Forwarded from Arman Khademi
پدربزرگم خیلی وسایل شخصی و قدیمیش رو دوست داره از وسایل مربوط به ارتش و دوران خدمتش گرفته تا تجهیزات کوهنوردی. الان که بازنشستست وقتی خونست اکثر زمانش رو یا داره با گل و گیاه ور میره یا با ذوق یک سری وسایل که ممکنه از نظر ما بی ارزش باشند رو درست و مرتب میکنه. برای اکثر اون ها دلیلی داره، مثلا یک اره ی قدیمی بالاخره ممکنه برای اره کردن به کار بیاد یا یک جعبه و...
یک روز توی زیر زمین خونش یک کوله ی کوهنوردیش رو که چند سال دست نزده بود کلاً وسایلش رو ریخت بیرون که دونه دونه نگاه کنه و مرتب و تمیزشون کنه، همینطوری که داشت وسایلو به نوبت برمیداشت و نگاه میکرد، رسید به یک دربازکن کنسرو حرفه ای آمریکایی، یهو به من نگاه کرد و با ذوق، نیشخند و ابروهای بالا انداخته که مشخص بود میخواست حرفه ای بودن یک چیزی رو نشون بده گفت "ببین این در بازکن رو". من گفتم " آره مشخصه چیز خوبی بوده ولی الان کاربردی نداره چون همه ی کنسروها دیگه دستگیره دارند". ابروهاش اومد پایین و نیشخندشو خورد و با حالت افسوس نگاه به دربازکن کرد و گفت"راست میگی" و بعد انداختش اونور. این دیگ مثل اره نبود که کاراییش توجیهی داشته باشه.
اینکه یک چیزی یک زمانی خیلی با ارزش بوده اما با عوض شدن سبک زندگی ها دیگ هیچ ارزشی نداره حس بدی بهم داد، منم ناراحت شدم!! به همین راحتی اون چیزی که ارزشمند بوده دیگ بی ارزشه! سبک زندگی دیروز اونرو برات یک چیز گرانبها کرده بود و سبک زندگی امروز اونرو دور انداختنی.
به این فکر افتادم که حتی برای مفاهیم و اخلاقیات هم ممکنه این اتفاق بیوفته. مثلا شاید یک چیزی که تا دیروز شرافتمندانه بوده امروز دیگ نباشه و بلکه حتی بی شرافتی هم باشه. به نظر میاد خیلی از ارزش های اخلاقی متغیر باشند. اگر اینطور باشه یعنی ممکنه شخصی در زمان خودش کاملا اخلاقی بوده اما در زمان دیگری اگر کارهاش بررسی بشه کاملا ضد اخلاق باشه؟ یادمه یک مصاحبه از فروغ فرخزاد دیده بودم که میگفت مفاهیمی مثل عشق هم تغییر میکنند و عشق دیروز با امروز فرق میکنه ویژگیهاش!
نه تنها زمان بلکه مکان هم به نظرم روی مفاهیم و ارزش های اخلاقی باید موثر باشه. مثلا نوع متداول پوشش یک مکان ممکنه برای مکان دیگ بی اخلاقی باشه. در اینصورت اگر در قضاوت هامون، زمان و مکان رو برای نتیجه گیریمون دخیل نکنیم اشتباه نکردیم؟
یک روز توی زیر زمین خونش یک کوله ی کوهنوردیش رو که چند سال دست نزده بود کلاً وسایلش رو ریخت بیرون که دونه دونه نگاه کنه و مرتب و تمیزشون کنه، همینطوری که داشت وسایلو به نوبت برمیداشت و نگاه میکرد، رسید به یک دربازکن کنسرو حرفه ای آمریکایی، یهو به من نگاه کرد و با ذوق، نیشخند و ابروهای بالا انداخته که مشخص بود میخواست حرفه ای بودن یک چیزی رو نشون بده گفت "ببین این در بازکن رو". من گفتم " آره مشخصه چیز خوبی بوده ولی الان کاربردی نداره چون همه ی کنسروها دیگه دستگیره دارند". ابروهاش اومد پایین و نیشخندشو خورد و با حالت افسوس نگاه به دربازکن کرد و گفت"راست میگی" و بعد انداختش اونور. این دیگ مثل اره نبود که کاراییش توجیهی داشته باشه.
اینکه یک چیزی یک زمانی خیلی با ارزش بوده اما با عوض شدن سبک زندگی ها دیگ هیچ ارزشی نداره حس بدی بهم داد، منم ناراحت شدم!! به همین راحتی اون چیزی که ارزشمند بوده دیگ بی ارزشه! سبک زندگی دیروز اونرو برات یک چیز گرانبها کرده بود و سبک زندگی امروز اونرو دور انداختنی.
