اقتصاد ایران فروپاشیده است؟
فُن مانشتاین، از فرماندهان آلمان نازی، سخنی جالب دارد که تا وقتی خودت را بازنده ندانی، جنگ را نباختهای! تاکید او بر این بود که کمتر بتوان معیاری عینی و مشخص داشت که با قطعیت بتوان تعیین کرد ارتشی در جنگ شکست خورده یا در آن پیروز شده است، اصل مطلب این است که توان ذهنی و اراده رویارویی با دشمن همچنان پابرجاست یا از بین رفته است. شکست وقتی رخ میدهد که آن را بپذیری و بر زبان آوری. به بیانی دیگر شکست چیزی جز همان اعلام شکست نیست.
در فروپاشی اقتصادی نیز اوضاع مشابه است، اجازه دهید توضیح بیشتری بدهم. خیلیها وقتی از فروپاشی اقتصادی صحبت میکنند کم و بیش منظورشان نزدیک به این تصویر است که حال اقتصاد (تولید و مصرف) وخیم است، رکود طولانی شده است و چرخ کسبوکارها به سختی میچرخد و ورشکستگی بیداد میکند. دولت از پس پرداخت بدهیهایش برنمیآید و مالیاتگیری مختل شده است، ارتش بیکاران در اجتماع رژه میروند، تورم بیداد میکند، بانکها و سیستم پولی در شرف افتادناند، پول ملی برای مبادله مورد استفاده قرار نمیگیرد و مردم رو به مبادلههای پایاپای آوردهاند. نمونههایی مانند رکود بزرگ دهه 1930 در آمریکا، جمهوری وایمار بعد از نخستین جنگ جهانی و ونزوئلا پساچاوزی را هم نام میبرند.
دلیل فروپاشی میتواند ابرتورم، جنگ داخلی، انقلاب، قحطی، تحریم و مانند آن باشد، اما نشانه فروپاشی شورش و اعتراض و کشیدن کار به کف خیابان است، اقتدار دولت از میان میرود، قانون و نظم اجتماعی بیمعنا میشود و شاید به وضعیت طبیعی (جنگ همه علیه همه) نزدیک شود. اما معنای دقیق فروپاشی اقتصادی و شرایط مشخص و عینی بروز آن به هیچ رو روشن نیست.
در واقع باید به خاطر داشت تا وقتی کار به شکل گسترده به کف خیابانها نکشد و جدالها در دالانهای قدرت آنقدر بالا نگیرد که دولت یک کشور نوعی اعلام و اعتراف رسمی داشته باشد، به دشواری بتوان اقتصاد آن کشور را فروپاشیده نامید. برای مثال در قحطی کره شمالی که در دهه 1990 بعد از فروپاشی شوروی و قطع حمایتهای آن رخ داد، حسب گزارشهای موجود وضعیت مردم بسیار وخیم بود، ولی از آنجا که شورش و آشوب گستردهای را شاهد نبودیم و البته صدایی هم از آن دولت جبار درنیامد، کمتر کره شمالی را به عنوان نمونه بارز فروپاشی اقتصادی به حساب میآورند.
در این یادداشت جریده وزین تجارت فردا به فروپاشی اقتصادی پرداخته ام، گفته ام فروپاشی اقتصادی بیشتر اتفاقی سیاسی است تا اقتصادی، با الهام از ریچارد نفیو، نویسنده معروف کتاب هنر تحریم ها، می توان گفت قضیه بیشتر به استقامت و عزم (determination) اهالی سیاست بستگی دارد تا وضعیت مصیبت بار خود اقتصاد، اما اقتصاد مملکت آریایی اسلامی هرچند فروپاشیده نباشد، فاصله اش با وضع نرمال آنقدر هست که خیلی از ما را نگران کند، والله اعلم.
http://bit.ly/38wq3XM
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
فُن مانشتاین، از فرماندهان آلمان نازی، سخنی جالب دارد که تا وقتی خودت را بازنده ندانی، جنگ را نباختهای! تاکید او بر این بود که کمتر بتوان معیاری عینی و مشخص داشت که با قطعیت بتوان تعیین کرد ارتشی در جنگ شکست خورده یا در آن پیروز شده است، اصل مطلب این است که توان ذهنی و اراده رویارویی با دشمن همچنان پابرجاست یا از بین رفته است. شکست وقتی رخ میدهد که آن را بپذیری و بر زبان آوری. به بیانی دیگر شکست چیزی جز همان اعلام شکست نیست.
در فروپاشی اقتصادی نیز اوضاع مشابه است، اجازه دهید توضیح بیشتری بدهم. خیلیها وقتی از فروپاشی اقتصادی صحبت میکنند کم و بیش منظورشان نزدیک به این تصویر است که حال اقتصاد (تولید و مصرف) وخیم است، رکود طولانی شده است و چرخ کسبوکارها به سختی میچرخد و ورشکستگی بیداد میکند. دولت از پس پرداخت بدهیهایش برنمیآید و مالیاتگیری مختل شده است، ارتش بیکاران در اجتماع رژه میروند، تورم بیداد میکند، بانکها و سیستم پولی در شرف افتادناند، پول ملی برای مبادله مورد استفاده قرار نمیگیرد و مردم رو به مبادلههای پایاپای آوردهاند. نمونههایی مانند رکود بزرگ دهه 1930 در آمریکا، جمهوری وایمار بعد از نخستین جنگ جهانی و ونزوئلا پساچاوزی را هم نام میبرند.
دلیل فروپاشی میتواند ابرتورم، جنگ داخلی، انقلاب، قحطی، تحریم و مانند آن باشد، اما نشانه فروپاشی شورش و اعتراض و کشیدن کار به کف خیابان است، اقتدار دولت از میان میرود، قانون و نظم اجتماعی بیمعنا میشود و شاید به وضعیت طبیعی (جنگ همه علیه همه) نزدیک شود. اما معنای دقیق فروپاشی اقتصادی و شرایط مشخص و عینی بروز آن به هیچ رو روشن نیست.
در واقع باید به خاطر داشت تا وقتی کار به شکل گسترده به کف خیابانها نکشد و جدالها در دالانهای قدرت آنقدر بالا نگیرد که دولت یک کشور نوعی اعلام و اعتراف رسمی داشته باشد، به دشواری بتوان اقتصاد آن کشور را فروپاشیده نامید. برای مثال در قحطی کره شمالی که در دهه 1990 بعد از فروپاشی شوروی و قطع حمایتهای آن رخ داد، حسب گزارشهای موجود وضعیت مردم بسیار وخیم بود، ولی از آنجا که شورش و آشوب گستردهای را شاهد نبودیم و البته صدایی هم از آن دولت جبار درنیامد، کمتر کره شمالی را به عنوان نمونه بارز فروپاشی اقتصادی به حساب میآورند.
در این یادداشت جریده وزین تجارت فردا به فروپاشی اقتصادی پرداخته ام، گفته ام فروپاشی اقتصادی بیشتر اتفاقی سیاسی است تا اقتصادی، با الهام از ریچارد نفیو، نویسنده معروف کتاب هنر تحریم ها، می توان گفت قضیه بیشتر به استقامت و عزم (determination) اهالی سیاست بستگی دارد تا وضعیت مصیبت بار خود اقتصاد، اما اقتصاد مملکت آریایی اسلامی هرچند فروپاشیده نباشد، فاصله اش با وضع نرمال آنقدر هست که خیلی از ما را نگران کند، والله اعلم.
http://bit.ly/38wq3XM
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
هفته نامه تجارت فردا
چوب مداخله دولتی
فُن مانشتاین، از فرماندهان آلمان نازی، سخنی جالب دارد که تا وقتی خودت را بازنده ندانی، جنگ را نباختهای! تاکید او بر این بود که کمتر بتوان معیاری عینی و مشخص داشت که با قطعیت بتوان تعیین کرد ارتشی در جنگ شکست خورده یا در آن پیروز شده است، اصل مطلب این است…
👍1
چطور به اهالی بهارستان نمره ندهیم؟
خیلیها وقتی میخواهند اهمیت هدفگذاری و برنامهریزی را برای اهالی کسبوکار نشان دهند؛ از بخشی از داستان معروف لوییس کارول (آلیس در سرزمین عجایب) استفاده میکنند. در آن داستان آلیس بر سر دو راهی از گربه میپرسد که از کدام راه باید برود و گربه پاسخ میدهد بستگی به این دارد که مقصدش کجاست و کجا میخواهد برود و وقتی این را از آلیس میشنود که خیلی برایش مهم نیست مقصدش چه باشد، پاسخ میدهد پس خیلی مهم نیست از کدام راه بروی! به همین شکل در مورد هر پدیده دیگری هم وقتی میتوان در مورد چگونگی طی مسیر صحبت کرد که از پیش هدف و مقصد مشخصی برای آن در نظر گرفته باشیم، ارزیایی عملکرد وکلای مجلس هم وضعیت متفاوتی ندارد..
در این یادداشت کوتاه جریده وزین دنیای اقتصاد شرح داده ام در ارزیابی عملکرد پارلمان سه نباید اصلی وجود دارد:
الف) عملکرد مجلس را با تخصص نمایندگان آن نمیسنجند.
ب) عملکرد مجلس را با تعداد طرحها و لایحههای تصویب شده در آن نمیسنجند.
ج) عملکرد مجلس را با «مردمی» بودن نمایندگان نمیسنجند.
جان کلام این است که کمتر بتوان با عبارتهایی کلی مانند عملکرد بر اساس منافع ملی و مانند آن ارزیابی واقعبینانهای از مجلسیها ارائه کرد، انتظاری که از یک مجلس خوب میتوان داشت این است که دیدگاههای مختلف جامعه بتوانند در آن حضور داشته باشند و حقوق افراد در کشاکش رقابتهای سیاسی در امان بماند. درست است که حتی در دموکراتیکترین کشورها هم احزاب مختلف بهدنبال وضع به اصطلاح قانونهای مناسب و پیشبرد پروژههای سیاسی خود هستند، ولی نباید تصور کرد یک گروه حتی با اکثریت آرا میتواند شهروندان را از حقوق اساسی خود مانند مالکیت محروم کند و هر چیزی را به عنوان قانون تصویب کند. بهنظر میرسد برای ارزیابی یک مجلس بیش از آنچه تصویب کرده است، آنچه که به خود اجازه نداده است تصویب کند اهمیت داشته باشد! به قول هایک بزرگ نمی توان هم شهروندان آزاد داشت و هم پارلمان آزاد، والله اعلم.
لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
http://bit.ly/2SDZ6Ml
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
خیلیها وقتی میخواهند اهمیت هدفگذاری و برنامهریزی را برای اهالی کسبوکار نشان دهند؛ از بخشی از داستان معروف لوییس کارول (آلیس در سرزمین عجایب) استفاده میکنند. در آن داستان آلیس بر سر دو راهی از گربه میپرسد که از کدام راه باید برود و گربه پاسخ میدهد بستگی به این دارد که مقصدش کجاست و کجا میخواهد برود و وقتی این را از آلیس میشنود که خیلی برایش مهم نیست مقصدش چه باشد، پاسخ میدهد پس خیلی مهم نیست از کدام راه بروی! به همین شکل در مورد هر پدیده دیگری هم وقتی میتوان در مورد چگونگی طی مسیر صحبت کرد که از پیش هدف و مقصد مشخصی برای آن در نظر گرفته باشیم، ارزیایی عملکرد وکلای مجلس هم وضعیت متفاوتی ندارد..
در این یادداشت کوتاه جریده وزین دنیای اقتصاد شرح داده ام در ارزیابی عملکرد پارلمان سه نباید اصلی وجود دارد:
الف) عملکرد مجلس را با تخصص نمایندگان آن نمیسنجند.
ب) عملکرد مجلس را با تعداد طرحها و لایحههای تصویب شده در آن نمیسنجند.
ج) عملکرد مجلس را با «مردمی» بودن نمایندگان نمیسنجند.
جان کلام این است که کمتر بتوان با عبارتهایی کلی مانند عملکرد بر اساس منافع ملی و مانند آن ارزیابی واقعبینانهای از مجلسیها ارائه کرد، انتظاری که از یک مجلس خوب میتوان داشت این است که دیدگاههای مختلف جامعه بتوانند در آن حضور داشته باشند و حقوق افراد در کشاکش رقابتهای سیاسی در امان بماند. درست است که حتی در دموکراتیکترین کشورها هم احزاب مختلف بهدنبال وضع به اصطلاح قانونهای مناسب و پیشبرد پروژههای سیاسی خود هستند، ولی نباید تصور کرد یک گروه حتی با اکثریت آرا میتواند شهروندان را از حقوق اساسی خود مانند مالکیت محروم کند و هر چیزی را به عنوان قانون تصویب کند. بهنظر میرسد برای ارزیابی یک مجلس بیش از آنچه تصویب کرده است، آنچه که به خود اجازه نداده است تصویب کند اهمیت داشته باشد! به قول هایک بزرگ نمی توان هم شهروندان آزاد داشت و هم پارلمان آزاد، والله اعلم.
لینک یادداشت دنیای اقتصاد:
http://bit.ly/2SDZ6Ml
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
روزنامه دنیای اقتصاد
کارنامه پارلمان دهم
خیلیها وقتی میخواهند اهمیت هدفگذاری و برنامهریزی را برای اهالی کسبوکار نشان دهند؛ از بخشی از داستان معروف لوییس کارول (آلیس در سرزمین عجایب) استفاده میکنند. در آن داستان آلیس بر سر دو راهی از گربه میپرسد که از کدام راه باید برود و گربه پاسخ میدهد…
در باب کرونا و ماسک های 100 هزار تومانی
گفته می شود بعد از اعلام وارد شدن کرونا به ایران برخی رندان با (سوء)استفاده از فرصت قیمت ماسک را تا چندین برابر قیمت معمول بالا برده اند و خبرها از ماسک 100 هزار تومانی می رسد، سوال اینجاست آیا چنین کاری غیراخلاقی است؟
بر خلاف آنچه بادی امر به نظر می رسد، می توان ادعا کرد پاسخ منفی است! سه دلیل می توان آورد. نخست؛ وقتی من فلان کالا را به قیمتی می خرم، معنایش اینست که آن کالا برای من ارزشی بیشتر از پولی دارد که برایش پرداخته ام، یعنی حتی در شرایطی که قیمت بالاست، باز هم در کل به سود مشتری است که خرید را انجام دهد. از آنجایی که مبادله داوطلبانه است و تفنگ روی شقیقه مشتری نگذاشته اند که حتما خرید انجام شود و دستکم او بین خریدن و نخریدن امکان انتخاب دارد، است از نظر اخلاقی منعی برای گران فروختن وجود ندارد، بدیهی است که شاید مشتری ترجیح دهد محصول را با نصف قیمت خریداری کند.
دوم، اگر قیمت حتی به زور قانون و داغ و درفش پایین نگاه داشته شود، حتی کسانی که احتیاج جدی به محصول ندارند، خواهان آن می شوند و در نتیجه شاید برای آنها که واقعا نیازمند اند، چیزی باقی نماند، ارزانی نسبی معنایش تقاضای بیشتر است و البته می دانیم که هر صفی فساد هم دارد.
سوم، قیمت بالا و سود کلان برای یک محصول، جز آنکه باعث می شود مشتریان حواسشان را بیشتر جمع کنند، در طرف عرضه هم باعث می شود که رندان سودجو میزان عرضه را افزایش دهند، وقتی محصولی سود خوبی داشته باشد، کسانی پیدا می شوند که از زیرسنگ و حتی به زور قاچاق و مانند آن عرضه به بازار را افزایش دهند و این البته معنایش قیمت پایین تر و در دسترس بودن محصول برای تعداد بیشتری است.
با این وصف می توان گفت حتی کسانی که توان خرید فلان محصول را ندارند، از سیستمی که قیمت ها را آزاد می گذارد تا عرضه و تقاضا کار خود را بکنند بهره مند می شود. حالا فرض کنید دولت بخواهد مداخله کند، یحتمل کار موثری جز اجبار به عرضه بیشتر و کاهش تقاضای "غیرضروری" نمی تواند بکند، این هم خیلی اوقات به لحاظ فنی ناممکن است، زیرا منابع تولیدی در دسترس مشخص و محدود اند و نمی توان یکشبه افزایش ظرفیت جدی برای عرضه داشت و البته تفکیک تقاضای "ضروری" از "غیر ضروری" هم بسیار دشوار. حالت دیگر می تواند این باشد که به جای کالاهای دیگر، همه امکانات تولید به صورت اجباری روی تولید کالای "ضروری" در حال حاضر متمرکز شود که به معنای کمبود کالاهای دیگر برای کسان دیگر است. وانگهی اگر هدف اینست که در صورت آزاد بودن قیمت ها همین کار را خود سازوکار عرضه و تقاضا بدون نیاز به مداخله دولت به خوبی انجام می دهد، هزینه اعمال قانون و فساد هم پایین تر است و ماندگاری بیشتری هم دارد، این را هم یادمان نرود که مبادله در بازار اساسا بلندبرد است و به خاطر منفعت کوتاه مدت، آدم های حتی سودجو خودشان را برای آینده بدنام نمی کنند. والله اعلم.
http://bit.ly/32eZWlD
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
گفته می شود بعد از اعلام وارد شدن کرونا به ایران برخی رندان با (سوء)استفاده از فرصت قیمت ماسک را تا چندین برابر قیمت معمول بالا برده اند و خبرها از ماسک 100 هزار تومانی می رسد، سوال اینجاست آیا چنین کاری غیراخلاقی است؟
بر خلاف آنچه بادی امر به نظر می رسد، می توان ادعا کرد پاسخ منفی است! سه دلیل می توان آورد. نخست؛ وقتی من فلان کالا را به قیمتی می خرم، معنایش اینست که آن کالا برای من ارزشی بیشتر از پولی دارد که برایش پرداخته ام، یعنی حتی در شرایطی که قیمت بالاست، باز هم در کل به سود مشتری است که خرید را انجام دهد. از آنجایی که مبادله داوطلبانه است و تفنگ روی شقیقه مشتری نگذاشته اند که حتما خرید انجام شود و دستکم او بین خریدن و نخریدن امکان انتخاب دارد، است از نظر اخلاقی منعی برای گران فروختن وجود ندارد، بدیهی است که شاید مشتری ترجیح دهد محصول را با نصف قیمت خریداری کند.
