راهبرد
12.1K subscribers
660 photos
137 videos
18 files
1.11K links
يادداشت هاي توسعه ایران

امیرحسین خالقی

تماس:

t.me/AmirHosseinKHQ
و
twitter.com/amirkhaleqi
و
joinclubhouse.com/@amirkhaleqi
و
instagram.com/amirhosseinkhqi

حمایت از راهبرد:

http://hamibash.com/rahbordchannel
Download Telegram
در باب ضرورت دشمن برای "اقتصاد مقاومتی" عربستان

نظر شخصی من اینست که مردم مظلوم خاورمیانه و اخوان عرب به هیچ ضرب و زوری ایرانی ها را جز خودشان به حساب نمی آورند، دستشان برسد ما و البته یهودی های اسرائیل را به دریا می ریزند. اهالی صحرای حجاز از آنجا که خداوند با زبان خودشان با آنها حرف زده است و سرزمین شان زادگاه اسلام به شمار می آید وضعشان ویژه هم هست. گفته می شود که برخلاف ایران در مورد عربستان نمی توان از دولت و ملت به مفهوم مدرن کلمه سخن گفت. از این جهت دموکراسی و این قبیل تفنن جات غربی در انجا خریداری ندارد، احتمالا حکام فعلی هم بروند، ماندلا ظهور نمی کند، هیولاهایی مثل بن لادن بیشتر هواخواه دارند.

باری، از اینکه بگذریم حکام حجاز در طی سال ها تجربیات خوبی اندوخته اند، نسل جوان حاکمان در بهترین دانشگاه ها تحصیل کرده اند و در سیاست و مملکت داری پرت نیستند (پیشتر هم چیزهایی در موردشان همینجا نوشتم)، از جمله چنانکه دراین مقاله دنیای اقتصاد گفته ام قرار است طرح تحول اقتصادی را اجرایی کنند. خوبیشان اینست که دنبال دوباره اختراع کردن چرخ نیستند، می دانند که نمی دانند و می روند سراغ اهلش! از پول خرج کردن هم مضایقه ندارند، در اجرا هم دستشان باز است و مخالفت داخلی هم بی معنی است. (یادم می آید بعد از تدوین برنامه چهارم توسعه چه هیاهوها که برنخاست که این برنامه لیبرالیستی است و ..) آنها از نظر سیاسی برای اجرای تحول اقتصادی خود نیاز به یک "دشمن" دارند.

به نظر مقاله بدی هم از آب در نیامده است و تصویری از کلیت موضوع را نشان می دهد، تا یار چه پسندد. 😊
مقاله دنیای اقتصاد:
http://goo.gl/c9yyxl

کانال راهبرد
@RahbordChannel
پادشاه، کارمند و رشد اقتصادی (به زبان ساده)


پادشاه پانصد سال پیش حاضر است جایش را با کارمند یک لاقبای قرن 21 عوض کند؟ به نظر جواب مثبت است. او کاخ و خدم و حشم زیاد دارد، ولی زندگی اش کسل کننده است و از استانداردهای امروز فاصله دارد. در هراس همیشگی از بیماری است، دندان درد می تواند روزگارش را سیاه کند، تنوع غذایی اش محدود است و به دلیل نبود تکنولوژی مناسب امکان نگهداری خوراکی ها را ندارد و مجبور است با خوراکی های مانده و غیرتازه سر کند. خبرها دیر به او می رسد و مجبور است با اطرافیان محدود خودش دمخور باشد، دنیای او بزرگ نیست. به نظر می رسد کارمند ساده قرن حاضر وضعش خیلی بهتر است و کیفیت زندگی بالاتری دارد، بسیاری بیماری ها از بین رفته اند یا با یک داروی ساده درمان می شوند و او به یمن تکنولوژی از همه جا جهان خبر دارد.


رشد اقتصاد و استانداردهای زندگی نسبت به قبل چشمگیر است، چرا راه دور برویم، تفاوت زندگی با پنجاه شصت سال پیش هم بارز است. رشد اقتصادی را اغلب با شاخص تولید ناخالص داخلی "جی دی پی" نشان می دهند که نشان دهنده خروجی یک اقتصاد است. "جی دی پی" شاخص کارآمدی است، ولی کاستی هایی هم دارد.


گفته اند "جی دی پی" خیلی به کار اقتصادهای خدمات محور نمی آید و بیشتر متناسب با اقتضای دوران صنعتی و کالایی است. هرچه "میزان تولید" محصولات قابل مبادله در بازار بیشتر باشد، این شاخص هم بالاتر است. اما می شود دید که برای بسیاری از خدمات دیجیتالی (از جمله همین تلگرام، گوگل و بسیاری حوزه های خدماتی دولتی و مالی موجود در اینترنت) با وجود ارزش بالا پولی پرداخت نمی شود و در "جی دی پی" جایی ندارند. همچنین بهبود استانداردهای زندگی و کیفیت زیست هم چنانکه باید در نظر گرفته نمی شود. هواپیماها اگر صندلی شان را بیشتر کنند، خروجی اقتصادی و "جی دی پی" افزایش می یابد، ولی روشن است که کیفیت کاهش پیدا می کند. خلاصه که بد نیست در تعبیر و تفسیر این شاخص مفید برخی جوانب را در نظر داشته باشیم.

http://goo.gl/8ohxJl

کانال راهبرد
@RahbordChannel
درباب یک انتخاب دشوار: مستعمره شدن یا استقلال

دیروز با دوستی در یک گروه بحث شد که بین مستعمره شدن ایران و استقلال از نوع کره شمالی کدام را انتخاب می کنی؟ جواب مشخص من بدون لحظه ای تردید این بود: مستعمره شدن!

بماند که باور ندارم این تنها گزینه های پیش رو باشد و چنین دیدگاهی ساده سازی مسئله است، ولی اگر بین این دو بخواهیم دست به انتخاب بزنیم به نظرم انتخابی درست است که حداکثر آسایش را برای مردم عادی از گوشت و پوست و استخوان به ارمغان بیاورد. این اشتباه رایجی است که مفاهیمی مانند "استقلال" و حفظ "سنت" و "هویت" را چنان تقدسی می بخشیم که فراموش می کنیم اصل دراین میان انسان ها هستند، کشوری "مستقل" باشد، ولی مردمش از قحطی بمیرند و بیماری بیداد کند، چه ارزشی دارد؟ بماند که این گفتمان "استقلال" نیز در نهایت به سود عده ای قدرتمند و به زیان مردم عادی تمام شده است.

مثال دیگر از "استقلال" ژاپن قبل از جنگ جهانی بود، خوشبختانه تاریخ گم نشده است، بد نیست شمه ای از توحش امپراتور "مستقل" ژاپن را ببینیم که چگونه برای بیشتر "مستقل" ماندن روی 3000 اسیر جنگی گازهای شیمیایی و میکربی را آزمایش می کردند، در این آزمایش ها عده ای که از عوارض آن به شکل فجیعی کشته شدند، ولی برخی از زنده ها را هم برای بررسی بیشتر کشتند تا پیامدهای آن را بر احشای داخلی هم ببیند! (در آلمان نازی هم این سابقه داشت). در موردی دیگر تعداد زیادی از زنان چینی و کره ای را به بردگی جنسی گرفتند و به صورت سازمان یافته آنها را در روسپی خانه ها جا دادند که داستانی بسیار غم انگیز است. حادثه نانجینگ هم که نیاز به ذکر دوباره ندارد و از آن نوشته ام. حضور ژاپن "مستقل" در جنگ جهانی دوم با بهانه های واهی دفاع از استقلال میهن را هم که می دانیم.

اگر ژاپن اشغال شده بعد از جنگ جهانی دوم "وابسته" است و قبل از آن "مستقل"، به نظر من با کمال میل باید چنین “وابستگی” را پذیرفت. با این حال، اگر تعریف ما از "استقلال" و "وطن پرستی" اینست، آن را بد فهمیده ایم! کار ما این نیست که با بدوی ترین تعریف ممکن و با عبارت های فریبنده، آتش جهالت را شعله ور کنیم و بر رنج ها بیفزاییم. باید مفاهیمی مانند "استقلال" را به گونه ای تعریف کنیم که انسان های متوسط از پوست و گوشت و استخوان رنج کمتری ببرند و خود را در صلح شکوفا کنند، چنین "مستقل" بودنی است که ارزش زیستن و دفاع دارد.

http://goo.gl/e9zhrL

کانال راهبرد
@RahbordChannel
حرف دیروز و امروز نیست، از "حاکمان مردمی" بترسید:

راحت ترین راه برای نابود کردن یک کشور، سپردن قدرت به عوام فریبان است.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
باور کنید این امام زاده حاجت نمی دهد!

می گویند کتان زمانی طلای سفید مصر به شمار می آمد و از قرن 19 به بازارهای کشورهای اروپایی هم صادر می شد. زمان جمال عبدالناصر با آن شعارهای ناسیونالیسم عربی صنعت کتان هم ملی اعلام شد و دولت تلاش کرد تا این صنعت را با حمایت های خودش در داخل توسعه بدهد. ایجاد کارخانه های دولتی کتان در دلتای نیل و سیاست های حمایتی باعث شد که تولید آن بسیار جذاب شود و بسیاری از کشاورزان کشت کتان را به غلات ترجیح دهند (کاری که هر آدم عاقلی انجام می دهد).

خوب ها را صادر می کردند و بقیه هم در داخل مصرف می شد و ارزی هم به دست دولت می رسید که آن را خرج رتق و فتق امور می کرد. با گشوده شدن بازارهای بین المللی و افزایش رقابت به تدریج اوضاع برگشت، وضع صنایع نازپروده خراب شد و پول کم آوردند و این نارضایتی کارگران را به همراه آورد. سال 2008 در شورشی خونین سرکوب شدند و قضیه سال 2011 بهار عربی را هم که می دانید. دولت به نظر کار غیرعاقلانه ای نکرد، صنعتی را که قرن ها در آن مزیت داشت را حمایت کرد، فعالان نورچشمی صنعت کتان هم کار غیرعاقلانه ای نکردند، وقتی حمایت می شدند، لازم نبود خودشان را زیاد به زحمت بیندازند و برای تحول جدی هزینه کنند. اما (و امایی بزرگ) "دور فلکی بر منهج عدل است" و دنیا حساب کتاب خودش را دارد.

کسانی از تجربه های حمایت دولت گفته اند: "حمایت دولتی ایالات متحده از انرژی های سبز و فناوری های نو" یا "حمایت چینی ها از تولید داخلی خود". بماند که هر و حدیث در این باره کم نیست، برخی نتیجه گرفته اند این حمایت ها می تواند کارساز باشد که اولا مزیت نسبی آن کشور را حمایت کند و دوما به جای جهت دهی با بازار، دنبال روی آن باشد و منطق رقابت را زیاد دستکاری نکند.

بسیاری هواداران وطنی حمایت دولت از تولید داخل، هنوز پیچیدگی های سیاست و مناسبات قدرت را نفهمیده اند، فرض کنید دولتی اینقدر خیرخواه و هوشمند در اقتصاد وجود داشته باشد (به ویژه در صحاری خاورمیانه این شوخی بزرگی است)، به محض ورود دولتی ها به بازی حمایت، دیگر نمی توانند از آن خارج شوند. نورچشمی های حمایت شده زود یاد می گیرند که قیمت حمایت از خود را به حامیان پرداخت کنند و خود بخشی از سیاست می شوند و جایشان را سفت می کنند (از نمونه کره جنوبی و شرق آسیا پیشتر گفته ام). البته ایرادی ندارد کسانی طرفدار مداخله های حمایتی دولت باشند، ولی لازم است بگویند چگونه می خواهند زنگوله را گردن گربه بیندازند، باید نشان دهند چه اتفاقی بیفتد دیگر نیازی به حمایت دولتی نیست و در چه زمانی "شرایط حساس کنونی" دیگر موضوعیت ندارد. به نظرم آن زمان حرف های بامزه ای خواهیم شنید، والله اعلم. 😊
http://goo.gl/Z8Vle1
http://goo.gl/iiao1i

کانال راهبرد
@RahbordChannel
شاهی که دلش "توسعه" می خواست.

داریوش همایون جایی نوشته بود برنامه پنجم توسعه (از 1352 تا 1357) یک افتضاح تمام عیار بود، بنا بود نیمی از هزینه آن را سرمایه گذاری های دولت تامین کند که کار دشواری بود. اما در همان سال اول به دلیل جنگ اعراب و اسرائیل و آن بحران نفتی معروف اوضاع تغییر کرد و قیمت نفت چند برابر شد.

درآمد دولتی جهش کرد، آنها هم با خیال راحت هزینه های برنامه را به بیش از دو برابر و نیم افزایش دادند، بدون آنکه ظرفیت اقتصاد را در نظر داشته باشند. آدم های کارنابلدی نبودند، ولی وقتی جامعه با حکومت همراه نباشد خیلی نمی توان عاقلانه کار کرد. گفته شده است کسی از سازمان برنامه و بودجه همان زمان گفته بود: این پول را درمملکت تزریق کنید انقلاب می شود!

مملکتی که نیروی انسانی و زیرساخت حمل و نقل درستی نداشت به روزی افتاد که وصفش کرده اند: کشتی ها برای تخلیه بار در بنادر گاه تا شش ماه منتظر می ماندند، انبوه کالاها زیر آفتاب و باران از بین می رفتند یا برای تخلیه محوطه گمرگ زیر بولدوزرها له می شدند، سیمان هایی که آنقدر منتظر کامیون ماندند که سنگ شدند و هزاران کامیونی که به دلیل نداشتن راننده در بیابان ها خاک می خوردند!

پیامد آن برنامه تورم بالا بود که نارضایتی را در جامعه افزود، چنانکه می شود انتظار داشت این تزریق پول نفت، فساد افسار گسیخته ای هم همراه آورد. شاه ایران می خواست بهترین ها را داشته باشد، ولی توجه نداشت که یکشبه نمی شود مملکت را متحول کرد، در طی مدتی کوتاه چهره کشور تغییری اساسی کرده بود و راه قرن ها را رفته بود، ولی ریشه اش را آفت زده بود و فقط با درآمد نفت سرپا مانده بود.

پادشاه ناخوش احوال و دارای کیش شخصیت در همسایگی آن امپراتوری شریر کمونیستی خطاهایی مهلک کرد. کسانی گفته اند به دلیل بیماری می خواست تا زمانی که زنده است کاری کند کارستان، ولی بعید بود در جامعه آن زمان می توانست کاری پیش ببرد. وقتی از دانشگاه های کشوری بیش از اهل علم و کارآفرین، چریک و مخالف سیاسی بیرون بیاید، دیگر آرزوهای پادشاه برای "ژاپن دوم شدن" نمی توانست اهمیتی داشته باشد.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
❤1
در باب خواب های یک شاه برای توسعه ایران


از برخی آمارهای ایران در سال 1356 نوشته اند: درآمد سرانه ایران در طی 30 سال حدود سی برابر شده بود، نرخ بیکاری کمتر از 3 درصد و کمبود کارگر ماهر و ساده ایرانی باعث شده بود نه تنها دستمزدها افزایش قابل ملاحظه داشته باشد، بلکه حدود یک میلیون کارگر خارجی از افغانستان و فیلیپین و کره جنوبی در ایران به کار مشغول باشند. چهار سال رشد متوسط ایران حدود 8 درصد بود و سهم رشد بخش غیرنفتی تا 15 درصد هم می رسید.

برخی توسعه یافتگی ایران را با الهام از کشورهای دیگری مثل چین، کره جنوبی، حوزه نوردیک و مانند آن مطرح می کنند، حرف نادرستی نیست، اما به نظرم پیش از آن باید به گذشته خودمان بنگریم. در دوران پهلوی ها رجال استخوانداری مانند فروغی، رزم آرا، داور، تیمورتاش، ابتهاج، همایون و مانند آنها کم نبودند. شنیده ام که شاه پیش از آن مستی نفتی 1352 اینجا و آنجای کشور سر می کشید و عزمی جزم برای صنعتی شدن داشت و چهره کشور هم تغییری اساسی کرد، هرچند نابرابری چنانکه می شود در کشوری مثل ایران انتظار داشت افزایشی چشمگیر داشت و نارضایتی ها مردم به دلایل متعدد رو به افزایش بود.

حکومت پهلوی از نظر آمار اقتصادی عملکرد خوبی داشت و آن به اصطلاح توسعه آمرانه و پروژه مدرنیزاسیون کشور را به سرعت پیش می برد، ولی اقبالی نداشت. اکثریتی از مردم اقدامات شاه خودبزرگ بین و دوروبری هایش نفرت داشتند و خودکامگی او بلای جانش شد. قضاوتی درباره ان دوران ساده نیست، ولی یک ویژگی مهم آن دوران نقش پررنگ دولت در توسعه بود.

حال که توسعه لیبرالی برای بسیاری شبیه ناسزاست و از نقش اساسی دولت در توسعه صحبت می شود، چه تضمینی است تلخی های گذشته تکرار نشود؟ دخالت های دولتی در اقتصاد کم وبیش همه جا مترادف با فساد و به وجود آمدن نورچشمی ها بوده است، بماند که رشد اولیه هم زودگذر است و بعد از یک دوره رونق، رکود نفسگیر فرا می رسد (رشد سریع ژاپن در دهه 90 را به یاد آورید که بنا بود کاری کنند کارستان، حالا دیگر خبری از افسانه بافی ها نیست. گفته می شود همین سرنوشت را باید برای چین و کره جنوبی هم انتظار داشت، نگاهی به نظریه چرخه های تجاری اتریشی ها بیندازید).

از آن طرف هم این سوالی جدی مطرح است: دولت نباشد، کار را به دست کدام "مردم" بسپاریم؟ روی کدام "نهادها" حساب کرده ایم؟ اگر در مملکت توریست نباشی، می دانی که کار در این حوالی بسیار دشوارتر از این حرفهاست. 😊

کانال راهبرد
@RahbordChannel
❤1
در باب یک هولوکاست معنوی!

می گویند فروپاشی امپراتوری عثمانی شوکی بزرگ برای مسلمانان بود، تا مدتها باورشان نمی شد آن سیستم قدرتمند با قلمرویی وسیع چنین پاره پاره شود. شاید دهه 1990 و از بین رفتن آن امپراتوری شیطانی سرخ در شمال ایران هم برای برخی چنین بود، هنوز هم متوهمانی هستند که با حسرت از آن دوران باشکوه خلقی! یاد می کنند.

این روزها می بینم که چین مورد علاقه بسیاری قرار گرفته است، کسانی در داخل بر این باورند که چینی ها هنوز در برابر جریان سرمایه داری جهانی وانداده اند و با حفظ هویت خود توانسته اند مقابل ایدئولوژی سرمایه داری یعنی "لیبرال دموکراسی" مقاومت کنند (بماند که اختلاف ها در این باره کم نیست). این روزها سالگرد انقلاب فرهنگی چین است که از سال 1966 تا 1976 ادامه داشت، گردبادی که همه شئون زندگی چینی ها را در نوردید. توصیف جالبی از آن کرده اند: زمانی که دانشجوها استادانشان را شکنجه می کردند، کارمندان خبرچین روسایشان بودند و فرزندان والدینشان را می کشتند!

کسانی از صدها هزار کشته آن دوران گفته اند و جاهای دیگر نوشته اند بر اثر قحطی و مانند آن تا 30 میلیون نفر در چین تلف شدند. همچنین نقل کرده اند از آنجا که بنا به تفسیرحزب کمونیست، آمار علم بورژواها تلقی می شد، در ان دوره درخشان! آمار را کنار گذاشتند و حاصل را هم که دیدیم، بی برنامگی و قحطی.

گفته اند تلاش زیادی شده است خاطره آن دوران ده ساله از ذهن چینی ها جوان زدوده شود و گویا ناموفق هم نبوده اند. اما رئیس جمهور جدید چین گویا سودای تکرار همان دوران را دارد، می بیند که نابرابری زیاد شده است و آرمان ها دارند از دست می روند، به نظر می رسد بدش نمی آید دوباره جامعه را به راه خلقی پیشین برگرداند، اما با شرایط کنونی بعید است. برای برگرداندن عقربه ساعت جهد بی حاصل می کنند. پیش بینی کار متخصصان فال قهوه است، ولی برایم بسیار جالب خواهد بود در صورت بروز تحول بنیادین در چین واکنش هواداران وطنی آنها چیست، همان هایی که دنبال "توسعه بومی" هستند، والله اعلم.

http://goo.gl/3p5NTY

پ.ن: دیدم اکونومیست برای توصیف انقلاب فرهنگی چین از هولوکاست معنوی استفاده کرده است، عنوان را هم تغییر دادم.

کانال راهبرد
@RahbordChannel
سرمایه داری نمره قبولی می گیرد!

از 1988 تا 2008 درآمد واقعی تقریبا همه انسان ها در جهان افزایش داشته است. کم درآمدها بیشتر از همه رشد کرده اند!

کانال راهبرد
@RahbordChannel
مرکانتیلیسم ایرانی: چرا باید به "حمایت از تولید ملی" بدبین بود؟

حمایت از تولید ملی و استقلال اقتصادی و این دست شعارها به نظر عیب و ایرادی ندارد، وطن پرستی که بد نیست و به قول متشرعین حب وطن هم که از ایمان است. اما به ویژه دراین حوالی که ما زندگی می کنیم، به هرگونه شعار مبنی بر "استقلال" و "آنچه خود داریم" باید بدبین بود.

روی پا خود ایستادن بد نیست، ولی مشروط بر اینکه بدانیم اساسا پایی داریم و راه رفتن بلدیم. وقتی بلد نباشیم، ولی اصرار کنیم، کار خنده دار می شود. حکایت مستقل بودن در اینجا هم جز این نیست. در این یادداشت دنیای اقتصاد یک تجربه تاریخی در جهان اروپایی را مرور کرده ام که شاید بتوان از آن درسی هم برای ایران گرفت. در گذشته حمایت از تولید ملی و استقلال و مانند آن پیامدهای منفی کم نداشته است و در عمل به سود نورچشمی ها و اهل سیاست تمام شده است. "وابستگی" (البته اگر بفهمیم در مورد چه صحبت می کنیم) بد نیست، همه در پی برتری هستند، ولی این با یاغیگری و "استقلال" امثال کره شمالی حاصل نمی شود.

در این منطقه که ما زندگی می کنیم، انتخاب ها زیاد نیست، دنیا را نباید کارتون دید، خوب بود که گزینه ماندلا هم روی میز بود، ولی نیست. بین حسنی مبارک و آدم خواران اخوان باید یکی را برگزید و اولی با تمام وابستگی از دومی بهتر است. به عنوان یک نظر شخصی، صحبت تقی زاده ملعون! که از سر تا پا غربی شدن می گفت، بسیار واقع بین تر از کسی مثل علی شریعتی است که از بازگشت به خویشتن می گفت، بدون آنکه بفهمد اساسا این خویشتن چیست، والله اعلم 😊


لینک یادداشت دنیای اقتصاد:

http://goo.gl/pVJvCg

کانال راهبرد
@RahbordChannel
👍1
فقط با فهمیدن فجایع پیشین است که می توان جلوی وقوع فجایع آینده را گرفت (برگی از تاریخ)

سال 1932 ژورف استالین تصمیم گرفت درسی به دهقانان اوکراینی بدهد که هرگز فراموش نکنند، آنها نمی خواستند مزارع و احشام خود را به دولت "مردمی" شوروی واگذار کنند و سر ناسازگاری گذاشته بودند. چه معنی دارد وقتی "خیر جمعی" مطرح است، عده دنبال "مالکیت خصوصی" و "منفعت شخصی" باشند! گذشته از این گویا حال و هوای استقلال طلبی هم داشتند که گناهی نابخشودنی بود.

یک قحطی مصنوعی ایجاد کردند و جایی که انبار غله اروپا به حساب می آمد به روزی افتاد که تا روزی 28000 زن و مرد و کودک از گرسنگی جان می دادند. گفته اند در شرایطی که میلیون ها نفر اوکراینی و عمدتا در قفقاز شمالی تلف می شدند، حکومت شوروی همچنان غله را از اوکراین به جاهای دیگر صادر می کرد آنها می کاشتند، ولی حق استفاده از کاشته های خود را نداشتند. . کار به جایی رسید که پدران و مادران مجبور به خوردن کودکانشان شده بودند. این واقعه را هولودمور نامیده اند که بنا به روایت ها از بیش از یک میلیون تا 10 میلیون نفر در آن از بین رفتند.

این شمه ای از جنایت های یک رهبر مردمی! کمونیست بود، گولاک و سیبری بماند. کسانی می گویند اینها کمونیست بودند و سوسیالیسم چیزی متفاوتی است. فون میزس بزرگ نوشته است، اینکه میان سوسیالیسم و کمونیسم تفاوت می گذاریم مضحک است، به اصطلاح سوسیالیست ها به گفته خودشان مرجعی جز "مانیفست کمونیست" مارکس ندارند، در تحلیل نهایی این یکی به دیگری می رسد. وقتی به سرمایه داری ناسزا می گوییم، حواسمان باشد زیاد بی روغن سرخ نکنیم. شیاطین در کمین اند.

http://goo.gl/Z3zGrf

کانال راهبرد
@RahbordChannel
داستان ایران برای عربستان تکرار می شود؟

نوشته اند که بعد از 28 مرداد 32 اقتصاد ایران با توجه به کمک های ایالات متحده رشد خوبی را تجربه کرد، ولی سیاست های نادرست کار را به شدت خراب کرد، بودجه بالایی برای احداث چند سد هزینه شد، ولی از آنجا که پیش بینی زیرساخت و سیستم آبیاری مناسبی نشده بود، در عمل بدون استفاده ماند. با فشار آمریکا شاه نسل قدیم بوروکرات های دولتی را با جوان تر جایگزین کرد، آدم هایی تحصیل کرده در خارج از طبقه متوسط که بسیار هم توانمند بودند و تا زمانی که جنون شاهانه بعد از انفجار نفتی 52 گل نکرده بود، عملکرد بدی هم نداشتند.

گفته شده است که کشور رشد اقتصادی بسیاری خوبی داشت، ولی نابرابری هم در آن به شکل قابل ملاحظه افزایش یافته بود. اشاره کرده اند بین سال‌های 1346 و 1356 درصد خانواده‌های شهری که فقط در یک اتاق زندگی می‌کردند از 36 به 43 رسید! سوال این است چگونه می خواستند این نارضایتی ها و محرومیت ها را مدیریت کنند؟

یک سیستم پلیسی بسته با شاهی بلندپرواز و خودکامه زیاد نمی توانست کاری پیش ببرد، روشنفکران هم مخالف وضع موجود بودند و ژست های پدر تاجدار را برنمی تابیدند. کینگ آو کینگز (همان شاهنشاه خودمان) بیش از همه از چپ ها و همسایه شمالی می ترسید و قدرتگیری جریان مذهبی را که توان بسیج عمومی بالایی هم داشت نمی دید، حتی گفته شده است که برخی فیگورهای روشنفکر مذهبی را برای مبارزه با مارکسیسم تقویت می کرد، گویا مقالات علی شریعتی در نقد مارکسیسم به مدت دوماه در زمستان 54 در کیهان منتشر می شد و ساواک هم در جریان بود. کتاب دامگه حادثه خاطرات ثابتی رئیس ساواک را نخوانده ام، ولی بخش هایی از کتاب که اینجا و آنجا دیده ام حیرت انگیز است.

شاه خودکامه شاید نیت بدی هم نداشت، ولی زمانه زمانه شاهان نبود. او مرد بزرگی نبود و به قول داریوش همایون نتوانست در زندگی اش حتی یک تصمیم بزرگ بگیرد. اگر یک سال زودتر می مرد، اگر سیاست مشت آهنین را با شدت بیشتری پیش می برد، اگر دوره جنگ سرد نبود و ... شاید تاریخ متفاوت می شد.

به شباهت آن روزها و اوضاع کنونی عربستان فکر می کنم، نظام های شیخی-شاهی وقتی می خواهند اصلاح کنند کارشان ساده نیست، ولی عرب های صحرای حجاز شانس بزرگی آورده اند، مردم شان سودای "بهار عربی" ندارند، دشمنی به نام ایران هم دارند که می تواند عاملی وحدت بخش باشد. به قول عزیزی پیش بینی کار متخصصان فال قهوه است، باید نشست و گذر حوادث را دید.

https://goo.gl/Yxw3S6

کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب یک انتخاب جانکاه: "مردمی بودن" یا "کودتا"

"تا صبح سه نوزاد مرده بودند، با آغاز روز مشکل همیشگی کمبود آنتی بیوتیک، داروهای تزریقی و حتی غذا خود را نشان می دهد، بعد از آن برق شهر رفت و دستگاه اکسیژن رسانی از کار افتادند، پزشکان برای ساعت ها به صورت دستی سعی کردند اکسیژن را به ریه های نوزادان بیمار پمپ کنند. شب نرسیده 4 نوزاد دیگر هم از بین رفتند."

این توصیف ونزوئلاست که خطری جدی مردمش را تهدید می کند، می گویند رئیس جمهور وضعیت اضطراری اعلام کرده است و گفته است باید همه در کنار هم توطئه ها و تهدیدهای خارجی را خنثی کنند! البته چیز عجیبی نیست سرانجام پوپولیسم نفتی و "سوسیالیسم قرن بیست و یکمی" از پیشتر معلوم بود. زمان به قدرت رسیدن چاوز سال 1998 نفت حدود 77 درصد صادرات کشور بود و در سال 2013 حدود 96 درصد!

پوپولیسم نفتی تکلیفش روشن است: "مردمی بودن" خرج دارد و وقتی همه چیز را زیر سایه دولت می برید، مجبورید خرج محبوبیت تان و "خدمت به مردم" را از نفت در بیاورید. مشکلات را هم که بیگانگان و "امپریالیسم" ایجاد می کنند و شما همیشه مظلومید، جایی که قیمت نفت بالاست ولخرجی کنید، وقتی هم کار سخت شد، کافی است شعار مقاومت در برابر دشمن و لزوم ریاضت ملی بدهید. 😊

می شد حدس زد اگر در شیلی سالوادور النده سوسیالیست هم در قدرت مانده بود، دیر یا زود سرنوشتی مشابه ونزوئلا را شاهدش می بودیم، می گویند در مقام مقایسه درآمد واقعی ونزوئلا از دهه 70 چهارده درصد کوچکتر شده است و شیلی 216 درصد افزایش پیدا کرده است. بگذارید یک سوال دشوار بپرسم فرض کنید می توانستیم تاریخ را به عقب برگردانیم و وقایع را ساده کنیم و میان دو گزینه حق انتخاب داشته باشیم:

کدام را انتخاب می کردید آلنده محبوب و منتخب دموکراتیک در شیلی در قدرت می ماند و چند سال بعد نسخه شیلیایی فاجعه بالا را می دیدید یا چنانکه شد یک دیکتاتورمطلق العنان مانند پینوشه با همکاری سیا علیه او کودتا می کرد؟ دوست داشتم انتخاب ها بسیار گسترده از این بود، ولی گویا بسیاری اوقات کار دشوار است. حیف که دنیا کارتون نیست.

http://goo.gl/VDWPnQ
https://goo.gl/7i4ry4

کانال راهبرد
@RahbordChannel
شاهی که اقتصاد نمی دانست!

علینقی عالیخانی وزیر اقتصاد پهلوی دوم در گفتگوی با بی بی سی می گوید یکی از دلایل نارضایتی قبل از "شلوغی ها" این بود که دولت به پر و پای بازاریان پیچید و با کنترل قیمت ها مزاحم کارشان شده بود. گفته اند روزنامه های وقت، هرروز گزارش هایی از درگیری تجار و کنترل کنندگان قیمت منتشر می کردند.

وزیر کهنه کار پهلوی می گفت شاه درکی از مفهوم تورم نداشت، اعلی حضرت می گفت هرچقدر خریده اند، درصدی سود "منصفانه" روی آن بکشند و بفروشند، نمی پذیرفت که اقتصاد روال خودش را دارد و به حکم همایونی وابسته نیست. جایی دیگر به عنوان مصداق از تعیین قیمت سنجاق در جلسات دولت یاد کرده اند! کیهان بین الملل همان روزها نوشته بود نخست‌وزیر متعهد شده تا "در صورتی که اتاق اصناف ظرف یک ماه آینده نتواند قیمت‌ها را تعدیل کند، از شاهنشاه بخواهد که مجازات شدیدی از جمله اعدام برای سودجویان در نظر گرفته شود".

تورم یکی دو سال آخر بر نارضایتی ها افزوده بود، شاه که این اواخر به حرف کسی گوش نمی داد، احتمالا تصورش این بود که "سودجوها" نمی گذارند کشور به دروازه های تمدن برسد. با این حال کارهایی مثل کنترل قیمت ها که علی القاعده باید برای مردم دلپذیر باشد و محبوبیتی برای او ایجاد کند هم به کارش نیامد. او تورم را دوست نداشت و می خواست در صورت ضرورت ارتش را هم برای مبارزه با آن وارد میدان کند! (ونزوئلا اخیرا همین کار را کرد) با این همه حاضر نبود از مخارج دولتی اش (عمدتا نظامی) بکاهد و فکر می کرد با زور می شود "سودجوها" را ادب کرد.

اهل فن گفته اند فکرش فقط کمبود پول بود که احتمالا با درآمد نفت جبران می شد و کمبود منابع انسانی و زیرساخت ها و ... را نمی دید. در یک جلسه در واکنش به گزارشی از وضعیت بد اقتصادی گفته بود: "من به این صحبت‌ها و نظریات بیهوده عقیده ندارم. شما اقتصاددانان نمی‌دانید چه می‌گویید. ما به خوبی می‌دانیم که چه کار می‌کنیم و آیندهٔ روشنی برای مملکت می‌بینیم. شما باید این اراجیف را تمام کنید و در عوض به مسائل اساسی بپردازید."

شاید نیتش خیر بود، ولی باید در می یافت که اقتصاددانان اگرچه خیلی دوست داشتنی نیستند، حرف خیلی پرت هم نمی زنند. بد نیست شرط لازم سیاست ورزی در این مملکت پرخطر و بلاخیز را نه "قصد خدمت به مردم" بلکه "برخورداری از دانش اقتصاد" تعیین کنیم . 😊

پ.ن: دوستان ارجمند علاقه مند به مباحث اقتصادی و توسعه پیشنهاد می کنم کانال وزین اقتصاد اجتماعی را از دست ندهید:
http://telegram.me/social_economics

http://goo.gl/aG6elB

کانال راهبرد
@RahbordChannel
نابرابری شاهانه!

بگذارید به سال اول قرن بیستم یعنی صد وچند سال پیش برگردیم، گفته اند متوسط طول عمر ایرانی ها حدود 30 سال بوده است و جمعیت ایران حدود 8 میلیون، مقایسه کنید با اکنون که متوسط عمر نزدیک به 70 سال است و جمعیت 80 میلیون. در این سالها ایران فراز و فرود زیادی داشته است. دوره مدرن شدن ایران را باید از رضا شاه دنبال کرد، ولی به نظرم 20 سال بسیار جالب از بعد از قضایای 28 مرداد 32 تا انفجار نفتی 1353 داریم. اجازه دهید به یک مقوله مهم یعنی نابرابری تمرکز کنیم.

تا قبل از انفجار نفتی 1353 می شد رشد اقتصادی ایران را رضایت بخش دانست و حتی در بخش غیرنفتی هم رشد بالای 8 درصد را می شود دید، ولی چنانکه اهل فن مانند کوزنتس گفته اند در مراحل اولیه توسعه، نابرابری هم اجتناب ناپذیر است، ولی با گذشت زمان اوضاع بهتر می شود. اقتصاد ایران به شکل بی سابقه ای بزرگ شده بود، ولی آمار نشان می دهد در همان حدود (یعنی 1975 میلادی) میزان نابرابری در ایران در بالاترین میزان خود بود! بعد از آن بود که با پخش پول نفت این نابرابری کمی کاهش یافت. اما این چه پیامدی می توانست داشته باشد؟

وقتی در ازای رشد نابرابری در جامعه افزایش می یابد، باید کسانی هم باشند که این نابرابری را برای مردم توجیه کنند و با نوید دادن آینده "روشن" تفاوت ها را قابل تحمل کنند، شاه خودکامه باید زمان می خرید و از قضا همین را نداشت. غالب روشنفکران آن دوران منش استبدادی او را نمی پسندیدند، توجیه نابرابری بماند. ایدئولوژی غالب آن روزها چپ بود و ناله از تقسیم نادرست مواهب دنیا. این را بگذارید کنار اینکه شاه بعد از چند برابر شدن پول نفت، خزانه اش هم پر شد و جسارتش بیشتر. عمده مخالفان را سرکوب کرده بود، حزب رستاخیر راه انداخته بود و غربی ها را رهنمود می داد که نوع رابطه پدرانه او و مردمش را نمی فهمند و می گفت به وحشی های چشم آبی باج نمی دهد، حرف هایی که آگاهان می دانستند چقدر بی معناست.

کسی از نخبگان حاضر نبود بهای دفاع از یک خودکامه را بپردازد، حتی اگر نیتش خیر باشد. شاید اگر یک سالی زودتر می مرد یا سرکوب و مشت آهنین را با شدت ادامه می داد و زمان می خرید انقلاب رخ نمی داد، می دانید که دنیا بعد و قبل از شوروی خیلی تفاوت داشت. این روزها که مسئله نابرابری گویا برای ما هم پررنگ شده است، به نظرم باید این بخش از تاریخ را جدی تر خواند، والله اعلم. 😊
https://goo.gl/k9KNR5

کانال راهبرد
@RahbordChannel
چگونه از فلاکت اقتصادی خارج شویم؟

وضع ونزوئلا نیاز به توضیح ندارد، پیشتر از آن گفته ام، کشوری که کارش به بحران دستمال توالت برسد، تکلیفش روشن است. البته این تنها نمونه در تاریخ نیست و مشابه کم نبوده است، فرض کنید میزس زنده بود، پیشنهادهای بهبود احتمالی او را برای ونزوئلا ببینید:

1- اندیشه سوسیالیسم را بی خیال شوید و خودتان را از شر این طاعون رها کنید! (این یکی از همه مهمتر است)


2- واحد پول دیگری را جایگزین واحد فعلی (بولیوار) کنید، پولی که دیگر دزدان هم میلی به سرقت آن ندارند و قیمتش از دستمال توالت هم کمتر است، به درد همان مستراح می خورد. کسانی دلار آمریکا را به عنوان یک گزینه پیشنهاد کرده اند که با توجه به سابقه "امپریالیسم ستیزی" ونزوئلا بعید است بختی داشته باشد. یوآن گزینه بهتری است، چین سرمایه گذاری های گسترده ای در آنجا کرده است و بیشتر مقبول ونزوئلاست. (احتمالا فکر می کنند چین در کار استثمار نیست، بلکه برای آرمان های خلقی در ونزوئلا حضور دارد! جایی از قول ژیژک می خواندم رفتار چینی ها در آفریقا اگر از دوران استثمار اروپایی ها بدتر نباشد، بهتر نیست.)


3- خصوصی سازی گسترده در اقتصاد را پیش بگیرید و به بازار و بخش خصوصی اعتماد کنید، در بلندمدت مردم بسیار بهتر از آن دولت پترو- پوپولیست چاوزی می توانند رشد اقتصادی را محقق کنند.


4- تجارت آزاد را پیش بگیرید و محدودیت های صادرات و واردات را بردارید.

5- جلوی مداخله های دولت را بگیرید و آن را تمام کنید (مانند مداخله های فعلی در میزان تولید محصول و مصرف مواد اولیه در صنایع مختلف و مدیریت عرضه غذا)

البته پیش نیاز همه اینها یک زیرساخت حقوقی/قانونی برای تضمین حقوق مالکیت خصوصی است. کار اصلا ساده نیست، اینکه چطور این پیشنهادها اساسا فرصتی برای طرح بیابند خودش داستانی است، اجرا که جای خود دارد. باید نشست و دید چه کسی زنگوله را به گردن گربه می اندازد.

https://goo.gl/9kIkmB

کانال راهبرد
@RahbordChannel
تجارت نیست، صنعت نیست، ره نیست، امیدی جز به سردار سپه نیست!؟

رضا شاه پهلوی در دوران کوتاه سلطنتش تغییرات زیادی را در ایران به بار آورد و شاید بتوان ادعا کرد نخستین دولت سازی به معنای مدرن را او دنبال کرد، از موارد جزئی نظیر الزام نام خانوادگی برای همه افراد بگیرید تا دگرگونی های اساسی تر مانند دادگستری و دانشگاه. او با کودتا به قدرت رسید، ولی گویا چندان نامحبوب هم نبود و هرج و مرج اواخر دوره قاجار به حدی بود که ایرج میرزا شعر بالا را در وصفش بگوید. گفته اند روالی که وی پی گرفته بود ذیل عنوان "توسعه آمرانه" می گنجد.

عایدی او از پول نفت مثل پسرش زیاد نبود، برنامه توسعه مشخصی هم نداشته است و با نگاهی ملی گرایانه بعضی از تغییراتی که به نظر ضروری می آمد را دنبال کرده است. گفته اند تصویب قانون انحصار واردات و صادرات از جمله اقدامات وی بوده است که تجارت خارجی را در دست دولت قرار می داد و البته بعد از 2 سال مشخص شد نتیجه ای نداشته است. اما دولت حتی بعد از آن هم شرکت هایی را تاسیس کرد و بخش عمده ای از منابع حاصل از تجارت خارجی زیر کنترلش بود. با این حال گفته می شود تا قبل از تبعید عملکرد خوبی داشت، هرج و مرج از بین رفته بود و سرمایه گذاری نیز در کشور افزایش یافته بود. چنانکه می توان در کشوری مثل ایران انتظار داشت البته فساد غوغا می کرد.

از این بگذریم، امروز کتابی به چشمم خورد به نام "دیدن مثل دولت" اثر جیمز اسکات (نمی دانم ترجمه شده است یا نه). کتاب نقد همین رویکرد مهندسی اجتماعی و توسعه آمرانه بود. چندجایی هم اسم از پهلوی ها برده بود و با مرور تجربه های مختلف از روسیه و تانزانیا و چین نشان می داد که این رویکردهای امرانه به شکست انجامیده اند. با رویکرد نظری مشخص نشان می داد که اساسا برنامه ریزی دولتی کارایی ندارد و اگر مثل استالین و مائو میلیون ها ادم ها نمیرند، باز هم دردی دوا نمی کند.

با دیدن این کتاب، این سوال برایم بسیار پررنگ تر مطرح شد، درست است که توسعه آمرانه ره به جایی نمی برد، ولی مثلا در ایران دوران قاجار واقعا چه کار دیگری می شد کرد؟ روی کدام "مردم" و "نهادها" می خواستیم حساب باز کنیم؟ جایگزین چه بود؟ بار توسعه را چگونه می شد بر دوش "مردمی" عمدتا روستایی گذاشت که شپش از سروکولشان بالا می رفت؟ (دوستی فرزانه با اشاره به پهلوی اول و ترانه محسن نامجو نوشته بود: "می گویند مدرنیته را "اخلاق سگ" آورد، شما اگر می توانید با لبخند بیاورید!")

همین را می توانید برای وضع کنونی عربستان هم بپرسید، فرض کنید این برنامه 2030 نباشد یا شکست بخورد، چاره دیگری هم هست؟ روی "مردم" عربستان حساب کرده اید؟ آنها که ملت نیستند، مجمع القبایل اند، رهایشان کنید کثافت بنیادگرایی دنیا را بر می دارد و اگر همین نظم کنونی هم نباشد، به جای نفت، تروریست انتحاری به دنیا صادر می کنند.

می شود حکم کرد پس باید یک دولت خیرخواه دستکم در مراحل اولیه کار را پیش ببرد، ولی به نظرم این ساده سازی اوضاع است. سوال اساسی تر این است: آن "مردمی" که قرار است بار توسعه را بر دوش بکشند چگونه به وجود می آیند؟

https://goo.gl/k9KNR5
http://goo.gl/Kg8rBd


کانال راهبرد
@RahbordChannel
داستان اقتصاد دو ابرقدرت از آغاز تا انجام!

دهه 1980 به این طرف را از دست ندهید!

کانال راهبرد
@rahbordChannel
تلاش کنیم نام ایران در صفحه اول جراید جهان نیاید!

بنده خدایی دست شکسته از طبیب می پرسید: آقای دکتر، گچ دستم را باز کردم، می توانم ویولن بزنم؟ طبیب محترم گفت: بله، می توانی. آن عزیز گفت: چقدر خوب، چون قبلا نمی توانستم!

حکایت ما ایرانی ها و برجام است، در یادداشت به پیروی از محمد قائد پیشنهاد کرده ام سیاسیون هدفشان این باشد نام ایران در صفحه اول جراید دنیا نیاید، ماجراجویی چند ساله در مدت کوتاه درست نمی شود، در سرزمین آریایی اسلامی هم که اوضاع معلوم است. کار در این حوالی پیچیده تر از اینهاست.

لینک یادداشت دنیای اقتصاد:

http://donya-e-eqtesad.com/news/1054792



کانال راهبرد
@RahbordChannel
روانشناسی سیاسی ما ایرانیان!

روانشناسی سیاسی رشته ای است که روانشناسی اجتماعی و سیاست به هم می خورند، دو ترم این درس را در در دانشگاه تهران تدریس کرده ام، یک نظریه جالب در روانشناسی سیاسی "نظریه تصویر" است. در یادداشت دیروز دنیای اقتصاد هم اشاره ای به آن شده بود، ولی امکان چاپ همه توضیح ها نبود، بد نیست آن را ببینید، نقطه شروع جالبی است شاید بعد بیشتر از آن نوشتم:

در روانشناسی سیاسی، نظریه تصویر به زبان ساده می گوید ناظران بیرونی بر اساس برداشت از قابلیت های یک کشور، پیشینه و فرهنگ آن، نوع تصمیم گیری و نیت تصمیم گیرندگان اصلی تصویری را به آن کشور نسبت می دهند، تصویری که می تواند مطلوب یا نامطلوب یا ترکیبی از هردو باشد. غریب نیست اگر ادعا شود چنین تصویری مبنای عمل سرمایه گذاران خارجی هم هست.

یکی از این تصویرها " کشور یاغی" است؛ کشور غیرمتمدنی که توانمندی بالا و قدرت زیادی ندارد، تصمیم گیرانش عده ای معدود اند و هدفی جز آسیب زدن و تهدید دیگران ندارند. با چنین کشوری مذاکره و مراوده روا نیست، باید با مشت آهنین و اجبار سرجایش نشاند. کره شمالی از نخستین مثال هایی است که با شنیدن این توصیف ها به ذهن می آید، هرچند شعار آنها "استقلال" و "مبارزه با امپریالیسم و سرمایه داری" است. لازم به گفتن نیست که هیچ عاقلی در کشور یاغی سرمایه گذاری نمی کند.

یاغیگری همان تصویری نامطلوبی بود که با سو تدبیر برخی سیاسیون داخلی و البته تلاش رقبای منطقه ای از ایران ساخته شده بود؛ تصویری که با توافق با قدرت های جهانی تا اندازه ای ترک برداشت. اما تغییر برداشت ها نیازمند زمان است. برای بهبود ذهنیت ها باید هزینه و وقت صرف کرد. ایران می تواند تصویر یک کشور متمدن و قدرتمند را به نمایش بگذارد که همچون وزنه ای اثرگذار در تحولات نقش مثبت دارد، به نظر هم می رسد تنها کشوری است که قابلیت های نرم چنین نقشی را در خاورمیانه دارد.

بالاترین اولویت برای بهبود اوضاع اقتصاد و جذب سرمایه همین فاصله گرفتن حداکثری از تصویر "یاغی" است، نباید سیگنال های نادرست به دیگران داد و باید کوشید برداشت های پیشین زدوده شوند. این کار ساده ای نیست و مسیری پر پیچ و خم پیش روست، هنوز بسیاری کشورها منتظر نتایج انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده هستند و رفتار بسیاری از منتقدان داخلی نیز چندان پیش بینی پذیر نیست. گفته شده است که به دلایل سیاسی جلوی وام دهی بانک جهانی به ایران گرفته شده است، غریب نیست که رقبای سیاسی از نفوذ خود برای مهار طرف مقابل استفاده کنند، ولی به جای شکایت از تزویر دشمن باید کاری دیگر کرد و هوشمندانه راهی گشود.

http://goo.gl/xDCPB2
http://goo.gl/X52orZ

کانال راهبرد
@RahbordChannel
👍1