به این فکر افتادم که حتی برای مفاهیم و اخلاقیات هم ممکنه این اتفاق بیوفته. مثلا شاید یک چیزی که تا دیروز شرافتمندانه بوده امروز دیگ نباشه و بلکه حتی بی شرافتی هم باشه. به نظر میاد خیلی از ارزش های اخلاقی متغیر باشند. اگر اینطور باشه یعنی ممکنه شخصی در زمان خودش کاملا اخلاقی بوده اما در زمان دیگری اگر کارهاش بررسی بشه کاملا ضد اخلاق باشه؟ یادمه یک مصاحبه از فروغ فرخزاد دیده بودم که میگفت مفاهیمی مثل عشق هم تغییر میکنند و عشق دیروز با امروز فرق میکنه ویژگیهاش!
نه تنها زمان بلکه مکان هم به نظرم روی مفاهیم و ارزش های اخلاقی باید موثر باشه. مثلا نوع متداول پوشش یک مکان ممکنه برای مکان دیگ بی اخلاقی باشه. در اینصورت اگر در قضاوت هامون، زمان و مکان رو برای نتیجه گیریمون دخیل نکنیم اشتباه نکردیم؟
👍1
🎞 دلیل اینکه من اگزیستانسیالیسم را صرفاً به عنوان یک سبک فرانسوی [در کنار بقیۀ سبکها] و فقط از روی کنجکاوی تاریخی مطالعه نمیکنم، این است که فکر میکنم این مکتب چیزی بسیار مهم برای ارائه به ما در قرن جدید دارد. من از این میترسم که ما داریم فضیلتهای واقعی زندگی را از دست میدهیم: اینکه زندگی را با اشتیاق زندگی کنیم، اینکه خود را مسئولِ کسی که هستیم بدانیم، اینکه از خودمان چیزی بسازیم و حس خوبی به زندگی داشته باشیم. اغلب در مورد اگزیستانسیالیسم طوری صحبت میشود که گویی این مکتب، فلسفۀ ناامیدی است؛ ولی من فکر میکنم دقیقاً عکس این حرف درست است. سارتر یک بار در مصاحبهای گفت که حتی یک روز از زندگیاش هم احساس ناامیدی نکرد. اما چیزی که از خواندن نوشتههای این افراد درمییابیم، نوعی حس غم و اندوه دربارۀ زندگی نیست، بلکه نوعی احساس نشاطِ ورای اندوه است.
من پستمدرنها را با علاقه خواندهام و حتی آنها را تحسین میکنم. اما موقعی که آنها را میخوانم، همواره نوعی حس آزاردهنده در من به وجود میآید. به نظرم در آثار پستمدرنها، از چیزی به طور مطلق اصیل، غفلت میشود. هر چقدر شما بیشتر از انسان به عنوان یک برساخت اجتماعی یا تلاقی نیروها یا موجودی تکهتکه یا فردی به حاشیه رانده شده صحبت کنید، در واقع کاری که میکنید، این است که راه را باز میکنید برای دنیای جدیدی از بهانهها.
🎬 بخشی از سخنان رابرت سولومون (استاد سابق فلسفه، دانشگاه تگزاس) در فیلم «زندگی بیداری» (2001)، ساختۀ ریچارد لینکلیتر 🎬
@philosophycafe
من پستمدرنها را با علاقه خواندهام و حتی آنها را تحسین میکنم. اما موقعی که آنها را میخوانم، همواره نوعی حس آزاردهنده در من به وجود میآید. به نظرم در آثار پستمدرنها، از چیزی به طور مطلق اصیل، غفلت میشود. هر چقدر شما بیشتر از انسان به عنوان یک برساخت اجتماعی یا تلاقی نیروها یا موجودی تکهتکه یا فردی به حاشیه رانده شده صحبت کنید، در واقع کاری که میکنید، این است که راه را باز میکنید برای دنیای جدیدی از بهانهها.
🎬 بخشی از سخنان رابرت سولومون (استاد سابق فلسفه، دانشگاه تگزاس) در فیلم «زندگی بیداری» (2001)، ساختۀ ریچارد لینکلیتر 🎬
@philosophycafe
Forwarded from M.mahdi Ahmadi
عصر غول ها
دهه ۱۹۸۰ ٬ دهه حاکمیت غول های سیاسی بر کشورهای بزرگ غرب بود :
«رونالد ریگان» در آمریکا ، «مارگارت تاچر» در بریتانیا ٬ «هلموت کوهل» در آلمان و «فرانسوا میتران» در فرانسه . شاید بتوان گفت رهبری اتحاد این غول ها بر عهده ریگان بود. ریگان قدرت مند ترین رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا پس از جنگ جهانی دوم است. وی سیاست های اقتصادی بسیار موفقی را پیاده سازی کرد که نتیجه آن شکوفایی اقتصاد ایالات متحده در آن دوران بود. تاچر هم یکی از بهترین نخست وزیرهای انگلستان بود که با سیاست های خویش توانست قدرت اتحادیه های کارگری را محدود کند که در تاریخ سیاسی انگلستان به «تاچریسم» معروف است. سیاست های جهانی او به ویژه سیاست هایش در تقابل با شوروی لقب بانوی آهنین را برای او به همراه داشت. در آلمان هم کوهل توانست با هدایت مدبرانه آلمان غربی ٬ فروپاشی دیوار برلین را سبب شود و خود ، اولین صدر اعظم آلمان متحد گردد. اتحاد غول های محافظه کار غرب در کنار همراهی با میتران سوسیالیست بود که سرانجام به فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی انجامید. سیاست های جهانی ریگان و تاچر عامل اصلی این فروپاشی بود. ریگان با دخالت های نظامی اش در سراسر جهان از جمله بمباران لیبی ، توصیف شوروی به امپراتوری شیطانی و افزایش چشم گیر بودجه نظامی ایالات متحده ، شوروی را که از نظر اقتصادی رو به افول بود ، به رقابتی پر هزینه در گسترش تسلیحاتی کشاند ، از جمله تسلیحات هسته ای و ماهواره ای معروف به نام جنگ ستارگان.
این رقابت روند فروپاشی شوروی را بسیار تسریع کرد ، روندی که آن زمان «نظم نوین جهانی» خوانده می شد.
دهه ۱۹۸۰ ٬ دهه حاکمیت غول های سیاسی بر کشورهای بزرگ غرب بود :
«رونالد ریگان» در آمریکا ، «مارگارت تاچر» در بریتانیا ٬ «هلموت کوهل» در آلمان و «فرانسوا میتران» در فرانسه . شاید بتوان گفت رهبری اتحاد این غول ها بر عهده ریگان بود. ریگان قدرت مند ترین رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا پس از جنگ جهانی دوم است. وی سیاست های اقتصادی بسیار موفقی را پیاده سازی کرد که نتیجه آن شکوفایی اقتصاد ایالات متحده در آن دوران بود. تاچر هم یکی از بهترین نخست وزیرهای انگلستان بود که با سیاست های خویش توانست قدرت اتحادیه های کارگری را محدود کند که در تاریخ سیاسی انگلستان به «تاچریسم» معروف است. سیاست های جهانی او به ویژه سیاست هایش در تقابل با شوروی لقب بانوی آهنین را برای او به همراه داشت. در آلمان هم کوهل توانست با هدایت مدبرانه آلمان غربی ٬ فروپاشی دیوار برلین را سبب شود و خود ، اولین صدر اعظم آلمان متحد گردد. اتحاد غول های محافظه کار غرب در کنار همراهی با میتران سوسیالیست بود که سرانجام به فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی انجامید. سیاست های جهانی ریگان و تاچر عامل اصلی این فروپاشی بود. ریگان با دخالت های نظامی اش در سراسر جهان از جمله بمباران لیبی ، توصیف شوروی به امپراتوری شیطانی و افزایش چشم گیر بودجه نظامی ایالات متحده ، شوروی را که از نظر اقتصادی رو به افول بود ، به رقابتی پر هزینه در گسترش تسلیحاتی کشاند ، از جمله تسلیحات هسته ای و ماهواره ای معروف به نام جنگ ستارگان.
این رقابت روند فروپاشی شوروی را بسیار تسریع کرد ، روندی که آن زمان «نظم نوین جهانی» خوانده می شد.
🖋 [فیلسوفان برای اقامۀ دلیل بر اینکه خداوند، یکتاست] میگویند: هرگاه واجبالوجود دوتا باشد، در این صورت نوع وجوب وجود بر هر یک از آن دو مقول [=قابل حمل] خواهد بود. و آنچه بر او گویند که واجبالوجود است از دو حال بیرون نیست: یا وجودش به ذات خویش واجب است، و در این صورت نمیتوان تصور کرد که برای غیر از خودش باشد، یا وجوب وجودش از برای علتی است، و بدینسان ذات واجبالوجود معلول میشود و اقتضای علتی میکند که وجوب وجود از آن او باشد، حال آنکه ما به واجبالوجود اراده نمیکنیم مگر آن را که در وجود یافتن خود، به هیچ وجه، به علتی نیازمند نباشد. ... اگر (وجوب وجود) به جهت علتی باشد، در این صورت او معلول است و واجبالوجود نیست، پس با این بیان ظاهر گشت که واجبالوجود باید یکی بیشتر نباشد.
🖋 [ما در جواب فیلسوفان] گوییم: این که میگویید نوع وجوب وجود به واجبالوجود یا لذاته [=فقط مال خودش] است یا به جهت علتی، این تقسیم غلطی است، زیرا پیش از این بیان داشتیم که لفظ «واجبالوجود» مجمل است، مگر آنکه از آن نفی علت را اراده کنند، پس ما این عبارت را استعمال کرده میگوییم: چرا ثبوت دو موجود را که هیچکدام معلول علتی نیستند و یکی علت دیگری نمیباشد، محال میشمارید؟ چون وقتی که میگویید: آنکه (وجودش) را علتی نیست، یا ذاتاً و یا سبباً علتی ندارد، تقسیم غلطی است زیرا نفی علت و استغنای وجود از علت، دلیلی نمیخواهد، و اگر گویندهای بگوید: "آنچه علت ندارد، یا به ذات خویش است که علتی ندارد یا به سبب علتی دیگر" چه معنی تواند داشت؟ زیرا وقتی میگوییم "علتی ندارد"، سلب محض میکنیم، و سلب محض را نه علتی است و نه سببی، و دربارۀ او گفته نمیشود که (وجوب وجودش) به ذاتش است یا به ذاتش نیست.