دوم، اگر قیمت حتی به زور قانون و داغ و درفش پایین نگاه داشته شود، حتی کسانی که احتیاج جدی به محصول ندارند، خواهان آن می شوند و در نتیجه شاید برای آنها که واقعا نیازمند اند، چیزی باقی نماند، ارزانی نسبی معنایش تقاضای بیشتر است و البته می دانیم که هر صفی فساد هم دارد.
سوم، قیمت بالا و سود کلان برای یک محصول، جز آنکه باعث می شود مشتریان حواسشان را بیشتر جمع کنند، در طرف عرضه هم باعث می شود که رندان سودجو میزان عرضه را افزایش دهند، وقتی محصولی سود خوبی داشته باشد، کسانی پیدا می شوند که از زیرسنگ و حتی به زور قاچاق و مانند آن عرضه به بازار را افزایش دهند و این البته معنایش قیمت پایین تر و در دسترس بودن محصول برای تعداد بیشتری است.
با این وصف می توان گفت حتی کسانی که توان خرید فلان محصول را ندارند، از سیستمی که قیمت ها را آزاد می گذارد تا عرضه و تقاضا کار خود را بکنند بهره مند می شود. حالا فرض کنید دولت بخواهد مداخله کند، یحتمل کار موثری جز اجبار به عرضه بیشتر و کاهش تقاضای "غیرضروری" نمی تواند بکند، این هم خیلی اوقات به لحاظ فنی ناممکن است، زیرا منابع تولیدی در دسترس مشخص و محدود اند و نمی توان یکشبه افزایش ظرفیت جدی برای عرضه داشت و البته تفکیک تقاضای "ضروری" از "غیر ضروری" هم بسیار دشوار. حالت دیگر می تواند این باشد که به جای کالاهای دیگر، همه امکانات تولید به صورت اجباری روی تولید کالای "ضروری" در حال حاضر متمرکز شود که به معنای کمبود کالاهای دیگر برای کسان دیگر است. وانگهی اگر هدف اینست که در صورت آزاد بودن قیمت ها همین کار را خود سازوکار عرضه و تقاضا بدون نیاز به مداخله دولت به خوبی انجام می دهد، هزینه اعمال قانون و فساد هم پایین تر است و ماندگاری بیشتری هم دارد، این را هم یادمان نرود که مبادله در بازار اساسا بلندبرد است و به خاطر منفعت کوتاه مدت، آدم های حتی سودجو خودشان را برای آینده بدنام نمی کنند. والله اعلم.
http://bit.ly/32eZWlD
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
پیشنهاد حضرت استاد در مورد رابطه ایران و امریکا؛ تصمیم بگیر، ملت یا نهضت؟
"در کل ایالات متحد می بایست خود را مهیا کند تا در خصوص جغرافیای سیاسی منطقه و بر مبنای اصول وستفالی عدم مداخله به درک متقابل با ایران برسد و به تعریفی هماهنگ با تعریف این کشور از نظم منطقه ای دست پیدا کند. تا پیش از انقلاب خمینی، بر مبنای ارزیابی عقلانی منافع ملی توسط رؤسای جمهور امریکا از هر دو حزب، ایران و امربکا به طور غیررسمی متحد یکدیگر شده بودند. هر دو طرف منافع ملی یکدیگر را برابر تلقی می کردند. هر دو مخالف استیلای یک ابرقدرت (اتحاد جماهیر شوروی، در آن دوران) بر منطقه بودند. هر دو آمادگی داشتند تا در سیاست منطقه ای خود حتی حاکمبت سایر کشورها را محترم بشمارند. هر دو خواهان توسعه اقتصادی منطقه بودند. از دیدگاه امریکا دلایل متعددی برای برقراری مجدد چنین رابطهای وجود دارد دلیل تنش در روابط ایران و امریکا این است که حکومت ایران در گفتار و کردار خود از اصول جهاد گراہی پیروی می کند و منافع امریکا و دیدگاه های این کشور را در خصوص نظم بین المللی صراحتا به باد انتقاد می گیرد".
هنری بزرگ در کتاب نظم جهانی به زبان ساده می گوید ایرانی ها نظم جهانی مبتنی بر دولت-ملت (وستفالی) را قبول ندارند و می خواهند کافه را بر هم بزنند و تا وقتی این قضیه حل نشود، هرگونه گشایش اساسی میان آن دو محال است، توافق هایی مثل برجام از اول هم مرده به دنیا می آیند، اما توصیه او به اهل قدرت در امریکا جالب است "ایالات متحده با پیگیری اهداف راهبردی خود، یکی از عوامل تاثیرگذار (یا شاید تنها عامل تاثیرگذار) باشد که تعیین کند که ایران باید مسیر اسلام انقلابی را در پیش بگیرد یا مسیر ملتی بزرگ که در نظام حکومتی وستفالی در جای موجه وصحیح خود قرار بگیرد، اما امریکا صرفا می تواند این نقش را نه به وسیله کناره گیری، بلکه از طریق مشارکت ایفا کند". در مورد این تنها عامل تاثیرگذار به نظرم تاکید جالبی است، در میان مردم ایران بعید هیچ حرفی به اندازه حرف رئیس جمهور یانکی ها جدی گرفته شود، والله اعلم.
https://amzn.to/2Vf7weS
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
"در کل ایالات متحد می بایست خود را مهیا کند تا در خصوص جغرافیای سیاسی منطقه و بر مبنای اصول وستفالی عدم مداخله به درک متقابل با ایران برسد و به تعریفی هماهنگ با تعریف این کشور از نظم منطقه ای دست پیدا کند. تا پیش از انقلاب خمینی، بر مبنای ارزیابی عقلانی منافع ملی توسط رؤسای جمهور امریکا از هر دو حزب، ایران و امربکا به طور غیررسمی متحد یکدیگر شده بودند. هر دو طرف منافع ملی یکدیگر را برابر تلقی می کردند. هر دو مخالف استیلای یک ابرقدرت (اتحاد جماهیر شوروی، در آن دوران) بر منطقه بودند. هر دو آمادگی داشتند تا در سیاست منطقه ای خود حتی حاکمبت سایر کشورها را محترم بشمارند. هر دو خواهان توسعه اقتصادی منطقه بودند. از دیدگاه امریکا دلایل متعددی برای برقراری مجدد چنین رابطهای وجود دارد دلیل تنش در روابط ایران و امریکا این است که حکومت ایران در گفتار و کردار خود از اصول جهاد گراہی پیروی می کند و منافع امریکا و دیدگاه های این کشور را در خصوص نظم بین المللی صراحتا به باد انتقاد می گیرد".
هنری بزرگ در کتاب نظم جهانی به زبان ساده می گوید ایرانی ها نظم جهانی مبتنی بر دولت-ملت (وستفالی) را قبول ندارند و می خواهند کافه را بر هم بزنند و تا وقتی این قضیه حل نشود، هرگونه گشایش اساسی میان آن دو محال است، توافق هایی مثل برجام از اول هم مرده به دنیا می آیند، اما توصیه او به اهل قدرت در امریکا جالب است "ایالات متحده با پیگیری اهداف راهبردی خود، یکی از عوامل تاثیرگذار (یا شاید تنها عامل تاثیرگذار) باشد که تعیین کند که ایران باید مسیر اسلام انقلابی را در پیش بگیرد یا مسیر ملتی بزرگ که در نظام حکومتی وستفالی در جای موجه وصحیح خود قرار بگیرد، اما امریکا صرفا می تواند این نقش را نه به وسیله کناره گیری، بلکه از طریق مشارکت ایفا کند". در مورد این تنها عامل تاثیرگذار به نظرم تاکید جالبی است، در میان مردم ایران بعید هیچ حرفی به اندازه حرف رئیس جمهور یانکی ها جدی گرفته شود، والله اعلم.
https://amzn.to/2Vf7weS
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
Amazon
World Order - Kindle edition by Henry Kissinger. Politics & Social Sciences Kindle eBooks @ Amazon.com.
World Order - Kindle edition by Henry Kissinger. Download it once and read it on your Kindle device, PC, phones or tablets. Use features like bookmarks, note taking and highlighting while reading World Order.
در باب تئوری توطئه و کورنا و "اینا"
برخی از رندان بعد از قضیه کورنا نتیجه گرفته اند که این هیاهو کار خود "اینا" است که بتوانند نارضایتی ملت را مدیریت کنند! اساسا ورود ویروس و تعطیلی ها به این خاطر است که بتوانند از آب گل آلود ماهی بگیرند و آبرو رفته را اعاده کنند! تعداد قربانی ها که زیاد شود و به چند ده و چند صد هزار برسد، بسیاری مسائل دیگر در حاشیه می رود و باقی قضایا.
نگارنده البته تخصصی در این قبیل تئوری های توطئه ندارد و علاقه مندان باید به کاسبان این قضیه که از قضا مشهور هم هستند رجوع کنند، ولی یک چیز را خوب می داند در کشوری درگیر هزار مشکل جدی اقتصادی و کاهش گسترده اعتماد شهروندان، اپیدمی کورنا آخرین چیزی است که نیاز دارد! خواباندن همه کارها به بهانه شیوع ویروس چیزی کم از خودکشی ندارد، چنینی ها با آن هم منابع مادی و انسانی به قیمت بدنامی با قرنطینه چند میلیون نفری و کشتار و فشار اجتماعی شدید هنوز درگیر پیامدهای آن اند و روشن نیست قضیه چه زمانی تمام می شود.
مبارزه با این قبیل بحران ها نیازمند یک بوروکراسی دولتی قدرتمند و رسانه های جدی است که بتوان کار را مدیریت کرد، چیزی که بعید است حتی نزدیک آن باشیم، سیستم درمانی هم ظرفیت خدمت رسانی موثر برای قربانیان یک فاجعه بزرگ را نخواهد داشت و در شرایط بالا رفتن شدید نارضایتی یک ساختار اداری فشل بر دشواری های کار خواهد افزود، در آن حالت برای فرونشاندن نارضایتی دیگر اعمال قدرت سخت و حضور نظامیان در خیابان ها هم به کار نمی آید، زیرا برای کنترل موثر باید همچنان کار اقتصادی مملکت به درجاتی بچرخد و امور جاری آن برقرار و در جریان باشد. تصور کنید در حالتی که کارها در مملکتی خوابیده است و درصد قابل ملاحظه ای از افراد قربانی بحرانی شده اند که از قضا "اینا" را مسئول آن می دانند، چقدر دشوار است که بتوان قدرت سخت را به شکل موثر به کار گرفت و اعتراض ها را خواباند. از این روست که کم و بیش در همه جا یکی از استراتژی های موثر انقلابیون تعطیل کردن و به اعتصاب کشاندن بخش های موثر اقتصادی و اداره جات است تا اقتدار دولت مستقر را به چالش بکشند. اگر دیدگاه این عزیزان که قضیه کار خودشان است را بپذیریم، در واقع شبیه اینست که "اینا" در انجام کاری که همه مخالفان در رویای آن اند پیش دستی کنند! چیزی در مایه های ترکیب خودکشی و بلاهت!
باید منتظر اطلاعات کافی و دقیق بود تا بتوان چند و چون قضیه را تحلیل کرد، سناریوهای تخیلی کمکی به بهبود اوضاع نمی کند، دولتی ها اگر توان اجرای چنین طرح های شیطانی را داشتند، با هزینه کمتر سعی می کردند کارآمدی دم و دستگاه خودشان را بهبود ببخشند که کار به اینجا نرسد! از قضا می خواهم اینجا این نکته را خاطرنشان کنم که آدم ها در دولت هم تفاوتی با آدم های بیرون ندارند، شاید منابع بیشتری در اختیارشان باشد، ولی همان اشتباه ها و خطاها را دارند و خیلی اوقات به دلایل متعدد ساختاری و پیچیدگی کار می توانند اشتباه های مهلک کنند که نمونه های آن را کم ندیدیم (لازم است مثال بزنم؟). این تئوری های توطئه هرچند در بادی امر در جهت نقد دولت هاست، ولی در واقع نیرویی را به آنها نسبت می دهد که فاقد آن اند و فقط افسانه شکست ناپذیری دولت را تقویت خواهد کرد. جای دولتی ها بودم شاید برای تولید این قبیل افسانه ها هزینه هم می کردم، والله اعلم.
http://bit.ly/2Vf1KtB
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
برخی از رندان بعد از قضیه کورنا نتیجه گرفته اند که این هیاهو کار خود "اینا" است که بتوانند نارضایتی ملت را مدیریت کنند! اساسا ورود ویروس و تعطیلی ها به این خاطر است که بتوانند از آب گل آلود ماهی بگیرند و آبرو رفته را اعاده کنند! تعداد قربانی ها که زیاد شود و به چند ده و چند صد هزار برسد، بسیاری مسائل دیگر در حاشیه می رود و باقی قضایا.
نگارنده البته تخصصی در این قبیل تئوری های توطئه ندارد و علاقه مندان باید به کاسبان این قضیه که از قضا مشهور هم هستند رجوع کنند، ولی یک چیز را خوب می داند در کشوری درگیر هزار مشکل جدی اقتصادی و کاهش گسترده اعتماد شهروندان، اپیدمی کورنا آخرین چیزی است که نیاز دارد! خواباندن همه کارها به بهانه شیوع ویروس چیزی کم از خودکشی ندارد، چنینی ها با آن هم منابع مادی و انسانی به قیمت بدنامی با قرنطینه چند میلیون نفری و کشتار و فشار اجتماعی شدید هنوز درگیر پیامدهای آن اند و روشن نیست قضیه چه زمانی تمام می شود.
مبارزه با این قبیل بحران ها نیازمند یک بوروکراسی دولتی قدرتمند و رسانه های جدی است که بتوان کار را مدیریت کرد، چیزی که بعید است حتی نزدیک آن باشیم، سیستم درمانی هم ظرفیت خدمت رسانی موثر برای قربانیان یک فاجعه بزرگ را نخواهد داشت و در شرایط بالا رفتن شدید نارضایتی یک ساختار اداری فشل بر دشواری های کار خواهد افزود، در آن حالت برای فرونشاندن نارضایتی دیگر اعمال قدرت سخت و حضور نظامیان در خیابان ها هم به کار نمی آید، زیرا برای کنترل موثر باید همچنان کار اقتصادی مملکت به درجاتی بچرخد و امور جاری آن برقرار و در جریان باشد. تصور کنید در حالتی که کارها در مملکتی خوابیده است و درصد قابل ملاحظه ای از افراد قربانی بحرانی شده اند که از قضا "اینا" را مسئول آن می دانند، چقدر دشوار است که بتوان قدرت سخت را به شکل موثر به کار گرفت و اعتراض ها را خواباند. از این روست که کم و بیش در همه جا یکی از استراتژی های موثر انقلابیون تعطیل کردن و به اعتصاب کشاندن بخش های موثر اقتصادی و اداره جات است تا اقتدار دولت مستقر را به چالش بکشند. اگر دیدگاه این عزیزان که قضیه کار خودشان است را بپذیریم، در واقع شبیه اینست که "اینا" در انجام کاری که همه مخالفان در رویای آن اند پیش دستی کنند! چیزی در مایه های ترکیب خودکشی و بلاهت!
باید منتظر اطلاعات کافی و دقیق بود تا بتوان چند و چون قضیه را تحلیل کرد، سناریوهای تخیلی کمکی به بهبود اوضاع نمی کند، دولتی ها اگر توان اجرای چنین طرح های شیطانی را داشتند، با هزینه کمتر سعی می کردند کارآمدی دم و دستگاه خودشان را بهبود ببخشند که کار به اینجا نرسد! از قضا می خواهم اینجا این نکته را خاطرنشان کنم که آدم ها در دولت هم تفاوتی با آدم های بیرون ندارند، شاید منابع بیشتری در اختیارشان باشد، ولی همان اشتباه ها و خطاها را دارند و خیلی اوقات به دلایل متعدد ساختاری و پیچیدگی کار می توانند اشتباه های مهلک کنند که نمونه های آن را کم ندیدیم (لازم است مثال بزنم؟). این تئوری های توطئه هرچند در بادی امر در جهت نقد دولت هاست، ولی در واقع نیرویی را به آنها نسبت می دهد که فاقد آن اند و فقط افسانه شکست ناپذیری دولت را تقویت خواهد کرد. جای دولتی ها بودم شاید برای تولید این قبیل افسانه ها هزینه هم می کردم، والله اعلم.
http://bit.ly/2Vf1KtB
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
Wikipedia
Misinformation related to the 2019–20 coronavirus outbreak
Conspiracy theories and misinformation
چطور با آمار دروغ بگوییم: پارادوکس سیمپسون!
ظاهرا بدیهی به نظر می رسد که هرچه تعداد اتاق های منزل (خواب ها) بیشتر باشد، قیمت آن هم بالاتر است، ولی وقتی دنبال آمار می رویم می بینیم که قضیه متفاوت است و اگر نموداری داشته باشیم که محور عمودی آن متوسط قیمت خانه و افقی آن تعداد اتاق ها باشد، شیب آن منفی است!
علت چیست؟ چرا واقعیت این فرض بدیهی را تایید نمی کند؟ پاسخ ساده است، یک فاکتور مهم در قیمت را در نظر نگرفته ایم: محل! وقتی خانه هایی که در یک منطقه جغرافیایی قرار دارند را بررسی می کنیم قیمت و تعداد اتاق ها خانه ها با هم رابطه مستقیم دارند، ولی وقتی داده های مناطق مختلف را روی هم می ریزیم، رابطه ای مخدوش به دست می آید.
به این پدیده پارادوکس سیمسون می گویند که در مورد رابطه بین دو متغیر نتایج نادرست می گیریم، وقتی که داده ها مربوط به گروه های مختلف اند، همین را می توان در مورد رابطه بار مالیاتی و درآمد سرانه یک کشور به کار گرفت که در کل مثبت است، ولی در مورد کشورهای گروه درآمدی مختلف رابطه منفی است، خلاصه مراقب همگنی داده ها در تحلیل باشید، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
ظاهرا بدیهی به نظر می رسد که هرچه تعداد اتاق های منزل (خواب ها) بیشتر باشد، قیمت آن هم بالاتر است، ولی وقتی دنبال آمار می رویم می بینیم که قضیه متفاوت است و اگر نموداری داشته باشیم که محور عمودی آن متوسط قیمت خانه و افقی آن تعداد اتاق ها باشد، شیب آن منفی است!
علت چیست؟ چرا واقعیت این فرض بدیهی را تایید نمی کند؟ پاسخ ساده است، یک فاکتور مهم در قیمت را در نظر نگرفته ایم: محل! وقتی خانه هایی که در یک منطقه جغرافیایی قرار دارند را بررسی می کنیم قیمت و تعداد اتاق ها خانه ها با هم رابطه مستقیم دارند، ولی وقتی داده های مناطق مختلف را روی هم می ریزیم، رابطه ای مخدوش به دست می آید.
به این پدیده پارادوکس سیمسون می گویند که در مورد رابطه بین دو متغیر نتایج نادرست می گیریم، وقتی که داده ها مربوط به گروه های مختلف اند، همین را می توان در مورد رابطه بار مالیاتی و درآمد سرانه یک کشور به کار گرفت که در کل مثبت است، ولی در مورد کشورهای گروه درآمدی مختلف رابطه منفی است، خلاصه مراقب همگنی داده ها در تحلیل باشید، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
در باب کرونا و رانندگی سوری ها
فرض کنید کسی می گوید ایتالیایی ها در رانندگی بسیار بی مبالات تر از سوری ها اند، از او می پرسید از کجا به این نتیجه رسیده است؟ پاسخ می دهد که تعداد جریمه های رانندگی دو کشور را مقایسه کنید، اولی بسیار بیشتر از دومی است!
احتمالا مجبورید با لبخند با قضیه روبه رو شوید، شهود کلی ما در مورد ادعای بالا خلاف اینست و البته می تواند غلط باشد، ولی دستکم این را می دانیم که در کشوری جنگزده اساسا خیلی پلیس درست و درمان و سیستم آماری جدی وجود ندارد که حالا به آمارش اتکا کنیم. در مورد مرگ حدود ۱۶۰۰۰ هزار نفر از آنفولانزا در آمریکا هم قضیه متفاوت نیست.
منبع این آمار مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری های ایالات متحده است و بر اساس یک مدل ریاضی پیچیده (و نه سرشماری) برآوردی را ارائه می کند. در مورد نمونه آمریکا کم و بیش اوضاع قابل پیش بینی است و در این سال ها هر سال از ۱۲ هزار تا ۶۱ هزار نفر به دلیل ابتلا به آنفولانزا فوت کرده اند. نکته مهم اینست که جز سال ۲۰۰۹ و قضیه آنفولانزا خوکی اوضاع قابل کنترل و پیش بینی است و اپیدمی به مفهوم فراگیری افسارگسیخته به حساب نمی آید.
اما نکته مهمتر که به قضیه رانندگی بالا هم مربوط می شود، اینست که در ینگه دنیا برآورد مشخصی از تعداد مبتلایان هم وجود دارد از ۹ میلیون تا ۴۵ میلیون نفری که مبتلا به انواع کرونا می شوند و حتی خیلی هایشان نیاز به مراجعه به پزشک پیدا نمی کنند، مسئله ما اینست که در ایران حدود ۱۹ نفر از هموطنان ما از کرونا فوت شده و در حال حاضر فقط ۱۳۹ نفر مبتلا به این بیماری شناسایی شده اند. از اطلاعات نادرست رایج در این روزها در شبکه های اجتماعی بگدریم، چند نفر پیدا می شوند که چنین آماری را واقع بینانه تلقی کنند؟
این عدد بسیار نگران کننده است، از نظر منطقی می شود فرض کرد تعداد مبتلایان همین حدود است و فرایند درمان به دلایل شاید موجه خوب عمل نکرده است یا حالت دیگر اینکه تعداد مبتلایان بسیار بیش از این است و تعداد شناسایی شده ها بسیار اندک است. این دومی به این معناست که فرایندی گردآوری اطلاعات آنقدر ضعیف است که مثل آمار جریمه های رانندگی سوریه نباید خیلی آن را جدی گرفت و البته هر دو حالت خبرهای خوبی نیست.
چیزی که باید آموخت اینست که در ایالات متحده بالاخره مرکزی هست که همه جای دنیا از جمله ایران آمار آن را معتبر می دانند، ولی بعید است در ایران کسی حرف مقامات رسمی را جدی بگیرد. روابط عمومی هم که دانشی فراموش شده در مملکت آریایی اسلامی است و هر کسی حرفی می گوید. اینکه کمتر تشکل جدی و مستقلی پیدا می شود که در این قبیل موارد اضطراری مردم حرفش را جدی بگیرند و خیلی ها به حرف مقامات رسمی محل گربه هم نمی گذارند، البته خود مصیبت کمی نیست. والله اعلم.
*مثال سوریه تنها برای تقریب ذهن و تصادفی انتخاب شده است.
CDC: Centers for Disease Control and Prevention
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
فرض کنید کسی می گوید ایتالیایی ها در رانندگی بسیار بی مبالات تر از سوری ها اند، از او می پرسید از کجا به این نتیجه رسیده است؟ پاسخ می دهد که تعداد جریمه های رانندگی دو کشور را مقایسه کنید، اولی بسیار بیشتر از دومی است!
احتمالا مجبورید با لبخند با قضیه روبه رو شوید، شهود کلی ما در مورد ادعای بالا خلاف اینست و البته می تواند غلط باشد، ولی دستکم این را می دانیم که در کشوری جنگزده اساسا خیلی پلیس درست و درمان و سیستم آماری جدی وجود ندارد که حالا به آمارش اتکا کنیم. در مورد مرگ حدود ۱۶۰۰۰ هزار نفر از آنفولانزا در آمریکا هم قضیه متفاوت نیست.
منبع این آمار مرکز کنترل و پیشگیری از بیماری های ایالات متحده است و بر اساس یک مدل ریاضی پیچیده (و نه سرشماری) برآوردی را ارائه می کند. در مورد نمونه آمریکا کم و بیش اوضاع قابل پیش بینی است و در این سال ها هر سال از ۱۲ هزار تا ۶۱ هزار نفر به دلیل ابتلا به آنفولانزا فوت کرده اند. نکته مهم اینست که جز سال ۲۰۰۹ و قضیه آنفولانزا خوکی اوضاع قابل کنترل و پیش بینی است و اپیدمی به مفهوم فراگیری افسارگسیخته به حساب نمی آید.
اما نکته مهمتر که به قضیه رانندگی بالا هم مربوط می شود، اینست که در ینگه دنیا برآورد مشخصی از تعداد مبتلایان هم وجود دارد از ۹ میلیون تا ۴۵ میلیون نفری که مبتلا به انواع کرونا می شوند و حتی خیلی هایشان نیاز به مراجعه به پزشک پیدا نمی کنند، مسئله ما اینست که در ایران حدود ۱۹ نفر از هموطنان ما از کرونا فوت شده و در حال حاضر فقط ۱۳۹ نفر مبتلا به این بیماری شناسایی شده اند. از اطلاعات نادرست رایج در این روزها در شبکه های اجتماعی بگدریم، چند نفر پیدا می شوند که چنین آماری را واقع بینانه تلقی کنند؟
این عدد بسیار نگران کننده است، از نظر منطقی می شود فرض کرد تعداد مبتلایان همین حدود است و فرایند درمان به دلایل شاید موجه خوب عمل نکرده است یا حالت دیگر اینکه تعداد مبتلایان بسیار بیش از این است و تعداد شناسایی شده ها بسیار اندک است. این دومی به این معناست که فرایندی گردآوری اطلاعات آنقدر ضعیف است که مثل آمار جریمه های رانندگی سوریه نباید خیلی آن را جدی گرفت و البته هر دو حالت خبرهای خوبی نیست.
چیزی که باید آموخت اینست که در ایالات متحده بالاخره مرکزی هست که همه جای دنیا از جمله ایران آمار آن را معتبر می دانند، ولی بعید است در ایران کسی حرف مقامات رسمی را جدی بگیرد. روابط عمومی هم که دانشی فراموش شده در مملکت آریایی اسلامی است و هر کسی حرفی می گوید. اینکه کمتر تشکل جدی و مستقلی پیدا می شود که در این قبیل موارد اضطراری مردم حرفش را جدی بگیرند و خیلی ها به حرف مقامات رسمی محل گربه هم نمی گذارند، البته خود مصیبت کمی نیست. والله اعلم.
*مثال سوریه تنها برای تقریب ذهن و تصادفی انتخاب شده است.
CDC: Centers for Disease Control and Prevention
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در باب قرنطینه و کرونای دولت زدگی!
کسانی می گویند بازار آزاد اگر در تامین سیب زمینی و پیاز و خودرو و رایانه خوب عمل کند، از پس مهار ایپدمی ها مثل سارس و ابولا و کرونا بر نمی آید، اینجا باید دست به دامن دولت شد. می شود استدلال های خوبی آورد که چنین نیست و بازار اینجا هم بهتر می درخشد.
اما به طور خاص بد نیست به مورد خاص قرنطینه بپردازیم، کسانی می گویند برای جلوگیری از شیوع شدید یک بیماری، ناگزیر به محدود کردن شدید رفت و آمد افراد ایم که البته به سود همه است، ولی این نیازمند یک دولت قدرتمند است که بتواند در شرایط اضطراری و استثنایی این کار را انجام دهد، بعید است بتوان در با سازوکارهای بازار به این هدف رسید، وانگهی در بازار حرف از مبادله داوطلبانه و محدود نکردن آزادی افراد است، چطور می توان بدون درجاتی از زور کارهایی مثل قرنطینه کردن را انجام داد؟
اما قرنطینه به چه معناست؟ یعنی کسی که احتمال وجود بیماری در او هست و یحتمل در یک فضای جغرافیایی خاص تردد می کند، وارد فضایی دیگری که افراد سالم حضور دارند نشود. فرض کنیم این کار برای حمایت خود افراد لازم است و هر آدم معقولی این را می پذیرد که تماس با فرد مشکوک کار نادرستی است، پس حضور دولت و اعمال خشونت های احتمالی توجیه پیدا می کند؟ جواب منفی است!
ایراد از مشخص نبودن حقوق مالکیت است، اساسا در جامعه ای که حقوق مالکیت به خوبی مشخص شده باشد، قرنطینه موضوعیتی ندارد. اجازه دهید توضیح دهم، شما کاملا مختارید از دیدار افراد مشکوک در ملک شخصی خودتان سرباز بزنید، امر دولت یا حضور دیگری لازم نیست که شما نگران سلامت خود باشید، ملک شماست و هرکسی نمی تواند وارد آن شود. می توانید در محل کسب خود افرادی را که علایم بیماری دارند راه ندهید یا با شرایط خاص خدمت ارائه کنید و کالا بفروشید، زیرا می دانید که دست رد به سینه مشتری زدن البته بد است، ولی از آن بدتر سوء شهرت به خطرناک بودن محل کسب است. از این روست که انگیزه کافی دارید که در حد توان این اطمینان به مشتریان داده شود که خطری آنها را تهدید نمی کند، چیزی که در همین چند روز اخیر نشانه هایش را می بینیم.
اگر فرض کنیم تکلیف مالکیت همه جا به خوبی روشن است و به اصطلاح کار صاحب داشته باشد، همان منطقی که برای خانه و محل کسب شما حاکم است، بر قلمرو بزرگتری مثل کشور هم حاکم خواهد بود. نیازی به دولت و به اصطلاح قرنطینه نیست، خود افراد بهتر از هر کسی حواسشان به مایملکشان هست. اگر هم کسانی از روی نوع دوستی بخواهند درب هایشان را روی حتی بیماران بگشایند، البته حق آنهاست. برای درمان افراد، مراکز درمانی حتی در روزهای سخت دست اندرکارند و البته انتظار هم همین است، فرضمان معقول مان هم اینست که خود بیمار هم انسان است و علاقه ای به بیمار کردن خانواده و بقیه افراد پیرامون خود را ندارد.
آنچه آمد شاید رادیکال به نظر برسد و با وضع موجود فاصله داشته باشد، ولی استدلالی قدرتمند است که شاید ما را به فکر بیندازد از این کرونای دولت زدگی کمی فاصله بگیریم، ما قرن ها بدون دولت زندگی کرده ایم و کاری نیست که آدم ها نتوانند خودشان انجام دهند و حتما باید بر عهده مشتی بوروکرات سیاست زده نالایق گذاشته شود، والله اعلم.
http://bit.ly/2VncK8g
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
کسانی می گویند بازار آزاد اگر در تامین سیب زمینی و پیاز و خودرو و رایانه خوب عمل کند، از پس مهار ایپدمی ها مثل سارس و ابولا و کرونا بر نمی آید، اینجا باید دست به دامن دولت شد. می شود استدلال های خوبی آورد که چنین نیست و بازار اینجا هم بهتر می درخشد.
اما به طور خاص بد نیست به مورد خاص قرنطینه بپردازیم، کسانی می گویند برای جلوگیری از شیوع شدید یک بیماری، ناگزیر به محدود کردن شدید رفت و آمد افراد ایم که البته به سود همه است، ولی این نیازمند یک دولت قدرتمند است که بتواند در شرایط اضطراری و استثنایی این کار را انجام دهد، بعید است بتوان در با سازوکارهای بازار به این هدف رسید، وانگهی در بازار حرف از مبادله داوطلبانه و محدود نکردن آزادی افراد است، چطور می توان بدون درجاتی از زور کارهایی مثل قرنطینه کردن را انجام داد؟
اما قرنطینه به چه معناست؟ یعنی کسی که احتمال وجود بیماری در او هست و یحتمل در یک فضای جغرافیایی خاص تردد می کند، وارد فضایی دیگری که افراد سالم حضور دارند نشود. فرض کنیم این کار برای حمایت خود افراد لازم است و هر آدم معقولی این را می پذیرد که تماس با فرد مشکوک کار نادرستی است، پس حضور دولت و اعمال خشونت های احتمالی توجیه پیدا می کند؟ جواب منفی است!
ایراد از مشخص نبودن حقوق مالکیت است، اساسا در جامعه ای که حقوق مالکیت به خوبی مشخص شده باشد، قرنطینه موضوعیتی ندارد. اجازه دهید توضیح دهم، شما کاملا مختارید از دیدار افراد مشکوک در ملک شخصی خودتان سرباز بزنید، امر دولت یا حضور دیگری لازم نیست که شما نگران سلامت خود باشید، ملک شماست و هرکسی نمی تواند وارد آن شود. می توانید در محل کسب خود افرادی را که علایم بیماری دارند راه ندهید یا با شرایط خاص خدمت ارائه کنید و کالا بفروشید، زیرا می دانید که دست رد به سینه مشتری زدن البته بد است، ولی از آن بدتر سوء شهرت به خطرناک بودن محل کسب است. از این روست که انگیزه کافی دارید که در حد توان این اطمینان به مشتریان داده شود که خطری آنها را تهدید نمی کند، چیزی که در همین چند روز اخیر نشانه هایش را می بینیم.
اگر فرض کنیم تکلیف مالکیت همه جا به خوبی روشن است و به اصطلاح کار صاحب داشته باشد، همان منطقی که برای خانه و محل کسب شما حاکم است، بر قلمرو بزرگتری مثل کشور هم حاکم خواهد بود. نیازی به دولت و به اصطلاح قرنطینه نیست، خود افراد بهتر از هر کسی حواسشان به مایملکشان هست. اگر هم کسانی از روی نوع دوستی بخواهند درب هایشان را روی حتی بیماران بگشایند، البته حق آنهاست. برای درمان افراد، مراکز درمانی حتی در روزهای سخت دست اندرکارند و البته انتظار هم همین است، فرضمان معقول مان هم اینست که خود بیمار هم انسان است و علاقه ای به بیمار کردن خانواده و بقیه افراد پیرامون خود را ندارد.
آنچه آمد شاید رادیکال به نظر برسد و با وضع موجود فاصله داشته باشد، ولی استدلالی قدرتمند است که شاید ما را به فکر بیندازد از این کرونای دولت زدگی کمی فاصله بگیریم، ما قرن ها بدون دولت زندگی کرده ایم و کاری نیست که آدم ها نتوانند خودشان انجام دهند و حتما باید بر عهده مشتی بوروکرات سیاست زده نالایق گذاشته شود، والله اعلم.
http://bit.ly/2VncK8g
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
Mises Institute
How the Free Market Would Handle Quarantines
The free market could deal more effectively with contagious diseases, just as it beats the government when it comes to computers, cars, and crops.
بازار شاید ما را اخلاقی تر نکند، ولی بی اخلاقی را کیفر می دهد!
گفتیم گران شدن اجناسی مثل ماسک را جدی نگیرید، اگر مثل همین اقدام نبوغ آمیر! اخیر فروش آن ممنوع شود، کار عیب می کند، ولی در غیر این صورت شامه اهالی بازار برای برآوردن نیازهای مردم از دولتی ها تیزتر است. کسانی با احتکار افراد مخالف اند، ولی احتکار محتکر اعظم (دولت) را بد نمی دانند، دستکم اولی مقابل نیروهای بازار پاسخگوست، ولی دومی گوشش به این حرف ها بدهکار نیست.
سه شرکت بالا در چند روز اخیر شروع به تولید ژل و محلول های ضدعفونی کرده اند و بناست بخش قابل توجهی از آن هم رایگان در اختیار مردم قرار گیرد، شرکت هایی که با خرید ماسک و مایعات ضدعفونی و توزیع رایگان آن دنبال مسئولیت اجتماعی خود اند هم کم نیستند. کاری به نیت افراد نداریم، ولی هوای مشتریان را داشتن در بحران ها کاری است که هر فرد و شرکت سودجویی انجام می دهد. جالب اینجاست که همه برای نیکوکاری رقابت هم می کنند و این البته بد نیست، آنها می دانند بحران ها زود تمام می شود، ولی تصویر خوب و چهره مسئول نشان دادن از خود منبع سود پایدار است، والله اعلم
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
گفتیم گران شدن اجناسی مثل ماسک را جدی نگیرید، اگر مثل همین اقدام نبوغ آمیر! اخیر فروش آن ممنوع شود، کار عیب می کند، ولی در غیر این صورت شامه اهالی بازار برای برآوردن نیازهای مردم از دولتی ها تیزتر است. کسانی با احتکار افراد مخالف اند، ولی احتکار محتکر اعظم (دولت) را بد نمی دانند، دستکم اولی مقابل نیروهای بازار پاسخگوست، ولی دومی گوشش به این حرف ها بدهکار نیست.
سه شرکت بالا در چند روز اخیر شروع به تولید ژل و محلول های ضدعفونی کرده اند و بناست بخش قابل توجهی از آن هم رایگان در اختیار مردم قرار گیرد، شرکت هایی که با خرید ماسک و مایعات ضدعفونی و توزیع رایگان آن دنبال مسئولیت اجتماعی خود اند هم کم نیستند. کاری به نیت افراد نداریم، ولی هوای مشتریان را داشتن در بحران ها کاری است که هر فرد و شرکت سودجویی انجام می دهد. جالب اینجاست که همه برای نیکوکاری رقابت هم می کنند و این البته بد نیست، آنها می دانند بحران ها زود تمام می شود، ولی تصویر خوب و چهره مسئول نشان دادن از خود منبع سود پایدار است، والله اعلم
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
راه اژدها؛ پروپاگاندای چین را جدی نگیرید!
بیماری های کشنده در تاریخ کم نداشته ایم؛ مرگ سیاه حدود 75 تا 200 میلیون نفر را در قرن 14ام از بین برد و آنفولانزای اسپانیایی حدود یک قرن پیش 20 تا 50 میلیون نفر را کشت، در نمونه جدیدتر ابولا 28600 نفر مبتلا شدند که حدود 11300 نفر از بین رفتند، در مورد اخوی همین کرونا فعلی، یعنی سارس هم حدود 8100 نفر مبتلا شدند که 800 نفر از آنها فوت شدند، کرونای جدید کمتر کشنده است، ولی نرخ شیوع بسیار بیشتری دارد. خیلی ها منشاء سارس و هم کرونا را هم "بازارهای خیس" (وِت مارکت) می دانند, بازارهایی که در آن انواع و اقسام گوشت و همچنین جانوران زنده در کنار هم به فروش می رسد و به ویژه در جایی مثل چین محیطی مستعد جهش و تکثیر ویروس هاست.
در قضیه سارس 2002 و 2003 خیلی ها چینی ها را سرزنش کردند که چرا اطلاعات را در زمان مناسب در اختیار دیگران قرار نداده اند تا کار از کار بگذرد، اما چینی ها آن زمان درگیر تغییر رهبری در حزب بودند و فضا باید آرام و با ثبات تصویر می شد، طبیعی بود که نمی خواستند اذهان مشوش شود! باری، در قضیه اخیر هم اوضاع تفاوتی نکرد. لی ونلیانگ، پزشک 34 ساله ای که خبر از احتمال اپیدمی داده بود و هفت تن دیگر زندان یا تهدید شدند، پزشک نگون بخت از کرونا جان سپرد، ولی دولت فخیمه کم نیاورد و این قهرمان ملی را به نام خود مصادره کرد. وبلاگ نویس ها و روزنامه نگارانی که از وضع بد اوضاع گزارش می دادند هم از تیغ تیز حزب در امان نماندند، چند تایی به زندان افتادند و اشاعه خبر به شدت محدود شد.
در ماه ژانویه که نشانه های گسترش و واگیر شدید بیماری و امکان انتقال شخص به شخص آشکار می شد، مقامات دولتی ووهان اطلاعات بد را سانسور کردند و کاری نکردند تا کنگره سالانه حزب تحت تاثیر قرار نگیرد و پرشور برگزار شود، از آن بدتر به مناسبت سال نو بزم و جشنی با حضور 10000 خانواده برگزار کردند، هدفشان هم این بود که رکورد جهانی جدیدی به ثبت برسانند! بعد هم که خواستند شهر 11 میلیونی را قرنطینه کنند، در یک شاهکار دیگر پیشاپیش اعلام کردند که به زودی فرودگاه ها و ایستگاه های قطار را خواهند بست، تا کار انجام شود پنج میلیون از اهالی ووهان از آن شهر خارج شده بودند. بعد هم دیدند که تخت و امکانات درمانی و ماسک به حد کافی نیست، خیلی ها را به خانه فرستادند که قرنطینه خانگی شوند! همه اینها در حالتی است که نمی خواستند فاجعه بزرگ نشان داده شود و همه واقعیت ها انتشار پیدا کند.
این وضع فشل غریب نیست، کیش شخصیت و قدرت طلبی بیش از حد پیشوای بزرگ، شی جی پینگ (مائوی جدید)، مقامات محلی را خیلی محتاط کرده است، چون تصمیم ها از بالا گرفته می شود، روحیه "صبر کن ببینیم چه می شود" بین محلی ها خیلی رایج است و خیلی انگیزه و امکان ابتکار به خرج دادن و سریع عمل کردن ندارند. شهردار ووهان به تلویزیون سی سی تی وی چین گفته بود وقتی خبر واگیرداری و انتقال انسان به انسان بیماری به دستش رسیده، امکان انتشارش را نداشته و باید صبر می کرده تا از بالا تایید شود!
پیشوای بزرگ که علی الاصول باید همه گره ها به دست توانمندش باز شود چند روزی پیدایش نبود و بعد با ماسک در خیابان ها ظاهر شد و با سازماندهی نوعی نمایش مردمی اطمینان داد که کرونا را شکست خواهند داد و شخصا فرمان کار را بر عهده خواهد گرفت، تئاتر ساخت ده روزه بیمارستان و مانند آن هم از پیامدهای این پروپاگاندا بود. البته نقد ایالات متحده و بقیه کشورهای غربی که بیخود شلوغش کرده اند و جلوی ورود مسافر از چین را گرفته اند هم بخشی از کار بود، تئوری توطئه هم که بیداد می کرد که دست های پنهان می خواهند جلوی پیشرفت ملت بزرگ چین را بگیرند. پیشنهادهای ایالات متحده را رد می کردند و بعد اعلام می کردند که از طرف یانکی ها کمک نمی رسد و تنها مانده اند، درست همان زمانی که بنا بود کشتی از اقلام مورد نیاز برایشان ارسال شود، دولت چین دانشمندان خارجی را نپذیرفت و در برابر انتقال نمونه های ویروس به لابراتوارهای دیگر کشورها هم کارشکنی کرد. چینی ها می گفتند که در خود امریکا هم تعداد تلفات آنفولانزا بسیار زیاد است و قضیه آنقدرها مهم نیست، بدون آنکه اشاره کند تعداد چینی هایی که از این بیماری از بین می روند بسیار بیشتر است!
اعتبار آمار رسمی ارائه شده از طرف چینی ها هم داستانی است پر ز آب چشم، بد نیست اهالی راهبرد در این باره سرمقاله خوب دوست ارجمند محمد خان ماشین چیان در دنیای اقتصاد (لینک دوم) را ببینند، لابه لای این فاجعه یادمان نرود، دولت ها بیش از آنکه راه حل باشند، خود بخشی از مشکل اند، والله اعلم.
http://bit.ly/32HtSan
http://bit.ly/2vq64f0
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
بیماری های کشنده در تاریخ کم نداشته ایم؛ مرگ سیاه حدود 75 تا 200 میلیون نفر را در قرن 14ام از بین برد و آنفولانزای اسپانیایی حدود یک قرن پیش 20 تا 50 میلیون نفر را کشت، در نمونه جدیدتر ابولا 28600 نفر مبتلا شدند که حدود 11300 نفر از بین رفتند، در مورد اخوی همین کرونا فعلی، یعنی سارس هم حدود 8100 نفر مبتلا شدند که 800 نفر از آنها فوت شدند، کرونای جدید کمتر کشنده است، ولی نرخ شیوع بسیار بیشتری دارد. خیلی ها منشاء سارس و هم کرونا را هم "بازارهای خیس" (وِت مارکت) می دانند, بازارهایی که در آن انواع و اقسام گوشت و همچنین جانوران زنده در کنار هم به فروش می رسد و به ویژه در جایی مثل چین محیطی مستعد جهش و تکثیر ویروس هاست.
در قضیه سارس 2002 و 2003 خیلی ها چینی ها را سرزنش کردند که چرا اطلاعات را در زمان مناسب در اختیار دیگران قرار نداده اند تا کار از کار بگذرد، اما چینی ها آن زمان درگیر تغییر رهبری در حزب بودند و فضا باید آرام و با ثبات تصویر می شد، طبیعی بود که نمی خواستند اذهان مشوش شود! باری، در قضیه اخیر هم اوضاع تفاوتی نکرد. لی ونلیانگ، پزشک 34 ساله ای که خبر از احتمال اپیدمی داده بود و هفت تن دیگر زندان یا تهدید شدند، پزشک نگون بخت از کرونا جان سپرد، ولی دولت فخیمه کم نیاورد و این قهرمان ملی را به نام خود مصادره کرد. وبلاگ نویس ها و روزنامه نگارانی که از وضع بد اوضاع گزارش می دادند هم از تیغ تیز حزب در امان نماندند، چند تایی به زندان افتادند و اشاعه خبر به شدت محدود شد.
در ماه ژانویه که نشانه های گسترش و واگیر شدید بیماری و امکان انتقال شخص به شخص آشکار می شد، مقامات دولتی ووهان اطلاعات بد را سانسور کردند و کاری نکردند تا کنگره سالانه حزب تحت تاثیر قرار نگیرد و پرشور برگزار شود، از آن بدتر به مناسبت سال نو بزم و جشنی با حضور 10000 خانواده برگزار کردند، هدفشان هم این بود که رکورد جهانی جدیدی به ثبت برسانند! بعد هم که خواستند شهر 11 میلیونی را قرنطینه کنند، در یک شاهکار دیگر پیشاپیش اعلام کردند که به زودی فرودگاه ها و ایستگاه های قطار را خواهند بست، تا کار انجام شود پنج میلیون از اهالی ووهان از آن شهر خارج شده بودند. بعد هم دیدند که تخت و امکانات درمانی و ماسک به حد کافی نیست، خیلی ها را به خانه فرستادند که قرنطینه خانگی شوند! همه اینها در حالتی است که نمی خواستند فاجعه بزرگ نشان داده شود و همه واقعیت ها انتشار پیدا کند.
این وضع فشل غریب نیست، کیش شخصیت و قدرت طلبی بیش از حد پیشوای بزرگ، شی جی پینگ (مائوی جدید)، مقامات محلی را خیلی محتاط کرده است، چون تصمیم ها از بالا گرفته می شود، روحیه "صبر کن ببینیم چه می شود" بین محلی ها خیلی رایج است و خیلی انگیزه و امکان ابتکار به خرج دادن و سریع عمل کردن ندارند. شهردار ووهان به تلویزیون سی سی تی وی چین گفته بود وقتی خبر واگیرداری و انتقال انسان به انسان بیماری به دستش رسیده، امکان انتشارش را نداشته و باید صبر می کرده تا از بالا تایید شود!
پیشوای بزرگ که علی الاصول باید همه گره ها به دست توانمندش باز شود چند روزی پیدایش نبود و بعد با ماسک در خیابان ها ظاهر شد و با سازماندهی نوعی نمایش مردمی اطمینان داد که کرونا را شکست خواهند داد و شخصا فرمان کار را بر عهده خواهد گرفت، تئاتر ساخت ده روزه بیمارستان و مانند آن هم از پیامدهای این پروپاگاندا بود. البته نقد ایالات متحده و بقیه کشورهای غربی که بیخود شلوغش کرده اند و جلوی ورود مسافر از چین را گرفته اند هم بخشی از کار بود، تئوری توطئه هم که بیداد می کرد که دست های پنهان می خواهند جلوی پیشرفت ملت بزرگ چین را بگیرند. پیشنهادهای ایالات متحده را رد می کردند و بعد اعلام می کردند که از طرف یانکی ها کمک نمی رسد و تنها مانده اند، درست همان زمانی که بنا بود کشتی از اقلام مورد نیاز برایشان ارسال شود، دولت چین دانشمندان خارجی را نپذیرفت و در برابر انتقال نمونه های ویروس به لابراتوارهای دیگر کشورها هم کارشکنی کرد. چینی ها می گفتند که در خود امریکا هم تعداد تلفات آنفولانزا بسیار زیاد است و قضیه آنقدرها مهم نیست، بدون آنکه اشاره کند تعداد چینی هایی که از این بیماری از بین می روند بسیار بیشتر است!
اعتبار آمار رسمی ارائه شده از طرف چینی ها هم داستانی است پر ز آب چشم، بد نیست اهالی راهبرد در این باره سرمقاله خوب دوست ارجمند محمد خان ماشین چیان در دنیای اقتصاد (لینک دوم) را ببینند، لابه لای این فاجعه یادمان نرود، دولت ها بیش از آنکه راه حل باشند، خود بخشی از مشکل اند، والله اعلم.
http://bit.ly/32HtSan
http://bit.ly/2vq64f0
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
Foundation for Economic Education
Why Chinese Communism Could Be the Final Casualty of the Coronavirus
The regime’s mistakes appear to have damaged its reputation for competence. Observers are comparing the fallout to the impact of the 1986 Chernobyl nuclear disaster in the Soviet Union, when Moscow lied to its own citizens and foreign nations with equal enthusiasm.
فانتزی دل انگیز مالیات!
پرسش: از جوزف شومپیتر نقل شده است: هیچچیز مانند سیاست مالیای که حکومت اتخاذ میکند بیانکننده شخصیت و شناسنامه یک تمدن نیست. رویکردهای مالیاتستانی دولت ایران، چه شخصیتی از آن به نمایش میگذارد؟
پاسخ: آنطور که من حرف اقتصاددان مشهور را میفهمم اشارهای به رابطه میان اقتدار سیاسی و اقتصاد است، اگر سیاست مالی را به زبان ساده اینطور معنا کنیم که دولت چطور پول درمیآورد و چطور خرج میکند، روشن است که نقشی اساسی در چگونگی شکلگیری مناسبات یک جامعه و سمت و سوی حرکت آن دارد، انتظار داریم دولتی که زیاد میگیرد و خرج میکند، به مرور انگیزه خلق ثروت را در میان افراد کمرنگ کند، ولی دولتی که خیلی منابع در اختیار ندارد طبیعی است که فضای بهتری برای نقشآفرینی افراد ایجاد میکند.
ذکر یک مثال بد نیست، یورگن کوکا مورخ نامدار آلمانی به این اشاره دارد که شکلهای اولیه سرمایهداری تجاری در دوران قدیم را میتوان در سه حوزه جغرافیایی سراغ گرفت؛ امپراتوری چین، خلافت اسلامی و اروپا، در دوتای نخست قدرت سیاسی بر اقتصاد غالب بود و اهل تجارت و سوداگری با وجود برخورداری از موقعیت اجتماعی مناسب نقشی در سیاست نداشتند، ولی در دیگری نوعی رابطه همزیستی میان آنها وجود داشت و از نمونه هانزای آلمان یاد میکند که برای مدت چند قرن نقشآفرینی جدی در اقتصاد و سیاست داشت.
حتی امروز که به اوضاع نگاه میکنیم همچنان پیامدهای آن تجربه تاریخی و تفاوتها میان اوضاع اروپا و چین و خاورمیانه جدی است، انگار که اروپاییجماعت کمی راحتتر ایده دولت کوچک و سپردن کار به دست بازار را میپذیرد، ولی برای چینی و خاورمیانهای به نظر میرسد دولت کوچک را در اساس دولت نمیداند! حدس است و باید بررسیاش کرد، ولی فکر میکنم این فوبیای بازار که میان بسیاری از ما ایرانیها شایع است بیارتباط به آن تجربه تاریخی نیست. باری، به قول اهل فن نباید دچار زمانپریشی شد و باید همواره بر این تاکید کرد که دولت چنانکه ما به کار میبریم، مفهومی جدید است و چند قرن بیشتر سابقه ندارد، همینطور مالیات و سیاست مالی (دخل و خرج دولت) هم طی تاریخ درست به معنای جدید امروزی آن بهکار نمیرفته است.
از تاریخ دور بگذریم و به همین دوران اخیر و نفتزدگی برسیم، اوضاع ما مثل خیلی از کشورهای نفتی بوده است، جیب دولت با عایدات نفت پر میشد و نیازی به مالیات گرفتن حس نمیکرد، نوعی قرارداد اجتماعی شکل گرفته بود که دولت به رعایا رشوه میداد که زیاد سروصدا نکنند و کافه را به هم نریزند و از آن طرف هم خودش آنطور که صلاح میدانست، پول را خرج میکرد و طبیعی است که از دل این نوع حکومتداری بیشتر مناسبات حامیپرورانه بیرون میآید و شفافیت و مشارکت و تفننهایی نظیر آن بعید است جایی داشته باشد.
اجازه دهید مثالی بزنم که عرضم روشنتر شود، اوضاع بیشتر به پدری متمول میماند که پول را بین بچهها تقسیم میکند تا زیاد شلوغ نکنند و او پیش همسایه سرافکنده نشود. اما در سالهای اخیر کفگیر به تهدیگ خورده است و پدر پولی در بساط ندارد، حالا بچهها باید روی پای خودشان بایستند و خرج خودشان و حتی پدر را درآورند، این شاید اتفاق بدی نباشد، ولی چنین پدری باید بداند دیگر آن احترام دوران قبلی را نخواهد داشت، حالا اگر چنین پدری اهل دل هم باشد و انتظار داشته باشد در این شرایط جدید هم با پول بچهها همان عیش دوران قدیم برقرار باشد، طبیعی است که کار عیب میکند. این بهطور خلاصه مشکل ما در ایران است.
مصاحبه من با جریده وزین تجارت فردا در باب مالیات را ببینید، تا یار چه پسندد، والله اعلم.
http://bit.ly/3agQMbb
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
پرسش: از جوزف شومپیتر نقل شده است: هیچچیز مانند سیاست مالیای که حکومت اتخاذ میکند بیانکننده شخصیت و شناسنامه یک تمدن نیست. رویکردهای مالیاتستانی دولت ایران، چه شخصیتی از آن به نمایش میگذارد؟
پاسخ: آنطور که من حرف اقتصاددان مشهور را میفهمم اشارهای به رابطه میان اقتدار سیاسی و اقتصاد است، اگر سیاست مالی را به زبان ساده اینطور معنا کنیم که دولت چطور پول درمیآورد و چطور خرج میکند، روشن است که نقشی اساسی در چگونگی شکلگیری مناسبات یک جامعه و سمت و سوی حرکت آن دارد، انتظار داریم دولتی که زیاد میگیرد و خرج میکند، به مرور انگیزه خلق ثروت را در میان افراد کمرنگ کند، ولی دولتی که خیلی منابع در اختیار ندارد طبیعی است که فضای بهتری برای نقشآفرینی افراد ایجاد میکند.
ذکر یک مثال بد نیست، یورگن کوکا مورخ نامدار آلمانی به این اشاره دارد که شکلهای اولیه سرمایهداری تجاری در دوران قدیم را میتوان در سه حوزه جغرافیایی سراغ گرفت؛ امپراتوری چین، خلافت اسلامی و اروپا، در دوتای نخست قدرت سیاسی بر اقتصاد غالب بود و اهل تجارت و سوداگری با وجود برخورداری از موقعیت اجتماعی مناسب نقشی در سیاست نداشتند، ولی در دیگری نوعی رابطه همزیستی میان آنها وجود داشت و از نمونه هانزای آلمان یاد میکند که برای مدت چند قرن نقشآفرینی جدی در اقتصاد و سیاست داشت.
حتی امروز که به اوضاع نگاه میکنیم همچنان پیامدهای آن تجربه تاریخی و تفاوتها میان اوضاع اروپا و چین و خاورمیانه جدی است، انگار که اروپاییجماعت کمی راحتتر ایده دولت کوچک و سپردن کار به دست بازار را میپذیرد، ولی برای چینی و خاورمیانهای به نظر میرسد دولت کوچک را در اساس دولت نمیداند! حدس است و باید بررسیاش کرد، ولی فکر میکنم این فوبیای بازار که میان بسیاری از ما ایرانیها شایع است بیارتباط به آن تجربه تاریخی نیست. باری، به قول اهل فن نباید دچار زمانپریشی شد و باید همواره بر این تاکید کرد که دولت چنانکه ما به کار میبریم، مفهومی جدید است و چند قرن بیشتر سابقه ندارد، همینطور مالیات و سیاست مالی (دخل و خرج دولت) هم طی تاریخ درست به معنای جدید امروزی آن بهکار نمیرفته است.
از تاریخ دور بگذریم و به همین دوران اخیر و نفتزدگی برسیم، اوضاع ما مثل خیلی از کشورهای نفتی بوده است، جیب دولت با عایدات نفت پر میشد و نیازی به مالیات گرفتن حس نمیکرد، نوعی قرارداد اجتماعی شکل گرفته بود که دولت به رعایا رشوه میداد که زیاد سروصدا نکنند و کافه را به هم نریزند و از آن طرف هم خودش آنطور که صلاح میدانست، پول را خرج میکرد و طبیعی است که از دل این نوع حکومتداری بیشتر مناسبات حامیپرورانه بیرون میآید و شفافیت و مشارکت و تفننهایی نظیر آن بعید است جایی داشته باشد.
اجازه دهید مثالی بزنم که عرضم روشنتر شود، اوضاع بیشتر به پدری متمول میماند که پول را بین بچهها تقسیم میکند تا زیاد شلوغ نکنند و او پیش همسایه سرافکنده نشود. اما در سالهای اخیر کفگیر به تهدیگ خورده است و پدر پولی در بساط ندارد، حالا بچهها باید روی پای خودشان بایستند و خرج خودشان و حتی پدر را درآورند، این شاید اتفاق بدی نباشد، ولی چنین پدری باید بداند دیگر آن احترام دوران قبلی را نخواهد داشت، حالا اگر چنین پدری اهل دل هم باشد و انتظار داشته باشد در این شرایط جدید هم با پول بچهها همان عیش دوران قدیم برقرار باشد، طبیعی است که کار عیب میکند. این بهطور خلاصه مشکل ما در ایران است.
مصاحبه من با جریده وزین تجارت فردا در باب مالیات را ببینید، تا یار چه پسندد، والله اعلم.
http://bit.ly/3agQMbb
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
هفته نامه تجارت فردا
از فانتزی دلانگیز مالیاتی بگذریم
همزمان با منفی ارزیابی شدن نرخ رشد اقتصادی کشور، دولت به دلیل تحریمهای شدید نفتی، برای تامین هزینهها به تشدید فشارهای مالیاتی رو آورده است. امیرحسین خالقی، دکترای سیاستگذاری دانشگاه تهران، میگوید: اینکه در شرایطی که حال اقتصاد خوب نیست و قدرت خرید مردم…
فرض کنیم گران فروشی غیراخلاقی باشد، آیا وضع قانون برای مبارزه با آن صحیح است؟
حتی اگر گران فروشی در مواقع بحران را غیراخلاقی بدانیم (چیزی که استدلال های جدی علیه آن هست)، وضع قانون برای مبارزه با آن و به اصطلاح با هدف حمایت از مشتری نه تنها ناکارآمد، بلکه غیراخلاقی است، می توان دلایل زیر را برشمرد:
1. مضمون بسیاری از این دست قانون های ضد گران فروشی که در بسیاری نقاط جهان نیز رایج اند، اینست که "کالاهای ضروری" در مواقع "بحران" افزایش "غیرمعقول" و "سودجویانه" نداشته باشند، ابهام تک تک این مفاهیم آنقدر زیاد است که هیچ کمکی در موقعیت های واقعی نمی کند، کدام کالاها ضروری است؟ شدت و گستردگی یک رویداد ناخوشایند چقدر باشد که بشود اسم "بحران" روی آن گذاشت؟ افزایش "معقول" و "مجاز" به چه معناست؟ این نقض اصل مساوات و شفافیت است، در بحران ها که بسیاری اوقات برای خود تولیدکنندگان هم تازگی دارد، آنها چطور عمل کنند که مشمول مجازات قانونی نشوند؟
2. برخی قانون ها روشن تر بیان شده اند و طیف کالاها مورد نظر و میزان افزایش مجاز (گاهی صفر درصد) هم مشخص شده است، ولی باز این وضعیت را بهتر نمی کند، در بحران ها بسیاری اوقات هزینه های عرضه کنندگان (مانند حمل نقل، نیروی انسانی و مانند آن) هم به درجات مختلف افزایش می یابد، چرا باید به ضرب قانون او را وادار کنیم که به همان قیمت سابق بفروشد و این هزینه اضافی را جذب کند؟
3. می توان پرسید اگر کسی آنقدر هوشمند بوده که با پیش بینی اوضاع آینده و تحمل ریسک میزان مناسبی کالا را فراهم آورده است، به جای تنبیه و مواجهه با قانون، مستحق پاداش نیست؟ می گویند جامعه باید هوای اعضای خود را داشته باشد، این حرف بدی نیست، ولی چرا این مسئولیت را باید روی دوش بخش و طبقه خاصی از جامعه گذاشت؟ اعمال چنین قانون هایی باعث می شود کسی در آینده ریسک پیش بینی و تامین آن به اصطلاح "کالاهای ضروری" را به جان نخرد، زیرا سروکارش با گزمه و محتسب خواهد بود.
4. در قانون ها گفته می شود اگر فروشنده گران بفروشد مشمول مجازات است، ولی اغلب چیزی در مورد نفروختن ننوشته است، می شود انتظار داشت پیامد این قانون ها این باشد که طرف به بهانه های مختلف سطح فعالیت خود را کاهش دهد، وقتی هزینه های ادامه فعالیت "در شرایط حساس کنونی" زیاد است، چرا اساسا حجره را باز نگاه دارند؟ چرا جنس را به جاهای سودآورتری که شلاق قانون هم بالای سرشان نیست نبرند؟
5. در برخی قانون های حتی این را هم لحاظ می کنند که اگر به شرطها و شروطها هزینه های مستقیم عرضه کننده افزایش پیدا کرد و این قابل اثبات بود، طرف می تواند قیمت را افزایش دهد، ولی این حرف هم در بحران ها باد هواست، صرف فعالیت در فضای بحرانی که ریسک هایی مثل سرقت وجود دارد، چالش برانگیز است، اگر قانون ها خیلی سفت و سخت باشد، خیلی ها ترجیح می دهند اساسا کار نکنند تا درگیر پیگیری های قضایی بعد از بحران باشند!
6. اما دلیل اصلی بد بودن این قانون ها اینست که فرصت مبادله ای که برای دو طرف ارزشمند است را از بین می برد و کمبود کالاها را در پی دارد که از قضا به زیان فقرا تمام می شود. فرض کنید قانون با قدرت اجرا می شود، غریب است فکر کنیم که در قیمت پایین تقاضا بیشتر از عرضه است و حتی آنهایی که نیاز جدی ندارند، کالا را بخرند و بعد به آنهایی که حاضرند پول بیشتر بدهند آن را در "بازار سیاه" بفروشند؟ ظاهرا تمرکز بر خود فروشنده کافی نیست، مشتری او و مشتری مشتری او هم باید مشمول قانون شوند که آشکارا ناممکن است!
نگارنده البته هوادار رفاه بیشتر برای حداکثر ممکن آدم هاست، ولی واقعیت اینست که راه جهنم هم از نیت های خیر فرش شده است و دنیا هم کارتون نیست، پیشنهادم به کسانی که می خواهند اوضاع فقرا و ندارها بهتر است، اینست که به جای انتظار واهی از دولت که اغلب کار را خرابتر می کند، خودشان دست به کار شوند (به قول آن برادر "خودشان بمالند") و دستکم وضع چند فقیر نزدیک را بهتر کنند، کسی هم جلوی کارهای جمعی داوطلبانه را نگرفته است، چه بسا موثرتر و کم فسادتر از دولت در کاهش بدبختی فقرا عمل کند، والله اعلم.
http://bit.ly/3cmH20T
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
حتی اگر گران فروشی در مواقع بحران را غیراخلاقی بدانیم (چیزی که استدلال های جدی علیه آن هست)، وضع قانون برای مبارزه با آن و به اصطلاح با هدف حمایت از مشتری نه تنها ناکارآمد، بلکه غیراخلاقی است، می توان دلایل زیر را برشمرد:
1. مضمون بسیاری از این دست قانون های ضد گران فروشی که در بسیاری نقاط جهان نیز رایج اند، اینست که "کالاهای ضروری" در مواقع "بحران" افزایش "غیرمعقول" و "سودجویانه" نداشته باشند، ابهام تک تک این مفاهیم آنقدر زیاد است که هیچ کمکی در موقعیت های واقعی نمی کند، کدام کالاها ضروری است؟ شدت و گستردگی یک رویداد ناخوشایند چقدر باشد که بشود اسم "بحران" روی آن گذاشت؟ افزایش "معقول" و "مجاز" به چه معناست؟ این نقض اصل مساوات و شفافیت است، در بحران ها که بسیاری اوقات برای خود تولیدکنندگان هم تازگی دارد، آنها چطور عمل کنند که مشمول مجازات قانونی نشوند؟
2. برخی قانون ها روشن تر بیان شده اند و طیف کالاها مورد نظر و میزان افزایش مجاز (گاهی صفر درصد) هم مشخص شده است، ولی باز این وضعیت را بهتر نمی کند، در بحران ها بسیاری اوقات هزینه های عرضه کنندگان (مانند حمل نقل، نیروی انسانی و مانند آن) هم به درجات مختلف افزایش می یابد، چرا باید به ضرب قانون او را وادار کنیم که به همان قیمت سابق بفروشد و این هزینه اضافی را جذب کند؟
3. می توان پرسید اگر کسی آنقدر هوشمند بوده که با پیش بینی اوضاع آینده و تحمل ریسک میزان مناسبی کالا را فراهم آورده است، به جای تنبیه و مواجهه با قانون، مستحق پاداش نیست؟ می گویند جامعه باید هوای اعضای خود را داشته باشد، این حرف بدی نیست، ولی چرا این مسئولیت را باید روی دوش بخش و طبقه خاصی از جامعه گذاشت؟ اعمال چنین قانون هایی باعث می شود کسی در آینده ریسک پیش بینی و تامین آن به اصطلاح "کالاهای ضروری" را به جان نخرد، زیرا سروکارش با گزمه و محتسب خواهد بود.
4. در قانون ها گفته می شود اگر فروشنده گران بفروشد مشمول مجازات است، ولی اغلب چیزی در مورد نفروختن ننوشته است، می شود انتظار داشت پیامد این قانون ها این باشد که طرف به بهانه های مختلف سطح فعالیت خود را کاهش دهد، وقتی هزینه های ادامه فعالیت "در شرایط حساس کنونی" زیاد است، چرا اساسا حجره را باز نگاه دارند؟ چرا جنس را به جاهای سودآورتری که شلاق قانون هم بالای سرشان نیست نبرند؟
5. در برخی قانون های حتی این را هم لحاظ می کنند که اگر به شرطها و شروطها هزینه های مستقیم عرضه کننده افزایش پیدا کرد و این قابل اثبات بود، طرف می تواند قیمت را افزایش دهد، ولی این حرف هم در بحران ها باد هواست، صرف فعالیت در فضای بحرانی که ریسک هایی مثل سرقت وجود دارد، چالش برانگیز است، اگر قانون ها خیلی سفت و سخت باشد، خیلی ها ترجیح می دهند اساسا کار نکنند تا درگیر پیگیری های قضایی بعد از بحران باشند!
6. اما دلیل اصلی بد بودن این قانون ها اینست که فرصت مبادله ای که برای دو طرف ارزشمند است را از بین می برد و کمبود کالاها را در پی دارد که از قضا به زیان فقرا تمام می شود. فرض کنید قانون با قدرت اجرا می شود، غریب است فکر کنیم که در قیمت پایین تقاضا بیشتر از عرضه است و حتی آنهایی که نیاز جدی ندارند، کالا را بخرند و بعد به آنهایی که حاضرند پول بیشتر بدهند آن را در "بازار سیاه" بفروشند؟ ظاهرا تمرکز بر خود فروشنده کافی نیست، مشتری او و مشتری مشتری او هم باید مشمول قانون شوند که آشکارا ناممکن است!
نگارنده البته هوادار رفاه بیشتر برای حداکثر ممکن آدم هاست، ولی واقعیت اینست که راه جهنم هم از نیت های خیر فرش شده است و دنیا هم کارتون نیست، پیشنهادم به کسانی که می خواهند اوضاع فقرا و ندارها بهتر است، اینست که به جای انتظار واهی از دولت که اغلب کار را خرابتر می کند، خودشان دست به کار شوند (به قول آن برادر "خودشان بمالند") و دستکم وضع چند فقیر نزدیک را بهتر کنند، کسی هم جلوی کارهای جمعی داوطلبانه را نگرفته است، چه بسا موثرتر و کم فسادتر از دولت در کاهش بدبختی فقرا عمل کند، والله اعلم.
http://bit.ly/3cmH20T
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
Cambridge Core
The Ethics of Price Gouging | Business Ethics Quarterly | Cambridge Core
The Ethics of Price Gouging - Volume 18 Issue 3 - Matt Zwolinski
در باب کرونا و دولت
چند روز پیش فیلمی در شبکههای اجتماعی دست به دست میشد که ماموران دولتی چین با همان پوشش سفید رنگ حفاظت و ماسک که این روزها زیاد دیده میشود در حال بیرون کشیدن اعضای یک خانواده مشکوک به کرونا هستند. از آنجا که به زبان خوش به قرنطینه نرفتهاند، دولتیها مجبور به اعمال زور شدهاند. فیلمهایی منتشر میشد که به احتمال زیاد در ووهان مشغول جوش دادن درب فلزی یک خانه بودند؛ در حالیکه ساکنان در آن حبس شده بودند. یحتمل میخواستند محکم کاری کنند که ساکنان خانه از قرنطینه اجباری بیرون نیایند. علیالاصول قرنطینه جایی است برای بهبود سریعتر خود فرد که مراقبتهای پزشکی بیشتری هم در دسترس او قرار میگیرد، سوال این بود پس چرا اینها در برابر انتقال به قرنطینه مقاومت میکنند؟
پاسخ دشوار نیست: خیلیها به دولت فخیمه و آن حزب حاکم اعتماد ندارند که جانشان را دست آن بدهند. حق هم دارند تجربه نشان داده است که فرد و حقوق وی در مقابل آرمانهای ملت بزرگ چین و حزب خیلی جایی ندارد. زمانی در دوران جنگ سرد و با بالا گرفتن اختلاف با آمریکا مائو گفته بود در جنگی هستهای چینیها ترسی از میلیونها نفر (صدها میلیون؟) کشته دادن ندارند، بعدها هم که در ماجراجوییهایی نظیر پرش بلند رو به جلو نشان دادند که تخیل و توهم از جان آدمها برایشان مهمتر است.
کرونا به چین محدود نماند و شوربختانه پایاش به ایران هم باز شد، خیلیها دولتیها را به بی تدبیری در قضیه متهم کردهاند، گفته میشود اهالی دولت به موقع برای جلوگیری از ورود موارد مشکوک به این بیماری خطرناک اقدام نکرده و به دلایل سیاسی نرمش به خرج دادهاند، حتی کمک انسان دوستانه به چینیها و ارسال ماسک برای آسیب دیدگان هم مضمون بحث شد. اهل بخیه هم بیکار ننشسته بودند و خبرهایی غریب در شبکههای اجتماعی میچرخید، در یک مورد بامزه ادعا شده بود که حدود یک میلیون و سیصد هزار نفر! در ایران مبتلا به کرونا هستند، انگار داریم از مرگ سیاه قرن چهاردهم اروپا صحبت میکنیم!
گفته میشد کسانی از این هیاهو و تعطیلی پیامد آن کمال استفاده را کردهاند و رهسپار سواحل شمالی کشور شدهاند؛ چیزی که درمورد گستردگی و شدت آن تردید جدی بود. نمایشهای دولتی مثل کشف فلان انبار که محتکر از خدا بی خبر اجناس مورد نیاز مردم را احتکار و خون مردم را در شیشه کرده است، پخش میشد که البته حرف و حدیث در مورد آن زیاد بود؛ از جمله قضیه به اصطلاح احتکار یک شرکت معظم فروش اینترنتی که گفته میشد چند میلیون ماسک را انبار کرده است تا به قیمت طلا به مردم بفروشد، ولی مشخص شد تعداد در حد چند ده هزار است و البته همه اجناسی بودهاند که قرار بود برای مشتریان خُرد واقعی (نه عمده فروشان) که سفارش داده بودند ارسال شوند!
متاسفانه انگار چیزی به نام روابط عمومی در آن دم و دستگاه عریض و طویل دولت تعریف نشده است. ناگفته پیداست که خیلیها زحمت میکشند و عرق میریزند که درد مردم بیشتر نشود، ولی در اطلاعرسانی و اقناع شهروندان به شدت بد عمل میشود. در بحران با توجه به افزایش شایعات، علیالاصول باید سعی شود یک (و فقط یک) مرجع و کانال رسمی اطلاعرسانی وجود داشته باشد و همه گفتوگوها با مردم از طریق آن انجام گیرد. اما وقتی از هر جا یک صدا در میآید، هر کس با میل خودش چیزی میگوید و مکرر خبر ابتلای مقامات از کانالهای رسمی و غیررسمی پخش میشود، باید به مردم حق داد در صحت حرفها تردید کنند. متاسفانه پیشینه بد گذشته هم، بر بدبینیها افزوده است.
چین با آن همه منابع مادی در دسترس معلوم نیست کی از پس کرونا برخواهد آمد و هزینههایی که تا همین امروز متحمل شده حیرتآور است، بدیهی است که انتظار داشته باشیم کشوری مثل ایران درگیر هزار مشکل تحریم و کسری بودجه و مصائب دیگر در مبارزه با آن کار سختتری در پیش داشته باشد؛ اما یک چیز روشن است که پیش نیاز مهار اپیدمی اعتماد آدمهاست. دولتیها به جای «همیشه» حرف زدن برای آرام کردن شهروندان بهتر است «کم» ولی «گزیده» حرف بزنند و به ویژه تعداد حرف زنندگان بسیار کاهش پیدا کند. دولتها اگر خیلی هم توانمند باشند، از پس کار برنمیآیند، اینجا هم بیش از دولت باید به خود مردم اعتماد کرد و متاسفانه مداخله نابجای دولت اینجا هم مثل اقتصاد کار را بدتر میکند. والله اعلم.
http://bit.ly/38fDPNv
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
چند روز پیش فیلمی در شبکههای اجتماعی دست به دست میشد که ماموران دولتی چین با همان پوشش سفید رنگ حفاظت و ماسک که این روزها زیاد دیده میشود در حال بیرون کشیدن اعضای یک خانواده مشکوک به کرونا هستند. از آنجا که به زبان خوش به قرنطینه نرفتهاند، دولتیها مجبور به اعمال زور شدهاند. فیلمهایی منتشر میشد که به احتمال زیاد در ووهان مشغول جوش دادن درب فلزی یک خانه بودند؛ در حالیکه ساکنان در آن حبس شده بودند. یحتمل میخواستند محکم کاری کنند که ساکنان خانه از قرنطینه اجباری بیرون نیایند. علیالاصول قرنطینه جایی است برای بهبود سریعتر خود فرد که مراقبتهای پزشکی بیشتری هم در دسترس او قرار میگیرد، سوال این بود پس چرا اینها در برابر انتقال به قرنطینه مقاومت میکنند؟
پاسخ دشوار نیست: خیلیها به دولت فخیمه و آن حزب حاکم اعتماد ندارند که جانشان را دست آن بدهند. حق هم دارند تجربه نشان داده است که فرد و حقوق وی در مقابل آرمانهای ملت بزرگ چین و حزب خیلی جایی ندارد. زمانی در دوران جنگ سرد و با بالا گرفتن اختلاف با آمریکا مائو گفته بود در جنگی هستهای چینیها ترسی از میلیونها نفر (صدها میلیون؟) کشته دادن ندارند، بعدها هم که در ماجراجوییهایی نظیر پرش بلند رو به جلو نشان دادند که تخیل و توهم از جان آدمها برایشان مهمتر است.
کرونا به چین محدود نماند و شوربختانه پایاش به ایران هم باز شد، خیلیها دولتیها را به بی تدبیری در قضیه متهم کردهاند، گفته میشود اهالی دولت به موقع برای جلوگیری از ورود موارد مشکوک به این بیماری خطرناک اقدام نکرده و به دلایل سیاسی نرمش به خرج دادهاند، حتی کمک انسان دوستانه به چینیها و ارسال ماسک برای آسیب دیدگان هم مضمون بحث شد. اهل بخیه هم بیکار ننشسته بودند و خبرهایی غریب در شبکههای اجتماعی میچرخید، در یک مورد بامزه ادعا شده بود که حدود یک میلیون و سیصد هزار نفر! در ایران مبتلا به کرونا هستند، انگار داریم از مرگ سیاه قرن چهاردهم اروپا صحبت میکنیم!
گفته میشد کسانی از این هیاهو و تعطیلی پیامد آن کمال استفاده را کردهاند و رهسپار سواحل شمالی کشور شدهاند؛ چیزی که درمورد گستردگی و شدت آن تردید جدی بود. نمایشهای دولتی مثل کشف فلان انبار که محتکر از خدا بی خبر اجناس مورد نیاز مردم را احتکار و خون مردم را در شیشه کرده است، پخش میشد که البته حرف و حدیث در مورد آن زیاد بود؛ از جمله قضیه به اصطلاح احتکار یک شرکت معظم فروش اینترنتی که گفته میشد چند میلیون ماسک را انبار کرده است تا به قیمت طلا به مردم بفروشد، ولی مشخص شد تعداد در حد چند ده هزار است و البته همه اجناسی بودهاند که قرار بود برای مشتریان خُرد واقعی (نه عمده فروشان) که سفارش داده بودند ارسال شوند!
متاسفانه انگار چیزی به نام روابط عمومی در آن دم و دستگاه عریض و طویل دولت تعریف نشده است. ناگفته پیداست که خیلیها زحمت میکشند و عرق میریزند که درد مردم بیشتر نشود، ولی در اطلاعرسانی و اقناع شهروندان به شدت بد عمل میشود. در بحران با توجه به افزایش شایعات، علیالاصول باید سعی شود یک (و فقط یک) مرجع و کانال رسمی اطلاعرسانی وجود داشته باشد و همه گفتوگوها با مردم از طریق آن انجام گیرد. اما وقتی از هر جا یک صدا در میآید، هر کس با میل خودش چیزی میگوید و مکرر خبر ابتلای مقامات از کانالهای رسمی و غیررسمی پخش میشود، باید به مردم حق داد در صحت حرفها تردید کنند. متاسفانه پیشینه بد گذشته هم، بر بدبینیها افزوده است.
چین با آن همه منابع مادی در دسترس معلوم نیست کی از پس کرونا برخواهد آمد و هزینههایی که تا همین امروز متحمل شده حیرتآور است، بدیهی است که انتظار داشته باشیم کشوری مثل ایران درگیر هزار مشکل تحریم و کسری بودجه و مصائب دیگر در مبارزه با آن کار سختتری در پیش داشته باشد؛ اما یک چیز روشن است که پیش نیاز مهار اپیدمی اعتماد آدمهاست. دولتیها به جای «همیشه» حرف زدن برای آرام کردن شهروندان بهتر است «کم» ولی «گزیده» حرف بزنند و به ویژه تعداد حرف زنندگان بسیار کاهش پیدا کند. دولتها اگر خیلی هم توانمند باشند، از پس کار برنمیآیند، اینجا هم بیش از دولت باید به خود مردم اعتماد کرد و متاسفانه مداخله نابجای دولت اینجا هم مثل اقتصاد کار را بدتر میکند. والله اعلم.
http://bit.ly/38fDPNv
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
روزنامه دنیای اقتصاد
آسیبشناسی الگوی چینی
چند روز پیش فیلمی در شبکههای اجتماعی دست به دست میشد که ماموران دولتی چین با همان پوشش سفید رنگ حفاظت و ماسک که این روزها زیاد دیده میشود در حال بیرون کشیدن اعضای یک خانواده هستند. از قرار این خانواده مشکوک ابتلا به کرونا بودهاند و از آنجا که به زبان…
دفاعیه یک "محتکر ماسک"!
1) شواهد معتبری وجود ندارند که جز برای درمانگران و اهالی طبابت و پرستاران و دیگر کسانی که در تماس مستمر با بیماران عفونی اند، ماسک چندان موثر عمل کند، ماسک مورد نیاز آنها (ان 95) هم متفاوت است و البته استفاده موثر از آنها هم به صورت مستمر برای امور روزمره افراد عادی ساده نیست و باید ترتیبات خاصی را رعایت کرد. برای افراد عادی بیش از استفاده از ماسک، شستشوی دست ها برای جلوگیری از بیماری موثر است. همین حرف را جروم ادامز، رئیس بهداری فدرال امریکا، و مایک پنس هم خطاب به شهروندان امریکایی گفته اند که دنبال انبار کردن ماسک نروند، در یک کلام، برخلاف تصور خیلی ها در ایران، مردم عادی برای پیشگیری نیاز حیاتی به ماسک ندارند!
https://wapo.st/2IfziAb
2) چین پیش از این حدود نیم (حدود 7 میلیارد در سال) و تایوان یک پنجم از ماسک های بهداشتی دنیا را تولید می کرد، پیش از بالا گرفتن قضیه کرونا، تولیدکنندگان چینی به دلیل نزدیک شدن به سال جدید میزان تولید خود را کاهش داده بودند و کارخانه هایی که نزدیک ووهان، شهری که ویروس از آنجا شیوع پیدا کرد، هنوز به ظرفیت تولیدی مناسب نرسیده اند. برای کشوری مثل ایالات متحده 90 درصد از ماسک های تولیدی بیرون از این کشور تولید می شود و در مورد خیلی ها دیگر هم قضیه متفاوت نیست، در مورد ایران اطلاعات زیادی نداریم، ولی بنا نیست همه تقاضای یک کشور درون آن تامین شود. بامزه تر از همه وضعیت یک کارخانه ماسک سازی فرانسوی است که معلوم نیست با دستور اخیر ماکرون وضعیتش چه خواهد بود. ممنوعیت صادرات شاید نیاز داخلی یک کشور را رفع کند، ولی پیامدهایی برای بسیاری دیگر از مردم در کشورهای دیگر خواهد داشت، از اثرات اقتصادی آن بگذریم.
https://nyti.ms/2vpx26B
3) اینها را کنار این واقعیت بگذارید که کشورهایی مثل، چین، تایوان، سنگاپور، کره جنوبی و به تازگی فرانسه قانون های ممنوعیت صادرات یا مبارزه با گرانفروشی یا به اصطلاح ضد احتکار را در مورد ماسک به اجرا گذاشته اند. کسانی در ایران فکر می کنند اگر فلان قانون در کشوری توسعه یافته اجرا شود، دیگر مو لای درزش نمی رود، ولی متاسفانه واقعیت با کسی شوخی ندارد، مبارزه با گرانفروشی در فرانسه کم و بیش همان پیامدهای نامطلوبی را دارد که در ایران یا ساحل عاج. کمیابی پدیده ای همیشه حاضر است و تهران و نیویورک ندارد، در هرجایی از دنیا قیمت را پایین نگاه دارید، تقاضا برایش زیاد می شود، در مورد ماسک مردمی که واقعا به این کالای "غیرحیاتی" نیازی ندارند، آن را می خرند و انبار می کنند و این معنایش این است که به بقیه نمی رسد، از آن بدتر عرضه کننده دیگر انگیزه ای برای افزایش عرضه نخواهد داشت.
http://bit.ly/2wqvo4C
4) یک لحظه فرض کنید یک محتکر از خدا بی خبر اید و هدف تان هم حداکثر سود است، چه می کنید؟ اول باید کمی ریسک کنید و وقتی هنوز کمبود احساس نشده و قیمت ها تکان نخورده است، در مقدار بالا خرید کنید. شاید هم طرح شیطانی شما به گل بنشیند و ضرر کنید. فرض کنید چنین نباشد، گام بعد این است آن را انبار کنید تا در قیمت بالاتر "بفروشید". مطمئنا یک محتکر عاقل سودجو می خواهد جنس اش را بفروشد و قرار نیست آن را همیشه در اندرونی نگاه دارد. اما باید در قیمتی "مناسب" بفروشید، آن قیمت مناسب چقدر باید باشد؟ می توانید به هر قیمتی بفروشید؟ تا کی می توانید روی ادامه بحران و بالا بودن قیمت ها حساب کنید؟ با رقبای رندی که پول کافی دارند و مثل شما دنبال سود اند چه می کنید؟ با بی آبرویی و تصویر بد پس از بحران چه می کنید؟
5) شاید بنا به احتکار نداشته باشید و انسانیت تان سرجایش است و واقعا می خواهید دست مشتری جنس برسانید، بالاخره باید انباری داشته باشید که توزیع به خرده فروش ها از آنجا انجام گیرد. فرض کنید تازه بار را تخلیه کردید، ماموران وظیفه شناس به شما می رسند و مچ شما را موقع "احتکار" می گیرند، دقیقا جوابتان چیست؟ تا به خودتان بجنبید، خبرتان همه جا پیچیده است و جنستان هم ضبط شده است و به خاک سیاه نشسته اید و شاید چند ماه بعد هم بگویند که اشتباه کرده اند. از قرار در قضیه دیجی کالا اوضاع خیلی متفاوت از این نبوده است. اگر بشنوید یکی از مسئولان طلبکارانه بگوید آقا این چه وضعی است، چند تا مدیر دولتی "مستقل" بگذارید سر کارخانه ها که کارمان راه بیفتد و ماسک به بازار بیاید، یعنی برای اداره دارایی مردم هم تعیین تکلیف کنند، دیگر اعتماد می کنید در آن کشور سرمایه گذاری کنید؟
امیدوارم تا اینجا فهمیده باشید که در قضیه مبارزه با احتکار وسط یک اتفاق سیاسی تکراری قرار دارید، حتی دلسوزی به حال ضعفا هم بیش از احساس نیاز به خرد دارد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
1) شواهد معتبری وجود ندارند که جز برای درمانگران و اهالی طبابت و پرستاران و دیگر کسانی که در تماس مستمر با بیماران عفونی اند، ماسک چندان موثر عمل کند، ماسک مورد نیاز آنها (ان 95) هم متفاوت است و البته استفاده موثر از آنها هم به صورت مستمر برای امور روزمره افراد عادی ساده نیست و باید ترتیبات خاصی را رعایت کرد. برای افراد عادی بیش از استفاده از ماسک، شستشوی دست ها برای جلوگیری از بیماری موثر است. همین حرف را جروم ادامز، رئیس بهداری فدرال امریکا، و مایک پنس هم خطاب به شهروندان امریکایی گفته اند که دنبال انبار کردن ماسک نروند، در یک کلام، برخلاف تصور خیلی ها در ایران، مردم عادی برای پیشگیری نیاز حیاتی به ماسک ندارند!
https://wapo.st/2IfziAb
2) چین پیش از این حدود نیم (حدود 7 میلیارد در سال) و تایوان یک پنجم از ماسک های بهداشتی دنیا را تولید می کرد، پیش از بالا گرفتن قضیه کرونا، تولیدکنندگان چینی به دلیل نزدیک شدن به سال جدید میزان تولید خود را کاهش داده بودند و کارخانه هایی که نزدیک ووهان، شهری که ویروس از آنجا شیوع پیدا کرد، هنوز به ظرفیت تولیدی مناسب نرسیده اند. برای کشوری مثل ایالات متحده 90 درصد از ماسک های تولیدی بیرون از این کشور تولید می شود و در مورد خیلی ها دیگر هم قضیه متفاوت نیست، در مورد ایران اطلاعات زیادی نداریم، ولی بنا نیست همه تقاضای یک کشور درون آن تامین شود. بامزه تر از همه وضعیت یک کارخانه ماسک سازی فرانسوی است که معلوم نیست با دستور اخیر ماکرون وضعیتش چه خواهد بود. ممنوعیت صادرات شاید نیاز داخلی یک کشور را رفع کند، ولی پیامدهایی برای بسیاری دیگر از مردم در کشورهای دیگر خواهد داشت، از اثرات اقتصادی آن بگذریم.
https://nyti.ms/2vpx26B
3) اینها را کنار این واقعیت بگذارید که کشورهایی مثل، چین، تایوان، سنگاپور، کره جنوبی و به تازگی فرانسه قانون های ممنوعیت صادرات یا مبارزه با گرانفروشی یا به اصطلاح ضد احتکار را در مورد ماسک به اجرا گذاشته اند. کسانی در ایران فکر می کنند اگر فلان قانون در کشوری توسعه یافته اجرا شود، دیگر مو لای درزش نمی رود، ولی متاسفانه واقعیت با کسی شوخی ندارد، مبارزه با گرانفروشی در فرانسه کم و بیش همان پیامدهای نامطلوبی را دارد که در ایران یا ساحل عاج. کمیابی پدیده ای همیشه حاضر است و تهران و نیویورک ندارد، در هرجایی از دنیا قیمت را پایین نگاه دارید، تقاضا برایش زیاد می شود، در مورد ماسک مردمی که واقعا به این کالای "غیرحیاتی" نیازی ندارند، آن را می خرند و انبار می کنند و این معنایش این است که به بقیه نمی رسد، از آن بدتر عرضه کننده دیگر انگیزه ای برای افزایش عرضه نخواهد داشت.
http://bit.ly/2wqvo4C
4) یک لحظه فرض کنید یک محتکر از خدا بی خبر اید و هدف تان هم حداکثر سود است، چه می کنید؟ اول باید کمی ریسک کنید و وقتی هنوز کمبود احساس نشده و قیمت ها تکان نخورده است، در مقدار بالا خرید کنید. شاید هم طرح شیطانی شما به گل بنشیند و ضرر کنید. فرض کنید چنین نباشد، گام بعد این است آن را انبار کنید تا در قیمت بالاتر "بفروشید". مطمئنا یک محتکر عاقل سودجو می خواهد جنس اش را بفروشد و قرار نیست آن را همیشه در اندرونی نگاه دارد. اما باید در قیمتی "مناسب" بفروشید، آن قیمت مناسب چقدر باید باشد؟ می توانید به هر قیمتی بفروشید؟ تا کی می توانید روی ادامه بحران و بالا بودن قیمت ها حساب کنید؟ با رقبای رندی که پول کافی دارند و مثل شما دنبال سود اند چه می کنید؟ با بی آبرویی و تصویر بد پس از بحران چه می کنید؟
5) شاید بنا به احتکار نداشته باشید و انسانیت تان سرجایش است و واقعا می خواهید دست مشتری جنس برسانید، بالاخره باید انباری داشته باشید که توزیع به خرده فروش ها از آنجا انجام گیرد. فرض کنید تازه بار را تخلیه کردید، ماموران وظیفه شناس به شما می رسند و مچ شما را موقع "احتکار" می گیرند، دقیقا جوابتان چیست؟ تا به خودتان بجنبید، خبرتان همه جا پیچیده است و جنستان هم ضبط شده است و به خاک سیاه نشسته اید و شاید چند ماه بعد هم بگویند که اشتباه کرده اند. از قرار در قضیه دیجی کالا اوضاع خیلی متفاوت از این نبوده است. اگر بشنوید یکی از مسئولان طلبکارانه بگوید آقا این چه وضعی است، چند تا مدیر دولتی "مستقل" بگذارید سر کارخانه ها که کارمان راه بیفتد و ماسک به بازار بیاید، یعنی برای اداره دارایی مردم هم تعیین تکلیف کنند، دیگر اعتماد می کنید در آن کشور سرمایه گذاری کنید؟
امیدوارم تا اینجا فهمیده باشید که در قضیه مبارزه با احتکار وسط یک اتفاق سیاسی تکراری قرار دارید، حتی دلسوزی به حال ضعفا هم بیش از احساس نیاز به خرد دارد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
قم باید قرنطینه می شد؟
اجازه دهید چند استمباد در مورد قرنطینه قم که زیاد در میان مردم مطرح می شود داشته باشیم:
۱. جداسازی (ایزوله) با قرنطینه کردن متفاوت است، اولی جدا کردن بیمارها از سالم هاست و البته ضروری است، دومی به معنای محدود کردن همه کسانی، اعم از بیماران و غیر بیماران، است که در یک منطقه جغرافیایی مشخص در معرض بیماری اند، در مورد اثربخشی این یکی به ویژه در مورد بیماری های تنفسی تردیدهایی هست.
۲. اجرای قرنطینه در مقیاس وسیع (به شکلی که در چین اجرا می شود) در تاریخ معاصر نادر است. با این حال قرنطینه ها همواره نشتی دارند و برقراری و حفظ آنها ساده نیست، هرچه وسعت پوشش بیشتر باشد، کار دشوارتر است و افراد انگیزه ترک قرنطینه قبل از اجرا را خواهند داشت. در همین نمونه اخیر چین همان ابتدا بنا به برآوردها ۵ میلیون از تور قرنطینه گریختند. در مورد هنگ کنگ و تایوان در قضیه سارس در سال ۲۰۰۳ هم قضیه متفاوت نبود و هراس اجتماعی به وجود آورد.
۳. کنار هم بودن افراد سالم و بیمار در قرنطینه خطر ابتلای غیربیمارها را افزایش می دهد. دیگر افراد آسیب پذیر مانند دیابتی ها و سرطانی ها با توجه به محدودیت های ایجاد شده ریسک های جدی محتمل می شوند.
۴. تردید جدی وجود دارد که دولتی مجاز باشد با استفاده از اجبار افراد سالم را در فضایی نگاه دارد که احتمال بیمار شدن آنها را افزایش دهد، انگار که آن را به زور در جایی زندانی کنند تا بمیرند. باید حق داد بسیاری نگران سپردن جانشان به دست دولتی ها باشند، به ویژه اگر به قابلیت و کارآمدی آن مطمئن نباشند.
اهل فن باید نظر بدهند، بدیهی است که قرنطینه مزایایی هم دارد، ولی چه بسا اجرای بد قرنطینه از خود بیماری مهلک تر باشد، والله اعلم.
https://53eig.ht/2VOsZva
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
اجازه دهید چند استمباد در مورد قرنطینه قم که زیاد در میان مردم مطرح می شود داشته باشیم:
۱. جداسازی (ایزوله) با قرنطینه کردن متفاوت است، اولی جدا کردن بیمارها از سالم هاست و البته ضروری است، دومی به معنای محدود کردن همه کسانی، اعم از بیماران و غیر بیماران، است که در یک منطقه جغرافیایی مشخص در معرض بیماری اند، در مورد اثربخشی این یکی به ویژه در مورد بیماری های تنفسی تردیدهایی هست.
۲. اجرای قرنطینه در مقیاس وسیع (به شکلی که در چین اجرا می شود) در تاریخ معاصر نادر است. با این حال قرنطینه ها همواره نشتی دارند و برقراری و حفظ آنها ساده نیست، هرچه وسعت پوشش بیشتر باشد، کار دشوارتر است و افراد انگیزه ترک قرنطینه قبل از اجرا را خواهند داشت. در همین نمونه اخیر چین همان ابتدا بنا به برآوردها ۵ میلیون از تور قرنطینه گریختند. در مورد هنگ کنگ و تایوان در قضیه سارس در سال ۲۰۰۳ هم قضیه متفاوت نبود و هراس اجتماعی به وجود آورد.
۳. کنار هم بودن افراد سالم و بیمار در قرنطینه خطر ابتلای غیربیمارها را افزایش می دهد. دیگر افراد آسیب پذیر مانند دیابتی ها و سرطانی ها با توجه به محدودیت های ایجاد شده ریسک های جدی محتمل می شوند.
۴. تردید جدی وجود دارد که دولتی مجاز باشد با استفاده از اجبار افراد سالم را در فضایی نگاه دارد که احتمال بیمار شدن آنها را افزایش دهد، انگار که آن را به زور در جایی زندانی کنند تا بمیرند. باید حق داد بسیاری نگران سپردن جانشان به دست دولتی ها باشند، به ویژه اگر به قابلیت و کارآمدی آن مطمئن نباشند.
اهل فن باید نظر بدهند، بدیهی است که قرنطینه مزایایی هم دارد، ولی چه بسا اجرای بد قرنطینه از خود بیماری مهلک تر باشد، والله اعلم.
https://53eig.ht/2VOsZva
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
FiveThirtyEight
Quarantines Won’t Save Us From Coronavirus
Coronavirus is coming. Maybe not for you, but certainly for the U.S. The country’s first case of unexplained origin has been identified in California, and Ameri…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرا سنگاپور تاکنون توانسته است از پس کورونا برآید؟
سه دلیل عمده ذکر شده است:
۱. قوانین سفت و سخت برای ردگیری و کنترل مبتلایان، ورودی ها از کشورهای دیگر به فوریت قرنطینه (به زبان دقیق تر جداسازی یا ایزوله) شدند و کسانی که اطلاعات نادرست ارائه کردند با اقدامات تنبیهی روبه رو شدند.
۲. سرمایه اجتماعی بالا و اخلاق مدنی
۳. سیستم بهداشتی قدرتمند
آنها پیشتر با سارس هم روبه رو شده بودند و خود را آماده روزهای سخت کرده اند، یحتمل اینکه سنگاپور از آزادترین اقتصادهای دنیاست در این موفقیت بی اثر نباشد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
سه دلیل عمده ذکر شده است:
۱. قوانین سفت و سخت برای ردگیری و کنترل مبتلایان، ورودی ها از کشورهای دیگر به فوریت قرنطینه (به زبان دقیق تر جداسازی یا ایزوله) شدند و کسانی که اطلاعات نادرست ارائه کردند با اقدامات تنبیهی روبه رو شدند.
۲. سرمایه اجتماعی بالا و اخلاق مدنی
۳. سیستم بهداشتی قدرتمند
آنها پیشتر با سارس هم روبه رو شده بودند و خود را آماده روزهای سخت کرده اند، یحتمل اینکه سنگاپور از آزادترین اقتصادهای دنیاست در این موفقیت بی اثر نباشد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در باب احمد
محمود خان خیامی، بنیانگدار ایران ناسیونال به همراه برادر بزرگش احمد، از دنیا رفت و از او بسیار گفتند، اما از احمد خان که ۲۰ سال پیش از برادر فوت کرده بود چندان حرفی نبود، دوستی نادیده بر اساس کتاب خاطرات احمد خیامی، پیکان سرنوشت ما، از حادثه جالبی یاد می کند:
"وی به شاه در آن ملاقات آخر پیشنهاد داده بود تا حداقل ده هزارنفر از مجموع سیزده هزار نفر از کارگران ایران ناسیونال را مجهز به سلاح های سرد کرده و هنگامی که یکی از تظاهرات های مخالفان در حال برنامه ریزی برای اجرا بود به آن تظاهرات حمله کرده و بدون نیاز به دخالت ارتش و نیروه های امنیتی،شورش را در همان نطفه خفه کنند و جلوی گسترش آن ها را بگیرند ولی پادشاه در آن جلسه با پیشنهاد احمدخیامی مخالفت کرده و اعلام می کند که علاقه ای برای سرکوب تظاهرات ندارد و احمد خیامی هم پس از شنیدن این پاسخ شاه کلا از بهبود شرایط طبق گفته خود ناامید شده و در همان سال ۵۶ که به خارج از کشور سفر می کند دیگر به ایران بر نمی گردد تا اینکه انقلاب به وقوع می پیوندد و اموال وی مصادره می گردد". والله اعلم.
http://bit.ly/2TIEAcJ
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
محمود خان خیامی، بنیانگدار ایران ناسیونال به همراه برادر بزرگش احمد، از دنیا رفت و از او بسیار گفتند، اما از احمد خان که ۲۰ سال پیش از برادر فوت کرده بود چندان حرفی نبود، دوستی نادیده بر اساس کتاب خاطرات احمد خیامی، پیکان سرنوشت ما، از حادثه جالبی یاد می کند:
"وی به شاه در آن ملاقات آخر پیشنهاد داده بود تا حداقل ده هزارنفر از مجموع سیزده هزار نفر از کارگران ایران ناسیونال را مجهز به سلاح های سرد کرده و هنگامی که یکی از تظاهرات های مخالفان در حال برنامه ریزی برای اجرا بود به آن تظاهرات حمله کرده و بدون نیاز به دخالت ارتش و نیروه های امنیتی،شورش را در همان نطفه خفه کنند و جلوی گسترش آن ها را بگیرند ولی پادشاه در آن جلسه با پیشنهاد احمدخیامی مخالفت کرده و اعلام می کند که علاقه ای برای سرکوب تظاهرات ندارد و احمد خیامی هم پس از شنیدن این پاسخ شاه کلا از بهبود شرایط طبق گفته خود ناامید شده و در همان سال ۵۶ که به خارج از کشور سفر می کند دیگر به ایران بر نمی گردد تا اینکه انقلاب به وقوع می پیوندد و اموال وی مصادره می گردد". والله اعلم.
http://bit.ly/2TIEAcJ
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
👍1
حدسی در باب قرنطینه
در سال 2009 آنفولانزا در مکزیک شایع شد، وزارت بهداشت هم دست به کار شده و شهرها را "قرنطینه" کرد، افراد مشکوک را ایزوله کردند، مدارس را بستند، گردهمایی های عمومی از جمله مسابقات فوتبال ممنوع شد. این اقدامات توانست در محدود کردن ابتلای جدید به بیماری موثر عمل کند، ولی بعد از 18 روز رها شد، علت چه بود؟ هزینه های بالای اقتصادی و اجتماعی! حساب کرده بودند حتی اگر کاری هم نکنند و ویروس گسترش پیدا کند در نهایت تلفات! قابل تحمل است و چشمگیر نیست، بین 4200 تا 12000 نفر! پس آن را ادامه ندادند. وقتی آنفولانزای معمولی فقط در امریکا 35000 نفر ار سالانه می کشد، بعید است کسی این یکی را فاجعه جبران ناپذیر بشری تلقی کند.
