#محمدرضا_نیکفر: اندیشه نو و تخیل رهاییبخش نو برای تجدید #انرژی_اوتوپیایی
بخش دیدگاه زمانه / محمدرضا نیکفر − چگونه میتوان همبسته بود اما فاصله داشت؟ چگونه میتوان رزمنده و برانداز بود، اما علیه خشونت بود؟ چگونه میتوان دخالت کرد، اما همزمان رعایت کرد؟ چگونه میتوان نهادها را متحول یا حتّا تخریب کرد، اما مانع گسست تمدنی شد؟...
◄این یادداشت متن گفتاری کوتاه است عرضه شده در جلسهای در کلن (۱۰ تیر ۱۳۹۶) به مناسبت چهلمین سالگرد درگذشت علی شریعتی. من پیش از این گفتار، مقالهای به همین مناسب نوشته بودم با عنوان "علی شریعتی و افت انرژی اوتوپیایی". مضمون مقاله تعیین جایگاه شریعتی در جنبش موسوم به "بیداری اسلامی" بود. ...
◄ در جامعه ایران نیز چون جامعههای دیگر، پویش اجتماعی نیروهایی را آزاد کرد که نهادهای موجود قادر به مهار کردن آنها نبودند. قوه تخیل و تصور، رهاییبخش است و به انسان این امکان را میدهد که فکری بدیل را در برابر باور کنونی، وضعیتی بدیل را در برابر وضعیت مستقر و حتا جهانی بدیل را در برابر جهان موجود بگذارد. نیروی اجتماعی نو در ایران نیروی زایش تصورهای بدیل بود. از این تصورها اوتوپیای چپ زاده شد. برای آنکه در چارچوب بحث شریعتی باقی بمانیم، میتوانیم بگوییم عرصهای که برای تخیل انقلابی گشوده میشد، از گذاشتن جنبش در برابر نهاد حاصل میشد. وقتی اصالت با جنبش باشد، دیگر هیچ مانعی وجود ندارد. تحولخواهان سنتگرا و حتا ملیگرا این گونه تخیلورز نبودند. آنها نهادهای خود را داشتند و میخواستند آنها را مبنای چیرگی خود قرار دهند. در نمونه خمینی و پیروانش این موضوع را آشکارا دیدیم. تخیل شریعتی با تخیل خمینی از یک جنس نبود و بیشتر به تخیل چپ میماند.
اکنون انرژی اوتوپیایی تحلیل رفته است و در نیروهای مخالف رژیم مستقر نهایت اوجی که میگیرد این است که روبنای سیاسی را عوض کند، آنسان که غلبه سرمایه صنعتی بر سرمایه مجازی، که اکنون از سرمایه سمبلیک دینی فراتر رفته و از مجموعهای از کُدها و روابط در نظام ایدئولوژیک−نظامی−اقتصادی مستقر تشکیل شده است، تضمین شود. این آرزو نه تنها مسئله عدالت را حل نمیکند بلکه حتا حاوی تضمینی متمدنانه برای آن نیست که به عدالتخواهی امکان بروز و پیشرفت بدهد. عدالتخواهی مسئله همین زمانه ما است و به عنوان مسئله امروز نمیتواند تنها به برافکندن چیرگی سرمایه مجازی راضی باشد. حتا اگر بخواهیم به این امر دل خوش کنیم، بایستی نگران آن باشیم که سرمایه مجازی شکل عوض کند، چیزی که در کشوری که به فروش نفت زنده است و سنت دیرپا در میان نخبگانش رانتخواری است، کاملا محتمل است. پاسخ خردمندانه و مسئولانه به این نگرانی مبنا قرار دادن عدالتخواهی است، آن هم از هم اکنون.
عرصه عدالتخواهی عرصهای بیرقیب نیست و به نام نیروی چپ ثبت انحصاری نشده است. در ایران پوپولیسم مذهبی همچنان خطری جدی برای به انحراف کشاندن خواستههای عدالتطلبانه است. ابهامزدایی از مفهوم عدالت، که مفهومی تاریخی است و سنتهای مختلف تعبیرهای خود را بر آن بار کردهاند، یک شرط اساسی مقابله با انحرافهاست. این ابهامزدایی بایستی از طریق نقد خود سنت چپ هم پیش رود. چهره و فکر پیوندپذیری که نواندیشان دینی برای مبارزه عدالتخواهانه در پشت سر دارند، چهره و فکر علی شریعتی است. آن چنان که دیدیم، نقد اندیشه چپ، میان مذهبیها و غیرمذهبیها، خطوط مشترکی دارد. شفاف کردن منظور از عدالت، به کار هر دو نیرو میآید..
https://www.radiozamaneh.com/347819
—---------------------------------------------—
فایل PDF مقاله در پست بعدی
بخش دیدگاه زمانه / محمدرضا نیکفر − چگونه میتوان همبسته بود اما فاصله داشت؟ چگونه میتوان رزمنده و برانداز بود، اما علیه خشونت بود؟ چگونه میتوان دخالت کرد، اما همزمان رعایت کرد؟ چگونه میتوان نهادها را متحول یا حتّا تخریب کرد، اما مانع گسست تمدنی شد؟...
◄این یادداشت متن گفتاری کوتاه است عرضه شده در جلسهای در کلن (۱۰ تیر ۱۳۹۶) به مناسبت چهلمین سالگرد درگذشت علی شریعتی. من پیش از این گفتار، مقالهای به همین مناسب نوشته بودم با عنوان "علی شریعتی و افت انرژی اوتوپیایی". مضمون مقاله تعیین جایگاه شریعتی در جنبش موسوم به "بیداری اسلامی" بود. ...
◄ در جامعه ایران نیز چون جامعههای دیگر، پویش اجتماعی نیروهایی را آزاد کرد که نهادهای موجود قادر به مهار کردن آنها نبودند. قوه تخیل و تصور، رهاییبخش است و به انسان این امکان را میدهد که فکری بدیل را در برابر باور کنونی، وضعیتی بدیل را در برابر وضعیت مستقر و حتا جهانی بدیل را در برابر جهان موجود بگذارد. نیروی اجتماعی نو در ایران نیروی زایش تصورهای بدیل بود. از این تصورها اوتوپیای چپ زاده شد. برای آنکه در چارچوب بحث شریعتی باقی بمانیم، میتوانیم بگوییم عرصهای که برای تخیل انقلابی گشوده میشد، از گذاشتن جنبش در برابر نهاد حاصل میشد. وقتی اصالت با جنبش باشد، دیگر هیچ مانعی وجود ندارد. تحولخواهان سنتگرا و حتا ملیگرا این گونه تخیلورز نبودند. آنها نهادهای خود را داشتند و میخواستند آنها را مبنای چیرگی خود قرار دهند. در نمونه خمینی و پیروانش این موضوع را آشکارا دیدیم. تخیل شریعتی با تخیل خمینی از یک جنس نبود و بیشتر به تخیل چپ میماند.
اکنون انرژی اوتوپیایی تحلیل رفته است و در نیروهای مخالف رژیم مستقر نهایت اوجی که میگیرد این است که روبنای سیاسی را عوض کند، آنسان که غلبه سرمایه صنعتی بر سرمایه مجازی، که اکنون از سرمایه سمبلیک دینی فراتر رفته و از مجموعهای از کُدها و روابط در نظام ایدئولوژیک−نظامی−اقتصادی مستقر تشکیل شده است، تضمین شود. این آرزو نه تنها مسئله عدالت را حل نمیکند بلکه حتا حاوی تضمینی متمدنانه برای آن نیست که به عدالتخواهی امکان بروز و پیشرفت بدهد. عدالتخواهی مسئله همین زمانه ما است و به عنوان مسئله امروز نمیتواند تنها به برافکندن چیرگی سرمایه مجازی راضی باشد. حتا اگر بخواهیم به این امر دل خوش کنیم، بایستی نگران آن باشیم که سرمایه مجازی شکل عوض کند، چیزی که در کشوری که به فروش نفت زنده است و سنت دیرپا در میان نخبگانش رانتخواری است، کاملا محتمل است. پاسخ خردمندانه و مسئولانه به این نگرانی مبنا قرار دادن عدالتخواهی است، آن هم از هم اکنون.
عرصه عدالتخواهی عرصهای بیرقیب نیست و به نام نیروی چپ ثبت انحصاری نشده است. در ایران پوپولیسم مذهبی همچنان خطری جدی برای به انحراف کشاندن خواستههای عدالتطلبانه است. ابهامزدایی از مفهوم عدالت، که مفهومی تاریخی است و سنتهای مختلف تعبیرهای خود را بر آن بار کردهاند، یک شرط اساسی مقابله با انحرافهاست. این ابهامزدایی بایستی از طریق نقد خود سنت چپ هم پیش رود. چهره و فکر پیوندپذیری که نواندیشان دینی برای مبارزه عدالتخواهانه در پشت سر دارند، چهره و فکر علی شریعتی است. آن چنان که دیدیم، نقد اندیشه چپ، میان مذهبیها و غیرمذهبیها، خطوط مشترکی دارد. شفاف کردن منظور از عدالت، به کار هر دو نیرو میآید..
https://www.radiozamaneh.com/347819
—---------------------------------------------—
فایل PDF مقاله در پست بعدی