📚 از کتاب «تهافتالفلاسفه» (تناقضگویی فیلسوفان)، نوشتۀ ابوحامد محمد غزالی، ترجمۀ علی اصغر حلبی 📚
@philosophycafe
🖋 [ما در جواب فیلسوفان] گوییم: این که میگویید نوع وجوب وجود به واجبالوجود یا لذاته [=فقط مال خودش] است یا به جهت علتی، این تقسیم غلطی است، زیرا پیش از این بیان داشتیم که لفظ «واجبالوجود» مجمل است، مگر آنکه از آن نفی علت را اراده کنند، پس ما این عبارت را استعمال کرده میگوییم: چرا ثبوت دو موجود را که هیچکدام معلول علتی نیستند و یکی علت دیگری نمیباشد، محال میشمارید؟ چون وقتی که میگویید: آنکه (وجودش) را علتی نیست، یا ذاتاً و یا سبباً علتی ندارد، تقسیم غلطی است زیرا نفی علت و استغنای وجود از علت، دلیلی نمیخواهد، و اگر گویندهای بگوید: "آنچه علت ندارد، یا به ذات خویش است که علتی ندارد یا به سبب علتی دیگر" چه معنی تواند داشت؟ زیرا وقتی میگوییم "علتی ندارد"، سلب محض میکنیم، و سلب محض را نه علتی است و نه سببی، و دربارۀ او گفته نمیشود که (وجوب وجودش) به ذاتش است یا به ذاتش نیست.
📚 از کتاب «تهافتالفلاسفه» (تناقضگویی فیلسوفان)، نوشتۀ ابوحامد محمد غزالی، ترجمۀ علی اصغر حلبی 📚
@philosophycafe
زبان : English
کیفیت : BluRay 720p – 1080p
فرمت : MKV
محصول : USA, UK
ستارگان : Kate Winslet, Leonardo DiCaprio, Christopher Fitzgerald, Jonathan Roumie
کارگردان : Sam Mendes
خلاصه داستان :
جاده انقلابی یا راه انقلابی، فیلمی به کارگردانی سم مندس است. این فیلم نامزد جایزه اسکار برای بهترین هنرپیشه نقش دوم مرد و برنده جایزه گلدن گلوب برای بهترین هنرپیشه زن فیلم درام شده است. فیلمنامه جاده انقلابی از رمانی به همین نام اثر ریچارد ییتس 1961 اقتباس شده است. لئوناردو دیکاپریو، کیت وینسلت، مایکل شنون و کتی بیتس از بازیگران راه انقلابی میباشند. فیلم داستان جوانانی است که سعی در دست یافتن راحتی و آسایش هستند. آنها در دنیایی از آداب و رسوم رمز گونه گرفتار شده اند و بدون ایمان و اعتقاد زندگی میکنند. در حالیکه دروغ ها و خود فریبی ها نتایج مخربی را میسازند…
لینک دانلود:
http://v2valthw.l1wr6ke1f86v.tra97fn35n5brvxki5sj8x5x34k2t4d67j883fgt.xyz/Film/New-Server/2008/Revolutionary.Road.2008.720p.Ganool.mkv
@PhilosophyCafe ♨️
کیفیت : BluRay 720p – 1080p
فرمت : MKV
محصول : USA, UK
ستارگان : Kate Winslet, Leonardo DiCaprio, Christopher Fitzgerald, Jonathan Roumie
کارگردان : Sam Mendes
خلاصه داستان :
جاده انقلابی یا راه انقلابی، فیلمی به کارگردانی سم مندس است. این فیلم نامزد جایزه اسکار برای بهترین هنرپیشه نقش دوم مرد و برنده جایزه گلدن گلوب برای بهترین هنرپیشه زن فیلم درام شده است. فیلمنامه جاده انقلابی از رمانی به همین نام اثر ریچارد ییتس 1961 اقتباس شده است. لئوناردو دیکاپریو، کیت وینسلت، مایکل شنون و کتی بیتس از بازیگران راه انقلابی میباشند. فیلم داستان جوانانی است که سعی در دست یافتن راحتی و آسایش هستند. آنها در دنیایی از آداب و رسوم رمز گونه گرفتار شده اند و بدون ایمان و اعتقاد زندگی میکنند. در حالیکه دروغ ها و خود فریبی ها نتایج مخربی را میسازند…
لینک دانلود:
http://v2valthw.l1wr6ke1f86v.tra97fn35n5brvxki5sj8x5x34k2t4d67j883fgt.xyz/Film/New-Server/2008/Revolutionary.Road.2008.720p.Ganool.mkv
@PhilosophyCafe ♨️
نام فیلم : The Gentlemen 2019
ژانر (موضوع) : اکشن ، کمدی ، جنایی
امتیاز : 8.0 از 101,308 رای در سایت IMDb
زبان : انگلیسی
سال انتشار : 2019
محصول کشور: آمریکا ، انگلستان
کارگردان : Guy Ritchie
بازیگران : Matthew McConaughey, Charlie Hunnam, Michelle Dockery
خلاصه داستان : فیلم آقایان 2019 ، فیلم آقایان (جنتلمن) داستان زندگی میکی پیرسون را نشان میدهد. کسی که یکی از بزرگترین خلافکاران بریتانیا محسوب میشود و باند بسیار قوی و بزرگی را رهبری میکند. میکی پیرسون سعی میکند امپراتوری بزرگ ماریجوانای خود را به تعدادی از میلیاردرهای اوکلاهاما بفروشد، همین موضوع موجب میشود که برنامهها، پاپوشها، توطئه ها و خیانتهایی علیه او انجام شود.و عدهی بیشتری به دنبال تصاحب امپراتوری او باشند.
http://dl3.3rver.org/hex2/Film/1399/02/The.Gentlemen.2019.720p.HexDL.com.mkv
@PhilosophyCafe ♨️
ژانر (موضوع) : اکشن ، کمدی ، جنایی
امتیاز : 8.0 از 101,308 رای در سایت IMDb
زبان : انگلیسی
سال انتشار : 2019
محصول کشور: آمریکا ، انگلستان
کارگردان : Guy Ritchie
بازیگران : Matthew McConaughey, Charlie Hunnam, Michelle Dockery
خلاصه داستان : فیلم آقایان 2019 ، فیلم آقایان (جنتلمن) داستان زندگی میکی پیرسون را نشان میدهد. کسی که یکی از بزرگترین خلافکاران بریتانیا محسوب میشود و باند بسیار قوی و بزرگی را رهبری میکند. میکی پیرسون سعی میکند امپراتوری بزرگ ماریجوانای خود را به تعدادی از میلیاردرهای اوکلاهاما بفروشد، همین موضوع موجب میشود که برنامهها، پاپوشها، توطئه ها و خیانتهایی علیه او انجام شود.و عدهی بیشتری به دنبال تصاحب امپراتوری او باشند.
http://dl3.3rver.org/hex2/Film/1399/02/The.Gentlemen.2019.720p.HexDL.com.mkv
@PhilosophyCafe ♨️
Imagine a language means to imagine a form of life. [PI, 19.]
زبانی را تصور کردن به معنی تصور کردن شکلی از زندگی است.
The speaking of language is part of an activity, or of a form of life. [PI, 23.]
سخن گفتن به زبان بخشی از یک فعالیت، یا بخشی از یک شکل زندگی است.
#ویتگنشتاین
@PhilosophyCafe ♨️
زبانی را تصور کردن به معنی تصور کردن شکلی از زندگی است.
The speaking of language is part of an activity, or of a form of life. [PI, 23.]
سخن گفتن به زبان بخشی از یک فعالیت، یا بخشی از یک شکل زندگی است.
#ویتگنشتاین
@PhilosophyCafe ♨️
سینوهه دوست من ما در دوره ی عجیبی زاده شدیم.شکل همه چیز مثل گل روی چرخ کوزه گر در حال دگرگون شدن است .لباس ها،کلمات، رسوم تغییر می کنند و مردم باوجود تر س از خدایان دیگر به آنها باور نخواهند داشت. سینوهه دوست من شاید ما زاده شدیم تا به جای دنیای کهنه ی کنونی طلوع دنیا (دنیای دیگر)را ببینیم که بیش از هزار و دویست سال از ساختن اهرام گذشته است.وقتی در موردش فکر می کنم می خواهم سرم را در دستهایم پنهان کنم و چون کودکی بگریم.
مایک والتری،سینوهه/ترجمه محمدعارف عرب
@PhilosophyCafe
مایک والتری،سینوهه/ترجمه محمدعارف عرب
@PhilosophyCafe
دوستانی که با adobe reader مشکل دارن یعنی هنگام کلیک بر روی کلمات،بابیلون معنی کلمات را برایشان نمایش نمی دهد باید مراحل زیر را انجام بدن تا مشکلشون حل بشه :
فایل BabylonRPI.api را از مسیر زیر بردارید :
C:\Program Files (x86)\Babylon\Babylon-Pro\Utils
و در اینجا کپی کنید :
C:\Program Files (x86)\Adobe\Reader 11.0\Reader\plug_ins
بعد هم تیک گزینه های زیر را بردارید :
الف : در adobe 10
edit=>perferenve=>general
=>use only certified plug-in
=>enable protection mode at startup
ب : در adobe 11 :
edit=>perferenve=>general
=>use only certified plug-in
edit=>perferenve=>security(Enhanced)
=>enable protection mode at startup
حالا اگر acrobat را یکبار باز و بسته کنید می توانید از babylon روی فایل PDF استفاده کنید.
فایل BabylonRPI.api را از مسیر زیر بردارید :
C:\Program Files (x86)\Babylon\Babylon-Pro\Utils
و در اینجا کپی کنید :
C:\Program Files (x86)\Adobe\Reader 11.0\Reader\plug_ins
بعد هم تیک گزینه های زیر را بردارید :
الف : در adobe 10
edit=>perferenve=>general
=>use only certified plug-in
=>enable protection mode at startup
ب : در adobe 11 :
edit=>perferenve=>general
=>use only certified plug-in
edit=>perferenve=>security(Enhanced)
=>enable protection mode at startup
حالا اگر acrobat را یکبار باز و بسته کنید می توانید از babylon روی فایل PDF استفاده کنید.
Philosophy Cafe ♨️
Imagine a language means to imagine a form of life. [PI, 19.] زبانی را تصور کردن به معنی تصور کردن شکلی از زندگی است. The speaking of language is part of an activity, or of a form of life. [PI, 23.] سخن گفتن به زبان بخشی از یک فعالیت، یا بخشی از یک شکل…
’Because they are patterns, regularities, configurations, Wittgenstein calls them forms; and because they are patterns in the fabric of human existence and activity on earth, he calls them forms of life’.
Wittgenstein and Justice
Hanna Pitkin
@PhilosophyCafe ♨️
Wittgenstein and Justice
Hanna Pitkin
@PhilosophyCafe ♨️
Philosophy Cafe ♨️
’Because they are patterns, regularities, configurations, Wittgenstein calls them forms; and because they are patterns in the fabric of human existence and activity on earth, he calls them forms of life’. Wittgenstein and Justice Hanna Pitkin @PhilosophyCafe…
If I have exhausted the justifications I have reached bedrock, and my spade is turned. Then I am inclined to say: ’This is
simply what I do’. [PI, 217.]
اگر توجیه را به آخر رسانده باشم کفگیرم به ته دیگ خورده است و ورق من رو شده است. پس مایلم بگویم: « این فقط کاری است که میکنم»
@PhilosophyCafe ♨️
simply what I do’. [PI, 217.]
اگر توجیه را به آخر رسانده باشم کفگیرم به ته دیگ خورده است و ورق من رو شده است. پس مایلم بگویم: « این فقط کاری است که میکنم»
@PhilosophyCafe ♨️
🖋 فلاسفه در محال بودن اثبات علم و قدرت و اراده برای مبدأ اول [=خدا] اتفاق دارند، چنانکه معتزله نیز بر این امر اتفاق کردهاند، و گمان بردهاند، که این اسامی در شرع وارد شده، و اطلاق آنها بر سبیل لغت جایز است، ولیکن این اسامی به ذات واحدی برمیگردد. و اثبات صفاتی که زائد بر ذات وی [=خدا] باشد جایز نیست ... زیرا این امر موجب کثرت در ذات واجبالوجود میشود، و آن محال است، و بدین جهت (فلاسفه) بر نفی صفات اجماع کردهاند.
پس آنها [=فیلسوفان] را گوییم که: شما محال بودن کثرت را بدین صورت از کجا شناختید؟ ... برهانتان بر آن چیست؟ زیرا اینکه کسی بگوید کثرت در واجبالوجود محال است به سبب آنکه ذات موصوف واحد است و از اینجا برمیآید که کثرت صفات محال باشد، حال آنکه در این نکته نزاع وجود دارد، و محال بودنش به طور ضروری معلوم نیست.
🖋 [فیلسوفان] میگویند برهان بر این امر آن است که هر یک از صفت و موصوف، هرگاه این، آن و آن، این نباشد، پس یا هر دو در وجود بینیاز هستند، یا هر یک از آندو به دیگر محتاج است، یا یکی از دیگری بینیاز است ولی دومی نیازمند بدوست. [سپس نشان میدهند که هر سه حالت محال است].
... [اما غزالی حالت سوم را محال نمیداند و میگوید] ذات در قوام و هستی خویش نیازمند صفات نیست و صفات، محتاج موصوفاند آنچنان که در حق ما [انسانها نیز] همینطور است پس باقی میماند که [فیلسوفان اعتراض کنند و] بگویند: آنچه [=صفات خدا] به غیر خود [ذات خدا] نیازمند باشد، واجبالوجود نتواند بود. در جواب به آنها [=فیلسوفان] گوییم: اگر به واجبالوجود آن را اراده میکنید که علتی فاعلی برای او نباشد، پس چرا میگویید فرض اینکه یکی از آندو محتاج به دیگری است، محال است؟ و چه محالی دارد که بگویند: همچنان که ذات واجبالوجود قدیم است، و فاعلی ندارد، صفت وی نیز همینطور است و با ذات وی قدیم است و فاعلی برای او نیست ... پس محال بودن این در کجاست؟
📚 از کتاب «تهافتالفلاسفه» (تناقضگویی فیلسوفان)، نوشتۀ ابوحامد محمد غزالی، ترجمۀ علی اصغر حلبی 📚
@philosophycafe
پس آنها [=فیلسوفان] را گوییم که: شما محال بودن کثرت را بدین صورت از کجا شناختید؟ ... برهانتان بر آن چیست؟ زیرا اینکه کسی بگوید کثرت در واجبالوجود محال است به سبب آنکه ذات موصوف واحد است و از اینجا برمیآید که کثرت صفات محال باشد، حال آنکه در این نکته نزاع وجود دارد، و محال بودنش به طور ضروری معلوم نیست.
🖋 [فیلسوفان] میگویند برهان بر این امر آن است که هر یک از صفت و موصوف، هرگاه این، آن و آن، این نباشد، پس یا هر دو در وجود بینیاز هستند، یا هر یک از آندو به دیگر محتاج است، یا یکی از دیگری بینیاز است ولی دومی نیازمند بدوست. [سپس نشان میدهند که هر سه حالت محال است].
... [اما غزالی حالت سوم را محال نمیداند و میگوید] ذات در قوام و هستی خویش نیازمند صفات نیست و صفات، محتاج موصوفاند آنچنان که در حق ما [انسانها نیز] همینطور است پس باقی میماند که [فیلسوفان اعتراض کنند و] بگویند: آنچه [=صفات خدا] به غیر خود [ذات خدا] نیازمند باشد، واجبالوجود نتواند بود. در جواب به آنها [=فیلسوفان] گوییم: اگر به واجبالوجود آن را اراده میکنید که علتی فاعلی برای او نباشد، پس چرا میگویید فرض اینکه یکی از آندو محتاج به دیگری است، محال است؟ و چه محالی دارد که بگویند: همچنان که ذات واجبالوجود قدیم است، و فاعلی ندارد، صفت وی نیز همینطور است و با ذات وی قدیم است و فاعلی برای او نیست ... پس محال بودن این در کجاست؟
📚 از کتاب «تهافتالفلاسفه» (تناقضگویی فیلسوفان)، نوشتۀ ابوحامد محمد غزالی، ترجمۀ علی اصغر حلبی 📚
@philosophycafe
🗯 جریانی امروز در فلسفۀ دنیا وجود داره به اسم «فلسفههای انگلیسی-آمریکایی» (این «انگلیسی-آمریکایی» با اون انگلیسی-آمریکاییهایی که صدا و سیما میگه فرق میکنه). اینکه «دقیقاً» ویژگی خاص این فلسفه چیه، موضوعیه که مورد اختلاف نظره. ما چه ویژگیای رو باید در یه فلسفه ببینیم تا بتونیم بگیم این فلسفه، انگلیسی-آمریکاییه؟ دقیقاً معلوم نیست. اما توی ایران داستان متفاوته. سخنرانیها و یادداشتهایی وجود داره تو ایران که افراد با تأکید و به راحتی یه لیستی از ویژگیها رو اعلام میکنن و میگن که هر فلسفهای که چنین ویژگیهایی داشت، جزو انگلیسی-آمریکاییهاست؛ مابقی فلسفهها اینطوری نیستن، یا اصلاً فلسفه نیستن یا اصلاً معنا ندارن و ادعاهایی از این دست.
🗯 البته هیچ مشکلی در این نیست که اساتید علاقهمند به فلسفههای انگلیسی-آمریکایی، ویژگیهای «حدودی» تعیین کنن تا نوآموزای فلسفه به طور «حدودی» بتونن تشخیص بدن که چه جریانهای عمدهای تو فلسفه وجود داره. مشکل اینجاست که این اساتید وقتی میخوان این جریان فلسفی رو معرفی کنن، معرفی نمیکنن؛ تبلیغات میکنن. مثلاً تصور کنین از یه سیاستمدار بپرسن که جناح سیاسی خودتو تعریف کن. اون پاسخ بده "ما به دنبال آزادی، عدالت و پیشرفت و تکامل انسان هستیم". این، معرفی نیست، تبلیغاته. استفاده از یه سری کلمهست که بار ارزشی مثبت داره و افراد رو به خودش جذب میکنه. اما سؤال اینه که آزادی یعنی چی؟ عدالت به کدوم معنا؟ پیشرفت از چه طریقی؟ جناحهای سیاسی رقیب به دنبال این چیزهای خوشگل نیستن، فقط شما هستین؟
🗯 همین اتفاق دقیقاً در "معرفی"های برخی اساتید از فلسفههای انگلیسی-آمریکایی وجود داره. مثلاً میگن ویژگی این فلسفهها اینه که از استدلال استفاده میکنن یا مسائل رو "بررسی موشکافانه" میکنن یا از "مبهمنویسی و مغلقگویی" پرهیز میکنن. خب سؤال اینه که بقیۀ جریانهای فلسفی از این کارا نمیکنن مگه؟ یعنی فقط این فلاسفه از این کارها انجام میدن؟ اینکه میگم تبلیغات میکنن این دوستان و نه معرفی، همینه؛ دقیقاً شبیه همون سیاستمداری که بالاتر مثالش رو زدم. و دقیقاً همون سؤالاتی که از اون سیاستمدار باید پرسید، از این اساتید و پژوهشگرای فلسفه هم باید پرسید. و جالبه که تمام ویژگیهایی که ذکر میکنن برای این فلسفهها، ویژگیهاییه که برای یه نوآموز فلسفه، به طور کلی و عمومی، ویژگیهای مثبته: استدلال، وضوح، موشکافی، توجه به علوم طبیعی!
