Philosophy Cafe ♨️
3.43K subscribers
3.52K photos
507 videos
636 files
1.36K links
مکانی متفاوت برای آدم‌های متفاوت

1. @NaderiOmid66

2. @Ali_soltanzadeh

3. @khadem_ar

4. @M_H_Tavassoli

5. @AmiraliEbrahimzadeh

6. @Amin_sbu


telegram.me/PhilosophyCafe ♨️
Download Telegram
افسانه لاتارنا

نویسنده گان:
محمدعارف عرب
و
فاطمه ونک

ویراستار: فاطمه عرب

تقديم به:

خديجه بنت خويلد
سمیه بنت خیاط
رابعه عدويه بصری
رابعه بنت کعب قزداري بلخی
زبيده بنت جعفر

@philosophycafe 📖
Philosophy Cafe ♨️
#امید_نادری شکل زندگی، قدرت شکل یافته است. ما قدرت را شکل می‌دهیم و با شکل دادن به قدرت شکل زندگی خود را می‌سازیم، از‌این‌رو شکل زندگی همان قدرت شکل یافته است و قدرت شکل یافته نحوی است که 《درهم‌بودگی》 ظاهر/پنهان می‌گردد. با شکل زندگی است که شکل معنا به…
🔰 فصل‌کردن یا وصل‌کردن؟

🔰 #امید_نادری

انسان‌ها همواره در یک دوگانگی به سر می‌برند و گویی که نمی‌توانند و یا اندک افرادی می‌توانند بر این دوگانه فائق آیند. دوگانه وصل و فصل. دوگانه‌ای که در طول تاریخ خود را به شیوه‌های متفاوتی بروز و ظهور داده است. از بروزهای عرفانی و فلسفی گرفته تا هم‌رنگ جماعت شدن. اما با یک تلقی می‌توان همه‌ی آن‌ها را زیر مفهوم مطلق‌گرایی دسته‌بندی کرد. میل به امر مطلق و یکی شدن. این یکی شدن چه به صورت فصل و چه به صورت وصل موضوعی است که جامعه‌ی امروز ما به شدت به آن گرفتار است. در تاریخ میل به فصل در شکل عرفانی خود بریدن از جامعه و تلاش برای یکی شدن با خود/دیگری متافیزیکی بوده است. تا جایی که مکاتب زیادی در شرق و غرب عالم سلوک‌های متفاوتی و گاه مشابهی برای آن ایجاد کردند، اما امروزه این میل به وصل و فصل شکلی عجیب گرفته است. جامعه مدرن، انسان مدرن را هرچه بیشتر فردگرا و از طرف دیگر مشابه با دیگران می‌خواهد و می‌خواند. از طرفی به دنبال جدا کردن و دیوار کشیدن هرچه بیشتر او با دیگران است و از طرفی سعی در یکی نمودن او بدون اینکه خود وی اطلاعی از این امر داشته باشد می‌نماید. به عنوان مثال فرض کنید زندانی را که هر زندانی در سلول خودش است اما همان لباس و همان ترتیبی را در زندگی انجام می‌دهد که سایر زندانیان انجام می‌دهند. این توصیف زندگی کنونی ماست.
اما انسان یک درهم‌بودگی است و با این درهم‌بودگی است که می‌تواند زندگی کند. می‌توان از این درهم‌بودگی به عنوان یک شبکه یاد کرد و یا یک شکل زندگی. اگر یک شبکه تاری را فرض کنیم که انسان‌ها در آن نقاطی هستند، زمانی میل بر این بود که این نقاط به صورت صلب در جای خود باقی بمانند ولی اکنون میل بر قطع راه‌های ارتباطی این شبکه است. اما چنانچه همه‌ی این تارها بریده شوند آدمی سقوط می‌کند. چرا که معنا نتیجه ارتباط است و اگر هیچ ارتباطی نباشد، آنگاه هیچ معنایی هم نخواهد بود و میل به مطلق‌گرایی تمایل دارد که ارتباط را به صورت مطلق قطع کند، حال چه نمودش عارف گوشه نشین باشد و چه انسان عصر مدرن. اما با بریدن ارتباطات فردگرایی و تنهایی به شدت افزایش خواهد یافت و هرچه جامعه بیشتر این روابط را قطع کند تنهایی بیشتر می‌شود. تفکر استقلال مطلق به تنهایی مطلق و درنتیجه‌ بی‌معنایی مطلق ختم خواهد شد. این قطع ارتباطات می‌تواند نتیجه عوامل مختلفی و زاینده بسیاری از عوامل دیگر باشد. در هر صورت چه قطع ارتباطات نتیجه باشد و چه مقدمه، در هر صورت نتیجه یکی است و آن تشدید بی‌معنایی و تنهایی است. شاید بشود گفت که حالت سوم حفظ تعادل میان وصل و فصل است. نه پذیرش کامل و نه رد کامل. اما رسیدن به این امر و نسبتی که هرکسی می‌تواند ایجاد کند متفاوت است.

@PHilosophyCafe ♨️
🗯 توی مباحث اندیشۀ سیاسی، به بعضی از حکومت‌ها میگن حکومت تمامیت‌خواه (فرنگی‌ها بهش میگن «توتالیتاریَن»). مثلاً حکومت چین در زمان مائو، یا حکومت شوروی در زمان استالین و حکومت نازی‌ها در آلمان، و دورۀ مک‌کارتیسم توی آمریکا به عنوان نمونه‌های معروف حکومت تمامیت‌خواه شناخته میشن. هانا آرنت (نظریه‌پرداز سیاسی، اهل آلمان) کتابی داره به اسم «توتالیتاریسم» و توی این کتاب به بحث در مورد این حکومت‌ها می‌پردازه. تو بخشی از فصل دوم کتاب، آرنت سعی می‌کنه یکی از ویژگیهای اصلی این حکومت‌ها رو توضیح بده: فرض وجود دشمن! ادعای این حکومت‌ها اینه که یک توطئۀ جهانی وجود داره که پنهانه و خیلی آشکار و معلوم نیست. مأموریت حکومت اینه که جلوی این توطئه بایسته.

🗯 آیا این توطئۀ جهانی، فقط خارج از مرزهای کشور وجود داره؟ نه، اونا میتونن وارد کشور بشن و حتی بعضی از افراد داخل حکومت رو هم فریب بدن. زمانی که استالین تو سال 1928 توی سخنرانیش اعلام کرد "ما دشمنان داخلی داریم"، منظورش این بود که توطئۀ جهانی وارد مرزهای شوروی شده. تصفیه‌هایی که تو سال‌های بعد انجام شد، روشن میکنه که منظور استالین از "دشمنان داخلی" چه کسایی بودن. یکی از این افراد، نیکولای بوخارین بود که زحمات زیادی رو برای انقلاب شوروی کشید، ولی از اواخر دهۀ 20 میلادی با حکومت استالین مخالفت کرد. بوخارین، استالین رو با چنگیزخان مغول مقایسه کرد و اعلام کرد سیاست‌های استالین، "کشور را به قحطی، ویرانی و یک رژیم پلیسی" می‌کشونه (و چنین شد.).

🗯 یکی دیگه از این "دشمنان داخلی" لئون تروتسکی بود. تروتسکی از انقلابیون شوروی بود که به عنوان گزینۀ جانشین لنین هم مطرح بود؛ ولی تو نزاع قدرت، استالین پیروز و رهبر شوروی شد. بلافاصله تبلیغات شروع شد که تروتسکی و پیروانش دارن علیه استالین توطئه میکنن. تروتسکی چند سال بعد توسط نیروهای امنیتی شوروی و توی مکزیک کشته شد. ولی آیا توطئه‌ها علیه حکومت کمونیستی شوروی تموم شد؟ نه. توطئه‌ای جدید توی فضای تبلیغاتی شوروی ایجاد شد مبنی بر این‌که کل دنیا توسط 300 خانواده مرموز و پنهان داره اداره میشه. بعد از مدتی، این توطئه هم قدیمی شد. وقتی استالین با هیتلر متحد شد، توطئه‌ای جدید توی فضای تبلیغاتی شوروی ایجاد شد: امپریالیسم بریتانیا.

🗯 ولی پس از جنگ جهانی دوم، دشمنی با بریتانیا چندان خریدار نداشت. باید توطئه‌ای جدید «ابداع» میشد. این توطئۀ جدید «سرویس امنیتی آمریکا» بود. و بعد از اون توطئه‌ای جدید: جهان‌میهنی یهود و فراماسون‌ها. این توطئه‌ها هیچ‌وقت تمومی نداره و همواره حکومت تمامیت‌خواه دست به خلق دشمن جدید میزنه. چون اگه دشمنی وجود نداشته باشه، حکومت هم معنای وجودی خودشو از دست میده. پیامد چنین طرز تفکری که این حکومت‌ها تو جامعه اشاعه میدن چیه؟ اینه که مرز بین این سه گروه تقریباً از بین میره: «دشمن»، «مخالف» و «بی‌تفاوت».

✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh

@philosophycafe
زندگی را زیستن هنر است و این هنر بی‌شک نزد کسانی است که به این امر نزدیک‌ترند و چه کسی نزدیک‌تر از 《زن》 که خود اول هر زندگی و هر زیستن است، کسانی که حتی نامشان نیز معنای زیستن هنرمندانه را می‌دهد.

