در باب اقناع نخبگان و دولت اعتدال
ماکیاولی بزرگ شهریاران را اندرز میداد که اگر چارهای ندارند جز آنکه عدهای را از خود بیزار کنند، نباید همه را بیزار کنند و اگر همه نتوانند همه را خرسند کنند، باید زیرکانه بکوشند تا مایه بیزاری قدرتمندترین گروه را هم از خود فراهم نیاورند. او بارها تاکید میکند که شهریار باید چنان عمل کند که در چشم مردم خوار نشود؛ او باید کارهای مردم پسند را به دست خود انجام دهد و دیگر کارها را به دیگران واگذار کند.
حرفش این بود که رعایا اهل دسیسهاند و تنها زمانی میتوان از آنها در امان بود که شهریار در چشم مردم خوار و نفرتانگیز نشده باشد. تا زمانی که مردم در حق حاکمان نیک اندیشند، باکی از دسیسهها نیست. زمینه و زمانه ما با دوران مرد فرزانه ایتالیایی البته متفاوت است، ولی میتوان حرف اصلی را حتی با قوت بیشتری تکرار کرد، اگر دولتها از چشم مردم بیفتند، آفتاب بختشان می کند و در تندباد حادثهها کمر خم خواهند کرد.
می دانیم که در هر اصلاحات اقتصادی هم نارضایتی خواهی نخواهی وجود خواهد داشت و دولت ها باید به شکلی آن را چاره کنند؛ در این یادداشت دنیای اقتصاد، استدلال کرده ام دولت ها برای آنکه بتوانند اصلاحات جدی اقتصادی را پیش ببرند؛ سه راه کلی بیشتر ندارند که البته اغلب ترکیبی از آن را به کار خواهند گرفت؛ یکی کاری که پرزیدنت مهرورز انجام داد، دوم کاری که بن سلمان در حال انجام آن است و سوم اقناع نخبگان!
برای مدیریت نارضایتی مردم برخی سیاسیون یک بخش از مردم را بر علیه بخش دیگر می شورانند، کسانی دیگر با برجسته کردن دشمن خارجی کار را پیش می برند و شیوه عقلایی تر آن است که نخبگان جامعه و "لشکر اندیشه" را با خود همراه کنند؛ دولت اعتدال در این زمینه آخر بسیار بد عمل کرده است.
دولت به ویژه پس از انتخابات اخیر با مشارکت گسترده مردم بخت یک اصلاح جدی در اقتصاد بیمار ایران را داشت، حمایت اجتماعی مناسبی وجود داشت که فرصتی بیبدیل برای تحول را پیش رو میگذاشت، ولی در مدتی کوتاه انگار که ورق برگشت، بیعملی مزمن و سوء تدبیرها نوعی ناامیدی را میان نخبگان و مردم عادی به وجود آورد. صبر که گاهی تاکتیکی مناسب برای پیشبرد کارهاست، اگر بهعنوان استراتژی و توجیهی برای بی عملی تلقی شود، بسیار ویرانگر خواهد بود و این درست چیزی است که در این ماهها شاهد آن بودیم.
اتفاقات ناگوار کم نبود، بودجه سال ۹۷ نشان از دولتی فربه داشت که برای تامین مخارجش دست به دامن هر منبع در دسترس شده است، واقعیسازی قیمت ارز با تکدر خاطر اهالی سیاست روبهرو میشد، دولت در قیمتگذاری کالاها وارد میشد و عوارض واردات کالاها را بالا میبرد، در زمینه بسیاری از بحرانهای اقتصادی مانند آنچه در بانکها در جریان است، در عمل حرفی برای گفتن نداشت و رویکرد مشخصی برای بازگرداندن رونق به اقتصاد پیشنهاد نمیشد.
از مخالفان انتظاری نیست، ولی دولت حتی در اقناع موافقان خود هم خوب عمل نکرده و نقدهای گسترده اخیر گواهی بر این مدعاست. دنبال کردن سیاستهای غلط و دور از منطق اقتصادی حتی اگر بتوان توجیهی سیاسی برای آن تراشید، نخبگان جامعه را ناامید خواهد کرد، یادمان باشد بحران اجتماعی پیش از مردم عادی در میان نخبگان شیوع پیدا میکند و متاسفانه گویا این عارضهای است که دولت اعتدال گرفتار آن شده است، پیشنهاد نگارنده برای دولتمردان کشورمان این است بیش و پیش از هر اقدامی برای اقناع «لشکر اندیشه» و نخبگان ایرانی چارهای بیندیشید، روزهای سختی در پیش داریم. والله اعلم.
https://goo.gl/6Dso6W
کانال راهبرد
@RahbordChannel
ماکیاولی بزرگ شهریاران را اندرز میداد که اگر چارهای ندارند جز آنکه عدهای را از خود بیزار کنند، نباید همه را بیزار کنند و اگر همه نتوانند همه را خرسند کنند، باید زیرکانه بکوشند تا مایه بیزاری قدرتمندترین گروه را هم از خود فراهم نیاورند. او بارها تاکید میکند که شهریار باید چنان عمل کند که در چشم مردم خوار نشود؛ او باید کارهای مردم پسند را به دست خود انجام دهد و دیگر کارها را به دیگران واگذار کند.
حرفش این بود که رعایا اهل دسیسهاند و تنها زمانی میتوان از آنها در امان بود که شهریار در چشم مردم خوار و نفرتانگیز نشده باشد. تا زمانی که مردم در حق حاکمان نیک اندیشند، باکی از دسیسهها نیست. زمینه و زمانه ما با دوران مرد فرزانه ایتالیایی البته متفاوت است، ولی میتوان حرف اصلی را حتی با قوت بیشتری تکرار کرد، اگر دولتها از چشم مردم بیفتند، آفتاب بختشان می کند و در تندباد حادثهها کمر خم خواهند کرد.
می دانیم که در هر اصلاحات اقتصادی هم نارضایتی خواهی نخواهی وجود خواهد داشت و دولت ها باید به شکلی آن را چاره کنند؛ در این یادداشت دنیای اقتصاد، استدلال کرده ام دولت ها برای آنکه بتوانند اصلاحات جدی اقتصادی را پیش ببرند؛ سه راه کلی بیشتر ندارند که البته اغلب ترکیبی از آن را به کار خواهند گرفت؛ یکی کاری که پرزیدنت مهرورز انجام داد، دوم کاری که بن سلمان در حال انجام آن است و سوم اقناع نخبگان!
برای مدیریت نارضایتی مردم برخی سیاسیون یک بخش از مردم را بر علیه بخش دیگر می شورانند، کسانی دیگر با برجسته کردن دشمن خارجی کار را پیش می برند و شیوه عقلایی تر آن است که نخبگان جامعه و "لشکر اندیشه" را با خود همراه کنند؛ دولت اعتدال در این زمینه آخر بسیار بد عمل کرده است.
دولت به ویژه پس از انتخابات اخیر با مشارکت گسترده مردم بخت یک اصلاح جدی در اقتصاد بیمار ایران را داشت، حمایت اجتماعی مناسبی وجود داشت که فرصتی بیبدیل برای تحول را پیش رو میگذاشت، ولی در مدتی کوتاه انگار که ورق برگشت، بیعملی مزمن و سوء تدبیرها نوعی ناامیدی را میان نخبگان و مردم عادی به وجود آورد. صبر که گاهی تاکتیکی مناسب برای پیشبرد کارهاست، اگر بهعنوان استراتژی و توجیهی برای بی عملی تلقی شود، بسیار ویرانگر خواهد بود و این درست چیزی است که در این ماهها شاهد آن بودیم.
اتفاقات ناگوار کم نبود، بودجه سال ۹۷ نشان از دولتی فربه داشت که برای تامین مخارجش دست به دامن هر منبع در دسترس شده است، واقعیسازی قیمت ارز با تکدر خاطر اهالی سیاست روبهرو میشد، دولت در قیمتگذاری کالاها وارد میشد و عوارض واردات کالاها را بالا میبرد، در زمینه بسیاری از بحرانهای اقتصادی مانند آنچه در بانکها در جریان است، در عمل حرفی برای گفتن نداشت و رویکرد مشخصی برای بازگرداندن رونق به اقتصاد پیشنهاد نمیشد.
