وقتی دقیقا نمی دانیم مخالف چه هستیم!
نکته خنده دارتر البته اینست که فکر کنیم دولت از خود پولی دارد! دولت برای تامین "پول" برای تامین حقوق "پایه" شهروندان مثل همین "حق آموزش رایگان" چند راه بیشتر ندارد؛ از آنها که ثروت تولید کرده اند مالیات بگیرد که دستش در این کار خیلی باز نیست، دارایی های "عمومی" را بفروشد که در این هم محدودیت دارد و در نهایت باید پول "چاپ" کند که البته محدودیتش کم است، ولی بهایش با تورم از کیسه مردم حتی فقرا پرداخته می شود.
به این ترتیب اگر خوب فکر کنیم قضیه خنده ندارد؛ بلکه باید برای آن زار زد! در مورد بانک ها و موارد مشابه هم قضیه متفاوت نیست؛ البته بر کسانی که فکر می کنند ارز ۴۲۰۰ سیاست نئولیبرالی است حرجی نیست! شاید بهتر باشد پیش از مخالف اول از خود بپرسیم دقیقا با چه مخالفیم، والله اعلم.
پ.ن: در قضیه کاریکاتور روزنامه ایران که برخی آن را توهین به آذریهای عزیز دانستند و کار به خیابان کشید،مضمون کوک کرده بودند که معترضانی گفته اند: وای به روزی که بفهمیم کاریکاتوریست چی گفت! انگار تعداد کسانی که بدون فهمیدن موضوع فقط مخالف اند، زیاد شده است.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
نکته خنده دارتر البته اینست که فکر کنیم دولت از خود پولی دارد! دولت برای تامین "پول" برای تامین حقوق "پایه" شهروندان مثل همین "حق آموزش رایگان" چند راه بیشتر ندارد؛ از آنها که ثروت تولید کرده اند مالیات بگیرد که دستش در این کار خیلی باز نیست، دارایی های "عمومی" را بفروشد که در این هم محدودیت دارد و در نهایت باید پول "چاپ" کند که البته محدودیتش کم است، ولی بهایش با تورم از کیسه مردم حتی فقرا پرداخته می شود.
به این ترتیب اگر خوب فکر کنیم قضیه خنده ندارد؛ بلکه باید برای آن زار زد! در مورد بانک ها و موارد مشابه هم قضیه متفاوت نیست؛ البته بر کسانی که فکر می کنند ارز ۴۲۰۰ سیاست نئولیبرالی است حرجی نیست! شاید بهتر باشد پیش از مخالف اول از خود بپرسیم دقیقا با چه مخالفیم، والله اعلم.
پ.ن: در قضیه کاریکاتور روزنامه ایران که برخی آن را توهین به آذریهای عزیز دانستند و کار به خیابان کشید،مضمون کوک کرده بودند که معترضانی گفته اند: وای به روزی که بفهمیم کاریکاتوریست چی گفت! انگار تعداد کسانی که بدون فهمیدن موضوع فقط مخالف اند، زیاد شده است.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
نقدی بر افسانه!
واقعیت 1. در ... 32 مدرسه خصوصی وجود دارد و بیش از 70 درصد از بچه مدرسه ای ها به مدارس خصوصی می روند، همین طور در ... هم آمار بیش از 75 درصد است.
واقعیت 2. در ... 586 مدرسه خصوصی وجود دارد، در حالیکه تنها 26 مدرسه دولتی می توان یافت.
جاهای خالی را با چه پر کنیم؟ به نظر می رسد در مورد مناطق مرفه نشین متروپولیس های غربی باشد. جواب یک نه بزرگ است، جای خالی اول در مورد ماکوکو حلبی آبادی در نیجریه، دومی به بخش های فقیرنشین ایالت لاگوس در آن کشور اشاره دارد. جای خالی سوم هم توصیفی از ایالت گانسو چین نزدیک مرز مغولستان است که با توجه به جغرافیایش از استان های ثروتمند به حساب نمی آید. توصیف های جالب مشابهی در مورد هند هم می توان یافت.
در یک پژوهش جالب در قالب کتاب (با نام "درخت زیبا") در مورد نیجریه، غنا، چین و هند صورت گرفته و به بررسی تحصیل فقرا پرداخته است، از مدارس خصوصی صحبت می شود که دولت ها از آنها خبر ندارند و حتی گاهی وجودشان را انکار می کنند، با این حال از نظر کیفیت آموزش از مشابه های دولتی شان اغلب بهتر عمل کرده اند. مدرسه های خصوصی کم هزینه راه حل بازاری برای تامین "خدمات" (نه "حق") آموزشی است.
آدم ها را آزاد بگذارید، مقررات و ماده و تبصره های غیرضروری را دور بریزید از پول پاشی و یارانه دادن به مدارس فشل دولتی دست بردارید، سازوکار بازار با قیمت پایین خدمات مناسب را فراهم خواهد کرد. راه دیگر البته اینست که "کالایی سازی" آموزش را نقد کنید و فکر کنید که از "حقوق طبیعی" انسان ها برای بهره مندی از آموزش رایگان دفاع می کنید، والله اعلم.
http://bit.ly/2ZjcoOa
https://amzn.to/2KXiZca
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
واقعیت 1. در ... 32 مدرسه خصوصی وجود دارد و بیش از 70 درصد از بچه مدرسه ای ها به مدارس خصوصی می روند، همین طور در ... هم آمار بیش از 75 درصد است.
واقعیت 2. در ... 586 مدرسه خصوصی وجود دارد، در حالیکه تنها 26 مدرسه دولتی می توان یافت.
جاهای خالی را با چه پر کنیم؟ به نظر می رسد در مورد مناطق مرفه نشین متروپولیس های غربی باشد. جواب یک نه بزرگ است، جای خالی اول در مورد ماکوکو حلبی آبادی در نیجریه، دومی به بخش های فقیرنشین ایالت لاگوس در آن کشور اشاره دارد. جای خالی سوم هم توصیفی از ایالت گانسو چین نزدیک مرز مغولستان است که با توجه به جغرافیایش از استان های ثروتمند به حساب نمی آید. توصیف های جالب مشابهی در مورد هند هم می توان یافت.
در یک پژوهش جالب در قالب کتاب (با نام "درخت زیبا") در مورد نیجریه، غنا، چین و هند صورت گرفته و به بررسی تحصیل فقرا پرداخته است، از مدارس خصوصی صحبت می شود که دولت ها از آنها خبر ندارند و حتی گاهی وجودشان را انکار می کنند، با این حال از نظر کیفیت آموزش از مشابه های دولتی شان اغلب بهتر عمل کرده اند. مدرسه های خصوصی کم هزینه راه حل بازاری برای تامین "خدمات" (نه "حق") آموزشی است.
آدم ها را آزاد بگذارید، مقررات و ماده و تبصره های غیرضروری را دور بریزید از پول پاشی و یارانه دادن به مدارس فشل دولتی دست بردارید، سازوکار بازار با قیمت پایین خدمات مناسب را فراهم خواهد کرد. راه دیگر البته اینست که "کالایی سازی" آموزش را نقد کنید و فکر کنید که از "حقوق طبیعی" انسان ها برای بهره مندی از آموزش رایگان دفاع می کنید، والله اعلم.
http://bit.ly/2ZjcoOa
https://amzn.to/2KXiZca
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
Mises Institute
Private Education: The Key to Educating the Poor
In the developing world, government schools are notable for corruption, low quality, and few options. Private schools have stepped up to provide services where governments have failed.
❤1👍1
بهترین سیستم آموزش دنیا؟
زیاد می شنوم که گفته می شود فنلاند و کشورهای اسکاندیناوی "بهترین" سیستم آموزشی دنیا اند، "بهترین" را نمی فهمم می شود حدس زد منظور به لحاظ "کیفیت" است، که خود مفهومی پیچیده و مناقشه برانگیز است. شاخص هایی که دیده ام مثل شاخص توسعه انسانی سازمان ملل HDI به جنبه کمّی اشاره دارند و دیگر رتبه بندی های های غیررسمی مثل این یکی که فنلاند اول است، نظرسنجی های تایید نشده است و بخش قابل توجهی از آن هم را به فراگیر بودن آموزش دولتی و مانند آن(شاخص های کمّی) اشاره دارند.
https://www.edsys.in/best-education-system-in-the-world/
تنها شاخص کیفی به معنای دقیق تر آن PISA است که برای کشورهای OECD سنجیده می شود و توانمندی دانش آموز ۱۵ ساله را بر اساس قرائت و درک مطلب، ریاضی و علم می سنجد و البته سنگاپور در آن اول است و تحقیقی در مورد ارتباط آن با دولتی و غیردولتی بودن آموزش ندیدم و البته آموزش خانگی home schooling و غیررسمی را ندیده می گیرد.
یاران راهبرد شاخص اندازه گیری "کیفیت" آموزش معتبر برای رتبه بندی کشورها به چشمشان خورده است؟
پ.ن: توجه داشته باشید فنلاند ۵ میلیون نفر جمعیت دارد و کل جمعیت کشورهای اسکاندیناوی حدود بیست و یکی دو میلیون نفر است. مقایسه آن با ایران ۸۰ میلیونی و آمریکای ۳۳۰ میلیونی البته قبیح است، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
زیاد می شنوم که گفته می شود فنلاند و کشورهای اسکاندیناوی "بهترین" سیستم آموزشی دنیا اند، "بهترین" را نمی فهمم می شود حدس زد منظور به لحاظ "کیفیت" است، که خود مفهومی پیچیده و مناقشه برانگیز است. شاخص هایی که دیده ام مثل شاخص توسعه انسانی سازمان ملل HDI به جنبه کمّی اشاره دارند و دیگر رتبه بندی های های غیررسمی مثل این یکی که فنلاند اول است، نظرسنجی های تایید نشده است و بخش قابل توجهی از آن هم را به فراگیر بودن آموزش دولتی و مانند آن(شاخص های کمّی) اشاره دارند.
https://www.edsys.in/best-education-system-in-the-world/
تنها شاخص کیفی به معنای دقیق تر آن PISA است که برای کشورهای OECD سنجیده می شود و توانمندی دانش آموز ۱۵ ساله را بر اساس قرائت و درک مطلب، ریاضی و علم می سنجد و البته سنگاپور در آن اول است و تحقیقی در مورد ارتباط آن با دولتی و غیردولتی بودن آموزش ندیدم و البته آموزش خانگی home schooling و غیررسمی را ندیده می گیرد.
یاران راهبرد شاخص اندازه گیری "کیفیت" آموزش معتبر برای رتبه بندی کشورها به چشمشان خورده است؟
پ.ن: توجه داشته باشید فنلاند ۵ میلیون نفر جمعیت دارد و کل جمعیت کشورهای اسکاندیناوی حدود بیست و یکی دو میلیون نفر است. مقایسه آن با ایران ۸۰ میلیونی و آمریکای ۳۳۰ میلیونی البته قبیح است، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
www.edsys.in
20 Best Education System in the World - Edsys
Education has the same qualities but different systems worldwide. In this article, we will learn about 20 such Best Education System in the World.
آن تیتر به یاد ماندنی!
متن کامل گفتگوی پرچالش من و جناب هاشم خانی با آقایان مجید حسینی و خراسانی در مورد عدالت آموزشی را در لینک زیر ببینید. از عکس پیداست که چه خبر بوده است! در گفتگوهای این چنینی طبیعی است که پیوستگی صحبت ها مثل نوشته ها نباشد، ولی به هر حال بحثی است میان دیدگاه های متفاوت با انگیزه های متفاوت که امیدوارم به کار آید، انصافا این تیتر هوشمندانه گویای خیلی حرف هاست. والله اعلم.
http://bit.ly/31Qgpv6
پ.ن: به ویژه به این بخش خیلی توجه کنید: "نسخه اروپایی آن سوسیالیسم است و نسخه ایرانی آن همان عدالت طلبی"!
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
متن کامل گفتگوی پرچالش من و جناب هاشم خانی با آقایان مجید حسینی و خراسانی در مورد عدالت آموزشی را در لینک زیر ببینید. از عکس پیداست که چه خبر بوده است! در گفتگوهای این چنینی طبیعی است که پیوستگی صحبت ها مثل نوشته ها نباشد، ولی به هر حال بحثی است میان دیدگاه های متفاوت با انگیزه های متفاوت که امیدوارم به کار آید، انصافا این تیتر هوشمندانه گویای خیلی حرف هاست. والله اعلم.
http://bit.ly/31Qgpv6
پ.ن: به ویژه به این بخش خیلی توجه کنید: "نسخه اروپایی آن سوسیالیسم است و نسخه ایرانی آن همان عدالت طلبی"!
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
👍1
چرا با قانون های ضد انحصار و "بهبود رقابت" رایج مخالفم!
بسیاری از هواداران اقتصاد "متعارف" از مقررات ضدتراست و "بهبود رقابت" دفاع می کند، در حالیکه اقتصاددانان "لیبرال" اتریشی چنین نیستند، علت هم اختلاف دیدگاه درباره "رقابت" است.
اقتصاد "متعارف" رقابت را در قالب فرض های مدل رقابت کامل می فهمد ( حالتی آرمانی و اغلب دست نیافتنی و حتی به فرض تحقق نامطلوب!) از این رو از قوانین ضدتراست و انحصار حمایت می کند تا واقعیت بیشتر و بیشتر به پیش فرض های مدل رقابت کامل مورد علاقه آنها نزدیک شود، ولی در نگاه اتریشی ها بازار و رقابت یک حالت مشخص (رقابت کامل) نیست که باید به آن نزدیک شد، بلکه یک فرایند مستمر برای کشف و فهم واقعیت های اقتصادی است. بازار و رقابت به عاملان اقتصادی کمک می کنند تا اطلاعاتی تازه خلق کنند. مسئله این نیست که قیمت (نوعی داده تاریخی) را مقدس تلقی کنیم و فکر کنیم همه چیزی است که انسان ها برای کنش اقتصادی به آن نیاز دارند، بلکه قیمت ها این امکان را فراهم می کنند که بتوان از دانش ذهنی دیگران هم بهره برد.
قیمت های بازار هیچگاه به خودی خود دانش مورد نیاز عامل را منتقل نمی کنند، بلکه عاملان اقتصادی و کارآفرینان برای دستیابی به اهدافشان باید چنین دانشی را کشف و خلق کنند. از این روست که اتریشی ها حتی قانون های ضدتراست را هم بر نمی تابند و مخالف دخالت دولت در فرایند پویای بازار اند. ورود منطق سیاسی دولت برای کنترل بازار در نهایت انگیزه تولید ثروت و رشد بهبود استانداردهای زندگی را کند می کند و از بین می برد. دفاع از رقابت واقعی یک جزء لاینفک دارد: دفاع از حقوق مالکیت.
هواداران مداخله دولت هنوز آن هیولایی که از آن دفاع می کنند و "سیاست" را نشناخته اند، دولت آن فرانکشتینی است که علیه "سازنده" خود هم طغیان می کند، بیش از تجویز مداخله باید کمی هم از علم سیاست خواند، شاید آثار نیکولو ماکیاولی به عنوان یک متن جدی در فلسفه سیاسی شروع خوبی باشد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
بسیاری از هواداران اقتصاد "متعارف" از مقررات ضدتراست و "بهبود رقابت" دفاع می کند، در حالیکه اقتصاددانان "لیبرال" اتریشی چنین نیستند، علت هم اختلاف دیدگاه درباره "رقابت" است.
اقتصاد "متعارف" رقابت را در قالب فرض های مدل رقابت کامل می فهمد ( حالتی آرمانی و اغلب دست نیافتنی و حتی به فرض تحقق نامطلوب!) از این رو از قوانین ضدتراست و انحصار حمایت می کند تا واقعیت بیشتر و بیشتر به پیش فرض های مدل رقابت کامل مورد علاقه آنها نزدیک شود، ولی در نگاه اتریشی ها بازار و رقابت یک حالت مشخص (رقابت کامل) نیست که باید به آن نزدیک شد، بلکه یک فرایند مستمر برای کشف و فهم واقعیت های اقتصادی است. بازار و رقابت به عاملان اقتصادی کمک می کنند تا اطلاعاتی تازه خلق کنند. مسئله این نیست که قیمت (نوعی داده تاریخی) را مقدس تلقی کنیم و فکر کنیم همه چیزی است که انسان ها برای کنش اقتصادی به آن نیاز دارند، بلکه قیمت ها این امکان را فراهم می کنند که بتوان از دانش ذهنی دیگران هم بهره برد.
قیمت های بازار هیچگاه به خودی خود دانش مورد نیاز عامل را منتقل نمی کنند، بلکه عاملان اقتصادی و کارآفرینان برای دستیابی به اهدافشان باید چنین دانشی را کشف و خلق کنند. از این روست که اتریشی ها حتی قانون های ضدتراست را هم بر نمی تابند و مخالف دخالت دولت در فرایند پویای بازار اند. ورود منطق سیاسی دولت برای کنترل بازار در نهایت انگیزه تولید ثروت و رشد بهبود استانداردهای زندگی را کند می کند و از بین می برد. دفاع از رقابت واقعی یک جزء لاینفک دارد: دفاع از حقوق مالکیت.
هواداران مداخله دولت هنوز آن هیولایی که از آن دفاع می کنند و "سیاست" را نشناخته اند، دولت آن فرانکشتینی است که علیه "سازنده" خود هم طغیان می کند، بیش از تجویز مداخله باید کمی هم از علم سیاست خواند، شاید آثار نیکولو ماکیاولی به عنوان یک متن جدی در فلسفه سیاسی شروع خوبی باشد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
👍1
فانتزی کره جنوبی!
بعد از ژاپن که اکنون درگیر مصائب دست و دل بازی های پولی گذشته است (۲۰ سال از دست رفته)، نوبت به کره جنوبی رسید که کسانی در وطن آن را نمونه خوب "تکیه بر خود" و اقتصاد "شبه دولتی" موفق بدانند که به اصطلاح هدایت دولت و بنگاه های خصوصی بزرگ chaebol (از قرار نزد فرنگی ها "چِیبال" تلفظ می شود) نقش پررنگی در توسعه آن داشته است. این کتاب به لطف برادر بزرگوار به دستم رسیده و بنا به گفته ها خواندنی است. ظاهرا تاکید بر چیزی است که ما در ایران باید در آن بیشتر بدانیم: روابط خارجی. به تدریج بخش های جالبش را خواهم آورد، شاید سوال بهتر این باشد که بپرسیم چرا کسانی در وطن مدام دنبال نمونه های روسی و شرقی و پیدا کردن جایی برای دولت می گردند و معتقدند تجربه "غربی" ممکن نیست، در پاسخ به این پرسش بسی بصیرت هاست برای اهل دل، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
بعد از ژاپن که اکنون درگیر مصائب دست و دل بازی های پولی گذشته است (۲۰ سال از دست رفته)، نوبت به کره جنوبی رسید که کسانی در وطن آن را نمونه خوب "تکیه بر خود" و اقتصاد "شبه دولتی" موفق بدانند که به اصطلاح هدایت دولت و بنگاه های خصوصی بزرگ chaebol (از قرار نزد فرنگی ها "چِیبال" تلفظ می شود) نقش پررنگی در توسعه آن داشته است. این کتاب به لطف برادر بزرگوار به دستم رسیده و بنا به گفته ها خواندنی است. ظاهرا تاکید بر چیزی است که ما در ایران باید در آن بیشتر بدانیم: روابط خارجی. به تدریج بخش های جالبش را خواهم آورد، شاید سوال بهتر این باشد که بپرسیم چرا کسانی در وطن مدام دنبال نمونه های روسی و شرقی و پیدا کردن جایی برای دولت می گردند و معتقدند تجربه "غربی" ممکن نیست، در پاسخ به این پرسش بسی بصیرت هاست برای اهل دل، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
سرمایه، پول نیست!
دوستی نادیده، دکتر شهرام معینی، یادداشتی درخشان نوشته است با عنوان چرا کسی به حرف منتقدان اقتصادی گوش نمی کند (متاسفانه نمی دانم جایی بیرون فضای مجازی چاپ شده است یا خیر) از آن نوشته چند نکته اساسی دریافت می شود. او معتقد است مشکل اساسی ایران، مسئله رشد و سرمایه گذاری است که تاکید هرروزه بر آن برای توسعه ایران ضروری است:
۱. سرمایه با پول تفاوت دارد. با "چاپ" بیشتر پول سرمایه بیشتر حاصل نمی شود.
۲. منبع افزایش سرمایه یکی پس انداز داخلی (کاهش مصرف نسبت به نرخ رشد تولید اقتصادی) و دیگری ورود آن از بیرون مرزهاست.
۳. افزایش سرمایه به معنای ارتقاء ظرفیت تولید و بهره وری است، صرف ایجاد زیرساخت و کارخانه به معنای سرمایه گذاری ثروت افزا نیست. به ویژه اثر بیرون رانی crowding out را ندیده نگیریم.
۴. سرمایه یک ذخیره گنج مانند (انباره) نیست که دائم بر آن افزود (متغیر K در تحلیل های اقتصادی)، یک موجودیت ارگانیک و پویاست (فرایند): به وجود می آید، متحول می شود، رابطه خود را با دیگر مبادلات اقتصادی بازسازی می کند و در نهایت از بین می رود.
شاید فهم این چهار محور نکته ای اساسی برای علاقه مندان به توسعه این گربه بزرگ (ایران) است، باید درباره سرمایه جدی تر اندیشید. والله اعلم.
@ShahramMoeeni
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
دوستی نادیده، دکتر شهرام معینی، یادداشتی درخشان نوشته است با عنوان چرا کسی به حرف منتقدان اقتصادی گوش نمی کند (متاسفانه نمی دانم جایی بیرون فضای مجازی چاپ شده است یا خیر) از آن نوشته چند نکته اساسی دریافت می شود. او معتقد است مشکل اساسی ایران، مسئله رشد و سرمایه گذاری است که تاکید هرروزه بر آن برای توسعه ایران ضروری است:
۱. سرمایه با پول تفاوت دارد. با "چاپ" بیشتر پول سرمایه بیشتر حاصل نمی شود.
۲. منبع افزایش سرمایه یکی پس انداز داخلی (کاهش مصرف نسبت به نرخ رشد تولید اقتصادی) و دیگری ورود آن از بیرون مرزهاست.
۳. افزایش سرمایه به معنای ارتقاء ظرفیت تولید و بهره وری است، صرف ایجاد زیرساخت و کارخانه به معنای سرمایه گذاری ثروت افزا نیست. به ویژه اثر بیرون رانی crowding out را ندیده نگیریم.
۴. سرمایه یک ذخیره گنج مانند (انباره) نیست که دائم بر آن افزود (متغیر K در تحلیل های اقتصادی)، یک موجودیت ارگانیک و پویاست (فرایند): به وجود می آید، متحول می شود، رابطه خود را با دیگر مبادلات اقتصادی بازسازی می کند و در نهایت از بین می رود.
شاید فهم این چهار محور نکته ای اساسی برای علاقه مندان به توسعه این گربه بزرگ (ایران) است، باید درباره سرمایه جدی تر اندیشید. والله اعلم.
@ShahramMoeeni
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
توصیه مرد بزرگ!
دنبال دموکراسی و مشارکت سیاسی و "حکمرانی خوب" هستید، بیش و پیش از هرچیز پی توسعه اقتصادی باشید. توسعه اقتصادی بیش از هر عاملی راه را برای گذار بر دموکراسی باز می کند. بدون توسعه اقتصادی با صرف سیاست ورزی، دموکراسی خواهی جهدی است بی حاصل!
مسئله اصلی توسعه اقتصادی و رشد "طبقه متوسط" است نه دموکراسی خواهی، اما یادمان نرود خود چرخش به سمت توسعه اقتصادی یک تصمیم سیاسی بزرگ است برای کشورهایی امثال ما! والله اعلم.
Seymour Martin Lipset
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
دنبال دموکراسی و مشارکت سیاسی و "حکمرانی خوب" هستید، بیش و پیش از هرچیز پی توسعه اقتصادی باشید. توسعه اقتصادی بیش از هر عاملی راه را برای گذار بر دموکراسی باز می کند. بدون توسعه اقتصادی با صرف سیاست ورزی، دموکراسی خواهی جهدی است بی حاصل!
مسئله اصلی توسعه اقتصادی و رشد "طبقه متوسط" است نه دموکراسی خواهی، اما یادمان نرود خود چرخش به سمت توسعه اقتصادی یک تصمیم سیاسی بزرگ است برای کشورهایی امثال ما! والله اعلم.
Seymour Martin Lipset
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
👎1
در باب واقع بینی
دیدم بزرگواری برای تاکید بر ضرورت "ایستادن روی پای خود" و اینکه "ما می توانیم" در رسانه ملی اشاره می کرد که کره جنوبی در سال های دهه ۱۹۶۰ که کره جنوبی جهش اقتصادی اش را آغاز کرد بدون کمک از سرمایه گذاری مستقیم خارجی شروع کرد پس ما هم در این اوضاع بدون برجام می توانیم با تکیه بر استعدادهای داخلی کارستان کنیم!
البته که حرف غلطی نزد، نمودار بالایی نشان می دهد در آن سال ها سرمایه گذاری خارجی در کره بالا نبود، اما سر بزرگ قضیه زیر لحاف است، در همان سال ها بیشترین کمک های خارجی (نمودار پایین) به کره جنوبی را شاهد بودیم که با توجه به اوضاع جنگ سرد غریب نبود. بدون کمک های آمریکا و باز کردن بازار این کشور و متحدانش به ویژه ژاپن کره ای ها هم "نمی توانستند".
البته که "ما می توانیم" و برای بقای ایران "باید بتوانیم"، ولی قبلش باید واقع بین باشیم، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
دیدم بزرگواری برای تاکید بر ضرورت "ایستادن روی پای خود" و اینکه "ما می توانیم" در رسانه ملی اشاره می کرد که کره جنوبی در سال های دهه ۱۹۶۰ که کره جنوبی جهش اقتصادی اش را آغاز کرد بدون کمک از سرمایه گذاری مستقیم خارجی شروع کرد پس ما هم در این اوضاع بدون برجام می توانیم با تکیه بر استعدادهای داخلی کارستان کنیم!
البته که حرف غلطی نزد، نمودار بالایی نشان می دهد در آن سال ها سرمایه گذاری خارجی در کره بالا نبود، اما سر بزرگ قضیه زیر لحاف است، در همان سال ها بیشترین کمک های خارجی (نمودار پایین) به کره جنوبی را شاهد بودیم که با توجه به اوضاع جنگ سرد غریب نبود. بدون کمک های آمریکا و باز کردن بازار این کشور و متحدانش به ویژه ژاپن کره ای ها هم "نمی توانستند".
البته که "ما می توانیم" و برای بقای ایران "باید بتوانیم"، ولی قبلش باید واقع بین باشیم، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
خصوصی سازی واقعی!
خیلی از رندان می پرسند خصوصی سازی واقعی کجا رخ داده است که شما انتظار موفقیت آن را در ایران دارید؟
دکتر محمدرضا جهان پرور که از اقتصاددانان کاربلد مقیم ینگه دنیا است، به لیستی اشاره کرد که به نظرم مرور آن برای اهل دل بد نیست، البته می توان به این فهرست تجربه موفق آلمان را بعد از اتحاد دهه ۹۰ افزود، البته که صرف فروش شرکت ها کافی نیست و اما و اگر زیاد دارد و از قضا در نوشته جات اخیر بانک جهانی به وجود قوانین مناسب و اطلاع رسانی درست و تدریجی بودن آن و توجه به پیامدهای اجتماعی آن تاکید می کنند. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
خیلی از رندان می پرسند خصوصی سازی واقعی کجا رخ داده است که شما انتظار موفقیت آن را در ایران دارید؟
دکتر محمدرضا جهان پرور که از اقتصاددانان کاربلد مقیم ینگه دنیا است، به لیستی اشاره کرد که به نظرم مرور آن برای اهل دل بد نیست، البته می توان به این فهرست تجربه موفق آلمان را بعد از اتحاد دهه ۹۰ افزود، البته که صرف فروش شرکت ها کافی نیست و اما و اگر زیاد دارد و از قضا در نوشته جات اخیر بانک جهانی به وجود قوانین مناسب و اطلاع رسانی درست و تدریجی بودن آن و توجه به پیامدهای اجتماعی آن تاکید می کنند. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
راهنمای مبارزه با فساد برای کشورهای در حال توسعه در دو دقیقه!
(تمرکز ما باید قابل تحمل و پیش بینی پذیر کردن فساد باشد، نه رفع کامل آن!)
برانکو میلانوویچ، اقتصاددان نامدار، زمانی گفته بود: «من مخالفتی با فساد در حد متعادل (سطح پایین) آن ندارم؛ خیلی اوقات لازم است و کار را راه میاندازد؛ اما وقتی مثل خیلی از کشورها با فساد لجام گسیخته طرفیم که مثل خوره به جان اجتماع افتاده است؛ آن وقت میشود اقدامات سفت و سخت را موجه دانست.» مرد فرهیخته رک و مستقیم میگوید سودای جامعه بدون فساد را باید رها کرد، هر جا پای منفعت در میان باشد، شاید کسانی پیدا شوند که با تبانی و زد و بند و ... بخواهند جیب شان را پر کنند، ولی مهم این است یک جامعه چنان به فساد معتاد نشود که جز از طریق اهل بخیه نتوان کار را پیش برد و روند تولید ثروت را به کلی مختل کند. فساد بهتر است نباشد، ولی از آنجا که دنیا شبیه قصههای جن و پری نیست، انگار «مقداری از آن» در مسیر توسعه اجتنابناپذیر است.
اغلب از فساد بهعنوان عامل نیامدن سرمایهها به کشورها یاد میشود، حرف درستی است، ولی باید میان فساد کنترل شده و فساد افسارگسیخته تفاوت گذاشت. نویسنده کتاب معمای پیشرفت، کلیتُن کریستینسن، مثال جالبی از چین میآورد که کشوری است که بعد از بسیاری اقدامات سفت و سخت مبارزه با فساد در سالهای گذشته، امروز هم به هیچ رو از نظر فساد وضعیت درخشانی ندارد (رتبه ۸۷ از میان ۱۸۰ کشور درشاخص برداشت از فساد). گفته میشود از سال ۲۰۰۰ به این سو بین یک تا ۴ تریلیون (هزار میلیارد) دلار از کشور خارج شده است که در آن پای بسیاری از مقامات سیاسی هم در میان بوده است و در سال ۲۰۱۷ ثروت ۱۵۳ نفر از اعضای حزب کمونیست روی هم به ۶۵۰ میلیارد دلار (بیش از تولید ناخالص داخلی یک کشور نفتی ثروتمند مثل ایران) میرسید. با این حال این فساد چشمگیر نتوانسته است مانع آمدن سرمایهها به چین شود، طی ۱۰ سال از ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۶ چینیها توانستهاند ۳/ ۲ تریلیون دلار سرمایهگذاری مستقیم خارجی جذب کنند! اما علت چیست؟ جواب دشوار نیست: فساد در چین بهرغم گستردگی کنترل شده، پیشبینیپذیر است، سرمایهگذار خارجی آن را هزینه انجام کسب و کارش فرض میکند و آن را در محاسبات خود وارد میکند، ولی سرمایهگذار به کشورهای دیگری مانند نیجریه و ونزوئلا که درگیر فساد افسارگسیختهاند، روی خوش نشان نخواهد داد.
تصویب قانونهای متعدد و افشاگریهای رسانهای البته بد نیست، ولی در بسیاری از کشورها که ساختار سیاسی مقتدر و ظرفیت نهادی و اداری بالا ندارند این اقدامات میتواند حتی به ضدخود منجر شود. در کشورهای در حال توسعه که هنوز با دادگاههای مستقل و قوهقضائیه قدرتمند فاصله دارند، مبارزه با فساد شاید به افزایش تنشهای سیاسی منجر شود و در این میان منابع بسیاری هدر میروند و تولید ثروت کُند یا حتی متوقف میشود. به فرآیندهای سیاسی هم نمیتوان امید بست و با عوض کردن دولتها هم شاید چیزی حاصل نشود.
پس با این توصیف نباید هیچ قانون و مقرراتی برای مبارزه با فساد وضع کرد و باید جلوی افشاگریها را گرفت؟ پاسخ یک خیر بزرگ است. طبیعی است که این اقدامات هم بخشی از کارند، اما باید به خاطر داشت بدون ظهور یک قهرمان بزرگ ضدفساد از میان اهالی سیاست که شهروندان او را پیشقراول مبارزه با فساد بدانند، افشاگریهای پی در پی مثل موریانه پایههای نظام سیاسی را خواهد خورد. صرف شلوغکاریهای رسانهای و افشاگری کمکی به بهبود اوضاع نمیکند و چه بسا اعتماد مردم به ساختار سیاسی را از بین ببرد و به «همه از هم بدترند» بینجامد. تجربه دوران پهلوی دوم در سال ۵۷ که بسیاری از مقامات سابق به جرم فساد به زندان انداخته شدند، پیش روی ماست.
افراد وقتی به سراغ فساد و رشوه و زد و بند میروند که گزینه موثر دیگری برای رفع گرفتاریهایشان وجود نداشته نباشد، وقتی بتوان گزینههای دیگری در اختیارشان قرار داد اقبال به فساد هم کمتر میشود. وقتی گزینههای در دسترس محدود است، انگیزه برای موفقیت حتی با دور زدن قانون بالا میرود، ولی با نوآوری و بیشتر شدن امکانها میتوان بیشتر امیدوار به کاهش قانونشکنی بود. از این روست که میتوان گفت نوآوران و کارآفرینان نقشی اساسی در سالم کردن جامعه و فسادزدایی از آن دارند، آنها دامنه امکانها را گسترش میدهند و احتمال سوء استفادهها را کمتر میکنند (نمونه آشنای تاکسییابهای اینترنتی را به یاد آورید). کسانی میگویند مبارزه با فساد پیشنیاز و مقدم بر توسعه است، ولی از قرار باید این رابطه را برعکس دید، نظری که امثال کریستینسن هم با آن موافقند، والله اعلم.
لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
http://bit.ly/2HrTLl4
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
(تمرکز ما باید قابل تحمل و پیش بینی پذیر کردن فساد باشد، نه رفع کامل آن!)
برانکو میلانوویچ، اقتصاددان نامدار، زمانی گفته بود: «من مخالفتی با فساد در حد متعادل (سطح پایین) آن ندارم؛ خیلی اوقات لازم است و کار را راه میاندازد؛ اما وقتی مثل خیلی از کشورها با فساد لجام گسیخته طرفیم که مثل خوره به جان اجتماع افتاده است؛ آن وقت میشود اقدامات سفت و سخت را موجه دانست.» مرد فرهیخته رک و مستقیم میگوید سودای جامعه بدون فساد را باید رها کرد، هر جا پای منفعت در میان باشد، شاید کسانی پیدا شوند که با تبانی و زد و بند و ... بخواهند جیب شان را پر کنند، ولی مهم این است یک جامعه چنان به فساد معتاد نشود که جز از طریق اهل بخیه نتوان کار را پیش برد و روند تولید ثروت را به کلی مختل کند. فساد بهتر است نباشد، ولی از آنجا که دنیا شبیه قصههای جن و پری نیست، انگار «مقداری از آن» در مسیر توسعه اجتنابناپذیر است.
اغلب از فساد بهعنوان عامل نیامدن سرمایهها به کشورها یاد میشود، حرف درستی است، ولی باید میان فساد کنترل شده و فساد افسارگسیخته تفاوت گذاشت. نویسنده کتاب معمای پیشرفت، کلیتُن کریستینسن، مثال جالبی از چین میآورد که کشوری است که بعد از بسیاری اقدامات سفت و سخت مبارزه با فساد در سالهای گذشته، امروز هم به هیچ رو از نظر فساد وضعیت درخشانی ندارد (رتبه ۸۷ از میان ۱۸۰ کشور درشاخص برداشت از فساد). گفته میشود از سال ۲۰۰۰ به این سو بین یک تا ۴ تریلیون (هزار میلیارد) دلار از کشور خارج شده است که در آن پای بسیاری از مقامات سیاسی هم در میان بوده است و در سال ۲۰۱۷ ثروت ۱۵۳ نفر از اعضای حزب کمونیست روی هم به ۶۵۰ میلیارد دلار (بیش از تولید ناخالص داخلی یک کشور نفتی ثروتمند مثل ایران) میرسید. با این حال این فساد چشمگیر نتوانسته است مانع آمدن سرمایهها به چین شود، طی ۱۰ سال از ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۶ چینیها توانستهاند ۳/ ۲ تریلیون دلار سرمایهگذاری مستقیم خارجی جذب کنند! اما علت چیست؟ جواب دشوار نیست: فساد در چین بهرغم گستردگی کنترل شده، پیشبینیپذیر است، سرمایهگذار خارجی آن را هزینه انجام کسب و کارش فرض میکند و آن را در محاسبات خود وارد میکند، ولی سرمایهگذار به کشورهای دیگری مانند نیجریه و ونزوئلا که درگیر فساد افسارگسیختهاند، روی خوش نشان نخواهد داد.
تصویب قانونهای متعدد و افشاگریهای رسانهای البته بد نیست، ولی در بسیاری از کشورها که ساختار سیاسی مقتدر و ظرفیت نهادی و اداری بالا ندارند این اقدامات میتواند حتی به ضدخود منجر شود. در کشورهای در حال توسعه که هنوز با دادگاههای مستقل و قوهقضائیه قدرتمند فاصله دارند، مبارزه با فساد شاید به افزایش تنشهای سیاسی منجر شود و در این میان منابع بسیاری هدر میروند و تولید ثروت کُند یا حتی متوقف میشود. به فرآیندهای سیاسی هم نمیتوان امید بست و با عوض کردن دولتها هم شاید چیزی حاصل نشود.
پس با این توصیف نباید هیچ قانون و مقرراتی برای مبارزه با فساد وضع کرد و باید جلوی افشاگریها را گرفت؟ پاسخ یک خیر بزرگ است. طبیعی است که این اقدامات هم بخشی از کارند، اما باید به خاطر داشت بدون ظهور یک قهرمان بزرگ ضدفساد از میان اهالی سیاست که شهروندان او را پیشقراول مبارزه با فساد بدانند، افشاگریهای پی در پی مثل موریانه پایههای نظام سیاسی را خواهد خورد. صرف شلوغکاریهای رسانهای و افشاگری کمکی به بهبود اوضاع نمیکند و چه بسا اعتماد مردم به ساختار سیاسی را از بین ببرد و به «همه از هم بدترند» بینجامد. تجربه دوران پهلوی دوم در سال ۵۷ که بسیاری از مقامات سابق به جرم فساد به زندان انداخته شدند، پیش روی ماست.
افراد وقتی به سراغ فساد و رشوه و زد و بند میروند که گزینه موثر دیگری برای رفع گرفتاریهایشان وجود نداشته نباشد، وقتی بتوان گزینههای دیگری در اختیارشان قرار داد اقبال به فساد هم کمتر میشود. وقتی گزینههای در دسترس محدود است، انگیزه برای موفقیت حتی با دور زدن قانون بالا میرود، ولی با نوآوری و بیشتر شدن امکانها میتوان بیشتر امیدوار به کاهش قانونشکنی بود. از این روست که میتوان گفت نوآوران و کارآفرینان نقشی اساسی در سالم کردن جامعه و فسادزدایی از آن دارند، آنها دامنه امکانها را گسترش میدهند و احتمال سوء استفادهها را کمتر میکنند (نمونه آشنای تاکسییابهای اینترنتی را به یاد آورید). کسانی میگویند مبارزه با فساد پیشنیاز و مقدم بر توسعه است، ولی از قرار باید این رابطه را برعکس دید، نظری که امثال کریستینسن هم با آن موافقند، والله اعلم.
لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
http://bit.ly/2HrTLl4
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
روزنامه دنیای اقتصاد
رشوه و توسعه اقتصادی
برانکو میلانوویچ، اقتصاددان و پژوهشگر نامدار در حوزه نابرابری، زمانی گفته بود: «من مخالفتی با فساد در حد متعادل (سطح پایین) آن ندارم؛ خیلی اوقات لازم است و کار را راه میاندازد؛ اما وقتی مثل خیلی از کشورها با فساد لجام گسیخته طرفیم که مثل خوره به جان اجتماع…
تعریفی خوب از یک ناسزا: سرمایه داری!
سرمایه داری با مفاهیمی همچون تمرکززدایی، کالایی شدن و انباشت همبسته است.
در این معنا سرمایه داری مستلزم برخی پیش فرض هاست: نخست، کنشگران فردی و جمعی حقوقی (عمدتا همان حقوق مالکیت) دارند که می توانند به صورت مستقل و غیرمتمرکز به تصمیم گیری اقتصادی بپردازند.
دوم، در سرمایه داری، بازار سازوکار اصلی هماهنگی و تخصیص است و کالایی سازی هم به ویژه در مورد نیروی کار در سرمایه داری رایج و غالب است.
سوم، در این سیستم "سرمایه" جایگاهی کانونی دارد که به معنای به کارگیری منابع اقتصادی برای سرمایه گذاری با هدف کسب سود بیشتر در آینده است. همچنین "اعتبار" را هم باید علاوه بر پس انداز و درآمد به عنوان منبع سرمایه گذاری در نظر گرفت و البته عدم قطعیت و ریسک هم بخشی از کار است و هدف از آن هم نگهداشت سود و انباشت است. والله اعلم.
History of Capitalism, Jurgen Kocka
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
سرمایه داری با مفاهیمی همچون تمرکززدایی، کالایی شدن و انباشت همبسته است.
در این معنا سرمایه داری مستلزم برخی پیش فرض هاست: نخست، کنشگران فردی و جمعی حقوقی (عمدتا همان حقوق مالکیت) دارند که می توانند به صورت مستقل و غیرمتمرکز به تصمیم گیری اقتصادی بپردازند.
دوم، در سرمایه داری، بازار سازوکار اصلی هماهنگی و تخصیص است و کالایی سازی هم به ویژه در مورد نیروی کار در سرمایه داری رایج و غالب است.
سوم، در این سیستم "سرمایه" جایگاهی کانونی دارد که به معنای به کارگیری منابع اقتصادی برای سرمایه گذاری با هدف کسب سود بیشتر در آینده است. همچنین "اعتبار" را هم باید علاوه بر پس انداز و درآمد به عنوان منبع سرمایه گذاری در نظر گرفت و البته عدم قطعیت و ریسک هم بخشی از کار است و هدف از آن هم نگهداشت سود و انباشت است. والله اعلم.
History of Capitalism, Jurgen Kocka
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در باب فسادهای خوب!
اغلب بر رابطه منفی میان رشد اقتصادی و "فساد" تاکید می شود که معقول هم به نظر می رسد، بخور بخور و تاراج جلوی خلق ثروت را می گیرد.
اما رابطه پیچیده تر از اینهاست، در کشورهای نیمه "فاسد" حتی شاید "فساد" و زیرمیزی به رشد اقتصادی کمک کند، به نوعی کاغذبازی های اداری زائد را می توان دور زد و تسهیل کننده فعالیت اقتصادی است. در واقع می توان بین "فساد" خوب و بد تفاوت قائل شد.
حالا که در مملکت آریایی اسلامی حرف از مبارزه با فساد است و البته بد هم نیست، یادمان باشد رشد اقتصادی مقدم بر "فساد" است و باید به سراغ "فساد" بد رفت، "فساد" خوب به تدریج از بین میروند، والله اعلم.
http://bit.ly/2ZF2BpQ
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
اغلب بر رابطه منفی میان رشد اقتصادی و "فساد" تاکید می شود که معقول هم به نظر می رسد، بخور بخور و تاراج جلوی خلق ثروت را می گیرد.
اما رابطه پیچیده تر از اینهاست، در کشورهای نیمه "فاسد" حتی شاید "فساد" و زیرمیزی به رشد اقتصادی کمک کند، به نوعی کاغذبازی های اداری زائد را می توان دور زد و تسهیل کننده فعالیت اقتصادی است. در واقع می توان بین "فساد" خوب و بد تفاوت قائل شد.
حالا که در مملکت آریایی اسلامی حرف از مبارزه با فساد است و البته بد هم نیست، یادمان باشد رشد اقتصادی مقدم بر "فساد" است و باید به سراغ "فساد" بد رفت، "فساد" خوب به تدریج از بین میروند، والله اعلم.
http://bit.ly/2ZF2BpQ
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
درسی از مبانی اقتصاد کلان: چرا با وجود ۲۰۰۰ تریلیون چوق نقدینگی در اقتصاد ایران، نرخ سرمایه گذاری بالا نیست؟
"نقدینگی یک متغیر اسمی است و سرمایه یک متغیر حقیقی. شما می توانید نقدینگی را در یک مدت کوتاه به صورت دستوری کاهش یا افزایش دهید. اما سرمایه از جنس ارزش افزوده و تولید و فعالیت بخش واقعی اقتصاد است که نه یکشبه تولید می شود و نه یک شبه بین میرود. برای ایجاد سرمایه به نقدینگی نیاز است، اما نقدینگی به خودی خود به سرمایه تبدیل نمی شود...
زمانی که نقدینگی خلق میشود، آن را به بخش تولید می فرستند. این نقدینگی در قالب حقوق و دستمزد به کارگران کارخانه پرداخت می شود یا برای خرید محصول دیگری هزینه می شود. به عبارتی بخش مهم نقدینگی وارد خانوار میشود و خانوار از آن برای تامین کالا و خدمات مورد نیاز خود استفاده می کند. این خرید، نقدینگی بنگاه دیگر را تامین می کند و آن نقدینگی مجدد وارد تولید میشود و مجددا در قالب حقوق و دستمزد به خانوار منتقل میشود.
این روند ادامه می یابد و نقدینگی مدام در گردش خواهد بود. در این گردش، بخشی از نقدینگی به واحدهای تولیدی دیگر می رود و بخشی به صلاحدید خانوار و بنگاه صرف سرمایه گذاری جدید می شود یعنی خانوارها و واحدهای تولیدی با توجه به شرایط اقتصادی خود و جامعه تصمیم می گیرند درصدی از نقدینگی را سرمایه گذاری کنند. خانوار به نیت پس انداز و بنگاه تولیدی برای افزایش تولید.
بر این اساس در قدم اول، نقدینگی است که وارد چرخه بعدی میشود. اما این نقدینگی برای اینکه در چرخه های بعدی هم بماند و سرمایه مجدد خلق کند، نیاز به پیش شرط هایی دارد. آن پیش شرط ها مشخص می کند که من به عنوان خانوار یا بنگاه اقتصادی نقدینگی را وارد چه حوزه ای کنم و چگونه به کار گیرم".
این بخشی از مصاحبه دکتر حسین جوشقانی با تجارت فرداست، شاید نکته ای ساده و بدیهی به نظر می آید، ولی همین را هم ظاهرا باید بارها در گوش سیاستگذار ایرانی تکرار کرد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
"نقدینگی یک متغیر اسمی است و سرمایه یک متغیر حقیقی. شما می توانید نقدینگی را در یک مدت کوتاه به صورت دستوری کاهش یا افزایش دهید. اما سرمایه از جنس ارزش افزوده و تولید و فعالیت بخش واقعی اقتصاد است که نه یکشبه تولید می شود و نه یک شبه بین میرود. برای ایجاد سرمایه به نقدینگی نیاز است، اما نقدینگی به خودی خود به سرمایه تبدیل نمی شود...
زمانی که نقدینگی خلق میشود، آن را به بخش تولید می فرستند. این نقدینگی در قالب حقوق و دستمزد به کارگران کارخانه پرداخت می شود یا برای خرید محصول دیگری هزینه می شود. به عبارتی بخش مهم نقدینگی وارد خانوار میشود و خانوار از آن برای تامین کالا و خدمات مورد نیاز خود استفاده می کند. این خرید، نقدینگی بنگاه دیگر را تامین می کند و آن نقدینگی مجدد وارد تولید میشود و مجددا در قالب حقوق و دستمزد به خانوار منتقل میشود.
این روند ادامه می یابد و نقدینگی مدام در گردش خواهد بود. در این گردش، بخشی از نقدینگی به واحدهای تولیدی دیگر می رود و بخشی به صلاحدید خانوار و بنگاه صرف سرمایه گذاری جدید می شود یعنی خانوارها و واحدهای تولیدی با توجه به شرایط اقتصادی خود و جامعه تصمیم می گیرند درصدی از نقدینگی را سرمایه گذاری کنند. خانوار به نیت پس انداز و بنگاه تولیدی برای افزایش تولید.
بر این اساس در قدم اول، نقدینگی است که وارد چرخه بعدی میشود. اما این نقدینگی برای اینکه در چرخه های بعدی هم بماند و سرمایه مجدد خلق کند، نیاز به پیش شرط هایی دارد. آن پیش شرط ها مشخص می کند که من به عنوان خانوار یا بنگاه اقتصادی نقدینگی را وارد چه حوزه ای کنم و چگونه به کار گیرم".
این بخشی از مصاحبه دکتر حسین جوشقانی با تجارت فرداست، شاید نکته ای ساده و بدیهی به نظر می آید، ولی همین را هم ظاهرا باید بارها در گوش سیاستگذار ایرانی تکرار کرد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
خط ویژه "پولی"!
جناب دکتر سرزعیم پیشنهاد کرده اند مجوز تردد در خطوط ویژه اتوبوسرانی به آنها که پولش را دارند فروخته شود و عواید حاصل از آن به بهزیستی و کمیته امداد تعلق گیرد و برای بهبود وضعیت فقرا هزینه شود. پیشنهاد بر این استدلال استوار است که اگر مسیر خط ویژه را یک منبع اقتصادی تصور کنیم، از آنجا که در بیشتر اوقات برخلاف مسیر های عادی که عمدتا زیر بار ترافیک قرار دارند از این خطوط کمتر استفاده نمی شود، می شود با دریافت مبلغی از آن استفاده بهتر کرد و کارایی منابع را بالا برد.
راهکار موجهی به نظر می رسد، کسانی با قضیه مخالفند و می گویند این همان خط کشی میان فقیر و غنی و "بازاری شدن" و "پولی کردن" هرچه بیشتر جامعه است که تبعات اجتماعی و سیاسی نامطلوب دارد. حس نابرابری را در جامعه افزایش می دهد و در نهایت همه ضرر می کنند. نگارنده این سطور که به هیچ وجه توی کتش نمی رود که خدمت یا کالای رایگان وجود داشته باشد، معتقد است ما چه بخواهیم و چه نخواهیم جامعه "پولی" است و اگر کالا یا خدمتی را استفاده می کنیم، حتی اگر خودمان آن را پرداخت نکنیم، کسی دیگر در جایی دیگر باید آن را پرداخت کند. برای خدماتی مانند خیابان و معبر و تونل هم قضیه متفاوت نیست، ساخت و نگهداری و بازسازی آن خرج دارد و باید کسانی آن را پرداخت کنند.
در حال حاضر که ورود به خط ویژه ممنوع است و عرض معابر اصلی باریک تر از طرح اصلی است، هر روز شهروندان خودروسوار با ترافیک بیشتر و هدر شدن وقتشان هزینه ای را پرداخت می کنند، در واقع خط ویژه ای ها زودتر می رسند و البته این به زیان بقیه است. پس اکنون هم فارغ از اینکه چقدر این کار را "درست" بدانیم، "نابرابری" برقرار است. اما اجازه دهید به عنوان یک غیرحقوقدان از منظر حق مالکیت به موضوع نگاه کنیم.
همین آغاز بگذارید یک فرض معقول ولی سخت داشته باشیم و ادعا کنیم معابر عمومی کنونی "متعلق" به همه شهروندان (ایران یا فلان شهر خاص) است. عجالتا از پیچیدگی ها این فرض، چگونگی اعمال آن و آن بحث تراژدی اشتراک بگذریم، معابر دارایی های به شمار می آیند که 80 میلیون نفر صاحب دارند (چیزی مثل مالکیت شرکت و سهامداری). در چنین حالتی نفس ایجاد خطوط ویژه بدون رضایت مالکان و البته تبعات حاصل از آن را باید نقض حق مالکیت آنها دانست.
اما این ایراد اولیه را هم حل شده می گیریم و فرض می کنیم همه از ایجاد خطوط ویژه رضایت دارند، حالا با این پیشنهاد حضور متمولان و مایه دارها (مثلا همان پورشه سوارهای معروف) در خطوط ویژه چه کنیم؟ به نظر می رسد اگر عایدی حاصل از استفاده آنها از خطوط ویژه به همه مالکان (80 میلیون ایرانی یا 8 میلیون تهرانی برای مثال) برسد، مشکلی پیش نمی آید، در این وضعیت همه اعم از آنها که خودرو دارند یا ندارند با سهم یکسان صاحب یک دارایی اند، کسی می خواهد از دارایی آنها (و در واقع خودش) استفاده کند، هزینه اش را (برای مثال 10 میلیون ماهانه) پرداخت می کند و این به نسبت مساوی به جیب مالکان می رود یا از مالیات آنها کاسته می شود. غریب نیست در چنین حالتی خیلی ها علاقه داشته باشند تعداد متقاضیان تردد در خط ویژه حتی بیشتر هم بشود!
اما نکته اساسی این است که باید ترتیبی داد این پول مستقیم به دست مالکان و نه "دولت" و "شهرداری" برسد، آن فرض گرفتن از اغنیا و دادن به فقرا هم دیگر موضوعیتی ندارد (همه حتی پورشه سواران مالک اند و یکسان سهم می برند، این هزینه اجرا را هم کمتر می کند). پس اگر نخواهیم از شر خطوط ویژه راحت شویم، با شروطی این پیشنهاد "پولی شدن" تردد از قضا بد هم نیست، والله اعلم.
پ.ن: این تنها یک گمانه زنی نظری صرف بود که موجه به نظر می رسد و البته جزئیات اجرایی بسیاری برای قضیه "پولی کردن" وجود خواهد داشت.
http://bit.ly/2ZG0IcC
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
جناب دکتر سرزعیم پیشنهاد کرده اند مجوز تردد در خطوط ویژه اتوبوسرانی به آنها که پولش را دارند فروخته شود و عواید حاصل از آن به بهزیستی و کمیته امداد تعلق گیرد و برای بهبود وضعیت فقرا هزینه شود. پیشنهاد بر این استدلال استوار است که اگر مسیر خط ویژه را یک منبع اقتصادی تصور کنیم، از آنجا که در بیشتر اوقات برخلاف مسیر های عادی که عمدتا زیر بار ترافیک قرار دارند از این خطوط کمتر استفاده نمی شود، می شود با دریافت مبلغی از آن استفاده بهتر کرد و کارایی منابع را بالا برد.
راهکار موجهی به نظر می رسد، کسانی با قضیه مخالفند و می گویند این همان خط کشی میان فقیر و غنی و "بازاری شدن" و "پولی کردن" هرچه بیشتر جامعه است که تبعات اجتماعی و سیاسی نامطلوب دارد. حس نابرابری را در جامعه افزایش می دهد و در نهایت همه ضرر می کنند. نگارنده این سطور که به هیچ وجه توی کتش نمی رود که خدمت یا کالای رایگان وجود داشته باشد، معتقد است ما چه بخواهیم و چه نخواهیم جامعه "پولی" است و اگر کالا یا خدمتی را استفاده می کنیم، حتی اگر خودمان آن را پرداخت نکنیم، کسی دیگر در جایی دیگر باید آن را پرداخت کند. برای خدماتی مانند خیابان و معبر و تونل هم قضیه متفاوت نیست، ساخت و نگهداری و بازسازی آن خرج دارد و باید کسانی آن را پرداخت کنند.
در حال حاضر که ورود به خط ویژه ممنوع است و عرض معابر اصلی باریک تر از طرح اصلی است، هر روز شهروندان خودروسوار با ترافیک بیشتر و هدر شدن وقتشان هزینه ای را پرداخت می کنند، در واقع خط ویژه ای ها زودتر می رسند و البته این به زیان بقیه است. پس اکنون هم فارغ از اینکه چقدر این کار را "درست" بدانیم، "نابرابری" برقرار است. اما اجازه دهید به عنوان یک غیرحقوقدان از منظر حق مالکیت به موضوع نگاه کنیم.
همین آغاز بگذارید یک فرض معقول ولی سخت داشته باشیم و ادعا کنیم معابر عمومی کنونی "متعلق" به همه شهروندان (ایران یا فلان شهر خاص) است. عجالتا از پیچیدگی ها این فرض، چگونگی اعمال آن و آن بحث تراژدی اشتراک بگذریم، معابر دارایی های به شمار می آیند که 80 میلیون نفر صاحب دارند (چیزی مثل مالکیت شرکت و سهامداری). در چنین حالتی نفس ایجاد خطوط ویژه بدون رضایت مالکان و البته تبعات حاصل از آن را باید نقض حق مالکیت آنها دانست.
اما این ایراد اولیه را هم حل شده می گیریم و فرض می کنیم همه از ایجاد خطوط ویژه رضایت دارند، حالا با این پیشنهاد حضور متمولان و مایه دارها (مثلا همان پورشه سوارهای معروف) در خطوط ویژه چه کنیم؟ به نظر می رسد اگر عایدی حاصل از استفاده آنها از خطوط ویژه به همه مالکان (80 میلیون ایرانی یا 8 میلیون تهرانی برای مثال) برسد، مشکلی پیش نمی آید، در این وضعیت همه اعم از آنها که خودرو دارند یا ندارند با سهم یکسان صاحب یک دارایی اند، کسی می خواهد از دارایی آنها (و در واقع خودش) استفاده کند، هزینه اش را (برای مثال 10 میلیون ماهانه) پرداخت می کند و این به نسبت مساوی به جیب مالکان می رود یا از مالیات آنها کاسته می شود. غریب نیست در چنین حالتی خیلی ها علاقه داشته باشند تعداد متقاضیان تردد در خط ویژه حتی بیشتر هم بشود!
اما نکته اساسی این است که باید ترتیبی داد این پول مستقیم به دست مالکان و نه "دولت" و "شهرداری" برسد، آن فرض گرفتن از اغنیا و دادن به فقرا هم دیگر موضوعیتی ندارد (همه حتی پورشه سواران مالک اند و یکسان سهم می برند، این هزینه اجرا را هم کمتر می کند). پس اگر نخواهیم از شر خطوط ویژه راحت شویم، با شروطی این پیشنهاد "پولی شدن" تردد از قضا بد هم نیست، والله اعلم.
پ.ن: این تنها یک گمانه زنی نظری صرف بود که موجه به نظر می رسد و البته جزئیات اجرایی بسیاری برای قضیه "پولی کردن" وجود خواهد داشت.
http://bit.ly/2ZG0IcC
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
ایسنا
لااقل پولش را بدهید!
یادداشت/ علی سرزعیم، اقتصاددان
اقتصاددان ها نسبت به تاریخ بی توجه اند؟
اینکه گفته می شود دیدگاه نئوکلاسیک به «تاریخ» (به معنی اعم آن) بیتوجه است یک خطای جدی است، از قضا نئوکلاسیکها به دلیل روششناسی خاص خود در پی بیرون کشیدن قوانین اقتصاد از دل تاریخاند و استفاده از روشهای اقتصادسنجی هم در تحلیل نهایی هدفی جز این ندارد.
از آنسو اتریشیها اما معتقدند نخست باید یک نظریه در دست داشت تا بتوان تاریخ را فهمید. در واقع اقتصاد نئوکلاسیک میخواهد از دل جزئیات تاریخی به نظریه کلان برسد (استقرا) و دیگری میخواهد با نظریه جزئیات تاریخی را بفهمد، بحث دنباله دار آنها با هواداران مکتب تاریخی آلمان روی همین بود.
در این مقاله تجارت فردا صمیمانه عرض کرده ام حرف اقتصاددانان جریان اصلی را تا حدی می فهمم، ولی گروه موسوم به نهادگرایان وطنی به واقع تا جدی تلقی شدن راه درازی دارند تا نظریه های جدی برای فهم تحول نهادی ایران نداشته باشیم، گفته های به اصطلاح "نهادی" چیزی جز شبه علم نیست، والله اعلم.
http://bit.ly/2jVhAJC
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
اینکه گفته می شود دیدگاه نئوکلاسیک به «تاریخ» (به معنی اعم آن) بیتوجه است یک خطای جدی است، از قضا نئوکلاسیکها به دلیل روششناسی خاص خود در پی بیرون کشیدن قوانین اقتصاد از دل تاریخاند و استفاده از روشهای اقتصادسنجی هم در تحلیل نهایی هدفی جز این ندارد.
از آنسو اتریشیها اما معتقدند نخست باید یک نظریه در دست داشت تا بتوان تاریخ را فهمید. در واقع اقتصاد نئوکلاسیک میخواهد از دل جزئیات تاریخی به نظریه کلان برسد (استقرا) و دیگری میخواهد با نظریه جزئیات تاریخی را بفهمد، بحث دنباله دار آنها با هواداران مکتب تاریخی آلمان روی همین بود.
در این مقاله تجارت فردا صمیمانه عرض کرده ام حرف اقتصاددانان جریان اصلی را تا حدی می فهمم، ولی گروه موسوم به نهادگرایان وطنی به واقع تا جدی تلقی شدن راه درازی دارند تا نظریه های جدی برای فهم تحول نهادی ایران نداشته باشیم، گفته های به اصطلاح "نهادی" چیزی جز شبه علم نیست، والله اعلم.
http://bit.ly/2jVhAJC
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
هفته نامه تجارت فردا
آدرس غلط
رئیس سازمان فناوری اطلاعات، جناب دکتر امیر ناظمی که عمرش دراز باد، در نوشتهای به نقد دیدگاه غالب اقتصاددانان وطنی پرداختهاند که در حوزه نوآوری چندان حرف اساسی و جدی از آنها صادر نشده است.
چرا رقابت بهترین دوست کارگران است؟
سرمایه دار کارگران را استخدام می کند، چقدر مایل است به آنها پرداخت کند؟ هرچه کمتر بهتر! اما حداکثر چقدر می تواند به آنها پرداخت کند؟ این دیگر بستگی دارد مشتریان چقدر مایل باشند برای حاصل کار آنها پرداخت کنند. محصولی که مشتری زیاد دارد با قیمت خوبی فروش می رود و "بخشی" از آن به کارگران تعلق می گیرد. در بلندمدت سرمایه دار فقط یک واسطه است که پول مشتری را بین خودش و کارگرانش تقسیم می کند. در حالت فرضی رقابت کامل که اساسا سود اقتصادی برایش نمی ماند و باید فقط دستمزد کارگران و هزینه سرمایه را درآورد.
سرمایه دار با توجه به سودجویی اش فرض کنیم کارگر کمتری استخدام می کند و کمتر پرداخت می کند تا سود بیشتری به جیبش برود. اینجا سروکله رقبا که بوی کباب به مشام آنها رسیده پیدا می شود. عرضه افزایش می یابد و قیمت کالای نهایی کمتر می شود. فرض کنیم باز هم سرمایه دار خدانشناس بخواهد کمتر حقوق بدهد، ولی اینجا رقبا حاضرند پول بیشتری برای آن منبع تولیدی کمیاب (نیروی کار) پرداخت کنند و قدرت چانه زنی کارگران بیشتر می شود. سود کمتر می شود، ولی سرمایه دار غاصب نمی تواند از حد متعارف (قیمت بازار نیروی کار) کمتر پرداخت کند. بماند که مشتری (احتمالا کارگر کسب و کاری دیگر) از این قیمت پایین منتفع می شوند. می شود تصور کرد برای حفظ جریان تولیدش حتی شرایط بهتری به نیروی کار پیشنهاد دهد. یادمان باشد کسانی هم به فکر نوآوری اند تا اساسا محصول جدید و جایگزینی خلق شود، شرایط رقابت هر بی عقل سودجویی را عاقل می کند. تا زمانی که پرداختی به نیروی کار با دریافتی از مشتری جبران می شود، سرمایه دار پرداختی کل را افزایش می دهد، بیش از آن دیگر ممکن نیست و او باید کارش را تعطیل کند.
آنچه این وسط مهم است جلوگیری از انحصار و زدوبند سرمایه دارهاست که جلوی رقابت بیشتر را بگیرند و راه ورود تازه واردها را سد کنند (همان چیزی که آدام اسمیت هم تذکر داده بود)، این هم جز با ارتباط های خاص با دولت و قانون های به اصطلاح حمایتی آن میسر نمی شود. خلاصه نگران خوی حیوانی سرمایه دار نباشید، رقابت او را عاقل می کند، حواستان به مداخله دولت برای حمایت از انحصار او باشد که به زیان کارگر تمام خواهد شد، والله اعلم
http://bit.ly/30YQC4c
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
سرمایه دار کارگران را استخدام می کند، چقدر مایل است به آنها پرداخت کند؟ هرچه کمتر بهتر! اما حداکثر چقدر می تواند به آنها پرداخت کند؟ این دیگر بستگی دارد مشتریان چقدر مایل باشند برای حاصل کار آنها پرداخت کنند. محصولی که مشتری زیاد دارد با قیمت خوبی فروش می رود و "بخشی" از آن به کارگران تعلق می گیرد. در بلندمدت سرمایه دار فقط یک واسطه است که پول مشتری را بین خودش و کارگرانش تقسیم می کند. در حالت فرضی رقابت کامل که اساسا سود اقتصادی برایش نمی ماند و باید فقط دستمزد کارگران و هزینه سرمایه را درآورد.
سرمایه دار با توجه به سودجویی اش فرض کنیم کارگر کمتری استخدام می کند و کمتر پرداخت می کند تا سود بیشتری به جیبش برود. اینجا سروکله رقبا که بوی کباب به مشام آنها رسیده پیدا می شود. عرضه افزایش می یابد و قیمت کالای نهایی کمتر می شود. فرض کنیم باز هم سرمایه دار خدانشناس بخواهد کمتر حقوق بدهد، ولی اینجا رقبا حاضرند پول بیشتری برای آن منبع تولیدی کمیاب (نیروی کار) پرداخت کنند و قدرت چانه زنی کارگران بیشتر می شود. سود کمتر می شود، ولی سرمایه دار غاصب نمی تواند از حد متعارف (قیمت بازار نیروی کار) کمتر پرداخت کند. بماند که مشتری (احتمالا کارگر کسب و کاری دیگر) از این قیمت پایین منتفع می شوند. می شود تصور کرد برای حفظ جریان تولیدش حتی شرایط بهتری به نیروی کار پیشنهاد دهد. یادمان باشد کسانی هم به فکر نوآوری اند تا اساسا محصول جدید و جایگزینی خلق شود، شرایط رقابت هر بی عقل سودجویی را عاقل می کند. تا زمانی که پرداختی به نیروی کار با دریافتی از مشتری جبران می شود، سرمایه دار پرداختی کل را افزایش می دهد، بیش از آن دیگر ممکن نیست و او باید کارش را تعطیل کند.
آنچه این وسط مهم است جلوگیری از انحصار و زدوبند سرمایه دارهاست که جلوی رقابت بیشتر را بگیرند و راه ورود تازه واردها را سد کنند (همان چیزی که آدام اسمیت هم تذکر داده بود)، این هم جز با ارتباط های خاص با دولت و قانون های به اصطلاح حمایتی آن میسر نمی شود. خلاصه نگران خوی حیوانی سرمایه دار نباشید، رقابت او را عاقل می کند، حواستان به مداخله دولت برای حمایت از انحصار او باشد که به زیان کارگر تمام خواهد شد، والله اعلم
http://bit.ly/30YQC4c
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
Mises Institute
Why Employers Can't Exploit the Workers, Even if They Try
In a competitive economy, employers are unable to pocket the surplus produced by workers. If the employers try to do this, they lose market share and their best workers.
"بهینه" بودن؟
این تصویر را ببینید نمایی از درختان جاده ایرانشهر و خاش است، آیا معنا دارد بپرسیم شکل "بهینه" درختان در این محل چگونه است؟ اندازه ها با هم متفاوت است، برخی بلندتر و پر شاخ و برگ تر و برخی کوتاه تر و تنک تر. "بهینه" بودن یعنی تعداد یا تنوع آنها را زیاد کنیم؟ ترتیبی دهیم همه کم و بیش هم اندازه شوند؟ تعداد میوه دارها را افزایش دهیم؟ با کشیدن جاده ای که بناست به قطع تعدادی از آنها بینجامد چه کنیم؟ و ...
در مثل مناقشه نیست، ولی در سطح کل اقتصاد هم قضیه متفاوت نیست، اگر خود درخت ها توان تصمیم گیری داشته باشند و برای خود حقوقی قائل باشند و تعریفشان از رشد و "بهینه" بودن متفاوت باشد که کار دشوارتر می شود. به نظرم وقتی از حرکت اقتصاد به سمت "بهینه" و مطلوب حرف می زنیم، باید خیلی احتیاط کنیم، و دستکم خودمان بدانیم چه می گوییم و پیامدهایش را در نظر داشته باشیم، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
این تصویر را ببینید نمایی از درختان جاده ایرانشهر و خاش است، آیا معنا دارد بپرسیم شکل "بهینه" درختان در این محل چگونه است؟ اندازه ها با هم متفاوت است، برخی بلندتر و پر شاخ و برگ تر و برخی کوتاه تر و تنک تر. "بهینه" بودن یعنی تعداد یا تنوع آنها را زیاد کنیم؟ ترتیبی دهیم همه کم و بیش هم اندازه شوند؟ تعداد میوه دارها را افزایش دهیم؟ با کشیدن جاده ای که بناست به قطع تعدادی از آنها بینجامد چه کنیم؟ و ...
در مثل مناقشه نیست، ولی در سطح کل اقتصاد هم قضیه متفاوت نیست، اگر خود درخت ها توان تصمیم گیری داشته باشند و برای خود حقوقی قائل باشند و تعریفشان از رشد و "بهینه" بودن متفاوت باشد که کار دشوارتر می شود. به نظرم وقتی از حرکت اقتصاد به سمت "بهینه" و مطلوب حرف می زنیم، باید خیلی احتیاط کنیم، و دستکم خودمان بدانیم چه می گوییم و پیامدهایش را در نظر داشته باشیم، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در باب مصادره
والا چیزی را مصادره می کنند که ارزش ضبط داشته باشد، ولی برای مشتی حدیث آرزومندی و ناله که نیاز به این قبیل تشریفات نیست!
واقعا نیاز به نشریه مستقل برای "عدالت خواهان" احساس می شود! اگر اسم آن نشریه را "صدای خمر سرخ" یا " نوای پوپولیسم " یا "خیابان فقر" هم بگذارند عالی است؛ شعارش هم می تواند چیزی در این مایه ها باشد:"هر ایرانی، یک خیابانی" یا "همه خیابانی باشیم"، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
والا چیزی را مصادره می کنند که ارزش ضبط داشته باشد، ولی برای مشتی حدیث آرزومندی و ناله که نیاز به این قبیل تشریفات نیست!
واقعا نیاز به نشریه مستقل برای "عدالت خواهان" احساس می شود! اگر اسم آن نشریه را "صدای خمر سرخ" یا " نوای پوپولیسم " یا "خیابان فقر" هم بگذارند عالی است؛ شعارش هم می تواند چیزی در این مایه ها باشد:"هر ایرانی، یک خیابانی" یا "همه خیابانی باشیم"، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
تئوریسین فساد خوب!
دیدم برخی از مومنان تازه رنسانس کرده وطنی بنده مخلص را مفتخر به لقب تئوریسین "فساد خوب" کرده اند که از آنجاست که سالها در کار مشاوره به دولت ها؟ بوده ام، دارم توجیهی (و نه البته توجیح!) علمی برای بخوربخور نورچشمی ها می تراشم که به بهانه "فساد خوب" مملکت را غارت کنند.
نگارنده این سطور نمی داند چقدر از مضرات مداخله و ماهیت سیاسی نهاد دولت بنویسد تا نشان داده باشد هیچ امیدی به هیچ دولتی در هیچ جای دنیا ندارد، ولی "فساد خوب" نیازی به تئوری پردازی ندارد، کمی خواندن و تامل در تجربه های قبلی جهانی هم کافی است که دریابیم فساد پیچیده است و مثلا با صرف ادعای "عدالت خواهی" و "خیابانی بودن" کار پیش نمی رود. بیش از شور کمی متاع کمیاب یعنی "شعور" لازم است تا اول مسئله را بفهمیم و بعد دنبال راه بگردیم.
برای کسانی که می خواهند از ناله فراتر روند و واقع بین باشند چند منبع دم دستی را پیشنهاد می کنم که البته مشتی از خروار است، والله اعلم.
https://amzn.to/2HP95Zq
http://bit.ly/2ZF2BpQ
http://bit.ly/2HStqNf
http://bit.ly/2HSttsp
http://bit.ly/2HTbiCZ
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
دیدم برخی از مومنان تازه رنسانس کرده وطنی بنده مخلص را مفتخر به لقب تئوریسین "فساد خوب" کرده اند که از آنجاست که سالها در کار مشاوره به دولت ها؟ بوده ام، دارم توجیهی (و نه البته توجیح!) علمی برای بخوربخور نورچشمی ها می تراشم که به بهانه "فساد خوب" مملکت را غارت کنند.
نگارنده این سطور نمی داند چقدر از مضرات مداخله و ماهیت سیاسی نهاد دولت بنویسد تا نشان داده باشد هیچ امیدی به هیچ دولتی در هیچ جای دنیا ندارد، ولی "فساد خوب" نیازی به تئوری پردازی ندارد، کمی خواندن و تامل در تجربه های قبلی جهانی هم کافی است که دریابیم فساد پیچیده است و مثلا با صرف ادعای "عدالت خواهی" و "خیابانی بودن" کار پیش نمی رود. بیش از شور کمی متاع کمیاب یعنی "شعور" لازم است تا اول مسئله را بفهمیم و بعد دنبال راه بگردیم.
برای کسانی که می خواهند از ناله فراتر روند و واقع بین باشند چند منبع دم دستی را پیشنهاد می کنم که البته مشتی از خروار است، والله اعلم.
https://amzn.to/2HP95Zq
http://bit.ly/2ZF2BpQ
http://bit.ly/2HStqNf
http://bit.ly/2HSttsp
http://bit.ly/2HTbiCZ
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel