در باب "شرایط حساس کنونی" و اقتصاد
"به این ترتیب، واژه صلح معنای تازه ای یافته است. نسل های پیشین صلح را حالت موقتی درگیر نبودن در جنگ می پنداشتند. ما امروز صلح را ناموجه بودن جنگ می پنداریم. در سال ۱۹۱۳ (پیش از شروع جنگ جهانی اول)، زمانی که می گفتند بین فرانسه و آلمان صلح برقرار است منظور این بود که "در حال حاضر بین فرانسه و آلمان جنگ نیست، اما کسی نمیداند سال بعد چه اتفاقی خواهد افتاد".
امروز وقتی که می گوییم فرانسه و آلمان در صلح به سر می برند منظورمان این است که تحت هر گونه شرایط قابل پیش بینی، بسیار بعید است که بین این دو کشور جنگی در بگیرد. چنین صلحی نه فقط بین فرانسه و آلمان بلکه میان اغلب کشورها (اگر چه نه همه آنها) حاکم است. هیچ طرح و برنامه ای حاکی از در گرفتن جنگی جدی میان آلمان و لهستان، میان اندونزی و فیلیپین، یا میان برزیل و اوروگونه در سال آینده در کار نیست.
این "صلح نوین" صرفا رویایی از جنس افکار هیپی ها نیست، حکومت های تشنه قدرت و شرکت های طمع کار هم روی آن حساب می کنند. وقتی شرکت مرسدس بنز استراتژی های فروش خود در شرق اروپا را طرح میریزد این احتمال را نادیده می گیرد که شاید آلمان لهستان را تسخیر کند. شرکتی که کارگران ارزان قیمت از فیلیپین وارد می کند نگران این نیست که شاید اندونزی سال بعد به فیلیپین حمله کند.
نمی شود باور کرد در جلسه دولت برزیل برای بحث و بررسی درباره بودجه سال بعد وزیر دفاع از جایش برخیزد و مشت بر میز بکوبد و فریاد بزند: "یک دقیقه اجازه بدهید! اگر بخواهیم به اوروگوئه حمله بریم و اشغالش کنیم چه؟ شما این را در نظر نگرفتید. باید برای تأمین هزینه های این حملات پنج میلیارد دلار کنار بگذاریم". البته هستند کشورهایی که وزیران دفاعشان هنوز چنین حرفهایی می زنند، و هستند مناطقی که صلح نوین نتوانسته در آنها پا بگیرد. من این را بسیار خوب می دانم و خودم در یکی از این مناطق زندگی می کنم. اما اینها استثناست".
برگرفته از کتاب انسان خداگونه، حضرت یووال نوح هراری
http://bit.ly/2rB6eOU
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
"به این ترتیب، واژه صلح معنای تازه ای یافته است. نسل های پیشین صلح را حالت موقتی درگیر نبودن در جنگ می پنداشتند. ما امروز صلح را ناموجه بودن جنگ می پنداریم. در سال ۱۹۱۳ (پیش از شروع جنگ جهانی اول)، زمانی که می گفتند بین فرانسه و آلمان صلح برقرار است منظور این بود که "در حال حاضر بین فرانسه و آلمان جنگ نیست، اما کسی نمیداند سال بعد چه اتفاقی خواهد افتاد".
امروز وقتی که می گوییم فرانسه و آلمان در صلح به سر می برند منظورمان این است که تحت هر گونه شرایط قابل پیش بینی، بسیار بعید است که بین این دو کشور جنگی در بگیرد. چنین صلحی نه فقط بین فرانسه و آلمان بلکه میان اغلب کشورها (اگر چه نه همه آنها) حاکم است. هیچ طرح و برنامه ای حاکی از در گرفتن جنگی جدی میان آلمان و لهستان، میان اندونزی و فیلیپین، یا میان برزیل و اوروگونه در سال آینده در کار نیست.
این "صلح نوین" صرفا رویایی از جنس افکار هیپی ها نیست، حکومت های تشنه قدرت و شرکت های طمع کار هم روی آن حساب می کنند. وقتی شرکت مرسدس بنز استراتژی های فروش خود در شرق اروپا را طرح میریزد این احتمال را نادیده می گیرد که شاید آلمان لهستان را تسخیر کند. شرکتی که کارگران ارزان قیمت از فیلیپین وارد می کند نگران این نیست که شاید اندونزی سال بعد به فیلیپین حمله کند.
نمی شود باور کرد در جلسه دولت برزیل برای بحث و بررسی درباره بودجه سال بعد وزیر دفاع از جایش برخیزد و مشت بر میز بکوبد و فریاد بزند: "یک دقیقه اجازه بدهید! اگر بخواهیم به اوروگوئه حمله بریم و اشغالش کنیم چه؟ شما این را در نظر نگرفتید. باید برای تأمین هزینه های این حملات پنج میلیارد دلار کنار بگذاریم". البته هستند کشورهایی که وزیران دفاعشان هنوز چنین حرفهایی می زنند، و هستند مناطقی که صلح نوین نتوانسته در آنها پا بگیرد. من این را بسیار خوب می دانم و خودم در یکی از این مناطق زندگی می کنم. اما اینها استثناست".
برگرفته از کتاب انسان خداگونه، حضرت یووال نوح هراری
http://bit.ly/2rB6eOU
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
Wikipedia
انسان خداگونه: تاریخ مختصر آینده
انسان خداگونه: تاریخ مختصر آینده (به زبان عبری: ההיסטוריה של המחר) کتابی نوشته یووال نوح هراری است که برای اولین به زبان عبری در اسرائیل در سال ۲۰۱۵ و به زبان انگلیسی در سال ۲۰۱۶ منتشر شد. این کتاب را نشر نو با ترجمه زهرا عالی در سال ۱۳۹۷ منتشر کردهاست.…
در باب آرزوهای بزرگ!
جریده وزین تجارت فردا هفته گذشته پرسید که دوست دارید چه خبرهایی امسال بشنوید و پنج آرزویتان برای کشور چیست؟
با احتیاط آرزوها و کاش ها را ردیف کردم، امید که برخی محقق شوند، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
جریده وزین تجارت فردا هفته گذشته پرسید که دوست دارید چه خبرهایی امسال بشنوید و پنج آرزویتان برای کشور چیست؟
با احتیاط آرزوها و کاش ها را ردیف کردم، امید که برخی محقق شوند، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در باب آستان قدس
در این هیاهوی بودجه (کسر بودجه البته) کنجکاو شدم ببینم شرکت های زیر مجموعه آستان قدس که اکنون مالیاتی پرداخت نمی کنند اندازه و سهم مالیات احتمالی شان چقدر است؟
دوستی کار بلد نشانی یک وبسایت خوب را داد که از طرف سازمان اقتصادی رضوی اطلاعات شرکت ها در آن آورده شده است و برای کل شرکت ها فروش در کل نزدیک به ۲ هزار و ۱۸۰ میلیارد تومان و سودی در حدود ۲۵۹ میلیارد تومان شناسایی شده است.
جزئیات دقیق را باید آگاهان نظر بدهند، ولی از قرار دستکم این شرکت ها مالیات هم پرداخت کنند، عدد آن ناچیزتر از آن است که معادلات را تغییر دهد و سوراخ بودجه گشادتر از اینهاست که این مبالغ دردی از آن دوا کند، والله اعلم.
https://shafaf.reo.ir/
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در این هیاهوی بودجه (کسر بودجه البته) کنجکاو شدم ببینم شرکت های زیر مجموعه آستان قدس که اکنون مالیاتی پرداخت نمی کنند اندازه و سهم مالیات احتمالی شان چقدر است؟
دوستی کار بلد نشانی یک وبسایت خوب را داد که از طرف سازمان اقتصادی رضوی اطلاعات شرکت ها در آن آورده شده است و برای کل شرکت ها فروش در کل نزدیک به ۲ هزار و ۱۸۰ میلیارد تومان و سودی در حدود ۲۵۹ میلیارد تومان شناسایی شده است.
جزئیات دقیق را باید آگاهان نظر بدهند، ولی از قرار دستکم این شرکت ها مالیات هم پرداخت کنند، عدد آن ناچیزتر از آن است که معادلات را تغییر دهد و سوراخ بودجه گشادتر از اینهاست که این مبالغ دردی از آن دوا کند، والله اعلم.
https://shafaf.reo.ir/
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
مصاحبه ای در باب قطعی اینترنت، "عوضش امنیت داریم" و باقی قضایا
وقتی به هزار دلیل کار به کف خیابان میرسد، شاید کسانی بگویند که اگر اینترنت و امکان ارتباط گسترده ناراضیان نبود، کار به خوشی میگذشت و زود تمام میشد، چنین نگاهی البته به معنای پاک کردن صورت مساله است و اینکه نمیخواهیم دینامیسم و تصویر کلی بروز نارضایتی را ببینیم.
قطعی اینترنت به عنوان بستری برای کسبوکار و ارتباط شهروندان تنها و تنها به بهانه "شرایط اضطراری" و "شرایط حساس کنونی" توجیه میشود و البته در تحلیل نهایی چیزی جز نقض صریح حق مالکیت افراد نیست، از آن کارهایی که حتی برای تندروان سیاسی هم به قول اهل دیانت اکل میته است و جز در شرایطی که به واقع چارهای نباشد سراغش نمی روند. کسانی گفتهاند حتی اقدام دولت در همین "شرایط اضطراری" هم باید موقت و محدود به چند ساعت یا روز باشد و دولت جز با تایید مجلس نتواند این شرایط را به صلاحدید خود تمدید کند.
در این مصاحبه با تجارت فردا گفته ام به عنوان کسی که دل در گرو اندیشه لیبرال دارد به نظرم باید همواره با سوءظن به دولت و خیرخواهیاش نگریست. نهاد انحصار زور که با منطق سیاسی پیش میرود هرگز قابل اعتماد نیست، حتی در کشورهای توسعهیافتهتر همواره با امکان سوءاستفاده دولتها روبهروییم، کافی است دولت جرج بوش را پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به یاد بیاوریم.
در مملکت ما که این ریسک به شدت جدیتر هم هست، تحریمها امان فعالان اقتصادی را بریدهاند و "شرایط حساس کنونی" حاکم است، هر چیزی امکانپذیر است. با توجه به قضیه بنزین هیچ بعید نیست یک روز صبح از خواب بیدار شویم و ببینیم اهالی دولت ما را دچار شگفتانه! (همان surprise) کردهاند و باید برای حفظ امنیت سعی کنیم از اینترانت ملی استفاده کنیم.
اما اجازه دهید یک مساله مهم را از یاد نبریم که در لابهلای بحثها اغلب مغفول میماند، ایراد اصلی از تعریف خاص و محدود از "امنیت" است که دست دولتها را برای سوءاستفاده باز نگه میدارد، چیزی که منحصر به ایران هم نیست، این کار جامعه مدنی نیمهجان ایران و اهل کتاب و روشنفکری است که دیدگاههای بدیل را مطرح کنند تا "امنیت" را به مفهوم سازنده آن بفهمیم و دنبال کنیم، امنیتی که با آزادیهای مدنی افراد تعارضی ندارد و چهبسا بستر بروز آنهاست، نه بهانهای برای تحدید آزادیهای شهروندان. والله اعلم.
http://bit.ly/2RYZ7KG
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
وقتی به هزار دلیل کار به کف خیابان میرسد، شاید کسانی بگویند که اگر اینترنت و امکان ارتباط گسترده ناراضیان نبود، کار به خوشی میگذشت و زود تمام میشد، چنین نگاهی البته به معنای پاک کردن صورت مساله است و اینکه نمیخواهیم دینامیسم و تصویر کلی بروز نارضایتی را ببینیم.
قطعی اینترنت به عنوان بستری برای کسبوکار و ارتباط شهروندان تنها و تنها به بهانه "شرایط اضطراری" و "شرایط حساس کنونی" توجیه میشود و البته در تحلیل نهایی چیزی جز نقض صریح حق مالکیت افراد نیست، از آن کارهایی که حتی برای تندروان سیاسی هم به قول اهل دیانت اکل میته است و جز در شرایطی که به واقع چارهای نباشد سراغش نمی روند. کسانی گفتهاند حتی اقدام دولت در همین "شرایط اضطراری" هم باید موقت و محدود به چند ساعت یا روز باشد و دولت جز با تایید مجلس نتواند این شرایط را به صلاحدید خود تمدید کند.
در این مصاحبه با تجارت فردا گفته ام به عنوان کسی که دل در گرو اندیشه لیبرال دارد به نظرم باید همواره با سوءظن به دولت و خیرخواهیاش نگریست. نهاد انحصار زور که با منطق سیاسی پیش میرود هرگز قابل اعتماد نیست، حتی در کشورهای توسعهیافتهتر همواره با امکان سوءاستفاده دولتها روبهروییم، کافی است دولت جرج بوش را پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به یاد بیاوریم.
در مملکت ما که این ریسک به شدت جدیتر هم هست، تحریمها امان فعالان اقتصادی را بریدهاند و "شرایط حساس کنونی" حاکم است، هر چیزی امکانپذیر است. با توجه به قضیه بنزین هیچ بعید نیست یک روز صبح از خواب بیدار شویم و ببینیم اهالی دولت ما را دچار شگفتانه! (همان surprise) کردهاند و باید برای حفظ امنیت سعی کنیم از اینترانت ملی استفاده کنیم.
اما اجازه دهید یک مساله مهم را از یاد نبریم که در لابهلای بحثها اغلب مغفول میماند، ایراد اصلی از تعریف خاص و محدود از "امنیت" است که دست دولتها را برای سوءاستفاده باز نگه میدارد، چیزی که منحصر به ایران هم نیست، این کار جامعه مدنی نیمهجان ایران و اهل کتاب و روشنفکری است که دیدگاههای بدیل را مطرح کنند تا "امنیت" را به مفهوم سازنده آن بفهمیم و دنبال کنیم، امنیتی که با آزادیهای مدنی افراد تعارضی ندارد و چهبسا بستر بروز آنهاست، نه بهانهای برای تحدید آزادیهای شهروندان. والله اعلم.
http://bit.ly/2RYZ7KG
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
هفته نامه تجارت فردا
قطعی اینترنت موجب کاهش سرمایه اجتماعی دولت شده
قطعی یکهفتهای اینترنت باعث شد تا بسیاری از کسبوکارهای بزرگ و کوچک در کشور با مشکلات فراوانی روبهرو شوند و این در حالی بود که در این مدت شبکه اطلاعات ملی نتوانست کاری کند که جای خالی اینترنت احساس شود.
چهار خان پوپولیسم
در بررسی کشورهای به بحران افتاده در امریکای جنوبی (به ویژه آنها که از عایدات منابع طبیعی بهره مند اند) یک فرایند 4 مرحله ای را ذکر می کنند که برای فهم اوضاع در مملکت آریایی اسلامی هم کمک می کند:
خان اول: یک دولت پوپولیست سرکار می آید، شعارش فحش به از ما بهتران داخلی و اجانب است که جلوی پیشرفت کشور را گرفته اند و البته تئوری توطئه هم بخشی از کار است. اول کار اوضاع اقتصاد بد نیست، با افزایش مداخله دولت تولید ناخالص داخلی رشد نشان می دهد و بیکاری کاهش می یابد و حقوق و دستمزد واقعی بالا می رود، تورم چندانی به چشم نمی خورد، ذخایر بانک مرکزی به حد کفایت هست و مشکل چندانی برای واردات وجود ندارد، حمایت های دولتی و یارانه و مانند آن هم زیاد است.
خان دوم: در یک نگاه کلی پوپولیسم به معنای مصرف بیشتر و سرمایه گذاری کمتر، استفاده از ذخایر بانک مرکزی برای واردات ارزان و از بین بردن سرمایه های قبلی است، پس از ماه عسل اولیه مصائب خود را نشان می دهند، ، ایجاد تغییر در قیمت های نسبی ضروری می شود و این اغلب کاهش ارزش پول ملی را در پی دارد، دولت مجبور به افزایش قیمت برق و آب و گاز می شود، هرچند برای "حمایت از فقرا" از وضع مقررات غافل نیست. کنترل خروج سرمایه هم در دستور کار قرار می گیرد. اقتصاد زیرزمینی گسترش می یابد، زیرا با توجه به کسری بودجه دولت به دنبال افزایش یارانه هاست و مجبور است دیگران را بیشتر بدوشد.
خان سوم، کمبودها جدی می شود و تورم شتابی فزاینده می یابد و از آنجا که نرخ ارز رسمی پایین نگه داشته شده است، خروج سرمایه شدت می گرد، با بالا رفتن تورم اقتصاد دچار پدیده "پول زدایی" می شود، پول رسمی تنها برای مبادلات داخلی استفاده می شود و مردم پس اندازهای خود را با ارزی معتبر مثل دلار امریکا نگه می دارند. اقتصاد کوچک تر می شود و درآمد مالیاتی حتی کاهش بیشتری می یابد و کسری بودجه شدیدتر می شود، دولت باید یارانه ها را قطع کند و نرخ ارز را بالا ببرد، کاری که تا آخرین لحظه زیر بار آن نمی رود. حقوق و دستمزدهای واقعی کاهش می یابد و ناآرامی های اجتماعی و سیاسی آغاز می شود. پوپولیسم شکست می خورد!
خان چهارم، یک دولت دیگر سر کار می آید که وارث مصائب اقتصادی گذشته است، مجبور است سراغ "ریاضت" و سیاست های "تعدیل اقتصادی" (همان نسخه های بانک جهانی و صندوق بین المللی پول!) برود و از استقراض خارجی استفاده کند تا اقتصاد به تدریج سامان یابد. سرمایه ها مصرف شده و حقوق و دستمزدها حتی از آغاز دوران پوپولیسم قبلی هم کمتر شده است، پر واضح است که انجام اصلاحات برای هیچ کس محبوبیت سیاسی نمی خرد!
اینجاست که عده ای در خیابان راه می افتند و به پیروی از مدی که در کشورهای توسعه یافته دنیا رایج است، به نئولیبرالیسم و صندوق بین المللی پول و بانک جهانی فحش می دهند که کشور را به این روز انداخته است! چه بسا پوپولیست های دیگری باز بتوانند فرمان را دست بگیرند و اصلاح را باز هم به تعویق اندازند. والله اعلم.
http://bit.ly/2tmRfs5
کانال راهبرد
@RahbordChannel
در بررسی کشورهای به بحران افتاده در امریکای جنوبی (به ویژه آنها که از عایدات منابع طبیعی بهره مند اند) یک فرایند 4 مرحله ای را ذکر می کنند که برای فهم اوضاع در مملکت آریایی اسلامی هم کمک می کند:
خان اول: یک دولت پوپولیست سرکار می آید، شعارش فحش به از ما بهتران داخلی و اجانب است که جلوی پیشرفت کشور را گرفته اند و البته تئوری توطئه هم بخشی از کار است. اول کار اوضاع اقتصاد بد نیست، با افزایش مداخله دولت تولید ناخالص داخلی رشد نشان می دهد و بیکاری کاهش می یابد و حقوق و دستمزد واقعی بالا می رود، تورم چندانی به چشم نمی خورد، ذخایر بانک مرکزی به حد کفایت هست و مشکل چندانی برای واردات وجود ندارد، حمایت های دولتی و یارانه و مانند آن هم زیاد است.
خان دوم: در یک نگاه کلی پوپولیسم به معنای مصرف بیشتر و سرمایه گذاری کمتر، استفاده از ذخایر بانک مرکزی برای واردات ارزان و از بین بردن سرمایه های قبلی است، پس از ماه عسل اولیه مصائب خود را نشان می دهند، ، ایجاد تغییر در قیمت های نسبی ضروری می شود و این اغلب کاهش ارزش پول ملی را در پی دارد، دولت مجبور به افزایش قیمت برق و آب و گاز می شود، هرچند برای "حمایت از فقرا" از وضع مقررات غافل نیست. کنترل خروج سرمایه هم در دستور کار قرار می گیرد. اقتصاد زیرزمینی گسترش می یابد، زیرا با توجه به کسری بودجه دولت به دنبال افزایش یارانه هاست و مجبور است دیگران را بیشتر بدوشد.
خان سوم، کمبودها جدی می شود و تورم شتابی فزاینده می یابد و از آنجا که نرخ ارز رسمی پایین نگه داشته شده است، خروج سرمایه شدت می گرد، با بالا رفتن تورم اقتصاد دچار پدیده "پول زدایی" می شود، پول رسمی تنها برای مبادلات داخلی استفاده می شود و مردم پس اندازهای خود را با ارزی معتبر مثل دلار امریکا نگه می دارند. اقتصاد کوچک تر می شود و درآمد مالیاتی حتی کاهش بیشتری می یابد و کسری بودجه شدیدتر می شود، دولت باید یارانه ها را قطع کند و نرخ ارز را بالا ببرد، کاری که تا آخرین لحظه زیر بار آن نمی رود. حقوق و دستمزدهای واقعی کاهش می یابد و ناآرامی های اجتماعی و سیاسی آغاز می شود. پوپولیسم شکست می خورد!
خان چهارم، یک دولت دیگر سر کار می آید که وارث مصائب اقتصادی گذشته است، مجبور است سراغ "ریاضت" و سیاست های "تعدیل اقتصادی" (همان نسخه های بانک جهانی و صندوق بین المللی پول!) برود و از استقراض خارجی استفاده کند تا اقتصاد به تدریج سامان یابد. سرمایه ها مصرف شده و حقوق و دستمزدها حتی از آغاز دوران پوپولیسم قبلی هم کمتر شده است، پر واضح است که انجام اصلاحات برای هیچ کس محبوبیت سیاسی نمی خرد!
اینجاست که عده ای در خیابان راه می افتند و به پیروی از مدی که در کشورهای توسعه یافته دنیا رایج است، به نئولیبرالیسم و صندوق بین المللی پول و بانک جهانی فحش می دهند که کشور را به این روز انداخته است! چه بسا پوپولیست های دیگری باز بتوانند فرمان را دست بگیرند و اصلاح را باز هم به تعویق اندازند. والله اعلم.
http://bit.ly/2tmRfs5
کانال راهبرد
@RahbordChannel
Mises Institute
The Bait-and-Switch Behind Economic Populism
Economic populists have become skilled at causing economic calamities while escaping the blame. Instead, it’s the non-populists that end up picking up the pieces while getting the blame for the unemployment and wealth destruction that follows in the wake…
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این است دانشگاه ما، خداوند اصلاح فرماید!
جناب عراقچی را به دانشگاه هنر تهران دعوت کرده اند، خواسته اند روی برگها راه برود و صدای خرد شدن برگ ها زیر پای خود را که با میکروفون ضبط میشود گوش دهد (یحتمل اشاره به خرد شدن استخوان های مردم!).
تا اینجا هیچ، ولی اسم این سیرک خلاقانه جالب است: گذر نئولیبرالیسم! این است دانشگاه ما و اینهاست عیش و عشق دانشجویان ما، مگر خدا اصلاح فرماید، والله اعلم.
پ.ن: در مورد محل و زمان این به اصطلاح ابتکار دانشجویان تردیدهایی هست که البته هیچ چیز از وخامت قضیه کم نمی کند.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
جناب عراقچی را به دانشگاه هنر تهران دعوت کرده اند، خواسته اند روی برگها راه برود و صدای خرد شدن برگ ها زیر پای خود را که با میکروفون ضبط میشود گوش دهد (یحتمل اشاره به خرد شدن استخوان های مردم!).
تا اینجا هیچ، ولی اسم این سیرک خلاقانه جالب است: گذر نئولیبرالیسم! این است دانشگاه ما و اینهاست عیش و عشق دانشجویان ما، مگر خدا اصلاح فرماید، والله اعلم.
پ.ن: در مورد محل و زمان این به اصطلاح ابتکار دانشجویان تردیدهایی هست که البته هیچ چیز از وخامت قضیه کم نمی کند.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
از کابل تا تهران؛ از تراکتور تا الاغ!
دوستی نادیده داستانی جالب از افغانستان از زبان فرماندار ایالت هلمند نقل کرده که یانکی های اشغالگر ناگهان تصمیم گرفتند بین کشاورزان تراکتور توزیع کنند. یحتمل دلیل آنها به دست آوردن دل افغان ها و کمک به توسعه محلی بود تا اثرگذاری بنیادگراها کمتر شود. اما فرماندار مخالفت کرده و گفته بود این کار به صلاح نیست، اینجا فرهنگ خاصی دارد و این تراکتورها بر مصیبت های قبلی خواهند افزود. حرفش را جدی نمی گیرند و کار را پیش می برند. طرف یک ماه مرخصی می رود، وقتی بر می گردد، می بیند یکی از کشاورزان آمده و می گوید رندان تراکتورش را آتش زده اند، دیگری از خرابی آن می نالید و برای تعمیر التماس دعا داشت، یکی دیگر شکایت می کرد که مالش را دزدیده اند. خلاصه نه تنها منفعتی عاید نشد، بر مصائب قبلی هم افزوده شده بود. فرماندار هم از این گله داشت چرا آمریکایی ها به حرف محلی هایی که فرهنگ افغانستان را بهتر می شناسند گوش نمی کنند!
یاد قضیه ای مرتبط در ایران پیش از انقلاب افتادم که به شکل متفاوتی برگزار شده بود. اجرای برنامه اصل چهار ترومن قرار شد که برای اصلاح نژاد الاغ های ایرانی از الاغ های قبرسی استفاده کنند تا بهره وری کشاورزی در ایران بالا برود. اهل فن تعداد آنها را صد و چند فروند! ذکر کرده اند (واحد مبادله اقتصادی این زبان بسته در صادرات و واردات "تُن" است).
همان موقع ذهن خلاق روشنفکران! وطنی به کار افتاد که امپریالیسم نمی گذارد ما پیشرفت کنیم و به جای تجهیزات پیشرفته کشاورزی الاغ تحویل ما می دهد. از جمله بنده خدایی در کیهان در کیهان آن زمان نوشت: من تا به حال نشنيده بودم كسي در ايران از بيخري ناليده باشد و مشكل ما در ايران كمبود الاغ نيست مشكل خريت نداريم؛ خر بندري ما قرنهاست در دنيا شهرت دارد" و "سالهاست به ما وعدههاي درخشان دادند و آخر سر براي ما الاغ هديه ميفرستند" و "ما دو ميليون دلار اعتبار نداشتيم ولي خر را از زير پاي روستاييان قبرس ميكشند و براي ما ارسال ميدارند".
اما کار پیچیده تر از اینها بود، داریوش همایون فقید به خوبی به نکته اشاره کرده است: "هنگامی که در دهههای نخستین پس از جنگ کارشناسان بیگانه، اصلاح نژاد خر را در روستاهای ایران توصیه کردند و خرهای قبرسی را به ایران آوردند در همه جا به ریشخند گرفته شدند. اما روشن بود که درآن مرحله، و هنوز هم، روستاهای ایران به یک چهارپای نیرومندتر و باربرتر بیشتر نیاز داشتند. یک نسل بعد که تراکتورها به روستاها سرازیر شدند در بیشتر جاها نبودن مکانیک و لوازم یدکی و گاه سوخت به دشواریهای پرهزینه و یاسآور انجامید. روستاها نه از تراکتور سود چندان گرفتند، نه حتی به نژاد بهتر ستوران دسترسی یافتند".
اما چرا یاد این خاطره افتادم؟ اهل فن در افغانستان هم فهمیده اند که نباید زیاد بی روغن سرخ کرد و از کشورهای صحاری خاورمیانه انتظار معجزه داشت، ولی به اصطلاح روشنفکر ایرانی چه در گذشته و چه اکنون فقط در توهمات سیر می کند و از زمین و زمان طلبکار است که چرا بهترین ها را به او ارزانی نمی دارند. هنوز متوجه نیست که جامعه ای که مطالباتش در سطح قرن ۱۸ اروپاست، نقد نئولیبرالیسم! به دردش نمی خورد و چون چیزی اسمش باکلاس است لزوما نباید همه جا آن را پراند و به قول هموطنان ارمنی گاماس گاماس روش بهتری است. شاید به بعضی از این به اصطلاح روشنفکران ما گفت اقلا به اندازه فرماندار هلمند واقع بین باشید، والله اعلم.
https://t.me/EricNotes/3356
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
دوستی نادیده داستانی جالب از افغانستان از زبان فرماندار ایالت هلمند نقل کرده که یانکی های اشغالگر ناگهان تصمیم گرفتند بین کشاورزان تراکتور توزیع کنند. یحتمل دلیل آنها به دست آوردن دل افغان ها و کمک به توسعه محلی بود تا اثرگذاری بنیادگراها کمتر شود. اما فرماندار مخالفت کرده و گفته بود این کار به صلاح نیست، اینجا فرهنگ خاصی دارد و این تراکتورها بر مصیبت های قبلی خواهند افزود. حرفش را جدی نمی گیرند و کار را پیش می برند. طرف یک ماه مرخصی می رود، وقتی بر می گردد، می بیند یکی از کشاورزان آمده و می گوید رندان تراکتورش را آتش زده اند، دیگری از خرابی آن می نالید و برای تعمیر التماس دعا داشت، یکی دیگر شکایت می کرد که مالش را دزدیده اند. خلاصه نه تنها منفعتی عاید نشد، بر مصائب قبلی هم افزوده شده بود. فرماندار هم از این گله داشت چرا آمریکایی ها به حرف محلی هایی که فرهنگ افغانستان را بهتر می شناسند گوش نمی کنند!
یاد قضیه ای مرتبط در ایران پیش از انقلاب افتادم که به شکل متفاوتی برگزار شده بود. اجرای برنامه اصل چهار ترومن قرار شد که برای اصلاح نژاد الاغ های ایرانی از الاغ های قبرسی استفاده کنند تا بهره وری کشاورزی در ایران بالا برود. اهل فن تعداد آنها را صد و چند فروند! ذکر کرده اند (واحد مبادله اقتصادی این زبان بسته در صادرات و واردات "تُن" است).
همان موقع ذهن خلاق روشنفکران! وطنی به کار افتاد که امپریالیسم نمی گذارد ما پیشرفت کنیم و به جای تجهیزات پیشرفته کشاورزی الاغ تحویل ما می دهد. از جمله بنده خدایی در کیهان در کیهان آن زمان نوشت: من تا به حال نشنيده بودم كسي در ايران از بيخري ناليده باشد و مشكل ما در ايران كمبود الاغ نيست مشكل خريت نداريم؛ خر بندري ما قرنهاست در دنيا شهرت دارد" و "سالهاست به ما وعدههاي درخشان دادند و آخر سر براي ما الاغ هديه ميفرستند" و "ما دو ميليون دلار اعتبار نداشتيم ولي خر را از زير پاي روستاييان قبرس ميكشند و براي ما ارسال ميدارند".
اما کار پیچیده تر از اینها بود، داریوش همایون فقید به خوبی به نکته اشاره کرده است: "هنگامی که در دهههای نخستین پس از جنگ کارشناسان بیگانه، اصلاح نژاد خر را در روستاهای ایران توصیه کردند و خرهای قبرسی را به ایران آوردند در همه جا به ریشخند گرفته شدند. اما روشن بود که درآن مرحله، و هنوز هم، روستاهای ایران به یک چهارپای نیرومندتر و باربرتر بیشتر نیاز داشتند. یک نسل بعد که تراکتورها به روستاها سرازیر شدند در بیشتر جاها نبودن مکانیک و لوازم یدکی و گاه سوخت به دشواریهای پرهزینه و یاسآور انجامید. روستاها نه از تراکتور سود چندان گرفتند، نه حتی به نژاد بهتر ستوران دسترسی یافتند".
اما چرا یاد این خاطره افتادم؟ اهل فن در افغانستان هم فهمیده اند که نباید زیاد بی روغن سرخ کرد و از کشورهای صحاری خاورمیانه انتظار معجزه داشت، ولی به اصطلاح روشنفکر ایرانی چه در گذشته و چه اکنون فقط در توهمات سیر می کند و از زمین و زمان طلبکار است که چرا بهترین ها را به او ارزانی نمی دارند. هنوز متوجه نیست که جامعه ای که مطالباتش در سطح قرن ۱۸ اروپاست، نقد نئولیبرالیسم! به دردش نمی خورد و چون چیزی اسمش باکلاس است لزوما نباید همه جا آن را پراند و به قول هموطنان ارمنی گاماس گاماس روش بهتری است. شاید به بعضی از این به اصطلاح روشنفکران ما گفت اقلا به اندازه فرماندار هلمند واقع بین باشید، والله اعلم.
https://t.me/EricNotes/3356
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
Telegram
Eric Notes
فرماندار هلمند میگه آمریکاییها یهو تصمیم گرفتند به کشاورزها تراکتور بدن. من بشون گفتم ندید، به صلاح نیست، اینجا فرهنگ خاصی داره، معلوم نیست تراکتور دست کی میفته، سرش دعوا میشه، آخرش هم از بین میرن. ولی به حرفم گوش ندادند و توزیع کردند. یک ماه نگذشته بود…
دولت فضول در اقتصاد، آزادی تان را هم خواهد دزدید! (به روایت آمار)
یک شاخص معتبر از موسسه کاتو (کیتو به زبان فرنگی ها) شاخص آزادی انسانی است که دو مولفه عمده دارد؛ آزادی اقتصادی و آزادی شخصی (فردی/اجتماعی)، رتبه ما در این شاخص هم مثل همیشه درخشان است، رتبه 154 از 162 کشور. نمودار بالا نشان می دهد میان آزادی شخصی و اقتصادی همبستگی مستقیم قوی وجود دارد!
همبستگی با علیت متفاوت است، ولی بعید است بدون آزادی اقتصادی (بخوانید "سرمایه داری") آزادی هم وجود داشته باشد، وقتی مداخله بیشتر دولت در اقتصاد و پول در آوردن مردم را به بهانه هایی مثل برابری و خیر عمومی تجویز می کنید، مواظب باشید که آزادی تان دارد به باد می رود و این البته اقتصادتان را هم در آینده نابود می کند، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
یک شاخص معتبر از موسسه کاتو (کیتو به زبان فرنگی ها) شاخص آزادی انسانی است که دو مولفه عمده دارد؛ آزادی اقتصادی و آزادی شخصی (فردی/اجتماعی)، رتبه ما در این شاخص هم مثل همیشه درخشان است، رتبه 154 از 162 کشور. نمودار بالا نشان می دهد میان آزادی شخصی و اقتصادی همبستگی مستقیم قوی وجود دارد!
همبستگی با علیت متفاوت است، ولی بعید است بدون آزادی اقتصادی (بخوانید "سرمایه داری") آزادی هم وجود داشته باشد، وقتی مداخله بیشتر دولت در اقتصاد و پول در آوردن مردم را به بهانه هایی مثل برابری و خیر عمومی تجویز می کنید، مواظب باشید که آزادی تان دارد به باد می رود و این البته اقتصادتان را هم در آینده نابود می کند، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
خیلی مراقب باشید، مطالبه "برابری" ما را اسیر تمامیت خواه ها می کند!
دیدم بعد از اعتراض های آبان که متاسفانه آسیب های جانی و مالی فراوان داشت، بعضی اهل فن دلسوزانه و یحتمل با نیت خیر، قضیه را برآمده از "نابرابری" و "فاصله طبقاتی" دانستند که در این سالها افزایش پیدا کرده است، مطالبه آنها هم افزایش "برابری" است، خواستم چیزی بنویسم، دیدم حضرت سالها پیش با زبانی شیوا شرح می دهد که دنبال کاهش "نابرابری" رفتن می تواند تا چه اندازه خطرناک باشد:
"از آنجا که مردم از نظر بسیاری از اوصاف که دولت نمیتواند تغییرشان دهد با هم فرق دارند، بهناچار دولت باید با آنان رفتاری کاملاً متفاوت داشته باشد تا همگی شرایط مادی یکسانی به دست آورند. درحقیقت برای تضمین موقعیت مادی یکسان برای مردمی شدیداً متفاوت از نظر توانایی، هوش، مهارت، دانش و پشتکار و نیز محیط مادی و اجتماعیشان، دولت برای جبران آن اوضاع نامناسب و کمبودهایی که نمیتواند مستقیماً تغییرشان دهد بهوضوح باید با با آنان رفتاری بسیار متفاوت داشته باشد. از سوی دیگر برابری دقیق آن منافعی که دولت میتواند برای همه تأمین کند آشکارا به نابرابری موقعیتهای مادی میانجامد.
ولی این تنها دلیل و حتی دلیل اصلی نیست بر اینکه دولتی که هدفش تضمین وضعیتهای مادی برابر (یا هر الگوی تعیینشدهای از رفاه مادی) برای همۀ شهروندانش است رفتار بسیار نابرابر با شهروندان داشته باشد. دولت از این جهت ناگزیز است چنین کند که در چنین نظامی دولت باید برعهده گیرد که به مردم بگوید چهکاری باید بکنند. وقتی پاداشهایی که فرد میتواند انتظار داشته باشد دیگر نشانۀ مناسبی نباشند برای اینکه چگونه تلاشهایش را معطوف به جایی کند که بیشترین نیاز به آنها وجود دارد، چراکه این پاداشها منطبق با ارزشی که خدمات وی برای همنوعان او دارند نیستند بلکه منطبق با شایستگی یا استحقاق اخلاقیای است که به نظر میرسد که اشخاص کسب کردهاند، آنگاه این پاداشها کارکرد هدایتکنندگیای را که در نظم بازار دارند از دست میدهند و دستورات مقام رهبریکننده [دولت] باید جای آنها را بگیرد.
اما یک دفتر برنامهریزی مرکزی باید فقط بر اساس مصلحت یا کارایی در مورد وظایف محوله به گروهها یا افراد مختلف تصمیمگیری کند، و برای اینکه به اهداف خود نائل آید باید وظایف و بارهای بسیار مختلف بر افراد تحمیل کند. به این ترتیب، برخورد با افراد از نظر پرداخت پاداش میتواند یکسان باشد ولی این امر مسلماً در مورد انواع مختلف کارهایی که این افراد باید به انجامدادن آنها وادار شوند امکانپذیر نخواهد بود. راهنمای مقام اصلی برنامهریزی در تعیین وظایف مختلف مردم باید ملاحظات مربوط به کارایی و مصلحت باشد، و نه اصول عدالت یا برابری.
درست مانند نظم بازار، افراد، برای نفع عمومی نیز باید تسلیم نابرابری شدیدی شوند؛ تفاوت صرفاً در این است که آنچه موجب این نابرابریها میشود تصمیم بیچون وچرا و غیرقابل اعتراض مقامات [دولت] است و نه تعامل مهارتهای فردی در یک فرایند غیرشخصی.
چنانکه در حوزههای روبه افزایش سیاست رفاهی کمکم روشن میشود، مقامی که وظیفهدار رسیدن به نتایج خاصی برای افراد است باید دارای اختیاراتی ذاتاً دلبخواهانه باشد تا افراد را مجبور به انجام آنچه برای رسیدن به نتیجۀ مورد نظر ضروری تشخیص داده شده است بکند. مساوات کامل، برای بیشترین تعداد [از مردم]، ضرورتاً به معنای فرمانبرداری یکسان تودههای وسیع مردم تحت فرمان نخبگانی است که امور آنها را اداره میکنند. درحالیکه برابری حقوق در حکومتی محدود [مشروطه] ممکن و شرط لازم آزادی فردی است، مطالبۀ برابری وضعیت مادی تنها با یک نظام سیاسی تمامیتخواه برآورده شدنی است".
خلاصه باید مراقب بود، در کشوری که هنوز آزادی فردی افراد وضعیت مطلوبی ندارد، مطالبه "برابری" (به معنای رایج) آب ریختن به آسیاب تمامیت خواهی است، شاید باید حواسمان جمع باشد راه حل پیشنهادی از خود مشکل بدتر نباشد، والله اعلم.
http://ketabrah.ir/go/b18381
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
دیدم بعد از اعتراض های آبان که متاسفانه آسیب های جانی و مالی فراوان داشت، بعضی اهل فن دلسوزانه و یحتمل با نیت خیر، قضیه را برآمده از "نابرابری" و "فاصله طبقاتی" دانستند که در این سالها افزایش پیدا کرده است، مطالبه آنها هم افزایش "برابری" است، خواستم چیزی بنویسم، دیدم حضرت سالها پیش با زبانی شیوا شرح می دهد که دنبال کاهش "نابرابری" رفتن می تواند تا چه اندازه خطرناک باشد:
"از آنجا که مردم از نظر بسیاری از اوصاف که دولت نمیتواند تغییرشان دهد با هم فرق دارند، بهناچار دولت باید با آنان رفتاری کاملاً متفاوت داشته باشد تا همگی شرایط مادی یکسانی به دست آورند. درحقیقت برای تضمین موقعیت مادی یکسان برای مردمی شدیداً متفاوت از نظر توانایی، هوش، مهارت، دانش و پشتکار و نیز محیط مادی و اجتماعیشان، دولت برای جبران آن اوضاع نامناسب و کمبودهایی که نمیتواند مستقیماً تغییرشان دهد بهوضوح باید با با آنان رفتاری بسیار متفاوت داشته باشد. از سوی دیگر برابری دقیق آن منافعی که دولت میتواند برای همه تأمین کند آشکارا به نابرابری موقعیتهای مادی میانجامد.
ولی این تنها دلیل و حتی دلیل اصلی نیست بر اینکه دولتی که هدفش تضمین وضعیتهای مادی برابر (یا هر الگوی تعیینشدهای از رفاه مادی) برای همۀ شهروندانش است رفتار بسیار نابرابر با شهروندان داشته باشد. دولت از این جهت ناگزیز است چنین کند که در چنین نظامی دولت باید برعهده گیرد که به مردم بگوید چهکاری باید بکنند. وقتی پاداشهایی که فرد میتواند انتظار داشته باشد دیگر نشانۀ مناسبی نباشند برای اینکه چگونه تلاشهایش را معطوف به جایی کند که بیشترین نیاز به آنها وجود دارد، چراکه این پاداشها منطبق با ارزشی که خدمات وی برای همنوعان او دارند نیستند بلکه منطبق با شایستگی یا استحقاق اخلاقیای است که به نظر میرسد که اشخاص کسب کردهاند، آنگاه این پاداشها کارکرد هدایتکنندگیای را که در نظم بازار دارند از دست میدهند و دستورات مقام رهبریکننده [دولت] باید جای آنها را بگیرد.
اما یک دفتر برنامهریزی مرکزی باید فقط بر اساس مصلحت یا کارایی در مورد وظایف محوله به گروهها یا افراد مختلف تصمیمگیری کند، و برای اینکه به اهداف خود نائل آید باید وظایف و بارهای بسیار مختلف بر افراد تحمیل کند. به این ترتیب، برخورد با افراد از نظر پرداخت پاداش میتواند یکسان باشد ولی این امر مسلماً در مورد انواع مختلف کارهایی که این افراد باید به انجامدادن آنها وادار شوند امکانپذیر نخواهد بود. راهنمای مقام اصلی برنامهریزی در تعیین وظایف مختلف مردم باید ملاحظات مربوط به کارایی و مصلحت باشد، و نه اصول عدالت یا برابری.
درست مانند نظم بازار، افراد، برای نفع عمومی نیز باید تسلیم نابرابری شدیدی شوند؛ تفاوت صرفاً در این است که آنچه موجب این نابرابریها میشود تصمیم بیچون وچرا و غیرقابل اعتراض مقامات [دولت] است و نه تعامل مهارتهای فردی در یک فرایند غیرشخصی.
چنانکه در حوزههای روبه افزایش سیاست رفاهی کمکم روشن میشود، مقامی که وظیفهدار رسیدن به نتایج خاصی برای افراد است باید دارای اختیاراتی ذاتاً دلبخواهانه باشد تا افراد را مجبور به انجام آنچه برای رسیدن به نتیجۀ مورد نظر ضروری تشخیص داده شده است بکند. مساوات کامل، برای بیشترین تعداد [از مردم]، ضرورتاً به معنای فرمانبرداری یکسان تودههای وسیع مردم تحت فرمان نخبگانی است که امور آنها را اداره میکنند. درحالیکه برابری حقوق در حکومتی محدود [مشروطه] ممکن و شرط لازم آزادی فردی است، مطالبۀ برابری وضعیت مادی تنها با یک نظام سیاسی تمامیتخواه برآورده شدنی است".
خلاصه باید مراقب بود، در کشوری که هنوز آزادی فردی افراد وضعیت مطلوبی ندارد، مطالبه "برابری" (به معنای رایج) آب ریختن به آسیاب تمامیت خواهی است، شاید باید حواسمان جمع باشد راه حل پیشنهادی از خود مشکل بدتر نباشد، والله اعلم.
http://ketabrah.ir/go/b18381
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
کتابراه
معرفی و دانلود کتاب قانون، قانون گذاری و آزادی - جلد 2: سراب عدالت اجتماعی | فریدریش فون هایک | کتابراه
کتاب قانون، قانون گذاری و آزادی - جلد 2: سراب عدالت اجتماعی اثر | فریدریش فون هایک را از کتابراه دانلود کنید و از کتابخوانی لذت ببرید.
در باب روانشناسی اهالی دولت در ایران
"معمولا مسئولان عالی رتبه کشور به صورت خصوصی در مورد ضرورت ادامه یا پایان جنگ صحبت می کردند. همه وزرا نیز عین همین صحبت را داشتند. تقریبا اکثر آنها نسبت به ادامه جنگ انتقادهای جدی داشتند اما در جلسات رسمی هیات دولت وقتی صحبت از جنگ به میان می آمد، همه به نحوی به ادامه جنگ رای می دادند و با شور و شوق متفق القول می شدند که باید جنگ را با شدت ادامه داد. آیه های قرآن و حدیث های معصومان و شعرهای حماسی را نیز چاشنی سخنان خود می کردند.
یک اتاقی در پشت محل برگزاری هیات دولت بود که وزرا برای تماس با دفتر یا منزلشان و یا رفع خستگی و کشیدن سیگار و نوشیدن چای به آنجا می رفتند. معمولا وقتی خبر و یا گزارشی از وضعیت جنگ ارائه می شد وزرا نظرات واقعی شان را در آن اتاق به خوبی بیان می کردند و به صورت خودمانی مخالف ادامه جنگ بودند.
اما وقتی ده متری از آن اتاق دور می شدند بر ضرورت تداوم جنگ سخن می گفتند. من واقعا نمی توانم قضاوت خودم را در این مورد بیان کنم. در حالی که شرایط و با موقعیتی که معاونان و وزرا داشتند باید به صورت شفاف به تجزیه و تحلیل مسائل و تصمیم گیری های نظام می پرداختیم که متاسفانه چنین نشد.
البته در مجلس هم همین طور بود، تمام نطق های پیش از دستور نمایندگان در دفاع از ادامه جنگ بود، اما وقتی با تک تک نمایندگان به صحبت می نشستی که با این همه حمله وضعیت مناطق جنگی امیدوار کننده نیست، وضعیت مادی این گونه است ،وضع آموزش نظامی نیروها نیز چنین است و تجهیزات کافی وجود ندارد آن نماینده هم ضرورت ادامه جنگ را به نقد می کشید و مخالفت می کرد. نمی دانم آیا این جزیی از روان شناسی جامعه ایران است که افراد هیچ وقت با صراحت حرف ها و نظرات خود را نمی زنند یا چیز دیگری است.این مساله موجب می شود که مسوولان نظام سیاسی کشور هم فریب بخورند."
این بخشی از مصاحبه آقای روغنی زنجانی در کتاب اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی است، توصیفی از اوضاع در دهه ۶۰ است که ایران درگیر جنگ با عراق بود، به طرز غریبی حس می کنم بعد از گذشت سی سال در میانه جنگی دیگر الان هم اوضاع متفاوت نیست، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
"معمولا مسئولان عالی رتبه کشور به صورت خصوصی در مورد ضرورت ادامه یا پایان جنگ صحبت می کردند. همه وزرا نیز عین همین صحبت را داشتند. تقریبا اکثر آنها نسبت به ادامه جنگ انتقادهای جدی داشتند اما در جلسات رسمی هیات دولت وقتی صحبت از جنگ به میان می آمد، همه به نحوی به ادامه جنگ رای می دادند و با شور و شوق متفق القول می شدند که باید جنگ را با شدت ادامه داد. آیه های قرآن و حدیث های معصومان و شعرهای حماسی را نیز چاشنی سخنان خود می کردند.
یک اتاقی در پشت محل برگزاری هیات دولت بود که وزرا برای تماس با دفتر یا منزلشان و یا رفع خستگی و کشیدن سیگار و نوشیدن چای به آنجا می رفتند. معمولا وقتی خبر و یا گزارشی از وضعیت جنگ ارائه می شد وزرا نظرات واقعی شان را در آن اتاق به خوبی بیان می کردند و به صورت خودمانی مخالف ادامه جنگ بودند.
اما وقتی ده متری از آن اتاق دور می شدند بر ضرورت تداوم جنگ سخن می گفتند. من واقعا نمی توانم قضاوت خودم را در این مورد بیان کنم. در حالی که شرایط و با موقعیتی که معاونان و وزرا داشتند باید به صورت شفاف به تجزیه و تحلیل مسائل و تصمیم گیری های نظام می پرداختیم که متاسفانه چنین نشد.
البته در مجلس هم همین طور بود، تمام نطق های پیش از دستور نمایندگان در دفاع از ادامه جنگ بود، اما وقتی با تک تک نمایندگان به صحبت می نشستی که با این همه حمله وضعیت مناطق جنگی امیدوار کننده نیست، وضعیت مادی این گونه است ،وضع آموزش نظامی نیروها نیز چنین است و تجهیزات کافی وجود ندارد آن نماینده هم ضرورت ادامه جنگ را به نقد می کشید و مخالفت می کرد. نمی دانم آیا این جزیی از روان شناسی جامعه ایران است که افراد هیچ وقت با صراحت حرف ها و نظرات خود را نمی زنند یا چیز دیگری است.این مساله موجب می شود که مسوولان نظام سیاسی کشور هم فریب بخورند."
این بخشی از مصاحبه آقای روغنی زنجانی در کتاب اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی است، توصیفی از اوضاع در دهه ۶۰ است که ایران درگیر جنگ با عراق بود، به طرز غریبی حس می کنم بعد از گذشت سی سال در میانه جنگی دیگر الان هم اوضاع متفاوت نیست، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
دزدی دزدی است، حتی اگر اسمش را عدالت اجتماعی بگذارید!
هنوز از مرگ غم انگیز دو جوان کولبر زمان زیادی نگذشته که ماهیگیری های سیاسی از این جریان شروع شده است، از جمله یکی از نامزدهای ورود به انتخابات مجلس نوشته است: "با مالیاتی که از سلبریتیها نمیگیریم میتوان به بیش از ۱۰هزار کولبر ماهیانه بیش از دو و نیم میلیون تومان حقوق پایه را پرداخت کرد. این البته کمتر از مالیات میلیاردی است که از پزشک ها و دلالان مسکن و خودرو و ... گرفته نمی شود".