از مخالفان انتظاری نیست، ولی دولت حتی در اقناع موافقان خود هم خوب عمل نکرده و نقدهای گسترده اخیر گواهی بر این مدعاست. دنبال کردن سیاستهای غلط و دور از منطق اقتصادی حتی اگر بتوان توجیهی سیاسی برای آن تراشید، نخبگان جامعه را ناامید خواهد کرد، یادمان باشد بحران اجتماعی پیش از مردم عادی در میان نخبگان شیوع پیدا میکند و متاسفانه گویا این عارضهای است که دولت اعتدال گرفتار آن شده است، پیشنهاد نگارنده برای دولتمردان کشورمان این است بیش و پیش از هر اقدامی برای اقناع «لشکر اندیشه» و نخبگان ایرانی چارهای بیندیشید، روزهای سختی در پیش داریم. والله اعلم.
https://goo.gl/6Dso6W
کانال راهبرد
@RahbordChannel
روزنامه دنیای اقتصاد
فرصتسوزی تاریخی
ماکیاولی بزرگ شهریاران را اندرز میداد که اگر چارهای ندارند جز آنکه عدهای را از خود بیزار کنند، نباید همه را بیزار کنند و اگر همه نتوانند همه را خرسند کنند، باید زیرکانه بکوشند تا مایه بیزاری قدرتمندترین گروه را هم از خود فراهم نیاورند. او بارها تاکید میکند…
در باب تکرار بدفهمی در اعتراض های اخیر
رایج است در میان بسیاری در حوالی ما که تقریبا هر مصیبتی از جمله اعتراض های اخیر را به گردن چیزی به نام نئولیبرالیسم و لیبرال دموکراسی و مانند آن می اندازند؛ اگر کسی البته در ایران توریست نباشد و نخواهد برای جلب نظر یک ناسزای شیک را تکرار کند، خیلی این حرف ها را جدی نخواهد گرفت؛ در کشوری در مایه های ایران بیشتر از نابرابری اقتصادی باید از نابرابری حقوقی صحبت کرد، فقر همچنان مسئله ای پررنگ تر از نابرابری اقتصادی است و یک "دولت" فضول داریم که تلاش می کند حتی برای انگلیسی یاد گرفتن بچه های مردم هم تعیین تکلیف کند؛ در چنین فضایی از قضا همچنان باید از همان ایده های عصر روشنگری و آرمان آزادی دفاع کرد.
عبدی کلانتری در یادداشتی سال ها پیش به خوبی اشاره به این قضیه کرده است؛ او هم از این تصویر رقت انگیز در شگفت است که چرا بعضی روشنفکران ایرانی باید مدام جار بزنند: "لیبرالیسم! بگیرید! لیبرال دموکراسی ما را به خاک سیاه نشاند! انگار که مشکل جامعه و فرهنگ ما طی این صدسال اخیر لیبرالیسم بوده است. در کشوری که هرگز لیبرالیسم را تجربه نکرده، در کشوری که بورژوازی و طبقه ی متوسط هرگز نتوانسته روی پای خود بایستد تا صناعت و علم و فرهنگ متجدد را رشد دهد، چپ های ما میخواهند مثل طوطی حرفهای فیلسوفان چپ ِ کشورهای متروپل را تکرار کنند. بیآنکه ذرهای تاریخ و فرهنگ خودشان و هزار ویک مشکل بومی خویشتن را شناخته باشند. من اگر بخواهم نقد جدی به لیبرالیسم بخوانم، صدها رساله ی گردن کلفت در کتابخانه جلوی رویم نشسته، چه نیازی دارم به فسفرسوزی ی آن روشنفکر جهان سومی ای که در کشور خودش یک روز از این پدیده را نه دیده و نه تجربه کرده؟!!"
... "آدمهای ندید بدید، دوباره جلوی ویترین بوتیک غربی، زل زده به اجناس شیک و آب دهان جاری! متوجه نیستند که پروژهء روشنگری هنوز در دستور کار جامعهء ما است. ما در ایران هرگز نه فلسفهء لیبرال داشتهایم، نه بورژوازی و نه اقتصاد لیبرالی. همهء اینها هیچ ارتباطی به سرمایهء گلوبال، آمریکا، و نئولیبرالیسم ندارد." و حرفی که باید آن را چند بار خواند: "نقد لیبرالیسم تنها با اکتساب و فراتر رفتن از آن میسر است نه با میانبر زدن آن، نه با عرض اندام پهلوان پنبهای در مقابله با آن. این درس مارکس است برای آدمی مثل من."
کل حرف این است، وقتی مسئله را درست تعریف نکنیم، هرچقدر در حل آن تلاش و هوشمندی نشان دهیم، خیلی کمکی نخواهد کرد، در باب اوضاع ایران هم ظاهرا چنین است، والله اعلم.
https://goo.gl/Zd7XXV
کانال راهبرد
@RahbordChannel
رایج است در میان بسیاری در حوالی ما که تقریبا هر مصیبتی از جمله اعتراض های اخیر را به گردن چیزی به نام نئولیبرالیسم و لیبرال دموکراسی و مانند آن می اندازند؛ اگر کسی البته در ایران توریست نباشد و نخواهد برای جلب نظر یک ناسزای شیک را تکرار کند، خیلی این حرف ها را جدی نخواهد گرفت؛ در کشوری در مایه های ایران بیشتر از نابرابری اقتصادی باید از نابرابری حقوقی صحبت کرد، فقر همچنان مسئله ای پررنگ تر از نابرابری اقتصادی است و یک "دولت" فضول داریم که تلاش می کند حتی برای انگلیسی یاد گرفتن بچه های مردم هم تعیین تکلیف کند؛ در چنین فضایی از قضا همچنان باید از همان ایده های عصر روشنگری و آرمان آزادی دفاع کرد.
عبدی کلانتری در یادداشتی سال ها پیش به خوبی اشاره به این قضیه کرده است؛ او هم از این تصویر رقت انگیز در شگفت است که چرا بعضی روشنفکران ایرانی باید مدام جار بزنند: "لیبرالیسم! بگیرید! لیبرال دموکراسی ما را به خاک سیاه نشاند! انگار که مشکل جامعه و فرهنگ ما طی این صدسال اخیر لیبرالیسم بوده است. در کشوری که هرگز لیبرالیسم را تجربه نکرده، در کشوری که بورژوازی و طبقه ی متوسط هرگز نتوانسته روی پای خود بایستد تا صناعت و علم و فرهنگ متجدد را رشد دهد، چپ های ما میخواهند مثل طوطی حرفهای فیلسوفان چپ ِ کشورهای متروپل را تکرار کنند. بیآنکه ذرهای تاریخ و فرهنگ خودشان و هزار ویک مشکل بومی خویشتن را شناخته باشند. من اگر بخواهم نقد جدی به لیبرالیسم بخوانم، صدها رساله ی گردن کلفت در کتابخانه جلوی رویم نشسته، چه نیازی دارم به فسفرسوزی ی آن روشنفکر جهان سومی ای که در کشور خودش یک روز از این پدیده را نه دیده و نه تجربه کرده؟!!"
... "آدمهای ندید بدید، دوباره جلوی ویترین بوتیک غربی، زل زده به اجناس شیک و آب دهان جاری! متوجه نیستند که پروژهء روشنگری هنوز در دستور کار جامعهء ما است. ما در ایران هرگز نه فلسفهء لیبرال داشتهایم، نه بورژوازی و نه اقتصاد لیبرالی. همهء اینها هیچ ارتباطی به سرمایهء گلوبال، آمریکا، و نئولیبرالیسم ندارد." و حرفی که باید آن را چند بار خواند: "نقد لیبرالیسم تنها با اکتساب و فراتر رفتن از آن میسر است نه با میانبر زدن آن، نه با عرض اندام پهلوان پنبهای در مقابله با آن. این درس مارکس است برای آدمی مثل من."
کل حرف این است، وقتی مسئله را درست تعریف نکنیم، هرچقدر در حل آن تلاش و هوشمندی نشان دهیم، خیلی کمکی نخواهد کرد، در باب اوضاع ایران هم ظاهرا چنین است، والله اعلم.
https://goo.gl/Zd7XXV
کانال راهبرد
@RahbordChannel
اثر روحانی: گسترش فاصله استاندارد زندگی تهران و دیگر مناطق شهری و روستایی
اثر برجام: آغاز بهبود استانداردهای زندگی در شهرها جز تهران بعد از اجرا
https://goo.gl/7bvi8g
کانال راهبرد
@RahbordChannel
اثر برجام: آغاز بهبود استانداردهای زندگی در شهرها جز تهران بعد از اجرا
https://goo.gl/7bvi8g
کانال راهبرد
@RahbordChannel
نرخ فقر
دادن یارانه نقدی کمک معناداری در کاهش فقر نکرده است!
با توجه به پایین بودن نسبی فقر، اعتراض های اخیر "شورش گرسنگان" به حساب نمی آید!
https://goo.gl/7bvi8g
کانال راهبرد
@RahbordChannel
دادن یارانه نقدی کمک معناداری در کاهش فقر نکرده است!
با توجه به پایین بودن نسبی فقر، اعتراض های اخیر "شورش گرسنگان" به حساب نمی آید!
https://goo.gl/7bvi8g
کانال راهبرد
@RahbordChannel
رانت از کجا می اید؟
برخلاف تصور غالب رانت به دلیل نبود "قانون و مقررات" به وجود نمی اید؛ برعکس علت پدید امدن ان چیزی جز "قانون و مقررات" نیست!
اجازه دهید یک نشانی بدهیم; اگر دولت ها با وضع "قانون و مقررات" در پی محدود کردن رقابت و کنترل قیمت ها اند؛ تردید نکنید منافع عمومی فدای منافع گروه های خاص نورچشمی می شود. قانون های بد از بی قانونی ویرانگرترند؛ والله اعلم.
https://goo.gl/kzNEij
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
برخلاف تصور غالب رانت به دلیل نبود "قانون و مقررات" به وجود نمی اید؛ برعکس علت پدید امدن ان چیزی جز "قانون و مقررات" نیست!
اجازه دهید یک نشانی بدهیم; اگر دولت ها با وضع "قانون و مقررات" در پی محدود کردن رقابت و کنترل قیمت ها اند؛ تردید نکنید منافع عمومی فدای منافع گروه های خاص نورچشمی می شود. قانون های بد از بی قانونی ویرانگرترند؛ والله اعلم.
https://goo.gl/kzNEij
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
Harvard Business Review
Is Overregulation Really Holding Back the U.S. Economy?
If Republicans want growth, they’ll have to do more than cut red tape.
در باب دوره سازندگی و خلقیات ما ایرانیان
به پیروی از سیاستهای اقتصادی نولیبرالی تجویزشده از سوی بانک جهانی متهمش [مرحوم هاشمی رفسنجانی] میکردند. بحث مصداق داشتن یا نداشتن آن روش در ایران را بگذاریم برای اهل اقتصاد سیاسی، و تنها اشاره کنم که هر تجویزی برای بهبود ایران باید از سوی خارجی باشد. سردمدار شدن رقیب هموطن و بهکرسینشستن حرفش تحمل نمیشود حتی اگر به معنی فلاکت مملکت باشد. ناصح خارجی میتواند اهل ژاپن باشد یا آمریکا یا پرتغال. مهم این است که ایرانی نباشد تا حرفش را جدی بگیرند و (شاید) اجرا کنند. شکست از دشمن خارجی صد شرف دارد به سازش با رقیبان هموطن. (محمد قائد)
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
به پیروی از سیاستهای اقتصادی نولیبرالی تجویزشده از سوی بانک جهانی متهمش [مرحوم هاشمی رفسنجانی] میکردند. بحث مصداق داشتن یا نداشتن آن روش در ایران را بگذاریم برای اهل اقتصاد سیاسی، و تنها اشاره کنم که هر تجویزی برای بهبود ایران باید از سوی خارجی باشد. سردمدار شدن رقیب هموطن و بهکرسینشستن حرفش تحمل نمیشود حتی اگر به معنی فلاکت مملکت باشد. ناصح خارجی میتواند اهل ژاپن باشد یا آمریکا یا پرتغال. مهم این است که ایرانی نباشد تا حرفش را جدی بگیرند و (شاید) اجرا کنند. شکست از دشمن خارجی صد شرف دارد به سازش با رقیبان هموطن. (محمد قائد)
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
کتاب خواندنی دیگر از حضرت هراری؛ انسان خداوار
روایت از اکنون به آینده!
دوستان همراه برای دریافت نسخه الکترونیکی خبر دهند.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
روایت از اکنون به آینده!
دوستان همراه برای دریافت نسخه الکترونیکی خبر دهند.
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب جنگ و صلح
حضرت یووال هراری می گوید می شود فهمید چرا در سال 1998 کشوری فقیر مانند رواندا دست به یورش و اشغال معادن کلتان کشور همسایه خود کنگو زد؛ سنگ معدن کلتان برای تولیدکنندگان تلفن همراه و لپ تاپ ماده مهمی به شمار می آمد و کنگو 80 درصد از ذخایر این ماده معدنی مهم را در اختیار داشت. رواندا سالی 240 میلیون دلار از این راه درآمد کسب کرد که برای کشوری فقیر پول زیادی بود.
اما چرا برای چین توجیهی ندارد که به "سیلیکون ولی" در کالیفرنیا حمله کند و آن را اشغال نمی کند؟ می دانیم که در "سیلیکون ولی" صحبت از دهها و صدها میلیارد است. فهم آن دشوار نیست؛ با جنگ می توان چاه های نفت و معادن را اشغال کرد، ولی برای به دست آوردن دانش از جنگ کاری بر نمی آید و نمی توان دست به دامن ژنرال ها شد. چین در عوض با همکاری با غول های تکنولوژی "سیلیکون ولی" مثل اپل و فیس بوک می تواند آنچه را کشوری مثل رواندا در طی یک سال به دست می آورد، در یک روز با همکاری تجاری صلح آمیز از آن خود کند.
اقتصاد دانش محور معنا و مفهوم جنگ و صلح را هم دگرگون کرده است، دیگر جنگ برای تسلط بر منابع فیزیکی را نمی توان اقتصادی دانست؛ سود حاصل از همکاری صلح آمیز بارها و بارها بیشتر از جنگ و تصرف قهرآمیز کشورهاست. در گذشته وقتی صحبت از صلح می شد معنا روشن بود؛ وقتی دو کشور در حال صلح بودند یعنی در حال حاضر و امروز بین آنها جنگی نیست، ولی هیچ تضمینی وجود ندارد که فردا جنگی تمام عیار بین آنها در نگیرد. اکنون اما معنای صلح متفاوت است، صحبت این است که جنگ بین آنها "ناموجه" است.
امروز دو کشور در حال صلح نه تنها با هم در جنگ نیستند، بلکه دلیلی نداریم تصور کنیم در آینده هم جنگی بین آنها در بگیرد؛ این را می توان کم و بیش در بیشتر کشورها و نقاط جهان صادق دانست. وقتی شرکتی بین المللی به دنبال نیروی کار ارزان در فیلیپین است و بناست آنجا سرمایه گذاری کند، طبیعی است که این احتمال را نمی دهد که همسایه فیلیپین، یعنی اندونزی به آن کشور حمله کند. نمی توان اطمینان داشت که این حالت همیشه برقرار خواهد بود، ولی باید با قطعیت گفت که اوضاع نسبت به گذشته فرق کرده است، اکنون جنگ ها هم معنایشان عوض شده است.
اما امروز شنیدم که اوضاع بورس اوراق بهادار تعریفی ندارد؛ همه منتظر مواضع برجامی دونالد شیردل اند تا بعد تصمیم گیری کنند، اتفاقی که هر چند ماه یکبار تکرار می شود. در واقع به معنای امروزی کلمه ما در "صلح" نیستیم، جنگی تمام عیار در جریان است. "شرایط حساس کنونی" هر روز ما را عقب تر از پیش می اندازد؛ متاسفانه دیدگاهایمان از "قدرت" و "استقلال" و مانند آن هم بوی نا می دهد، سرمایه اصلی کشور آن ماده سیاه بدبوی زیرزمین نیست، بلکه مغزهای شاداب روی زمین اند. آنها هم که دارند هرز می روند.
قدرت را امروز نه بی نیازی از دیگر کشورها بلکه برعکس در مرکز بودن باید تعریف کرد؛ قدرت را امروز نه فقط ژنرال ها بلکه بازرگانان، کارآفرینان و دانشگاهی ها ایجاد می کنند؛ حواسمان باشد در اقتصاد دانش محور امروزی نفت ایران آنقدرها اهمیتی ندارد که مغز ایرانی، والله اعلم.
https://goo.gl/4xxYKP
کانال راهبرد
@RahbordChannel
حضرت یووال هراری می گوید می شود فهمید چرا در سال 1998 کشوری فقیر مانند رواندا دست به یورش و اشغال معادن کلتان کشور همسایه خود کنگو زد؛ سنگ معدن کلتان برای تولیدکنندگان تلفن همراه و لپ تاپ ماده مهمی به شمار می آمد و کنگو 80 درصد از ذخایر این ماده معدنی مهم را در اختیار داشت. رواندا سالی 240 میلیون دلار از این راه درآمد کسب کرد که برای کشوری فقیر پول زیادی بود.
اما چرا برای چین توجیهی ندارد که به "سیلیکون ولی" در کالیفرنیا حمله کند و آن را اشغال نمی کند؟ می دانیم که در "سیلیکون ولی" صحبت از دهها و صدها میلیارد است. فهم آن دشوار نیست؛ با جنگ می توان چاه های نفت و معادن را اشغال کرد، ولی برای به دست آوردن دانش از جنگ کاری بر نمی آید و نمی توان دست به دامن ژنرال ها شد. چین در عوض با همکاری با غول های تکنولوژی "سیلیکون ولی" مثل اپل و فیس بوک می تواند آنچه را کشوری مثل رواندا در طی یک سال به دست می آورد، در یک روز با همکاری تجاری صلح آمیز از آن خود کند.
اقتصاد دانش محور معنا و مفهوم جنگ و صلح را هم دگرگون کرده است، دیگر جنگ برای تسلط بر منابع فیزیکی را نمی توان اقتصادی دانست؛ سود حاصل از همکاری صلح آمیز بارها و بارها بیشتر از جنگ و تصرف قهرآمیز کشورهاست. در گذشته وقتی صحبت از صلح می شد معنا روشن بود؛ وقتی دو کشور در حال صلح بودند یعنی در حال حاضر و امروز بین آنها جنگی نیست، ولی هیچ تضمینی وجود ندارد که فردا جنگی تمام عیار بین آنها در نگیرد. اکنون اما معنای صلح متفاوت است، صحبت این است که جنگ بین آنها "ناموجه" است.
امروز دو کشور در حال صلح نه تنها با هم در جنگ نیستند، بلکه دلیلی نداریم تصور کنیم در آینده هم جنگی بین آنها در بگیرد؛ این را می توان کم و بیش در بیشتر کشورها و نقاط جهان صادق دانست. وقتی شرکتی بین المللی به دنبال نیروی کار ارزان در فیلیپین است و بناست آنجا سرمایه گذاری کند، طبیعی است که این احتمال را نمی دهد که همسایه فیلیپین، یعنی اندونزی به آن کشور حمله کند. نمی توان اطمینان داشت که این حالت همیشه برقرار خواهد بود، ولی باید با قطعیت گفت که اوضاع نسبت به گذشته فرق کرده است، اکنون جنگ ها هم معنایشان عوض شده است.
اما امروز شنیدم که اوضاع بورس اوراق بهادار تعریفی ندارد؛ همه منتظر مواضع برجامی دونالد شیردل اند تا بعد تصمیم گیری کنند، اتفاقی که هر چند ماه یکبار تکرار می شود. در واقع به معنای امروزی کلمه ما در "صلح" نیستیم، جنگی تمام عیار در جریان است. "شرایط حساس کنونی" هر روز ما را عقب تر از پیش می اندازد؛ متاسفانه دیدگاهایمان از "قدرت" و "استقلال" و مانند آن هم بوی نا می دهد، سرمایه اصلی کشور آن ماده سیاه بدبوی زیرزمین نیست، بلکه مغزهای شاداب روی زمین اند. آنها هم که دارند هرز می روند.
قدرت را امروز نه بی نیازی از دیگر کشورها بلکه برعکس در مرکز بودن باید تعریف کرد؛ قدرت را امروز نه فقط ژنرال ها بلکه بازرگانان، کارآفرینان و دانشگاهی ها ایجاد می کنند؛ حواسمان باشد در اقتصاد دانش محور امروزی نفت ایران آنقدرها اهمیتی ندارد که مغز ایرانی، والله اعلم.
https://goo.gl/4xxYKP
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
در باب جنگ و صلح | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
بر خلاف تصور غالب سرمایه داری (اقتصاد بازار آزاد) محیط زیست را نابود نمی کند! کشورهای آزادتر از نظر اقتصادی عملکرد زیست محیطی بهتری نشان می دهند.
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
چین در کلام حضرت استاد
هنری کیسینجر بزرگ زمانی گفته بود: آمریکاییها معتقدند همه آدمهای روی زمین میتوانند تغییر کنند و هر انسانی میتواند بهصورت بالقوه آمریکایی بهحساب آید، چینیها هم فکر میکنند ارزشهایشان جهانی است، ولی اعتقادی ندارند که کسی بتواند چینی باشد، مگر آنکه در همان سرزمین به دنیا آمده باشد.
این گفته را چندبار بخوانید!
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
هنری کیسینجر بزرگ زمانی گفته بود: آمریکاییها معتقدند همه آدمهای روی زمین میتوانند تغییر کنند و هر انسانی میتواند بهصورت بالقوه آمریکایی بهحساب آید، چینیها هم فکر میکنند ارزشهایشان جهانی است، ولی اعتقادی ندارند که کسی بتواند چینی باشد، مگر آنکه در همان سرزمین به دنیا آمده باشد.
این گفته را چندبار بخوانید!
کانال راهبرد
@Rahbordchannel
Capitalism.pdf
452.8 KB
در ستایش "شر مطلق"!
مصاحبه با مجله برای فردا و جناب کاظم بهرامی در مورد "سرمایه داری" و اقتصاد بازار آزاد
https://goo.gl/sRQG6D
کانال راهبرد
@RahbordChannel
مصاحبه با مجله برای فردا و جناب کاظم بهرامی در مورد "سرمایه داری" و اقتصاد بازار آزاد
https://goo.gl/sRQG6D
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب یک میراث شوم!
این روزها پیامی به این مضمون در فضای مجازی دست به دست می شود "یک دوچرخه سوار برای اقتصاد فاجعه است، زیرا خودرو نمیخرد، وام خودرو نمیگیرد، بیمه خودرو نمیخرد، بنزین نمیخرد، قطعات یدکی خودرو نمیخرد، پول پارکینگ نمیدهد، چاق نمیشود و..."!
پیش فرض اصلی این است که کم شدن مصرف باعث کاهش رونق در اقتصاد می شود؛ استیو هرویتز، اقتصاددان لیبرتارین، معتقد است که این نگاه را باید میراث نگاه جان مینارد کینز دانست که به شیوه های مختلف هم تکرار شده است؛ پیشنهاد کینز برای تکان دادن اقتصاد این بود که دولت دست به کار شود و با بالا بردن مصرف و هزینه های خود رونق و اشتغال را به اقتصاد بازگرداند.
اما این پیش فرض نارواست، در واقع ثروت از طریق تولید خلق می شود و نه مصرف! تولید مقدم بر مصرف است و آن را ایجاد می کند، نه برعکس. در واقع اقتصاد سالم آن اقتصادی است که موانع تولید از پیش روی تولیدکنندگان برداشته شده باشد و از قضا اینجا خودداری خانوارها از مصرف و "پس انداز" حتی می تواند منابع مالی لازم برای تولید را فراهم کند و آن را تسهیل کند.
شاید بگویید قضیه مرغ و تخم مرغ است و تا مصرف کننده ای نباشد، تولیدی هم در کار نیست؛ اما عجله نکنید، یادمان نرود یک فرد زمانی می تواند مصرف کند که پیش از آن چیزی تولید کرده و به فروش رسانده باشد؛ یعنی با کار و زحمتی چیزی را ارائه کرده باشد که خواهان داشته باشد و حال می تواند ثروتی را که به دست آورده است، برای مصرف چیزی دیگر خرج کند. تحریک تقاضا با مشوق های دولتی این منطق روشن را بر هم خواهد زد و اثراتش زیان باری دارد.
اما از آن طرف هم نیفتیم مصرف گرایی و تجمل هم به هیچ رو بد نیست، هیچ حقی طبیعی تر برای انسان ها نیست که با پولی که به دست آورده اند بتواند آنچه را می خواهند تهیه کنند و اجباری در کار نباشد. چیزی که امروز تجملی است، فردا ضروری تلقی می شود و نخست باید کسانی آن کالای تجملی را بخرند تا به تدریج امکان دسترسی به آن برای بقیه هم فراهم شود. قناعت و درویش مسلک بودن البته بد نیست و انتخابی است که شاید کسانی آن را بپسندند و در انتخاب روش خود آزادند، اما فراموش نکنیم با اخلاق سنتی مبتنی بر ارزش هایی مانند قناعت نمی توانید تصویری درستی از اقتصاد امروزی پیدا کنید. ارزش کلیدی در اقتصاد بازار آزادی است و باید آن را پاس داشت، والله اعلم.
https://goo.gl/7XzL55
کانال راهبرد
@RahbordChannel
این روزها پیامی به این مضمون در فضای مجازی دست به دست می شود "یک دوچرخه سوار برای اقتصاد فاجعه است، زیرا خودرو نمیخرد، وام خودرو نمیگیرد، بیمه خودرو نمیخرد، بنزین نمیخرد، قطعات یدکی خودرو نمیخرد، پول پارکینگ نمیدهد، چاق نمیشود و..."!
پیش فرض اصلی این است که کم شدن مصرف باعث کاهش رونق در اقتصاد می شود؛ استیو هرویتز، اقتصاددان لیبرتارین، معتقد است که این نگاه را باید میراث نگاه جان مینارد کینز دانست که به شیوه های مختلف هم تکرار شده است؛ پیشنهاد کینز برای تکان دادن اقتصاد این بود که دولت دست به کار شود و با بالا بردن مصرف و هزینه های خود رونق و اشتغال را به اقتصاد بازگرداند.
اما این پیش فرض نارواست، در واقع ثروت از طریق تولید خلق می شود و نه مصرف! تولید مقدم بر مصرف است و آن را ایجاد می کند، نه برعکس. در واقع اقتصاد سالم آن اقتصادی است که موانع تولید از پیش روی تولیدکنندگان برداشته شده باشد و از قضا اینجا خودداری خانوارها از مصرف و "پس انداز" حتی می تواند منابع مالی لازم برای تولید را فراهم کند و آن را تسهیل کند.
شاید بگویید قضیه مرغ و تخم مرغ است و تا مصرف کننده ای نباشد، تولیدی هم در کار نیست؛ اما عجله نکنید، یادمان نرود یک فرد زمانی می تواند مصرف کند که پیش از آن چیزی تولید کرده و به فروش رسانده باشد؛ یعنی با کار و زحمتی چیزی را ارائه کرده باشد که خواهان داشته باشد و حال می تواند ثروتی را که به دست آورده است، برای مصرف چیزی دیگر خرج کند. تحریک تقاضا با مشوق های دولتی این منطق روشن را بر هم خواهد زد و اثراتش زیان باری دارد.
اما از آن طرف هم نیفتیم مصرف گرایی و تجمل هم به هیچ رو بد نیست، هیچ حقی طبیعی تر برای انسان ها نیست که با پولی که به دست آورده اند بتواند آنچه را می خواهند تهیه کنند و اجباری در کار نباشد. چیزی که امروز تجملی است، فردا ضروری تلقی می شود و نخست باید کسانی آن کالای تجملی را بخرند تا به تدریج امکان دسترسی به آن برای بقیه هم فراهم شود. قناعت و درویش مسلک بودن البته بد نیست و انتخابی است که شاید کسانی آن را بپسندند و در انتخاب روش خود آزادند، اما فراموش نکنیم با اخلاق سنتی مبتنی بر ارزش هایی مانند قناعت نمی توانید تصویری درستی از اقتصاد امروزی پیدا کنید. ارزش کلیدی در اقتصاد بازار آزادی است و باید آن را پاس داشت، والله اعلم.
https://goo.gl/7XzL55
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
در باب یک میراث شوم! | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
در ستایش تجمل و خودپرستی!
"بدین سان انقلابی که برای سعادت عموم دارای اهمیت بود، به وسیله دو صنف مختلف از مردم پدید آمد که قصدشان خدمت به خلق نبود یعنی مالکان بزرگ از یک سو و صنعتگران و بازرگانان از سوی دیگر. ارضای حس تجمل پرستی کودکانه تنها هدف مالکان بزرگ بود. اما بازرگانان و صنعتگران از آنها جدی تر بودند، تنها برای نفع شخصی خود تلاش می کردند و هر جا یک شاهی پول سراغ می کردند، به دنبال آن روان می شدند.
هیچ کدام از این دو طبقه مردم، یعنی مالکان و بازرگانان و صنعتگران نمی دانستند و حتی پیش بینی نمی کردند چه انقلاب بزرگی در نتیجه "جنون" یک طبقه و سعی و کوشش طبقه دیگر در برآوردن آن به تدریج به وقوع می پیوندد."
“ثروت ملل، آدام اسمیت” برگرفته از کتاب "ابن خلدون و علوم اجتماعی"
کانال راهبرد
@RahbordChannel
"بدین سان انقلابی که برای سعادت عموم دارای اهمیت بود، به وسیله دو صنف مختلف از مردم پدید آمد که قصدشان خدمت به خلق نبود یعنی مالکان بزرگ از یک سو و صنعتگران و بازرگانان از سوی دیگر. ارضای حس تجمل پرستی کودکانه تنها هدف مالکان بزرگ بود. اما بازرگانان و صنعتگران از آنها جدی تر بودند، تنها برای نفع شخصی خود تلاش می کردند و هر جا یک شاهی پول سراغ می کردند، به دنبال آن روان می شدند.
هیچ کدام از این دو طبقه مردم، یعنی مالکان و بازرگانان و صنعتگران نمی دانستند و حتی پیش بینی نمی کردند چه انقلاب بزرگی در نتیجه "جنون" یک طبقه و سعی و کوشش طبقه دیگر در برآوردن آن به تدریج به وقوع می پیوندد."
“ثروت ملل، آدام اسمیت” برگرفته از کتاب "ابن خلدون و علوم اجتماعی"
کانال راهبرد
@RahbordChannel
سهم بیشتر فقرا
وقتی قرار است دولت ها سهم بیشتری به فقرا بدهند چه اتفاقی می افتد؟ (قبل از سهم دهی (چپ)، بعد از سهم دهی (راست)!)
کانال راهبرد
@RahbordChannel
وقتی قرار است دولت ها سهم بیشتری به فقرا بدهند چه اتفاقی می افتد؟ (قبل از سهم دهی (چپ)، بعد از سهم دهی (راست)!)
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب مزایای نابرابری درآمد!
خیلی از متفکران جهان معتقدند که نابرابری درآمدها در جامعه همیشه بد است و باید با مداخله دولت ها از شر آنها رها شد؛ اما انگس دیتون، نوبلیست اقتصاد، می گوید درست است که نابرابری می تواند نشانه ای از برخی معضلات اجتماعی باشد، ولی از آن سو می تواند نشانه پیشرفت هم تلقی شود و گاهی برخی راهکارهایی که برای درمان آن پیشنهاد می کنند از خود بیماری بدتر است!
شاخص هایی مثل ضریب جینی که اختلاف درآمد/ثروت دهک های بالایی از پایینی را اندازه گیری می کنند برای نشان دادن تغییر نابرابری در کشورها استفاده می شوند (دامنه ضریب جینی بین 0 و 1 است و اعداد نزدیک به 1 نشانه نابرابری بیشتراند)، اما به تنهایی نمی توان از بالا بودن نابرابری بر اساس این قبیل شاخص ها حکم کلی صادر کرد، در نمونه های مثل آفریقای جنوبی این نابرابری به دلایل تاریخی وجود داشته است، فساد و نورچشمی بازی و بسیاری مسائل دیگر آن را باعث شده اند. بدیهی است که این نابرابری پدیده مثبتی نیست.
اما قضیه سوی دیگری هم دارد، این نابرابری می تواند از کارآفرینی و تجارت و فعالیت های مفیدی از این دست حاصل شده باشد، کارآفرینان جوان و کسانی مانند زاکربرگ، گیتس و جابز هم "یکشبه" ثروتمند شدند، ولی این ثروت زندگی بسیاری دیگر را هم بهتر کرده است. ضریب جینی چین در 1980 برابر با 0.16 بود، در سال 2014 به 0.55 رسید و نابرابری شدیدی را تجربه کرد، ولی کیست که ندارد نابرابری در ثروت چقدر بهتر از برابری در فقر است! از آن سو ضریب جینی بریتانیا بعد از بحران مالی 2008 کاهش یافت؛ ولی بعید است بتوان آن را دستاورد مثبتی تلقی کرد. یادمان نرود ضریب جینی شوروی هم در دهه 1980 چیزی نزدیک به 0.26 بود که رقمی ایده ال به شمار می آمد.
والتر شیدل در کتاب پرسروصدا خودش به نام "برابرسازهای عظیم" نشان می دهد در طول تاریخ آنچه که نابرابری اقتصادی را از بین برده است عمدتا جنگ های بزرگ و خشونت ها، قحطی و بیماری های کشنده فراگیر و مانند آن بوده است، فاجعه مرگ سیاه و از بین رفتن 25 درصد جمعیت در اروپا از طاعون یاد می کند که کاهش کارگر برای کار در مزارع را همراه داشت و البته بالاتر رفتن درآمد آنها و کاهش نابرابری انجامید، مواردی مانند جنگ های جهانی و مانند آن هم نمونه های دیگری است.
صحبت این نیست که افزایش نابرابری چیز خوبی است، بلکه باید بین نابرابری خوب و بد تفاوت گذاشت و علت ها را از هم تفکیک کرد. مسئله اصلی نابرابری نیست، بلکه "ناعادلانه" بودن آنست، باید علل بروز نابرابری های "بد" مانند فساد و نورچشمی بازی و حمایت های دولتی و رانت ها را از بین برد، ولی در مورد نابرابری های خوب قضیه متفاوت می شود. با گرفتن اموال همه ثروتمندان یک کشور و تبعید آنها البته جامعه برابرتر می شود، ولی آیا مطلوب است؟
نابرابری های "خوب" برای رشد هر جامعه لازم اند؛ دولت های به جای فضولی در توزیع ثروت و رابین هود بازی بهتر است برای عملکرد بازار و رقابت جا را خالی کنند؛ بازار منطق کارایی با هدف بالا بردن استانداردهای زندگی بسیار بهتر از بوروکرات های دولتی عمل می کند. تجربه تاریخی نشان می دهد که بازارها در بهبود وضع فقیرترین های یک جامعه هم بسیار موثرتر از مداخله های دولتی عمل می کنند؛ خیلی ها ترجیح می دهند بین فقیر بودن در یک کشور با نابرابری بالا مانند سنگاپور و فقیر بودن در کشوری برابرتر مانند ونزوئلا، اولی را انتخاب کنند. خلاصه که نابرابری شاید چیز خوبی نباشد، ولی وسواس زیادی به کاهش آن به هر طریقی بی تردید چیز بدتری است، والله اعلم.
https://goo.gl/kMN5mN
کانال راهبرد
@RahbordChannel
خیلی از متفکران جهان معتقدند که نابرابری درآمدها در جامعه همیشه بد است و باید با مداخله دولت ها از شر آنها رها شد؛ اما انگس دیتون، نوبلیست اقتصاد، می گوید درست است که نابرابری می تواند نشانه ای از برخی معضلات اجتماعی باشد، ولی از آن سو می تواند نشانه پیشرفت هم تلقی شود و گاهی برخی راهکارهایی که برای درمان آن پیشنهاد می کنند از خود بیماری بدتر است!
شاخص هایی مثل ضریب جینی که اختلاف درآمد/ثروت دهک های بالایی از پایینی را اندازه گیری می کنند برای نشان دادن تغییر نابرابری در کشورها استفاده می شوند (دامنه ضریب جینی بین 0 و 1 است و اعداد نزدیک به 1 نشانه نابرابری بیشتراند)، اما به تنهایی نمی توان از بالا بودن نابرابری بر اساس این قبیل شاخص ها حکم کلی صادر کرد، در نمونه های مثل آفریقای جنوبی این نابرابری به دلایل تاریخی وجود داشته است، فساد و نورچشمی بازی و بسیاری مسائل دیگر آن را باعث شده اند. بدیهی است که این نابرابری پدیده مثبتی نیست.
اما قضیه سوی دیگری هم دارد، این نابرابری می تواند از کارآفرینی و تجارت و فعالیت های مفیدی از این دست حاصل شده باشد، کارآفرینان جوان و کسانی مانند زاکربرگ، گیتس و جابز هم "یکشبه" ثروتمند شدند، ولی این ثروت زندگی بسیاری دیگر را هم بهتر کرده است. ضریب جینی چین در 1980 برابر با 0.16 بود، در سال 2014 به 0.55 رسید و نابرابری شدیدی را تجربه کرد، ولی کیست که ندارد نابرابری در ثروت چقدر بهتر از برابری در فقر است! از آن سو ضریب جینی بریتانیا بعد از بحران مالی 2008 کاهش یافت؛ ولی بعید است بتوان آن را دستاورد مثبتی تلقی کرد. یادمان نرود ضریب جینی شوروی هم در دهه 1980 چیزی نزدیک به 0.26 بود که رقمی ایده ال به شمار می آمد.
والتر شیدل در کتاب پرسروصدا خودش به نام "برابرسازهای عظیم" نشان می دهد در طول تاریخ آنچه که نابرابری اقتصادی را از بین برده است عمدتا جنگ های بزرگ و خشونت ها، قحطی و بیماری های کشنده فراگیر و مانند آن بوده است، فاجعه مرگ سیاه و از بین رفتن 25 درصد جمعیت در اروپا از طاعون یاد می کند که کاهش کارگر برای کار در مزارع را همراه داشت و البته بالاتر رفتن درآمد آنها و کاهش نابرابری انجامید، مواردی مانند جنگ های جهانی و مانند آن هم نمونه های دیگری است.
صحبت این نیست که افزایش نابرابری چیز خوبی است، بلکه باید بین نابرابری خوب و بد تفاوت گذاشت و علت ها را از هم تفکیک کرد. مسئله اصلی نابرابری نیست، بلکه "ناعادلانه" بودن آنست، باید علل بروز نابرابری های "بد" مانند فساد و نورچشمی بازی و حمایت های دولتی و رانت ها را از بین برد، ولی در مورد نابرابری های خوب قضیه متفاوت می شود. با گرفتن اموال همه ثروتمندان یک کشور و تبعید آنها البته جامعه برابرتر می شود، ولی آیا مطلوب است؟
نابرابری های "خوب" برای رشد هر جامعه لازم اند؛ دولت های به جای فضولی در توزیع ثروت و رابین هود بازی بهتر است برای عملکرد بازار و رقابت جا را خالی کنند؛ بازار منطق کارایی با هدف بالا بردن استانداردهای زندگی بسیار بهتر از بوروکرات های دولتی عمل می کند. تجربه تاریخی نشان می دهد که بازارها در بهبود وضع فقیرترین های یک جامعه هم بسیار موثرتر از مداخله های دولتی عمل می کنند؛ خیلی ها ترجیح می دهند بین فقیر بودن در یک کشور با نابرابری بالا مانند سنگاپور و فقیر بودن در کشوری برابرتر مانند ونزوئلا، اولی را انتخاب کنند. خلاصه که نابرابری شاید چیز خوبی نباشد، ولی وسواس زیادی به کاهش آن به هر طریقی بی تردید چیز بدتری است، والله اعلم.
https://goo.gl/kMN5mN
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Khaleqi
در باب مزایای نابرابری درآمد! | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
بازار آزاد باعث فقر گسترده جهان شده است؟
درست برعکس، با افزایش آزادی اقتصادی در جهان و بازاری تر شدن اقتصادها شاهد کاهش بی سابقه فقر بودیم. توهم را بدل از واقعیت نگیریم!
کانال راهبرد
@RahbordChannel
درست برعکس، با افزایش آزادی اقتصادی در جهان و بازاری تر شدن اقتصادها شاهد کاهش بی سابقه فقر بودیم. توهم را بدل از واقعیت نگیریم!
کانال راهبرد
@RahbordChannel
متوسط درآمد سرانه 10 درصد فقیر در اقتصادهای گوناگون، با آزادی اقتصادی فقرا وضع بهتری دارند.مهم است 82 درصد "ثروت جهان" دست 1 درصد افراد باشد وقتی فقر کاهش جدی یافته است؟
کانال راهبرد
@RahbordChannel
کانال راهبرد
@RahbordChannel
بهترین سرمایه گذاری دنیا
گفته می شود که در بین سال های 2007 تا 2012 دویست شرکت بزرگ امریکایی سرجمع حدود 5.8 میلیارد دلار صرف لابی با دولت کرده اند؛ بی تردید هزینه قابل توجهی است، ولی در مقایسه با آنچه به دست آورده اند چیزی به حساب نمی آید؛ در واقع این سرمایه گذاری معادل 4.4 تریلیون دلار برایشان عایدی داشته است، هر یک دلاری که خرج کرده اند؛ 760 دلار برگشته است!
کار دولت البته خیلی سخت نیست؛ به بهانه های به ظاهر موجه "قوانین حمایتی" از چنین صنایعی وضع می کنند؛ ورود تازه واردها را سخت می کنند و جلوی رقابت را می گیرند. برای شرکت ها نیز همین "حمایت قانونی" از موقعیت انحصاری شان کافی است، می تواند بدون نگرانی سود بیشتری کسب کنند، هزینه اش را هم البته شهروندان عادی می دهند، من راضی، دولت راضی، خدا هم راضی!
در حوالی ما البته عدد و رقم دقیقی از هزینه های لابی و زد و بند نداریم، ولی کیست که نداند اوضاع از چه قرار است، اعداد جایی ثبت نمی شود و کار با زیرمیزی و "پول چایی" و مانند آن پیش می رود، اما اهل فن واقفند که سر زدن به اهالی "دولت" و قانونگذاران و استفاده از تبصره و ماده قانونی راهی برای پول به جیب زدن است. همین دیروز شنیدم که وکیلی از مجلس به اعضای یک انجمن صنفی می گفت بشتابید که تا شنبه کار بررسی بودجه تمام می شود؛ نیتش علی الظاهر خیر بود، ولی این تفاوتی در اصل موضوع ایجاد نمی کند، قرار است پول عمومی "با ملاحظاتی خاص" هزینه شود.
"حمایت قانونی"، "وام ارزان"، "افزایش تعرفه و عوارض" و مانند آن یک نام بیشتر ندارند: رانت! کسانی بهره مند می شوند و کسانی دیگر زیان می کنند؛ اگر شرکتی به واقع رقابت پذیر است که نیاز به حمایت ندارد، ولی وقتی قرار شد به بهانه "حمایت از تولید ملی" و مانند آن شرکتی ناکارآمد را حمایت کنیم؛ آن هزینه اضافی ناکارآمدی ناپدید نمی شود، در واقع مشتری آن را پرداخت می کند. حمایت دولتی و قانونی حاصلی جز تولید نورچشمی ها ندارد، یاد مان نرود رانت بیشتر حاصل قانون های غیرضروری است تا بی قانونی.
اما چاره کار چیست؟ به خیر دولت که امید نیست، شر هم نرساند عالی است، هرجا و به هر بهانه ای رقابت محدود شود باید احساس خطر کرد. اگر کسی به فکر حمایت است، باید فکری به حال قانون ها و مجوزهای متعدد و غیرضروری، کاغذبازی های بی پایان اهالی دولت، مانع تراشی های بی شمار اداره کار و تامین اجتماعی، مالیات های بالا، طولانی شدن رسیدگی به اختلاف ها در قوه قضاییه، تلاطم قیمت ارز و بی ثباتی سیاست ها کند.
بزرگواری فعال در صنعت فولاد نوشته بود سال آینده که دولتی ها احتمالا برای رفاه حال قشر آسیب پذیر امر می فرمایند که باید 15 درصد حقوق کارکنان را افزایش دهید؛ از آن طرف برای تامین هزینه هایشان دست به دامن بالا بردن عوارض شده اند که اقلامی پرکاربرد عملیاتی تا 20 درصد افزایش قیمت پیدا کرده اند؛ رکود و وخامت وضع تامین مالی و اعتبار هم که نیاز به گفتن ندارد. امثال این صنعتگر کم نیستند، آنها کارشان را بلدند؛ کافی است دست اندازهای پیش رویش را هموار کنیم؛ لازم نیست دستش را بگیریم، همینکه پایش را رها کنیم هم کفایت می کند؛ یادمان نرود راه حل های دولتی اغلب بدتر از آن مسئله ای اند که قرار است حل اش کنند، والله اعلم.
https://goo.gl/qW1PLc
کانال راهبرد
@RahbordCHannel
گفته می شود که در بین سال های 2007 تا 2012 دویست شرکت بزرگ امریکایی سرجمع حدود 5.8 میلیارد دلار صرف لابی با دولت کرده اند؛ بی تردید هزینه قابل توجهی است، ولی در مقایسه با آنچه به دست آورده اند چیزی به حساب نمی آید؛ در واقع این سرمایه گذاری معادل 4.4 تریلیون دلار برایشان عایدی داشته است، هر یک دلاری که خرج کرده اند؛ 760 دلار برگشته است!
کار دولت البته خیلی سخت نیست؛ به بهانه های به ظاهر موجه "قوانین حمایتی" از چنین صنایعی وضع می کنند؛ ورود تازه واردها را سخت می کنند و جلوی رقابت را می گیرند. برای شرکت ها نیز همین "حمایت قانونی" از موقعیت انحصاری شان کافی است، می تواند بدون نگرانی سود بیشتری کسب کنند، هزینه اش را هم البته شهروندان عادی می دهند، من راضی، دولت راضی، خدا هم راضی!
در حوالی ما البته عدد و رقم دقیقی از هزینه های لابی و زد و بند نداریم، ولی کیست که نداند اوضاع از چه قرار است، اعداد جایی ثبت نمی شود و کار با زیرمیزی و "پول چایی" و مانند آن پیش می رود، اما اهل فن واقفند که سر زدن به اهالی "دولت" و قانونگذاران و استفاده از تبصره و ماده قانونی راهی برای پول به جیب زدن است. همین دیروز شنیدم که وکیلی از مجلس به اعضای یک انجمن صنفی می گفت بشتابید که تا شنبه کار بررسی بودجه تمام می شود؛ نیتش علی الظاهر خیر بود، ولی این تفاوتی در اصل موضوع ایجاد نمی کند، قرار است پول عمومی "با ملاحظاتی خاص" هزینه شود.
"حمایت قانونی"، "وام ارزان"، "افزایش تعرفه و عوارض" و مانند آن یک نام بیشتر ندارند: رانت! کسانی بهره مند می شوند و کسانی دیگر زیان می کنند؛ اگر شرکتی به واقع رقابت پذیر است که نیاز به حمایت ندارد، ولی وقتی قرار شد به بهانه "حمایت از تولید ملی" و مانند آن شرکتی ناکارآمد را حمایت کنیم؛ آن هزینه اضافی ناکارآمدی ناپدید نمی شود، در واقع مشتری آن را پرداخت می کند. حمایت دولتی و قانونی حاصلی جز تولید نورچشمی ها ندارد، یاد مان نرود رانت بیشتر حاصل قانون های غیرضروری است تا بی قانونی.
اما چاره کار چیست؟ به خیر دولت که امید نیست، شر هم نرساند عالی است، هرجا و به هر بهانه ای رقابت محدود شود باید احساس خطر کرد. اگر کسی به فکر حمایت است، باید فکری به حال قانون ها و مجوزهای متعدد و غیرضروری، کاغذبازی های بی پایان اهالی دولت، مانع تراشی های بی شمار اداره کار و تامین اجتماعی، مالیات های بالا، طولانی شدن رسیدگی به اختلاف ها در قوه قضاییه، تلاطم قیمت ارز و بی ثباتی سیاست ها کند.
بزرگواری فعال در صنعت فولاد نوشته بود سال آینده که دولتی ها احتمالا برای رفاه حال قشر آسیب پذیر امر می فرمایند که باید 15 درصد حقوق کارکنان را افزایش دهید؛ از آن طرف برای تامین هزینه هایشان دست به دامن بالا بردن عوارض شده اند که اقلامی پرکاربرد عملیاتی تا 20 درصد افزایش قیمت پیدا کرده اند؛ رکود و وخامت وضع تامین مالی و اعتبار هم که نیاز به گفتن ندارد. امثال این صنعتگر کم نیستند، آنها کارشان را بلدند؛ کافی است دست اندازهای پیش رویش را هموار کنیم؛ لازم نیست دستش را بگیریم، همینکه پایش را رها کنیم هم کفایت می کند؛ یادمان نرود راه حل های دولتی اغلب بدتر از آن مسئله ای اند که قرار است حل اش کنند، والله اعلم.
https://goo.gl/qW1PLc
کانال راهبرد
@RahbordCHannel
Khaleqi
بهترین سرمایه گذاری دنیا | وبسایت شخصی امیرحسین خالقی
وب سایت شخصی امیر حسین خالقی ، خالقی ، راهبرد ، سیاست ، اقتصاد
زندگی در "بهشت کارگران": اوضاع شوروی چگونه بود؟
در سال 1976 (حدود سال 1353) در شوروی تنها دو سوم خانواده یخچال داشتند، وضعیتی که امریکا در دهه 1930 داشت! در شوروی باید سال ها صبر می کردید تا یک یخچال گیرتان بیاید، بعد از آنکه مجوز دریافت آن به دستتان می رسید، باید در زمان مقرر مراجعه می کردید؛ یک ساعت هم بیشتر فرصت نداشتید و به هر دلیل به موقع نمی رسیدید، یخچالی گیرتان نمی آمد!
