《یک جامعهیِ واقعا دمکراتیک جامعهای است که در آن عموم مردم فرصت شرکت هدفمند و سازنده در سیاستگذاری اجتماعی در جامعهای که در آن به طور مستقیم زندگی میکنند، در محیط کار و به طور کلی در جامعه داشته باشند. جامعهای که حوزههای وسیعی از تصمیمگیریهای مهم را از نظارت مردم دور میدارد، و یا نوعی از حکومت که به عموم مردم تنها فرصت تصدیق تصمیمهای اتخاذ شده توسط گروهایی از خواصی را میدهد که بر جامعهیِ خصوصی و دولت حکومت میکنند، به ندرت شایستهیِ اصطلاح "دموکراسی" است.》
🔶 #نوم_چامسکی
🔶 زبان و مسایل دانش
🔶 ترجمه: علی درزی
🔶 صفحه: ۱۶۹-۱۷۰
@PhilosophyCafe ♨️
🔶 #نوم_چامسکی
🔶 زبان و مسایل دانش
🔶 ترجمه: علی درزی
🔶 صفحه: ۱۶۹-۱۷۰
@PhilosophyCafe ♨️
Philosophy Cafe ♨️
《یک جامعهیِ واقعا دمکراتیک جامعهای است که در آن عموم مردم فرصت شرکت هدفمند و سازنده در سیاستگذاری اجتماعی در جامعهای که در آن به طور مستقیم زندگی میکنند، در محیط کار و به طور کلی در جامعه داشته باشند. جامعهای که حوزههای وسیعی از تصمیمگیریهای مهم را…
《یک موجود زمانی خوشبخت است که مسائلی وجود داشته باشد که او نتواند حل کند، زیرا این بدان معناست که او توانایی آن را دارد که مسائل معین دیگری را به خوبی حل کند.》
🔶 #نوم_چامسکی
🔶 زبان و مسایل دانش
🔶 ترجمه: علی درزی
🔶 صفحه: ۱۸۳
@PhilosophyCafe ♨️
🔶 #نوم_چامسکی
🔶 زبان و مسایل دانش
🔶 ترجمه: علی درزی
🔶 صفحه: ۱۸۳
@PhilosophyCafe ♨️
اگر بخواهید از دیدگاه زبانشناسی به متون کهن فارسی نگاه کنید، کدام متنها همواره برای شما جذابیت دارد؟
در دوره باستان مجموعه متنهایی داریم که به صورت کتیبه با خط میخی نوشته شده است. این متنها بیشتر فرمان و اطلاعات حکومتی هستند که فایده و کارایی برای ادبیات فارسی ندارند. متنهای دیگری از دوره باستان بهصورت سینه به سینه منتقل شده است که مجموعه وسیعی از این متنها در دوره میانه و به ویژه دوره ساسانیان به ثبت رسیده است. ما برای اینکه در مورد ادبیات فارسی امروز خودمان بخواهیم پژوهش و تحقیق کنیم مجموعه روایتهایی که نشان از سابقه تاریخی ما دارد را از میان این متنها میتوانیم به دست بیاوریم. بنابراین من وقتی روایتی را میخوانم و متوجه میشوم نقشی که روی تخت جمشید به صورت شیری است که پریده است گردن گاو را گرفته است، به این نکته پی میبرم که در میان ایرانیان، شیر نماد خرد بود. چون شیر عاقلترین حیوانات و پادشاه جنگل بود و چون پادشاه بود، خردمندانه تمام جنگل را اداره میکرد و هیچ حیوانی ضرری از دیگری نمیدید، چرا؟ چون شیر بالا سر بود. در مقابل این شیر گاو قرار دارد که نماد بیخردی است. از این روی این نقشی که ما میبینیم شیر بر گردن گاو است، یعنی در این مملکت خرد بر بیخردی پیروز است. حالا به آن طرف رود سند که میرویم، میبینیم این فرهنگ در آنجا معکوس است. در روایتهای آنها، شیر حیوانی زورگو، قلدر و بیخرد و گاو منبع برکت است. چرا؟ چون که گاو کار میکند، شیر میدهد، گوشت آن را میخورند و… بنابراین مجسمهای که آن طرف میسازند، گاوی است که با شاخ شیر را هوا کرده است. این دو را در نظر بگیرید، حالا به سراغ ادبیات فارسی بیایید. مثلا وقتی داستان شیر و خرگوش را از کلیله و دمنه یا مثنوی معنوی میخوانیم، آن شیر احمقی که فریب خرگوش را میخورد، متعلق به سرزمین هند است. شیر ایرانی اصلا چنین کاری نمیکند، چرا؟ چون که مظهر خرد است. بنابراین وقتی چنین روایتهایی را نگاه میکنیم باید دنبال کرد که این سازهها از کجا آغاز شده است. در بسیاری موارد ما به منبع آنها دسترسی پیدا نمیکنیم، ولی در بسیاری از موارد همین ابزارها را میتوانیم از متون کهن استخراج کنیم و امروزه به کار ببریم. برای نمونه من میگویم پرویز خیلی مارمولک است. چرا از مارمولک استفاده میکنیم؟ از مارمولک چه روایتی داریم؟ روایت این است که مارمولک، ریز، موذی و آب زیرکاه و… است. ولی اگر بگویم این پرویز مثل خرس غذا میخورد، اصلا به معنی اینکه آب زیرکاه غذا میخورد نیست، بلکه منظور زیاد غذا خوردن و احیانا کثیف غذا خوردن است. چون روایتی که از خرس داریم، پرخوری، طمعکاری، کثیف غذا خوردن و… است. این روایتها از کجا میآیند؟ چرا و چگونه چنین روایتهایی را ساختهاند؟ و این روایتها چگونه است که به کار میآید؟ راز این روایتها در چیست؟ سیمرغ و هدهد چگونه و چرا در منطقالطیر بهکار رفته است؟ هر کدام از مرغان ویژگیهای خاص خود را دارند، عطار این ویژگیها را از کجا آورده است و بهکار میبرد؟ یا در شاهنامه سلاحهای مختلفی در اختیار قهرمانها است. شمشیر چه فرقی با گرز دارد؟ چرا وقتی گرز برمیدارد، یعنی طرف دشمن ضعیفی است، اما وقتی شمشیر به دست میگیرد یعنی حریف آدم بزرگی است؟ خنجر چه زمانی مورد استفاده قرار میگیرد؟ وقت نامردی، یعنی وقتی کسی میخواهد یواشکی طرف را بکشد و از پای دربیاورد. رستم سهراب را با خنجر میکشد، با گرز نمیتواند بکشد، چرا؟ چون سهراب گندهتر از این حرفها است و با شمشیر هم نمیتوان او را کشت، چون رستم با سهراب جنگیده است و متوجه شده است که از پس شمشیر او برنمیآید. بنابراین رستم سهراب را با خنجر میکشد. این روایتها از کجا میآید؟ ادبیات را باید از طریق این مجموعه مطالعات بشناسیم. ما این مطالب را رها کردهایم، رفتیم سراغ لغت معنی کردن. سراغ اینکه مثلا لب را معنی کنیم! لب: دو تا عضو گوشتی است بر روی زبان!! چرا ما مدام لغت معنی میکنیم؟ و بعضا لغات بسیار واضح و ساده را معنی میکنیم؟! چرا؟ که چه بشود؟ ببینید ما هزار سال است به این زبان فارسی ادبیات تولید میکنیم، ادبیاتی هم که تولید کردیم دنیا از آن استفاده میکند. من نمیدانم اگر نظامی داستان لیلی و مجنون را نمیساخت آیا شکسپیر میتوانست رومئو و ژولیت را پدید بیاورد؟ پس ادبیات ما توانسته صادرات داشته باشد، کم هم صادرات نداشته است، ولی خودمان روی این کار نمیکنیم، منتظر هستیم خارجیها این کا را انجام دهند.
