راهبرد
12.1K subscribers
660 photos
137 videos
18 files
1.11K links
يادداشت هاي توسعه ایران

امیرحسین خالقی

تماس:

t.me/AmirHosseinKHQ
و
twitter.com/amirkhaleqi
و
joinclubhouse.com/@amirkhaleqi
و
instagram.com/amirhosseinkhqi

حمایت از راهبرد:

http://hamibash.com/rahbordchannel
Download Telegram
برای حفظ امنیت ملی باید از تولید ملی "حمایت" کنیم!

دولت دونالد ترامپ تصمیم گرفته است برای "حمایت از نیروی کار" و البته "امنیت ملی" عوارض واردات فولاد و آلومینیوم را به ترتیب 25 و 10 درصد افزایش دهد؛ حرفش این است که چینی ها که به استفاده از دامپینگ (فروش با قیمت پایین تر از بهای تمام شده محصولات صادراتی در کشور مقصد با هدف از بازار خارج کردن شرکت های محلی و بعد سپس به دست گرفتن قدرت بازار) شهرت دارند، با اغراض سیاسی حمایت های مشابهی از شرکت های فولادی و معدنی خود می کنند پس باید کلاهمان را بچسبیم که از سرمان بر ندارند.

می دانیم که فولاد را از محصولات استراتژیک به حساب می آورند که به ویژه در صنایع نظامی اهمیت زیادی دارد و در صورت بروز جنگ وابستگی به خارج به ویژه چینی ها عاقبت خوبی ندارد. تولید فولاد از ده سال پیش 18 درصد کاهش یافته است و در چند دهه اخیر از هر 4 شرکت استخراج آلومینیوم امریکایی 3 تای آن تعطیل شده اند، این هم معنایش از دست رفتن هزاران هزار شغل در امریکاست، از سال 2000 به این سو در صنایع آلومینیوم 13000 شغل و در فولاد تنها در دو سال اخیر 14000 شغل از بین رفته است.

اما رندان می گویند که تاکید روی تلافی اقدامات چین نارواست، بیشتر واردات امریکا از کشورهایی است که متحد این کشور به حساب می آیند، در همین فقره اخیر از قضا واردات فولاد از کانادا، کره جنوبی، مکزیک، آلمان، ژاپن و برزیل بیشتر از چین است. راه حل بهتر برای کالاهای "استراتژیک" تنوع بخشی به طرف های تجاری است نه به اصطلاح خودکفایی و "حمایت" از تولید ملی! در این حالت محصول با کیفیت بالاتر و هزینه نسبی پایین تر تامین می شود و ریسک قطع واردات هم کاهش می یابد.

اما ایراد مهمتر این قبیل "حمایت ها" این است که دیگر طرف های تجاری هم دست به اقدامات تلافی جویانه خواهند زد و جنگ تجاری راه می افتد. فولاد و الومینیوم ماده اولیه بسیاری از صنایع به شمار می روند و "حمایت" تعرفه ای از فولاد معنایش این است که بسیاری صنایع دیگر امریکا هم باید فولاد را با قیمت بالاتری خریداری کنند و در برابر کالاهای وارداتی رقیب قدرت رقابت نخواهند داشت. مشتریان نهایی باید پول بیشتری برای خرید محصولات وطنی خرج کنند یا به سراغ کالاهای مشابه ارزان تر بروند که انتخاب خیلی ها دومی است.کار برای صادرکننده ها که دشوارتر هم هست؛ آنها با توجه به اقدامات تلافی جویانه کشورهای دیگر رقابت پذیری خود را از دست می دهند.

پیامد آنچه آمد هم کاهش بیشتر اشتغال است، در واقع آنچه که می خواستیم از در بیرون کنیم از پنجره بر می گردد. در دوره جورج بوش هم اقدامات حمایتی مشابه ای انجام گرفت و برآورد می کنند که حاصل آن از بین رفتن 200 هزار شغل در امریکا بود! می بینم که بسیاری از کسانی که ایران را دوست می دارند همه استدلال هایی مشابه دونالد شیردل تکرار می کنند، ولی باور کنید حتی وطن پرستی هم نیازمند عقلانیت است. بشر در دو سه قرن اخیر دریافته است که می شود جنگ را با تجارت درمان کرد و سود متقابل برد، راه رشد مملکت ما هم مانند دیگر جاهای دنیاست، مولفه هایش هم روشن است: اقتصاد آزاد، حقوق مالکیت قوی، حکومت قانون و دموکراسی و نهادهای مدنی. والله اعلم.

https://goo.gl/hLyCj1

کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب ناسزایی که خیلی ها معنی اش را نمی دانند!

کسانی گفته اند کتاب های کلاسیک آنهایی هستند که هیچ کس آنها را نخوانده است، ولی همه از آنها تعریف می کنند! به سیاق این گفته نغز می توان گفت که برخی از مفاهیم هم هستند که خیلی ها از آن سر در نمی آورند، ولی دوست دارند آن را همچون ناسزا تکرار کنند و دیگران را به آن متهم کنند؛ اگر بخواهیم در بحث و نقدهای اقتصادی ایران به نمونه ای از این دست مفاهیم اشاره کنیم، اولین گزینه ای که به ذهن می رسد چیزی نیست جز کلمه قبیحه "نئولیبرالیسم"!

نئولیبرالیسم با آنکه در شرح دقیق نئولیبرالیسم اجماع کلی وجود ندارد، معمول است که برای شرح مضمون های اصلی آن به نوشته های جان ویلیامسون و پیشنهادهای موسوم به اجماع واشینگتن اشاره می کنند؛ این توصیه های مواردی همچون انضباط مالی دولت، خصوصی سازی، مقررات زدایی، ساده سازی سرمایه گذاری مستقیم خارجی، حذف یارانه های عمومی و تمرکز هزینه های دولت بر روی زیرساخت ها و برخی خدمات عمومی، تسهیل تجارت خارجی، رقابتی کردن نرخ ارز، اصلاح مالیاتی و کاهش نرخ آن و همچنین بازاری کردن نرخ بهره (قیمت سرمایه) را در بر می گیرد. منطق بنیادین پشت این پیشنهادها این است که بیشتر به سازوکار بازار اعتماد کنیم و کار تخصیص منابع را به دست آن بسپاریم. در این نگاه دولت های کوچک و با مداخله های حداقلی در اقتصاد (البته جز در بخش پولی) برای رشد اقتصادی کارآمدتر تلقی می شوند. پرسش اینجاست که اقتصاد ایران تا چه اندازه به سمت بازاری شدن و "نئولیبرالیسم" حرکت کرده است؟