در دیگر جاهای دنیا هم قضیه متفاوت نیست، "قرنطینه" در نهایت یک تصمیم مبتنی بر هزینه فایده است، هزینه هایش بسیار زیاد است و برای مدتی محدود می توان آن را به کار بست. راه حلی گران قیمت که در "موفقیت" آن هم تردید هست. در این مورد هم دولت ها مثل هر تصمیم دیگری بعید است خوب عمل کنند، فکر می کنید چند بوروکرات سیاست زده میان مایه دولتی بهتر از خودتان مراقب جان و سلامت شما اند؟ اما اجازه دهید جنبه مثبت! قضیه را هم ببینیم، گزینه های پرهزینه باعث می شود سازوکار بازار برای برآوردن نیاز مردم به کار بیفتد، برای این یکی هم گفته می شود اقبال به طب از راه دور (تله مدیسن) افزایش یافته است، به جای آنکه خشک و تر را با هم بسوزانیم و همه را زندان کنیم، امکان دریافت خدمات درمانی و پیشگیری بدون حضور در مراکز پزشکی هم فراهم می آید، حتی در مراکز درمانی هم می توان بدون نیاز به حضور فیزیکی کادر درمانی به افراد رسیدگی کرد و خطر ابتلا را کاهش داد. اما چطور؟
نگارنده البته تخصصی در حوزه پزشکی و فناوری ندارد، ولی قدرت بازار در نوآوری و برآوردن نیاز انسان ها با هزینه مناسب را خوب می شناسد، چطور می توان در حوزه طب از راه دور نوآوری های اساسی پدید آورد که تعداد بیشتری از مردم بهره مند شوند؟ اینجا هم مثل هر حوزه دیگر باید اجازه داد نیروهای بازار کار خودشان را بکنند و ساختار مشوق های کارآفرینان "سودجو" را با فضولی های دولتی مخدوش نکرد. این بحران ها هم برخلاف آنچه در بادی امر به نظر می رسد، حاکی از لزوم حضور دولت و شکست بازار نیست، بلکه نشان می دهد ما بیشتر و بیشتر به بازاری شدن نیاز داریم، والله اعلم.
http://bit.ly/38BEhG6
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
در سال 2009 آنفولانزا در مکزیک شایع شد، وزارت بهداشت هم دست به کار شده و شهرها را "قرنطینه" کرد، افراد مشکوک را ایزوله کردند، مدارس را بستند، گردهمایی های عمومی از جمله مسابقات فوتبال ممنوع شد. این اقدامات توانست در محدود کردن ابتلای جدید به بیماری موثر عمل کند، ولی بعد از 18 روز رها شد، علت چه بود؟ هزینه های بالای اقتصادی و اجتماعی! حساب کرده بودند حتی اگر کاری هم نکنند و ویروس گسترش پیدا کند در نهایت تلفات! قابل تحمل است و چشمگیر نیست، بین 4200 تا 12000 نفر! پس آن را ادامه ندادند. وقتی آنفولانزای معمولی فقط در امریکا 35000 نفر ار سالانه می کشد، بعید است کسی این یکی را فاجعه جبران ناپذیر بشری تلقی کند.
در دیگر جاهای دنیا هم قضیه متفاوت نیست، "قرنطینه" در نهایت یک تصمیم مبتنی بر هزینه فایده است، هزینه هایش بسیار زیاد است و برای مدتی محدود می توان آن را به کار بست. راه حلی گران قیمت که در "موفقیت" آن هم تردید هست. در این مورد هم دولت ها مثل هر تصمیم دیگری بعید است خوب عمل کنند، فکر می کنید چند بوروکرات سیاست زده میان مایه دولتی بهتر از خودتان مراقب جان و سلامت شما اند؟ اما اجازه دهید جنبه مثبت! قضیه را هم ببینیم، گزینه های پرهزینه باعث می شود سازوکار بازار برای برآوردن نیاز مردم به کار بیفتد، برای این یکی هم گفته می شود اقبال به طب از راه دور (تله مدیسن) افزایش یافته است، به جای آنکه خشک و تر را با هم بسوزانیم و همه را زندان کنیم، امکان دریافت خدمات درمانی و پیشگیری بدون حضور در مراکز پزشکی هم فراهم می آید، حتی در مراکز درمانی هم می توان بدون نیاز به حضور فیزیکی کادر درمانی به افراد رسیدگی کرد و خطر ابتلا را کاهش داد. اما چطور؟
نگارنده البته تخصصی در حوزه پزشکی و فناوری ندارد، ولی قدرت بازار در نوآوری و برآوردن نیاز انسان ها با هزینه مناسب را خوب می شناسد، چطور می توان در حوزه طب از راه دور نوآوری های اساسی پدید آورد که تعداد بیشتری از مردم بهره مند شوند؟ اینجا هم مثل هر حوزه دیگر باید اجازه داد نیروهای بازار کار خودشان را بکنند و ساختار مشوق های کارآفرینان "سودجو" را با فضولی های دولتی مخدوش نکرد. این بحران ها هم برخلاف آنچه در بادی امر به نظر می رسد، حاکی از لزوم حضور دولت و شکست بازار نیست، بلکه نشان می دهد ما بیشتر و بیشتر به بازاری شدن نیاز داریم، والله اعلم.
http://bit.ly/38BEhG6
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
www.rand.org
Coronavirus Outbreak Intensifies: Q&A with RAND Experts
Cases of the coronavirus have now spread to several dozens of countries, infecting thousands and thousands of people across the globe. With concerns about the disease rising, we asked a group of RAND researchers to answer a wide range of questions about the…
کرونا نامه: در باب امید و ناامیدی
به قول دوستی عزیز آمار مثل سوسیس کالباس است، بدانید چطور تهیه می شود، مصرفش نمی کنید! حرف اینست که با یک عدد و نمودار به ویژه اگر جزئیات و مبانی نظری مناسب آشنا نباشیم روا نیست نتیجه گیری کنیم. با این حال مرور آمار ابتلا و بهبود کرونا تا دیروز نشان می دهد که در چین میزان ابتلا کاهش چشمگیری یافته و به قله نزدیک شده است و یحتمل ریزش آن را شاهد باشیم (قرمز) در خارج از چین مصیبت با شدت در حال پیشروی است (سیاه) اما خبر خوب شتاب بهبود مبتلایان است، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
به قول دوستی عزیز آمار مثل سوسیس کالباس است، بدانید چطور تهیه می شود، مصرفش نمی کنید! حرف اینست که با یک عدد و نمودار به ویژه اگر جزئیات و مبانی نظری مناسب آشنا نباشیم روا نیست نتیجه گیری کنیم. با این حال مرور آمار ابتلا و بهبود کرونا تا دیروز نشان می دهد که در چین میزان ابتلا کاهش چشمگیری یافته و به قله نزدیک شده است و یحتمل ریزش آن را شاهد باشیم (قرمز) در خارج از چین مصیبت با شدت در حال پیشروی است (سیاه) اما خبر خوب شتاب بهبود مبتلایان است، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
چرخه های تغییر هشتاد ساله در ینگه دنیا
جرج فریدمن، از سرشناسان دانش ژئوپلیتیک، تز جالبی دارد که امریکا تقریبا هر 80 سال یکبار از نظر نهادی و مناسبات دولت با شهروندان خود یک چرخ اساسی می زند، او این چرخه های هشتاد ساله را چرخه های نهادی می نامد که اغلب با یک جنگ شروع و به اتمام می رسند و طرحی نو جایگزین قبلی می شود. او می گوید ایالات متحده امریکا برخلاف جایی مثل چین و روسیه ملیت اش را به ارث نبرده، بلکه آن را ساخته است. گذشته و تاریخچه ای هم ندارد که به آن ببالد، بلکه نگاهش روبه آینده است و چاره ای جز ساختن آن ندارد. از آغاز دنیای جدید بود و اکنون هم اوضاع فرقی نکرده است.
فریدمن به چند بزنگاه خاص اشاره می کند، نخست، تاسیس قانون اساسی امریکا توسط پدران بنیانگذار در اواخر قرن 18 (1789) که وضع و تنفیذ آن چند سالی طول کشید. این پس از جنگ های استقلال رخ داد که سیزده ایالات که بعد از جنگی طولانی از زیر یوغ استعمار بریتانیا رها شده بودند، تصمیم گرفتند یک ملت یا کشور واحد تشکیل بدهند، هوشمندی بنیانگذاران امریکا و آرمان شان چنان بود که انگار تاسیس امریکا را یک پروژه اخلاقی می دیدند، از همان آغاز هدف این بود دولتی حداقلی و غیرمتمرکز به وجود آید که کار جلوی آزادی افراد را نگیرد، آنها بسیار هدفمند ساختار و سیاسی (دولت) امریکا را از ابتدا بسیار ناکارا و ضعیف طراحی کردند!
این طراحی تا حدود هشتاد سال برقرار بود، ولی با وقوع جنگ های داخلی (دهه 1860) میان ایالت ها شمالی و جنوبی کارایی خود را از دست داد و چرخه نخست به انتها رسید، در چرخه جدید نقش دولت فدرال پررنگ تر شد تا به اصطلاح چسبی میان جامعه متکثر امریکا و ایالت های آن باشد، بیشتر نقشی سیاسی بر عهده آن بود و قرار نبود در اقتصاد و کسب وکار مردم فضولی کند، این دوره جالبی در تاریخ امریکاست که در ایران کمتر مورد توجه است. اما در این دوره هم با افزایش شهرنشینی و صنعتی تر شدن جامعه مشکلات ظاهر شد، به طور خاص رکود بزرگ 1930 نوعی حضور پررنگ دولت در اقتصاد و جامعه را از نظر سیاسی طلب می کرد. تاسیس فدرال رزرو، نیودیل روزولت و مداخله های غریب قدرت سیاسی در اقتصاد مربوط به این دوران است. جنگ جهانی دوم هم که تیر خلاص بود، توان تعیین کننده امریکا در آن جنگ قابلیت تولید صنعتی آن بود، استفاده از توان صنایع بزرگ و دانشگاه ها و همراه کردن آنها با نظارت و حمایت های دولتی برای پیروزی در جنگ عرصه سیاست را دگرگون کرد و حتی با اقداماتی مانند به کارگیری گسترده زنان و اقلیت ها در فرایند تولید صنعتی اجتماع را هم شکل دیگری داد. نوعی ائتلاف میان سیاسیون، دانشگاه و صنایع بزرگ، رسانه ها و دیگر نهادهای اثرگذار در امریکا شکل گرفت.
چرخه دوم با پایان جنگ جهانی دوم تمام شد و با پیروزی بر مسائل پیشین دوره ای جدید (چرخه سوم) آغاز شد، اینجا با توجه به جنگ سرد حضور دولت ها در عرصه های گوناگون جامعه بیشتر شد. دولت دست تکنوکرات ها افتاد، یعنی کسانی که به اصطلاح نان دانش و علم شان را می خورند و برایشان کارایی و عملگرایی مهم است تا پایبندی به ایدئولوژی خاص، همین امر در بقیه حوزه ها در کسب و کار و رسانه و مانند آن هم شکل گرفت، در چرخه پیشین کسانی مثل ادیسون اساسا نوعی استقلال برای اهالی کسب و کار و علم قائل بودند و برای مثال همکاری برای ارتش و نظامیان برایشان نامطلوب بود، ولی در دوره جدید اوضاع به کلی فرق کرد، می بینیم که نطفه بسیاری از اختراعات امروزی مثل اسمارت فون، اینترنت، تفلون و مانند آن از پروژه های دولتی بسته شد (آن تفاوت اختراع و نوآوری را از یاد نبرید)، بسیاری از پروژه ها و پژوهش های که شرکت های خصوصی برای ارتش امریکا انجام می دهد، در نهایت به کالاهای مصرفی برای مشتری عادی ختم می شدند.
اما مصیبت ها به تدریج شروع شد و تا امروز هم ادامه دارد، فربه شدن دولت بحران هزینه های دولتی را پیش کشید، هرچه دولت بزرگتر و تخصصی تر می شد، هماهنگی و تصمیم گیری هم دشوارتر بود، انسجام بخشی به آن دولت هیولا وار با بوروکراسی تخصصی آن چالشی سهمگین بود، بعد از سقوط شوروی در اوایل دهه 1990 که امریکا در عمل نقشی جهانی بر عهده گرفت هم کار دشوارتر شد، اما خبر جالب اینجاست که داریم به دهه 2020 می رسیم، دوره هشتاد ساله دارد به سر می رسد و نیاز به تکانی اساسی است، در مورد شکل این تحول حرف و حدیث زیاد است، از قرار دوران جالبی را پیش رو داریم، والله اعلم.
https://amzn.to/2TXeqD3
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
جرج فریدمن، از سرشناسان دانش ژئوپلیتیک، تز جالبی دارد که امریکا تقریبا هر 80 سال یکبار از نظر نهادی و مناسبات دولت با شهروندان خود یک چرخ اساسی می زند، او این چرخه های هشتاد ساله را چرخه های نهادی می نامد که اغلب با یک جنگ شروع و به اتمام می رسند و طرحی نو جایگزین قبلی می شود. او می گوید ایالات متحده امریکا برخلاف جایی مثل چین و روسیه ملیت اش را به ارث نبرده، بلکه آن را ساخته است. گذشته و تاریخچه ای هم ندارد که به آن ببالد، بلکه نگاهش روبه آینده است و چاره ای جز ساختن آن ندارد. از آغاز دنیای جدید بود و اکنون هم اوضاع فرقی نکرده است.
فریدمن به چند بزنگاه خاص اشاره می کند، نخست، تاسیس قانون اساسی امریکا توسط پدران بنیانگذار در اواخر قرن 18 (1789) که وضع و تنفیذ آن چند سالی طول کشید. این پس از جنگ های استقلال رخ داد که سیزده ایالات که بعد از جنگی طولانی از زیر یوغ استعمار بریتانیا رها شده بودند، تصمیم گرفتند یک ملت یا کشور واحد تشکیل بدهند، هوشمندی بنیانگذاران امریکا و آرمان شان چنان بود که انگار تاسیس امریکا را یک پروژه اخلاقی می دیدند، از همان آغاز هدف این بود دولتی حداقلی و غیرمتمرکز به وجود آید که کار جلوی آزادی افراد را نگیرد، آنها بسیار هدفمند ساختار و سیاسی (دولت) امریکا را از ابتدا بسیار ناکارا و ضعیف طراحی کردند!
این طراحی تا حدود هشتاد سال برقرار بود، ولی با وقوع جنگ های داخلی (دهه 1860) میان ایالت ها شمالی و جنوبی کارایی خود را از دست داد و چرخه نخست به انتها رسید، در چرخه جدید نقش دولت فدرال پررنگ تر شد تا به اصطلاح چسبی میان جامعه متکثر امریکا و ایالت های آن باشد، بیشتر نقشی سیاسی بر عهده آن بود و قرار نبود در اقتصاد و کسب وکار مردم فضولی کند، این دوره جالبی در تاریخ امریکاست که در ایران کمتر مورد توجه است. اما در این دوره هم با افزایش شهرنشینی و صنعتی تر شدن جامعه مشکلات ظاهر شد، به طور خاص رکود بزرگ 1930 نوعی حضور پررنگ دولت در اقتصاد و جامعه را از نظر سیاسی طلب می کرد. تاسیس فدرال رزرو، نیودیل روزولت و مداخله های غریب قدرت سیاسی در اقتصاد مربوط به این دوران است. جنگ جهانی دوم هم که تیر خلاص بود، توان تعیین کننده امریکا در آن جنگ قابلیت تولید صنعتی آن بود، استفاده از توان صنایع بزرگ و دانشگاه ها و همراه کردن آنها با نظارت و حمایت های دولتی برای پیروزی در جنگ عرصه سیاست را دگرگون کرد و حتی با اقداماتی مانند به کارگیری گسترده زنان و اقلیت ها در فرایند تولید صنعتی اجتماع را هم شکل دیگری داد. نوعی ائتلاف میان سیاسیون، دانشگاه و صنایع بزرگ، رسانه ها و دیگر نهادهای اثرگذار در امریکا شکل گرفت.
چرخه دوم با پایان جنگ جهانی دوم تمام شد و با پیروزی بر مسائل پیشین دوره ای جدید (چرخه سوم) آغاز شد، اینجا با توجه به جنگ سرد حضور دولت ها در عرصه های گوناگون جامعه بیشتر شد. دولت دست تکنوکرات ها افتاد، یعنی کسانی که به اصطلاح نان دانش و علم شان را می خورند و برایشان کارایی و عملگرایی مهم است تا پایبندی به ایدئولوژی خاص، همین امر در بقیه حوزه ها در کسب و کار و رسانه و مانند آن هم شکل گرفت، در چرخه پیشین کسانی مثل ادیسون اساسا نوعی استقلال برای اهالی کسب و کار و علم قائل بودند و برای مثال همکاری برای ارتش و نظامیان برایشان نامطلوب بود، ولی در دوره جدید اوضاع به کلی فرق کرد، می بینیم که نطفه بسیاری از اختراعات امروزی مثل اسمارت فون، اینترنت، تفلون و مانند آن از پروژه های دولتی بسته شد (آن تفاوت اختراع و نوآوری را از یاد نبرید)، بسیاری از پروژه ها و پژوهش های که شرکت های خصوصی برای ارتش امریکا انجام می دهد، در نهایت به کالاهای مصرفی برای مشتری عادی ختم می شدند.
اما مصیبت ها به تدریج شروع شد و تا امروز هم ادامه دارد، فربه شدن دولت بحران هزینه های دولتی را پیش کشید، هرچه دولت بزرگتر و تخصصی تر می شد، هماهنگی و تصمیم گیری هم دشوارتر بود، انسجام بخشی به آن دولت هیولا وار با بوروکراسی تخصصی آن چالشی سهمگین بود، بعد از سقوط شوروی در اوایل دهه 1990 که امریکا در عمل نقشی جهانی بر عهده گرفت هم کار دشوارتر شد، اما خبر جالب اینجاست که داریم به دهه 2020 می رسیم، دوره هشتاد ساله دارد به سر می رسد و نیاز به تکانی اساسی است، در مورد شکل این تحول حرف و حدیث زیاد است، از قرار دوران جالبی را پیش رو داریم، والله اعلم.
https://amzn.to/2TXeqD3
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
❤7👍2