@PhilosophyCafe ♨️
https://www.atnanews.ir/archives/283181/%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87-%DA%86%D8%A7%D9%85%D8%B3%DA%A9%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%87%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D9%86%D9%85%DB%8C/
@PhilosophyCafe ♨️
در دوره باستان مجموعه متنهایی داریم که به صورت کتیبه با خط میخی نوشته شده است. این متنها بیشتر فرمان و اطلاعات حکومتی هستند که فایده و کارایی برای ادبیات فارسی ندارند. متنهای دیگری از دوره باستان بهصورت سینه به سینه منتقل شده است که مجموعه وسیعی از این متنها در دوره میانه و به ویژه دوره ساسانیان به ثبت رسیده است. ما برای اینکه در مورد ادبیات فارسی امروز خودمان بخواهیم پژوهش و تحقیق کنیم مجموعه روایتهایی که نشان از سابقه تاریخی ما دارد را از میان این متنها میتوانیم به دست بیاوریم. بنابراین من وقتی روایتی را میخوانم و متوجه میشوم نقشی که روی تخت جمشید به صورت شیری است که پریده است گردن گاو را گرفته است، به این نکته پی میبرم که در میان ایرانیان، شیر نماد خرد بود. چون شیر عاقلترین حیوانات و پادشاه جنگل بود و چون پادشاه بود، خردمندانه تمام جنگل را اداره میکرد و هیچ حیوانی ضرری از دیگری نمیدید، چرا؟ چون شیر بالا سر بود. در مقابل این شیر گاو قرار دارد که نماد بیخردی است. از این روی این نقشی که ما میبینیم شیر بر گردن گاو است، یعنی در این مملکت خرد بر بیخردی پیروز است. حالا به آن طرف رود سند که میرویم، میبینیم این فرهنگ در آنجا معکوس است. در روایتهای آنها، شیر حیوانی زورگو، قلدر و بیخرد و گاو منبع برکت است. چرا؟ چون که گاو کار میکند، شیر میدهد، گوشت آن را میخورند و… بنابراین مجسمهای که آن طرف میسازند، گاوی است که با شاخ شیر را هوا کرده است. این دو را در نظر بگیرید، حالا به سراغ ادبیات فارسی بیایید. مثلا وقتی داستان شیر و خرگوش را از کلیله و دمنه یا مثنوی معنوی میخوانیم، آن شیر احمقی که فریب خرگوش را میخورد، متعلق به سرزمین هند است. شیر ایرانی اصلا چنین کاری نمیکند، چرا؟ چون که مظهر خرد است. بنابراین وقتی چنین روایتهایی را نگاه میکنیم باید دنبال کرد که این سازهها از کجا آغاز شده است. در بسیاری موارد ما به منبع آنها دسترسی پیدا نمیکنیم، ولی در بسیاری از موارد همین ابزارها را میتوانیم از متون کهن استخراج کنیم و امروزه به کار ببریم. برای نمونه من میگویم پرویز خیلی مارمولک است. چرا از مارمولک استفاده میکنیم؟ از مارمولک چه روایتی داریم؟ روایت این است که مارمولک، ریز، موذی و آب زیرکاه و… است. ولی اگر بگویم این پرویز مثل خرس غذا میخورد، اصلا به معنی اینکه آب زیرکاه غذا میخورد نیست، بلکه منظور زیاد غذا خوردن و احیانا کثیف غذا خوردن است. چون روایتی که از خرس داریم، پرخوری، طمعکاری، کثیف غذا خوردن و… است. این روایتها از کجا میآیند؟ چرا و چگونه چنین روایتهایی را ساختهاند؟ و این روایتها چگونه است که به کار میآید؟ راز این روایتها در چیست؟ سیمرغ و هدهد چگونه و چرا در منطقالطیر بهکار رفته است؟ هر کدام از مرغان ویژگیهای خاص خود را دارند، عطار این ویژگیها را از کجا آورده است و بهکار میبرد؟ یا در شاهنامه سلاحهای مختلفی در اختیار قهرمانها است. شمشیر چه فرقی با گرز دارد؟ چرا وقتی گرز برمیدارد، یعنی طرف دشمن ضعیفی است، اما وقتی شمشیر به دست میگیرد یعنی حریف آدم بزرگی است؟ خنجر چه زمانی مورد استفاده قرار میگیرد؟ وقت نامردی، یعنی وقتی کسی میخواهد یواشکی طرف را بکشد و از پای دربیاورد. رستم سهراب را با خنجر میکشد، با گرز نمیتواند بکشد، چرا؟ چون سهراب گندهتر از این حرفها است و با شمشیر هم نمیتوان او را کشت، چون رستم با سهراب جنگیده است و متوجه شده است که از پس شمشیر او برنمیآید. بنابراین رستم سهراب را با خنجر میکشد. این روایتها از کجا میآید؟ ادبیات را باید از طریق این مجموعه مطالعات بشناسیم. ما این مطالب را رها کردهایم، رفتیم سراغ لغت معنی کردن. سراغ اینکه مثلا لب را معنی کنیم! لب: دو تا عضو گوشتی است بر روی زبان!! چرا ما مدام لغت معنی میکنیم؟ و بعضا لغات بسیار واضح و ساده را معنی میکنیم؟! چرا؟ که چه بشود؟ ببینید ما هزار سال است به این زبان فارسی ادبیات تولید میکنیم، ادبیاتی هم که تولید کردیم دنیا از آن استفاده میکند. من نمیدانم اگر نظامی داستان لیلی و مجنون را نمیساخت آیا شکسپیر میتوانست رومئو و ژولیت را پدید بیاورد؟ پس ادبیات ما توانسته صادرات داشته باشد، کم هم صادرات نداشته است، ولی خودمان روی این کار نمیکنیم، منتظر هستیم خارجیها این کا را انجام دهند.
@PhilosophyCafe ♨️
https://www.atnanews.ir/archives/283181/%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87-%DA%86%D8%A7%D9%85%D8%B3%DA%A9%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%87%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D9%86%D9%85%DB%8C/
@PhilosophyCafe ♨️
عطنا - رسانه تحلیلی دانشگاه علامه طباطبائی
نظریه چامسکی در انگلیسی هم خوب جواب نمیدهد چه رسد به فارسی!
معنای زندگی ما در گرو روابطی است که ایجاد میکنم، بدون رابطه زندگی هم هیچ معنایی نخواهد داشت و مرگ نتیجه طبیعی آن است. پرستار و یا پزشکی که ممکن است چندین روز و یا هفته در یک محیطی باشد که تمام روابطش با آنچه که به زندگیش معنا میداد قطع شده بود چه کاری میتواند انجام دهد برای رابطه ایجاد کردن و معنای زندگی یافتن؟ مرگ در بیمارستان خیمه زده و در حال قطع کردن روابط و از بین بردن معنای زندگی است. چگونه میتوان از یک انسان بیرابطه و بیمعنا انتظار کار و فعالیت داشت؟ هرکسی به نوعی رابطه و معنا ایجاد میکند یکی ممکن است آنجا دعا بخواند، یکی قرآن و انجیل، دیگری کتاب مطالعه کند، یکی شطرنج و تخته نرد. من خودم در جایگاهی نیستم که تعیین کنم کدام نوع رابطه و معنای زندگی درست است و کدام نوع درست نیست. شاید رقص برای این عده راهی برای ارتباط با هستی و ایجاد معنای زندگی باشد.
🔶 #امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
لینک اینستاگرام کافه فلسفه:👇👇👇
https://www.instagram.com/p/B9UjZJbJDX2/?igshid=vwcesnu0ua46
🔶 #امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
لینک اینستاگرام کافه فلسفه:👇👇👇
https://www.instagram.com/p/B9UjZJbJDX2/?igshid=vwcesnu0ua46
«آن چیزی که میگویند من به آن اعتقاد ندارم چیست؟! تا زمانی که پاسخ این سؤال مشخص نشود، سؤال در مورد آتئیست بودن من بی معناست. نمیدانم چطور میشود فردی را که نمیداند به چه چیزی باید اعتقاد داشته باشد یا چه چیزی را انکار کند، بی خدا نامید... !»
«دیگر وقت آن نیست بدانیم چه کسی جهان را آفریده است، باید دید چه کسانی به خراب کردن آن مشغولند!»
🔶 #نوم_چامسکی
@PhilosophyCafe ♨️
«دیگر وقت آن نیست بدانیم چه کسی جهان را آفریده است، باید دید چه کسانی به خراب کردن آن مشغولند!»
🔶 #نوم_چامسکی
@PhilosophyCafe ♨️
Philosophy Cafe ♨️
اسیر دست جدول است؟ #امید_نادری @PhilosophyCafe ♨️
اسیر دست جدول است؟
چه چیزایی اسیر دست جدولن؟
《کلمات》
و در ابتدا کلمه بود.
علم جدولی
تاریخ برای جدول
ادبیات برای جدول
چطور شد که از انسان حکیم به انسان جدولی رسیدیم؟
از وجود به گزاره و از گزاره به جدول رسیدیم
بچههای ما همه چیز رو حفظ میکنن
جدول ضرب
همه علم و دانش جدولی شده است
اسم کشورها
پایتختها
استانها و مراکزشون
همهی جدولهای دنیا رو حل میکنیم ولی دل اطرافیانمون رو میشکونیم.
سر بچههامون داد میزنیم
با کوچکترین مشکل خودمون رو میبازیم
اما توی تلویزیون و روزنامهها و کتابامون پر از جدول شده
مسابقه اطلاعات عمومی
مسابقه ذخیره سازی دیتا
اسیر دست جدول است
جدول پر کن تربیت نکنیم
چون اسیر خونههای جدول میشن بچههامون.
لطفا زندانی تربیت نکنید.
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
چه چیزایی اسیر دست جدولن؟
《کلمات》
و در ابتدا کلمه بود.
علم جدولی
تاریخ برای جدول
ادبیات برای جدول
چطور شد که از انسان حکیم به انسان جدولی رسیدیم؟
از وجود به گزاره و از گزاره به جدول رسیدیم
بچههای ما همه چیز رو حفظ میکنن
جدول ضرب
همه علم و دانش جدولی شده است
اسم کشورها
پایتختها
استانها و مراکزشون
همهی جدولهای دنیا رو حل میکنیم ولی دل اطرافیانمون رو میشکونیم.
سر بچههامون داد میزنیم
با کوچکترین مشکل خودمون رو میبازیم
اما توی تلویزیون و روزنامهها و کتابامون پر از جدول شده
مسابقه اطلاعات عمومی
مسابقه ذخیره سازی دیتا
اسیر دست جدول است
جدول پر کن تربیت نکنیم
چون اسیر خونههای جدول میشن بچههامون.
لطفا زندانی تربیت نکنید.
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
چامسکي در گفتگويي با دانشگاه آزاد لندن (سپتامبر 1999) درباره اقتصاد بازار آزاد چنين گفت:
نوع ديگر دمکراسي، دمکراسي بازار است. در اين نوع دمکراسي، که نظريههاي مربوط به آن در سال اوّل دانشگاه به دانشجويان رشته اقتصاد تعليم داده ميشود، تجارت آزاد بهترين شيوه براي بهرهوري بهينه از منابع است. بنابراين رهيافت، در جهان واقعي ما تمايل داريم که روابط مبتني بر مبادله و دادوستد آزاد در همه زمينهها بسط پيدا کند. اما واقعيت اين است که هيچ يک از کشورهاي پيشرفته اين اصل دادوستد آزاد را به دلخواه برنگزيدهاند مگر آن که منفعتي در آن برايشان مشهود بوده است. شما نمونه جامعه آمريکا يا انگليس يا هر کشور پيشرفته ديگر را در نظر بگيريد. در همه اين کشورها پيشرفت اقتصادي به برکت زير پا گذاردن همه جانبه اصول بازار و دادوستد آزاد حاصل شده است.
به عنوان مثال، اگر آمريکا در دهه 1820 واقعا قصد داشت از سياست بازار آزاد پيروي کند، اکنون مي بايد واردکننده پوست خز باشد نه آن که با اعمال انواع سياستهاي محدودکننده با صنايع پارچهبافي انگليس به رقابت برخيزد و آن را از پاي درآورد. همين روش در مورد صنايع فولاد در پيش گرفته شد و اکنون عيناً همان وضع در مورد صنايع رايانه برقرار است. انگليسيها نيز بنوبه خود عيناً همين شيوه را در پيش گرفتند. آنها صنايع پارچهبافي سنتي هند را با انواع شيوهها، از جمله کشت اجباري پنبه در مصر، به نابودي کشاندند و اين شيوه را در زمينههاي ديگر نيز دنبال کردند و امپراتوري خود را اينگونه بنا نهادند و اين سياست را تا زماني که برخي صنايع خود آنها رو به ضعف گذارد دنبال کردند و تنها در اين مرحله بود که نداي حمايت از بازار و ضرورت روي آوردن به سياست دادوستد بدون محدوديت را سر دادند. بنابراين، پيروي از اصول دمکراسي در بازار براي ما نيست، براي ديگران است که از آن پيروي کنند. درست مثل اين ضربالمثل که "مرگ خوب است اما براي همسايه".
@PhilosophyCafe ♨️
نوع ديگر دمکراسي، دمکراسي بازار است. در اين نوع دمکراسي، که نظريههاي مربوط به آن در سال اوّل دانشگاه به دانشجويان رشته اقتصاد تعليم داده ميشود، تجارت آزاد بهترين شيوه براي بهرهوري بهينه از منابع است. بنابراين رهيافت، در جهان واقعي ما تمايل داريم که روابط مبتني بر مبادله و دادوستد آزاد در همه زمينهها بسط پيدا کند. اما واقعيت اين است که هيچ يک از کشورهاي پيشرفته اين اصل دادوستد آزاد را به دلخواه برنگزيدهاند مگر آن که منفعتي در آن برايشان مشهود بوده است. شما نمونه جامعه آمريکا يا انگليس يا هر کشور پيشرفته ديگر را در نظر بگيريد. در همه اين کشورها پيشرفت اقتصادي به برکت زير پا گذاردن همه جانبه اصول بازار و دادوستد آزاد حاصل شده است.
به عنوان مثال، اگر آمريکا در دهه 1820 واقعا قصد داشت از سياست بازار آزاد پيروي کند، اکنون مي بايد واردکننده پوست خز باشد نه آن که با اعمال انواع سياستهاي محدودکننده با صنايع پارچهبافي انگليس به رقابت برخيزد و آن را از پاي درآورد. همين روش در مورد صنايع فولاد در پيش گرفته شد و اکنون عيناً همان وضع در مورد صنايع رايانه برقرار است. انگليسيها نيز بنوبه خود عيناً همين شيوه را در پيش گرفتند. آنها صنايع پارچهبافي سنتي هند را با انواع شيوهها، از جمله کشت اجباري پنبه در مصر، به نابودي کشاندند و اين شيوه را در زمينههاي ديگر نيز دنبال کردند و امپراتوري خود را اينگونه بنا نهادند و اين سياست را تا زماني که برخي صنايع خود آنها رو به ضعف گذارد دنبال کردند و تنها در اين مرحله بود که نداي حمايت از بازار و ضرورت روي آوردن به سياست دادوستد بدون محدوديت را سر دادند. بنابراين، پيروي از اصول دمکراسي در بازار براي ما نيست، براي ديگران است که از آن پيروي کنند. درست مثل اين ضربالمثل که "مرگ خوب است اما براي همسايه".
@PhilosophyCafe ♨️