در این یادداشت دنیای اقتصاد استدلال کرده ام که اقتصاد ایران ربطی به نئولیبرالیسم ندارد، از نظر اجتماعی و فرهنگی ایران خیلی با ارزش اساسی نئولیبرال ها یعنی "وداع با دولت" دور است؛ نئولیبرالیسم در آغاز در فضایی بالیدن گرفت که به صورت تاریخی اندیشه آزادی اقتصادی و دولت کوچک و محدود مطرح بود و هواداران جدی داشت (ایالات متحده و بریتانیا)، در ایران اما قضیه متفاوت است. در کشور ما که به شکل سنتی حاکم "ظل الله" (سایه خداوند) به حساب می آمد و دولت (به مفهوم دم و دستگاه قدرت پادشاه) از تقدسی آسمانی برخوردار بود؛ پذیرش دیدگاه دولت حداقلی برای خیلی ها ساده نیست. حتی امروز در فضای روشنفکری و عمومی هم نفوذ اندیشه های جمع گرا (collectivist) و دولت محور (statist) چنان عمیق است که ترویج ایده های فردگرایی و آزادی را دشوار می سازد و مخالفان بسیاری دارد، از این البته می گذریم که کم و بیش در همه جای جهان نگاه های جمع گرا و سوسیالیستی پذیرش بهتری دارند؛ آزادی فردی و پذیرش سرنوشت و مسئولیت تصمیم ها کار ساده ای نیست و بسیارانی ترجیح می دهند آن را بر دوش دیگران بیندازند.

وانگهی از نظر اجتماعی برای تحقق اقتصاد بازار محور نیاز به یک طبقه بورژوا قدرتمند و ریشه دار و تا اندازه ای "مستقل" هست که به نوعی بتواند جایگزین دولت شود و با آن موازنه برقرار کند؛ چنین شرایطی را نمی توان برای ایران برقرار دانست، قدرت شیطانی پترودلار (دلارهای نفتی) و دسترسی دولت به آن آنقدر زیاد بوده است که به صورت تاریخی مجالی برای ظهور این "طبقه مستقل" به وجود نیامده است.

این موج نقدها مبتنی بر نئولیبرالیسم در اقتصاد ایران را باید برآمده از مُدی جهانی دانست که اینجا هم از سوی کسانی تقلید می شود، انگیزه های سیاسی و مقابله با اندیشه های وارداتی هم عامل دیگری است که آتش کار را تندتر می کند. با آنکه نقد بر هر چیزی رواست، به نظر می رسد دستکم در مورد ایران مسئله درست طرح نشده است؛ اگر مسئله را درست طرح نکنیم، هر چقدر هم در پاسخ به آن تلاش کنیم، کمکی به فهم اوضاع نمی کند، والله اعلم.

https://goo.gl/4A8TqR

کانال راهبرد
@RAhbordChannel
در باب رفتار دولت ها

هیچ چیز دائمی تر از راهکارهای موقت دولت نیست!

کانال راهبرد
@RahbordChannel
در باب چرندی به نام "فرهنگ"!

ریچارد شوادر از مردم شناسان امریکایی گفته است اینکه غربی ها ختنه کردن [زنان] در بعضی مناطق جهان را محکوم می کنند به دلیل پیش داوری های تلقین شده از فرهنگ خودشان است، در حالیکه اگر از چشم بومی ها و "از درون" به قضیه نگاه کنیم نه تنها آن را خوب می دانند بلکه برایش جشن ختنه سوران هم می گیرند.

مثالی هم از یک بانوی مردم شناس درس خوانده در امریکا می آورد که تباری سیرالئونی داشت و بعد از تحصیل در ینگه دنیا تصمیم می گیرد به سرزمین مادری برگردد و خود را ختنه کند، همین بانوی مردم شناس در یک کنفرانس در جمع مردم شناسان امریکایی می گویند که در فرهنگ کشور ما این ختنه شدن زن به او احساس قدرت می دهد، ولی یک نفر غربی به دلیلی پیش فرض های فرهنگی اش از فهم عمق کار عاجز است. خود بانو می گفت که من که بومی آنجا هستم و می توان "از درون" به موضوع نگاه کنم بسیار هم راضیم!

به زبان ساده این بانوی مختون می گقت که واکنش منفی غربی ها مبنایی ندارد، یک پیش داوری خاص از فرهنگ آنهاست و از آنجا که فرهنگ ها هیچ کدام بر دیگری برتری ندارند و چیزی فراتر از فرهنگ وجود ندارد، پس خیلی نباید انتقادهایشان را جدی گرفت! (برگرفته از کتاب "چرا روشنفکران لیبرالیسم را دوست ندارند، ریمون بودن، ترجمه مرتضی مردیها)

این قسم تفکر که "چیز درست و غلطی وجود ندارد و همه چیز فرهنگی است" با تمام ریشه های تاریخی از جنگ جهانی دوم به این طرف اهمیتی بسزا پیدا کرد، در کشورهای مترقی که روال کلی بر عقلانیت بود و آدم هایی بودند که جواب این خیال بافی ها را بدهند اوضاع آنقدرها بد نبود، ولی ورود و غلبه آنها در کشورهای مثل ایران کم از فاجعه نداشت و زیرپای خرد و تجربه و علم جدید را جارو کرد. هر انتقادی از اوضاع با حرف هایی به ظاهر منطقی روبه رو می شد که فلان چیز غربی است و با فرهنگ ما سازگار نیست! فردگرایی و دموکراسی و بازار آزاد و ... همه محصولات فرهنگی غربی اند و ما از فرهنگ دیگری هستیم و آن حرف ها به در ما نمی خورد و محصول مناسب باید "بومی" باشد.

ایراد کار این است که برای "فرهنگ" واقعیتی مستقل تصور می کنند که انگار چیزی جدای از "افراد" هست که آنها را وادار به عمل به شکلی خاص می کند، مفاهیمی مثل "طبقه" و "ملت" را نباید چیزی جز از مجموعه ای از "آدم ها" دید؛ "فرهنگ" هم چیزی جز حاصل مناسبات "افراد" نیست که دائم در حال تحول و تغییر است، نه یک بسته ثابت و مشخص که آدم ها تا آخر عمر از آن خلاصی ندارند. ساختار ذهن آدم ها در همه جای دنیا کم و بیش یک جور است و در شرایط مناسب و با امکانات کافی می توانند به سطح بالاتری برسند؛ فرهنگ آدم ها هم چیزی ثابت نیست و می تواند تغییر کند و "بهبود" پیدا کند. یک بربر می تواند متمدن شود و چیزهایی را بیاموزد، فرهنگ دلیل کافی برای ندیده گرفتن فرد نیست.

به حکم عقل و تجربه انسان ها به این نتیجه رسیده اند که در اغلب موارد با تجارت می شود جنگ را درمان کرد، حکومت دموکراتیک معمولا بهتر از خودکامگی است، اقتصاد آزاد و بازاری کارسازتر از انواع دولتی آن است و بسیاری دیگر. با تمام کاستی ها و نیاز به اصلاح در دانش و تجربه بشر که در گذشته بوده است و در آینده هم خواهد بود، امروز ما از دوران گذشته اوضاع بهتری داریم.