در همان دوران در ایالات متحده 100 میلیون خودروی مسافری وجود داشت و در شوروی چیزی در حدود 5 میلیون! اینجا هم باید 4 تا 6 سال و گاهی حتی تا 10 سال منتظر می ماندید که یکی نصیبتان شود!
شوروی در زمینه هایی البته "برتری" داشت؛ تا 30 برابر تیفویید و 20 برابر سرخک نسبت به امریکا در آن بیشتر بود و البته نرخ تشخیص سرطان هم نصف ینگه دنیا بود.
متوسط عمر اهالی شوروی در دهه 1960 و 1970 کاهش پیدا کرده بود.
شوروی بیشترین نسبت پزشک به بیمار در جهان را داشت و نسبت آن سه برابر انگلستان بود، ولی بسیار از این فارغ التحصیلان حتی از انجام کارهای ابتدایی مانند خواندن الکتروکاردیوگرام هم عاجز بودند.
15 درصد جمعیت شوروی در مناطقی زندگی می کردند که آلودگی آن 10 برابر حد مجاز بود.
با معیار امریکایی ها بیش از نیمی از جمعیت شوروی فقیر به حساب می آمدند.
حدود یک چهارم افراد در شوروی حتی توان خرید یک کلاه زمستانی یا کت را هم نداشتند که معادل حقوق یک ماه آنها به حساب می آمد (چیزی معادل 1700 پوند انگلستان)!
https://goo.gl/QGRDcX
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در سال 1976 (حدود سال 1353) در شوروی تنها دو سوم خانواده یخچال داشتند، وضعیتی که امریکا در دهه 1930 داشت! در شوروی باید سال ها صبر می کردید تا یک یخچال گیرتان بیاید، بعد از آنکه مجوز دریافت آن به دستتان می رسید، باید در زمان مقرر مراجعه می کردید؛ یک ساعت هم بیشتر فرصت نداشتید و به هر دلیل به موقع نمی رسیدید، یخچالی گیرتان نمی آمد!
در همان دوران در ایالات متحده 100 میلیون خودروی مسافری وجود داشت و در شوروی چیزی در حدود 5 میلیون! اینجا هم باید 4 تا 6 سال و گاهی حتی تا 10 سال منتظر می ماندید که یکی نصیبتان شود!
شوروی در زمینه هایی البته "برتری" داشت؛ تا 30 برابر تیفویید و 20 برابر سرخک نسبت به امریکا در آن بیشتر بود و البته نرخ تشخیص سرطان هم نصف ینگه دنیا بود.
متوسط عمر اهالی شوروی در دهه 1960 و 1970 کاهش پیدا کرده بود.
شوروی بیشترین نسبت پزشک به بیمار در جهان را داشت و نسبت آن سه برابر انگلستان بود، ولی بسیار از این فارغ التحصیلان حتی از انجام کارهای ابتدایی مانند خواندن الکتروکاردیوگرام هم عاجز بودند.
15 درصد جمعیت شوروی در مناطقی زندگی می کردند که آلودگی آن 10 برابر حد مجاز بود.
با معیار امریکایی ها بیش از نیمی از جمعیت شوروی فقیر به حساب می آمدند.
حدود یک چهارم افراد در شوروی حتی توان خرید یک کلاه زمستانی یا کت را هم نداشتند که معادل حقوق یک ماه آنها به حساب می آمد (چیزی معادل 1700 پوند انگلستان)!
https://goo.gl/QGRDcX
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Adam Smith Institute
Back in the USSR: What life was like in the Soviet Union — Adam Smith Institute
A hundred years ago, the October Revolution brought about the biggest social experiment ever: The Union of Soviet Socialist Republics. Since its demise two decades ago, much has been written about its origin, and its politics, economics, and history more…
اوضاع ما در حوزه اساسی ترین عامل توسعه کشورها چگونه است؟
فریدمن بزرگ زمانی گفته بود علت اصلی مخالفت ها با اقتصاد بازار آزاد اینست که به خود ایده آزادی باور نداریم! واقعیت این است که به ویژه در حوالی ما حتی لفظ آزادی بسیاری از مردم را می ترساند، واکنش خیلی ها در بحث در مورد ایده آزادی اینست که "این طور هم نمی شود که هر کس هر کاری دلش خواست انجام دهد"، فوبیای "آزادی" در میان بسیاری ایرانی ها شایع است.
اما بدون آزادی تفکر و معیشت رسیدن به توسعه سودایی است محال، شوخی بزرگی است که فکر کنیم بدون آزمون و خطا و راه های تازه و نرفته را امتحان کردن می شد به این درجه از پیشرفت کنونی می رسیدیم. از قضا موسسه کاتو (کیتو اینستیتوت) هر ساله "شاخص آزادی انسانی" را منتشر می کند که ترکیبی از دو مولفه آزادی اقتصادی و آزادی شخصی است.
مولفه های نظیر حکومت قانون، امنیت، آزادی مذهبی، آزادی بیان و گردش اطلاعات و مانند آن در این شاخص سنجیده می شوند؛ در سال 2017 می بینیم که 159 کشور در این فهرست قرار دارند و البته رتبه ما هم بسیار درخشان است؛ 154ام! هرچند نسبت به دوره پیش که رتبه آخر (157ام) را داشتیم، پیشرفتی به حساب می آید. عربستان رقیب منطقه ای ایران در جایگاه 149 قرار دارد.
در صدر این رتبه بندی سوئیس، هنگ کنگ و نیوزیلند جا دارند و در انتها به ترتیب از آخر سوریه، ونزوئلا، لیبی و یمن قرار می گیرند؛ جالب است بدانیم درآمد سرانه کشورهایی که در بالای فهرست جا دارند (چارک اول؛ 25 درصد بالا) کمی کمتر از 4 برابر درآمد سرانه پایین نشین ها (چارک آخر، 25 درصد پایین) است.
خلاصه که در حوزه بهبود وضعیت آزادی راه زیادی داریم، با این همه نابخردی، آینده چه خواهد شد باید نشست و دید، والله اعلم.
https://goo.gl/RtLwKE
کانال راهبرد
@RahbordChannel
فریدمن بزرگ زمانی گفته بود علت اصلی مخالفت ها با اقتصاد بازار آزاد اینست که به خود ایده آزادی باور نداریم! واقعیت این است که به ویژه در حوالی ما حتی لفظ آزادی بسیاری از مردم را می ترساند، واکنش خیلی ها در بحث در مورد ایده آزادی اینست که "این طور هم نمی شود که هر کس هر کاری دلش خواست انجام دهد"، فوبیای "آزادی" در میان بسیاری ایرانی ها شایع است.
اما بدون آزادی تفکر و معیشت رسیدن به توسعه سودایی است محال، شوخی بزرگی است که فکر کنیم بدون آزمون و خطا و راه های تازه و نرفته را امتحان کردن می شد به این درجه از پیشرفت کنونی می رسیدیم. از قضا موسسه کاتو (کیتو اینستیتوت) هر ساله "شاخص آزادی انسانی" را منتشر می کند که ترکیبی از دو مولفه آزادی اقتصادی و آزادی شخصی است.
مولفه های نظیر حکومت قانون، امنیت، آزادی مذهبی، آزادی بیان و گردش اطلاعات و مانند آن در این شاخص سنجیده می شوند؛ در سال 2017 می بینیم که 159 کشور در این فهرست قرار دارند و البته رتبه ما هم بسیار درخشان است؛ 154ام! هرچند نسبت به دوره پیش که رتبه آخر (157ام) را داشتیم، پیشرفتی به حساب می آید. عربستان رقیب منطقه ای ایران در جایگاه 149 قرار دارد.
در صدر این رتبه بندی سوئیس، هنگ کنگ و نیوزیلند جا دارند و در انتها به ترتیب از آخر سوریه، ونزوئلا، لیبی و یمن قرار می گیرند؛ جالب است بدانیم درآمد سرانه کشورهایی که در بالای فهرست جا دارند (چارک اول؛ 25 درصد بالا) کمی کمتر از 4 برابر درآمد سرانه پایین نشین ها (چارک آخر، 25 درصد پایین) است.
خلاصه که در حوزه بهبود وضعیت آزادی راه زیادی داریم، با این همه نابخردی، آینده چه خواهد شد باید نشست و دید، والله اعلم.
https://goo.gl/RtLwKE
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Cato Institute
Human Freedom Index