#فلسطینیها و #اسرائبلیها؛ فرصتسوزی و وداع با صلح – #علی_صدرزاده: یادآوری مشاهداتی در رباط و غزه
بخش دیدگاه زمانه/ علی صدرزاده: فلسطینیها قهرماناند، قهرمان از دست دادن فرصتها. این جمله در روزنامههای غربی آنقدر تکرار شده که دیگر حالت ضر ب المثل به خود گرفته. من به این جمله بسیار اندیشیدهام. آیا در این هفتاد سالی که از تأسیس دولت اسرائیل میگذرد هیچگاه فلسطینیان فرصتی واقعی داشتهاند تا با اسرائیلیان به نوعی مدارا برسند؟ پاسخ گر چه منفی است، ولی من خودم شاهد یک نمونه بودم که پس از آن دریافتم که در این جمله تکراری روزنامه نگاران غربی هستهای از حقیقت نهفته است. ...
... تصمیم گرفتم به غزه بروم و از نزدیک ببینم که چه چیزی در انتظارم هست. پیش از پرواز کاوش مقدماتی کردم و به دنبال اشخاص آگاه و معتمدی بودم که بتوانند در این راه به من کمک کنند.
یکی از اولین کسانی را که در نظر داشتم ایاد السراج بود، روانشناس پنجاه سالهای که بیش از هر کس دیگر روحیه و اخلاق هموطنان فلسطینی اش را میشناخت. ...
ایاد السراج همان زمان میگفت که یک چهارم جوانان غزه در آرزوی شهادتاند، بعضی از آنها تن به مدرسه رفتن نمی دهند، چرا که می ترسند در بازگشت از مدرسه پدر و مادرشان دستگیر یا کشته و خانه شان ویران شده باشد و دیگر نتوانند آنها را باز ببینند. برخی که شاهد تحقیر شدن پدر یا برادرشان بودهاند ترجیح میدهند در بازیهایشان نقش سرباز اسرائیلی را بازی کنند. ایاد السراج همه این مشاهداتش را هفت سال بعد در کتابی زیر عنوان "انتحاریها از کجا میآیند − زندگی تحت اشتغال" منتشر کرد.
ولی سراج به همان انداره که مخالف اشغال اسرائیلیها بود به همان انداره هم از سازمان حماس و از خودکامگی عرفات رنج میبرد. حماس دوبار او را دستگیر کرده و در زندان آزار داده بود. او در آن زمان تنها روانشناسی بود که در غزه به کار مشغول بود.مطب سراج بهترین آدرس برای روز نامهنگاران غربی بود که در پی فهم آنچه که در آنجا میگذرد بودند. سراج با بنیاد هینریش بل هم آشنا بود. اورا چندین بار برای سخنرانی به برلین دعوت کرده بودند.
پیش از پرواز به غزه تلفنی بااو گفتوگو کردم و سر بسته گفتم که به کمک او نیاز خواهم داشت. یکسالی میشد که یاسر عرفات به غزه آمده بود.
در اولین گفتوگو با سراج ماجرا رابرایش تعریف کردم که جرا به غزه آمدهام. از امید آلمانیها به صلح میان اسرائیلیها و فلسطینیها گفتم و از خاطره دو سال پیش، از سفر رابین و پرز به رباط. از تردیدها و نا امیدی اسحاق رابین گفتم و از امیدها و بلند پروازیهای شمون پرز که میخواست از غزه سنگاپور دومی بسازد. ابتدا سکوت کرد و گفت راستش را بخواهی حق با رابین است، چرا که شاید فقط نیمی از اسرائیلیها مایل به پذیرش دولتی فلسطینی باشند. اقلیتی هم وجود دارد که اصولاً حضور ما را در این سرزمین نمیپذیرد. ولی این اقلیت را نباید دست کم گرفت. بقیه اسرائیلیها هم مرددند و منتظر. پرسیدم فلسطینیان کجا ایستادهاند و در باره صلح و آینده چه میاندیشند. گفت: راستش را بخواهی وضع ما به مراتب بدتراز اسرائیلیها است. صلحطلب به معنای واقعی در میان ما در اقلیت محض است. آنها هم که از صلح ومدارا میگویند نه پیگیر حرفشاناند و نه میدانیم که چقدر صمیمانه به صلح پایبند اند.
گفتم عرفات که یکسال پیش بر روی چمن کاخ سفید با اسحاق رابین و شمون پرز دست داده و از صلح شرافتمندانه سخن گفته و جایزه صلح نوبل گرفته. در جوابم گفت تو ایرانی و شیعه هستی، تو که بهتر از من سنی میدانی تقیه چیست. ولی این بیماری همه ماهاست. ما همه مان به ریا آغشته هستیم...
◄◄◄متن کامل در سایت زمانه
https://t.me/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/372317&rhash=eec6b76cb50965
لینک در سایت زمانه: https://www.radiozamaneh.com/372317
اینستاگرام زمانه: https://instagram.com/radiozamaneh
تلگرام زمانه: @radiozamaneh
🔴در انتهای این پست با لمس دکمه instant view در تلفنهمراه و یا تبلت خود این مقاله را به صورت کامل مطالعه کنید🔴
بخش دیدگاه زمانه/ علی صدرزاده: فلسطینیها قهرماناند، قهرمان از دست دادن فرصتها. این جمله در روزنامههای غربی آنقدر تکرار شده که دیگر حالت ضر ب المثل به خود گرفته. من به این جمله بسیار اندیشیدهام. آیا در این هفتاد سالی که از تأسیس دولت اسرائیل میگذرد هیچگاه فلسطینیان فرصتی واقعی داشتهاند تا با اسرائیلیان به نوعی مدارا برسند؟ پاسخ گر چه منفی است، ولی من خودم شاهد یک نمونه بودم که پس از آن دریافتم که در این جمله تکراری روزنامه نگاران غربی هستهای از حقیقت نهفته است. ...
... تصمیم گرفتم به غزه بروم و از نزدیک ببینم که چه چیزی در انتظارم هست. پیش از پرواز کاوش مقدماتی کردم و به دنبال اشخاص آگاه و معتمدی بودم که بتوانند در این راه به من کمک کنند.
یکی از اولین کسانی را که در نظر داشتم ایاد السراج بود، روانشناس پنجاه سالهای که بیش از هر کس دیگر روحیه و اخلاق هموطنان فلسطینی اش را میشناخت. ...
ایاد السراج همان زمان میگفت که یک چهارم جوانان غزه در آرزوی شهادتاند، بعضی از آنها تن به مدرسه رفتن نمی دهند، چرا که می ترسند در بازگشت از مدرسه پدر و مادرشان دستگیر یا کشته و خانه شان ویران شده باشد و دیگر نتوانند آنها را باز ببینند. برخی که شاهد تحقیر شدن پدر یا برادرشان بودهاند ترجیح میدهند در بازیهایشان نقش سرباز اسرائیلی را بازی کنند. ایاد السراج همه این مشاهداتش را هفت سال بعد در کتابی زیر عنوان "انتحاریها از کجا میآیند − زندگی تحت اشتغال" منتشر کرد.
ولی سراج به همان انداره که مخالف اشغال اسرائیلیها بود به همان انداره هم از سازمان حماس و از خودکامگی عرفات رنج میبرد. حماس دوبار او را دستگیر کرده و در زندان آزار داده بود. او در آن زمان تنها روانشناسی بود که در غزه به کار مشغول بود.مطب سراج بهترین آدرس برای روز نامهنگاران غربی بود که در پی فهم آنچه که در آنجا میگذرد بودند. سراج با بنیاد هینریش بل هم آشنا بود. اورا چندین بار برای سخنرانی به برلین دعوت کرده بودند.
پیش از پرواز به غزه تلفنی بااو گفتوگو کردم و سر بسته گفتم که به کمک او نیاز خواهم داشت. یکسالی میشد که یاسر عرفات به غزه آمده بود.
در اولین گفتوگو با سراج ماجرا رابرایش تعریف کردم که جرا به غزه آمدهام. از امید آلمانیها به صلح میان اسرائیلیها و فلسطینیها گفتم و از خاطره دو سال پیش، از سفر رابین و پرز به رباط. از تردیدها و نا امیدی اسحاق رابین گفتم و از امیدها و بلند پروازیهای شمون پرز که میخواست از غزه سنگاپور دومی بسازد. ابتدا سکوت کرد و گفت راستش را بخواهی حق با رابین است، چرا که شاید فقط نیمی از اسرائیلیها مایل به پذیرش دولتی فلسطینی باشند. اقلیتی هم وجود دارد که اصولاً حضور ما را در این سرزمین نمیپذیرد. ولی این اقلیت را نباید دست کم گرفت. بقیه اسرائیلیها هم مرددند و منتظر. پرسیدم فلسطینیان کجا ایستادهاند و در باره صلح و آینده چه میاندیشند. گفت: راستش را بخواهی وضع ما به مراتب بدتراز اسرائیلیها است. صلحطلب به معنای واقعی در میان ما در اقلیت محض است. آنها هم که از صلح ومدارا میگویند نه پیگیر حرفشاناند و نه میدانیم که چقدر صمیمانه به صلح پایبند اند.
گفتم عرفات که یکسال پیش بر روی چمن کاخ سفید با اسحاق رابین و شمون پرز دست داده و از صلح شرافتمندانه سخن گفته و جایزه صلح نوبل گرفته. در جوابم گفت تو ایرانی و شیعه هستی، تو که بهتر از من سنی میدانی تقیه چیست. ولی این بیماری همه ماهاست. ما همه مان به ریا آغشته هستیم...
◄◄◄متن کامل در سایت زمانه
https://t.me/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/372317&rhash=eec6b76cb50965
لینک در سایت زمانه: https://www.radiozamaneh.com/372317
اینستاگرام زمانه: https://instagram.com/radiozamaneh
تلگرام زمانه: @radiozamaneh
🔴در انتهای این پست با لمس دکمه instant view در تلفنهمراه و یا تبلت خود این مقاله را به صورت کامل مطالعه کنید🔴
رادیو زمانه
فرصتسوزی و وداع با صلح – یادآوری مشاهداتی در رباط و غزه
علی صدرزاده − چرا فلسطینیان به راستی قهرمان از دست دادن فرصتها هستند؟ در این گزارش از مشاهداتم به عنوان خبرنگار حاضر در میدان میگویم.