روزتان مبارک

🔰 #امید_نادری

@PHilosophyCafe ♨️
Philosophy Cafe ♨️ pinned «🔰 فصل‌کردن یا وصل‌کردن؟ 🔰 #امید_نادری انسان‌ها همواره در یک دوگانگی به سر می‌برند و گویی که نمی‌توانند و یا اندک افرادی می‌توانند بر این دوگانه فائق آیند. دوگانه وصل و فصل. دوگانه‌ای که در طول تاریخ خود را به شیوه‌های متفاوتی بروز و ظهور داده است. از بروزهای…»
🖋 از بزرگ‌ترین حیله‌های این گروه [=فیلسوفان] در فریفتن (مردم)، زمانی که در بحث اشکالی بر آن‌ها وارد می‌شود، این است که می‌گویند: این علوم در باب الهیات دیریاب و پنهان است چنان‌که برای اذهان هوشیاران نیز سخت‌ترین دانش‌هاست، و در پاسخ دادن به این اشکالات جز به پیش کشیدن ریاضیات و منطقیات اقدام نمی‌کنند تا کسی که در کفر خود از آن‌ها تقلید می‌کند اگر اشکالی به عقاید آن‌ها به ذهن او خطور کند ظن خود را نیکو ساخته بگوید: "تردیدی نیست که علوم آنان راه حل این مشکل را دربردارد و این‌که درک آن بر من مشکل است به سبب آن است که من منطقیات را خوب نخوانده‌ام و ریاضیات را تحصیل نکرده‌ام".

🖋 از این رو گوییم: ریاضیات یا در کمّ منفصل بحث می‌کند -و آن حساب است، که ربطی به الهیات ندارد و آن‌که می‌گوید فهم الهیات نیازمند به داشتن حساب است، نادان است و مثل این است که بگوید: برای یاد گرفتن ریاضیات نیاز به آموختن پزشکی و نحو و لغت است، یا آموختن حساب موقوف بر فراگرفتن پزشکی است-، یا هندسیات است که در آن از کمّ متصل صحبت می‌کنند و حاصل آن این است که آسمان‌ها و هرچه در زیر آن‌ها است تا به مرکز عالَم کروی شکل است، و نیز شمارۀ آنها را بیان می‌کند و نیز شماره کراتی را که در افلاک متحرکند بازمی‌نماید و مقدار حرکت آن‌ها را نشان می‌دهد، و ما خواه از راه «جدل» و خواه از راه «اعتقاد» در همۀ این موارد با آن‌ها موافقیم و آنها نیازمند به اقامۀ برهان نیستند، و ندانستن آن امور در زمان مطالعۀ الهیات عیبی ندارد. ولی قول به ضرورت فهم آن علوم در تحصیل الهیات مانند این است که کسی بگوید: آگاهی به این‌که این خانه نتیجۀ عمل معماری دانا و با اراده و قادر و زنده است مستلزم این است که علم داشته باشی بر این که خانۀ مذکور شش‌بر یا هشت‌بر است و بدانی که تیرها و خشت‌های آن چندتاست و این البته هذیانی است که فساد آن پوشیده نیست.

📚 از کتاب «تهافت‌الفلاسفه» (تناقض‌گویی فیلسوفان)، نوشتۀ ابوحامد محمد غزالی، ترجمۀ علی اصغر حلبی 📚

@philosophycafe
زندگی چیست؟
اگر خنده است، چرا گریه می‌کنیم؟
اگر گریه است، چرا خنده می‌کنیم؟
اگر مرگ است، چرا زندگی می‌کنیم؟
اگر زندگی است، چرا می‌میریم؟
اگر عشق است، چرا به آن نمی‌رسیم؟
اگر عشق نیست،
پس چرا عاشقیم؟

@philosophycafe
🔷 هبوط 《درد بودن》

🔶 #شریعتی

@PhilosophyCafe ♨️
و چقدر تحمیل یک زندگی بی‌درد بر یک روح دردمند زجرآور است!

🔶 #هبوط 《درد بودن》

🔶 #شریعتی

@PhilosophyCafe ♨️
و چقدر تحمیل یک زندگی بی‌درد بر یک روح دردمند زجرآور است!

🔶 #هبوط 《درد بودن》

🔶 #شریعتی

@PhilosophyCafe ♨️
Forwarded from Art and Literature (Maz ID)
“No one knows until everyone knows”
— from the movie Contagion. Peasants are only supposed to be told when it’s too late.
Forwarded from Art and Literature (Maz ID)
‏۱-ویتامین ث نخورید
۲-سیگار نکشید
۳-چای گیاهی نخورید
۴-چندین ماسک روی هم نزنید
۵-آنتی بیوتیک بدون تجویز پزشک مطلقا ممنوع
《دلقکی که به می‌خوارگی بیفتد زودتر از یک شیروانی‌ساز مست سقوط می‌کند.》

《برای دلقکی که به پنجاه سالگی نزدیک می‌شود، فقط دو امکان وجود دارد: جوی آب یا قصر》

🔶 عقاید یک دلقک

🔶 هاینریش بل

🔶 شریف لنکرانی

@PhilosophyCafe ♨️