This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بازی های زبانی ویتگنشتاین چیست؟
The School of Life
YouTube Channel:
https://www.youtube.com/user/schooloflifechannel
Website:
https://www.theschooloflife.com/london/
@PhilosophyCafe ♨️
The School of Life
YouTube Channel:
https://www.youtube.com/user/schooloflifechannel
Website:
https://www.theschooloflife.com/london/
@PhilosophyCafe ♨️
#ساموئل هانتیگنتون
#در باب دموکراسی
با همه تفاسیر، دموکراسی حکومتی ایده آل نیست و بقول چرچیل دموکراسی بدترین حکومت است اما بهترین نوع حکومتی است که در دسترس داریم. در واقع آن را باید بدین دلیل پذیرا باشیم که نعم البدل ندارد. بنظر بسیاری از دانشمندان هیچ راه و رسم دموکراتیک وجود ندارد که حکومت را کاملا در برابر خودکامگی و استبداد صاحب اختیاران تضمین کند. دیکتاتوری نوعی فساد و یا بیماری است که ظهور آن همیشه ممکن است و همه نظامهای سیاسی را متساوی، اما به اشکال گوناگون، تهدید میکند. عقیده رایج این است که دموکراسی لااقل این امتیاز را دارد که استبداد را به خود راه نمیدهد.
#موج سوم دموکراسی
https://t.me/ecopolitist
#در باب دموکراسی
با همه تفاسیر، دموکراسی حکومتی ایده آل نیست و بقول چرچیل دموکراسی بدترین حکومت است اما بهترین نوع حکومتی است که در دسترس داریم. در واقع آن را باید بدین دلیل پذیرا باشیم که نعم البدل ندارد. بنظر بسیاری از دانشمندان هیچ راه و رسم دموکراتیک وجود ندارد که حکومت را کاملا در برابر خودکامگی و استبداد صاحب اختیاران تضمین کند. دیکتاتوری نوعی فساد و یا بیماری است که ظهور آن همیشه ممکن است و همه نظامهای سیاسی را متساوی، اما به اشکال گوناگون، تهدید میکند. عقیده رایج این است که دموکراسی لااقل این امتیاز را دارد که استبداد را به خود راه نمیدهد.
#موج سوم دموکراسی
https://t.me/ecopolitist
ویل هانتینگ خوب یا ویل هانتینگ نابغه یا گود ویل هانتینگ، درامی از گاس ون سنت است. فیلمنامه فیلم نوشته مشترک مت دیمون، بن افلک است که به همراه رابین ویلیامز، استلان اسکارشگورد، مینی درایور و کیسی افلک از بازیگران آن هم بودهاند. این فیلم برنده دو اسکار و نامزد هفت اسکار دیگر شد. «ویل هانتینگ» (مت دیمون)، سرایدار دانشگاه MIT، استعداد شگفت انگیزی در ریاضیات دارد، اما به یک روانشناس نیز احتیاج است تا به او در پیدا کردن مسیر زندگیاش کمک کند…
لینک دانلود:
http://v2valthw.l1wr6ke1f86v.tra97fn35n5brvxki5sj8x5x34k2t4d67j883fgt.xyz/Film/New-Server/1997/Good.Will.Hunting.1997.720p.Farsi.Dubbed.mkv
@PhilosophyCafe ♨️
لینک دانلود:
http://v2valthw.l1wr6ke1f86v.tra97fn35n5brvxki5sj8x5x34k2t4d67j883fgt.xyz/Film/New-Server/1997/Good.Will.Hunting.1997.720p.Farsi.Dubbed.mkv
@PhilosophyCafe ♨️
🖋 [فیلسوفان] گویند: وجود اول [=خدا] بسیط است، یعنی وجود محض است و ماهیت و حقیقتی نیست که وجود بر او منسوب باشد. وجود برای او واجب است، همچنان که ماهیت برای جز او.
[ما به فیلسوفان] گوییم: این امر را از کجا شناختید؟ آیا به ضرورت عقل، یا تأمل در او؟ ولی ضروری نیست، پس ناگزیر، به راه تأمل گرفتهاید.
و اگر [فیلسوفان] گویند: به دلیل اینکه اگر او [=خدا] را ماهیتی باشد، وجود بر آن ماهیت اضافه میشود و تابع و لازم آن میگردد، چون تابع، معلول است، پس وجود «واجبالوجود» نیز معلول میگردد، و این متناقض است.
