‌کنند.
وانگهی، سخن مترجمان حکمت ارسطو، از تحریف و تبدیل برکنار نیست و به تفسیر و تأویل بسیار نیازمند است، به حدی که این اختلاف در میان آن‌ها پیکاری بزرگ برانگیخته است.

📚 از کتاب «تهافت‌الفلاسفه» (تناقض‌گویی فیلسوفان)، نوشتۀ ابوحامد محمد غزالی 📚

@philosophycafe
Forwarded from Art and Literature (Maz ID)
“The international response to contain and combat the Coronavirus has been swift. Imagine if the same resolve had been applied to fight the AIDS virus when it first appeared.”
— Neil Degrasse Tyson
Forwarded from Art and Literature (Maz ID)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
You've all heard about the Coronavirus — but what do we really know about it?
Forwarded from Lost Cafe ♨️ (Omid)
@LostCafe ♨️
🖋 سالومون ریناچ که با موفقیت به جستجوی بازمانده‌های طریقۀ توتمی در دین و آداب ادوار متأخر پرداخته است -ولی همواره اهمیت کمی به جنبۀ نیاکانی حیوان توتمی داده است- در یکی از آثار خود به طور قطع و بی‌تردید می‌گوید که به عقیدۀ وی، توتمیسم جز یک «رشد مفرط غریزۀ اجتماعی» چیز دیگری نیست. و نیز همین عقیده است که مبنای کتاب اخیر دورکیم، «صور بنیانی حیات دینی» قرار گرفته است. به نظر دورکیم، توتم فقط مظهری مرئی از دین اجتماعی این اقوام است: توتم، جامعه را که موضوع اصلی پرستش است در خود مجسم می‌سازد.
نویسندگان دیگر، به نفع این نظریه -نظریه‌ای که در تشکیل نهادهای توتمی، برای غرایز اجتماعی سهم اساسی قائل است- به جستجوی دلایلی دقیق‌تر پرداخته‌اند: چنان‌که «هادون» بر این گمان است که هر قبیلۀ بدوی، در آغاز خوراکش فقط از یک نوع حیوان یا گیاه بوده است و حتی شاید با آن داد و ستد می‌کرده است؛ به این معنی که آن را هم‌چون وسیلۀ مبادله در برابر محصولات دیگری که سایر قبایل فراهم می‌آورده‌اند، به کار می‌برده است.

🖋 بنابراین طبیعی بوده است که سرانجام، این قبیله، از طرف دیگران به نام آن حیوان -که تأثیر مهمی در زندگی‌اش داشته است- شناخته شود ...
بر این نظریه که در میان نظریات مربوط به توتمیسم از همه منطقی‌تر است، این اعتراض را وارد کرده‌اند که طرز تغذیه‌ای که این نظریه ادعا می‌کند، هیچ جا در میان بدویان دیده نشده و به احتمال هرگز وجود نداشته است: بدویان «همه چیز خوار» هستند و هر چه در مراتب پایین‌تری از حالت طبیعی باشند، این نحوۀ تغذیه نیز بیشتر در میان آن‌ها به چشم می‌خورد. به علاوه معلوم نیست که آن یگانه خوراک، چگونه توانسته است سبب به وجود آمدن یک نگرش تقریباً دینی نسبت به توتم گردد. نگرشی که ویژگی اصلی آن، اجتناب مطلق از دست زدن به غذای اصلی است.

📚 از کتاب «توتم و تابو»، نوشتۀ زیگموند فروید، ترجمۀ محمدعلی خنجی 📚

@philosophycafe
🖋 باید دانست که اختلاف میان فیلسوفان و میان پیروان فرقه‌های دیگر، سه قسم است: ...
قسم دوم: چیزهایی است که اعتقادات آن‌ها [=فیلسوفان] به اصلی از اصول دین صدمه نمی‌رساند و با وجود تصدیق پیامبران و فرستادگان خدا -درودهای خدا بر آن‌ها باد- پیکار با آنان دربارۀ آن چیزها ضرورتی ندارد، مانند این‌که می‌گویند: گرفتن ماه عبارت است از ناپدید شدن نور ماه، در حالی که زمین میان آن و میان خورشید قرار بگیرد، زیرا ماه روشنایی خود را از خورشید می‌گیرد، و زمین کره است و آسمان از جوانب بر آن محیط است. از این رو، زمانی که ماه در زیر سایۀ زمین قرار می‌گیرد، نور خورشید از آن منقطع می‌گردد، و یا این‌که می‌گویند: گرفتن خورشید عبارت است از قرار گرفتن جرم قمر میان نگرنده و میان خورشید. و این وقتی است که آن دو در یک زمان و در یک محل گرد آیند.

🖋 و ما در ابطال این فن هم وارد نمی‌شویم، چه این کار فایده‌ای ندارد، و آن کسی که می‌پندارد مناظره در ابطال این مسئلۀ به نفع دین است نسبت به دین جنایت می‌کند و کار آن را تضعیف می‌نماید، زیرا برای اثبات این امور براهین حسابی و هندسی اقامه شده است که با وجود آن‌ها شکی باقی نمی‌ماند، لذا اگر کسی بر آن اطلاع یابد و ادلۀ آن‌ها را تحقیق کند تا این‌که از طریق آن‌ها از وقت کسوفین و اندازۀ آن‌ها و مدت بقای آن‌ها تا زمان روشن شدن آگاهی بدهد، و بر او گفته شود که این خلاف شرع است، در علم خود شک نمی‌کند ولی در مورد شرع، او را تردید دست می‌دهد و زیان دیدن شرع از جانب کسی که آن را از راه درست نصرت نمی‌کند از زیان کسی که به روش معقول بر آن طعنه می‌زند زیادتر است و از این‌جاست که گفته‌اند «دشمن دانا از دوست نادان بهتر است».

📚 از کتاب «تهافت‌الفلاسفه» (تناقض‌گویی فیلسوفان)، نوشتۀ ابوحامد محمد غزالی، ترجمۀ علی اصغر حلبی 📚

@philosophycafe
افسانه لاتارنا

نویسنده گان:
محمدعارف عرب
و
فاطمه ونک

ویراستار: فاطمه عرب

تقديم به:

خديجه بنت خويلد
سمیه بنت خیاط
رابعه عدويه بصری
رابعه بنت کعب قزداري بلخی
زبيده بنت جعفر

@philosophycafe 📖
Philosophy Cafe ♨️
#امید_نادری شکل زندگی، قدرت شکل یافته است. ما قدرت را شکل می‌دهیم و با شکل دادن به قدرت شکل زندگی خود را می‌سازیم، از‌این‌رو شکل زندگی همان قدرت شکل یافته است و قدرت شکل یافته نحوی است که 《درهم‌بودگی》 ظاهر/پنهان می‌گردد. با شکل زندگی است که شکل معنا به…
🔰 فصل‌کردن یا وصل‌کردن؟

🔰 #امید_نادری

انسان‌ها همواره در یک دوگانگی به سر می‌برند و گویی که نمی‌توانند و یا اندک افرادی می‌توانند بر این دوگانه فائق آیند. دوگانه وصل و فصل. دوگانه‌ای که در طول تاریخ خود را به شیوه‌های متفاوتی بروز و ظهور داده است. از بروزهای عرفانی و فلسفی گرفته تا هم‌رنگ جماعت شدن. اما با یک تلقی می‌توان همه‌ی آن‌ها را زیر مفهوم مطلق‌گرایی دسته‌بندی کرد. میل به امر مطلق و یکی شدن. این یکی شدن چه به صورت فصل و چه به صورت وصل موضوعی است که جامعه‌ی امروز ما به شدت به آن گرفتار است. در تاریخ میل به فصل در شکل عرفانی خود بریدن از جامعه و تلاش برای یکی شدن با خود/دیگری متافیزیکی بوده است. تا جایی که مکاتب زیادی در شرق و غرب عالم سلوک‌های متفاوتی و گاه مشابهی برای آن ایجاد کردند، اما امروزه این میل به وصل و فصل شکلی عجیب گرفته است. جامعه مدرن، انسان مدرن را هرچه بیشتر فردگرا و از طرف دیگر مشابه با دیگران می‌خواهد و می‌خواند. از طرفی به دنبال جدا کردن و دیوار کشیدن هرچه بیشتر او با دیگران است و از طرفی سعی در یکی نمودن او بدون اینکه خود وی اطلاعی از این امر داشته باشد می‌نماید. به عنوان مثال فرض کنید زندانی را که هر زندانی در سلول خودش است اما همان لباس و همان ترتیبی را در زندگی انجام می‌دهد که سایر زندانیان انجام می‌دهند. این توصیف زندگی کنونی ماست.
اما انسان یک درهم‌بودگی است و با این درهم‌بودگی است که می‌تواند زندگی کند. می‌توان از این درهم‌بودگی به عنوان یک شبکه یاد کرد و یا یک شکل زندگی. اگر یک شبکه تاری را فرض کنیم که انسان‌ها در آن نقاطی هستند، زمانی میل بر این بود که این نقاط به صورت صلب در جای خود باقی بمانند ولی اکنون میل بر قطع راه‌های ارتباطی این شبکه است. اما چنانچه همه‌ی این تارها بریده شوند آدمی سقوط می‌کند. چرا که معنا نتیجه ارتباط است و اگر هیچ ارتباطی نباشد، آنگاه هیچ معنایی هم نخواهد بود و میل به مطلق‌گرایی تمایل دارد که ارتباط را به صورت مطلق قطع کند، حال چه نمودش عارف گوشه نشین باشد و چه انسان عصر مدرن. اما با بریدن ارتباطات فردگرایی و تنهایی به شدت افزایش خواهد یافت و هرچه جامعه بیشتر این روابط را قطع کند تنهایی بیشتر می‌شود. تفکر استقلال مطلق به تنهایی مطلق و درنتیجه‌ بی‌معنایی مطلق ختم خواهد شد. این قطع ارتباطات می‌تواند نتیجه عوامل مختلفی و زاینده بسیاری از عوامل دیگر باشد. در هر صورت چه قطع ارتباطات نتیجه باشد و چه مقدمه، در هر صورت نتیجه یکی است و آن تشدید بی‌معنایی و تنهایی است. شاید بشود گفت که حالت سوم حفظ تعادل میان وصل و فصل است. نه پذیرش کامل و نه رد کامل. اما رسیدن به این امر و نسبتی که هرکسی می‌تواند ایجاد کند متفاوت است.

@PHilosophyCafe ♨️