این خصلت اهل سیاست است که با دامن زدن به شکاف ها دنبال جلب رای و کسب قدرت اند و فهم انگیزه های پس پروپاگاندای مالیات (هنرمندان، پزشکان و ...) دشوار نیست. سوالی که باید بپرسید این نیست که چرا فلان گروه مالیات نمی دهد؟ بلکه باید پرسید همین مالیات فعلی و ثروت عمومی چطور هزینه می شود؟ چطور می توانم مطمئن باشم پول مالیاتی که خواهم پرداخت واقعا در جهت خیر عمومی و نه ملاحظات سیاسی دولتی ها هزینه می شود؟
شاید باید به تمام کسانی که اینقدر راحت در مورد گرفتن دارایی و ثروت دیگران و خرج آن اظهار نظر می کنند، بدبین بود. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
هنوز از مرگ غم انگیز دو جوان کولبر زمان زیادی نگذشته که ماهیگیری های سیاسی از این جریان شروع شده است، از جمله یکی از نامزدهای ورود به انتخابات مجلس نوشته است: "با مالیاتی که از سلبریتیها نمیگیریم میتوان به بیش از ۱۰هزار کولبر ماهیانه بیش از دو و نیم میلیون تومان حقوق پایه را پرداخت کرد. این البته کمتر از مالیات میلیاردی است که از پزشک ها و دلالان مسکن و خودرو و ... گرفته نمی شود".
این خصلت اهل سیاست است که با دامن زدن به شکاف ها دنبال جلب رای و کسب قدرت اند و فهم انگیزه های پس پروپاگاندای مالیات (هنرمندان، پزشکان و ...) دشوار نیست. سوالی که باید بپرسید این نیست که چرا فلان گروه مالیات نمی دهد؟ بلکه باید پرسید همین مالیات فعلی و ثروت عمومی چطور هزینه می شود؟ چطور می توانم مطمئن باشم پول مالیاتی که خواهم پرداخت واقعا در جهت خیر عمومی و نه ملاحظات سیاسی دولتی ها هزینه می شود؟
شاید باید به تمام کسانی که اینقدر راحت در مورد گرفتن دارایی و ثروت دیگران و خرج آن اظهار نظر می کنند، بدبین بود. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
دو پرده از واقعیت، حرف هایی که برایتان محبوبیت نمی خرد!
پرده اول، دوستی نادیده نوشته است: "به عنوان شخصى كه بخشى از عمرش را در پروژه هاى عمرانى اطراف آبادان و اهواز گذارنده است. يك نكته را بايد در نظر داشت و آن مردم منطقه است. كافيست از هر فردى كه در اينگونه پروژه ها دخيل بوده بپرسيد كه كار كردن با مردم آن منطقه چقدر مشكل است.
يك پيمانكار به علت مزيت اقتصادى در ابتدا سعى ميكند از نيروهاي بومي تامين پرسنل كند، اما اين اغاز ماجراست در آن منطقه به شدت با كارگران به مشكل بر می خوريد، يك دفعه ساعت ٩ به كيلومتر فلان خط لوله ابياری می روی مي بيني كه درازكش خوابيده اند و حالا جرات داري اعتراض كن. جواب می دهد : مگه نمی بينی دارم استراحت مي كنم! اعتراض و برخورد هم مساوی است با چماق کشی و كلاش و ...
در مرحله بعد با هزار مكافات نيرو را از اطراف تامين مي كنی، جلوي ماشين آلات را مي گيرند كه كار حق ماست و چند تا كارگر غير بومی لت و پار ميشوند. اين تازه بخشی از ماجراست.
در يكي از ابر پروژه هاي آبياری كشور دولت قصد داشت به رايگان نخلستانها را پاكسازی و خاك را شيرين و شبكه آبياری ايجاد كند. به خاطر قطع هر نخل كه قيمت ان بعضا چند بار پرداخت ميشد ، گاه حتی دو سه روز خط را تعطيل مي كردند. اگر فكر ميكنيد نخل درآمدزا بود بايد بگويم خير. اين كار روشی شده بود برای اخذ چند باره قيمت درختان! اين بود كه بسياری از شركت ها پروژه را نيمه كاره رها ميكردند و صرفا شركتهاي دولتی با هزينه كرد چند برابر زمان و ريال موفق مي شدند يك پروژه را به اتمام برسانند اين تازه اول ماجرا بود، تا بهره برداری دهها مورد تخريب و خرابكاري بايد دوباره تعمير مي شد. اينها بخشي مشكلات كار كردن در آنجاست، بايد با هموطنان ان مناطق سَر و كله زده باشى تا متوجه عمق مشكلات بشويد".
پرده دوم، زانیار کولبری است که دو برادر یعنی آزاد و فرهاد خسروی را در شب حادثه همراهی می کرده است در مصاحبه با همشهری می خوانیم: "هرچه میگذشت سرما بیشتر به عمق جان سه کولبر نوجوان نفوذ میکرد. در نیمههای شب تنها امیدشان این بود که شاید کمکی از راه برسد و آنها از مرگ نجات پیدا کنند. کمی که گذشت چند نفر از دور به آنها نزدیک شدند. آنها چند کولبر غریبه بودند که حاضر نشدند کوچکترین کمکی به آنها و آزاد از پا افتاده کنند.
زانیار میگوید: "چند کولبر که قاطر هم داشتند دیدم. صدایشان کردم. از آنها کمک خواستم اما توجهی نکردند. آنها را نمیشناختم. هرچقدر خواهش و التماس کردم که آزاد را با خودشان ببرند فایدهای نداشت". آنها تنها افرادی نبودند که وضعیت 3 پسر نوجوان را دیدند و چشمانشان را بر مصیبتی که آنها گرفتارش شده بودند بستند. چرا که در ادامه چند کولبر دیگر هم با نامهربانی آنها را در همان وضعیت رها کردند: "چند کولبر دیگر هم آمدند که باری نداشتند.رفتم دنبالشان از آنها خواهش کردم که آزاد را با خودشان ببرند. حتی گفتم حاضرم اگر آزاد را پایین ببرند یک میلیون تومان به آنها بدهم اما هیچ کمکی نکردند و رفتند".
اتفاقاتی نظیر مرگ دو برادر جوان کولبر و آنچه در ماه شهر رخ داد دردناک است و شاید دنبال مقصر فوری برای تسکین خود باشیم، دولت و نئولیبرالیسم و مافیا هم البته گزینه ها همیشه حاضرند و رندان هم از آنها به خوبی برای تحریک احساسات استفاده می کنند، ولی اجازه دهید در کنار همه آنها سهمی هم برای اوضاع فرهنگی و خود مردم قائل باشیم، قضیه را پیچیده تر ببینیم و کار را به تقابل خیر و شر تقلیل ندهیم. به قول محمد قائد رابطه بین مردم و دولت ها بر اساس قانون ظروف مرتبطه است یعنی نمی شود زمین تا آسمان با هم تفاوت سطح داشته باشند. اگر در "حاشیه" توسعه نیافتگی هست، علاوه بر دولتی ناکارآمد باید سهمی هم به خود مولفه های اجتماعی و فرهنگی داد. می فهمم که سرمایهگذاری دولتی در مناطق حاشیه ای به شدت متاثر از ملاحظات امنیتی است، اما خطاست فکر کنیم ایراد اینکه خوزستان یا کردستان یا بلوچستان بدل به سوئیس نشده است، فقط و فقط دولت است. برای بهتر کردن اوضاع باید بیش از دائم الطلبکار بودن در درجه اول واقع بین بود و این ژانر مردم معصوم، دولت جبار را کنار گذاشت. والا پیشنهادهایی نظیر اینکه پول را از بقیه بگیریم و به فقرا صدقه بدهیم بعید است دردی از آن دوا کند. دولت کار را خرابتر نکند، آن را بهبود نخواهد بخشید. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
پرده اول، دوستی نادیده نوشته است: "به عنوان شخصى كه بخشى از عمرش را در پروژه هاى عمرانى اطراف آبادان و اهواز گذارنده است. يك نكته را بايد در نظر داشت و آن مردم منطقه است. كافيست از هر فردى كه در اينگونه پروژه ها دخيل بوده بپرسيد كه كار كردن با مردم آن منطقه چقدر مشكل است.
يك پيمانكار به علت مزيت اقتصادى در ابتدا سعى ميكند از نيروهاي بومي تامين پرسنل كند، اما اين اغاز ماجراست در آن منطقه به شدت با كارگران به مشكل بر می خوريد، يك دفعه ساعت ٩ به كيلومتر فلان خط لوله ابياری می روی مي بيني كه درازكش خوابيده اند و حالا جرات داري اعتراض كن. جواب می دهد : مگه نمی بينی دارم استراحت مي كنم! اعتراض و برخورد هم مساوی است با چماق کشی و كلاش و ...
در مرحله بعد با هزار مكافات نيرو را از اطراف تامين مي كنی، جلوي ماشين آلات را مي گيرند كه كار حق ماست و چند تا كارگر غير بومی لت و پار ميشوند. اين تازه بخشی از ماجراست.
در يكي از ابر پروژه هاي آبياری كشور دولت قصد داشت به رايگان نخلستانها را پاكسازی و خاك را شيرين و شبكه آبياری ايجاد كند. به خاطر قطع هر نخل كه قيمت ان بعضا چند بار پرداخت ميشد ، گاه حتی دو سه روز خط را تعطيل مي كردند. اگر فكر ميكنيد نخل درآمدزا بود بايد بگويم خير. اين كار روشی شده بود برای اخذ چند باره قيمت درختان! اين بود كه بسياری از شركت ها پروژه را نيمه كاره رها ميكردند و صرفا شركتهاي دولتی با هزينه كرد چند برابر زمان و ريال موفق مي شدند يك پروژه را به اتمام برسانند اين تازه اول ماجرا بود، تا بهره برداری دهها مورد تخريب و خرابكاري بايد دوباره تعمير مي شد. اينها بخشي مشكلات كار كردن در آنجاست، بايد با هموطنان ان مناطق سَر و كله زده باشى تا متوجه عمق مشكلات بشويد".
پرده دوم، زانیار کولبری است که دو برادر یعنی آزاد و فرهاد خسروی را در شب حادثه همراهی می کرده است در مصاحبه با همشهری می خوانیم: "هرچه میگذشت سرما بیشتر به عمق جان سه کولبر نوجوان نفوذ میکرد. در نیمههای شب تنها امیدشان این بود که شاید کمکی از راه برسد و آنها از مرگ نجات پیدا کنند. کمی که گذشت چند نفر از دور به آنها نزدیک شدند. آنها چند کولبر غریبه بودند که حاضر نشدند کوچکترین کمکی به آنها و آزاد از پا افتاده کنند.
زانیار میگوید: "چند کولبر که قاطر هم داشتند دیدم. صدایشان کردم. از آنها کمک خواستم اما توجهی نکردند. آنها را نمیشناختم. هرچقدر خواهش و التماس کردم که آزاد را با خودشان ببرند فایدهای نداشت". آنها تنها افرادی نبودند که وضعیت 3 پسر نوجوان را دیدند و چشمانشان را بر مصیبتی که آنها گرفتارش شده بودند بستند. چرا که در ادامه چند کولبر دیگر هم با نامهربانی آنها را در همان وضعیت رها کردند: "چند کولبر دیگر هم آمدند که باری نداشتند.رفتم دنبالشان از آنها خواهش کردم که آزاد را با خودشان ببرند. حتی گفتم حاضرم اگر آزاد را پایین ببرند یک میلیون تومان به آنها بدهم اما هیچ کمکی نکردند و رفتند".
اتفاقاتی نظیر مرگ دو برادر جوان کولبر و آنچه در ماه شهر رخ داد دردناک است و شاید دنبال مقصر فوری برای تسکین خود باشیم، دولت و نئولیبرالیسم و مافیا هم البته گزینه ها همیشه حاضرند و رندان هم از آنها به خوبی برای تحریک احساسات استفاده می کنند، ولی اجازه دهید در کنار همه آنها سهمی هم برای اوضاع فرهنگی و خود مردم قائل باشیم، قضیه را پیچیده تر ببینیم و کار را به تقابل خیر و شر تقلیل ندهیم. به قول محمد قائد رابطه بین مردم و دولت ها بر اساس قانون ظروف مرتبطه است یعنی نمی شود زمین تا آسمان با هم تفاوت سطح داشته باشند. اگر در "حاشیه" توسعه نیافتگی هست، علاوه بر دولتی ناکارآمد باید سهمی هم به خود مولفه های اجتماعی و فرهنگی داد. می فهمم که سرمایهگذاری دولتی در مناطق حاشیه ای به شدت متاثر از ملاحظات امنیتی است، اما خطاست فکر کنیم ایراد اینکه خوزستان یا کردستان یا بلوچستان بدل به سوئیس نشده است، فقط و فقط دولت است. برای بهتر کردن اوضاع باید بیش از دائم الطلبکار بودن در درجه اول واقع بین بود و این ژانر مردم معصوم، دولت جبار را کنار گذاشت. والا پیشنهادهایی نظیر اینکه پول را از بقیه بگیریم و به فقرا صدقه بدهیم بعید است دردی از آن دوا کند. دولت کار را خرابتر نکند، آن را بهبود نخواهد بخشید. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
یادی از رویاهای شاهانه و اقتصاد رشوه ای!
"در زمستان ۵۵، یک روز صبح کنار اتوبوسی در ابتدای جاده کرج از کارگران عازم محل کار دعوت می کردند هرکس مهارت فنی دارد سوار شود، و وعده دادند به جوشکار و فلزکار و برقکار و افرادی از این قبیل، دستمزدی بالاتر از آنچه اکنون می گیرند خواهند پرداخت. تحقيق اهل مطبوعات نشان داد کارخانه هایی کارگر ماهر کم دارند و این اقدام برای رقابت در جذب، یا در واقع ربودن، نیروی کار مجرب است. مدیران کارخانه های کارگر از دست داده برآشفتند و به مقامهای بالا شکایت بردند و دعوا همان روز در جلسه فوق العاده هیئت دولت مطرح شد. پیدا بود رشد سریع، یا در واقع انفجار اقتصادی، سبب شده برای آموزش شمار لازم کارگر ماهر فرصت نباشد.
مقامها لابد پیش خودشان فکر می کردند یکی دیگر از دسته گل هایی است که شاهنشاه به آب داده اند: برای تخلیه حجم عظیم واردات از کشتیها جا نیست، بعد برای حمل آنها از بندرها کامیون نیست، بعد راننده نیست، بعد جاده نیست، و حالا باید کارگر ماهر فارسی ندان هم از خارج وارد کرد. در هر حال، برای خود کارگران ماهر باید خوشایند بوده باشد که صاحبان صنایع برای استخدام آنها وارد رقابتی تا حد کارگر قابی شوند. این مسرت دیری نپایید. در پایان سال ۵۷، کارگران ماهر احساس می کردند ماه عسل به پایان رسیده است و دیگر خبری از مسابقه کارگر ربایی نخواهد بود.
با توجه به شرایط بازار کار در انتهای سال ۵۶ و لی لی گذاشتن کارفرمایان به لالای کارگران ماهر، منطقة عجیب به نظر می رسید که یک سال بعد تقریبا از تمام کارخانه ها غوغای ضدیت با مدیران برخیزد. در اینجا هم، مانند بقیه موارد، می توان گفت این یعنی انقلاب، و دنبال توضیح بیشتر نگشت. اما ادعاهای کارگران کارخانه ها علیه کارفرمایان به همین آسانی قابل توجیه نبود.
رژیم شاه از سالها پیش به وزارت کار دستور داده بود همیشه حق با کارگر است و به صاحبان صنایع گفته بود نه تنها بيمه کامل بلکه تسویه هر ادعایی از سوی کارگران را به حساب هزینه ها بگذارند. در واقعیت عددی، دعاوی مالی یک کارگر در برابر سود صنایع، افزایش بهای داراییها و اعتبارات سهل بانکها رقمی قابل ذکر نبود، تا چه رسد به قیاس با مخارج زندگی پر تجمل صاحبان صنایع و دارندگان سهام کارخانه ها. هر آنچه را کارگران فکر می کنند بعدها می توان با زور گرفت بهتر است هم اکنون با روی خوش به آنها داد تا فکر انقلاب در طبقه کارگر رشد نکند. | شرایطی که رژیم شاه، بخصوص با جهش قیمت نفت، برای کارگران صنایع در نظر داشت ترکیبی بود از بهترین های اروپای شرقی و غربی (البته بدون اجازه رشد اتحادیه های نیرومند کارگری به سبک دومی)، پیمان کار دسته جمعی، بیمه درمان و از کارافتادگی، مستمری بازنشستگی، و افزودن مزایایی چشمگیر به حقوق پایه کارگران.
اقتصاددانان حساب می کردند سالی دو بار پاداش دادن توجیه اقتصادی ندارد، و صاحبان صنایع می دیدند سهیم کردن کارگران در سود کارخانه توجیه اجتماعی ندارد. اما شاه (که عاشق فکرهای خودش بود) و نیز احتمالا کسانی در دستگاه فرض را بر این می گذاشتند که حکومت از این پس همواره توان مالی خواهد داشت تا چنین هزینه هایی را از راههای گوناگون به کارفرما برگرداند".
آنچه آمد نوشته ای از محمد قائد مربوط به دوران آخرین پادشاه ایران بود، ولی مدیون اید فکر کنید ایده کلی آن یعنی "رشوه دادن" به این یا آن گروه خطرناک برای ساکت ماندن آنها از بین رفته باشد، می شود ادعا کرد کم و بیش در همه جای دنیا کار سیاسیون جز گرفتن از این و دادن به آن برای ساکت کردن پرسروصداها نیست، ولی اینکه کل اقتصاد را بر نوعی "رشوه" استوار کنیم، یحتمل در جاهایی مثل خاورمیانه که دولت همه جا هست، ولی بروز و ظهور موثری ندارد پررنگ تر است. شاید این فرض را باید دائم به خودمان یادآور شویم که اولویت سیاستمدار بیش از رشد و توسعه حفظ ثبات و ساکت نگاه داشتن است و امید به خیرخواهی آنها نابجاست. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
"در زمستان ۵۵، یک روز صبح کنار اتوبوسی در ابتدای جاده کرج از کارگران عازم محل کار دعوت می کردند هرکس مهارت فنی دارد سوار شود، و وعده دادند به جوشکار و فلزکار و برقکار و افرادی از این قبیل، دستمزدی بالاتر از آنچه اکنون می گیرند خواهند پرداخت. تحقيق اهل مطبوعات نشان داد کارخانه هایی کارگر ماهر کم دارند و این اقدام برای رقابت در جذب، یا در واقع ربودن، نیروی کار مجرب است. مدیران کارخانه های کارگر از دست داده برآشفتند و به مقامهای بالا شکایت بردند و دعوا همان روز در جلسه فوق العاده هیئت دولت مطرح شد. پیدا بود رشد سریع، یا در واقع انفجار اقتصادی، سبب شده برای آموزش شمار لازم کارگر ماهر فرصت نباشد.
مقامها لابد پیش خودشان فکر می کردند یکی دیگر از دسته گل هایی است که شاهنشاه به آب داده اند: برای تخلیه حجم عظیم واردات از کشتیها جا نیست، بعد برای حمل آنها از بندرها کامیون نیست، بعد راننده نیست، بعد جاده نیست، و حالا باید کارگر ماهر فارسی ندان هم از خارج وارد کرد. در هر حال، برای خود کارگران ماهر باید خوشایند بوده باشد که صاحبان صنایع برای استخدام آنها وارد رقابتی تا حد کارگر قابی شوند. این مسرت دیری نپایید. در پایان سال ۵۷، کارگران ماهر احساس می کردند ماه عسل به پایان رسیده است و دیگر خبری از مسابقه کارگر ربایی نخواهد بود.
با توجه به شرایط بازار کار در انتهای سال ۵۶ و لی لی گذاشتن کارفرمایان به لالای کارگران ماهر، منطقة عجیب به نظر می رسید که یک سال بعد تقریبا از تمام کارخانه ها غوغای ضدیت با مدیران برخیزد. در اینجا هم، مانند بقیه موارد، می توان گفت این یعنی انقلاب، و دنبال توضیح بیشتر نگشت. اما ادعاهای کارگران کارخانه ها علیه کارفرمایان به همین آسانی قابل توجیه نبود.
رژیم شاه از سالها پیش به وزارت کار دستور داده بود همیشه حق با کارگر است و به صاحبان صنایع گفته بود نه تنها بيمه کامل بلکه تسویه هر ادعایی از سوی کارگران را به حساب هزینه ها بگذارند. در واقعیت عددی، دعاوی مالی یک کارگر در برابر سود صنایع، افزایش بهای داراییها و اعتبارات سهل بانکها رقمی قابل ذکر نبود، تا چه رسد به قیاس با مخارج زندگی پر تجمل صاحبان صنایع و دارندگان سهام کارخانه ها. هر آنچه را کارگران فکر می کنند بعدها می توان با زور گرفت بهتر است هم اکنون با روی خوش به آنها داد تا فکر انقلاب در طبقه کارگر رشد نکند. | شرایطی که رژیم شاه، بخصوص با جهش قیمت نفت، برای کارگران صنایع در نظر داشت ترکیبی بود از بهترین های اروپای شرقی و غربی (البته بدون اجازه رشد اتحادیه های نیرومند کارگری به سبک دومی)، پیمان کار دسته جمعی، بیمه درمان و از کارافتادگی، مستمری بازنشستگی، و افزودن مزایایی چشمگیر به حقوق پایه کارگران.
اقتصاددانان حساب می کردند سالی دو بار پاداش دادن توجیه اقتصادی ندارد، و صاحبان صنایع می دیدند سهیم کردن کارگران در سود کارخانه توجیه اجتماعی ندارد. اما شاه (که عاشق فکرهای خودش بود) و نیز احتمالا کسانی در دستگاه فرض را بر این می گذاشتند که حکومت از این پس همواره توان مالی خواهد داشت تا چنین هزینه هایی را از راههای گوناگون به کارفرما برگرداند".
آنچه آمد نوشته ای از محمد قائد مربوط به دوران آخرین پادشاه ایران بود، ولی مدیون اید فکر کنید ایده کلی آن یعنی "رشوه دادن" به این یا آن گروه خطرناک برای ساکت ماندن آنها از بین رفته باشد، می شود ادعا کرد کم و بیش در همه جای دنیا کار سیاسیون جز گرفتن از این و دادن به آن برای ساکت کردن پرسروصداها نیست، ولی اینکه کل اقتصاد را بر نوعی "رشوه" استوار کنیم، یحتمل در جاهایی مثل خاورمیانه که دولت همه جا هست، ولی بروز و ظهور موثری ندارد پررنگ تر است. شاید این فرض را باید دائم به خودمان یادآور شویم که اولویت سیاستمدار بیش از رشد و توسعه حفظ ثبات و ساکت نگاه داشتن است و امید به خیرخواهی آنها نابجاست. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
نفت باید به ۱۹۵ دلار برسد!
پیش بینی صندوق بین المللی پول می گوید برای رفع کسری بودجه ایران، قیمت نفت باید به بشکه ای ۱۹۵ دلار برسد!
همچنین یک آمار جالب در نشست دیروز دنیای اقتصاد با حضور دکتر مدنی زاده مطرح شد که بخش بزرگی از هزینه های دولت فخیمه که تقریبا برابر با حجم کل بودجه فعلی است (۷۰ تا ۸۰ درصد بودجه عمومی و شرکت های دولتی) اساسا در بودجه منعکس نمی شود! خلاصه انگار باید حواسمان به این دولت به شدت نئولیبرال! باشد، والله اعلم.
https://reut.rs/39d7c4z
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
پیش بینی صندوق بین المللی پول می گوید برای رفع کسری بودجه ایران، قیمت نفت باید به بشکه ای ۱۹۵ دلار برسد!
همچنین یک آمار جالب در نشست دیروز دنیای اقتصاد با حضور دکتر مدنی زاده مطرح شد که بخش بزرگی از هزینه های دولت فخیمه که تقریبا برابر با حجم کل بودجه فعلی است (۷۰ تا ۸۰ درصد بودجه عمومی و شرکت های دولتی) اساسا در بودجه منعکس نمی شود! خلاصه انگار باید حواسمان به این دولت به شدت نئولیبرال! باشد، والله اعلم.
https://reut.rs/39d7c4z
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در باب سیاست در ممالک پیشرفته و اوضاع ما
چرا به اصطلاح پوپولیست ها در جهان هوادار پیدا کردند؟ سیاست ورزی در تحلیل نهایی به معنای قرار دادن "ما" در برابر "آنها" است، تمام حرف اینست که این "ما" و "آنها" چطور تعریف می شوند.
به صورت سنتی این تعریف بر اساس وضعیت اقتصادی بود، بین آنها که پول و ثروت دارند در برابر آنها که از آن محروم اند. اصل دعوا هم اغلب سر سیاست های رفاهی بود یا به بیان دیگر چطور رابطه داراها و ندارها را تنظیم کنند.
اکنون قضیه فرق کرده و تفکیک "ما" و "آنها" جنبه فرهنگی و تحصیلی پیدا کرده است، میان کمتر تحصیل کرده های محافظه کار ساکن شهرهای کوچک از یک طرف و تحصیل کردگان ترقی خواه شهرهای بزرگ از طرف دیگر، اولی خسته از جهانی شدن است و دومی آن را پاس می دارد. یکی حرف از جهان وطنی می زند و دیگری دنبال ملی گرایی است. احزاب سنتی نتوانسته اند این خواست های جدید را پاسخ دهند، از این روست که پوپولیست های آنتی استبلیشمنت خواهان پیدا کرده اند. پیشترها وقتی اوضاع اقتصادی بد می شد، بیشتر حرف از سیاست های حمایتی و بازتوزیع می شد، الان بیشتر از جهانی شدن و مهاجرت و حقوق مدنی می شنویم.
چرا اکنون؟ البته حاصل روندهای بلندمدت است، ولی بحران جهانی ۲۰۰۸ و رواج شبکه های اجتماعی بسیار موثر بوده اند. در دوران شبکه های اجتماعی منابع اطلاعاتی سنتی قدرتشان را از دست می دهند و فضای برای فعالیت گزینه های رقیب و ایده های جدید فراهم می شود، واکنش های احساسی و افراط هم که در آنها بخشی از کار است، بحران مالی جهانی هم که اعتماد به سیستم مستقر را به شدت کاهش داد و جذابیت ایده های افراطی پوپولیستی را بالا برد.
آنچه آمد البته وصفی از اوضاع در کشورهای توسعه یافته بود، ولی این سوال را می شود پرسید که "ما" و "آنها" برای سیاست ایران چه خواهد بود؟ این سوالی است که به ویژه برای ۱۴۰۰ باید روی آن متمرکز شد، زیرا دوتایی قبلی بعید است دیگر کار کنند، والله اعلم.
http://bit.ly/37abkRd
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
چرا به اصطلاح پوپولیست ها در جهان هوادار پیدا کردند؟ سیاست ورزی در تحلیل نهایی به معنای قرار دادن "ما" در برابر "آنها" است، تمام حرف اینست که این "ما" و "آنها" چطور تعریف می شوند.
به صورت سنتی این تعریف بر اساس وضعیت اقتصادی بود، بین آنها که پول و ثروت دارند در برابر آنها که از آن محروم اند. اصل دعوا هم اغلب سر سیاست های رفاهی بود یا به بیان دیگر چطور رابطه داراها و ندارها را تنظیم کنند.
اکنون قضیه فرق کرده و تفکیک "ما" و "آنها" جنبه فرهنگی و تحصیلی پیدا کرده است، میان کمتر تحصیل کرده های محافظه کار ساکن شهرهای کوچک از یک طرف و تحصیل کردگان ترقی خواه شهرهای بزرگ از طرف دیگر، اولی خسته از جهانی شدن است و دومی آن را پاس می دارد. یکی حرف از جهان وطنی می زند و دیگری دنبال ملی گرایی است. احزاب سنتی نتوانسته اند این خواست های جدید را پاسخ دهند، از این روست که پوپولیست های آنتی استبلیشمنت خواهان پیدا کرده اند. پیشترها وقتی اوضاع اقتصادی بد می شد، بیشتر حرف از سیاست های حمایتی و بازتوزیع می شد، الان بیشتر از جهانی شدن و مهاجرت و حقوق مدنی می شنویم.
چرا اکنون؟ البته حاصل روندهای بلندمدت است، ولی بحران جهانی ۲۰۰۸ و رواج شبکه های اجتماعی بسیار موثر بوده اند. در دوران شبکه های اجتماعی منابع اطلاعاتی سنتی قدرتشان را از دست می دهند و فضای برای فعالیت گزینه های رقیب و ایده های جدید فراهم می شود، واکنش های احساسی و افراط هم که در آنها بخشی از کار است، بحران مالی جهانی هم که اعتماد به سیستم مستقر را به شدت کاهش داد و جذابیت ایده های افراطی پوپولیستی را بالا برد.
آنچه آمد البته وصفی از اوضاع در کشورهای توسعه یافته بود، ولی این سوال را می شود پرسید که "ما" و "آنها" برای سیاست ایران چه خواهد بود؟ این سوالی است که به ویژه برای ۱۴۰۰ باید روی آن متمرکز شد، زیرا دوتایی قبلی بعید است دیگر کار کنند، والله اعلم.
http://bit.ly/37abkRd
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
CEPR
The rise of populism
Despite an increase in economic inequality and a decline in social mobility, today those who are 'left behind' seem to care more about immigration and civil rights than they do about redistribution, and sometimes support policies that run counter to their…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شبح داروغه ناتینگهام!
بزرگوار طوری در مورد اموال مردم چرتکه می اندازد که انگار هرچه دارند از برکت وجود دولت است و می شود به این سادگی حق مالکیت مردم را نقض کرد! گویا که با تقسیم مایملک مردم به مولد و نامولد می شود هر طور بخواهیم با آنها تا کنیم و اموال آنها را غارت کنیم.
مراقب این پروپاگاندای مالیات(پزشکان، هنرمندان، سه دهک بالا و ...) باشیم که راه را برای حمله به حق مالکیت (طبیعی ترین حق انسان ها و مبنای تمدن بشری) باز می کند، فریب کاری دولتی ها و عمله و اکره آنها تمامی ندارد، برای آنکه در یابیم چطور گام به گام به بهانه های در ظاهر موجه آزادی مان را به یغما می برند، شاید باید همه آن کتاب مهم حضرت، یعنی راه بردگی، را بخوانند، والله اعلم.
http://bit.ly/2ZvMwjY
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
بزرگوار طوری در مورد اموال مردم چرتکه می اندازد که انگار هرچه دارند از برکت وجود دولت است و می شود به این سادگی حق مالکیت مردم را نقض کرد! گویا که با تقسیم مایملک مردم به مولد و نامولد می شود هر طور بخواهیم با آنها تا کنیم و اموال آنها را غارت کنیم.
مراقب این پروپاگاندای مالیات(پزشکان، هنرمندان، سه دهک بالا و ...) باشیم که راه را برای حمله به حق مالکیت (طبیعی ترین حق انسان ها و مبنای تمدن بشری) باز می کند، فریب کاری دولتی ها و عمله و اکره آنها تمامی ندارد، برای آنکه در یابیم چطور گام به گام به بهانه های در ظاهر موجه آزادی مان را به یغما می برند، شاید باید همه آن کتاب مهم حضرت، یعنی راه بردگی، را بخوانند، والله اعلم.
http://bit.ly/2ZvMwjY
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
درس های یک اصلاح قیمتی!
"... این پرسش پیشروی بسیاری از شهروندان ایرانی هست که فرض کنیم این سختی بنزینی را هم تحمل کردیم، آیا بعد از آن امیدی هست که دوباره اوضاع بدتر نشود و ما بتوانیم از رفاه بیشتری برخوردار باشیم؟ وقتی پاسخی در خور از دولتیها و اهل سیاست دریافت نمیکنند، غریب نیست که کار به خیابان بکشد.
متاسفانه ما در حکومتداری و سیاستگذاریها “بحران چشمانداز” داریم و این مصیبت کمی نیست، اختصاص به حوزه اقتصاد هم ندارد. این را هم میدانیم که با توجه به اوضاع کلی کشور در آینده هم دنبال کردن نوعی ریاضت اقتصادی اجتنابناپذیر است و این به معنای اجرای مکرر چنین تصمیمهایی است، اگر تدبیری برای آن اندیشیده نشود، شاید بیش از سناریو یونان به ونزوئلا نزدیک شویم.
اما اجازه دهید برای جمعبندی از مساله سوخت به عنوان نمونه بگذریم و یک مساله اساسیتر را مطرح کنیم تا تصویری بهتر از فضای سیاستگذاری و سیاستورزی حاصل شود و اقتضائات کار در بلندمدت را هم ببینیم. این پرسش هست که در اساس چرا باید این همه مقاومت در برابر توصیههای خوب اقتصاددانان وجود داشته باشد؟ چرا وقتی سیاستی از نظر کارایی اقتصادی مطلوب است، اهل سیاست این همه باید در اجرای آن مردد باشند؟ ایراد از کندذهنی سیاسیون است یا قضیه چیز دیگری است؟
به نظر میرسد علت را باید در مفهوم قرارداد اجتماعی جستوجو کرد. قرارداد اجتماعی همان قواعد نانوشتهای است که روابط میان افراد و گروهها و همچنین صاحبان اقتدار و قدرت را تنظیم میکند. پایبندی به این قرارداد است که انسجام و ثبات جامعه را تضمین میکند. این قرارداد که در طی زمان تثبیت شده است، نوعی قاعده بازی برای همه کنشگران سیاسی و اجتماعی است، قرارداد اجتماعی در واقع بنیاد مشروعیت یک ساختار سیاسی است و البته نباید از یاد برد که در دوران جدید روابط “اقتصادی” دولت و شهروندان هم بخشی از ماجراست ..."
در این مقاله جریده وزین تجارت فردا از منظر سیاستگذاری به بررسی اوضاع بنزینی اخیر پرداخته ام که کامل آن را در لینک زیر می توانید بخوانید، تا یار چه پسندد، والله اعلم.
http://bit.ly/34X8f5u
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
"... این پرسش پیشروی بسیاری از شهروندان ایرانی هست که فرض کنیم این سختی بنزینی را هم تحمل کردیم، آیا بعد از آن امیدی هست که دوباره اوضاع بدتر نشود و ما بتوانیم از رفاه بیشتری برخوردار باشیم؟ وقتی پاسخی در خور از دولتیها و اهل سیاست دریافت نمیکنند، غریب نیست که کار به خیابان بکشد.
متاسفانه ما در حکومتداری و سیاستگذاریها “بحران چشمانداز” داریم و این مصیبت کمی نیست، اختصاص به حوزه اقتصاد هم ندارد. این را هم میدانیم که با توجه به اوضاع کلی کشور در آینده هم دنبال کردن نوعی ریاضت اقتصادی اجتنابناپذیر است و این به معنای اجرای مکرر چنین تصمیمهایی است، اگر تدبیری برای آن اندیشیده نشود، شاید بیش از سناریو یونان به ونزوئلا نزدیک شویم.
اما اجازه دهید برای جمعبندی از مساله سوخت به عنوان نمونه بگذریم و یک مساله اساسیتر را مطرح کنیم تا تصویری بهتر از فضای سیاستگذاری و سیاستورزی حاصل شود و اقتضائات کار در بلندمدت را هم ببینیم. این پرسش هست که در اساس چرا باید این همه مقاومت در برابر توصیههای خوب اقتصاددانان وجود داشته باشد؟ چرا وقتی سیاستی از نظر کارایی اقتصادی مطلوب است، اهل سیاست این همه باید در اجرای آن مردد باشند؟ ایراد از کندذهنی سیاسیون است یا قضیه چیز دیگری است؟
به نظر میرسد علت را باید در مفهوم قرارداد اجتماعی جستوجو کرد. قرارداد اجتماعی همان قواعد نانوشتهای است که روابط میان افراد و گروهها و همچنین صاحبان اقتدار و قدرت را تنظیم میکند. پایبندی به این قرارداد است که انسجام و ثبات جامعه را تضمین میکند. این قرارداد که در طی زمان تثبیت شده است، نوعی قاعده بازی برای همه کنشگران سیاسی و اجتماعی است، قرارداد اجتماعی در واقع بنیاد مشروعیت یک ساختار سیاسی است و البته نباید از یاد برد که در دوران جدید روابط “اقتصادی” دولت و شهروندان هم بخشی از ماجراست ..."
در این مقاله جریده وزین تجارت فردا از منظر سیاستگذاری به بررسی اوضاع بنزینی اخیر پرداخته ام که کامل آن را در لینک زیر می توانید بخوانید، تا یار چه پسندد، والله اعلم.
http://bit.ly/34X8f5u
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
هفته نامه تجارت فردا
درسهای یک اصلاح قیمتی
پرده نخست: استاد ارجمند جناب داریوش آشوری که از قضا تجربه کار در سازمان برنامه پیش از انقلاب را در کارنامه دارد از خاطرات خود یاد میکند که در نیمه اول دهه 50، با افزایش درآمد نفت، شاه دستور داد اعتبارات برنامه پنجم دو برابر شود. سازمان برنامه و بودجه که…
سبقت برای "سرقت"!
در این هیاهوی بودجه که بسیار از اهالی اقتصاد دنبال راه های بهتر برای "سرقت پول مردم" (همان مالیات) اند، انگار این کتاب با مرور تجربه های تاریخی متعدد حرفی تازه دارد. تز اصلی آن اینست: اینکه ریاضت اقتصادی (کاهش هزینه های دولت یا افزایش مالیات یا ترکیبی از آن دو) باعث رکود می شود را نباید جدی گرفت.
اما کار یک تبصره جدی دارد، اگر در راستای ریاضت و برای مبارزه با کسری بودجه مسیر افزایش مالیات ها را برویم کار عیب می کند و رکود پیامد آن خواهد بود، ولی کاهش هزینه های دولت می تواند در آینده به رونق اقتصاد بینجامد!
استدلال اینست که افزایش مالیات ها سیگنال بدی به فعالان اقتصادی است، در صورتی که کاهش هزینه ها می تواند اعتماد آنها را بازگرداند. در بحث های بودجه ای در ایران به دلیل مبهم "اقتصاد سیاسی" اغلب کاهش هزینه های دولت اولویت اول نیست، به گمانم آینده اوضاع خوبی نخواهیم داشت، والله اعلم.
https://on.ft.com/2Q7msZe
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در این هیاهوی بودجه که بسیار از اهالی اقتصاد دنبال راه های بهتر برای "سرقت پول مردم" (همان مالیات) اند، انگار این کتاب با مرور تجربه های تاریخی متعدد حرفی تازه دارد. تز اصلی آن اینست: اینکه ریاضت اقتصادی (کاهش هزینه های دولت یا افزایش مالیات یا ترکیبی از آن دو) باعث رکود می شود را نباید جدی گرفت.
اما کار یک تبصره جدی دارد، اگر در راستای ریاضت و برای مبارزه با کسری بودجه مسیر افزایش مالیات ها را برویم کار عیب می کند و رکود پیامد آن خواهد بود، ولی کاهش هزینه های دولت می تواند در آینده به رونق اقتصاد بینجامد!
استدلال اینست که افزایش مالیات ها سیگنال بدی به فعالان اقتصادی است، در صورتی که کاهش هزینه ها می تواند اعتماد آنها را بازگرداند. در بحث های بودجه ای در ایران به دلیل مبهم "اقتصاد سیاسی" اغلب کاهش هزینه های دولت اولویت اول نیست، به گمانم آینده اوضاع خوبی نخواهیم داشت، والله اعلم.
https://on.ft.com/2Q7msZe
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
رایج ترین مغلطه در بحث های اقتصادی وطنی
ا. شخص الف ادعایی می کند.
2. شخص ب می گوید این ادعا با ادعاهای قبلی و پیشینه و رفتار قبلی الف ناسازگار است.
3. ادعای شخص الف نادرست است.
این خلاصه مغالطه حمله به شخص است که از قضا در میان اهالی اقتصاد ایران بسیار رایج است. یک مثال معروف بزنیم، استدلال اصلی پروفسور چانگ کره ای، نویسنده کتاب هایی مانند "نیکوکاران نابکار" و "23 چیز که در مورد سرمایه داری به شما نمی گویند" (کتاب های مقدس بسیاری مخالفان وطنی اقتصاد بازار)، را می توان این طور خلاصه کرد، حرف های هواداران اقتصاد بازار از کشورهای توسعه یافته مثل امریکا و بریتانیا را نباید جدی گرفت، چون خود این کشورها در واقعیت به آن عمل نکرده اند!
یا
اقتصاد بازار آزاد که غربی ها می گویند باد هواست، سیاست های حمایت گرایانه و تعرفه های دونالد شیردل را نمی بینید که دنبال حمایت از شرکت های امریکایی است؟ کمک گسترده دولت امریکا به بانک ها در بحران مالی را نمی بینید؟ و ...
انگار باید به خودمان یادآوری کنیم که باید خود ادعا و نه احوال و رفتار مدعی را نقد کنیم، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
ا. شخص الف ادعایی می کند.
2. شخص ب می گوید این ادعا با ادعاهای قبلی و پیشینه و رفتار قبلی الف ناسازگار است.
3. ادعای شخص الف نادرست است.
این خلاصه مغالطه حمله به شخص است که از قضا در میان اهالی اقتصاد ایران بسیار رایج است. یک مثال معروف بزنیم، استدلال اصلی پروفسور چانگ کره ای، نویسنده کتاب هایی مانند "نیکوکاران نابکار" و "23 چیز که در مورد سرمایه داری به شما نمی گویند" (کتاب های مقدس بسیاری مخالفان وطنی اقتصاد بازار)، را می توان این طور خلاصه کرد، حرف های هواداران اقتصاد بازار از کشورهای توسعه یافته مثل امریکا و بریتانیا را نباید جدی گرفت، چون خود این کشورها در واقعیت به آن عمل نکرده اند!
یا
اقتصاد بازار آزاد که غربی ها می گویند باد هواست، سیاست های حمایت گرایانه و تعرفه های دونالد شیردل را نمی بینید که دنبال حمایت از شرکت های امریکایی است؟ کمک گسترده دولت امریکا به بانک ها در بحران مالی را نمی بینید؟ و ...
انگار باید به خودمان یادآوری کنیم که باید خود ادعا و نه احوال و رفتار مدعی را نقد کنیم، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
مصائب "حاشیه"!
"سال ۱۳۹x در یک مناقصه چند ده میلیاردی در یکی از شهرهای استان ... برای ساختن قسمتی از یک پتروشیمی شرکت کردیم. قیمت دادیم و بعد از چند روز یک نفر پیدا شد که وابستگی نزدیکی به یکی از نمایندگان بسیار مطرح، تاکید میکنم بسیار مطرح، مجلس داشت که از قضا او را با خطابه های پرشورش می شناسیم. به ما پیشنهاد داد در ازای ۱۰ درصد قرارداد، ما برنده باشیم و البته طبق روال جاری قبول کردیم و شروع بیچارگی ما بود.
در ابتدای کار با توجه به ناآشنایی ما با منطقه و شرایط، همون واسطه هزینه های سنگینی به ما تحمیل کرد برای تدارکات و امنیت و... که البته خیلی مهم هم نبود. شهر محل ساخت پتروشیمی به صورت طایفه ای اداره می شد و نماینده معروف مجلس هم از طایفه خاصی است که در هم انتخابات به دلیل جو آن منطقه، تبلیغات و همراهی نماینده محترم توسط گروهی از اوباش انجام میشود؛ گروهی از پایین ترین سطوح جامعه و اوباش به معنای واقعی!
بعد از انتخابات دوره قبل، این اوباش به عنوان پاداش در پتروشیمی در حال ساخت پست و مقام گرفتند و به پیمانکارهای غیر بومی تحمیل شدند تا به عنوان نیروی مستقیم یا پیمانکار جزء از آنها استفاده شود. تا انجایی که ممکن بود در برابر استفاده از نیروهای سفارش شده مقاومت کردیم ولی از طریق غوغا و هیاهوی زیاد و فشار استانداری، شهرداری، فرمانداری، اداره کار و ... مانع از استفاده از نیروهای توانمند شدند و مجبور به استفاده از نیروهای تحمیلی شدیم.
نیروهای بومی خوب و به درد بخور هم از ترس اوباش جرات حضور در سایت را نداشتند، نیروهای غیر بومی که جای خود دارند. برای مثال یک نفر به ما تحمیل شد که مشخصا اوباش بود و گویا قبلا سابقه فروش مواد و درگیری و.. را داشت با ظاهری خارج از عرف. ایشان قبلا دستفروش بودند و بعد به عنوان پادو تبلیغات میان دوره ای نماینده محترم، بعدها ارتقا گرفتند و به عنوان پیمانکار سیویل به ما تحمیل شدند. سرپرست کارگاه ما رو همین آقا وسط کارگاه کتک زد! برای همه شرکت ها اوضاع همین بوده و است.
هر شرکت زیر سایه یک لات بوده و است. شرکت های بزرگ آنجا مثل موش اند. شرکت هایی هستند که وسایل را گذاشتند و فرار را برقرار ترجیح دادند. ما توانستیم خوشبختانه یک "گنده لات" منصف تر را استخدام کنیم که بقیه لات ها رو فراری بدهد. دادستان و... کاری از پیش نبردند.
آقای نماینده هم تمایلی به اتمام کار پتروشیمی ندارند. چون پتروشیمی در مرحله ساخت نیاز به حدود دو تا سه هزار نیرو دارد که اشتغال در منطقه ایجاد میکند با کارگر بومی، ولی وقتی پتروشیمی راه بیفتد نهایتا با دویست تا نیرو میچرخد که آن هم باید متخصص باشند که قطعا بومی نیست. پس به نفع نماینده محترم است که این پتروشیمی در مرحله ساخت بماند تا بتونه با وعده کار و... در ادوار مختلف رای جمع کند. ایشان هر چند ماه یکبار می آیند و عین یک پدر خشن توی ادارات و.. میچرخد، چند تا داد میزند و چند خطابه سوزان ایراد میکند و میرود برای پیگیری راهش به سمت وزارت!".
پیشتر نوشته بودم که از ناکارآمدی دولت ها که بگذریم، لابد باید سهمی هم برای مولفه های فرهنگی و اجتماعی در نظر گرفت و دولت حتی اگر بخواهد هم نمی تواند هر کاری انجام دهد. واقعیت هایی هستند که خود را بر دولت هم تحمیل می کنند. کسانی هم رنجیدند و برداشت توهین کردند. باری دوستی نادیده در بالا تجربه خودش از کار در یکی از استان های جنوب غربی ایران را شرح داده است (البته بنا به ملاحظاتی و برای ناشناس ماندن شرکت تغییراتی جزئی در آن دادم)، می بینیم که کار آسان نیست و پیچیدگی زیاد دارد. می شود خیلی ساده همه چیز را به دولت و نئولیبرالیسم و ... ربط داد، ولی بعید است این تصویری مناسب از واقعیت را دست دهد، به واقع حکومت بر ایران از مشاغل سخت است. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
"سال ۱۳۹x در یک مناقصه چند ده میلیاردی در یکی از شهرهای استان ... برای ساختن قسمتی از یک پتروشیمی شرکت کردیم. قیمت دادیم و بعد از چند روز یک نفر پیدا شد که وابستگی نزدیکی به یکی از نمایندگان بسیار مطرح، تاکید میکنم بسیار مطرح، مجلس داشت که از قضا او را با خطابه های پرشورش می شناسیم. به ما پیشنهاد داد در ازای ۱۰ درصد قرارداد، ما برنده باشیم و البته طبق روال جاری قبول کردیم و شروع بیچارگی ما بود.
در ابتدای کار با توجه به ناآشنایی ما با منطقه و شرایط، همون واسطه هزینه های سنگینی به ما تحمیل کرد برای تدارکات و امنیت و... که البته خیلی مهم هم نبود. شهر محل ساخت پتروشیمی به صورت طایفه ای اداره می شد و نماینده معروف مجلس هم از طایفه خاصی است که در هم انتخابات به دلیل جو آن منطقه، تبلیغات و همراهی نماینده محترم توسط گروهی از اوباش انجام میشود؛ گروهی از پایین ترین سطوح جامعه و اوباش به معنای واقعی!
بعد از انتخابات دوره قبل، این اوباش به عنوان پاداش در پتروشیمی در حال ساخت پست و مقام گرفتند و به پیمانکارهای غیر بومی تحمیل شدند تا به عنوان نیروی مستقیم یا پیمانکار جزء از آنها استفاده شود. تا انجایی که ممکن بود در برابر استفاده از نیروهای سفارش شده مقاومت کردیم ولی از طریق غوغا و هیاهوی زیاد و فشار استانداری، شهرداری، فرمانداری، اداره کار و ... مانع از استفاده از نیروهای توانمند شدند و مجبور به استفاده از نیروهای تحمیلی شدیم.
نیروهای بومی خوب و به درد بخور هم از ترس اوباش جرات حضور در سایت را نداشتند، نیروهای غیر بومی که جای خود دارند. برای مثال یک نفر به ما تحمیل شد که مشخصا اوباش بود و گویا قبلا سابقه فروش مواد و درگیری و.. را داشت با ظاهری خارج از عرف. ایشان قبلا دستفروش بودند و بعد به عنوان پادو تبلیغات میان دوره ای نماینده محترم، بعدها ارتقا گرفتند و به عنوان پیمانکار سیویل به ما تحمیل شدند. سرپرست کارگاه ما رو همین آقا وسط کارگاه کتک زد! برای همه شرکت ها اوضاع همین بوده و است.
هر شرکت زیر سایه یک لات بوده و است. شرکت های بزرگ آنجا مثل موش اند. شرکت هایی هستند که وسایل را گذاشتند و فرار را برقرار ترجیح دادند. ما توانستیم خوشبختانه یک "گنده لات" منصف تر را استخدام کنیم که بقیه لات ها رو فراری بدهد. دادستان و... کاری از پیش نبردند.
آقای نماینده هم تمایلی به اتمام کار پتروشیمی ندارند. چون پتروشیمی در مرحله ساخت نیاز به حدود دو تا سه هزار نیرو دارد که اشتغال در منطقه ایجاد میکند با کارگر بومی، ولی وقتی پتروشیمی راه بیفتد نهایتا با دویست تا نیرو میچرخد که آن هم باید متخصص باشند که قطعا بومی نیست. پس به نفع نماینده محترم است که این پتروشیمی در مرحله ساخت بماند تا بتونه با وعده کار و... در ادوار مختلف رای جمع کند. ایشان هر چند ماه یکبار می آیند و عین یک پدر خشن توی ادارات و.. میچرخد، چند تا داد میزند و چند خطابه سوزان ایراد میکند و میرود برای پیگیری راهش به سمت وزارت!".
پیشتر نوشته بودم که از ناکارآمدی دولت ها که بگذریم، لابد باید سهمی هم برای مولفه های فرهنگی و اجتماعی در نظر گرفت و دولت حتی اگر بخواهد هم نمی تواند هر کاری انجام دهد. واقعیت هایی هستند که خود را بر دولت هم تحمیل می کنند. کسانی هم رنجیدند و برداشت توهین کردند. باری دوستی نادیده در بالا تجربه خودش از کار در یکی از استان های جنوب غربی ایران را شرح داده است (البته بنا به ملاحظاتی و برای ناشناس ماندن شرکت تغییراتی جزئی در آن دادم)، می بینیم که کار آسان نیست و پیچیدگی زیاد دارد. می شود خیلی ساده همه چیز را به دولت و نئولیبرالیسم و ... ربط داد، ولی بعید است این تصویری مناسب از واقعیت را دست دهد، به واقع حکومت بر ایران از مشاغل سخت است. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel