باید از گنداب خاورمیانه بیرون بیاییم!
فون هایک بزرگ، اقتصاددان نامدار مکتب اتریش، گفته بود که خوبی اقتصاد این است که به انسان می آموزد چقدر در طراحی آینده ناتوان است؛ با این حال بوروکرات های دولت کم و بیش در همه جای جهان وعده ساختن این باور را القا می کنند که چنین نیست و می توان با سیاست های پولی و مالی مناسب آینده را ساخت و کلید خوشبختی در دستان پر توان آنهاست. با این حال کار به این سادگی نیست، عوامل دیگری مانند اعتماد مردم به چنین سیاست هایی شرطی اساسی است.
راجر فارمر می نویسد: "سیاست پولی و مالی شاید اثری که هواداران آن ادعا می کنند را داشته باشد؛ مشروط بر اینکه خانوارها و شرکت ها با خرید دارایی هایی مشهودی مانند مسکن و سرمایه گذاری ثروتشان در بازار سهام به اقتصاد اعتماد کنند به گونه که شرکت ها دوباره به سرمایه گذاری در کارخانه ها بپردازند. هیچ دلیل اقتصادی محکمی وجود ندارد که تنها به اعتبار اینکه دولت [بر اساس توصیه های اقتصاددانانی مانند جان مینارد کینز] پولی را [از بانک مرکزی یا کشورهای دیگر] استقراض و آن را بر روی کالا یا خدمات هزینه می کند؛ چنین اتفاقی بیفتد ... اعتماد عامل مستقلی است که منجر به تعیین نرخ بیکاری می شود، اگر ما اعتماد را بازنگردانیم، شاید اقتصاد دوباره شروع به رشد کند؛ اما بخش خصوصی مشاغلی را که برای بازگشت اعتماد کامل ضروری است ایجاد نمی کند". به بیان دیگر، از دشواری های ذاتی سیاستگذاری اقتصادی که بگذریم؛ اعتماد مردم به کارآمدی و تدبیر دولت ها شرطی اساسی در تحقق اهداف سیاست های آنهاست.
این پرسش را در میان شهروندان ایرانی زیاد شنیده ایم که آینده اقتصاد ایران چه می شود و آیا امیدی به بهبود اوضاع هست؛ هرچند به قول محمد قائد، روزنامه نگار معروف، پیشگویی در مورد آینده را باید به متخصصان فال قهوه سپرد، ولی به واقع ایرانی ها حق دارند نگران باشند، به یاد می آوریم جز مدتی کوتاهی پس از برجام؛ از آغاز قضیه هسته ای به این سو مردم این کشور در حالتی میان خوف و رجا به سر برده اند؛ روزی نیست که از بحران های جدی پیش روی کشور خبری نشنویم؛ "شرایط حساس کنونی" از زبان سیاسیون ایرانی نیفتاده است و آنها همواره از مردم خواسته اند که در این شرایط سخت آنها را تنها نگذارند، با این حال روشن نیست آیا برنامه مشخصی برای آینده دارند یا خیر؛ شوربختانه در شرایطی که گروه های سیاسی مختلف کشور حتی فهم مشترکی از اوضاع و گزینه های پیش رو هم ندارند؛ انتظار یکصدا بودن و همدلی برای حرکتی مشخص و هماهنگ خیلی خوشبینانه است. اما راه حل احتمالی برای ثبات بخشی به اقتصاد ایران چیست؟
اجازه دهید ادعا کنیم تا وقتی مسئله سیاسی ما یعنی ارتباط با بزرگترین قدرت سیاسی و اقتصادی جهان حل نشود، مجالی برای امیدواری به آینده اقتصاد ایران به وجود نمی آید. امریکا تنها یک کشور کیلومترها دورتر از ما نیست، نمایانگر یک فرهنگ و نگاه به جهان است، از قضا درست همان نگاهی که ما پیشرفت و توسعه و اقتصاد پررونق را با آن معنا می کنیم. امریکا تنها پرقدرت ترین کشور جهان از نظر اقتصادی و نظامی نیست؛ این کشور بیش و پیش از این دو یک ابرقدرت فرهنگی است؛ فرهنگی که آن دستاوردهای اقتصادی و نظامی را به وجود آورده است.
به خاطر نمی آورم حتی یک کشور در تاریخ معاصر داشته باشیم که با تخاصم با امریکا پیشرفت پایدار را تجربه کرده باشد؛ لیبی، عراق، کره شمالی و البته ایران نمونه های غم انگیزی از فرصت های از دست رفته اند؛ از نگاه روانشناسی سیاسی به قضیه بنگریم وقتی با کسی دشمنی می کنیم، سعی در رد و انکار همه آن چیزی می کنیم که او دارد؛ غریب نیست که در مورد امریکایی ها نیز چنین باشد، وقتی "اقتصاد بازار آزاد" و "آزادی" و دموکراسی و مانند آن را نپذیری مجبوری "اقتصاد بومی" و "حریت" و "مردمسالاری" و مانند آن را علم کنی و در مقابل هر چیز که رنگ دشمن می دهد مقاومت کنی. قضیه خیلی پیچیده نیست. تعجبی ندارد که به این وضعیت افتاده ایم، دنیا نظم خودش را دارد و قرار نیست به میل ما تغییر کند.
اجازه دهید صریح عرض کنم راه حل مشکل ایران تغییر در سیاست خارجی و آشتی با دنیاست، دشمنی با بزرگترین قدرت دنیا حالا گیریم امپریالیست و زورگو و ... به زیان منافع ملی ماست، مهم نیست حقیقت کدام سو است، مهم رفاه و آرامش 80 میلیون آدمی است که نام ایرانی بر خود دارند؛ بگذارید آن گفته شادوران داریوش همایون را تکرار کنیم "ما باید از گنداب خاورمیانه بیرون بیاییم" و این جز با آموختن و یادگیری و کمک آن کشور قدرتمند آن سوی آتلانتیک ممکن نیست، والله اعلم.
https://goo.gl/RhSn6t
کانال راهبرد
@RahbordChannel
فون هایک بزرگ، اقتصاددان نامدار مکتب اتریش، گفته بود که خوبی اقتصاد این است که به انسان می آموزد چقدر در طراحی آینده ناتوان است؛ با این حال بوروکرات های دولت کم و بیش در همه جای جهان وعده ساختن این باور را القا می کنند که چنین نیست و می توان با سیاست های پولی و مالی مناسب آینده را ساخت و کلید خوشبختی در دستان پر توان آنهاست. با این حال کار به این سادگی نیست، عوامل دیگری مانند اعتماد مردم به چنین سیاست هایی شرطی اساسی است.
راجر فارمر می نویسد: "سیاست پولی و مالی شاید اثری که هواداران آن ادعا می کنند را داشته باشد؛ مشروط بر اینکه خانوارها و شرکت ها با خرید دارایی هایی مشهودی مانند مسکن و سرمایه گذاری ثروتشان در بازار سهام به اقتصاد اعتماد کنند به گونه که شرکت ها دوباره به سرمایه گذاری در کارخانه ها بپردازند. هیچ دلیل اقتصادی محکمی وجود ندارد که تنها به اعتبار اینکه دولت [بر اساس توصیه های اقتصاددانانی مانند جان مینارد کینز] پولی را [از بانک مرکزی یا کشورهای دیگر] استقراض و آن را بر روی کالا یا خدمات هزینه می کند؛ چنین اتفاقی بیفتد ... اعتماد عامل مستقلی است که منجر به تعیین نرخ بیکاری می شود، اگر ما اعتماد را بازنگردانیم، شاید اقتصاد دوباره شروع به رشد کند؛ اما بخش خصوصی مشاغلی را که برای بازگشت اعتماد کامل ضروری است ایجاد نمی کند". به بیان دیگر، از دشواری های ذاتی سیاستگذاری اقتصادی که بگذریم؛ اعتماد مردم به کارآمدی و تدبیر دولت ها شرطی اساسی در تحقق اهداف سیاست های آنهاست.
این پرسش را در میان شهروندان ایرانی زیاد شنیده ایم که آینده اقتصاد ایران چه می شود و آیا امیدی به بهبود اوضاع هست؛ هرچند به قول محمد قائد، روزنامه نگار معروف، پیشگویی در مورد آینده را باید به متخصصان فال قهوه سپرد، ولی به واقع ایرانی ها حق دارند نگران باشند، به یاد می آوریم جز مدتی کوتاهی پس از برجام؛ از آغاز قضیه هسته ای به این سو مردم این کشور در حالتی میان خوف و رجا به سر برده اند؛ روزی نیست که از بحران های جدی پیش روی کشور خبری نشنویم؛ "شرایط حساس کنونی" از زبان سیاسیون ایرانی نیفتاده است و آنها همواره از مردم خواسته اند که در این شرایط سخت آنها را تنها نگذارند، با این حال روشن نیست آیا برنامه مشخصی برای آینده دارند یا خیر؛ شوربختانه در شرایطی که گروه های سیاسی مختلف کشور حتی فهم مشترکی از اوضاع و گزینه های پیش رو هم ندارند؛ انتظار یکصدا بودن و همدلی برای حرکتی مشخص و هماهنگ خیلی خوشبینانه است. اما راه حل احتمالی برای ثبات بخشی به اقتصاد ایران چیست؟
اجازه دهید ادعا کنیم تا وقتی مسئله سیاسی ما یعنی ارتباط با بزرگترین قدرت سیاسی و اقتصادی جهان حل نشود، مجالی برای امیدواری به آینده اقتصاد ایران به وجود نمی آید. امریکا تنها یک کشور کیلومترها دورتر از ما نیست، نمایانگر یک فرهنگ و نگاه به جهان است، از قضا درست همان نگاهی که ما پیشرفت و توسعه و اقتصاد پررونق را با آن معنا می کنیم. امریکا تنها پرقدرت ترین کشور جهان از نظر اقتصادی و نظامی نیست؛ این کشور بیش و پیش از این دو یک ابرقدرت فرهنگی است؛ فرهنگی که آن دستاوردهای اقتصادی و نظامی را به وجود آورده است.
به خاطر نمی آورم حتی یک کشور در تاریخ معاصر داشته باشیم که با تخاصم با امریکا پیشرفت پایدار را تجربه کرده باشد؛ لیبی، عراق، کره شمالی و البته ایران نمونه های غم انگیزی از فرصت های از دست رفته اند؛ از نگاه روانشناسی سیاسی به قضیه بنگریم وقتی با کسی دشمنی می کنیم، سعی در رد و انکار همه آن چیزی می کنیم که او دارد؛ غریب نیست که در مورد امریکایی ها نیز چنین باشد، وقتی "اقتصاد بازار آزاد" و "آزادی" و دموکراسی و مانند آن را نپذیری مجبوری "اقتصاد بومی" و "حریت" و "مردمسالاری" و مانند آن را علم کنی و در مقابل هر چیز که رنگ دشمن می دهد مقاومت کنی. قضیه خیلی پیچیده نیست. تعجبی ندارد که به این وضعیت افتاده ایم، دنیا نظم خودش را دارد و قرار نیست به میل ما تغییر کند.
اجازه دهید صریح عرض کنم راه حل مشکل ایران تغییر در سیاست خارجی و آشتی با دنیاست، دشمنی با بزرگترین قدرت دنیا حالا گیریم امپریالیست و زورگو و ... به زیان منافع ملی ماست، مهم نیست حقیقت کدام سو است، مهم رفاه و آرامش 80 میلیون آدمی است که نام ایرانی بر خود دارند؛ بگذارید آن گفته شادوران داریوش همایون را تکرار کنیم "ما باید از گنداب خاورمیانه بیرون بیاییم" و این جز با آموختن و یادگیری و کمک آن کشور قدرتمند آن سوی آتلانتیک ممکن نیست، والله اعلم.
https://goo.gl/RhSn6t
کانال راهبرد
@RahbordChannel
تصویری از یک پوستر تبلیغاتی شوروی سابق
عنوان تصویر: "آنجا (امریکا) وفور نعمت فقط برای پولدارهاست، ولی ما آن را برای همه می خواهیم".
کانال راهبرد
@RahbordChannel
عنوان تصویر: "آنجا (امریکا) وفور نعمت فقط برای پولدارهاست، ولی ما آن را برای همه می خواهیم".
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب یک شوخی: افسانه بازتوزیع ثروت!
گفته می شود یکی از کارهای دولت ها بازتوزیع ثروت است، به زبان ساده یعنی از داراها بگیرد و به ندارها بدهد تا هم فقرا بتوانند زندگی بهتری داشته باشند و هم انسجام اجتماعی بهتر حفظ شود. از اینکه چنین اقدامی در صورت عدم رضایت مالک ثروت نوعی سرقت و راهزنی است و انگیزه کار و تولید ثروت را کاهش می دهد بگذریم، ولی اجازه بدهید روی مفهوم بازتوزیع مکثی کنیم، حضرت میزس اینجا حرف های خوبی دارد.
می دانیم که دو نوع کالا داریم یکی مصرفی و دیگری سرمایه ای؛ کالای مصرفی در هر لحظه از زمان عمدتا تنها به کار استفاده یک نفر (مصرف کننده نهایی) می آید؛ ولی کالای سرمایه ای می تواند برای تعداد زیادی از مشتریان قابل استفاده باشد. یک پیراهن (مصرفی) را در هر لحظه تنها یک فرد می تواند استفاده کند، ولی یک دستگاه تولید پیراهن (سرمایه ای) می تواند برای مصرف تعداد زیادی افراد قابل استفاده باشد، به نظر می رسد برای استفاده از کالای مصرفی باید آن را حتی موقت در اختیار داشت ، ولی برای بهره گیری از کالاهای سرمایه ای نیازی به آن نیست. عمده ثروت متمولان هم از جنس همین کالاهای سرمایه ای است و البته دغدغه خیلی ها هم بحث در اختیار داشتن یا مالکیت کالاهای سرمایه ای است .
وقتی می خواهیم توزیع ثروت کنیم و برابری را ترویج دهیم، یعنی دقیقا می خواهیم چه کنیم؟ در مورد کالاهای مصرفی که به نظر بی معناست، یعنی چه که لباس، اتومبیل، جواهر و مانند آنها را بین بقیه تقسیم کنیم؟ در عمل امکان تقسیم وجود ندارد، یک اتومبیل را چطور می توان بین عده زیادی تقسیم کرد؟ یعنی اتومبیل را به قطعات سازنده اش اوراق کنیم تا "بازتوزیع" ممکن شود؟ حتی در موارد تقسیم پذیرتر مثل یک قرص نان هم نمی توانید آن را میان دهان های پرشمار "بازتوزیع" کنید. در مورد کالاهای سرمایه ای مثل ژنراتور تولید برق که کار غیرممکن است. بازتوزیع ثروت در معنای درست آن تناقض آمیز است.
در واقع بازتوزیع ثروت به معنای دقیق کلمه نداریم، ولی حق مالکیت ثروت را می شود بازتوزیع کرد، این همان چیزی است که از قضا در اقتصاد سرمایه داری در قالب شرکت های سهامی وجود دارد. هرکسی می تواند سهامی را بخرد و بخشی از منافع ثروت را در اختیار بگیرد و حتی امکان فروش حق مالکیت و بهره مند شدن دیگری نیز از آن هست. اگر مالکیت اشخاص را قبول نداشته باشیم چه می شود کرد؟ چنانکه گفتیم امکان "توزیع واقعی ثروت" وجود ندارد، تجربه اش را در قرن 20 زیاد داشته ایم، یک دولت جبار به نام نمایندگی از عامه مردم ثروت را در اختیار می گیرد و آن را برای منافع حزبی و سیاسی خرج می کند. فکر کنید یک شهروند شوروی سابق به در یک کارخانه فولاد یا یک مدرسه دولتی می رفت و خواستار توزیع واقعی ثروت می شد!
کوتاه سخن اینکه فریب دولت ها و اهالی سیاست را در مورد "بازتوزیع ثروت" نخورید، گنجشکی است که به جای قناری آن را رنگ کرده اند، شاید سازوکارهای سازگار با سرمایه داری و مالکیت خصوصی مثل خیریه و سمن ها در تیمار فقرا بسیار موثرتر باشند، والله اعلم.
https://goo.gl/xt26qL
کانال راهبرد
@RahbordChannel
گفته می شود یکی از کارهای دولت ها بازتوزیع ثروت است، به زبان ساده یعنی از داراها بگیرد و به ندارها بدهد تا هم فقرا بتوانند زندگی بهتری داشته باشند و هم انسجام اجتماعی بهتر حفظ شود. از اینکه چنین اقدامی در صورت عدم رضایت مالک ثروت نوعی سرقت و راهزنی است و انگیزه کار و تولید ثروت را کاهش می دهد بگذریم، ولی اجازه بدهید روی مفهوم بازتوزیع مکثی کنیم، حضرت میزس اینجا حرف های خوبی دارد.
می دانیم که دو نوع کالا داریم یکی مصرفی و دیگری سرمایه ای؛ کالای مصرفی در هر لحظه از زمان عمدتا تنها به کار استفاده یک نفر (مصرف کننده نهایی) می آید؛ ولی کالای سرمایه ای می تواند برای تعداد زیادی از مشتریان قابل استفاده باشد. یک پیراهن (مصرفی) را در هر لحظه تنها یک فرد می تواند استفاده کند، ولی یک دستگاه تولید پیراهن (سرمایه ای) می تواند برای مصرف تعداد زیادی افراد قابل استفاده باشد، به نظر می رسد برای استفاده از کالای مصرفی باید آن را حتی موقت در اختیار داشت ، ولی برای بهره گیری از کالاهای سرمایه ای نیازی به آن نیست. عمده ثروت متمولان هم از جنس همین کالاهای سرمایه ای است و البته دغدغه خیلی ها هم بحث در اختیار داشتن یا مالکیت کالاهای سرمایه ای است .
وقتی می خواهیم توزیع ثروت کنیم و برابری را ترویج دهیم، یعنی دقیقا می خواهیم چه کنیم؟ در مورد کالاهای مصرفی که به نظر بی معناست، یعنی چه که لباس، اتومبیل، جواهر و مانند آنها را بین بقیه تقسیم کنیم؟ در عمل امکان تقسیم وجود ندارد، یک اتومبیل را چطور می توان بین عده زیادی تقسیم کرد؟ یعنی اتومبیل را به قطعات سازنده اش اوراق کنیم تا "بازتوزیع" ممکن شود؟ حتی در موارد تقسیم پذیرتر مثل یک قرص نان هم نمی توانید آن را میان دهان های پرشمار "بازتوزیع" کنید. در مورد کالاهای سرمایه ای مثل ژنراتور تولید برق که کار غیرممکن است. بازتوزیع ثروت در معنای درست آن تناقض آمیز است.
در واقع بازتوزیع ثروت به معنای دقیق کلمه نداریم، ولی حق مالکیت ثروت را می شود بازتوزیع کرد، این همان چیزی است که از قضا در اقتصاد سرمایه داری در قالب شرکت های سهامی وجود دارد. هرکسی می تواند سهامی را بخرد و بخشی از منافع ثروت را در اختیار بگیرد و حتی امکان فروش حق مالکیت و بهره مند شدن دیگری نیز از آن هست. اگر مالکیت اشخاص را قبول نداشته باشیم چه می شود کرد؟ چنانکه گفتیم امکان "توزیع واقعی ثروت" وجود ندارد، تجربه اش را در قرن 20 زیاد داشته ایم، یک دولت جبار به نام نمایندگی از عامه مردم ثروت را در اختیار می گیرد و آن را برای منافع حزبی و سیاسی خرج می کند. فکر کنید یک شهروند شوروی سابق به در یک کارخانه فولاد یا یک مدرسه دولتی می رفت و خواستار توزیع واقعی ثروت می شد!
کوتاه سخن اینکه فریب دولت ها و اهالی سیاست را در مورد "بازتوزیع ثروت" نخورید، گنجشکی است که به جای قناری آن را رنگ کرده اند، شاید سازوکارهای سازگار با سرمایه داری و مالکیت خصوصی مثل خیریه و سمن ها در تیمار فقرا بسیار موثرتر باشند، والله اعلم.
https://goo.gl/xt26qL
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Mises Institute
The Fantasy of Wealth Redistribution
By their nature, capital goods cannot be redistributed among the people in any sense that results in equality and wealth. The redistribution of wealth, if taken seriously, necessarily means the
چرا باید بعضی کودتاچی ها را دوست داشت؟
کسانی در ایران کره جنوبی را الگوی توسعه می دانند؛ این را باید تا اندازه زیادی وامدار ژنرال پارک، یک کودتاچی غربگرا، دانست که با کودتای 1961 درست شبیه ژنرال پینوشه در شیلی جلوی فرو رفتن کشورش در کام کمونیسم و تبدیل شدن آن به مستعمره امپراتوری شر را گرفت.
یک حکومت اقتدارگرای مدرن نزدیک به غرب مانند کره جنوبی بارها بهتر از یک به اصطلاح جمهوری "مستقل" ضد توسعه یاغی نظیر کره شمالی است؛ والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
کسانی در ایران کره جنوبی را الگوی توسعه می دانند؛ این را باید تا اندازه زیادی وامدار ژنرال پارک، یک کودتاچی غربگرا، دانست که با کودتای 1961 درست شبیه ژنرال پینوشه در شیلی جلوی فرو رفتن کشورش در کام کمونیسم و تبدیل شدن آن به مستعمره امپراتوری شر را گرفت.
یک حکومت اقتدارگرای مدرن نزدیک به غرب مانند کره جنوبی بارها بهتر از یک به اصطلاح جمهوری "مستقل" ضد توسعه یاغی نظیر کره شمالی است؛ والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب افزایش قیمت بنزین و تورم و "مقصر" اصلی
تورم یک پدیده پولی است؛ بانک مرکزی است که تورم را ایجاد می کنند یا جلوی آن را می گیرد.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
تورم یک پدیده پولی است؛ بانک مرکزی است که تورم را ایجاد می کنند یا جلوی آن را می گیرد.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
شاخ یا شیر؟
انتخاب با شماست که (البته پس از حصول اطمینان از جنسیت گاو!) با شاخ او دربیفتی یا از شیرش استفاده کنی، والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
انتخاب با شماست که (البته پس از حصول اطمینان از جنسیت گاو!) با شاخ او دربیفتی یا از شیرش استفاده کنی، والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
بازاد آزاد یا بربریت!
وضعیت بد اقتصادی ونزوئلا دومین بحران مهاجرت در دنیا را پس از سوریه پدیده آورده است؛ تا اینجا "سوسیالیسم قرن 21" چاوز و رفقا پیامدهایی در حد جنگ داخلی داشته است.
بنا به گفته جراید مخالفان یک تئوری حقوقی برای به رسمیت شناخته شدن اپوزیسیون توسط امریکا ارائه کرده اند؛ ارتش همچنان به دولت مستقر وفادار است پس از قرار امکان ظهور امثال ژنرال پینوشه وجود ندارد و وصف کودتا برای این قضایا نارواست. از مداخله خارجی هم که بیشتر وصف حضور روسیه را می شنویم که البته بعید است در نیمکره غربی بتواند و بخواهد نقش اساسی ایفا کند.
خلاصه برای قضاوت زود است و باید منتظر ماند و دید چه می شود؛ به عنوان یک نظر شخصی برای رها شدن از شر طاعون چپ های ضدامپریالیست حتی گاهی بکارگیری داغ و درفش در حد ژنرال سوهارتو هم خیلی بد به نظر نمی رسد؛ والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
وضعیت بد اقتصادی ونزوئلا دومین بحران مهاجرت در دنیا را پس از سوریه پدیده آورده است؛ تا اینجا "سوسیالیسم قرن 21" چاوز و رفقا پیامدهایی در حد جنگ داخلی داشته است.
بنا به گفته جراید مخالفان یک تئوری حقوقی برای به رسمیت شناخته شدن اپوزیسیون توسط امریکا ارائه کرده اند؛ ارتش همچنان به دولت مستقر وفادار است پس از قرار امکان ظهور امثال ژنرال پینوشه وجود ندارد و وصف کودتا برای این قضایا نارواست. از مداخله خارجی هم که بیشتر وصف حضور روسیه را می شنویم که البته بعید است در نیمکره غربی بتواند و بخواهد نقش اساسی ایفا کند.
خلاصه برای قضاوت زود است و باید منتظر ماند و دید چه می شود؛ به عنوان یک نظر شخصی برای رها شدن از شر طاعون چپ های ضدامپریالیست حتی گاهی بکارگیری داغ و درفش در حد ژنرال سوهارتو هم خیلی بد به نظر نمی رسد؛ والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب یک نظام سیاسی حامی پرور!
اینجا مصاحبه ای با اعتماد درباره سیاستگذاری و اوضاع ایران داشتم; به بحث های مختلفی پرداخته ام؛ شاید به کار آید.
"در شرایطی که آدم ها به دنبال مقصر شرایط می گردند, دولت بند بازی می کند و عده ای از مردم را در مقابل عده ی دیگری قرار می دهد. این همان چیزی است که به آن پوپولیسم می گوییم. در پوپولیسم گروهی را علیه گروه دیگری می شورانند. این اتفاق توسط دولت ها به وسیله خیمه شب بازی ظریفی رخ می دهد.
مصداق آن در این روزها طرح بحث مالیات پزشکان است از منظری کاملا درست است اما اصلا این سوال طرح نمی شود که چرا باید مالیات داد! چرا با نبود شفافیت کافی که این احساس برای مردم ایجاد شده که پاسخگویی نسبت به اموال عمومی وجود ندارد، باید کسانی دیگری زیر چتر مالیات دهندگان قرار بگیرند؟"
https://goo.gl/VzYZKc
کانال راهبرد
@RahbordChannel
اینجا مصاحبه ای با اعتماد درباره سیاستگذاری و اوضاع ایران داشتم; به بحث های مختلفی پرداخته ام؛ شاید به کار آید.
"در شرایطی که آدم ها به دنبال مقصر شرایط می گردند, دولت بند بازی می کند و عده ای از مردم را در مقابل عده ی دیگری قرار می دهد. این همان چیزی است که به آن پوپولیسم می گوییم. در پوپولیسم گروهی را علیه گروه دیگری می شورانند. این اتفاق توسط دولت ها به وسیله خیمه شب بازی ظریفی رخ می دهد.
مصداق آن در این روزها طرح بحث مالیات پزشکان است از منظری کاملا درست است اما اصلا این سوال طرح نمی شود که چرا باید مالیات داد! چرا با نبود شفافیت کافی که این احساس برای مردم ایجاد شده که پاسخگویی نسبت به اموال عمومی وجود ندارد، باید کسانی دیگری زیر چتر مالیات دهندگان قرار بگیرند؟"
https://goo.gl/VzYZKc
کانال راهبرد
@RahbordChannel
آیا افزایش قیمت بنزین تورم زاست؟
در شوک های غیرپولی مثل افزایش قیمت سوخت سطح "عمومی" قیمت ها بالا می رود؛ ولی تورم (نرخ افزایش سطح "عمومی" قیمت ها) بعد از مدتی به وضعیت سابق برمی گردد.
به قول حضرت تورم همیشه و همه جا پدیده ای پولی است؛ علت آن را باید در افزایش عرضه پول (با نرخی بیشتر از رشد واقعی اقتصاد) جستجو کرد؛ با این تفسیر که قیمت انرژی بالا رفت پس تورم به وجود آمد تنها از دولت ها سلب مسئولیت می کنیم؛ "مقصر" کاسب و تاجر و کارخانه داری می شود که جنسش را "گران" کرده است؛ نه "دولتی" که با سیاست های پولی خود تورم را به وجود آورده است؛ والله اعلم.
https://goo.gl/AKK7HC
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در شوک های غیرپولی مثل افزایش قیمت سوخت سطح "عمومی" قیمت ها بالا می رود؛ ولی تورم (نرخ افزایش سطح "عمومی" قیمت ها) بعد از مدتی به وضعیت سابق برمی گردد.
به قول حضرت تورم همیشه و همه جا پدیده ای پولی است؛ علت آن را باید در افزایش عرضه پول (با نرخی بیشتر از رشد واقعی اقتصاد) جستجو کرد؛ با این تفسیر که قیمت انرژی بالا رفت پس تورم به وجود آمد تنها از دولت ها سلب مسئولیت می کنیم؛ "مقصر" کاسب و تاجر و کارخانه داری می شود که جنسش را "گران" کرده است؛ نه "دولتی" که با سیاست های پولی خود تورم را به وجود آورده است؛ والله اعلم.
https://goo.gl/AKK7HC
کانال راهبرد
@RahbordChannel
بساط کهنه را برچینید!
چند روزی است داستانی در همین تلگرام زیاد دست به دست می شود که یک بازنشسته اماراتی به رادیو عجمان زنگ می زند که حقوق ماهی 10هزار درهم (حدود 2700 دلار یا 33 میلیون تومان وجه رایج این مملکت) کفاف امورش را نمی دهد و شروع به درددل می کند؛ گوینده رادیو هم طرف را دست می اندازد. نیم ساعت بعد از دفتر شیخ محمد به راشد حاکم امارات متحده عربی زنگ می زنند و بعد از دستور به اخراج گوینده به دلیل تمسخر آن بازنشسته، فرمان به رفع احتیاجات او طی 24 ساعت می دهند.
روز بعد هم طرف را به مجلس وزرا دعوت می کنند و بودجه ای 11 میلیارد درهمی (حدود 3 میلیارد دلار) را برای تامین حوایج بازنشستگان تصویب می کنند؛ بازنشسته فوق الذکر هم مدیر بازرسی امور بازنشستگان می شود و در پایان هم شیخ محمد به وزرایش می گوید وقتی یک هموطن درد می کشد، کل دولت باید تکان بخورد!
در واقع با تماس یک شهروند خجسته دل با رادیو، چیزی نزدیک به یک ششم کل بودجه امارات (60 میلیارد درهم در 2019) برای تحبیب قلوب بازنشستگان تصویب می شود؛ طرف پستی می گیرد و البته پند اخلاقی ماجرا هم هست که درد یک هموطن یعنی باید دولت تکان بخورد، آن هم چه تکان خوردنی!
معلوم نیست این سه میلیارد اضافی قبلا کجا بوده، جایی که فقط برای یک فقره گله گذاری رادیویی 3 میلیارد دلار پول به باد می دهند؛ بیشتر قبیله است تا دولتی که باید از غم شهروندش تکان بخورد! از قرار اصل پایه ای اقتصاد یعنی کمیابی هم باد هواست؛ ثروت از آسمان می بارد و فقط کافی است اراده کنیم کجا خرجش کنیم؛ منظور از تکان خوردن دولت هم خیلی روشن نیست، یعنی پولی به فقرا و ضعفا بدهد؟ حالا که اینقدر گشاده دست است چرا مثلا 6 میلیارد دلار ندهد که رضایت رعیت بیشتر حاصل شود؟ راستی این دولتی که قرار است تکان بخورد مایه از کجا می آورد؟ جز آنست که باید پول عمومی را صرف این کار کند؟ اگر چنین پولی زیر دشکچه دولت موجود است، چرا فکر نکنیم می شود آن را صرف کار بهتری مثل بهبود زیرساخت ها کرد؟ راستش از دولتی که چنین بی محابا هزینه می کنید بیشتر باید ترسید تا تحسینش کنیم.
اجازه دهید عرض کنم چنین داستان هایی بیشتر از جنس تبلیغ رعیت پروری است تا آنچه که از یک دولت مدرن انتظار داریم؛ چنین سوژه های شاید به کار داستان گفتن از جهال قدیم و عیاران و لوطی ها بیاید، ولی بعید است بتوان با چنین اقداماتی گروه های بزرگی انسانی را سامان داد؛ قضیه تکان خوردن دولت بیش از لوطی گری و فتوت به عقلانیت و استواری دم و دستگاهش بر می گردد، با نگاه قبیله ای و رعیت پروری نمی شود امور 80 میلیون ادم را رتق و فتق کرد، همانطور که در دولت مهرورزی قشون کشی اهالی دولت به این یا آن استان و عکس یادگاری گرفتن نسبتی با "مملکت داری" مدرن نداشت.
آن حضرت زمانی فرمود؛ "تلاش برای به کار بردن قواعدی همچون نوع دوستی و وابستگی مشترک که مختص گروه های سنتی است، برای نظم گسترده همکاری اجتماعی که در آن میلیون ها نفر از افراد تعامل و همکاری می کنند و هیچ وقت همدیگر را نمی شناسند، تنها تلاشی است برای محو تمدن و بازگشت به اقتصادسنتی معاش محور". خلاصه درست است که اوضاع خوب نیست، ولی گوش به افسانه هم ندهید، دنیا دنیای کمیابی هاست و همیشه نیازهای انسان از منابع در دسترسش بیشتر است، در این میان فتوت و جوانمردی البته بد نیست، ولی بیشتر از آن خرد و تدبیر شرط است، والله اعلم.
https://goo.gl/dm5Fkr
کانال راهبرد
@RahbordChannel
چند روزی است داستانی در همین تلگرام زیاد دست به دست می شود که یک بازنشسته اماراتی به رادیو عجمان زنگ می زند که حقوق ماهی 10هزار درهم (حدود 2700 دلار یا 33 میلیون تومان وجه رایج این مملکت) کفاف امورش را نمی دهد و شروع به درددل می کند؛ گوینده رادیو هم طرف را دست می اندازد. نیم ساعت بعد از دفتر شیخ محمد به راشد حاکم امارات متحده عربی زنگ می زنند و بعد از دستور به اخراج گوینده به دلیل تمسخر آن بازنشسته، فرمان به رفع احتیاجات او طی 24 ساعت می دهند.
روز بعد هم طرف را به مجلس وزرا دعوت می کنند و بودجه ای 11 میلیارد درهمی (حدود 3 میلیارد دلار) را برای تامین حوایج بازنشستگان تصویب می کنند؛ بازنشسته فوق الذکر هم مدیر بازرسی امور بازنشستگان می شود و در پایان هم شیخ محمد به وزرایش می گوید وقتی یک هموطن درد می کشد، کل دولت باید تکان بخورد!
در واقع با تماس یک شهروند خجسته دل با رادیو، چیزی نزدیک به یک ششم کل بودجه امارات (60 میلیارد درهم در 2019) برای تحبیب قلوب بازنشستگان تصویب می شود؛ طرف پستی می گیرد و البته پند اخلاقی ماجرا هم هست که درد یک هموطن یعنی باید دولت تکان بخورد، آن هم چه تکان خوردنی!
معلوم نیست این سه میلیارد اضافی قبلا کجا بوده، جایی که فقط برای یک فقره گله گذاری رادیویی 3 میلیارد دلار پول به باد می دهند؛ بیشتر قبیله است تا دولتی که باید از غم شهروندش تکان بخورد! از قرار اصل پایه ای اقتصاد یعنی کمیابی هم باد هواست؛ ثروت از آسمان می بارد و فقط کافی است اراده کنیم کجا خرجش کنیم؛ منظور از تکان خوردن دولت هم خیلی روشن نیست، یعنی پولی به فقرا و ضعفا بدهد؟ حالا که اینقدر گشاده دست است چرا مثلا 6 میلیارد دلار ندهد که رضایت رعیت بیشتر حاصل شود؟ راستی این دولتی که قرار است تکان بخورد مایه از کجا می آورد؟ جز آنست که باید پول عمومی را صرف این کار کند؟ اگر چنین پولی زیر دشکچه دولت موجود است، چرا فکر نکنیم می شود آن را صرف کار بهتری مثل بهبود زیرساخت ها کرد؟ راستش از دولتی که چنین بی محابا هزینه می کنید بیشتر باید ترسید تا تحسینش کنیم.
اجازه دهید عرض کنم چنین داستان هایی بیشتر از جنس تبلیغ رعیت پروری است تا آنچه که از یک دولت مدرن انتظار داریم؛ چنین سوژه های شاید به کار داستان گفتن از جهال قدیم و عیاران و لوطی ها بیاید، ولی بعید است بتوان با چنین اقداماتی گروه های بزرگی انسانی را سامان داد؛ قضیه تکان خوردن دولت بیش از لوطی گری و فتوت به عقلانیت و استواری دم و دستگاهش بر می گردد، با نگاه قبیله ای و رعیت پروری نمی شود امور 80 میلیون ادم را رتق و فتق کرد، همانطور که در دولت مهرورزی قشون کشی اهالی دولت به این یا آن استان و عکس یادگاری گرفتن نسبتی با "مملکت داری" مدرن نداشت.
آن حضرت زمانی فرمود؛ "تلاش برای به کار بردن قواعدی همچون نوع دوستی و وابستگی مشترک که مختص گروه های سنتی است، برای نظم گسترده همکاری اجتماعی که در آن میلیون ها نفر از افراد تعامل و همکاری می کنند و هیچ وقت همدیگر را نمی شناسند، تنها تلاشی است برای محو تمدن و بازگشت به اقتصادسنتی معاش محور". خلاصه درست است که اوضاع خوب نیست، ولی گوش به افسانه هم ندهید، دنیا دنیای کمیابی هاست و همیشه نیازهای انسان از منابع در دسترسش بیشتر است، در این میان فتوت و جوانمردی البته بد نیست، ولی بیشتر از آن خرد و تدبیر شرط است، والله اعلم.
https://goo.gl/dm5Fkr
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
بساط کهنه را برچینید! | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
دریافتی مدیرعامل جاهایی مثل بنیاد مستضعفان چقدر باید باشد؟
چندی پیش حقوق 19 میلیون تومانی مدیر عامل بنیاد مستضعفان خبرساز شد؛ کسانی گفتند خوبیت ندارد در بنیادی که نام مستضعفان و فقرا را بر خود دارد چنین ارقامی پرداخت شود؛ از آن سو یکی از اعضای هیئت امنای همین بنیاد هم گفته بود برای کسی با این حجم کار که 30 ساعت در خانه اش نیست این عدد بالا نیست.
بدون آنکه بخواهیم عملکرد این نهاد را قضاوت کنیم و کارنامه این یا آن مدیر را بررسی کنیم؛ باید بدانیم این حقوق و جبران خدمات پرداختی به مدیران عامل در سازمان های غیرانتفاعی و خیریه ها که احتمالا بنیاد مستضعفان خودش را بیشتر جز آنها می داند تا یک بنگاه اقتصادی صرف، همه جای جهان چالش بزرگی است. از یک طرف مدیر کاربلد ارزان نیست و از طرف دیگر در چنین شرکت هایی پرداخت بی حساب وجوه به مدیران شائبه بخور بخور را تقویت و تصویر سازمان را مخدوش می کند.
دلاری حساب کنیم حقوق ماهانه مدیر عامل بنیاد با دلار 12 هزار تومان به 1600 دلار در ماه هم نمی رسد؛ از دریافتی های دیگر او اطلاعی نداریم، ولی بعید است ارقام "رسمی" خیلی بالا باشد; اما بالاترین ارقام دریافتی مدیران خیریه ها و سازمان های غیرانتفاعی در جهان در 2017 جالب است:
1. مدیرعامل
Memorial Sloan Kettering Cancer Center
سرجمع مبلغ 5 میلیون و 303 هزار و 958 دلار دریافتی داشته است.
2. مدیرعامل
City of Hope & Affiliates
مبلغ 2 میلیون 246 هزار و 69 چوق اسکناس سبز دریافت کرده است.
3. مدیرعامل
Shriners Hospitals for Children
هم یک میلیون و 899 هزار و 826 دلار دریافت کرده است.
در یک لیست 25 نفره از بالاترین دریافتی های مدیران چنین سازمان هایی می بینیم که کمترین میزان حدود 919 هزار دلار است.
نمی خواهیم که بگوییم همه چیزمان شبیه خارجه است فقط حقوق مدیرمان مانده، بلکه باید در نظر داشته باشیم مدیر خوب حتی در یک سازمان غیرانتفاعی هم ارزان نیست. می شود در عملکرد این یا ان ادم خاص در جاهایی مثل بنیاد مستضعفان چون و چرا کرد، ولی اینکه انتظار داشته باشیم مدیری کاربلد با دریافتی در حد حداقل حقوق تحول جدی ایجاد کند، یعنی زیادی دل خجسته داریم، والله اعلم.
https://goo.gl/VTQQDb
کانال راهبرد
@RahbordChannel
چندی پیش حقوق 19 میلیون تومانی مدیر عامل بنیاد مستضعفان خبرساز شد؛ کسانی گفتند خوبیت ندارد در بنیادی که نام مستضعفان و فقرا را بر خود دارد چنین ارقامی پرداخت شود؛ از آن سو یکی از اعضای هیئت امنای همین بنیاد هم گفته بود برای کسی با این حجم کار که 30 ساعت در خانه اش نیست این عدد بالا نیست.
بدون آنکه بخواهیم عملکرد این نهاد را قضاوت کنیم و کارنامه این یا آن مدیر را بررسی کنیم؛ باید بدانیم این حقوق و جبران خدمات پرداختی به مدیران عامل در سازمان های غیرانتفاعی و خیریه ها که احتمالا بنیاد مستضعفان خودش را بیشتر جز آنها می داند تا یک بنگاه اقتصادی صرف، همه جای جهان چالش بزرگی است. از یک طرف مدیر کاربلد ارزان نیست و از طرف دیگر در چنین شرکت هایی پرداخت بی حساب وجوه به مدیران شائبه بخور بخور را تقویت و تصویر سازمان را مخدوش می کند.
دلاری حساب کنیم حقوق ماهانه مدیر عامل بنیاد با دلار 12 هزار تومان به 1600 دلار در ماه هم نمی رسد؛ از دریافتی های دیگر او اطلاعی نداریم، ولی بعید است ارقام "رسمی" خیلی بالا باشد; اما بالاترین ارقام دریافتی مدیران خیریه ها و سازمان های غیرانتفاعی در جهان در 2017 جالب است:
1. مدیرعامل
Memorial Sloan Kettering Cancer Center
سرجمع مبلغ 5 میلیون و 303 هزار و 958 دلار دریافتی داشته است.
2. مدیرعامل
City of Hope & Affiliates
مبلغ 2 میلیون 246 هزار و 69 چوق اسکناس سبز دریافت کرده است.
3. مدیرعامل
Shriners Hospitals for Children
هم یک میلیون و 899 هزار و 826 دلار دریافت کرده است.
در یک لیست 25 نفره از بالاترین دریافتی های مدیران چنین سازمان هایی می بینیم که کمترین میزان حدود 919 هزار دلار است.
نمی خواهیم که بگوییم همه چیزمان شبیه خارجه است فقط حقوق مدیرمان مانده، بلکه باید در نظر داشته باشیم مدیر خوب حتی در یک سازمان غیرانتفاعی هم ارزان نیست. می شود در عملکرد این یا ان ادم خاص در جاهایی مثل بنیاد مستضعفان چون و چرا کرد، ولی اینکه انتظار داشته باشیم مدیری کاربلد با دریافتی در حد حداقل حقوق تحول جدی ایجاد کند، یعنی زیادی دل خجسته داریم، والله اعلم.
https://goo.gl/VTQQDb
کانال راهبرد
@RahbordChannel
www.charitywatch.org
Nonprofit Compensation Packages of $1 Million or More
Which charities compensate their executives most highly. CharityWatch's salary information is calculated using the IRS Form 990.
"هر مملکتی برای اینکه به جایی برسد باید سنگ زیرین آسیا داشته باشد، یعنی جمعی آدم پاکیزهٔ باشعور و عاری از روحیهٔ «پولو بردار فرار کن» و «دزدِ نگرفته پادشاه است»، و صاحب فرهنگی درست و حسابی که برای مردم الگو باشد، تا سنگ بالایی که عبارت از خواستهای متغیر ملت است بتواند بچرخد (بله، بله، میدانم که از نظر نزاکت اجتماعی باید گفت ملت اسّ و اساس است و طبقهٔ حاکمْ نوکرِ گوش به فرمانش)."
محمد قائد
کانال راهبرد
@RahbordChannel
محمد قائد
کانال راهبرد
@RahbordChannel
تئوری اقتصادی یک انقلاب
کسانی گفته اند انقلاب ایران تئوری اقتصادی مشخصی نداشت، در میان انقلابیون تنها عزت الله سحابی فقید را سراغ داریم که زمانی می گفت پیش از پیروزی انقلاب هم دغدغه های اقتصادی داشته و مطالعاتی را انجام داده است، با این حال اجازه دهید حدس بزنیم اگر انقلابیون 57 قرار بود یک تئوری اقتصادی را انتخاب کنند، آن تئوری چه می توانست باشد.
پیش از آن بد نیست این توضیح را بدهیم که مفهوم اساسی (یا به زبان دیگر دال مرکزی) در گفتمان غالب انقلاب ایران "استقلال" بود؛ مروری به جراید آن روزها، شعارها و سخنرانی های اهالی انقلاب و حتی شعار معروف آن روزها که "استقلال" را پیش از آزادی می نشاند خواننده را به این نتیجه می رساند صحبت بر سر چیزی به نام "استقلال" و نفی وابستگی است. مبارزه با امپریالیسم، غرب زدگی و بازگشت به خویشتن و مفاهیمی که آن روزها زیاد تکرار می شد را باید در نسبت با همین "استقلال" فهمید (یکی از بامزه ترین اصطلاح های از قضا اقتصادی که آن روزها رواج داشت، مضمونی بود به نام بورژوازی کمپرادور که از متون مارکسیستی استخراج شده بود؛ ناسزایی بود در مایه های سرمایه دار وطن فروش پادوی اجنبی که خون ملت را توی شیشه و کشور را به اربابانش وابسته می کند).
حال فرض کنید کسی بگوید "روابط اقتصادی بین المللی در چارچوب نظام مرکز-پیرامون شکل گرفته است که در آن کشورهای مرکز (جوامع صنعتی پیشرفته) کالاهای ساخته شده صنعتی را تولید و صادر می کنند، در حالی که کشورهای پیرامون (جهان سوم عقب مانده) تولیدکننده و صادره کننده مواد خام اولیه اند ... در این تقسیم کار بین المللی ناعادلانه، رابطه مبادله دائم به زیان اقتصادهای پیرامونی تغییر می کند که معنای آن مکیدن درآمد یا مازاد تولید شده در پیرامون از سوی مرکز است. انتقال مازاد تولیدی به کشورهای مرکز موجب می شود که کشورهای پیرامونی از امکان انباشت سرمایه و در نتیجه توسعه اقتصادی و صنعتی محروم شوند.
... مشارکت بیشتر جهان سوم در تجارت بین المللی نه تنها به انتقال تکنولوژی پیشرفته و رشد اقتصادی نمی انجامد، بلکه موجب عمیق تر شدن وابستگی اقتصادی و عقب ماندگی می شود. تکنولوژی پیشرفته فقط در بخش های تولید مواد خام و کالاهای کشاورزی معطوف به صادرات به کار گرفته می شود و این خود به بیکاری بیشتر در این بخش ها می انجامد، بی آنکه پیوندی بین تکنولوژی پیشرفته و کل نظام اقتصادی به نحو پایداری ایجاد شود"
این خلاصه ای از نظریه وابستگی اقتصاددان شهیر آرژانتینی رائول پربیش است؛ او را باید پدر و پیشکسوت نظریه های توسعه یافتگی منتقد بازار از جمله نظریه نظام های جهانی دانست، حرف بزرگوار این بود که نباید فریب روش های توسعه مبتنی بر صادرات را خورد، تجارت آزاد شوخی بزرگی است و بیشتر بازی قدرت های بزرگ برای استثمار ملت های تحت ستم به حساب می آید. توسعه ملت های عقب مانده در گرو دخالت دولت در جهت صنعتی کردن اقتصاد ملی از طریق جایگزینی واردات و خودکفایی است، دولت باید جلوی واردات کالا را بگیرد و با یارانه دادن و اشکال دیگر حمایت، بنگاه های داخلی را به تولید کالاهایی کند که پیشتر وارد می شدند.
بعید می دانم اگر بخواهیم یک تئوری اقتصادی برای آن دوران پیشنهاد کنیم که البته قابلیت توضیح رفتار رژیم انقلابی را در دستکم در دهه نخست آن داشته باشد، گزینه ای بهتر از نظریه وابستگی پربیش پیدا کنیم، حتی امروز و به ویژه بعد از برجام می شد دید که مضمون کلی بحث های او همچنان در برخی محافل به کرات تکرار می شد، کسانی می گویند این نظریه مرده است، اما مرده ها را نمی توان به این راحتی زیر خاک کرد، همیشه با لباس و هیئت جدیدی برمی گردند، والله اعلم.
پ.ن: در نوشتن این متن از کتاب آزادی سازی و عملکرد اقتصادی نوشته استاد فرزانه دکتر موسی غنی نژاد بهره گرفتم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
کسانی گفته اند انقلاب ایران تئوری اقتصادی مشخصی نداشت، در میان انقلابیون تنها عزت الله سحابی فقید را سراغ داریم که زمانی می گفت پیش از پیروزی انقلاب هم دغدغه های اقتصادی داشته و مطالعاتی را انجام داده است، با این حال اجازه دهید حدس بزنیم اگر انقلابیون 57 قرار بود یک تئوری اقتصادی را انتخاب کنند، آن تئوری چه می توانست باشد.
پیش از آن بد نیست این توضیح را بدهیم که مفهوم اساسی (یا به زبان دیگر دال مرکزی) در گفتمان غالب انقلاب ایران "استقلال" بود؛ مروری به جراید آن روزها، شعارها و سخنرانی های اهالی انقلاب و حتی شعار معروف آن روزها که "استقلال" را پیش از آزادی می نشاند خواننده را به این نتیجه می رساند صحبت بر سر چیزی به نام "استقلال" و نفی وابستگی است. مبارزه با امپریالیسم، غرب زدگی و بازگشت به خویشتن و مفاهیمی که آن روزها زیاد تکرار می شد را باید در نسبت با همین "استقلال" فهمید (یکی از بامزه ترین اصطلاح های از قضا اقتصادی که آن روزها رواج داشت، مضمونی بود به نام بورژوازی کمپرادور که از متون مارکسیستی استخراج شده بود؛ ناسزایی بود در مایه های سرمایه دار وطن فروش پادوی اجنبی که خون ملت را توی شیشه و کشور را به اربابانش وابسته می کند).
حال فرض کنید کسی بگوید "روابط اقتصادی بین المللی در چارچوب نظام مرکز-پیرامون شکل گرفته است که در آن کشورهای مرکز (جوامع صنعتی پیشرفته) کالاهای ساخته شده صنعتی را تولید و صادر می کنند، در حالی که کشورهای پیرامون (جهان سوم عقب مانده) تولیدکننده و صادره کننده مواد خام اولیه اند ... در این تقسیم کار بین المللی ناعادلانه، رابطه مبادله دائم به زیان اقتصادهای پیرامونی تغییر می کند که معنای آن مکیدن درآمد یا مازاد تولید شده در پیرامون از سوی مرکز است. انتقال مازاد تولیدی به کشورهای مرکز موجب می شود که کشورهای پیرامونی از امکان انباشت سرمایه و در نتیجه توسعه اقتصادی و صنعتی محروم شوند.
... مشارکت بیشتر جهان سوم در تجارت بین المللی نه تنها به انتقال تکنولوژی پیشرفته و رشد اقتصادی نمی انجامد، بلکه موجب عمیق تر شدن وابستگی اقتصادی و عقب ماندگی می شود. تکنولوژی پیشرفته فقط در بخش های تولید مواد خام و کالاهای کشاورزی معطوف به صادرات به کار گرفته می شود و این خود به بیکاری بیشتر در این بخش ها می انجامد، بی آنکه پیوندی بین تکنولوژی پیشرفته و کل نظام اقتصادی به نحو پایداری ایجاد شود"
این خلاصه ای از نظریه وابستگی اقتصاددان شهیر آرژانتینی رائول پربیش است؛ او را باید پدر و پیشکسوت نظریه های توسعه یافتگی منتقد بازار از جمله نظریه نظام های جهانی دانست، حرف بزرگوار این بود که نباید فریب روش های توسعه مبتنی بر صادرات را خورد، تجارت آزاد شوخی بزرگی است و بیشتر بازی قدرت های بزرگ برای استثمار ملت های تحت ستم به حساب می آید. توسعه ملت های عقب مانده در گرو دخالت دولت در جهت صنعتی کردن اقتصاد ملی از طریق جایگزینی واردات و خودکفایی است، دولت باید جلوی واردات کالا را بگیرد و با یارانه دادن و اشکال دیگر حمایت، بنگاه های داخلی را به تولید کالاهایی کند که پیشتر وارد می شدند.
بعید می دانم اگر بخواهیم یک تئوری اقتصادی برای آن دوران پیشنهاد کنیم که البته قابلیت توضیح رفتار رژیم انقلابی را در دستکم در دهه نخست آن داشته باشد، گزینه ای بهتر از نظریه وابستگی پربیش پیدا کنیم، حتی امروز و به ویژه بعد از برجام می شد دید که مضمون کلی بحث های او همچنان در برخی محافل به کرات تکرار می شد، کسانی می گویند این نظریه مرده است، اما مرده ها را نمی توان به این راحتی زیر خاک کرد، همیشه با لباس و هیئت جدیدی برمی گردند، والله اعلم.
پ.ن: در نوشتن این متن از کتاب آزادی سازی و عملکرد اقتصادی نوشته استاد فرزانه دکتر موسی غنی نژاد بهره گرفتم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
👍1
پول هایی که پا در آوردند!
در نیمهی اول دههی پنجاه، با جهشِ درامد نفت، شاه دستور داد اعتبارات برنامهی پنجم را دو برابر کنند. سازمان برنامه و بودجه که دو دهه پیشتر تاسیس شده بود، برای اجرای پروژههای توسعه بر درآمد نفت تکیه داشت و برنامهی چهارم را هم با بودجهای محدود، اما با مدیریت درست بهخوبی پیش برده بود. اما در نیمهی برنامهی پنجم ناگهان اعتبارات برنامهی توسعه، همچنین بودجهی تمام دستگاههای دولتی جهشی افزایش یافت، بهویژه بودجهی ارتش، که شاه به بالا بردنِ قدرت آن توجه خاصی داشت.
و اما، کسی در میان کارشناسان درجهی یک دولت از بابت این تصمیم شاهانه دلخوش نبود. و او الکساندر مژلومیان، جوانی از ارامنهی ایرانی، بود که با گسترش تشکیلات مدیریتهای سازمان برنامه در همان سالها، با حمایت صفی اصفیا، رئیس سازمان برنامه، از ریاست دفتر برنامهریزی به معاونت سازمان در بخش برنامهریزی رسیده بود.
او در شورایعالی اقتصاد نسبت به افزایش ناگهانی اعتبارات و سرریز بیحساب پول به اقتصاد کشور هشدار داده و پیشبینی شگفتانگیزی کرده و گفته بود که، "این پولها پا در میآورند، به خیابان میآیند، و انقلاب میشود". مرادش این بود که جهش یکبارهی اعتبارات و پاشیدن پول در جامعه، با بالا بردنِ انفجاری چشمداشتهای مردم و ایجاد فسادِ اداری و اجتماعی، همهچیز را به خطر میاندازد.
در راهروهای سازمان برنامه و بودجه نمودارهایی به دیوار نصب شده بود که رشد اقتصادی ایران را با ژاپن میسنجید. این نمودارها نشان میدادند که رشد اقتصادی ژاپن در دو-سه دههی پس از جنگ جهانی دوم، که چشم دنیا را خیره کرده بود، تا ۱۹۹۵ رفته-رفته افت میکند. اما نمودار رشد اقتصادی فزایندهی ایران، در قیاس با آن، نشان میداد که، بهعکس، رشد اقتصاد ایران شتاب میگیرد و در سال ۱۹۹۵ از ژاپن جلو میزند. اما اینها همه، سرانجام داستانِ خواب شتر و پنبهدانه از آب درآمد.
سرانجام، آنچه آلکس مژلومیان پیشبینی کرده بود رخ داد ... عبدالمجید مجیدی، رئیس وقتِ سازمان برنامه و بودجه در کابینهی هویدا در خاطراتاش از کنفرانس سالانه اقتصادی در رامسر یاد میکند که کارشناسان اقتصادی همین هشدار را در حضور شاه مطرح کردند. او عصبانی شد و جلسه را ترک کرد. سپس مجیدی را احضار کرده و گفته بود که اگر کارشناسان از این حرفها بزنند، “من درِ آن سازمان برنامه را گِل میگیرم. “در نشستی، برای تهیهی برنامهی ششم، در سازمان برنامه، هنگامی که رشد پنج در صد برای کشاورزی مطرح شد، شاه دستور داد که این رقم هشت درصد باشد. این نمونهای بود از «أوامر ملوکانه» برای توسعه که به نظر کارشناسان بکل بیاعتنا بود.
در دوران توسعه در ایران، به رهبری شاه، البته نهادهای استوار اقتصادی مدرن هم پایهگذاری شد، از بانک اعتبارات صنعتی گرفته تا واحدهای بزرگ صنعتی مثل ارج، آزمایش، کفش ملی و گروه بهشهر که همگی از پدیدههای مهم آن دوره اند. اما مشکل این بود که شاه نمیتوانست مدیریت آنها را از قدرت خود مستقل ببیند. میخواست که همگی تحت فرماناش باشند. مثلا، ناگهان دستور میداد مزد کارگران باید فلانقدر باشد یا عیدی کارگران باید به فلان صورت پرداخت شود. کارگران هم ناگهان برمیخاستند و اجرای "فرمان اعلیحضرت" را از کارفرما مطالبه میکردند. بازتاب این حرفها در بازار فشار تورمی بزرگی ایجاد میکرد.
نتیجه این شد که صاحبان تجربههای بزرگی مثل برادران لاجوردی در گروه بهشهر و دیگران، کارخانههاشان را به گرو به بانکها بسپارند و پولها را به خارج از کشور ببرند. سرمایه امنیت حقوقی و سیاسی میطلبد که با اوامر شبانهروزی شاهانه ناسازگار بود.
https://goo.gl/uJbmqc
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در نیمهی اول دههی پنجاه، با جهشِ درامد نفت، شاه دستور داد اعتبارات برنامهی پنجم را دو برابر کنند. سازمان برنامه و بودجه که دو دهه پیشتر تاسیس شده بود، برای اجرای پروژههای توسعه بر درآمد نفت تکیه داشت و برنامهی چهارم را هم با بودجهای محدود، اما با مدیریت درست بهخوبی پیش برده بود. اما در نیمهی برنامهی پنجم ناگهان اعتبارات برنامهی توسعه، همچنین بودجهی تمام دستگاههای دولتی جهشی افزایش یافت، بهویژه بودجهی ارتش، که شاه به بالا بردنِ قدرت آن توجه خاصی داشت.
و اما، کسی در میان کارشناسان درجهی یک دولت از بابت این تصمیم شاهانه دلخوش نبود. و او الکساندر مژلومیان، جوانی از ارامنهی ایرانی، بود که با گسترش تشکیلات مدیریتهای سازمان برنامه در همان سالها، با حمایت صفی اصفیا، رئیس سازمان برنامه، از ریاست دفتر برنامهریزی به معاونت سازمان در بخش برنامهریزی رسیده بود.
او در شورایعالی اقتصاد نسبت به افزایش ناگهانی اعتبارات و سرریز بیحساب پول به اقتصاد کشور هشدار داده و پیشبینی شگفتانگیزی کرده و گفته بود که، "این پولها پا در میآورند، به خیابان میآیند، و انقلاب میشود". مرادش این بود که جهش یکبارهی اعتبارات و پاشیدن پول در جامعه، با بالا بردنِ انفجاری چشمداشتهای مردم و ایجاد فسادِ اداری و اجتماعی، همهچیز را به خطر میاندازد.
در راهروهای سازمان برنامه و بودجه نمودارهایی به دیوار نصب شده بود که رشد اقتصادی ایران را با ژاپن میسنجید. این نمودارها نشان میدادند که رشد اقتصادی ژاپن در دو-سه دههی پس از جنگ جهانی دوم، که چشم دنیا را خیره کرده بود، تا ۱۹۹۵ رفته-رفته افت میکند. اما نمودار رشد اقتصادی فزایندهی ایران، در قیاس با آن، نشان میداد که، بهعکس، رشد اقتصاد ایران شتاب میگیرد و در سال ۱۹۹۵ از ژاپن جلو میزند. اما اینها همه، سرانجام داستانِ خواب شتر و پنبهدانه از آب درآمد.
سرانجام، آنچه آلکس مژلومیان پیشبینی کرده بود رخ داد ... عبدالمجید مجیدی، رئیس وقتِ سازمان برنامه و بودجه در کابینهی هویدا در خاطراتاش از کنفرانس سالانه اقتصادی در رامسر یاد میکند که کارشناسان اقتصادی همین هشدار را در حضور شاه مطرح کردند. او عصبانی شد و جلسه را ترک کرد. سپس مجیدی را احضار کرده و گفته بود که اگر کارشناسان از این حرفها بزنند، “من درِ آن سازمان برنامه را گِل میگیرم. “در نشستی، برای تهیهی برنامهی ششم، در سازمان برنامه، هنگامی که رشد پنج در صد برای کشاورزی مطرح شد، شاه دستور داد که این رقم هشت درصد باشد. این نمونهای بود از «أوامر ملوکانه» برای توسعه که به نظر کارشناسان بکل بیاعتنا بود.
در دوران توسعه در ایران، به رهبری شاه، البته نهادهای استوار اقتصادی مدرن هم پایهگذاری شد، از بانک اعتبارات صنعتی گرفته تا واحدهای بزرگ صنعتی مثل ارج، آزمایش، کفش ملی و گروه بهشهر که همگی از پدیدههای مهم آن دوره اند. اما مشکل این بود که شاه نمیتوانست مدیریت آنها را از قدرت خود مستقل ببیند. میخواست که همگی تحت فرماناش باشند. مثلا، ناگهان دستور میداد مزد کارگران باید فلانقدر باشد یا عیدی کارگران باید به فلان صورت پرداخت شود. کارگران هم ناگهان برمیخاستند و اجرای "فرمان اعلیحضرت" را از کارفرما مطالبه میکردند. بازتاب این حرفها در بازار فشار تورمی بزرگی ایجاد میکرد.
نتیجه این شد که صاحبان تجربههای بزرگی مثل برادران لاجوردی در گروه بهشهر و دیگران، کارخانههاشان را به گرو به بانکها بسپارند و پولها را به خارج از کشور ببرند. سرمایه امنیت حقوقی و سیاسی میطلبد که با اوامر شبانهروزی شاهانه ناسازگار بود.
https://goo.gl/uJbmqc
کانال راهبرد
@RahbordChannel
دوماهنامه میهن
دوماهنامه میهن | «پرشِ بزرگ با پای لنگ» (خاطراتی از سازمان برنامه و بودجه زمان شاه)
مقدمه: داریوش آشوری را اگرچه همه به کوششها و پژوهشهای فلسفی و آثار درخشانش در زبانشناسی و ترجمه میشناسند اما شاید بسیاری ندانند که او دانشآموختهی حقوق و اقتصاد است و پانزده سال از عمرش را در سازمان برنامه و بودجه سپری کرده است. آنچه در پی میآید پیادهشده…
عملکرد 40 ساله اقتصاد ایران: داستان خرگوش و لاک پشت!
در چهار دهه گذشته اقتصاد ایران به طور قطع نسبت به قبل پیشرفت داشته است، ولی نتوانسته است به همان سرعت کشورهایی که پیش از انقلاب از او عقب تر بوده اند پیش برود. قضیه یادآور داستان لاک پشت و خرگوش است. در ابتدا با سرعت از بقیه جلو زد و بعد چنان آهسته رفت که رقبا از او سبقت گرفتند. اما هنوز هم می تواند برتری خود را بازیابد، والله اعلم.
پ.ن: برگرفته از گزارش تحقیقی شورای اتلانتیک نوشته نادره شاملو
https://goo.gl/VmGGXF
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در چهار دهه گذشته اقتصاد ایران به طور قطع نسبت به قبل پیشرفت داشته است، ولی نتوانسته است به همان سرعت کشورهایی که پیش از انقلاب از او عقب تر بوده اند پیش برود. قضیه یادآور داستان لاک پشت و خرگوش است. در ابتدا با سرعت از بقیه جلو زد و بعد چنان آهسته رفت که رقبا از او سبقت گرفتند. اما هنوز هم می تواند برتری خود را بازیابد، والله اعلم.
پ.ن: برگرفته از گزارش تحقیقی شورای اتلانتیک نوشته نادره شاملو
https://goo.gl/VmGGXF
کانال راهبرد
@RahbordChannel
بازرگان؟
اولین چیزی که از شنیدن نام مهدی بازرگان یادم می آید حرف دکتر مصدق فقید است که در برابر پیشنهاد نامزدی وی به وزارت فرهنگ گفته بود این وزیر شود سر دختر بچه ها هم لچک می کشد! ادمی بود در بهترین حالت می توانست یک معلم پرورشی خوب در مدارس باشد, اینکه کسانی حسرت ساده دلی چون او را می خورند؛ یا بدتر از آن او را لیبرال می دانند، زیادی خنک است؛ فقط برای نمونه این نامه را بخوانید که بعد از قضایای گروگانگیری به شاه سابق ایران نوشته است؛ از قرار باید دعا کنیم خداوندا ایران را از خشکسالی و دروغ و مهدی بازرگان و ابراهیم یزدی و شریعتی و امثالهم دور نگه دار؛ والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
اولین چیزی که از شنیدن نام مهدی بازرگان یادم می آید حرف دکتر مصدق فقید است که در برابر پیشنهاد نامزدی وی به وزارت فرهنگ گفته بود این وزیر شود سر دختر بچه ها هم لچک می کشد! ادمی بود در بهترین حالت می توانست یک معلم پرورشی خوب در مدارس باشد, اینکه کسانی حسرت ساده دلی چون او را می خورند؛ یا بدتر از آن او را لیبرال می دانند، زیادی خنک است؛ فقط برای نمونه این نامه را بخوانید که بعد از قضایای گروگانگیری به شاه سابق ایران نوشته است؛ از قرار باید دعا کنیم خداوندا ایران را از خشکسالی و دروغ و مهدی بازرگان و ابراهیم یزدی و شریعتی و امثالهم دور نگه دار؛ والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
چرا انقلاب ایران را نباید باسمه ای تحلیل کرد؟
در میان اهالی فضای مجازی؛ دوستی نادیده، جوناس حکیم، هست که همواره به سطح دانش او غبطه خورده ام؛ در مورد انقلاب ایران زیاد خوانده ام، ولی تحلیل عالی او در مورد انقلاب چیز دیگری بود:
"بحران فراموش شده تورم جهانی دهه ۱۹۷۰که در آن روزها تصور عمومی به جای ارتباط دادن آن به مدل اقتصادی کینزی، آن را ناشی از قیمت نفت و اوپک که در شخص شاه فقید خلاصه می شد، می دانستند و به نام بحران انرژی می خواندند، بسیار جدی و گفتمان غالب فضای عمومی و سیاستمداران بود.
مواضع پرتبختر شاه فقید هم که بسیار معروف است خیلی کمکی به محبوبیت او نمی کرد.به هرحال کاربه جایی رسیده بودکه مثلا چاپ یادداشت وارده چند صفحه ای از پروفسور انرژی هاروارد درنیویورک تایمز که درآن گزینه استفاده از نیروی نظامی برای حل معضل کارتل اوپک هم طرح شده بود، عادی باشد.
مذاکرات فشرده دائمی بین آژانس بین المللی انرژی که مسوول هماهنگی سیاست های 18 کشور صنعتی در آن زمان بود، با اوپک که شاه ایران شخصیت اصلی آن بود برای هر سنت بالا و پایین رفتن قیمت(یا میزان تولید نفت) مانند مذاکرات برجامی معکوس منتهی با اثری بسیار وسیع تر بطور دائمی برقراربود.
آنچه که امروز از خاطر رفته آن است که ترسی بودکه در دنیای غرب درنتیجه کارتل اوپک به وجود آمده بود که کارتل های دیگری مثلا برای بوکسیت،فسفات،مس،روی، قهوه و یا حتی «موز» شکل بگیرد که دامن زننده به سیستم جدیدتوزیع ثروت به نفع کشورهای دارای منابع یا«نظم جدید اقتصادی بیم المللی» باشد.
تلاش آمریکایی ها برای متلاشی کردن آن کارتل با بستن قراردادهای مجزا با دیگر اعضا تاوقتی که شاه قدرتمندترین عضو اوپک بود بی فایده بود و تحلیلگران آن عصر از خواندن وضعیت بین اوپک و کشورهای صنعتی با نام جنگ سرد ابایی نداشتند.
علائم شکاف عمیق بین شاه فقید و غرب تا حد ترس از استنکاف خریداران نفت(منجمله آمریکا) از پرداخت پول آن و طرحهای گروکشی متقابل توسط دولت هویدا بااستقراض از منابع غربی (و استنکاف متقابل از بازپرداخت وام یا بهره)چیز پنهانی نبود.
اینها رابرای این نگفتم که خبر از توطئه ای بدهم، مقصود آن است که بدانیم هرچند در نگاه رو به عقب شاه فقید متحد درجه یکی برای دنیای غرب به شمار می آید، فشاری که آنها از جانب او در آن دهه حس می کردند، شرایطی را به وجود آورده بود که کسی به محض رفتن اش دلش برای او تنگ نشود.
یکی از بهترین تصاویری که می توان از آنچه آن روزها در ذهن (آشفته) کارتر می گذشت بدست آورد از آن سخنرانی مشهور او "بحران اعتماد" در تابستان 1357 است که خواندن نسخه کامل بیش از 3500 کلمه ای آن برای فهم تصمیمات سردرگم ایالات متحده در مقابل شورش در حال وقوع در ایران ضروری است.
اما بخش کلیدی مرتبط جملاتی است که معضل نفتی را بحران امنیت ملی معرفی می کند. هرچندراه حل اعلامی کارتر تلاش افزایش تولید و محدود کردن واردات بود،اما نمی توان گفت که همچنان شاه فقید،مردی که واقعی یا خیالی باعث و بانی این بحران فرض می شد،درکنه نگاه اومتحد درجه یک بود.
صد البته کارتر که راه حل اش برای معضل مادی انرژی کشور خودش، جستجوی معنوی(!) برای روح پرتلاش آمریکایی، مقابله با مصرف گرایی و کلیشه هایی بود که ته مایه های ضد امپریالیستی آن عصر را نشان می داد، کاندیدای چندان مناسبی برای کمک به مدیریت بحران حکومت ایران بود.
از نگر من:ترکیب این فضای ذهنی وبحرانی که دنیای غرب و رهبری آن درکاخ سفید با آن دست و پنجه نرم می کرد،درکنار کوتاه مدت نگری ناگزیردردموکراسیهای غربی موجب شدباآشکارشدن اولین علایم مشکلات در ایران،ایالات متحده بیش ازنگرانی از عواقب درازمدت،منفعلانه به سمت فضای پس از شاه متمرکز شود.
تاکید می کنم مسوول اصلی سقوط 57 را نباید در هیچ پایتخت خارجی یا تبعه غیرایرانی جست ولی اعتبار اضافه نیز به دوراندیشی و خردمندی رهبران غربی در مواجهه با آن بحران نیز نباید داد. از نگر من شورش 57 علامتی از بحران ساختاری و به مانند آن نبود و ترکیب تصادفات شوم ما را به اینجا رساند.
مورد دوم مورد بحث هم موضوع ژنرال هایزر بود. در ماموریت او که جلوگیری از کودتای ارتش –تاآخرین لحظه ممکن برای دادن شانس به بختیار- بود باتوجه به گفته های خودش تردیدی نیست. مشخصا ارتش در روز 23 دیماه 1357 قصد خود برای کودتا به محض ترک کشور توسط شاه فقید اعلام و توسط او متوقف شد.
اما او صرفا یک متغیر درمعادله فروپاشی امنیتی بودکه بازیگران دیگربویژه شخص مرحوم بختیار،مقدم وحتی خود شاه فقید در بخشهایی ازآن نقش بسیارمخربتری داشتند.تاریخ صرفا خواندنی است:باوجود نوعی پشتیبانی مردمی، شاید بدون هایزرنوعی کودتای سرهنگ هااتفاق می افتادولی هرگز نخواهیم دانست".
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در میان اهالی فضای مجازی؛ دوستی نادیده، جوناس حکیم، هست که همواره به سطح دانش او غبطه خورده ام؛ در مورد انقلاب ایران زیاد خوانده ام، ولی تحلیل عالی او در مورد انقلاب چیز دیگری بود:
"بحران فراموش شده تورم جهانی دهه ۱۹۷۰که در آن روزها تصور عمومی به جای ارتباط دادن آن به مدل اقتصادی کینزی، آن را ناشی از قیمت نفت و اوپک که در شخص شاه فقید خلاصه می شد، می دانستند و به نام بحران انرژی می خواندند، بسیار جدی و گفتمان غالب فضای عمومی و سیاستمداران بود.
مواضع پرتبختر شاه فقید هم که بسیار معروف است خیلی کمکی به محبوبیت او نمی کرد.به هرحال کاربه جایی رسیده بودکه مثلا چاپ یادداشت وارده چند صفحه ای از پروفسور انرژی هاروارد درنیویورک تایمز که درآن گزینه استفاده از نیروی نظامی برای حل معضل کارتل اوپک هم طرح شده بود، عادی باشد.
مذاکرات فشرده دائمی بین آژانس بین المللی انرژی که مسوول هماهنگی سیاست های 18 کشور صنعتی در آن زمان بود، با اوپک که شاه ایران شخصیت اصلی آن بود برای هر سنت بالا و پایین رفتن قیمت(یا میزان تولید نفت) مانند مذاکرات برجامی معکوس منتهی با اثری بسیار وسیع تر بطور دائمی برقراربود.
آنچه که امروز از خاطر رفته آن است که ترسی بودکه در دنیای غرب درنتیجه کارتل اوپک به وجود آمده بود که کارتل های دیگری مثلا برای بوکسیت،فسفات،مس،روی، قهوه و یا حتی «موز» شکل بگیرد که دامن زننده به سیستم جدیدتوزیع ثروت به نفع کشورهای دارای منابع یا«نظم جدید اقتصادی بیم المللی» باشد.
تلاش آمریکایی ها برای متلاشی کردن آن کارتل با بستن قراردادهای مجزا با دیگر اعضا تاوقتی که شاه قدرتمندترین عضو اوپک بود بی فایده بود و تحلیلگران آن عصر از خواندن وضعیت بین اوپک و کشورهای صنعتی با نام جنگ سرد ابایی نداشتند.
علائم شکاف عمیق بین شاه فقید و غرب تا حد ترس از استنکاف خریداران نفت(منجمله آمریکا) از پرداخت پول آن و طرحهای گروکشی متقابل توسط دولت هویدا بااستقراض از منابع غربی (و استنکاف متقابل از بازپرداخت وام یا بهره)چیز پنهانی نبود.
اینها رابرای این نگفتم که خبر از توطئه ای بدهم، مقصود آن است که بدانیم هرچند در نگاه رو به عقب شاه فقید متحد درجه یکی برای دنیای غرب به شمار می آید، فشاری که آنها از جانب او در آن دهه حس می کردند، شرایطی را به وجود آورده بود که کسی به محض رفتن اش دلش برای او تنگ نشود.
یکی از بهترین تصاویری که می توان از آنچه آن روزها در ذهن (آشفته) کارتر می گذشت بدست آورد از آن سخنرانی مشهور او "بحران اعتماد" در تابستان 1357 است که خواندن نسخه کامل بیش از 3500 کلمه ای آن برای فهم تصمیمات سردرگم ایالات متحده در مقابل شورش در حال وقوع در ایران ضروری است.
اما بخش کلیدی مرتبط جملاتی است که معضل نفتی را بحران امنیت ملی معرفی می کند. هرچندراه حل اعلامی کارتر تلاش افزایش تولید و محدود کردن واردات بود،اما نمی توان گفت که همچنان شاه فقید،مردی که واقعی یا خیالی باعث و بانی این بحران فرض می شد،درکنه نگاه اومتحد درجه یک بود.
صد البته کارتر که راه حل اش برای معضل مادی انرژی کشور خودش، جستجوی معنوی(!) برای روح پرتلاش آمریکایی، مقابله با مصرف گرایی و کلیشه هایی بود که ته مایه های ضد امپریالیستی آن عصر را نشان می داد، کاندیدای چندان مناسبی برای کمک به مدیریت بحران حکومت ایران بود.
از نگر من:ترکیب این فضای ذهنی وبحرانی که دنیای غرب و رهبری آن درکاخ سفید با آن دست و پنجه نرم می کرد،درکنار کوتاه مدت نگری ناگزیردردموکراسیهای غربی موجب شدباآشکارشدن اولین علایم مشکلات در ایران،ایالات متحده بیش ازنگرانی از عواقب درازمدت،منفعلانه به سمت فضای پس از شاه متمرکز شود.
تاکید می کنم مسوول اصلی سقوط 57 را نباید در هیچ پایتخت خارجی یا تبعه غیرایرانی جست ولی اعتبار اضافه نیز به دوراندیشی و خردمندی رهبران غربی در مواجهه با آن بحران نیز نباید داد. از نگر من شورش 57 علامتی از بحران ساختاری و به مانند آن نبود و ترکیب تصادفات شوم ما را به اینجا رساند.
مورد دوم مورد بحث هم موضوع ژنرال هایزر بود. در ماموریت او که جلوگیری از کودتای ارتش –تاآخرین لحظه ممکن برای دادن شانس به بختیار- بود باتوجه به گفته های خودش تردیدی نیست. مشخصا ارتش در روز 23 دیماه 1357 قصد خود برای کودتا به محض ترک کشور توسط شاه فقید اعلام و توسط او متوقف شد.
اما او صرفا یک متغیر درمعادله فروپاشی امنیتی بودکه بازیگران دیگربویژه شخص مرحوم بختیار،مقدم وحتی خود شاه فقید در بخشهایی ازآن نقش بسیارمخربتری داشتند.تاریخ صرفا خواندنی است:باوجود نوعی پشتیبانی مردمی، شاید بدون هایزرنوعی کودتای سرهنگ هااتفاق می افتادولی هرگز نخواهیم دانست".
کانال راهبرد
@RahbordChannel
چرا "خوردیم به انقلاب"؟
شاه از اصلاحات ارضی روشنفکران را تحقیر می کرد و آنها را عنتلکتوئل! می نامید؛ او که خودش را انقلابی و سوسیالیست واقعی می دانست؛ می گفت شما چه می خواهید؟ اگر بنا به توزیع زمین بین دهقانان است؛ حق رای زنان است، سهیم کردن کارگران در سود کارخانه هاست که همه اینها را انجام دادم، شما با کی و چی مخالف هستید؟
او مردمش را جدی نمی گرفت، وقتی هم مردمت را جدی نگیری؛ طبیعی است که نمی توانی آنها را رشد دهی. والله اعلم.
https://goo.gl/5B1VJv
کانال راهبرد
@RahbordChannel
شاه از اصلاحات ارضی روشنفکران را تحقیر می کرد و آنها را عنتلکتوئل! می نامید؛ او که خودش را انقلابی و سوسیالیست واقعی می دانست؛ می گفت شما چه می خواهید؟ اگر بنا به توزیع زمین بین دهقانان است؛ حق رای زنان است، سهیم کردن کارگران در سود کارخانه هاست که همه اینها را انجام دادم، شما با کی و چی مخالف هستید؟
او مردمش را جدی نمی گرفت، وقتی هم مردمت را جدی نگیری؛ طبیعی است که نمی توانی آنها را رشد دهی. والله اعلم.
https://goo.gl/5B1VJv
کانال راهبرد
@RahbordChannel
👎1
راه جهنم با نیت های خیر فرش شده است!
"قانون منع گرانفروشی فروشندگان را از بالا بردن قیمتها پس از رخ دادن بلایای طبیعی مانند توفانهایی که گاهی در سواحل شرقی و جنوبی آمریکا رخ میدهد، منع میکند.
این قانون در نگاه نخست قانون مفیدی بهنظر میرسد که برای حمایت از آسیبدیدگان سیل و توفان در برابر سودجویان و طمعکارانی تنظیم شده که قصد چاپیدن قربانیان بلایای طبیعی را دارند. حال آنکه تجربه ساکنان فلوریدا به آنان آموخته است که همین قوانینی که با که با انگیزههای خیرخواهانه و برای محافظت از آنها تصویب شده پس از رخ دادن بلایای طبیعی علاوه بر اینکه دردی از آنها دوا نکرده، وضعشان را خرابتر هم کرده است:
هرگاه در فلوریدا سیل و توفان میآید، مردم تا مدتها برای بازسازی خانههای خود مصالح ساختمانی پیدا نمیکنند. اگر قانون سقف قیمت، مانع افزایش قیمتها نمیشد، تولیدکنندگان و فروشندگان مصالح ساختمانی بهدلیل قیمتهای بالا، به فلوریدا سرازیر میشدند، کمبودها برطرف می شد و قیمتها بهسوی وضع عادی تنزل میکرد و مردمی که آواره شده بودند، زودتر خانههایشان را میساختند و بازمیگشتند.
اما قوانین منع گرانفروشی موجب کمبود مصالح شدند و این کمبود مدتهای مدید ادامه یافت و بازسازی ویرانهها را عقب انداخت. پس تعیین سقف قیمت همیشه باعث کمبود میشود و همواره به مردمی که قرار است این قوانین به کمکشان بیاید آسیب میزند.
حداقل قیمت با انگیزه خیرخواهانه تعیین میشود، اما ذاتا مضر است. یکی از موارد تعیین حداقل قیمت، وضع قوانین حداقل دستمزد است که هدفش حمایت از کارگران غیرمتخصص از طریق «دریافت مزد بر حسب نیازهای معیشتی» آنان است.
این ظاهر قضیه است، اما آنچه واقعا رخ میدهد این است که افزایش سقف حداقل دستمزدِ کارگران غیرمتخصص، هزینه استخدام آنان را برای کارفرمایان بالا میبرد و کارفرمایان [در کشورهای صنعتی و پیشرفته]، کارگران غیرمتخصص را اخراج میکنند و بهجای استخدام چنین کارگرانی که هزینه کردن برایشان مقرونبهصرفه نیست، به روشهایی مانند اینها متوسل میشوند: برونسپاری کار در کشورهای درحالتوسعه که هزینه استخدام کارگر در آنها کمتر است؛ استخدام مهاجران غیرقانونی که با دستمزدهای کمتر کار میکنند؛ و بهرهگیری از ماشینهای کمهزینهتر بهجای کارگرانِ پرهزینه.
پس، نتیجه افزایش سقف حداقل دستمزد که قرار بوده است معیشت کارگران را بهبود بخشد، این میشود که کارگران غیرماهر کارشان را از دست میدهند و همان دستمزد کم را هم از دست میدهند و به کارگرانی بیکار تبدیل میشوند که امکان یافتن کار را هم از دست میدهند.
در کشوری مانند فرانسه که سقف حداقل دستمزد نسبتا بالاست، نرخ بیکاری جوانان بسیار بالاست اما در عینحال در سوپرمارکتها کارگرانی که کالاهای خریداریشده مشتریان را برای آنان بستهبندی کنند یافت نمیشود و مشتریان ناگزیرند خودشان اقلام خریداریشده را بستهبندی و حمل کنند. علت چنین وضعی این است که افزایش سقف حداقل دستمزد، کارگران این بخش را بیکار و استخدام آنان را غیراقتصادی کرده است".
http://ketabrah.ir/go/b37294
کانال راهبرد
@RahbordChannel
"قانون منع گرانفروشی فروشندگان را از بالا بردن قیمتها پس از رخ دادن بلایای طبیعی مانند توفانهایی که گاهی در سواحل شرقی و جنوبی آمریکا رخ میدهد، منع میکند.
این قانون در نگاه نخست قانون مفیدی بهنظر میرسد که برای حمایت از آسیبدیدگان سیل و توفان در برابر سودجویان و طمعکارانی تنظیم شده که قصد چاپیدن قربانیان بلایای طبیعی را دارند. حال آنکه تجربه ساکنان فلوریدا به آنان آموخته است که همین قوانینی که با که با انگیزههای خیرخواهانه و برای محافظت از آنها تصویب شده پس از رخ دادن بلایای طبیعی علاوه بر اینکه دردی از آنها دوا نکرده، وضعشان را خرابتر هم کرده است:
هرگاه در فلوریدا سیل و توفان میآید، مردم تا مدتها برای بازسازی خانههای خود مصالح ساختمانی پیدا نمیکنند. اگر قانون سقف قیمت، مانع افزایش قیمتها نمیشد، تولیدکنندگان و فروشندگان مصالح ساختمانی بهدلیل قیمتهای بالا، به فلوریدا سرازیر میشدند، کمبودها برطرف می شد و قیمتها بهسوی وضع عادی تنزل میکرد و مردمی که آواره شده بودند، زودتر خانههایشان را میساختند و بازمیگشتند.
اما قوانین منع گرانفروشی موجب کمبود مصالح شدند و این کمبود مدتهای مدید ادامه یافت و بازسازی ویرانهها را عقب انداخت. پس تعیین سقف قیمت همیشه باعث کمبود میشود و همواره به مردمی که قرار است این قوانین به کمکشان بیاید آسیب میزند.
حداقل قیمت با انگیزه خیرخواهانه تعیین میشود، اما ذاتا مضر است. یکی از موارد تعیین حداقل قیمت، وضع قوانین حداقل دستمزد است که هدفش حمایت از کارگران غیرمتخصص از طریق «دریافت مزد بر حسب نیازهای معیشتی» آنان است.
این ظاهر قضیه است، اما آنچه واقعا رخ میدهد این است که افزایش سقف حداقل دستمزدِ کارگران غیرمتخصص، هزینه استخدام آنان را برای کارفرمایان بالا میبرد و کارفرمایان [در کشورهای صنعتی و پیشرفته]، کارگران غیرمتخصص را اخراج میکنند و بهجای استخدام چنین کارگرانی که هزینه کردن برایشان مقرونبهصرفه نیست، به روشهایی مانند اینها متوسل میشوند: برونسپاری کار در کشورهای درحالتوسعه که هزینه استخدام کارگر در آنها کمتر است؛ استخدام مهاجران غیرقانونی که با دستمزدهای کمتر کار میکنند؛ و بهرهگیری از ماشینهای کمهزینهتر بهجای کارگرانِ پرهزینه.
پس، نتیجه افزایش سقف حداقل دستمزد که قرار بوده است معیشت کارگران را بهبود بخشد، این میشود که کارگران غیرماهر کارشان را از دست میدهند و همان دستمزد کم را هم از دست میدهند و به کارگرانی بیکار تبدیل میشوند که امکان یافتن کار را هم از دست میدهند.
در کشوری مانند فرانسه که سقف حداقل دستمزد نسبتا بالاست، نرخ بیکاری جوانان بسیار بالاست اما در عینحال در سوپرمارکتها کارگرانی که کالاهای خریداریشده مشتریان را برای آنان بستهبندی کنند یافت نمیشود و مشتریان ناگزیرند خودشان اقلام خریداریشده را بستهبندی و حمل کنند. علت چنین وضعی این است که افزایش سقف حداقل دستمزد، کارگران این بخش را بیکار و استخدام آنان را غیراقتصادی کرده است".
http://ketabrah.ir/go/b37294
کانال راهبرد
@RahbordChannel
کتابراه
معرفی و دانلود کتاب اقتصاد به زبان ساده | لس لیوینگستون | کتابراه
کتاب اقتصاد به زبان ساده نوشتهی لس لیوینگستون ، نخستین کتاب از «مجموعه آموزش اقتصادی» است. این کتاب خلاصهای از همهی مباحث مهم اقتصادی را در خود جای داده و مناسب کسانی هست که شوق و تمنای یادگیری علم اقتصاد را دارند...
در باب یک خرده پوپولیست
در دوران جوانی نگارنده یک کلیپ بامزه ای از گروه مشهور "پینک فلوید" به نام "دیوار" گل کرده بود که یحتمل خیلی ها ان را دیده اند، مضمون آن از قرار نقد سیستم آموزشی انگلستان بود که بچه ها را مواد خامی می دید که باید به شکل از پیش تعیین شده درآیند. کل سیستم آموزشی به خط تولیدی تشبیه شده بود که مواد خام (انسان ها) وارد آن می شدند و پشت سر هم در ترتیبی مشخص پیش می رفتند، همه یک شکل و یک اندازه به چیزی بدل می شدند که طراح سیستم می خواست. عجالتا همین جا این را نگه داریم تا به معرفی یک پدیده متاخر بپردازیم:
چندی است بزرگواری به نام دکتر مجید حسینی با حضور در رسانه ها و بد وبیراه گفتن به مافیای کنکور و سهمیه ها و ... بسیار سروصدا کرده است، نگارنده این سطور که ناله و غر را حق مسلم همه 80 میلیون نفر ایرانی می داند، البته مخالفتی با هرگونه نالیدن از جور دنیا ندارد، ولی حرف های که با مایه های دولت و اقتصاد از او شنیدم پیداست با یک خرده پوپولیست روبه رو هستیم. البته در این میان سرمایه داری هم طفل حرامزاده ای است که هرکس نقدی دارد باید به او لگدی بپراند که در مورد آموزش هم به زعم ایشان و خیلی های دیگر مقصر سرمایه داری است!
بزرگوار فرموده اند "وقتی همه چیز پول باشد؛ وقتی آموزش را، درمان را و خدمت به مردم را باید سنجید که صرفه دارد یا نه؟ وقتی که دانشجو، دانش آموز و حتی یک مریض؛ یک مشتری چرب برای دستگاه عظیم دکانداری ماست؛ انگاه اولین سوال اینست که حفظ جان انسانها صرفه دارد یا نه؟ آیا هر جان انسانی ارزش اقتصادی دارد که هزینه امنیت، راحتی، آرامش و ... ان را بدهیم، یا فقط یک مشتری چرب است؟ ... باید برگردیم به احترام به جان انسانها، باید دانشجو، دانشجو شود نه مشتری؛ باید آموزش از گروگان سرمایه داری نابرابر و مافیای آموزشی بدر آید؛ باید زندگی با ارزش انسانی جای پول به مردمان برگردد؛ چاره دیگری نیست". تا جایی که از حرف های پراکنده هم بر می آید پیشنهاد عملی هم دولتی کردن آموزش است، از جمله ممنوعیت مدارس غیرانتفاعی و معلم خصوصی را هم در محفلی پیشنهاد داده اند!
باری، وقتی شما فکر میکنید چیزی مجانی است، ان چیز به خودی خود رایگان نمی شود؛ فرقی نمی کند شما به کسی که خدمات آموزشی دریافت می کند بگویید انسان، مشتری یا دانشجو یا آینده ساز مملکت، منابعی باید صرف کرد تا ان خدمت ارائه شود! وقتی هم که خود طرف نپردازد باید کس دیگری در جای دیگری آن را پرداخت کند، پس ما چه بخواهیم مقاومت کنیم یا نکنیم با یک فرایند اقتصادی روبه رو هستیم که باید به صرفه اش فکر کرد؛ برای کار نیاز به استاد و معلم کاربلد و نرم افزار و سخت افزار مناسب است، اینها هم نیازمند صرف هزینه اند؛ نوآوری و ارتقای سطح ارائه خدمات و افزایش کارایی و کاهش هزینه ها همه در آموزش و تحصیلات هم به همان اندازه هر حوزه اقتصادی دیگر اهمیت دارند (لازم است تکرار کنیم مدیریت دولتی در چنین اموری چقدر کاستی دارد؟).
از همه خنک تر پیشنهاد بزرگوار برای جمع کردن همین به این اصطلاح موسسه ها و دانشگاه های پولی و "خصوصی" فعلی است، بعید می دانم کسی آنقدر خجسته دل باشد که نداند مثلا دانشگاه آزاد ما به هر چیز شبیه باشد به بخش خصوصی شباهتی ندارد، اساسا در بخش خصوصی واقعی سهمیه به شکل رایج آن در ایران نمی تواند به وجود آید. یادمان نرود در هیچ کشوری دولت کار آموزش را به طور کامل به حال خود نمی گذارد، ولی هر کسی ساختار سیاسی ایران را بشناسد می داند که خصوصی سازی آموزش و این حرف ها در ایران چیزی در مایه های قصه کلثوم ننه است، وقتی دولتی حتی به آموزش زبان در پیش دبستانی ها هم کار دارد، شوخی است فکر کنیم کار به بازار سپرده شده است. آموزش دولتی که دولت محتوا و سطح و شیوه آموزش را تعیین می کند به واقع کمتر از فاجعه نیست؛ آدم هایی متوسط با دانش نصفه و نیمه و ملاحظاتی سیاسی قرار است چه فتح الفتوحی را باعث شوند؟
به کارخانه ادم سازی پینک فلوید برگردیم، خود کارخانه مصیبت کمی نیست، حال فرض کنید که مسئولیتش را هم می خواهیم به یک مسئول نالایق بسپاریم که کاری به بازار ندارد، بلکه می خواهد محصولاتش چیزی باشد که خود می پسندد، کار نور علی نور است. در این حال و هوا از قضا باید تلاش کنیم تا هرچه می شود کار را از دست دولت در آورد، از تنوع حداکثری در محتوا و شیوه آموزشی دفاع کرد و به دشمن اصلی (یعنی دولت) تاخت، نه اینکه مافیا و سرمایه داری آموزشی را متهم کرد و از این راه کاسبی کرد. اگر تلاش برای حتی اندکی دور شدن از این ماشین خرفت سازی دولت قرار است انجام گیرد، چرا ناراحت باشیم و بدتر از آن بخواهیم همه کارها به زیر نظر دولت برگردد؟ والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در دوران جوانی نگارنده یک کلیپ بامزه ای از گروه مشهور "پینک فلوید" به نام "دیوار" گل کرده بود که یحتمل خیلی ها ان را دیده اند، مضمون آن از قرار نقد سیستم آموزشی انگلستان بود که بچه ها را مواد خامی می دید که باید به شکل از پیش تعیین شده درآیند. کل سیستم آموزشی به خط تولیدی تشبیه شده بود که مواد خام (انسان ها) وارد آن می شدند و پشت سر هم در ترتیبی مشخص پیش می رفتند، همه یک شکل و یک اندازه به چیزی بدل می شدند که طراح سیستم می خواست. عجالتا همین جا این را نگه داریم تا به معرفی یک پدیده متاخر بپردازیم:
چندی است بزرگواری به نام دکتر مجید حسینی با حضور در رسانه ها و بد وبیراه گفتن به مافیای کنکور و سهمیه ها و ... بسیار سروصدا کرده است، نگارنده این سطور که ناله و غر را حق مسلم همه 80 میلیون نفر ایرانی می داند، البته مخالفتی با هرگونه نالیدن از جور دنیا ندارد، ولی حرف های که با مایه های دولت و اقتصاد از او شنیدم پیداست با یک خرده پوپولیست روبه رو هستیم. البته در این میان سرمایه داری هم طفل حرامزاده ای است که هرکس نقدی دارد باید به او لگدی بپراند که در مورد آموزش هم به زعم ایشان و خیلی های دیگر مقصر سرمایه داری است!
بزرگوار فرموده اند "وقتی همه چیز پول باشد؛ وقتی آموزش را، درمان را و خدمت به مردم را باید سنجید که صرفه دارد یا نه؟ وقتی که دانشجو، دانش آموز و حتی یک مریض؛ یک مشتری چرب برای دستگاه عظیم دکانداری ماست؛ انگاه اولین سوال اینست که حفظ جان انسانها صرفه دارد یا نه؟ آیا هر جان انسانی ارزش اقتصادی دارد که هزینه امنیت، راحتی، آرامش و ... ان را بدهیم، یا فقط یک مشتری چرب است؟ ... باید برگردیم به احترام به جان انسانها، باید دانشجو، دانشجو شود نه مشتری؛ باید آموزش از گروگان سرمایه داری نابرابر و مافیای آموزشی بدر آید؛ باید زندگی با ارزش انسانی جای پول به مردمان برگردد؛ چاره دیگری نیست". تا جایی که از حرف های پراکنده هم بر می آید پیشنهاد عملی هم دولتی کردن آموزش است، از جمله ممنوعیت مدارس غیرانتفاعی و معلم خصوصی را هم در محفلی پیشنهاد داده اند!
باری، وقتی شما فکر میکنید چیزی مجانی است، ان چیز به خودی خود رایگان نمی شود؛ فرقی نمی کند شما به کسی که خدمات آموزشی دریافت می کند بگویید انسان، مشتری یا دانشجو یا آینده ساز مملکت، منابعی باید صرف کرد تا ان خدمت ارائه شود! وقتی هم که خود طرف نپردازد باید کس دیگری در جای دیگری آن را پرداخت کند، پس ما چه بخواهیم مقاومت کنیم یا نکنیم با یک فرایند اقتصادی روبه رو هستیم که باید به صرفه اش فکر کرد؛ برای کار نیاز به استاد و معلم کاربلد و نرم افزار و سخت افزار مناسب است، اینها هم نیازمند صرف هزینه اند؛ نوآوری و ارتقای سطح ارائه خدمات و افزایش کارایی و کاهش هزینه ها همه در آموزش و تحصیلات هم به همان اندازه هر حوزه اقتصادی دیگر اهمیت دارند (لازم است تکرار کنیم مدیریت دولتی در چنین اموری چقدر کاستی دارد؟).
از همه خنک تر پیشنهاد بزرگوار برای جمع کردن همین به این اصطلاح موسسه ها و دانشگاه های پولی و "خصوصی" فعلی است، بعید می دانم کسی آنقدر خجسته دل باشد که نداند مثلا دانشگاه آزاد ما به هر چیز شبیه باشد به بخش خصوصی شباهتی ندارد، اساسا در بخش خصوصی واقعی سهمیه به شکل رایج آن در ایران نمی تواند به وجود آید. یادمان نرود در هیچ کشوری دولت کار آموزش را به طور کامل به حال خود نمی گذارد، ولی هر کسی ساختار سیاسی ایران را بشناسد می داند که خصوصی سازی آموزش و این حرف ها در ایران چیزی در مایه های قصه کلثوم ننه است، وقتی دولتی حتی به آموزش زبان در پیش دبستانی ها هم کار دارد، شوخی است فکر کنیم کار به بازار سپرده شده است. آموزش دولتی که دولت محتوا و سطح و شیوه آموزش را تعیین می کند به واقع کمتر از فاجعه نیست؛ آدم هایی متوسط با دانش نصفه و نیمه و ملاحظاتی سیاسی قرار است چه فتح الفتوحی را باعث شوند؟
به کارخانه ادم سازی پینک فلوید برگردیم، خود کارخانه مصیبت کمی نیست، حال فرض کنید که مسئولیتش را هم می خواهیم به یک مسئول نالایق بسپاریم که کاری به بازار ندارد، بلکه می خواهد محصولاتش چیزی باشد که خود می پسندد، کار نور علی نور است. در این حال و هوا از قضا باید تلاش کنیم تا هرچه می شود کار را از دست دولت در آورد، از تنوع حداکثری در محتوا و شیوه آموزشی دفاع کرد و به دشمن اصلی (یعنی دولت) تاخت، نه اینکه مافیا و سرمایه داری آموزشی را متهم کرد و از این راه کاسبی کرد. اگر تلاش برای حتی اندکی دور شدن از این ماشین خرفت سازی دولت قرار است انجام گیرد، چرا ناراحت باشیم و بدتر از آن بخواهیم همه کارها به زیر نظر دولت برگردد؟ والله اعلم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel