چرا سرمایه گذارها به ایران نمی آیند؟
سه ریسک عمده کسب و کار در ایران عبارتند از: تجارت غیرقانونی، بحران آب و تورم غیرقابل کنترل.
خطر جنگ بین دولت ها در رده بعدی است!
کانال راهبرد
@RahbordChannel
سه ریسک عمده کسب و کار در ایران عبارتند از: تجارت غیرقانونی، بحران آب و تورم غیرقابل کنترل.
خطر جنگ بین دولت ها در رده بعدی است!
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب توسعه، کریسمس، مادر بزرگ کیم و باقی قضایا
✔️جذب شدن در اقتصاد جهانی توهمی بیش نیست، کشورهای توسعه یافته (مرکز) منابع و ثروت کشورهای توسعه نیافته (پیرامون) را به غارت می برند، وقتی قدرت ها برابر نیست، همیشه وضعیت به نفع قدرتمندترهاست و ارتباط کشورهای فقیر با غنی جز یک دروغ بزرگ نیست. جهانی سازی نام دیگری برای بهره کشی از کشورهای توسعه نیافته و فقیر است.
✔️آنچه در بالا آمد و البته احتمالا شبیه آن را از اهل دل زیاد شنیده اید به تئوری وابستگی موسوم است. تئوری وابستگی واکنشی منفی به این دیدگاه بود که کشورها در راه توسعه از مراحل مشابهی می گذرند. کاری که برای بیرون آمدن کشورهای توسعه نیافته از مدار بدبختی باید کرد اینست که آنها را در مسیر درست هل داد (تئوری مدرنیزاسیون).
✔️بنا بر تئوری مدرنیزاسیون، اگر کشورهای پیشرفته با سرمایه گذاری و انتقال تکنولوژی به کشورهای عقب مانده آنها را تجهیز کنند و به بازار جهانی وصل کنند می شود امید داشت با بهبود تجارت اوضاع بهتر شود (توسعه صادرات). اما تئوری وابستگی این اقدامات را ترفندی برای غارت کشورهای توسعه نیافته می دید، پیشنهادش این بود این کشورها به جای امید به بیگانه روی پای خودشان بایستند و آنچه را که باید وارد کنند، خودشان تولید کنند. (جایگزینی واردات).
✔️این حرف ها بعد از جنگ جهانی دوم زده شد مقبول بسیاری از اهل دل ضد سرمایه داری و امپریالیسم بود، حتی می خواندم که آخرین نخست وزیر ایران هم هوادار پروپاقرص این دیدگاه بود. امروزه البته ایده های خودکفایی و مانند آن خیلی هوادار ندارد. اقتصاددانان می گویند نمونه های نقض تئوری وابستگی زیاد داریم. هند کشوری است که راه خلاف "روی پای خود ایستادن" را رفت و موفق هم بود. از آن طرف زیمباوه خواست "مستقل" بماند و اوضاعش کم از فاجعه نیست.
✔️در یک نمونه دیگر، بعد از جنگ کره، شبه جزیره کره دو قسمت شد و دو کشور به وجود آمد، یک کشور خواست روی پای خودش بایستد و دیگری با دنیا ارتباط برقرار کرد. قضیه مربوط به سال 1953 است و اوضاع هر دو شبیه به هم بود. بعد از گذشته سال ها می شود دید که تولید ناخالص داخلی سرانه سال 2014 در کره جنوبی حدود 20 برابر کره شمالی است.
✔️به تازگی هم پیشوای بزرگ آن کشور فرموده اند، کریسمس هم قرتی بازی است، به جای عیسی مسیح همین مادربزرگ خودم را عبادت کنید! از قرار می خواسته است در سنت ها هم به خودکفایی برسد. خلاصه چیزی که در دنیا انتها ندارد، حماقت است.
goo.gl/6lUleC
کانال راهبرد
@RahbordChannel
✔️جذب شدن در اقتصاد جهانی توهمی بیش نیست، کشورهای توسعه یافته (مرکز) منابع و ثروت کشورهای توسعه نیافته (پیرامون) را به غارت می برند، وقتی قدرت ها برابر نیست، همیشه وضعیت به نفع قدرتمندترهاست و ارتباط کشورهای فقیر با غنی جز یک دروغ بزرگ نیست. جهانی سازی نام دیگری برای بهره کشی از کشورهای توسعه نیافته و فقیر است.
✔️آنچه در بالا آمد و البته احتمالا شبیه آن را از اهل دل زیاد شنیده اید به تئوری وابستگی موسوم است. تئوری وابستگی واکنشی منفی به این دیدگاه بود که کشورها در راه توسعه از مراحل مشابهی می گذرند. کاری که برای بیرون آمدن کشورهای توسعه نیافته از مدار بدبختی باید کرد اینست که آنها را در مسیر درست هل داد (تئوری مدرنیزاسیون).
✔️بنا بر تئوری مدرنیزاسیون، اگر کشورهای پیشرفته با سرمایه گذاری و انتقال تکنولوژی به کشورهای عقب مانده آنها را تجهیز کنند و به بازار جهانی وصل کنند می شود امید داشت با بهبود تجارت اوضاع بهتر شود (توسعه صادرات). اما تئوری وابستگی این اقدامات را ترفندی برای غارت کشورهای توسعه نیافته می دید، پیشنهادش این بود این کشورها به جای امید به بیگانه روی پای خودشان بایستند و آنچه را که باید وارد کنند، خودشان تولید کنند. (جایگزینی واردات).
✔️این حرف ها بعد از جنگ جهانی دوم زده شد مقبول بسیاری از اهل دل ضد سرمایه داری و امپریالیسم بود، حتی می خواندم که آخرین نخست وزیر ایران هم هوادار پروپاقرص این دیدگاه بود. امروزه البته ایده های خودکفایی و مانند آن خیلی هوادار ندارد. اقتصاددانان می گویند نمونه های نقض تئوری وابستگی زیاد داریم. هند کشوری است که راه خلاف "روی پای خود ایستادن" را رفت و موفق هم بود. از آن طرف زیمباوه خواست "مستقل" بماند و اوضاعش کم از فاجعه نیست.
✔️در یک نمونه دیگر، بعد از جنگ کره، شبه جزیره کره دو قسمت شد و دو کشور به وجود آمد، یک کشور خواست روی پای خودش بایستد و دیگری با دنیا ارتباط برقرار کرد. قضیه مربوط به سال 1953 است و اوضاع هر دو شبیه به هم بود. بعد از گذشته سال ها می شود دید که تولید ناخالص داخلی سرانه سال 2014 در کره جنوبی حدود 20 برابر کره شمالی است.
✔️به تازگی هم پیشوای بزرگ آن کشور فرموده اند، کریسمس هم قرتی بازی است، به جای عیسی مسیح همین مادربزرگ خودم را عبادت کنید! از قرار می خواسته است در سنت ها هم به خودکفایی برسد. خلاصه چیزی که در دنیا انتها ندارد، حماقت است.
goo.gl/6lUleC
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
در باب توسعه، کریسمس، مادر بزرگ کیم و باقی قضایا | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
رشد و توسعه اقتصادی ایران چقدر فراگیر بوده است؟
✔️بسیارانی معتقدند رشد و توسعه اقتصاد البته ضروری است، ولی در صورتی که دستاوردهای آن رشد به همه بخش های جامعه رسوخ نکند و همگان از آن بهره مند نشوند مشکل ساز خواهد بود. به این معنا در کنار شاخص هایی مثل تولید ناخالص داخلی (جی دی پی) باید برخی عوامل دیگر را هم در نظر گرفت.
✔️مجمع جهانی اقتصاد که شاخص رقابت پذیری جهانی را منتشر می کند، مقیاسی با نام "رشد و توسعه فراگیر" هم معرفی کرده است که تلاشی است برای اندازه گیری این "رشد متوازن". کشورها در دو دسته کلی توسعه یافته (30 کشور) و در حال توسعه (79 کشور) طبقه بندی شده اند. هفت رکن اصلی هم مورد سنجش قرار گرفته اند. داده ها بر اساس نظر خبرگان و سنجش های آماری گردآوری شده اند.
✔️ایران در دسته در حال توسعه هاست و از نظر سرانه تولید ناخالص داخلی در رتبه 27 جای دارد. اما از نظر این شاخص جدید رتبه اش 21 در میان 79 کشور در حال توسعه است. در بعضی مولفه ها حتی رتبه 1 در میان کشورهای در حال توسعه را دارد. خلاصه که اوضاع خیلی بد نیست، همیشه که نباید خودتان را با اسکاندیناوی و آلمان مقایسه کنید.
Inclusive Growth and Development Index
goo.gl/KVkZIO
کانال راهبرد
@RahbordChannel
✔️بسیارانی معتقدند رشد و توسعه اقتصاد البته ضروری است، ولی در صورتی که دستاوردهای آن رشد به همه بخش های جامعه رسوخ نکند و همگان از آن بهره مند نشوند مشکل ساز خواهد بود. به این معنا در کنار شاخص هایی مثل تولید ناخالص داخلی (جی دی پی) باید برخی عوامل دیگر را هم در نظر گرفت.
✔️مجمع جهانی اقتصاد که شاخص رقابت پذیری جهانی را منتشر می کند، مقیاسی با نام "رشد و توسعه فراگیر" هم معرفی کرده است که تلاشی است برای اندازه گیری این "رشد متوازن". کشورها در دو دسته کلی توسعه یافته (30 کشور) و در حال توسعه (79 کشور) طبقه بندی شده اند. هفت رکن اصلی هم مورد سنجش قرار گرفته اند. داده ها بر اساس نظر خبرگان و سنجش های آماری گردآوری شده اند.
✔️ایران در دسته در حال توسعه هاست و از نظر سرانه تولید ناخالص داخلی در رتبه 27 جای دارد. اما از نظر این شاخص جدید رتبه اش 21 در میان 79 کشور در حال توسعه است. در بعضی مولفه ها حتی رتبه 1 در میان کشورهای در حال توسعه را دارد. خلاصه که اوضاع خیلی بد نیست، همیشه که نباید خودتان را با اسکاندیناوی و آلمان مقایسه کنید.
Inclusive Growth and Development Index
goo.gl/KVkZIO
کانال راهبرد
@RahbordChannel
The Inclusive Growth and Development Report 2017
Scorecard
دولت مطلوب رندان!
✔️فرض کنید که دولت از همین فردا تصمیم بگیرد ماهانه هزینه های زندگی حداقلی را یکجا برای همه شهروندانش پرداخت کند، یعنی "همه افراد" اعم از فقیر و غنی و شاغل و بیکار مقداری پول دریافت می کنند تا اموراتشان بگذرد، اگر شاغلند که این مبلغ به درآمدشان اضافه می شود و اگر بیکارند تا زمانی که کار پیدا کنند دستکم گرسنه نمی مانند. من راضی، تو راضی، خدا هم راضی!
✔️چنین طرحی البته خیال و آرزو نیست و از آن به عنوان "درآمد پایه برای همه" یاد می کنند و در برخی کشورها بنا دارند حتی آن را اجرایی کنند، مثلا در فنلاند به صورت آزمایشی ماهانه 650 یورو به 2000 نفر پرداخت می کنند تا نتیجه را ببینند. از این عالی تر هم هست؟
✔️این طرح حتی مشکل طرح های مرسوم را هم ندارد که پرداخت را مشروط به کم درآمد بودن یا بی کاری می کنند، در طرح های فعلی به محض انکه طرف کاری پیدا کرد یا درآمدش از حدی بالاتر رفت پرداخت ها قطع می شود. این شاید باعث شود فرد دریافت کننده انگیزه کار را از دست بدهد، وقتی بدون کار کردن دریافتی دارد، چرا کار کند و خودش را به زحمت بیندازد. اما این طرح "درآمد پایه برای همه" حتی این مشکل را ندارد، اکازیون واقعی!
✔️اما کمی صبر کنید! در واقعیت قضیه خیلی متفاوت از قبل نیست: دولت ها که از خود پولی ندارند، باید آن را از داراها بگیرند و به ندارها بدهند. یک سیستم مالیاتی تصاعدی نیاز است که از درآمد بالاها پول بگیرند و آن را بین همه پخش کنند. این بدان معناست که از سطحی از درآمد بالاتر، افراد در واقع بیشتر دهنده اند تا گیرنده و بیشتر از "درآمد پایه" در واقع به عنوان مالیات از کیسه شان می رود.
✔️به زبان ساده، درآمد بالاتر به معنای پرداخت بیشتر است که البته مشوق های کار و درآمد بیشتر را از بین می برد. اما یک مسئله بزرگ دیگر هم وجود دارد، در بازار رقابتی، کسب وکارها یا باید سودآور باشند یا درشان تخته شود، در این طرح می توان دید که کسب و کارها با کارایی پایین هم می توانند به دلیل این کمک اضافی همچنان سرپا بمانند. افراد به جای آنکه سراغ کسب وکار ارزش افزا بروند، همان کار قبلی با کارایی پایین را همچنان ادامه می دهند و این وضعیت کل اقتصاد را بدتر می کند.
✔️اینجا هم باید پول را از کسب و کارهایی که ارزش بیشتری ایجاد می کنند گرفت و به ناکارآمدها داد تا لنگان لنگان ادامه دهند. مشوق ها را از موفق ها گرفته ایم و به متوسط ها و ضعیف ها انتقال داده ایم. یادمان نرود که کارایی پایین کسب و کارها به نوعی تحمیل هزینه به مشتریان آنها هم هست که ان را هم تشویق کرده ایم. همچنین باید حق الزحمه بوروکرات های دولتی را هم که زحمت توزیع می کشند پرداخت شود، هرچه باشند آنها هم زن و بچه دارند.
✔️جان کلام اینکه در اقتصاد چیز مجانی وجود ندارد، باید ثروتی باشد که بشود توزیعش کرد، شاید بهتر است هوای ثروت آفرینان را داشته باشید، زیرا به نفع فقرا هم خواهد بود. والله اعلم.
goo.gl/ErfYQO
کانال راهبرد
@RahbordChannel
✔️فرض کنید که دولت از همین فردا تصمیم بگیرد ماهانه هزینه های زندگی حداقلی را یکجا برای همه شهروندانش پرداخت کند، یعنی "همه افراد" اعم از فقیر و غنی و شاغل و بیکار مقداری پول دریافت می کنند تا اموراتشان بگذرد، اگر شاغلند که این مبلغ به درآمدشان اضافه می شود و اگر بیکارند تا زمانی که کار پیدا کنند دستکم گرسنه نمی مانند. من راضی، تو راضی، خدا هم راضی!
✔️چنین طرحی البته خیال و آرزو نیست و از آن به عنوان "درآمد پایه برای همه" یاد می کنند و در برخی کشورها بنا دارند حتی آن را اجرایی کنند، مثلا در فنلاند به صورت آزمایشی ماهانه 650 یورو به 2000 نفر پرداخت می کنند تا نتیجه را ببینند. از این عالی تر هم هست؟
✔️این طرح حتی مشکل طرح های مرسوم را هم ندارد که پرداخت را مشروط به کم درآمد بودن یا بی کاری می کنند، در طرح های فعلی به محض انکه طرف کاری پیدا کرد یا درآمدش از حدی بالاتر رفت پرداخت ها قطع می شود. این شاید باعث شود فرد دریافت کننده انگیزه کار را از دست بدهد، وقتی بدون کار کردن دریافتی دارد، چرا کار کند و خودش را به زحمت بیندازد. اما این طرح "درآمد پایه برای همه" حتی این مشکل را ندارد، اکازیون واقعی!
✔️اما کمی صبر کنید! در واقعیت قضیه خیلی متفاوت از قبل نیست: دولت ها که از خود پولی ندارند، باید آن را از داراها بگیرند و به ندارها بدهند. یک سیستم مالیاتی تصاعدی نیاز است که از درآمد بالاها پول بگیرند و آن را بین همه پخش کنند. این بدان معناست که از سطحی از درآمد بالاتر، افراد در واقع بیشتر دهنده اند تا گیرنده و بیشتر از "درآمد پایه" در واقع به عنوان مالیات از کیسه شان می رود.
✔️به زبان ساده، درآمد بالاتر به معنای پرداخت بیشتر است که البته مشوق های کار و درآمد بیشتر را از بین می برد. اما یک مسئله بزرگ دیگر هم وجود دارد، در بازار رقابتی، کسب وکارها یا باید سودآور باشند یا درشان تخته شود، در این طرح می توان دید که کسب و کارها با کارایی پایین هم می توانند به دلیل این کمک اضافی همچنان سرپا بمانند. افراد به جای آنکه سراغ کسب وکار ارزش افزا بروند، همان کار قبلی با کارایی پایین را همچنان ادامه می دهند و این وضعیت کل اقتصاد را بدتر می کند.
✔️اینجا هم باید پول را از کسب و کارهایی که ارزش بیشتری ایجاد می کنند گرفت و به ناکارآمدها داد تا لنگان لنگان ادامه دهند. مشوق ها را از موفق ها گرفته ایم و به متوسط ها و ضعیف ها انتقال داده ایم. یادمان نرود که کارایی پایین کسب و کارها به نوعی تحمیل هزینه به مشتریان آنها هم هست که ان را هم تشویق کرده ایم. همچنین باید حق الزحمه بوروکرات های دولتی را هم که زحمت توزیع می کشند پرداخت شود، هرچه باشند آنها هم زن و بچه دارند.
✔️جان کلام اینکه در اقتصاد چیز مجانی وجود ندارد، باید ثروتی باشد که بشود توزیعش کرد، شاید بهتر است هوای ثروت آفرینان را داشته باشید، زیرا به نفع فقرا هم خواهد بود. والله اعلم.
goo.gl/ErfYQO
کانال راهبرد
@RahbordChannel
وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
دولت مطلوب رندان! - وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
فرض کنید که دولت از همین فردا تصمیم بگیرد ماهانه هزینه های زندگی حداقلی را یکجا برای همه شهروندانش پرداخت کند، یعنی “همه افراد” اعم از فقیر و غنی و شاغل و بیکار مقداری پول دریافت می کنند تا اموراتشان بگذرد، اگر شاغلند که این مبلغ به درآمدشان اضافه می شود…
در باب پلاسکو و مردم همیشه در صحنه
✔️نمی دانم این میل بیمارگونه به سلفی گرفتن با همه چیز در بقیه جاهای دنیا هم رایج است یا نه، در حوادث طبیعی و انسانی نظیر پلاسکو بعید می دانم تعداد زیادی از مردم اینقدر مصرانه بخواهند خاطره فاجعه را جاودانه کنند.
✔️نیاز به بررسی دارد، ولی فکر می کنم بتوان این حدس را مطرح کرد که این افراد دنبال این اند با شواهد سفت و سخت مانند تصویر نشان دهد که چقدر تجربه متفاوتی داشته اند و چقدر "تک و منحصر به فرد" اند.
✔️یکی از دوستان حرف جالبی را مطرح می کرد که شاید در "فرهنگ رسمی" ما که نوعی جمع گرایی را تبلیغ می کند و فردگرایی به معنای "به رسمیت شناختن تفاوت ها فردی" جدی گرفته نمی شود، این میل به "تک نشان دادن" چنین بیمارگونه ظهور می کند. نمی توان این را آسیبی برآمده از سرکوب فردیت دانست؟
✔️دیدم برخی پیشنهاد کرده اند بد نیست در مملکت ما هم هر از چندی کارناوال (به مفهوم مدرن البته) برگزار شود تا ملت از نظر کمبود تجربه جالب به مشکل نخورند و تمام زندگی را بدل به فان و کارناوال نکنند. یادم هست مشایی زمانی مفهومی را مطرح می کرد با عنوان "مهندسی شادی"، هرچند واژه دلنچسب بود و نشان می داد که احتمالا گوینده خیلی از مرحله پرت است، ولی دستکم نشان می داد که به مشکل پی برده بود، والله اعلم
کانال راهبرد
@RahbordChannel
✔️نمی دانم این میل بیمارگونه به سلفی گرفتن با همه چیز در بقیه جاهای دنیا هم رایج است یا نه، در حوادث طبیعی و انسانی نظیر پلاسکو بعید می دانم تعداد زیادی از مردم اینقدر مصرانه بخواهند خاطره فاجعه را جاودانه کنند.
✔️نیاز به بررسی دارد، ولی فکر می کنم بتوان این حدس را مطرح کرد که این افراد دنبال این اند با شواهد سفت و سخت مانند تصویر نشان دهد که چقدر تجربه متفاوتی داشته اند و چقدر "تک و منحصر به فرد" اند.
✔️یکی از دوستان حرف جالبی را مطرح می کرد که شاید در "فرهنگ رسمی" ما که نوعی جمع گرایی را تبلیغ می کند و فردگرایی به معنای "به رسمیت شناختن تفاوت ها فردی" جدی گرفته نمی شود، این میل به "تک نشان دادن" چنین بیمارگونه ظهور می کند. نمی توان این را آسیبی برآمده از سرکوب فردیت دانست؟
✔️دیدم برخی پیشنهاد کرده اند بد نیست در مملکت ما هم هر از چندی کارناوال (به مفهوم مدرن البته) برگزار شود تا ملت از نظر کمبود تجربه جالب به مشکل نخورند و تمام زندگی را بدل به فان و کارناوال نکنند. یادم هست مشایی زمانی مفهومی را مطرح می کرد با عنوان "مهندسی شادی"، هرچند واژه دلنچسب بود و نشان می داد که احتمالا گوینده خیلی از مرحله پرت است، ولی دستکم نشان می داد که به مشکل پی برده بود، والله اعلم
کانال راهبرد
@RahbordChannel
بزرگترین تصمیم آیت الله
✔️بعد از مرگ آیت الله هاشمی عده زیادی به بررسی کارنامه او پرداختند، کسانی مایل بودند بدانند نمره وی در طول حیات سیاسی اش چند بود. نگارنده این سطور معتقد است دانستن اینکه متوفی چقدر به امیرکبیر شباهت داشت یا میزان خلوص نیت وی چقدر بود البته ضرری ندارد، ولی در حال حاضر مطلقا غیرضروری است.
✔️در مملکتی بلاخیز مثل ایران داوری اهل سیاست آسان نیست و بهتر است منتظر ماند تا تاریخ در آینده درباره آنها قضاوت بی طرفانه تری فراهم آورد. از قرار برای آن مرحوم هم قضاوت تاریخی اهمیت زیادی داشت و دوست داشت نام نیکی از خود به یادگار بگذارد. آیت الله فقید توانست در نظامی که برای تشکیل اش مبارزه کرده بود به مراتب بالا برسد و نقشی مهم در بزنگاه های آن داشته باشد.
✔️شاید اینکه اکنون بخواهیم ارزیابی کلی از حیات سیاسی او به دست آوریم و تکلیف را یکسره کنیم کمی زود باشد. اینکه چقدر می توانست مطابق دموکراسی رفتار کند و تا چه اندازه از کارهایی که به نام او و دولتش می شد باخبر بود، سوال هایی است که شاید بعدها بتوان جواب های بهتری برای آن پیدا کرد. او را با عملگرایی و پراگماتیسم می شناختند و از قرار الگوی تحول چینی را می پسندید.
✔️با این حال در این یادداشت دنیای اقتصاد سعی کرده ام یکی از جنجالی ترین رویدادهای زندگی او را بیشتر شرح دهم. مرحوم می خواست اقتصاد ایران بعد از جنگ را متحول کند و می شود حدس زد مایل بود ایران هم سری توی سرها در آورد. استدلالم این است که نمی توان در تحول های بزرگ اقتصادی مانند آنچه در اوایل دهه 70 ایران رخ داد، همزمان توسعه سیاسی و این قبیل تفنن ها را دنبال کرد!
✔️بعد از انقلاب و یک جنگ ویرانگر 8 ساله در کشوری وسط صحرای خاورمیانه به نظر نمی رسد بتوان "تعدیل اقتصادی" را با لبخند پیش برد. ترکیب جراحی اقتصاد و باز کردن فضای سیاسی در جایی مثل ایران ریسک کمی نیست. قضیه دستکم یکبار در گذشته اتفاق افتاده است.
✔️پرویز ثابتی، معاون امنیت داخلی ساواک، به اعلام «فضای باز سیاسی» در سال 1355 اشاره میکند که با فشار کارتر دنبال شد و رژیم همزمان به دنبال اجرای برخی سیاستهای ریاضتی برای کاهش هزینهها و کنترل تورم بود. او می گوید هر دانشجوی اقتصاد سیاسی این قاعده را میداند که نباید سیاستهای اقتصادی سختگیرانه را که نارضایتی اجتماعی گسترده به همراه دارند، همزمان با پروژههایی مانند «فضای باز سیاسی» پیش برد. این ترکیب ناهمساز به بحرانهای امنیتی میانجامد که حتی میتواند فروپاشی نظام سیاسی مستقر را در پی داشته باشد.
✔️اینکه آن سیاست ها علی رغم منطق درست اقتصادی شکست خورد و بی تدبیری ها در اجرای آنها کم نبود البته حرف درستی است، ولی اینکه طلبکار باشیم چرا "توسعه سیاسی" و "تعدیل اقتصادی" همزمان پیش نرفت، یعنی درکی از پیچیدگی های این مرز پرگهر نداریم. خوب می شد بتوان همزمان هم بیسمارک بود و هم ماندلا، ولی حیف که دنیا کارتون نیست.
لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
goo.gl/ph8LZz
کانال راهبرد
@RahbordChannel
✔️بعد از مرگ آیت الله هاشمی عده زیادی به بررسی کارنامه او پرداختند، کسانی مایل بودند بدانند نمره وی در طول حیات سیاسی اش چند بود. نگارنده این سطور معتقد است دانستن اینکه متوفی چقدر به امیرکبیر شباهت داشت یا میزان خلوص نیت وی چقدر بود البته ضرری ندارد، ولی در حال حاضر مطلقا غیرضروری است.
✔️در مملکتی بلاخیز مثل ایران داوری اهل سیاست آسان نیست و بهتر است منتظر ماند تا تاریخ در آینده درباره آنها قضاوت بی طرفانه تری فراهم آورد. از قرار برای آن مرحوم هم قضاوت تاریخی اهمیت زیادی داشت و دوست داشت نام نیکی از خود به یادگار بگذارد. آیت الله فقید توانست در نظامی که برای تشکیل اش مبارزه کرده بود به مراتب بالا برسد و نقشی مهم در بزنگاه های آن داشته باشد.
✔️شاید اینکه اکنون بخواهیم ارزیابی کلی از حیات سیاسی او به دست آوریم و تکلیف را یکسره کنیم کمی زود باشد. اینکه چقدر می توانست مطابق دموکراسی رفتار کند و تا چه اندازه از کارهایی که به نام او و دولتش می شد باخبر بود، سوال هایی است که شاید بعدها بتوان جواب های بهتری برای آن پیدا کرد. او را با عملگرایی و پراگماتیسم می شناختند و از قرار الگوی تحول چینی را می پسندید.
✔️با این حال در این یادداشت دنیای اقتصاد سعی کرده ام یکی از جنجالی ترین رویدادهای زندگی او را بیشتر شرح دهم. مرحوم می خواست اقتصاد ایران بعد از جنگ را متحول کند و می شود حدس زد مایل بود ایران هم سری توی سرها در آورد. استدلالم این است که نمی توان در تحول های بزرگ اقتصادی مانند آنچه در اوایل دهه 70 ایران رخ داد، همزمان توسعه سیاسی و این قبیل تفنن ها را دنبال کرد!
✔️بعد از انقلاب و یک جنگ ویرانگر 8 ساله در کشوری وسط صحرای خاورمیانه به نظر نمی رسد بتوان "تعدیل اقتصادی" را با لبخند پیش برد. ترکیب جراحی اقتصاد و باز کردن فضای سیاسی در جایی مثل ایران ریسک کمی نیست. قضیه دستکم یکبار در گذشته اتفاق افتاده است.
✔️پرویز ثابتی، معاون امنیت داخلی ساواک، به اعلام «فضای باز سیاسی» در سال 1355 اشاره میکند که با فشار کارتر دنبال شد و رژیم همزمان به دنبال اجرای برخی سیاستهای ریاضتی برای کاهش هزینهها و کنترل تورم بود. او می گوید هر دانشجوی اقتصاد سیاسی این قاعده را میداند که نباید سیاستهای اقتصادی سختگیرانه را که نارضایتی اجتماعی گسترده به همراه دارند، همزمان با پروژههایی مانند «فضای باز سیاسی» پیش برد. این ترکیب ناهمساز به بحرانهای امنیتی میانجامد که حتی میتواند فروپاشی نظام سیاسی مستقر را در پی داشته باشد.
✔️اینکه آن سیاست ها علی رغم منطق درست اقتصادی شکست خورد و بی تدبیری ها در اجرای آنها کم نبود البته حرف درستی است، ولی اینکه طلبکار باشیم چرا "توسعه سیاسی" و "تعدیل اقتصادی" همزمان پیش نرفت، یعنی درکی از پیچیدگی های این مرز پرگهر نداریم. خوب می شد بتوان همزمان هم بیسمارک بود و هم ماندلا، ولی حیف که دنیا کارتون نیست.
لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
goo.gl/ph8LZz
کانال راهبرد
@RahbordChannel
بانک جهانی درباره آینده توسعه این مملکت چه می گوید؟
دغدغه اقتصاد های بزرگ جهان (جی 20) این است رشد اقتصادی آنها به صورت متوازن اتفاق بیفتد و همه شهروندانشان از منافع آن بهره مند شوند، اما چه باید کرد و وضع مملکت ما چگونه است؟
بانک جهانی در یک پژوهش جامع اعلام کرده است که به این منظور کشورها باید در درجه اول بتوانند برای مدت طولانی رشد اقتصادی "پایدار" داشته باشند. سیاست های کلان برای تضمین رشد بلندمدت هم عبارتند از:
✔️ایجاد و حفظ ثبات اقتصاد کلان (برای نمونه قیمت ارز در ایران را در ذهن داشته باشید!)
✔️سرمایه گذاری روی سرمایه های انسانی و زیرساخت های فیزیکی
✔️ایجاد محیط مناسب برای رقابت و تجارت
✔️بهبود و تقویت سیستم مالی
✔️به کارگیری تکنولوژی مدرن و افزایش سطح نوآوری
✔️ایجاد نهادهای قدرتمند و موثر
✔️توجه به پایداری (پایندگی) زیست محیطی
نگاهی به فهرست سیاست های بالا بیندازید، به نظرم نمی رسد در هیچ کدام از آنها وضع رضایتبخشی داشته باشیم، اما صبر کنید! آنچه بالا دیدید فقط برای اطمینان از رشد در بلند مدت بود، اگر بخواهیم این رشد "متوازن" باشد و به همه بخش های جامعه برسد چند سیاست دیگر را هم باید به کار گرفت:
✔️تمرکز روی توسعه و رشد کودکان
✔️حمایت های مالی مشروط از نا برخوردارها
✔️دسترسی همگانی به تحصیلات و آموزش با کیفیت مطلوب
✔️دسترسی همگانی به خدمات بهداشتی
✔️بهبود زیرساخت ها برای دسترسی بهتر به مناطق فقیر
✔️ایجاد فرصت های کسب درآمد برای فقرا (دسترسی به منابع مالی و مانند آن)
اما خوش خیالی است که فکر کنیم در کشوری مثال ایران می شود همه اینها را با هم به کار گرفت، همان سیاست های دسته اول (رشد پایدار در بلندمدت) تمام وقت ما را می گیرد. دسته دوم نیاز به یک ساختار اداری و نهادی سالم و عاری از فساد دارد که این حوالی چیزی در حد کیمیاست، دست از خیال و قصه برداریم، اولویت اول توسعه در ایران رام کردن یک هیولاست: دولت!
goo.gl/UTxjOP
کانال راهبرد
@RahbordChannel
دغدغه اقتصاد های بزرگ جهان (جی 20) این است رشد اقتصادی آنها به صورت متوازن اتفاق بیفتد و همه شهروندانشان از منافع آن بهره مند شوند، اما چه باید کرد و وضع مملکت ما چگونه است؟
بانک جهانی در یک پژوهش جامع اعلام کرده است که به این منظور کشورها باید در درجه اول بتوانند برای مدت طولانی رشد اقتصادی "پایدار" داشته باشند. سیاست های کلان برای تضمین رشد بلندمدت هم عبارتند از:
✔️ایجاد و حفظ ثبات اقتصاد کلان (برای نمونه قیمت ارز در ایران را در ذهن داشته باشید!)
✔️سرمایه گذاری روی سرمایه های انسانی و زیرساخت های فیزیکی
✔️ایجاد محیط مناسب برای رقابت و تجارت
✔️بهبود و تقویت سیستم مالی
✔️به کارگیری تکنولوژی مدرن و افزایش سطح نوآوری
✔️ایجاد نهادهای قدرتمند و موثر
✔️توجه به پایداری (پایندگی) زیست محیطی
نگاهی به فهرست سیاست های بالا بیندازید، به نظرم نمی رسد در هیچ کدام از آنها وضع رضایتبخشی داشته باشیم، اما صبر کنید! آنچه بالا دیدید فقط برای اطمینان از رشد در بلند مدت بود، اگر بخواهیم این رشد "متوازن" باشد و به همه بخش های جامعه برسد چند سیاست دیگر را هم باید به کار گرفت:
✔️تمرکز روی توسعه و رشد کودکان
✔️حمایت های مالی مشروط از نا برخوردارها
✔️دسترسی همگانی به تحصیلات و آموزش با کیفیت مطلوب
✔️دسترسی همگانی به خدمات بهداشتی
✔️بهبود زیرساخت ها برای دسترسی بهتر به مناطق فقیر
✔️ایجاد فرصت های کسب درآمد برای فقرا (دسترسی به منابع مالی و مانند آن)
اما خوش خیالی است که فکر کنیم در کشوری مثال ایران می شود همه اینها را با هم به کار گرفت، همان سیاست های دسته اول (رشد پایدار در بلندمدت) تمام وقت ما را می گیرد. دسته دوم نیاز به یک ساختار اداری و نهادی سالم و عاری از فساد دارد که این حوالی چیزی در حد کیمیاست، دست از خیال و قصه برداریم، اولویت اول توسعه در ایران رام کردن یک هیولاست: دولت!
goo.gl/UTxjOP
کانال راهبرد
@RahbordChannel
وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
بانک جهانی درباره آینده توسعه این مملکت چه می گوید؟ - وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
دغدغه اقتصاد های بزرگ جهان (جی ۲۰) این است رشد اقتصادی آنها به صورت متوازن اتفاق بیفتد و همه شهروندانشان از منافع آن بهره مند شوند، اما چه باید کرد و وضع مملکت ما چگونه است؟ بانک جهانی در یک پژوهش جامع اعلام کرده است که به این منظور کشورها باید در درجه…
منحنی های عرضه و تقاضا را دور بریزید!
✔️شاید یکی از معدود چیزهایی که همه اقتصاددانان با آن موافق هستند اینست که قیمت را عرضه و تقاضا معین می کند. اغلب این مفهوم را با منحنی های عرضه و تقاضا نشان می دهند. این منحنی ها ابزارهایی پایه ای اند که دانشجویان اقتصاد از همان آغاز با آنها آشنا می شوند.
✔️در این یادداشت سایت بوروژوا، ترجمه یکی از یادداشت های موسسه میزس را در نقد اقتصاد متعارف و منحنی های عرضه و تقاضا آورده ام، به زبان ساده به بررسی پیش فرض های پایه ای عرضه و تقاضا پرداخته است و خواندن آن برای همه علاقه مندان اقتصاد سودمند خواهد بود.
لینک یادداشت بورژوا:
goo.gl/3IFJm8
کانال بورژوا:
https://t.me/bourgeois_ir
کانال راهبرد
@RahbordChannel
✔️شاید یکی از معدود چیزهایی که همه اقتصاددانان با آن موافق هستند اینست که قیمت را عرضه و تقاضا معین می کند. اغلب این مفهوم را با منحنی های عرضه و تقاضا نشان می دهند. این منحنی ها ابزارهایی پایه ای اند که دانشجویان اقتصاد از همان آغاز با آنها آشنا می شوند.
✔️در این یادداشت سایت بوروژوا، ترجمه یکی از یادداشت های موسسه میزس را در نقد اقتصاد متعارف و منحنی های عرضه و تقاضا آورده ام، به زبان ساده به بررسی پیش فرض های پایه ای عرضه و تقاضا پرداخته است و خواندن آن برای همه علاقه مندان اقتصاد سودمند خواهد بود.
لینک یادداشت بورژوا:
goo.gl/3IFJm8
کانال بورژوا:
https://t.me/bourgeois_ir
کانال راهبرد
@RahbordChannel
بورژوا
منحنی های عرضه و تقاضا را دور بریزید!
