PiranshahrRudaw
68.5K subscribers
157K photos
48.2K videos
618 files
111K links
🌐سایت:
www.piranshahrrudaw.ir

📞 ارسال خبر
👉 @piranshahradmin

🗣تبلیغات
👉 @piranshahr_ad

اینستاگرام:
http://Instagram.com/PiransharRudaw

ورزشی:
@sportrudaw

مدیر مسئول: یاسر محمدزاده اقدم

Iتابع قوانین جمهوری اسلامی ایران
Download Telegram
Forwarded from اتچ بات
📚 #معرفی_کتاب

نام کتاب:افسار سرگردانی
نام نویسنده:جبار جمال غریب
ژانر: رمان

رمان اسفار سرگردانی نیز که مهم‌ترین شاهکار جبار غریب به شمار می‌آید، مانند بسیاری از رمان‌های او به سبک رئالیسم جادویی نوشته شده و اشاره‌هایی به اسطوره‌ها و افسانه‌های کهن خاورزمین و به‌ویژه کردستان دارد.
رمان به شکل انجیل‌ها به چهار کتاب تقسیم شده که هر کتاب خود شامل چندین فصل است.
رمان دارای روایتی کمابیش آشفته و پیچیده است که در آن خاطره‌ها و فلش‌بک‌ها و حال و گذشته پشت سر هم می‌آیند و اگر خواننده هوشیار نباشد، رشته‌ی روایت از دستش خارج می‌شود و در میان داستان سردرگم می‌شود. روایت از اواخر داستان شروع می‌شود و سپس با روایت راوی‌ها و دفتر یادداشت‌های زنی که با عنوان «مادر یعقوب» از او نام برده می‌شود، به گذشته برمی‌گردد.
مضمون اصلی رمان، کشتار و نسل‌کشی ارمنی‌ها به دست تُرکان جوان عثمانی  است که در خلال جنگ جهانی اول و در جریان پاکسازی‌های قومی و نژادی و مذهبی (در فاصله‌ی سال‌های 1915 تا 1917 که سال‌های پایانی امپراتوی عثمانی است) اتفاق افتاد. در این جنایت هولناک بین هفتصدهزار تا یک‌ونیم‌میلیون ارمنی جان خود را از دست دادند و تعدادی هم به کشورهای دیگر آواره شدند.
حوادث رمان در فاصله‌ی زمانی سال 1915 تا زمان نگارش رُمان یعنی 2008 اتفاق می‌افتد. مکان وقوع داستان، بخش‌هایی از شرق و غرب (کردستان، ترکیه، فنلاند، آمریکا و...) را دربر می‌گیرد. شخصیت‌هایی با ملیت‌های مختلف (کُرد، ارمنی، تُرک، ایرانی، فنلاندی، کُره‌ای، آمریکایی و...) و نیز با ادیان و مذاهب متفاوت (مسلمان، مسیحی، یهودی و...) در رمان حضور دارند.
شخصیت‌پردازی رمان بسیار استادانه است.

پیرانشهر رووداو

🆔: @piranshahrrudaw

برای #امانت گرفتن یا خرید این کتاب می‌توانید به چراخانه، نخستین نمایشگاه دایمی کتاب پیرانشهر واقع در خیابان قدس، سه راه سعدی، دفتر پیرانشهر رووداو مراجعه نمایید.


🌱چراخانە، چرایەک بۆ ڕووناکی کۆمەڵگا
📚https://t.me/chraxana
Forwarded from اتچ بات
📚 #معرفی_کتاب

نام کتاب: آخرین دختر
نویسندەگان:نادیا مراد و جنا کراجسکی
ناشر:انتشارات آتیسا
ژانر:رمان


کتاب آخرین دختر؛ سرگذشت من از اسارت و مبارزه با خلافت اسلامی (داعش) به قلم نادیا مراد و جنا کراجسکی، روایت فراز و نشیب زندگی دختری است که توانسته از چنگ داعش جان سالم به در برد.
نادیا مراد (Nadia Murad) در کتاب آخرین دختر (The last girl) سرگذشت خود را از قبل از دوران اسارت، سختی‌ها و رنج‌هایی که در زمان اسارت متحمل شده و چگونگی رهایی‌اش از داعش را روایت می‌کند.
جنا کراجسکی (Jenna Krajeski) روزنامه‌نگار نیویورکی، که بیش‌از یک دهه تجربۀ زندگی و گزارش در خاورمیانه را دارد نیز همراه نادیا به روایت سرگذشت او می‌پردازد. موضوعات داستان‌های او شامل استخدام زنان در نیروهای مسلح چریکی کردها، احتمال استقلال کردها از عراق و اعتراضات ضد دولتی در ترکیه می‌شود.
نادیا در یک روستای کوچک در شمال عراق متولد و بزرگ شده است. زمانی که او، فقط بیست و یک سال داشت در حالیکه رویای معلم تاریخ شدن و یا باز کردن یک سالن آرایشی را در سر می‌پروراند، شبه نظامیان خلافت اسلامی مردم روستای او را قتل عام کردند؛ مردانی را که اسلام را نمی‌پذیرفتند و زنان مسن را که نمی‌توانستند از آن‌ها به عنوان برده جنسی استفاده کنند، تیر باران کردند. شش تن از برادران نادیا و کمی بعد، مادرش را کشتند و جسدهای آن‌ها را در گورهای دسته جمعی انداختند.
همراه با هزاران دختر ایزدی دیگر در بازار برده فروشی داعش خرید و فروش شد. چندین شبه نظامی نادیا را به اسارت گرفتند و بارها مورد تجاوز و ضرب و شتم قرار گرفت. او در نهایت موفق شد از طریق خیابان‌های موصل فرار کند و در خانه یک خانواده مسلمان اهل تسنن پناه بگیرد.

 بخشی از کتاب :

مادرم در یکی از کامیون‌های آخر بود. هرگز حال‌ و‌ روزش را در آن لحظه فراموش نمی‌کنم. باد روسری سفیدش را از سرش انداخته بود و موهای مشکی او که معمولاً فرق وسط بودند آشفته و به‌ هم‌ ریخته شده بودند. روسری‌اش فقط دهان و بینی‌اش را پوشانده بود. لباس‌های سفیدش گرد‌و‌خاکی شده بودند.
وقتی داشت پیاده می‌شد یک لحظه تلو تلو خورد. یکی از شبه‌ نظامیان بر سرش فریاد کشید و گفت: «راه بیفت.» سپس او را به سمت باغ کشید و به او و سایر زنان مسن‌تر که نمی‌توانستند سریع راه بروند خندید. مادرم از درهای ورودی وارد شد و گیج‌ و ‌مبهوت به‌ سمت ما راه افتاد. بدون اینکه یک کلمه حرف بزند، نشست و سرش را روی دامن من گذاشت؛ مادرم هرگز درمقابل مردان دراز نمی‌کشید.

پیرانشهر رووداو

🆔: @piranshahrrudaw

برای #امانت گرفتن یا خرید این کتاب می‌توانید به چراخانه، نخستین نمایشگاه دایمی کتاب پیرانشهر واقع در خیابان قدس، سه راه سعدی، دفتر پیرانشهر رووداو مراجعه نمایید.


🌱چراخانە، چرایەک بۆ ڕووناکی کۆمەڵگا
📚https://t.me/chraxana