نگارنده پیشنهاد می کند راست و قائم در برابر این ادعا که فلان چیز باید با “فرهنگ” ما سازگار باشد مقاومت کنید و بگویید راه پیشرفت راه عقلانیت و علم و تجربه است نه موهوماتی مثل فرهنگ که تعریف دقیقی هم ندارند؛ علی الحساب بهترین شکل تجربه شده که راه اصلاح را هم پیش می گذارد نگرشی است که به آن می گویند "لیبرالیسم"، همان کسانی که اولین طلایه داران مبارزه با استعمار بودند، لیبرال ها را دوست بدارید، هرچند خیلی از روشنفکران آنها را دوست ندارند، والله اعلم.
https://goo.gl/BzZJcC

کانال راهبرد
@RahbordChannel
👍1
اقتصاد بازار آزاد محیط زیست را نابود می کند؟

خیر! محیط زیست کالای لوکس است؛ تنها پس از رسیدن به حداقلی از ثروت است که مردم به فکر توجه به آن می افتند (منحنی کوزنتس).

کانال راهبرد
@Rahbordchannel
اقتصاد سیاسی شورش های 96

گفته می شود پس از انفجار نفتی سال های آغازین دهه 1350 که درآمدهای نفتی ایران چند برابر شده بود، آخرین شاه ایران که از بیماری و مرگ نزدیک خود خبر دار بود، فرصت را بیش از هر وقتی برای تحقق شعار خویش یعنی رسیدن به دروازه های تمدن بزرگ مناسب دید و خواست به قول خودش کشوری آباد را تحویل جانشین خود بدهد. او حتی پیش از این هم در سال های دهه 40 که عملکرد چشمگیر اقتصادی ایران بسیاری نظرها را جلب کرده بود، گفته بود که تنها ژاپن و ایران می توانند به سطح پیشرفت اقتصادی اروپایی ها برسند و البته اوضاع ایران به دلیل داشتن منابع طبیعی ارزشمند خیلی بهتر از سرزمین آفتاب تابان است!

حالا شاه ایران در دهه 50 و اوج قدرتش فرصتی بی بدیل را به چنگ آورده بود؛ عایدی بادآورده نفت چنان بود که کسانی در ایران می گفتند آنقدر پول داریم که حتی می توانیم مشکلاتمان را بخریم! قرار شد با تزریق پترودلارهای تازه دولت ایران برنامه توسعه بلندپروازانه خود را دنبال کند.

در همان زمان کسانی مخالف بلندپروازی های پادشاه بودند، ولی صدایشان به جایی نرسید، در کنفرانسی که در تابستان سال 1353 در رامسر برگزار شد، کارشناسان سازمان برنامه به شاه هشدار دادند که تزریق درآمدهای نفتی پیامدهای نامطلوب بسیاری خواهد داشت و اقتصاد ایران ظرفیت جذب آن را ندارد. در گفته ای مشهور یکی از آنها گفته بود "این پول را به اقتصاد ایران تزریق کنید، انقلاب می شود!".

تا سال 1356 کار خوب پیش می رفت، ولی بعد از آن با پایین آمدن قیمت نفت، رکود و تورم کشور را فرا گرفت و بقیه داستان را هم که می دانیم؛ همه چیز از خودرایی شخص پادشاه و انسداد فضای سیاسی و رقابت های سیاسی-نفتی حکام صحرای حجاز و نارضایتی مردم دست به دست هم داد و بر شاه ایران رفت آنچه که رفت. گفته اند از میان دیپلمات ها و اهالی سیاست اوری لوبرانی، سفیر اسرائیل در ایران، نخستین کسی بود که سقوط شاه را پیش بینی کرده بود، ولی از قرار اینجا هم اقتصادی ها آینده را بهتر دیده بودند.

بعدها در سال های بعد از انقلاب و از سال های نیمه دوم دهه 1380 هم باز قیمت نفت ناگهان چند برابر شد و حتی به بالاتر از 100 دلار رسید؛ زمینه و زمانه با دوران پهلوی البته متفاوت بود، ولی در ولخرجی و رها کردن درآمدهای بادآورده نفتی در اقتصاد چندان متفاوت از گذشته عمل نشد. پوپولیست های دولت مهرورزی در پول پخش کردن و حمایت سیاسی خریدن جهدی تمام کردند. همان سال ها هم کسانی بروز بیماری هلندی را هشدار دادند.

در این یادداشت دنیای اقتصاد به شورش های دی 96 پرداخته ام؛ شباهت هایی می توان با دوران شاه فقید سراغ گرفت؛ اکنون آینده ما خوب نیست، نرخ تشکیل سرمایه ثابت (بخوانید اشتغال زایی آینده) کم از مصیبت ندارد. هیچ سیاست مشخصی هم برای اصلاح جدی در اقتصاد برای آینده هم انگار در دستور کار نیست. به زبان ساده وضع اقتصاد ما خوب نیست و انگار برنامه ای هم برای خوب شدن وجود ندارد.

اطلاعات معتبر و دقیقی از شورش های 96 نداریم، ولی با توجه به پراکندگی جغرافیایی و اخبار غیررسمی از قرار ناراضیان بیشتر از طبقات کم درآمد اجتماع بودند، همان مردمی که سرمایه و ثروتی ندارند و تورم و رکود برای آنها پررنگ تر از دیگران احساس می شود. از یاد نبریم این اقشار در فرهنگ سیاسی ایران اهمیتی نمادین دارند و در تصویر رسمی مخاطب اصلی حکومت تلقی می شوند. اما مطلب نگران کننده جای دیگری است.

می شد پیامی را در این شورش ها و حواشی آن در فضای مجازی مشاهده کرد که مضمون اش "بی اعتمادی به اهالی سیاست" و "دور شدن از مشی اصلاح" و "تمام شدن صبر" بود، آنها احساس می کنند صدا و نماینده ای در ساختار سیاسی کشور ندارند. شواهد کلی چنین می نماید که تعداد کسانی که چنین نگاهی به اوضاع دارند آنقدر هست که یک چالش جدی تلقی شود.

غریب نیست در آینده ای نزدیک پای طبقه متوسط شهری هم به خیابان برسد و می دانیم مدیریت این طبقه مشکل ساز برای هیچ حکومتی ساده نیست. یادمان باشد اصلاح ساختاری موردنیاز در اقتصادهایی مثل ما هزینه های سیاسی زیادی خواهد داشت و اعتراض های خیابانی و نارضایتی گسترده پیامد ناگزیر آن است، در آن یوم الفاجعه نیاز به سیاستمداران و تشکل هایی است که بتوانند ناراضیان خیابانی را آرام کنند و آتش را فرونشانند، به نظر می رسد چنین گروه ها و افرادی در سیاست ایران به حد کافی نداریم و این چالش کوچکی نیست. والله اعلم.

https://goo.gl/Egfq5b

کانال راهبرد
@Rahbordchannel
طنازی چپ های جوان

تقلیدی از عکس معروف ژنرال پینوشه با حضور فریدمن و استادان ارجمند دکتر غنی نژاد، طبیبیان و نیلی!