نمودارهای عرضه و تقاضا که در اقتصاد متعارف رایج استفاده می شود اقبال فراوانی دارند و دلیل آن هم چیزی جز سادگی کاربرد آنها نیست، ولی این ابزارها چندان با آنچه در
مصیبت! نئولیبرالیسم (1990-2015)
کاهش چشمگیر گرسنگی، فقر، بی سوادی و مرگ کودکان در 25 سال موسوم به "دوره نئولیبرالیسم"
کانال راهبرد
@RahbordChannel
کاهش چشمگیر گرسنگی، فقر، بی سوادی و مرگ کودکان در 25 سال موسوم به "دوره نئولیبرالیسم"
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب فساد جهان
گزارش 2016 شاخص برداشت از فساد نشان می دهد از میان 176 کشور، ایران رتبه 131 را داراست. با وجود افزایش امتیاز، نسبت به سال قبل 1 رتبه سقوط داشته ایم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
گزارش 2016 شاخص برداشت از فساد نشان می دهد از میان 176 کشور، ایران رتبه 131 را داراست. با وجود افزایش امتیاز، نسبت به سال قبل 1 رتبه سقوط داشته ایم.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
آخرین وضعیت دموکراسی مملکت
ایران رتبه 154 بین 167 کشور را داراست (رتبه سال گذشته 156 اُم)، مردم اروپا و امریکا از سیاسیون رو برگردانده اند، خطر پوپولیسم را جدی بگیرید!
کانال راهبرد
@RahbordChannel
ایران رتبه 154 بین 167 کشور را داراست (رتبه سال گذشته 156 اُم)، مردم اروپا و امریکا از سیاسیون رو برگردانده اند، خطر پوپولیسم را جدی بگیرید!
کانال راهبرد
@RahbordChannel
دولت در ایران چقدر به حرف شهروندان گوش می کند؟
بسیارانی در مملکت آریایی اسلامی ما تصور می کنند که کار مملکت پشت پرده تدبیر می شود و کسانی نشسته در اتاق های دربسته و ظلمانی سیاست ها را تعیین می کنند، بسیاری اوقات اینکه واقعیت چیست خیلی اهمیت ندارد، باور مردم از هر واقعیتی واقعی تر است.
اهل دل شاخصی برای سنجش میزان روشن بودن حساب و کتاب کشورها و پاسخگو بودن دولت ها تعریف کرده اند به نام "دولت باز" که 4 مولفه دارد؛ 1) دسترسی عمومی به قانون ها و اطلاعات مربوط به دولت به صورت مناسب و به زبان ساده، 2) حق دسترسی به اطلاعات در صورت درخواست شهروندان 3) مشارکت مدنی به معنای به رسمیت شناختن حق آزادی بیان و تجمع و اعتراض شهروندان به دولت و پاسخگویی درست دولت 4) رسیدگی قانونی و قضایی موثر به شکایت شهروندان از دولت.
در گزارش 2015 رتبه کل ایران در میان 102 کشور 99 است، در صدر فهرست کشورهای اسکاندیناوی جای دارند. پایین فهرست هم میانمار، ازبکستان و زیمباوه قرار گرفته اند.
goo.gl/ueUr9v
کانال راهبرد
@RahbordChannel
بسیارانی در مملکت آریایی اسلامی ما تصور می کنند که کار مملکت پشت پرده تدبیر می شود و کسانی نشسته در اتاق های دربسته و ظلمانی سیاست ها را تعیین می کنند، بسیاری اوقات اینکه واقعیت چیست خیلی اهمیت ندارد، باور مردم از هر واقعیتی واقعی تر است.
اهل دل شاخصی برای سنجش میزان روشن بودن حساب و کتاب کشورها و پاسخگو بودن دولت ها تعریف کرده اند به نام "دولت باز" که 4 مولفه دارد؛ 1) دسترسی عمومی به قانون ها و اطلاعات مربوط به دولت به صورت مناسب و به زبان ساده، 2) حق دسترسی به اطلاعات در صورت درخواست شهروندان 3) مشارکت مدنی به معنای به رسمیت شناختن حق آزادی بیان و تجمع و اعتراض شهروندان به دولت و پاسخگویی درست دولت 4) رسیدگی قانونی و قضایی موثر به شکایت شهروندان از دولت.
در گزارش 2015 رتبه کل ایران در میان 102 کشور 99 است، در صدر فهرست کشورهای اسکاندیناوی جای دارند. پایین فهرست هم میانمار، ازبکستان و زیمباوه قرار گرفته اند.
goo.gl/ueUr9v
کانال راهبرد
@RahbordChannel
worldjusticeproject.org
Publications | The World Justice Project
The WJP supports rigorous research that examines the contributions of the rule of law to various aspects of economic, political, and social development and sheds new light on how to strengthen the rule of law. Below is a library of our publications on the…
بی اعتمادی شاهانه
داریوش همایون فقید شاه سابق ایران را اینگونه توصیف می کند او فرقی بین خودش و ایران نمیدید، مثل لوئی چهاردهم که می گفت دولت منم. ولی ایران از او تواناتر بود، از هرکسی دیگری تواناتر است. در آن مصاحبه آخرش که اهالی خارجه را اندرز می داد، انگار خودش را ارباب همه می دانست. اما چندی بعد صدای انقلاب را شنید و با چشم تر سوار هواپیما شد.
آن مرد فرهیخته می گوید "فضولی می کنند، غلط می کنند، آدم نیستند" از زبان شاه نمی افتاد، آدم نمی تواند نگاهش به ملتی چنین باشد و آن ملت را بالا ببرد. آن ملت یا بالا نمی رود یا آن آدم و حکومتش را دچار مصیبت می کند. به گفته او شاه هوشی فوق العاده داشت، ولی هوش به تنهایی کافی نیست، کاراکتر (منش) اهمیتی بیشتر از هوش دارد چه در جنگ و چه در جامعه.
شاه این نکته را درنیافته بود که در مسیر توسعه و پیشرفت یک جامعه مهمتر از "پدر ملت" بودن این است که کی به "فرزند" خود اعتماد می کنی. لحظه بحرانی آنجاست که باید خودت کنار بایستی و کار را دست مردم بسپاری و این در سرزمین های بلاخیز خاورمیانه از دشوارترین کارهاست. چالش اصلی توسعه ایران در این سال ها هم جز این نیست.
این بحث زیاد مطرح می شود که دولت در اقتصاد و پیشرفت مملکت "مداخله" کند یا آن را به حال خودش بگذارد. بماند که خیلی وقت ها مشخص نیست منظور از "مداخله" چیست، ولی فرض کنید با توجه به تجربه تاریخی دولت های توسعه گرا این "ضرورت" را هم پذیرفتیم. اما مهمتر از خود مداخله این است که دولت در چه زمانی و در چه شرایطی دست از مداخله برخواهد داشت!
روی کاغذ زمانی که اقتصاد به "حدی" از بالندگی رسید، دولتی ها باید کار را به دست بخش خصوصی بسپارند، اما کاش کار به این سادگی بود. آن زمان موعود بعید است به سادگی فرا برسد. آن مداخله فوق الذکر فقط به اقتصاد محدود نمی ماند، بلکه ابعاد سیاسی پیدا می کند. عایدات این مداخله های اقتصادی در میان اهالی سیاست و نورچشمی ها هوادار کم ندارد و آن تحویل کار به "مردم" به دلایلی موجه! و "شرایط حساس کنونی" همواره به تاخیر می افتد.
در این حوالی که ما زندگی می کنیم، ساده لوحی است که مدام از ضروت نقش آفرینی دولت در توسعه صحبت کنیم، پرسش اصلی ما چگونگی محدود کردن دولت است تا به پشتوانه پترودلارهای خزانه اش بدمستی نکند. علت اینکه امثال من از بازار آزاد و محدود کردن نقش دولت در اقتصاد دفاع می کنیم، لزوما این نیست که زیادی از واقعیت پرت ایم، بلکه شاید ترسی موجه داریم. ترسی از جنس همان پدری که اسم بچه اش رستم گذاشته بود، ولی جرات نمی کرد صدایش بزند، والله اعلم.
goo.gl/EcWrIL
کانال راهبرد
@RahbordChannel
داریوش همایون فقید شاه سابق ایران را اینگونه توصیف می کند او فرقی بین خودش و ایران نمیدید، مثل لوئی چهاردهم که می گفت دولت منم. ولی ایران از او تواناتر بود، از هرکسی دیگری تواناتر است. در آن مصاحبه آخرش که اهالی خارجه را اندرز می داد، انگار خودش را ارباب همه می دانست. اما چندی بعد صدای انقلاب را شنید و با چشم تر سوار هواپیما شد.
آن مرد فرهیخته می گوید "فضولی می کنند، غلط می کنند، آدم نیستند" از زبان شاه نمی افتاد، آدم نمی تواند نگاهش به ملتی چنین باشد و آن ملت را بالا ببرد. آن ملت یا بالا نمی رود یا آن آدم و حکومتش را دچار مصیبت می کند. به گفته او شاه هوشی فوق العاده داشت، ولی هوش به تنهایی کافی نیست، کاراکتر (منش) اهمیتی بیشتر از هوش دارد چه در جنگ و چه در جامعه.
شاه این نکته را درنیافته بود که در مسیر توسعه و پیشرفت یک جامعه مهمتر از "پدر ملت" بودن این است که کی به "فرزند" خود اعتماد می کنی. لحظه بحرانی آنجاست که باید خودت کنار بایستی و کار را دست مردم بسپاری و این در سرزمین های بلاخیز خاورمیانه از دشوارترین کارهاست. چالش اصلی توسعه ایران در این سال ها هم جز این نیست.
این بحث زیاد مطرح می شود که دولت در اقتصاد و پیشرفت مملکت "مداخله" کند یا آن را به حال خودش بگذارد. بماند که خیلی وقت ها مشخص نیست منظور از "مداخله" چیست، ولی فرض کنید با توجه به تجربه تاریخی دولت های توسعه گرا این "ضرورت" را هم پذیرفتیم. اما مهمتر از خود مداخله این است که دولت در چه زمانی و در چه شرایطی دست از مداخله برخواهد داشت!
روی کاغذ زمانی که اقتصاد به "حدی" از بالندگی رسید، دولتی ها باید کار را به دست بخش خصوصی بسپارند، اما کاش کار به این سادگی بود. آن زمان موعود بعید است به سادگی فرا برسد. آن مداخله فوق الذکر فقط به اقتصاد محدود نمی ماند، بلکه ابعاد سیاسی پیدا می کند. عایدات این مداخله های اقتصادی در میان اهالی سیاست و نورچشمی ها هوادار کم ندارد و آن تحویل کار به "مردم" به دلایلی موجه! و "شرایط حساس کنونی" همواره به تاخیر می افتد.
در این حوالی که ما زندگی می کنیم، ساده لوحی است که مدام از ضروت نقش آفرینی دولت در توسعه صحبت کنیم، پرسش اصلی ما چگونگی محدود کردن دولت است تا به پشتوانه پترودلارهای خزانه اش بدمستی نکند. علت اینکه امثال من از بازار آزاد و محدود کردن نقش دولت در اقتصاد دفاع می کنیم، لزوما این نیست که زیادی از واقعیت پرت ایم، بلکه شاید ترسی موجه داریم. ترسی از جنس همان پدری که اسم بچه اش رستم گذاشته بود، ولی جرات نمی کرد صدایش بزند، والله اعلم.
goo.gl/EcWrIL
کانال راهبرد
@RahbordChannel
وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
بی اعتمادی شاهانه - وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
داریوش همایون فقید شاه سابق ایران را اینگونه توصیف می کند او فرقی بین خودش و ایران نمیدید، مثل لوئی چهاردهم که می گفت دولت منم. ولی ایران از او تواناتر بود، از هرکسی دیگری تواناتر است. در آن مصاحبه آخرش که اهالی خارجه را اندرز می داد، انگار خودش را ارباب…
"عرصه نبرد" ترامپ؟
چند سال پیش از حمله به عراق، نئوکان های امریکایی (رامسفلد، چینی، ولفوویتز و ...) نامه ای به کلینتون نوشته اند و خواستار حمله نظامی به عراق و سرنگونی صدام حسین شدند، کلینتون نپذیرفت، ولی بعد از یازده سپتامبر و در دولت بوش بهانه لازم فراهم شد.
امروز پیرامون ترامپ هم کسانی هستند که صریح گفته اند باید به ایران حمله کرد، برای قضاوت زود است، ولی به نظر می رسد ترامپ از همین آغاز و با وضع محدودیت های اخیر به توصیه های فلین در کتابش "عرصه نبرد" عمل کرده است. می خواهد نشان دهد در جنگ علیه تروریسم و برای منافع ملی اش جدی است و خود را برای یک نبرد طولانی آماده می کند. وقتی وزیر دفاع شما می گوید سه اولویت سیاست خارجی امریکا اینها هستند: اول ایران، دوم ایران و سوم ایران. خبر خوبی به نظر نمی رسد.
دیدم ران پل هم از در دستور کار قرار گرفتن قانونی صحبت می کند که امکان حمله پیش دستانه به ایران را به رئیس جمهور می دهد بدون آنکه نیاز به کسب تکلیف از کنگره باشد. قید آن تنها و تنها صلاحدید رئیس جمهور و "در صورت ضرورت" است.
پرزیدنت اهل کاسبی هم حرفش این بود که نباید مجانی امنیت جهان را تامین کنیم و باید کشورهای دیگر پولش را بدهند، به نظرتان تامین هزینه "کاربرد زور" علیه ایران خیلی دشوار است؟ حدس می زنم برخی کشورها از آن استقبال هم می کنند.
برخی از وخیم تر شدن وضع اقتصادی امریکا در آینده صحبت می کنند، نمی توان اظهار نظر دقیقی در این مورد داشت. اما در صورت تحقق خبر خوبی نیست. مواردی که اهل سیاست، بحران های داخلی را با جنگ با دیگر کشورها پاسخ داده اند، کم نیست.
کسانی می گویند از چند سال شبیه سازی حمله به ایران در دانشگاه های نظامی امریکا و اسرائیل تمرین می شود. جنگ شر مطلق است و امیدوارم هرگز رخ ندهد، روی کاغذ هم شاید احتمال آن زیاد نباشد، ولی در تاریخ روند حوادث همیشه آدم ها را غافلگیر کرده است. امیدوارم در این مورد چنین نباشد.
goo.gl/puoG3Y
کانال راهبرد
@RahbordChannel
چند سال پیش از حمله به عراق، نئوکان های امریکایی (رامسفلد، چینی، ولفوویتز و ...) نامه ای به کلینتون نوشته اند و خواستار حمله نظامی به عراق و سرنگونی صدام حسین شدند، کلینتون نپذیرفت، ولی بعد از یازده سپتامبر و در دولت بوش بهانه لازم فراهم شد.
امروز پیرامون ترامپ هم کسانی هستند که صریح گفته اند باید به ایران حمله کرد، برای قضاوت زود است، ولی به نظر می رسد ترامپ از همین آغاز و با وضع محدودیت های اخیر به توصیه های فلین در کتابش "عرصه نبرد" عمل کرده است. می خواهد نشان دهد در جنگ علیه تروریسم و برای منافع ملی اش جدی است و خود را برای یک نبرد طولانی آماده می کند. وقتی وزیر دفاع شما می گوید سه اولویت سیاست خارجی امریکا اینها هستند: اول ایران، دوم ایران و سوم ایران. خبر خوبی به نظر نمی رسد.
دیدم ران پل هم از در دستور کار قرار گرفتن قانونی صحبت می کند که امکان حمله پیش دستانه به ایران را به رئیس جمهور می دهد بدون آنکه نیاز به کسب تکلیف از کنگره باشد. قید آن تنها و تنها صلاحدید رئیس جمهور و "در صورت ضرورت" است.
پرزیدنت اهل کاسبی هم حرفش این بود که نباید مجانی امنیت جهان را تامین کنیم و باید کشورهای دیگر پولش را بدهند، به نظرتان تامین هزینه "کاربرد زور" علیه ایران خیلی دشوار است؟ حدس می زنم برخی کشورها از آن استقبال هم می کنند.
برخی از وخیم تر شدن وضع اقتصادی امریکا در آینده صحبت می کنند، نمی توان اظهار نظر دقیقی در این مورد داشت. اما در صورت تحقق خبر خوبی نیست. مواردی که اهل سیاست، بحران های داخلی را با جنگ با دیگر کشورها پاسخ داده اند، کم نیست.
کسانی می گویند از چند سال شبیه سازی حمله به ایران در دانشگاه های نظامی امریکا و اسرائیل تمرین می شود. جنگ شر مطلق است و امیدوارم هرگز رخ ندهد، روی کاغذ هم شاید احتمال آن زیاد نباشد، ولی در تاریخ روند حوادث همیشه آدم ها را غافلگیر کرده است. امیدوارم در این مورد چنین نباشد.
goo.gl/puoG3Y
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Ron Paul Liberty Report
Pre-Emptive Attack Iran Bill Active in US House
By Daniel McAdams You will often see potentially important pieces of legislation languish in the US House. A bill will remain active, meaning that it can be brought to the Floor at any time. But it...
فاشیسم به زبان ساده
از ویژگی های فاشیسم ایجاد کردن جامعه ای توده ای و یکدست است، اتحادیه ها و احزاب و اصناف و دیگر کنش های سیاسی در جامعه محدود و ممنوع می شوند. حوزه خصوصی و جامعه مدنی بی معنا می شود، مردم هویتی جز ملیت خود ندارند و باید همواره مشغول نشان دادن عشق و علاقه به رژیم مستقر باشند. در رژیم فاشیست یک معیار بیشتر وجود ندارد و آن هم ملیت است و باید در تمام امور جمعی آن را نشان داد. ناگفته پیداست که فاشیسم بر نوعی پوپولیسم (عوام گرایی) استوار است و نمادپردازی و رمانتیسیم (احساس گرایی) در آن بسیار قوی است. شخص پیشوا و حزب او ارزش نمادین بالایی می یابند و پرستش وی به صورت یک آیین در می آید که به صورت های گوناگون در مناسک جمعی توده ها تمرین می شود.
در این یادداشت دنیای اقتصاد تلاش کرده ام به زبان ساده تصویری کلی از فاشیسم را به دست بدهم.
یادداشت دنیای اقتصاد:
goo.gl/4Dd8xx
کانال راهبرد
@RahbordChannel
از ویژگی های فاشیسم ایجاد کردن جامعه ای توده ای و یکدست است، اتحادیه ها و احزاب و اصناف و دیگر کنش های سیاسی در جامعه محدود و ممنوع می شوند. حوزه خصوصی و جامعه مدنی بی معنا می شود، مردم هویتی جز ملیت خود ندارند و باید همواره مشغول نشان دادن عشق و علاقه به رژیم مستقر باشند. در رژیم فاشیست یک معیار بیشتر وجود ندارد و آن هم ملیت است و باید در تمام امور جمعی آن را نشان داد. ناگفته پیداست که فاشیسم بر نوعی پوپولیسم (عوام گرایی) استوار است و نمادپردازی و رمانتیسیم (احساس گرایی) در آن بسیار قوی است. شخص پیشوا و حزب او ارزش نمادین بالایی می یابند و پرستش وی به صورت یک آیین در می آید که به صورت های گوناگون در مناسک جمعی توده ها تمرین می شود.
در این یادداشت دنیای اقتصاد تلاش کرده ام به زبان ساده تصویری کلی از فاشیسم را به دست بدهم.
یادداشت دنیای اقتصاد:
goo.gl/4Dd8xx
کانال راهبرد
@RahbordChannel
بهبود فلاکت
آخرین شاخص فلاکت می گوید که رتبه 9 جهان را داریم. 2 رتبه کاهش نسبت به پارسال را نشان می دهد، چند سال پیش افتخار دومی جهان را داشتیم!
https://goo.gl/AsrVLH
کانال راهبرد
@RahbordChannel
آخرین شاخص فلاکت می گوید که رتبه 9 جهان را داریم. 2 رتبه کاهش نسبت به پارسال را نشان می دهد، چند سال پیش افتخار دومی جهان را داشتیم!
https://goo.gl/AsrVLH
کانال راهبرد
@RahbordChannel
👍1
"خودکفایی" غذایی؛ استقبال از قحطی !
آیا خوب است که کشوری از نظر تولید مواد غذایی و خوراک "خودکفا" باشد؟ اگر کشوری هیچ واردات مواد غذایی نداشته باشد و همه چیز را در داخل تولید کند خیلی عالی عمل کرده است؟ بسیاری بدون لحظه ای تردید جواب مثبت می دهند.
آنها تصور می کنند "خودکفایی" باعث می شود که آسیب پذیری کشور نسبت به تهدیدها کاهش پیدا کند و در این زمینه حتی مفهومی به نام امنیت غذایی هم مطرح می شود. اما کار به این سادگی نیست.
تا قرن 17 در بریتانیا، بروز قحطی غیرعادی نبود، کمبودها جدی بود و هر از چندی کسانی از گرسنگی جان می سپردند، ولی به تدریج با توسعه سیستم های حمل و نقل و امکان انتقال مواد غذایی از دوردست ها این مشکل از بین رفت. بریتانیایی ها دیگر لازم نبود فقط به کاشته ها و محصولات خود تکیه کنند.
اکنون هم غریب نیست اگر گاهی محصولات کشاورزی کشوری به دلایلی مثل خشکسالی و سرما و مانند آن از بین برود. امنیت غذایی برخلاف تصور رایج این نیست که همه چیز را خودمان عمل بیاوریم، بلکه باید تامین کنندگان بیشتر و بیشتری برای مواد غذایی داشته باشیم و ریسک تامین را حداقل کنیم.
از این طریق امکان استفاده از محصولات متنوع با کیفیت بالا و قیمت بهتر در همه فصل ها فراهم است. می تواند با مبادله از قحطی گریخت. یک سوال هم باید از هواداران خودکفایی غذایی پرسید: چرا باید به شرایطی برگردیم که 10 هزار سال است تلاش کرده ایم از آن بگریزیم؟ البته حرف و حدیث در این میان کم نیست، ولی شاید باید امنیت غذایی را به شکل متفاوتی دید، والله اعلم.
goo.gl/AfMREj
کانال راهبرد
@RahbordChannel
آیا خوب است که کشوری از نظر تولید مواد غذایی و خوراک "خودکفا" باشد؟ اگر کشوری هیچ واردات مواد غذایی نداشته باشد و همه چیز را در داخل تولید کند خیلی عالی عمل کرده است؟ بسیاری بدون لحظه ای تردید جواب مثبت می دهند.
آنها تصور می کنند "خودکفایی" باعث می شود که آسیب پذیری کشور نسبت به تهدیدها کاهش پیدا کند و در این زمینه حتی مفهومی به نام امنیت غذایی هم مطرح می شود. اما کار به این سادگی نیست.
تا قرن 17 در بریتانیا، بروز قحطی غیرعادی نبود، کمبودها جدی بود و هر از چندی کسانی از گرسنگی جان می سپردند، ولی به تدریج با توسعه سیستم های حمل و نقل و امکان انتقال مواد غذایی از دوردست ها این مشکل از بین رفت. بریتانیایی ها دیگر لازم نبود فقط به کاشته ها و محصولات خود تکیه کنند.
اکنون هم غریب نیست اگر گاهی محصولات کشاورزی کشوری به دلایلی مثل خشکسالی و سرما و مانند آن از بین برود. امنیت غذایی برخلاف تصور رایج این نیست که همه چیز را خودمان عمل بیاوریم، بلکه باید تامین کنندگان بیشتر و بیشتری برای مواد غذایی داشته باشیم و ریسک تامین را حداقل کنیم.
از این طریق امکان استفاده از محصولات متنوع با کیفیت بالا و قیمت بهتر در همه فصل ها فراهم است. می تواند با مبادله از قحطی گریخت. یک سوال هم باید از هواداران خودکفایی غذایی پرسید: چرا باید به شرایطی برگردیم که 10 هزار سال است تلاش کرده ایم از آن بگریزیم؟ البته حرف و حدیث در این میان کم نیست، ولی شاید باید امنیت غذایی را به شکل متفاوتی دید، والله اعلم.
goo.gl/AfMREj
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
“خودکفایی” غذایی؛ استقبال از قحطی ! | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
در باب فرهنگ سیاسی ایرانیان و توسعه درونزای مملکت
کسانی معتقدند توسعه مملکت باید درون زا باشد، حرف درستی است. اما انگیزه و جرقه آن را نمی دانم از کجا خواهد آمد، بعید است مردم این مملکت بلاخیز یکباره ادب شوند و بفهمند اعتماد به اجنبی خوب نیست و باید روی پای خودشان بایستند.
یادم می آید جایی محمد قائد گفته بود، یکی از بزرگترین اصلاحات در جامعه ایران یعنی اصلاحات ارضی اگر خان زمیندار باور نداشت که گفته یانکی هاست امکانی برای بروز نمی یافت، بعید بود تجددخواه های ایرانی از پس هرگونه اصلاحی در این حوزه برمی آمدند، زمیندار و تفنگچی و لشکر دعا می توانستند کل پروژه را هوا کنند.
اکنون هم همین است، از مردم همیشه در صحنه که خیلی هایشان دولتی ها را "اینا" خطاب می کنند و به نظرشان دم و دستگاهی است برای حیف ومیل پول نفت، بعید است بتوان انتظار تکان خوردن داشت. به ویژه که هرگونه فعالیت کمی مستقل تحمل هم نمی شود و نسبت به آن بدبینی وجود دارد. به نظرم حتی توسعه داخلی ما هم باید از خارج جرقه اش زده شود. توسعه مستقل مستقل که بعضی حرفش می زنند عمدتا قصه کلثوم ننه است.
اکنون که حرف امریکا و واکنش های آینده آن داغ است، بد نیست که این توصیف درخشان از قضایای برجام و هسته ای و امریکا ببینید، روی یکی از مهمترین ویژگی های فرهنگ سیاسی ایرانی ها دست گذاشته است:
"از شش دهه پیش در ایران بیم و امید و عشق و نفرت و چشم انتظار متوجه آمریکا بوده است. هنگام انتخابات ریاست جمهوری در آن کشور، اینجا مردم میپرسند: برای ایران چه برنامهای دارند؟
به برنامه های دولت خودی تا این حد توجه نمی شود زیرا کمتر برنامه ای در ایران پیگیرانه و نتیجه بخش و طبق جدول زمانی به اجرا درمیآید. اما از ده سال پیش تاکنون ایالات متحده برنامه ای مدون و منسجم را با قدرت و قاطعیت و موفقیت ـــــ یا به تعبیر دیگر، با خباثت و زورگویی و قلدری ـــــ در مورد جمهوری اسلامی اجرا کرده است. هر بار فقط چند میلیمتر هـَرَس کردن حق حاکمیت و استقلال مالی. دادن نمرهٔ انضباط و اخلاق و پاکیزگی. تعیین سرپرست برای نظارت بر پولهایی که جمهوری اسلامی اینجا و آنجای دنیا خرج می کند".
کانال راهبرد
@RahbordChannel
کسانی معتقدند توسعه مملکت باید درون زا باشد، حرف درستی است. اما انگیزه و جرقه آن را نمی دانم از کجا خواهد آمد، بعید است مردم این مملکت بلاخیز یکباره ادب شوند و بفهمند اعتماد به اجنبی خوب نیست و باید روی پای خودشان بایستند.
یادم می آید جایی محمد قائد گفته بود، یکی از بزرگترین اصلاحات در جامعه ایران یعنی اصلاحات ارضی اگر خان زمیندار باور نداشت که گفته یانکی هاست امکانی برای بروز نمی یافت، بعید بود تجددخواه های ایرانی از پس هرگونه اصلاحی در این حوزه برمی آمدند، زمیندار و تفنگچی و لشکر دعا می توانستند کل پروژه را هوا کنند.
اکنون هم همین است، از مردم همیشه در صحنه که خیلی هایشان دولتی ها را "اینا" خطاب می کنند و به نظرشان دم و دستگاهی است برای حیف ومیل پول نفت، بعید است بتوان انتظار تکان خوردن داشت. به ویژه که هرگونه فعالیت کمی مستقل تحمل هم نمی شود و نسبت به آن بدبینی وجود دارد. به نظرم حتی توسعه داخلی ما هم باید از خارج جرقه اش زده شود. توسعه مستقل مستقل که بعضی حرفش می زنند عمدتا قصه کلثوم ننه است.
اکنون که حرف امریکا و واکنش های آینده آن داغ است، بد نیست که این توصیف درخشان از قضایای برجام و هسته ای و امریکا ببینید، روی یکی از مهمترین ویژگی های فرهنگ سیاسی ایرانی ها دست گذاشته است:
"از شش دهه پیش در ایران بیم و امید و عشق و نفرت و چشم انتظار متوجه آمریکا بوده است. هنگام انتخابات ریاست جمهوری در آن کشور، اینجا مردم میپرسند: برای ایران چه برنامهای دارند؟
به برنامه های دولت خودی تا این حد توجه نمی شود زیرا کمتر برنامه ای در ایران پیگیرانه و نتیجه بخش و طبق جدول زمانی به اجرا درمیآید. اما از ده سال پیش تاکنون ایالات متحده برنامه ای مدون و منسجم را با قدرت و قاطعیت و موفقیت ـــــ یا به تعبیر دیگر، با خباثت و زورگویی و قلدری ـــــ در مورد جمهوری اسلامی اجرا کرده است. هر بار فقط چند میلیمتر هـَرَس کردن حق حاکمیت و استقلال مالی. دادن نمرهٔ انضباط و اخلاق و پاکیزگی. تعیین سرپرست برای نظارت بر پولهایی که جمهوری اسلامی اینجا و آنجای دنیا خرج می کند".
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در ستایش ویرانگری
کمی پیش کسی می خواست "دیوار" را خراب کند، کمی پس از آن کسانی خواستند "اسنپ" و "تپسی" را ببندند، احتمالا توجیه پشت این خراب کردن ها این بود که این برنامک ها (اپلیکیشن ها) باعث می شوند عده ای بیکار و خانه "خراب" شوند. در این یادداشت دنیای اقتصاد استدلال کرده ام که این تخریب کسب و کارها قدیمی و بیکار شدن ها درست همان چیزی است که از آن به عنوان "پیشرفت" یاد می کنند. مزیت اقتصاد بازار درست همین "ویرانگری" است.
بازار رقابت بی رحم است، مشتری انتخاب می کند که چه کسی بماند. شوخی است که بخواهیم با ریش گرو گذاشتن و مذاکره با دولتی ها جلوی استفاده مشتریان از یک محصول بهتر را بگیرد و غیرمستقیم جیب آنها را بزنیم. حفظ برخی مشاغل با ضرب و زور مقررات و حمایت های دولت عین ناکارآمدی و فساد است، حتی اگر با بهانه هایی نظیر "از نان خوردن نینداختن اقشار زحمتکش" همراه باشد.
اگر بنگاهی ناکارآمد است بهتر است بسته شود تا منابع برای کاربردهای بهتر آزاد شوند، پیشنهاد بازار آزاد به اهالی کسب و کار اینست که یا نوآوری کن یا دنبال یک شغل آبروی مند دیگر باش! به پیروی از برخی اهل دل می توان گفت بازار با هیچ کس عقد اخوت نبسته است. 😊
Creative destruction
لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
goo.gl/jytfTH
کانال راهبرد
@RahbordChannel
کمی پیش کسی می خواست "دیوار" را خراب کند، کمی پس از آن کسانی خواستند "اسنپ" و "تپسی" را ببندند، احتمالا توجیه پشت این خراب کردن ها این بود که این برنامک ها (اپلیکیشن ها) باعث می شوند عده ای بیکار و خانه "خراب" شوند. در این یادداشت دنیای اقتصاد استدلال کرده ام که این تخریب کسب و کارها قدیمی و بیکار شدن ها درست همان چیزی است که از آن به عنوان "پیشرفت" یاد می کنند. مزیت اقتصاد بازار درست همین "ویرانگری" است.
بازار رقابت بی رحم است، مشتری انتخاب می کند که چه کسی بماند. شوخی است که بخواهیم با ریش گرو گذاشتن و مذاکره با دولتی ها جلوی استفاده مشتریان از یک محصول بهتر را بگیرد و غیرمستقیم جیب آنها را بزنیم. حفظ برخی مشاغل با ضرب و زور مقررات و حمایت های دولت عین ناکارآمدی و فساد است، حتی اگر با بهانه هایی نظیر "از نان خوردن نینداختن اقشار زحمتکش" همراه باشد.
اگر بنگاهی ناکارآمد است بهتر است بسته شود تا منابع برای کاربردهای بهتر آزاد شوند، پیشنهاد بازار آزاد به اهالی کسب و کار اینست که یا نوآوری کن یا دنبال یک شغل آبروی مند دیگر باش! به پیروی از برخی اهل دل می توان گفت بازار با هیچ کس عقد اخوت نبسته است. 😊
Creative destruction
لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
goo.gl/jytfTH
کانال راهبرد
@RahbordChannel
درسی از تاریخ: یک پیشنهاد برای اداره ایران
برخی از مقامات نظامی و امنیتی اجنبی که با شاه سابق ایران دیدار می کردند گفته اند که او همواره می خواست نشان دهد که یک نابغه استراتژیست است و قدرت های بزرگ باید او را جدی بگیرند. البته آدم پرتی نبود، ولی به ویژه در دهه 50 زیادی تخته گاز رفت.
حرف خیلی ها این بود که شاهنشاه به اندازه کوپن اش بتازد، داریوش همایون فقید می گفت اینکه یک قدرت اقتصادی درجه سه بخواهد یک قدرت درجه اول غیراتمی باشد هوس مستانه ای بیش نبود، باید ادم خیلی دل خجسته باشد که در کشوری که ظرفیت و زیرساخت لازم را ندارد، چنین رویاهایی را در سر بپروراند.
در رژیمی که یک پلیس ضدشورش درست و درمان برای کنترل نظم خیابان های پایتخت نداشت، شوخی بود که فکر پادشاه حفظ امنیت راه های دریایی اقیانوس هند باشد.شاه سابق احتمالا فکرش این بود که داخل آنقدرها مهم نیست، ولی باید جلوی اهالی خارجه قوی ظاهر شد.
اینکه انقلاب اجتناب ناپذیر بود را می توان به بحث گذاشت، ولی بی تردید یکی از عوامل آن شخص شاه بود. البته باهوش بود و می خواست مملکت را تکانی دهد، ولی شخصیت قدرتمندی نداشت و مرد تصمیم های سخت نبود، به قولی "رهبری که نه چندان مهربان و بخشنده باشد که دلها را به کمند آورد و نه چندان سختگیر و بُرنده که کارها را از پیش ببرد" بعید است شانسی برای ماندن در این سرزمین بلا خیز داشته باشد.
شاید برای حل این مشکل پیشنهاد اسدالله اعلم بد نباشد، او احتمالا در ماندگارترین جمله خود زمانی گفته بود، “برای اداره ایران دو چیز لازم است، زور زیاد و عقل کم”!
goo.gl/4XmQ6e
کانال راهبرد
@RahbordChannel
برخی از مقامات نظامی و امنیتی اجنبی که با شاه سابق ایران دیدار می کردند گفته اند که او همواره می خواست نشان دهد که یک نابغه استراتژیست است و قدرت های بزرگ باید او را جدی بگیرند. البته آدم پرتی نبود، ولی به ویژه در دهه 50 زیادی تخته گاز رفت.
حرف خیلی ها این بود که شاهنشاه به اندازه کوپن اش بتازد، داریوش همایون فقید می گفت اینکه یک قدرت اقتصادی درجه سه بخواهد یک قدرت درجه اول غیراتمی باشد هوس مستانه ای بیش نبود، باید ادم خیلی دل خجسته باشد که در کشوری که ظرفیت و زیرساخت لازم را ندارد، چنین رویاهایی را در سر بپروراند.
در رژیمی که یک پلیس ضدشورش درست و درمان برای کنترل نظم خیابان های پایتخت نداشت، شوخی بود که فکر پادشاه حفظ امنیت راه های دریایی اقیانوس هند باشد.شاه سابق احتمالا فکرش این بود که داخل آنقدرها مهم نیست، ولی باید جلوی اهالی خارجه قوی ظاهر شد.
اینکه انقلاب اجتناب ناپذیر بود را می توان به بحث گذاشت، ولی بی تردید یکی از عوامل آن شخص شاه بود. البته باهوش بود و می خواست مملکت را تکانی دهد، ولی شخصیت قدرتمندی نداشت و مرد تصمیم های سخت نبود، به قولی "رهبری که نه چندان مهربان و بخشنده باشد که دلها را به کمند آورد و نه چندان سختگیر و بُرنده که کارها را از پیش ببرد" بعید است شانسی برای ماندن در این سرزمین بلا خیز داشته باشد.
شاید برای حل این مشکل پیشنهاد اسدالله اعلم بد نباشد، او احتمالا در ماندگارترین جمله خود زمانی گفته بود، “برای اداره ایران دو چیز لازم است، زور زیاد و عقل کم”!
goo.gl/4XmQ6e
کانال راهبرد
@RahbordChannel