🖋 [ما به فیلسوفان] گوییم: این برمیگردد به ریشۀ تلبیس شما در اطلاق لفظ واجبالوجود، زیرا ما میگوییم: او را حقیقتی و ماهیتی است و این حقیقت موجود است یعنی معدوم و منفی نیست و وجود او منسوب به ماهیتش است، و اگر میخواهند این امر را تابع و لازم بنامند، پس از آنکه معلوم شد که وجود او را فاعلی نیست، در اسامی مضایقه نیست. بلکه این وجود همیشه قدیم است بیآنکه علت فاعلی داشته باشد، و اگر به تابع و معلول، این را میخواهند، که او را علتی فاعلی است، این چنین نیست، و اگر غیر آن را میخواهند، البته مسلم است و محالی در آن نیست، زیرا که دلیل جز بر قطع تسلسل علل دلالت ندارد و قطع آن در حقیقت موجود و ماهیت ثابت امکان دارد و در این صورت به سلب ماهیت نیازی نیست.
و اگر [فیلسوفان] گویند: در این صورت ماهیت، سبب وجود میشود در حالی که تابع آن است، و در نتیجه وجود، پذیرا و معلول واقع میشود.
[ما به فیلسوفان] گوییم: ماهیت حتی در اشیاء حادثه، سبب وجود نیست تا چه رسد در مورد قدیم، البته اگر از ماهیت، سبب فاعلی بخواهند. و اگر بدان چیز دیگری اراده کنند، و از آن گریزی نباشد، گو چنین باش، زیرا امر محالی در آن نیست.
📚 از کتاب «تهافتالفلاسفه» (تناقضگویی فیلسوفان)، نوشتۀ ابوحامد محمد غزالی، ترجمۀ علی اصغر حلبی 📚
@philosophycafe
[ما به فیلسوفان] گوییم: این امر را از کجا شناختید؟ آیا به ضرورت عقل، یا تأمل در او؟ ولی ضروری نیست، پس ناگزیر، به راه تأمل گرفتهاید.
و اگر [فیلسوفان] گویند: به دلیل اینکه اگر او [=خدا] را ماهیتی باشد، وجود بر آن ماهیت اضافه میشود و تابع و لازم آن میگردد، چون تابع، معلول است، پس وجود «واجبالوجود» نیز معلول میگردد، و این متناقض است.
🖋 [ما به فیلسوفان] گوییم: این برمیگردد به ریشۀ تلبیس شما در اطلاق لفظ واجبالوجود، زیرا ما میگوییم: او را حقیقتی و ماهیتی است و این حقیقت موجود است یعنی معدوم و منفی نیست و وجود او منسوب به ماهیتش است، و اگر میخواهند این امر را تابع و لازم بنامند، پس از آنکه معلوم شد که وجود او را فاعلی نیست، در اسامی مضایقه نیست. بلکه این وجود همیشه قدیم است بیآنکه علت فاعلی داشته باشد، و اگر به تابع و معلول، این را میخواهند، که او را علتی فاعلی است، این چنین نیست، و اگر غیر آن را میخواهند، البته مسلم است و محالی در آن نیست، زیرا که دلیل جز بر قطع تسلسل علل دلالت ندارد و قطع آن در حقیقت موجود و ماهیت ثابت امکان دارد و در این صورت به سلب ماهیت نیازی نیست.
و اگر [فیلسوفان] گویند: در این صورت ماهیت، سبب وجود میشود در حالی که تابع آن است، و در نتیجه وجود، پذیرا و معلول واقع میشود.
[ما به فیلسوفان] گوییم: ماهیت حتی در اشیاء حادثه، سبب وجود نیست تا چه رسد در مورد قدیم، البته اگر از ماهیت، سبب فاعلی بخواهند. و اگر بدان چیز دیگری اراده کنند، و از آن گریزی نباشد، گو چنین باش، زیرا امر محالی در آن نیست.
📚 از کتاب «تهافتالفلاسفه» (تناقضگویی فیلسوفان)، نوشتۀ ابوحامد محمد غزالی، ترجمۀ علی اصغر حلبی 📚
@philosophycafe
Hacksaw Ridge
امتیاز فیلم : 8.3/10 – 149,903 رای
امتیاز منتقدین : 71/100
رده سنی : PG-17
کارگردان : Mel Gibson
نویسندگان : Andrew Knight, Robert Schenkkan
بازیگران : Andrew Garfield, Sam Worthington, Luke Bracey, Teresa Palmer
محصول کشور : ایالات متحده آمریکا
تاریخ اکران : November 4, 2016
زمان فیلم : 139 دقیقه
زبان فیلم : انگلیسی
خلاصه داستان : داستان واقعی رشادت های یک سرباز جوان آمریکایی به نام دزموند تی داس (اندرو گارفیلد) که بدون شلیک حتی یک گلوله، توانست جان نزدیک به 75 تن از سربازان ار در نبرد اوکیناوا نجات دهد. دلیل این کار او به خاطر اعتقادات مذهبی اش بود که در خانواده اش به او آموخته بودند. او علا رقم تمسخر توسط دیگران توانست با شجاعت هایی که از خود در جنگ جهانی دوم نشان داد، به مدال افتخار دلیرترین سرباز دست پیدا کند.
🔰 لینک دانلود:
http://dl.serverdl.co/1/files/Hacksaw.Ridge.2016.Bluray.720p.x265.RMT.mkv
@PhilosophyCafe ♨️
امتیاز فیلم : 8.3/10 – 149,903 رای
امتیاز منتقدین : 71/100
رده سنی : PG-17
کارگردان : Mel Gibson
نویسندگان : Andrew Knight, Robert Schenkkan
بازیگران : Andrew Garfield, Sam Worthington, Luke Bracey, Teresa Palmer
محصول کشور : ایالات متحده آمریکا
تاریخ اکران : November 4, 2016
زمان فیلم : 139 دقیقه
زبان فیلم : انگلیسی
خلاصه داستان : داستان واقعی رشادت های یک سرباز جوان آمریکایی به نام دزموند تی داس (اندرو گارفیلد) که بدون شلیک حتی یک گلوله، توانست جان نزدیک به 75 تن از سربازان ار در نبرد اوکیناوا نجات دهد. دلیل این کار او به خاطر اعتقادات مذهبی اش بود که در خانواده اش به او آموخته بودند. او علا رقم تمسخر توسط دیگران توانست با شجاعت هایی که از خود در جنگ جهانی دوم نشان داد، به مدال افتخار دلیرترین سرباز دست پیدا کند.
🔰 لینک دانلود:
http://dl.serverdl.co/1/files/Hacksaw.Ridge.2016.Bluray.720p.x265.RMT.mkv
@PhilosophyCafe ♨️
سولدای خان و دیوهای مشرقی/نویسنده گان:محمدعارف عرب &فاطمه عرب
Forwarded from Art and Literature (Maz ID)
هیچوقت از پارتنرتون نپرسید "چرا من را دوست داری؟" یا "چه چیزی در من رو دوست داری؟" چون ممکنه طرف عاقلانه تحلیل کنه و چیزی پیدا نکنه
— مازیار 🦋
"Never ask your partner questions like "Why do you love me?", or " Which of my stuff make you love me?" because he/she might think deeply about it, analysing it, and find nothing!"
— Maziyar 🦋
— مازیار 🦋
"Never ask your partner questions like "Why do you love me?", or " Which of my stuff make you love me?" because he/she might think deeply about it, analysing it, and find nothing!"
— Maziyar 🦋
Forwarded from Art and Literature (Maz ID)
Persian:
هیچ کس از پیش خود چیزی نشد
هیچ آهن خنجر تیزی نشد
هیچ مولانا نشد سلطان روم
تا مرید شمس تبریزی نشد
— مولانا
Urdu:
ہیچ چیزے خود بخود چیزے نہ شد,
ہیچ آہن خود بخود تیغے نہ شد___
مولوی ہرگز نہ شد مولاےُ روم,
تا غلام شمس تبریزی نہ شد_____
— مولانا
English:
Everything is nothing by itself
Iron not become sword itself____
Molavi could never be Mulana-e-Rumi,
If he had not devoted himself to Shams Tabrizi____
— Rumi
Meaning:
No one has become someone just by himself,
No iron has become a sharp sword by himself.
No Mawlānā has become Mevlânâ of Rum
Unless he has not become a student of Shams of Tabriz
— Maziyar 🦋
هیچ کس از پیش خود چیزی نشد
هیچ آهن خنجر تیزی نشد
هیچ مولانا نشد سلطان روم
تا مرید شمس تبریزی نشد
— مولانا
Urdu:
ہیچ چیزے خود بخود چیزے نہ شد,
ہیچ آہن خود بخود تیغے نہ شد___
مولوی ہرگز نہ شد مولاےُ روم,
تا غلام شمس تبریزی نہ شد_____
— مولانا
English:
Everything is nothing by itself
Iron not become sword itself____
Molavi could never be Mulana-e-Rumi,
If he had not devoted himself to Shams Tabrizi____
— Rumi
Meaning:
No one has become someone just by himself,
No iron has become a sharp sword by himself.
No Mawlānā has become Mevlânâ of Rum
Unless he has not become a student of Shams of Tabriz
— Maziyar 🦋
🗯 معمولاً در بین کسایی که فلسفه کار میکنن، یکی از واژههایی که خیلی محترمه و زیاد ازش استفاده میکنن، «استدلال»ه: "من توی اون مقاله استدلال کردم که..."، "کریپکی با استدلال خودش نشون داد که..."، "بچهها دقت کنین به استدلالاش. ببینید چه استدلالی داره برای حرفش میاره."، "ادوارد مور که همینطوری الکی دیدگاه شکگرایان رو رد نکرد، برای حرفش استدلال آورد". چرا ما اینقدر به دنبال استدلالیم؟ آیا سخن مستدل، بهتر از سخن غیر مستدله؟ آیا استدلال، تضمین بهتری برای رسیدن به صدق (یا حقیقت) یا حتی اجماع، نسبت به روشهای دیگهست؟ اگر نیست، چرا در فلسفه عمدۀ اساتید و پژوهشگرا دنبال استدلالن و تمایل دارن حرف خودشون رو استدلال بنامن؟
🗯 آیا وقتی ما مثلاً با استدلال متفکر «الف» اقناع میشیم، به این معنیه که اون استدلال دارای یه ممیزه، یه ویژگی، یه جوهریه که «هر» کسی با شنیدن اون استدلال اقناع میشه؟ قطعاً نه. ولی آیا «هر» فرد عاقل و آشنا با فلسفه و منصفی با اون استدلال اقناع و متقاعد میشه؟ باز هم نه. کافیه به تاریخ فلسفه نگاه کنیم و از خودمون بپرسیم کدوم استدلال در طول تاریخ فلسفه بوده که همۀ فیلسوفا رو قانع کنه؟ و حتی فراتر از اون: بسیاری از استدلالهای مهم تاریخ فلسفه، با ضداستدلال (استدلال یا استدلالهایی علیه خودشون) مواجه شدن؛ مثلاً استدلال هیوم علیه معرفتبخشی استقرا، بیپاسخ موند؟ آیا استدلالهای اثبات وجود خدا بیپاسخ موندن؟ حتی استدلال به نفع اینکه «هویاتی مثل الکترون و کوارک و ویروس واقعاً در جهان وجود دارن و صرفاً ساختۀ ذهن ما نیستن» هم با استدلالهایی علیه خودشون روبهرو شدن.
🗯 آیا ما میتونیم از مؤلفهای به نام «میزان اقناعکنندگی» یک استدلال حرف بزنیم؟ مثلاً میتونیم بگیم استدلال «ب» دارای میزان اقناعکنندگی 70 درصده، ولی استدلال «ج» دارای میزان اقناعکنندگی 40 درصده؟ یا نه، ما نمیتونیم از چنین چیزی حرف بزنیم، چون افراد مختلف (آشنا به فلسفه و منصف)، واکنشهای متفاوتی به یه «یک» استدلال نشون میدن؟ چرا استدلالهایی که یک زمانی توی تاریخ فلسفه طرفداران زیادی داشتن، امروز نیاز به بازسازی دارن؟ چرا امروز یه عدهای مثلاً استدلالهای ابنسینا رو بازسازی میکنن؟ آیا ما در روشهای فلسفهورزی «پیشرفت» کردیم که نیازه حرفهای ابنسینا رو "ارتقا" بدیم؟ پس چرا یه عدهای از فلسفهکارها منتقد همون روش فلسفهورزی ان که با استفاده از اون، استدلال ابنسینا قراره بازسازی بشه؟
🗯 پس اگه قراره استدلال هم موافقان و مخالفان باسواد و منصفی داشته باشه و ما نتونیم با استدلال به اجماع برسیم، پس فرق بین استدلال راسل به نفع نظریۀ توصیفات و رمان «یادداشتهای زیرزمینی» چیه؟ پس چرا فلسفهکارها برای دستیابی به صدق (یا حقیقت)، اینقدر روی استدلال اصرار دارن؟ شاید هم نباید علاقۀ خیلی از فلسفهکارها به استدلال رو به صورت معرفتی تحلیل کنیم. مثلاً میتونیم بپرسیم «آیا استدلال، صرفاً به عنوان یک ممیزه و مشخصۀ شغلی و صنفی برای فلسفهکارها نیست؟» که فلسفهکارها میتونن باهاش ادعا کنن "فرق ما با روانپزشکها و رانندهتاکسیها و نونواها و خوانندهها اینه که ما استدلال میکنیم" یا "فرق ما با اونا اینه که ما بهتر و دقیقتر استدلال میکنیم. ولی بقیه به اندازۀ ما (فلسفهکارها) نمیتونن اینقدر خوب استدلال کنن".
اون وقت سؤال میشه این: استدلال بهتر چیه؟
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
@philosophycafe
🗯 آیا وقتی ما مثلاً با استدلال متفکر «الف» اقناع میشیم، به این معنیه که اون استدلال دارای یه ممیزه، یه ویژگی، یه جوهریه که «هر» کسی با شنیدن اون استدلال اقناع میشه؟ قطعاً نه. ولی آیا «هر» فرد عاقل و آشنا با فلسفه و منصفی با اون استدلال اقناع و متقاعد میشه؟ باز هم نه. کافیه به تاریخ فلسفه نگاه کنیم و از خودمون بپرسیم کدوم استدلال در طول تاریخ فلسفه بوده که همۀ فیلسوفا رو قانع کنه؟ و حتی فراتر از اون: بسیاری از استدلالهای مهم تاریخ فلسفه، با ضداستدلال (استدلال یا استدلالهایی علیه خودشون) مواجه شدن؛ مثلاً استدلال هیوم علیه معرفتبخشی استقرا، بیپاسخ موند؟ آیا استدلالهای اثبات وجود خدا بیپاسخ موندن؟ حتی استدلال به نفع اینکه «هویاتی مثل الکترون و کوارک و ویروس واقعاً در جهان وجود دارن و صرفاً ساختۀ ذهن ما نیستن» هم با استدلالهایی علیه خودشون روبهرو شدن.
🗯 آیا ما میتونیم از مؤلفهای به نام «میزان اقناعکنندگی» یک استدلال حرف بزنیم؟ مثلاً میتونیم بگیم استدلال «ب» دارای میزان اقناعکنندگی 70 درصده، ولی استدلال «ج» دارای میزان اقناعکنندگی 40 درصده؟ یا نه، ما نمیتونیم از چنین چیزی حرف بزنیم، چون افراد مختلف (آشنا به فلسفه و منصف)، واکنشهای متفاوتی به یه «یک» استدلال نشون میدن؟ چرا استدلالهایی که یک زمانی توی تاریخ فلسفه طرفداران زیادی داشتن، امروز نیاز به بازسازی دارن؟ چرا امروز یه عدهای مثلاً استدلالهای ابنسینا رو بازسازی میکنن؟ آیا ما در روشهای فلسفهورزی «پیشرفت» کردیم که نیازه حرفهای ابنسینا رو "ارتقا" بدیم؟ پس چرا یه عدهای از فلسفهکارها منتقد همون روش فلسفهورزی ان که با استفاده از اون، استدلال ابنسینا قراره بازسازی بشه؟
🗯 پس اگه قراره استدلال هم موافقان و مخالفان باسواد و منصفی داشته باشه و ما نتونیم با استدلال به اجماع برسیم، پس فرق بین استدلال راسل به نفع نظریۀ توصیفات و رمان «یادداشتهای زیرزمینی» چیه؟ پس چرا فلسفهکارها برای دستیابی به صدق (یا حقیقت)، اینقدر روی استدلال اصرار دارن؟ شاید هم نباید علاقۀ خیلی از فلسفهکارها به استدلال رو به صورت معرفتی تحلیل کنیم. مثلاً میتونیم بپرسیم «آیا استدلال، صرفاً به عنوان یک ممیزه و مشخصۀ شغلی و صنفی برای فلسفهکارها نیست؟» که فلسفهکارها میتونن باهاش ادعا کنن "فرق ما با روانپزشکها و رانندهتاکسیها و نونواها و خوانندهها اینه که ما استدلال میکنیم" یا "فرق ما با اونا اینه که ما بهتر و دقیقتر استدلال میکنیم. ولی بقیه به اندازۀ ما (فلسفهکارها) نمیتونن اینقدر خوب استدلال کنن".
اون وقت سؤال میشه این: استدلال بهتر چیه؟
✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh
@philosophycafe
«مشکلات خواندن آثار متاخر ویتگنشتاین»
یا
«پرسش ها و پاسخ ها در فلسفه ی ویتگنشتاین»
برگرفته و خلاصه شده از کتاب «Wittgenstein and the Human Form of Life» نوشته « Oswald Hanfling»
روشن نبودن معنا:
علت درونی:
• ناکامل بودن جملات
• خام بودن ایده¬های دوران گذر
• فشردگی بیش از حد آثار متاخر
راه حل:
• نگاه به آثار متقدم و یا موازی برای فهم آثار متاخر.
علت بیرونی:
• میل شدید به کلی¬گرایی و تمایل به فرض کردن یک سیستم و یا نظریه یکپارچه.
• تمایل به خواندن مطالبی که در واقع در ایده¬های وی وجود ندارند.
راه حل:
• تلاش نکردن برای مقابله و مخالفت با ایده¬های وی و همدلی کردن در مسیر.
• اصرار بر ارائه ندادن نظریه.
• فلسفه ورزیدن شامل «توصیف به تنهایی» می¬باشد.
نتیجه میل شدید به کلی¬گرایی
• ویتگنشتاین به مثابه فنومونولوژیست
• ویتگنشتاین به مثابه فیزیکالیست
• ویتگنشتاین به مثابه یک قراردادگرا یا نسبی¬گرا
• ویتگنشتاین به مثابه ارائه دهدنده «راه¬حل¬های شکاکانه»
• اظهارات وی در مورد معنا و کاربرد به مثابه «نظریه کاربرد» توصیف
• گفته¬های او درباره شباهت خانوادگی به مثابه یک «تئوری ارتباط اجدادی»
• ایده های وی در مورد دانش به مثابه یک «تئوری اجتماعی از دانش»
• بحث وی در مورد زبان خصوصی برای تبدیل شدن او به یک تأییدگرا
• بحث درباره احساسات و فرایندهای ذهنی به مثابه یک «رفتارگرا»
• سخنان وی در کتاب «در باب یقین» به مثابه «نظریه گزاره های لولائی»
• استفاده گاه و بیگاه او از کلمه «معیار» به عنوان«تئوری معیار از معنا»
پرسش: آیا می¬توان باور داشت که فرد حتی با عمری نسبتا زیاد تمام این دیدگاه¬ها را اتخاذ کرده و سعی در دفاع از آن¬ها نموده؟
• مواضع نسبت داده شده به ویتگنشتاین دارای شواهدی بسیار اندک در متن هستند.
• در نظر گرفتن این مواضع موجب ابهام و گیجی در فهم آثار ویتگنشتاین می¬شود.
راه¬حل:
• خوانش آثار ویتگنشتاین به عنوان کاوش¬های فلسفی، فردی در راه، و پایان نیافته ، همانگونه که از نام کتابش یعنی «کاوش¬های فلسفی» مشخص است. این بدان معنا نیست که ویتگنشتاین دیدگاه¬های محکمی نداشته است و هرگز استدلال نمی¬کند یا فلسفه وی بدون پاسخ است. اما این ویژگی¬ها به همان اندازه که گمان می¬رود شایع نیستند و خطر حمل بی¬حامل وجود دارد.
• مواضع اصلی: جاهایی که ویتگنشتاین ادعاهایی سخت، صریح و سریع بیان کرده است. از سوالات بلاغی استفاده می¬کند که پاسخ آن¬ها واضح و آشکار است.
• مواضع نامشخص: پرداختن به موضوع و نتایج آن با شیوه¬ها و مثال¬های متفاوت، ارائه¬ی مثال¬های تخیلی، در نظر گرفتن نتایجی فرعی و غیره. نتیجه¬گیری چنین بحثی ممکن است «بله و خیر» باشد و یا ممکن است به شکل یک سوال و یا مجموعه¬ای از سوالات باشد. در این حالت سوال بلاغی نیست، بلکه سوالاتی هستند اصلی که پس از تلاش فراوان بدون جواب مانده¬اند. کاری که باید انجام دهیم این نیست که طرف یکی را بگیریم بلکه این است که «کاوش» کنیم. او پدیده¬های زبان را توصیف و بررسی می¬کند و آن¬ها را با مواردی مانند بازی¬ها، قراردادها و قوانین دلخواه مقایسه می¬کند بدون اینکه بخواهد آن¬ها را مجبور کند در یکی از دسته¬های از پیش تعیین شده قرار بگیرند و مگر معنی کاوش بجز این است؟
اشکال: حتی اگر برداشت بالا درست باشد ممکن است هنوز ویتگنشتاین ناخواسته و ندانسته یک قراردادگرا (رفتارگرا، تاییدگرا و غیره) باشد که آنچه گفته است وی را به ناچار در یکی از این دسته¬بندی¬ها قرار دهد، حتی اگر خودش چنین نگوید و یا اگر این دیدگاه¬ها به او ارائه شوند، آن-ها را رد کند.
• پاسخ: این اشکال بدین معنا است که ویتگنشتاین حرف خود را نفهمیده است، هرچند که چنین سردرگمی¬هایی از سوی فیلسوفان ناشناخته نیست، اما درمورد ویتگنشتاین نه نیازی به آن است و نه دلیلی وجود دارد که چنین خوانشی از او داشته باشیم.
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
یا
«پرسش ها و پاسخ ها در فلسفه ی ویتگنشتاین»
برگرفته و خلاصه شده از کتاب «Wittgenstein and the Human Form of Life» نوشته « Oswald Hanfling»
روشن نبودن معنا:
علت درونی:
• ناکامل بودن جملات
• خام بودن ایده¬های دوران گذر
• فشردگی بیش از حد آثار متاخر
راه حل:
• نگاه به آثار متقدم و یا موازی برای فهم آثار متاخر.
علت بیرونی:
• میل شدید به کلی¬گرایی و تمایل به فرض کردن یک سیستم و یا نظریه یکپارچه.
• تمایل به خواندن مطالبی که در واقع در ایده¬های وی وجود ندارند.
راه حل:
• تلاش نکردن برای مقابله و مخالفت با ایده¬های وی و همدلی کردن در مسیر.
• اصرار بر ارائه ندادن نظریه.
• فلسفه ورزیدن شامل «توصیف به تنهایی» می¬باشد.
نتیجه میل شدید به کلی¬گرایی
• ویتگنشتاین به مثابه فنومونولوژیست
• ویتگنشتاین به مثابه فیزیکالیست
• ویتگنشتاین به مثابه یک قراردادگرا یا نسبی¬گرا
• ویتگنشتاین به مثابه ارائه دهدنده «راه¬حل¬های شکاکانه»
• اظهارات وی در مورد معنا و کاربرد به مثابه «نظریه کاربرد» توصیف
• گفته¬های او درباره شباهت خانوادگی به مثابه یک «تئوری ارتباط اجدادی»
• ایده های وی در مورد دانش به مثابه یک «تئوری اجتماعی از دانش»
• بحث وی در مورد زبان خصوصی برای تبدیل شدن او به یک تأییدگرا
• بحث درباره احساسات و فرایندهای ذهنی به مثابه یک «رفتارگرا»
• سخنان وی در کتاب «در باب یقین» به مثابه «نظریه گزاره های لولائی»
• استفاده گاه و بیگاه او از کلمه «معیار» به عنوان«تئوری معیار از معنا»
پرسش: آیا می¬توان باور داشت که فرد حتی با عمری نسبتا زیاد تمام این دیدگاه¬ها را اتخاذ کرده و سعی در دفاع از آن¬ها نموده؟
• مواضع نسبت داده شده به ویتگنشتاین دارای شواهدی بسیار اندک در متن هستند.
• در نظر گرفتن این مواضع موجب ابهام و گیجی در فهم آثار ویتگنشتاین می¬شود.
راه¬حل:
• خوانش آثار ویتگنشتاین به عنوان کاوش¬های فلسفی، فردی در راه، و پایان نیافته ، همانگونه که از نام کتابش یعنی «کاوش¬های فلسفی» مشخص است. این بدان معنا نیست که ویتگنشتاین دیدگاه¬های محکمی نداشته است و هرگز استدلال نمی¬کند یا فلسفه وی بدون پاسخ است. اما این ویژگی¬ها به همان اندازه که گمان می¬رود شایع نیستند و خطر حمل بی¬حامل وجود دارد.
• مواضع اصلی: جاهایی که ویتگنشتاین ادعاهایی سخت، صریح و سریع بیان کرده است. از سوالات بلاغی استفاده می¬کند که پاسخ آن¬ها واضح و آشکار است.
• مواضع نامشخص: پرداختن به موضوع و نتایج آن با شیوه¬ها و مثال¬های متفاوت، ارائه¬ی مثال¬های تخیلی، در نظر گرفتن نتایجی فرعی و غیره. نتیجه¬گیری چنین بحثی ممکن است «بله و خیر» باشد و یا ممکن است به شکل یک سوال و یا مجموعه¬ای از سوالات باشد. در این حالت سوال بلاغی نیست، بلکه سوالاتی هستند اصلی که پس از تلاش فراوان بدون جواب مانده¬اند. کاری که باید انجام دهیم این نیست که طرف یکی را بگیریم بلکه این است که «کاوش» کنیم. او پدیده¬های زبان را توصیف و بررسی می¬کند و آن¬ها را با مواردی مانند بازی¬ها، قراردادها و قوانین دلخواه مقایسه می¬کند بدون اینکه بخواهد آن¬ها را مجبور کند در یکی از دسته¬های از پیش تعیین شده قرار بگیرند و مگر معنی کاوش بجز این است؟
اشکال: حتی اگر برداشت بالا درست باشد ممکن است هنوز ویتگنشتاین ناخواسته و ندانسته یک قراردادگرا (رفتارگرا، تاییدگرا و غیره) باشد که آنچه گفته است وی را به ناچار در یکی از این دسته¬بندی¬ها قرار دهد، حتی اگر خودش چنین نگوید و یا اگر این دیدگاه¬ها به او ارائه شوند، آن-ها را رد کند.
• پاسخ: این اشکال بدین معنا است که ویتگنشتاین حرف خود را نفهمیده است، هرچند که چنین سردرگمی¬هایی از سوی فیلسوفان ناشناخته نیست، اما درمورد ویتگنشتاین نه نیازی به آن است و نه دلیلی وجود دارد که چنین خوانشی از او داشته باشیم.
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
Philosophy Cafe ♨️ pinned «🗯 معمولاً در بین کسایی که فلسفه کار میکنن، یکی از واژههایی که خیلی محترمه و زیاد ازش استفاده میکنن، «استدلال»ه: "من توی اون مقاله استدلال کردم که..."، "کریپکی با استدلال خودش نشون داد که..."، "بچهها دقت کنین به استدلالاش. ببینید چه استدلالی داره برای حرفش…»
Forwarded from Art and Literature (Maz ID)
The traits I will address in this article can be a good criterion for distinguishing an authentic from a non-authentic life.
https://medium.com/philosophy-caf%C3%A9/authentic-life-2b69df03bf64
— Maziyar 🦋
https://medium.com/philosophy-caf%C3%A9/authentic-life-2b69df03bf64
— Maziyar 🦋
Medium
Do You Live Authentically?
The trait I will address in this article can be a good criterion for distinguishing an authentic from a non-authentic life.
🎤 آیشمن: وقتی یک افسر سوگند وفاداری میخورد، اگر او سوگند خود را بشکند، یک دغلکار خواهد بود. من هنوز هم چنین دیدگاهی دارم. من اینجا سوگند خوردهام که حقیقت را بگویم. من در مورد امور هم همین دیدگاه را دارم: سوگند، سوگند است.
دادستان: تو معتقدی کسی که نسبت به هیتلر سوگند وفاداری خورده است، بعد از مرگ هیتلر، از زیر بار سوگند وفاداری خود، رها خواهد شد؟
آیشمن: بعد از مرگ هیتلر؟ البته. همۀ وفاداران به طور اتوماتیک از زیر بار سوگند رها خواهند شد.
دادستان: در هنگام بازجویی توسط پلیس، تو گفتی اگر پیشوا به تو میگفت پدرت یک خائن است، تو شخصاً به پدرت شلیک میکردی. آیا تأیید میکنی که چنین حرفی زدی؟
آیشمن: اگر پدرم یک خائن بود، بله ...
دادستان: (صدایش را بالا میبرد) نه! اگر پیشوا به تو چنین گفته بود. (صدایش را پایین میآورد) آیا به پدر خودت شلیک میکردی؟ فرض کنیم که پیشوا خیانت پدرت را ثابت میکرد.
آیشمن: اگر پیشوا ثابت میکرد، من از سوگندم تبعیت میکردم.
دادستان: (صدایش را بالا میبرد) آیا به تو ثابت شده بود که یهودیان باید نابود شوند؟
آیشمن: من آنها را نابود نکردم.
📽 بخشی از جلسۀ محاکمۀ آدولف آیشمن (عضو دفتر مرکزی امنیت رایش، در دورۀ آلمان نازی)، در سال 1961 در اورشلیم 📽
@philosophycafe
دادستان: تو معتقدی کسی که نسبت به هیتلر سوگند وفاداری خورده است، بعد از مرگ هیتلر، از زیر بار سوگند وفاداری خود، رها خواهد شد؟
آیشمن: بعد از مرگ هیتلر؟ البته. همۀ وفاداران به طور اتوماتیک از زیر بار سوگند رها خواهند شد.
دادستان: در هنگام بازجویی توسط پلیس، تو گفتی اگر پیشوا به تو میگفت پدرت یک خائن است، تو شخصاً به پدرت شلیک میکردی. آیا تأیید میکنی که چنین حرفی زدی؟
آیشمن: اگر پدرم یک خائن بود، بله ...
دادستان: (صدایش را بالا میبرد) نه! اگر پیشوا به تو چنین گفته بود. (صدایش را پایین میآورد) آیا به پدر خودت شلیک میکردی؟ فرض کنیم که پیشوا خیانت پدرت را ثابت میکرد.
آیشمن: اگر پیشوا ثابت میکرد، من از سوگندم تبعیت میکردم.
دادستان: (صدایش را بالا میبرد) آیا به تو ثابت شده بود که یهودیان باید نابود شوند؟
آیشمن: من آنها را نابود نکردم.
📽 بخشی از جلسۀ محاکمۀ آدولف آیشمن (عضو دفتر مرکزی امنیت رایش، در دورۀ آلمان نازی)، در سال 1961 در اورشلیم 📽
@philosophycafe
🔰 هردوت: «سرنوشت انسان در روان او نهفته است»
«سرنوشت» درون سر ما قرار دارد. یعنی چیزی که با سر نوشته می شود و نه چیزی که از قبل مشخص شده باشد. واژه را گل نکنیم. سرنوشت ما در روان ما قرار دارد و روان یعنی روندگی، یعنی رونده بودن. یعنی به راه بادیه رفتن. سرنوشت ما با روان ما گره خورده است. روان رونده است و دلیلی ندارد که سرنوشت هم رونده نباشد و این یعنی تغییر، یعنی رونده بودن، یعنی خرد. نوشتنی که به واسطه سر صورت می گیرد. سری که دارای روان و روندگی است. سرنوشت یعنی روان نوشت.سرنوشت را باید از #سر نوشت. نه تقلید و نه جبر و نه هیچ از پیش تعیین شدهای. فهم و ترجمه اشتباه در گذر تاریخ شکل زندگی یک جامعه را به کلی تغییر می دهد.
🔰 #امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️
«سرنوشت» درون سر ما قرار دارد. یعنی چیزی که با سر نوشته می شود و نه چیزی که از قبل مشخص شده باشد. واژه را گل نکنیم. سرنوشت ما در روان ما قرار دارد و روان یعنی روندگی، یعنی رونده بودن. یعنی به راه بادیه رفتن. سرنوشت ما با روان ما گره خورده است. روان رونده است و دلیلی ندارد که سرنوشت هم رونده نباشد و این یعنی تغییر، یعنی رونده بودن، یعنی خرد. نوشتنی که به واسطه سر صورت می گیرد. سری که دارای روان و روندگی است. سرنوشت یعنی روان نوشت.سرنوشت را باید از #سر نوشت. نه تقلید و نه جبر و نه هیچ از پیش تعیین شدهای. فهم و ترجمه اشتباه در گذر تاریخ شکل زندگی یک جامعه را به کلی تغییر می دهد.
🔰 #امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️