🗯 حتی گهگاهی این تبلیغات خندهدار هم میشه. مثلاً گفته میشه فلسفههای انگلیسی-آمریکایی دارای "تواضع فلسفی" هستن. موقعی این ادعا خندهدارتر میشه که یکی از گروههای این جریان فلسفی رو در ابتدای قرن بیستم به یاد بیاریم.
در انتهای این یادداشت، نقلقولی از یه فیلسوفی میارم که این جریان فلسفی، نگاه مثبتی به این فیلسوف نداره و حتی اونو فیلسوف نمیدونه: "تجربه به ما یاد داده است که هیچ مانعی برای ظهور فلاسفۀ بزرگ، بزرگتر از آن نیست که در دانشگاهها از فلاسفۀ بد ستایش کنند".
من در این یادداشت، یه پیشفرض دارم و ممکنه کسانی باشن که پیشفرض منو قبول نداشته باشن. پیشفرضم اینه که «فلسفه با کارهای گوتلوب فرگه آغاز نشده».
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
@philosophycafe
🗯 البته هیچ مشکلی در این نیست که اساتید علاقهمند به فلسفههای انگلیسی-آمریکایی، ویژگیهای «حدودی» تعیین کنن تا نوآموزای فلسفه به طور «حدودی» بتونن تشخیص بدن که چه جریانهای عمدهای تو فلسفه وجود داره. مشکل اینجاست که این اساتید وقتی میخوان این جریان فلسفی رو معرفی کنن، معرفی نمیکنن؛ تبلیغات میکنن. مثلاً تصور کنین از یه سیاستمدار بپرسن که جناح سیاسی خودتو تعریف کن. اون پاسخ بده "ما به دنبال آزادی، عدالت و پیشرفت و تکامل انسان هستیم". این، معرفی نیست، تبلیغاته. استفاده از یه سری کلمهست که بار ارزشی مثبت داره و افراد رو به خودش جذب میکنه. اما سؤال اینه که آزادی یعنی چی؟ عدالت به کدوم معنا؟ پیشرفت از چه طریقی؟ جناحهای سیاسی رقیب به دنبال این چیزهای خوشگل نیستن، فقط شما هستین؟
🗯 همین اتفاق دقیقاً در "معرفی"های برخی اساتید از فلسفههای انگلیسی-آمریکایی وجود داره. مثلاً میگن ویژگی این فلسفهها اینه که از استدلال استفاده میکنن یا مسائل رو "بررسی موشکافانه" میکنن یا از "مبهمنویسی و مغلقگویی" پرهیز میکنن. خب سؤال اینه که بقیۀ جریانهای فلسفی از این کارا نمیکنن مگه؟ یعنی فقط این فلاسفه از این کارها انجام میدن؟ اینکه میگم تبلیغات میکنن این دوستان و نه معرفی، همینه؛ دقیقاً شبیه همون سیاستمداری که بالاتر مثالش رو زدم. و دقیقاً همون سؤالاتی که از اون سیاستمدار باید پرسید، از این اساتید و پژوهشگرای فلسفه هم باید پرسید. و جالبه که تمام ویژگیهایی که ذکر میکنن برای این فلسفهها، ویژگیهاییه که برای یه نوآموز فلسفه، به طور کلی و عمومی، ویژگیهای مثبته: استدلال، وضوح، موشکافی، توجه به علوم طبیعی!
🗯 حتی گهگاهی این تبلیغات خندهدار هم میشه. مثلاً گفته میشه فلسفههای انگلیسی-آمریکایی دارای "تواضع فلسفی" هستن. موقعی این ادعا خندهدارتر میشه که یکی از گروههای این جریان فلسفی رو در ابتدای قرن بیستم به یاد بیاریم.
در انتهای این یادداشت، نقلقولی از یه فیلسوفی میارم که این جریان فلسفی، نگاه مثبتی به این فیلسوف نداره و حتی اونو فیلسوف نمیدونه: "تجربه به ما یاد داده است که هیچ مانعی برای ظهور فلاسفۀ بزرگ، بزرگتر از آن نیست که در دانشگاهها از فلاسفۀ بد ستایش کنند".
من در این یادداشت، یه پیشفرض دارم و ممکنه کسانی باشن که پیشفرض منو قبول نداشته باشن. پیشفرضم اینه که «فلسفه با کارهای گوتلوب فرگه آغاز نشده».
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
@philosophycafe