#آموزش_و_پرورش مکتبی، خشک و فرمایشی
برنامهی وزیران آموزش و پرورش ظرف سی و هشت سال پیدایی جمهوری اسلامی در عبارتی کوتاه خلاصه شده است: بازتولید معلمان مکتبخانهای. در فرآیند همین بازتولید است که به شکل و شمایل دانشآموز نیز دست میبرند تا به گمان خودشان ضمن فرآوری شخصیت او انسانهایی مکتبخانهای راهی بازار کار گردند. اما جمهوری اسلامی در رسیدن به این هدف هرگز شکست را باور ندارد. چون آزمودهها را همچنان دوباره میآزماید تا جهت دستیابی به همین انسانهای قالبی و کلیشهای چیزی کم نیاورد. به همین دلیل هم عبا و نعلین در وزارت آموزش و پرورش ایران قداست مییابد، چادر و مقنعه یا ریش و تسبیح ملاکی درست برای شناخت معلمان قرار میگیرد تا مکتب و مکتبخانههای قرنهای میانی دوباره بازسازی شوند.
معلمان در سازمان اداری وزارت آموزش و پرورش ایران آخرین حلقه از اقتدار بیچون و چرای وزیر و مدیران ارشد این وزارتخانه شمرده میشوند. در این هرم عریض و طویل قدرت، مدیران بالایی هرم قدرت از بام تا شام همگی سرِ معلم فریاد میکشند. آنان کارفرمایانی نموده میشوند که توانمندی کارگرانشان را از پایه و اساس باور ندارند. معلم هم در این گسترهی ناصواب اسیر بخت برگشتهای است که میباید از دستور همهی این فریادهای آمرانهی اداری تمکین نماید. انگار همه ردیف شدهاند که چند و چون تعلیم و تربیت را به او بیاموزند و در همین راستا از کوچک و بزرگ همگی برای او بخشنامه و آییننامه صادر میکنند. معلم هم بنا به جایگاه حداقلی خویش در هرم قدرت آموزش و پرورش میپذیرد که همهی آن دستورها را در کار و تدریس روزانهاش به اجرا بگذارد.
گویا در این سازهی مکتبخانهای از ریز و درشت همگی میفهمند، همچنان که برای معلم دستور و فرمان صادر میکنند، الا خود معلم که کاری جز تمکین و اطاعت از او برنمیآید. ...
معلم هم از همین سازهی ناساز تربیتی سود میجوید و داغ دلش را روی دانشآموز کلاس خالی میکند. همچنان که در کلاسهای درس مدارس جمهوری اسلامی از دانشآموزان کسی حق ندارد که از معلم خرده بگیرد. انگار شاگردان با انتقاد و خردهگیری میخواهند اقتدار معلم را در هم بشکنند. اقتدار معلم هم گویا همان خرگاه و بیضهی اسلام دولتی به حساب میآید که کسی هرگز نباید به شکستن آن بیندیشد. پیداست معلمی که در ناخودآگاه خویش چیدمان غیر مشروع قدرت را در آموزش و پروش تاب نمیآورد، در واکنشی روانی انتقام خودش را از دانشآموز میگیرد. او بر سر شاگرد میکوبد، دست و پای او را به فلک میبندد و اگر جایی لازم و واجب ببیند حتا به تجاوزِ او دست مییازد تا شاید حقارتاش را از رفتار مدیران تحمیلی آموزش و پرورش جبران نماید. به عبارتی روشنتر او اِعمال همان مناسبات ناصواب اداری آموزش و پروش جمهوری اسلامی را برای دانشآموزان خویش نیز لازم میبیند...
https://t.me/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/359092&rhash=eec6b76cb50965
لینک در سایت زمانه: https://www.radiozamaneh.com/359092
اینستاگرام زمانه: https://instagram.com/radiozamaneh
تلگرام زمانه: @radiozamaneh
🔴در انتهای این پست با لمس دکمه instant view در تلفنهمراه و یا تبلت خود این مقاله را به صورت کامل مطالعه کنید🔴
برنامهی وزیران آموزش و پرورش ظرف سی و هشت سال پیدایی جمهوری اسلامی در عبارتی کوتاه خلاصه شده است: بازتولید معلمان مکتبخانهای. در فرآیند همین بازتولید است که به شکل و شمایل دانشآموز نیز دست میبرند تا به گمان خودشان ضمن فرآوری شخصیت او انسانهایی مکتبخانهای راهی بازار کار گردند. اما جمهوری اسلامی در رسیدن به این هدف هرگز شکست را باور ندارد. چون آزمودهها را همچنان دوباره میآزماید تا جهت دستیابی به همین انسانهای قالبی و کلیشهای چیزی کم نیاورد. به همین دلیل هم عبا و نعلین در وزارت آموزش و پرورش ایران قداست مییابد، چادر و مقنعه یا ریش و تسبیح ملاکی درست برای شناخت معلمان قرار میگیرد تا مکتب و مکتبخانههای قرنهای میانی دوباره بازسازی شوند.
معلمان در سازمان اداری وزارت آموزش و پرورش ایران آخرین حلقه از اقتدار بیچون و چرای وزیر و مدیران ارشد این وزارتخانه شمرده میشوند. در این هرم عریض و طویل قدرت، مدیران بالایی هرم قدرت از بام تا شام همگی سرِ معلم فریاد میکشند. آنان کارفرمایانی نموده میشوند که توانمندی کارگرانشان را از پایه و اساس باور ندارند. معلم هم در این گسترهی ناصواب اسیر بخت برگشتهای است که میباید از دستور همهی این فریادهای آمرانهی اداری تمکین نماید. انگار همه ردیف شدهاند که چند و چون تعلیم و تربیت را به او بیاموزند و در همین راستا از کوچک و بزرگ همگی برای او بخشنامه و آییننامه صادر میکنند. معلم هم بنا به جایگاه حداقلی خویش در هرم قدرت آموزش و پرورش میپذیرد که همهی آن دستورها را در کار و تدریس روزانهاش به اجرا بگذارد.
گویا در این سازهی مکتبخانهای از ریز و درشت همگی میفهمند، همچنان که برای معلم دستور و فرمان صادر میکنند، الا خود معلم که کاری جز تمکین و اطاعت از او برنمیآید. ...
معلم هم از همین سازهی ناساز تربیتی سود میجوید و داغ دلش را روی دانشآموز کلاس خالی میکند. همچنان که در کلاسهای درس مدارس جمهوری اسلامی از دانشآموزان کسی حق ندارد که از معلم خرده بگیرد. انگار شاگردان با انتقاد و خردهگیری میخواهند اقتدار معلم را در هم بشکنند. اقتدار معلم هم گویا همان خرگاه و بیضهی اسلام دولتی به حساب میآید که کسی هرگز نباید به شکستن آن بیندیشد. پیداست معلمی که در ناخودآگاه خویش چیدمان غیر مشروع قدرت را در آموزش و پروش تاب نمیآورد، در واکنشی روانی انتقام خودش را از دانشآموز میگیرد. او بر سر شاگرد میکوبد، دست و پای او را به فلک میبندد و اگر جایی لازم و واجب ببیند حتا به تجاوزِ او دست مییازد تا شاید حقارتاش را از رفتار مدیران تحمیلی آموزش و پرورش جبران نماید. به عبارتی روشنتر او اِعمال همان مناسبات ناصواب اداری آموزش و پروش جمهوری اسلامی را برای دانشآموزان خویش نیز لازم میبیند...
https://t.me/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/359092&rhash=eec6b76cb50965
لینک در سایت زمانه: https://www.radiozamaneh.com/359092
اینستاگرام زمانه: https://instagram.com/radiozamaneh
تلگرام زمانه: @radiozamaneh
🔴در انتهای این پست با لمس دکمه instant view در تلفنهمراه و یا تبلت خود این مقاله را به صورت کامل مطالعه کنید🔴
رادیو زمانه
آموزش و پرورشی مکتبی و بازتولید معلمان مکتبخانهای
س. اقبال − در فرآیند بازتولید مکتبی است که به شکل و شمایل دانشآموز نیز دست میبرند تا به گمان خودشان ضمن فرآوری شخصیت او انسانهایی مکتبخانهای راهی بازار کار گردند.