چاره درد چپ ایرانی را پرویز خان ثابتی می دانست و بس 😉

کانال راهبرد
@RahbordChannel
دشمن مردم؟

درامد سرانه شیلی (نارنجی) و ونزوئلا (آبی)؛ میراث نئولیبرالیسم و جانشینان پینوشه آنقدرها هم بد به نظر نمی رسد؛ بسیار بهتر از چاوز و سوسیالیسم قرن 21 نیست؟

کانال راهبرد
@Rahbordchannel
چرا وکلای مجلس مان را دوست نداریم؟

این پرسش بود که در اواخر قرن 18 چرا فرانسوی ها اشرافیت را رد کردند در حالی که انگلیسی ها قبولش کردند، توکوویل، فیلسوف فرانسوی می گفت رده های بالای اشرافیت فرانسه این امکان را داشتند که درباری شوند و وقت و روزگارشان را در دربخانه سلطنتی بگذرانند، یک فرانسوی معمولی به اینها نگاه می کرد و سر در نمی آورد که فایده اجتماعی این حضرات چیست؟ نمی فهمید این از ما بهتران بودن و این مقام بالایی که ارکان کشور به این میان مایگان می دهند چه مبنایی دارد و از کجا می آید؟

رده های پایین تر اشرافیت در فرانسه که وضعشان بدتر بود، مجبور بودند به زمینشان بچسبند و در محله خودشان بمانند، پولی در بساط نداشتند، ولی هر چه کمتر پول داشتند، افاده شان بیشتر بود، رعیت فرانسوی نمی فهمید این همه اهن و تلب حضرات از کجا آمده است.

در بریتانیا قضیه برعکس بود، اشراف زادگان بی خوف و خجالت خود را برزگر-جنتلمن معرفی می کردند، برزگر-جنتلمن انگلیسی مالک یک زمین زراعتی است که به دلیل دغدغه ای که برای بازدهی زمین هایش دارد، شش دانگ حواسش جمع است که ابتکار به خرج دهد و توسعه ای در کارش ایجاد کند و البته در کنار ان دلواپس اسم و رسم و خوشنامی خود در بین مردم منطقه و محل خود هم هست، اگر چنین کسی به عنوان نماینده به مجلس برود، بایستی در چشم و دل انتخاب کنندگان یک ادم اهل بخیه و اهل کار و پیشرفت بیاید که رفاه عمومی هم برایش حساب است، از این روست که رعیت انگلیسی با میل و رضایت جلوی اشراف کلاهش را از سر بر می دارد، در حالیکه همتای فرانسوی اش جز با دندان قروچه و لب گزه چنین نمی کند (چرا روشنفکران لیبرالیسم را دوست ندارند، ریمون بودن، مرتضی مردیها).

در مملکت آریایی اسلامی هم به نظر اوضاع بی شباهت به فرانسه نیست، آدم هایی متوسط به دلایلی نه چندان محکم به مجلس راه می یابند و برای سرنوشت 80 میلیون ادم تصمیم می گیرند، با "تکرار می کنم" و ناز و اطوار نمی توان کار را پیش برد، باید آدم های توانمند و قابل را معرفی کرد، ولی متاسفانه چنین نیست، نمی دانم چرا باور نمی کنیم ما وسط مصیبت ایم، اوضاع خوب نیست، از اینجا که ما هستیم تا لیبی و سوریه راه درازی نیست، باید تدبیری کرد، فاجعه در یک قدمی است، والله اعلم!

کانال راهبرد
@RahbordChannel
مصائب فرهیخته نبودن

دیروز تلفظ نادرست "لوور" در مجلس مضمون طنز اهل دل شد، رندان گفتند البته اشتباه لفظی و "سهو زبان" چیز غریبی نیست، ولی خوبیت ندارد ادمی که در هیئت علمی فلان دانشگاه مملکت است تا به حال آن اسم آن موزه معروف را نشنیده باشد و ابروی خودش را ببرد.

از این مورد خاص که بگذریم، تجربه شخصی من در برخورد با بسیاری از این دوستان سیاسی خیلی متفاوت نیست، خیلی هایشان ادم هایی به شدت متوسط اند که دست بر قضا تدریس در دانشگاه را در رزومه خودشان دارند و بعد از بازنشستگی شغل شان هیئت علمی دانشگاه می شود! البته انتظار همه چیز دان بودن از افراد نداریم، ولی فرهیخته نبودن بسیاری از اهالی سیاست بدجوری توی ذوق می زند.

دوستی نازنین نقل می کرد آدرین زکا هتلدار معروف در جلسه ای می گفت که قبل از انقلاب یک بار به ایران آمدم تا جلسه ای با مقامات ایرانی در کیش داشته باشم، دیدم ایرانی های حاضر همه فارغ التحصیل دانشگاه های مطرح جهان اند و انگلیسی را به خوبی صحبت می کنند. آداب دانی و پرنسیب آنها زکا را تحت تاثیر قرار داده بود و می گفت چنان سوال های دقیق و خوبی می پرسیدند که تا سال ها هرجای دنیا می رفتم می گفتم آینده مال ایرانی هاست، اینها کسانی اند که دنیا را تکان می دهند. ظاهرا او چند سال پیش هم دوباره به ایران آمده بود، ولی این بار قضیه متفاوت بود، از ناتوانی در تکلم به زبان کفار که بگذریم، ایرانی ها چنان پرت عمل کرده بودند که مرد هتلدار به کلی ناامید شده بود!

مشکل خیلی ها این نیست که فلان وکیل مجلس تلفظ این یا آن کلمه را نمی داند، قضیه اساسی تر از اینهاست. در واقع آدم هایی که علی القاعده ویترین یک ملت اند، بیش از اندازه پرت اند. عامه مردم انتظار دارند کسانی که برای امور آنها تصمیم می گیرند یک شایستگی حداقلی داشته باشند، ولی این را نمی بینند. بحث تبار و شهری و روستایی بودن هم نیست، رسیدن به درجاتی از فرهیختگی کار پرزحمتی است، کسی که می خواهد حرف هایش جدی گرفته شود، باید شب بیداری بکشد و بخواند و زحمت بکشد، فرهیختگی نوعی سبک زندگی است و باید هزینه هایش را پرداخت. صرف حضور در دانشگاه آن هم با فشار سیاسی باعث نمی شود ادم را جز میوه جات به حساب بیاورند.

افلاطون در توصیف آرمانشهر خود گفته است اهالی سیاست که برای امور عمومی تصمیم می گیرند، از همان کودکی (حداکثر تا سن 12 سالگی) باید آموزشی جامع در حوزه ذهن و بدن بگذرانند و بعد از آن هم آموزش های جدی ببینند، در سن 20 سالگی باز غربال می شوند و خوب ها برگزیده می شوند، سپس تا سی سالگی ریاضی و علم را می آموزند و بعد از ان مرحله دوم غربال آنهاست و آنها که می مانند باید 5 سال فلسفه بیاموزند، بعد از این 35 سال تازه دوره کارآموزی آنها شروع می شود، ابتدای کار هم به سراغ سیاست نمی روند، بلکه 15 سال به امور نظامی مشغول اند و تازه در 50 سالگی است که صلاحیت ورود به سیاست را می یابند. می بینید درست شبیه روالی است که رجال سیاسی ما گذرانده اند! والله اعلم.

https://goo.gl/H3WcyY

کانال راهبرد
@RahbordChannel
👍1
اقتصاد ایران سرمایه داری است؟

منتقد عزیز با رتبه 156 از 180 در شاخص آزادی اقتصادی، ایران با صد من سریش هم به اقتصاد بازار آزاد، لیبرالیسم یا سرمایه داری نمی چسبد!

کانال راهبرد
@Rahbordchannel
پیشنهاد کتاب عید

پیشنهاد من به دوستان برای عید این کتاب است که مشغول خواندن آنم؛ با این مضمون که ایا گزینه های جایگزین بهتر از سرمایه داری داریم یا نه؛ والله اعلم.

کانال راهبرد
@Rahbordchannel
👍1
در باب نهار مجانی!

سوئد از کشورهایی است که از کیفیت سیستم سلامت و درمان آن خیلی حرف ها نقل می شود، مردم این کشور از سلامت ترین کشورهای جهان به حساب می آیند، البته کسانی این را به رژیم خاص غذایی و فعالیت فیزیکی زیاد سوئدی ها نسبت می دهند.

دولت سوئد تلاش بسیاری می کند که خدمات درمانی و سلامت تقریبا رایگان باشد (قیمت صفر)، اما از مبانی اقتصاد می دانیم قیمت صفر یک محصول یعنی تقاضای بی نهایت برای آن وجود خواهد داشت، از این رو مراجعه به مراکز درمانی سوئد بسیار زیاد است. اما از آنجا که منابع در دسترس محدودیت دارند، مجبور به سهمیه بندی شده اند. صف های دراز و انتظار طولانی برای نوبت درمان حتی بیماری های صعب العلاج در سوئد طبیعی است. خیلی ها به همین دلیل کلا بی خیال قضیه می شوند و برای آنکه کارشان زودتر انجام شود، برای درمان به کشورهای دیگر می روند.

فکر می کنید تجهیزات و تکنولوژی و داروهای جدید از کجا می آید؟ درست حدس زدید، از یک بازار سلامت رقابتی یعنی ایالات متحده امریکا! یک قضیه جالب دیگر هم هست، می دانیم که در سوئد برای مراعات حال کارمندان، در صورت گرفتن مرخصی استعلاجی، تا 80 درصد حقوق خود را دریافت می کنند، اما یوهان نوربرگ مورخ می گوید سوئد از سلامت ترین کشورهای جهان به شمار می آید، اما نرخ مرخصی استعلاجی در آن از بالاترین ها در بین کشورهای اروپایی است، وقتی تفاوت خانه نشستن و سرکار رفتن زیاد نباشد، بعید نیست کسانی ترجیح دهند در خانه استراحت کنند!

یادمان نرود که سوئد علیرغم این ریخت و پاش ها یکی از اقتصادهای آزاد دنیا به حساب می آید و جز در بحث مالیات و هزینه های دولت در دیگر ابعاد آزادی اقتصادی بسیار خوب عمل می کند، فراموش نکنیم در اقتصاد سرمایه داری برای آنکه تقسیم کار اجتماعی کار کند و باقی بماند یک اصل جالب وجود دارد؛ "کسی که کار نکند چیزی برای خوردن گیرش نمی آید"؛ از آن طرف هم اگر کسی با خطر کردن بتواند چیزی ارزشمند برای بقیه فراهم کند، می تواند از "رانت" برخوردار باشد و سهم بیشتری برای خودش بردارد. اقتصاد بازار آزاد روی چیزی دست گذاشته است که بهترین مبنا برای استوار کردن قانون ها و هنجارهای اجتماعی است: منفعت شخصی! والله اعلم.

https://goo.gl/QegScw

کانال راهبرد
@rahbordChannel
شاخص حمایت از کالای ایرانی

اگر دنبال حمایت از کالا و تولیدکننده ایرانی هستید؛ ؛ بدترین کار افزایش تعرفه واردات و سخت تر کردن تجارت با دنیاست، حمایت درست از کالای ایرانی به معنای افزایش هزینه زندگی ایرانیان نیست. وضع قانون و مقررات و پرداخت وام ارزان برای به اصطلاح حمایت از تولیدکننده ایرانی فقط و فقط فساد زاست و هزینه اش از جیب مردم ایران پرداخت خواهد شد. شاید کسانی ترجیح دهند به اختیار خود از کالای وطنی استفاده کنند که البته حق آنهاست، ولی محدود کردن انتخاب آنها با تبصره و ماده قانونی نارواست.

چاره کار باز کردن پای تولیدکننده ایرانی است که گرفتار هزار مجوز و تبصره و امضا است. تولیدکننده دنبال کم کردن هزینه های اداره کسب و کار خود است. از قضا یک شاخص خوب بین المللی وجود دارد که بانک جهانی هر سال منتشر می کند و عملکرد واقعی کشور را در این مورد نشان خواهد داد: "شاخص سهولت راه اندازی کسب و کار". در گزارش آخر از بین 190 کشور در جای 124 ام قرار داریم و امتیاز ایران حتی از متوسط منطقه هم پایین تر است و بد نیست بدانیم شیخ نشین امارات متحده عربی رتبه 21 را در اختیار دارد!

یادمان نرود بهبود این شاخص فقط بر عهده قوه مجریه نیست، دیگر بخش های "دولت" هم نقشی اساسی دارند، آخر سال 97 اگر خواستید بدانید "دولت" ایران چقدر در تحقق شعار "حمایت از کالای ایرانی" موفق بوده است، بهبود این شاخص را رصد کنید، اینکه چه خواهد شد البته روشن نیست، والله اعلم.

https://goo.gl/6miVoX

کانال راهبرد
@RahbordChannel
پدیده ای رایج در میان اهالی اقتصاد ایران: فوبیای آزادی

اصلی ترین دلیل مخالفت با اقتصاد بازار آزاد؛ باور نداشتن به خود ایده آزادی است.

کانال راهبرد
@Rahbordchannel
چرا جنگ همیشه یک کسب و کار با هدف پول به جیب زدن نیست؟

"رابرت جرویس نامدارترین متفکر «نو رئالیست» جهان است. شاگردان او در اغلب دپارتمان‌های علوم سیاسی در آمریکا و اروپا درس می‌دهند و مکتب نوواقع‌گرایی را گسترش داده‌اند. او همچنین بزرگترین متخصص دانش اطلاعات است و بعنوان عالی‌ترین مقام مشاور برای سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا کمک نظری می‌دهد. من در دانشگاه برکلی شاگرد یکی از شاگردانش بودم و کتابش را خوانده بودم. می‌دانستم عنوان کلاس آن روز هم «تئوری‌های رابرت جرویس» است، اما نمی‌دانستم زنده است و خودش تئوری‌های خودش را درس می‌دهد.

از صبح احساس می‌کردم شرایط مدرسه متفاوت است. اغلب پسرها با کت و شلوار و کراوات و دخترها با لباس رسمی و کفش پاشنه بلند آمده بودند. سر کلاس که نشستم یک دفعه دیدم از در پشت صحنه پیرمردی نه چندان مسن با شلواری کتانی و تی‌شرت و یک کوله‌پشتی وارد شد. همه بلند شدند و مدت زیادی برای او کف زدند ..."

"پیرمرد یک چهارپایه گذاشت وسط سن لیوان قهوه‌اش را گذاشت روی چهارپایه و تا آخر کلاس سرش را پایین انداخت، دور چهارپایه طواف کرد و درس داد. حتا یک لحظه هم برنگشت به ما نگاه کند. شیوه‌‌ تدریس او این گونه بود. انگار در یک اتاق خالی برای خودش حرف می‌زند. اما در اواخر کلاس یک باره به انتهای کلاس خیره شد و گفت اکنون می‌خواهم برای شما بگویم که چرا بوش به عراق حمله کرد؟ جنب و جوشی در آن جا در گرفت. خبرنگاران رسانه‌ها گوشی‌هایشان را روی سرشان جابجا کردند و برای بهترین شات خود آماده شدند".

رابرت جرویس گفته بود که از نظر او و با توجه به صحبت‌هایی که با بوش داشت به این نتیجه رسیده که علت اصلی استحاله شخصی بوش بوده است. بوش یک «مسیحی بازمتولد شده» بود و تصور می‌کرد ماموریتی الهی برای برقراری دموکراسی در جوامع ستمدیده دارد و می‌تواند با کمک برای برداشتن دیکتاتور باعث استحاله این جوامع بشود و البته مرد دانشمند تذکر داد که نیت بوش با نیت دیک چینی و دیگران فرق می‌کرده و دروغ (یا عدم اطمینان) در مورد سلاح کشتار جمعی بهانه‌ای قابل توجیه برای هدفی بالاتر بوده است.

آنچه آمد خاطره ای از دکتر مهدی جلالی تهرانی بود که دانش آموخته علم سیاست از کلمبیاست، به روشنی اشاره دارد دلایلی ایدئولوژیک پشت حمله به عراق بود، حمله به عراق از نظر بسیاری از متخصصان علم سیاست نظیر استفن والت یک اشتباه تمام عیار بود، یک وزنه متعادل کننده ایران به نام رژیم صدام حسین را از بین برد و در عمل تنها به سود همسایه شرقی عراق تمام شد.

اکنون که یکی از تندروترین مخالفان جمهوری اسلامی، جان بولتون، به سمت مشاور امنیت ملی ترامپ رسیده است، باز هم گمانه زنی ها در مورد جنگ بالا گرفته است؛ پمپئو و متیس هم از هواداران تغییر رژیم در ایران اند و خود ترامپ هم کاسبی اهل ریسک است. جان بولتون یکی از تندروترین و صریح ترین نئوکان های امریکاست که ابایی از تهدید علنی نظامی ایرانی ها هم نداشته است، آدمی باهوش و کاربلد است که به خوبی زبان تعامل با بوروکراسی تودرتوی واشینگتن را می داند، کسانی معتقدند او بیش از فلین و مک مستر که جانشین انها شده است، قدرت نفوذ در دونالد شیردل را دارد. فعالیت های لابی اعراب و اسرائیل بر ضد حکومت ایران هم که نیاز به گفتن ندارد.

پیشگویی اینکه جنگی محدود یا گسترده رخ می دهد یا خیر را باید به متخصصان فال قهوه سپرد، ولی انگار عملگرایی جای خود را به ایدئولوژی داده است، در چنین حالتی دیگر محاسبات عقلایی رایج قدرت خود را از دست می دهد و بازیگران پیش بینی ناپذیر می شوند. اینجا باید روانشناسی سیاسی افراد را در نظر داشت. جان کندی در قضیه خلیج خوک ها می گفت اگر به جای من یکی دیگر از مشاورانم که در وطن پرستی شان تردیدی ندارم، رئیس جمهور بود، امریکا به کوبا حمله می کرد و بعد شوروی وارد عمل می شد و شاید شاهد جنگ جهانی سوم بودیم! خلاصه که اوضاع ایران زیبا چه داخلی و چه خارجی خوب نیست، والله اعلم.

https://goo.gl/QT1Hxg

کانال راهبرد
@RahbordChannel
قاچاقچی ها را دوست داشته باشید!

کتابی هست به نام "ملت قاچاقچی: چگونه تجارت غیرقانونی امریکا را ساخت"؛ به نقش کسانی می پردازد که با دور زدن قانون و به خطر انداختن خود کالاهای ممنوع را به دست مردم می رساندند. از پیش از انقلاب امریکا و دورانی که این کشور مستعمره به شمار می آمد و محدودیت های شدید بر واردات کالا برقرار بود تا امروز می شود دید که این "کارآفرینان غیرقانونی" نقش مهمی داشته اند، یک نمونه در مورد ممنوعیت الکل بود و امروز هم در مورد بعضی از انواع مخدرجات چنین است.

قاچاق منطق اقتصادی مشخصی دارد؛ مقررات دست و پاگیر و عوارض گمرگی بالا باعث دشواری نسبی ورود بعضی کالاها به داخل یک کشور می شود؛ نتیجه آن بالا رفتن قیمت کالاهای ممنوعه است. حالا کسانی پیدا می شوند که راهی جایگزین پیدا می کنند و محصول را با قیمتی پایین تر به دست مشتری می رسانند.

این کار به خودی خود هیچ بد نیست، نویسندگان کتاب نشان می دهند بسیاری از مقررات محدود کننده پایه و اساس محکمی ندارند و به دلیل اعمال نفوذ سیاستمداران، گروه های مذهبی، اتحادیه ها و اصناف گوناگون و البته رسانه ها وضع شده اند، هزینه بسیار زیادی هم صرف اجرای آنها می شود. همچنین این مقررات در بسیاری از موارد ضد تولید و بهره وری اند، ولی از آنجا که به منبع درآمدی برای دولت ها بدل شده اند، تغییر آنها ساده نیست و طبیعی است که اهالی دولت ها با توجیه های گوناگون خواهان حفظ آن می شوند.

یکی بدفهمی رایج هم هست که کالای قاچاق باعث می شود تولیدکننده داخلی از نان خوردن بیفتد؛ این را نباید جدی گرفت. تولیدکننده بیش از همه از تعدد مقررات و عوارض و سنگ اندازی دولت گله دارد؛ برای حمایت از او باید این موانع را برداشت. محدود کردن واردات کالای بهتر فقط رفاه مصرف کننده را کمتر می کند و او مجبور است بهای بیشتری بپردازد. این را هم به بهانه وطن پرستی و حمایت از تولیدکننده هم وطن توجیه می کنند، ولی معلوم نیست چرا باید افراد را به ضرب و زور مقررات مجبور کنیم تا وطن پرست باشند!

گفته می شود بازار سیاه و قاچاقچی ها در کره شمالی (بزرگترین زندان روی زمین) باعث شده است آن جهنم قابل تحمل تر شود و آنچه را که دولت از مردم دریغ کرده است به طریقی به دست آنها برسد. بد نیست بدانیم حتی برای کالاهایی "زیان آور" مانند بسیاری از انواع مواد مخدر هم استدلال های قانع کننده ای وجود دارد که محدود کردن آنها با قانون و مقررات دولت کار را بدتر می کند و هزینه زیادی برای همه به بار می آورد. والله اعلم.

https://goo.gl/b8pwPN

کانال راهبرد
@RahbordChannel
تاریخ یک توهم

در دهه 1960 برخی صاحبنظران اقتصادی معتقدند بودند شوروی در طی یک نسل از نظر درآمد سرانه از ایالات متحده سبقت خواهد گرفت؛ حتی تا اواسط دهه 1970 نرخ رشد سرانه تولید ناخالص داخلی (جی دی پی) واقعی اغلب در شوروی بیش از ایالات متحده بود.

جالب است بدانیم حتی در کل دوره 1950 تا 1989 (پس از جنگ جهانی دوم تا نزدیک به فروپاشی شوروی) متوسط نرخ رشد اقتصادی امپراتوری سرخ بالاتر از یانکی های سرمایه دار بود؛ برخی پژوهش های تجربی اخیر نشان می دهد نرخ رشد بلندمدت کشورهای موسوم بلوک شرق با اقتصادهای غیربازار آنقدرها متفاوت از همتایانشان نبود که اقتصاد بازار را پذیرفته بودند، در میان کشورهای در حال توسعه وضعیت رشد در اقتصادهای برنامه ریزی شده (یا به اصطلاح سوسیالیستی، دستوری، دولتی) اندکی بهتر از اقتصادهای بازاری بود و در مورد کشورهای توسعه یافته و ثروتمند البته قضیه برعکس بود.

اما علت چه بود؟ اقتصاد برنامه ریزی شده در مراحل اولیه توسعه به طور نسبی خوب عمل می کنند؛ به این معنا که در کشورهایی با اقتصاد عمدتا کشاورزی و در ابتدای مسیر صنعتی شدن که بسیاری منابع اقتصادی یا به کار گرفته نشده اند یا به شکل بهره ور قابل استفاده نیستند، برنامه ریزی اقتصاد می تواند تخصیص منابع را بهبود بخشد و خطوط تولید و فناوری های پایه ای و ساده را به وجود آورد. از این طریق دولت می تواند بخش های بزرگی از اقتصاد را مدرن کند.

در شوروی بسیاری از کارگران از بخش کشاورزی به صنعت رفتند، درصد حضور زنان در نیروی کار افزایش چشمگیری یافت، سطح تحصیلات در جمعیت بسیار بالاتر رفت؛ با تمرکز بر روی صنایع پایه ای و زیرساخت ها، مسئله هماهنگی در اقتصاد که دشواری اصلی کشورهای توسعه یافته در اقتصاد بازار است حل می شود. از مسئله وسعت سرزمینی و مانند آن که بگذریم، به برکت صنایع سنگین قدرتمند و زیرساخت های مدرن شوروی بود که سرخ ها توانست جلوی ارتش آلمان نازی ایستادگی کنند و هیتلر را شکست دهند. به عبارت دیگر اقتصاد برنامه ریزی شده در "رشد افقی" در مراحل اولیه خوب عمل می کند.

اما با گذشت زمان، به پایان رسیدن ذخیره منابع اصلی اقتصاد و پیچیده تر شدن اقتصاد این "رشد افقی" به پایان نزدیک می شود، اقتصادهای برنامه ریزی شده بلوک شرق از ایجاد تحولات و نوآوری های فناوری عاجز ماندند، آنها در افزایش کارایی و خلاقیت از پس بلوک غرب عقب برنیامدند، این اقتصاد ها با بحران های "ذاتی" نظیر "اطلاعات"، "انگیزه" و "نوآوری" روبه رو اند که کار آنها را در "رشد عمقی" دشوار می کند و سرانجامی جز شکست ندارند.

هرچقدر هم به اصطلاح دنبال اقتصادهای ترکیبی برویم که جنبه های خوب هردو نوع اقتصاد را داشته باشد، باز گریزی از آن بحران های ذاتی (بحران اطلاعات، انگیزه و نوآوری) اقتصاد برنامه ریزی شده (بخوانید اقتصاد سوسیالیستی) نداریم، نمونه ای از این تفنن ها در به اصطلاح رفرم 1968 مجارستان بود که البته نتیجه ای مطلوبی را هم به بار نیاورد.

رقابت مولفه اساسی اقتصاد بازار است؛ تا وقتی شرکت ها را در برابر آزمون بازار واقعی قرار ندهیم، امیدی به ثروت آفرینی واقعی نیست، فقط رقابت است که می تواند آن "خوی حیوانی" (انیمال اسپیریت) انسان ها را در جهتی مناسب به کار اندازد. از طرفی در مورد مناسبات اجتماعی هم بازار یک ویژگی بی بدیل دارد؛ به قول هربرت اسمیت، متفکر لیبرال نامدار، فقط رقابت و مناسبات بازار است که می تواند انسان هایی که به قول هابز گرگ یکدیگرند را در اجتماع به شکل مناسبی کنار هم نگه دارند و میل ذاتی آنها به توحش را ارضا کند و این چیز کمی نیست، والله اعلم.

https://goo.gl/6ffCzD

کانال راهبرد
@RahbordChannel
چرا دنیا کارتون نیست؟

فرض کنید به جای سرمایه دار زالوصفت که کارگران استثمار می کند؛ مالک بنگاه های اقتصادی خود کارگران بودند. در این حالت به جای آنکه مثل اقتصاد بازار آزاد، کارگران مزد "ناچیزی" از سرمایه دار (شخص یا اشخاص مالک بنگاه) دریافت کنند، خودشان مالک بنگاه اند و برای خودشان کار می کنند و در سود یا زیان شریک می شوند. می شود حدس زد که انگیزه آنها در چنین سناریویی بسیار بالاتر از وضعیت کنونی باشد.

همچنین در این سناریو مدیران بنگاه و تصمیم های مهم همه با مشارکت کارگران گرفته می شود؛ در بنگاه های کوچک همه کارگران به طور مستقیم در تصمیم گیری مشارکت می کنند، در بنگاه های بزرگ که مشارکت مستقیم افراد دشوار است، کارگران به صورت دموکراتیک نمایندگانی انتخابی می کنند که صدای آنها در تصمیم گیری ها باشند. میزان پرداختی به افراد و مشاغل مختلف در سازمان، تقسیم سود، جذب و اخراج افراد و بسیاری تصمیم های دیگر همه با مشارکت کارکنان بنگاه گرفته می شود.

به نظر نمی رسد این سناریو ایرادی داشته باشد و نقدهای منتقدان سرمایه داری بر آن وارد نیست؛ اما حیف که دنیا کارتون نیست. یک اقتصاددان امریکایی، بن وارد، در 1958 دریک شبیه سازی ریاضی نشان داد در چنین سناریویی افزایش قیمت محصولات می تواند به افزایش بیکاری و کاهش قیمت ها به کاهش آن بینجامد، درست متناقض با آن چیزی که انتظار داریم! اجازه دهید بیشتر توضیح دهیم.

در اقتصاد بازار آزاد، بالا رفتن قیمت کالا به معنای افزایش مطلوبیت آن برای مشتریان است و آنها حاضرند پول بیشتری پرداخت کنند. بنگاه برای به دست آوردن سود بیشتر دست به استخدام نیرو می زند تا تولید را افزایش دهد. در حالت پایین آمدن قیمت ها (کاهش مطلوبیت) عکس این حالت اتفاق می افتد و بنگاه برای کاهش هزینه ها نیروی کار را اخراج می کند، پیامد کار اینست که نیروی کار بیشتر به سمت فعالیت ها و بنگاه هایی می رود که از نظر مصرف کنندگان مطلوب ترند.

در سناریوی بالا که سودآوری بنگاه روی درآمد همه اعضایش اثرگذار است کار متفاوت است، وقتی قیمت محصولات بنگاه بالا می رود، عجیب نیست افراد سعی کنند حتی الامکان تعداد کارکنان را افزایش ندهند؛ زیرا ترجیح می دهند این افزایش سود روی تعداد کمتری سرشکن شود و سهمشان افزایش یابد. حتی می شود انتظار داشت آنها دنبال کمتر کردن تعداد اعضا هم باشند؛ در واقع اگر دنبال اخراج بعضی کارکنان هم نروند، عجیب نیست سعی کنند به جای آنها که به دلیل بازنشستگی و مانند آن از سازمان خارج شده اند، کسی را استخدام نکنند تا سهم هر یک بالاتر رود.

در حالت کاهش قیمت و اوضاع بد اقتصادی عکس این حالت دنبال خواهد شد، زیرا برای پوشش هزینه های ثابت و کاهش ریسک خود، افراد ترجیح می دهند با تعداد بیشتری در زیان (عدم النفع) شریک باشند! در سطح کلان می توان دید که آنچه که برای هر فرد و بنگاه مطلوب تلقی می شود، در عمل توزیع منابع اقتصادی را بر خلاف مطلوبیت کل جامعه پیش می برد و پایداری اقتصاد را دچار چالش می کند.

آنچه گفتیم داستان تخیلی نیست، چنین منطقی بر فعالیت بسیاری از تعاونی های واقعی در دنیای امروز هم حاکم بوده است و بسیاری ترجیح داده اند به جای افزودن بر تعداد اعضا از همان سبک استثمارگرانه! سرمایه داری استفاده کنند و به ازای مزد کارگر استخدام کنند. یک نمونه که ورد زبان منتقدان بازار آزاد است، موندراگون در ایالت باسک اسپانیاست که شامل چند تعاونی است و از دهه 1950 به این سو فعال بوده است. انگیزه حفظ موفقیت های آن در دهه 1990 باعث شد که موندراگون بیشتر به یک شرکت سرمایه داری شبیه شود که بیش از نیمی از کارگران آن مزدبگیر باشند و البته شانس زیادی هم برای عضویت در تعاونی و سهیم شدن در سود به ترتیبی که آمد ندارند، والله اعلم

https://goo.gl/U3jLd8

کانال راهبرد
@RahbordChannel
سیاستمداران قرن 21

نقل می کنند که رضا شاه فقید در سفری که به زادگاهش مازندران داشت با نارضایتی گفته بود من حتی باید غذا خوردن را هم به این مردم یاد دهم! سبک و شیوه حکومتش هم بر همین منوال بود، هنوز هم موافقان و مخالفان سر این بحث دارند که آیا واقعا تنها راه مدرن شدن ایران در آن دوران همان روش به اصطلاح اقتدارگرایانه پهلوی اول بود یا می شد آرامتر هم کار را پیش برد. از جمله منوچهر فرمانفرماییان (همان پسر خان مظفر در سریال هزاردستان) معتقد بود نمی شد کار "مملکتی به آن هرزگی" را با لبخند پیش برد و تا اندازه زیادی باید به رضا شاه حق داد.

اما بعد از گذشت سالها و در قرن 21ام کمتر کسی است اعتقاد داشته باشد بشود جامعه ای با 80 میلیون جمعیت و این همه تنوع را بشود به آن سبک "آمرانه" پیش برد، خیلی ها می گویند درست است که مملکت باید حساب و کتاب داشته باشد، اما خوبیت ندارد دولت ها در همه حوزه ها فضولی کنند و نقش پدر را برای شهروندان بازی کند؛ هم هزینه ها را بالا می برد و هم مردم را به خود بدبین می کند. از این روست که در کشورهای متمدن سیاستمداران سعی می کنند حتی در مناسبت های عمومی طوری صحبت کنند که به مخاطب حس رعیت بودن دست ندهد، حتی برای نمایش هم که شده است اهالی سیاست مجبورند زبانشان نرم و اقناعی باشد و کارهایشان را توجیه کنند.

دیدم بزرگواری از پارلمان بهارستان در مورد فیلترینگ همین رسانه تلگرام فرموده اند "این تصمیمی است که در بالاترین سطح اتخاذ شده و تلگرام جای خود را به یک سامانه مشابه ملی خواهد داد." و "وقتی تلگرام از مدار خارج شد مردم به یک سامانه ملی روی می آورند"، به زبان ساده گفته است این طور صلاح دیده ایم و رعیت هم باید گوش کند.

انگار هنوز خیلی از اهالی سیاست پرتجربه ما شیوه تعامل با شهروندان در روزگار جدید را نیاموخته اند، منظورم تعارف تکه پاره کردن و صحبت از "مردم فهیم و هوشیار" نیست، اینست که بیاموزیم نمی شود در کشوری جوان در دوره شبکه های اجتماعی با این سبک صحبت را پیش برد؛ بلکه حتی برای نمایش هم که شده است باید افکار عمومی را قانع کنیم.

به نظر می رسد نیاز به نگاهی تازه داریم، باید نسلی جدید از سیاستمداران جوان جای قدیمی ترها را بگیرند، برای مدیریت جامعه ای جوان در قرن 21 ایده های تازه می خواهیم، عربستان و برخی کشورهای همسایه چنین کرده اند، شاید گم شده ما هم همین باشد، والله اعلم.

پ.ن: به دلایل مشخص در صورت فیلتر شدن این جریده مجازی همچنان در همینجا و البته سایت شخصی کار را ادامه می دهم؛ باز هم به دلایل مشخص هیچ وقت؛ تاکید می کنم هیچ وقت؛ به هرگونه پیام رسان ملی کوچ نخواهم کرد.

کانال راهبرد
@RahbordChannel