در باب مدفوع جات در ایتالیای قدیم!
"شما می توانستید روی سیاستمدارانی که بیش از اندازه بزرگ می شدند به واسطه تجاوزاتشان "اسم ناجور" بگذارید. مثال جراردو کاگاپیستوی میلانی را در نظر بگیرید که بین سالهای ۱۱۴۱ و ۱۱۸۰ چهارده بار در این شهر عضو شورا بود. نام او با پیشوند "کاگا" یا "کاسا" به معنای "مدفوع" آغاز میشد. کاگاپیستو به معنای "پیستوی مدفوع" بود و پیستو به نوعی سس ماکارونی ایتالیایی اشاره دارد.
مثال های دیگر از سیاستمدارانی که نامهایشان شامل کلمه "مدفوع" می شد برادران کاکائینارکا (گرگوریو و گوگليیلمو) بودند که نام خانوادگی شان به معنای "مدفوع در جعبه" است. همین طور نام عضو شورا آندریکو کاگائینوسا که بین سالهای ۱۱۴۰ و ۱۱۴۴ مقام داشت به عنوان «مدفوع در شلوارت" ترجمه می شود. دیگر اسامی خانواده های سیاسی برجسته از جمله شامل کاکائین باسیلیکا به معنای "مدفوع در کلیسا"، کاکارانا به معنای "مدفوع قورباغه"؛ کاگالنتی یا "مدفوع کردن به آرامی"؛ و حتی کاگاتوسیچی به معنای "مدفوع سمی" بود. اگر کسی زیادی قدرتمند میشد یا کژرفتاری می کرد با این خطر مواجه بود که یک نام خانوادگی با پیشوندی از مدفوع بگیرد".
از قرار آدم ها در طی تاریخ از روش های مختلفی برای مهار اهالی سیاست استفاده می کردند، از جمله در ایتالیایی قرن نهم و دهم در شهر سیه نا چنین روالی رایج بوده است، والله اعلم.
http://bit.ly/2IOLckH
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
"شما می توانستید روی سیاستمدارانی که بیش از اندازه بزرگ می شدند به واسطه تجاوزاتشان "اسم ناجور" بگذارید. مثال جراردو کاگاپیستوی میلانی را در نظر بگیرید که بین سالهای ۱۱۴۱ و ۱۱۸۰ چهارده بار در این شهر عضو شورا بود. نام او با پیشوند "کاگا" یا "کاسا" به معنای "مدفوع" آغاز میشد. کاگاپیستو به معنای "پیستوی مدفوع" بود و پیستو به نوعی سس ماکارونی ایتالیایی اشاره دارد.
مثال های دیگر از سیاستمدارانی که نامهایشان شامل کلمه "مدفوع" می شد برادران کاکائینارکا (گرگوریو و گوگليیلمو) بودند که نام خانوادگی شان به معنای "مدفوع در جعبه" است. همین طور نام عضو شورا آندریکو کاگائینوسا که بین سالهای ۱۱۴۰ و ۱۱۴۴ مقام داشت به عنوان «مدفوع در شلوارت" ترجمه می شود. دیگر اسامی خانواده های سیاسی برجسته از جمله شامل کاکائین باسیلیکا به معنای "مدفوع در کلیسا"، کاکارانا به معنای "مدفوع قورباغه"؛ کاگالنتی یا "مدفوع کردن به آرامی"؛ و حتی کاگاتوسیچی به معنای "مدفوع سمی" بود. اگر کسی زیادی قدرتمند میشد یا کژرفتاری می کرد با این خطر مواجه بود که یک نام خانوادگی با پیشوندی از مدفوع بگیرد".
از قرار آدم ها در طی تاریخ از روش های مختلفی برای مهار اهالی سیاست استفاده می کردند، از جمله در ایتالیایی قرن نهم و دهم در شهر سیه نا چنین روالی رایج بوده است، والله اعلم.
http://bit.ly/2IOLckH
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
گروه پژوهشی توسعه اجتماعی آفرینش
معرفی کتاب «راه باریک آزادی» - گروه پژوهشی توسعه اجتماعی آفرینش
امروزه ما در بحبوحه عصری از بیثباتیهای ناگهانی زندگی میکنیم. ما بیش از همیشه به آزادی نیاز داریم، و در عین حال دالان آزادی باریکتر و پرمخاطرهتر میشود. از دست رفتن آزادی سیاسی ما، هر قدر که مهیب، «تنها» خطر آرمیده در افق نیست، بلکه اضمحلال بهروزی و امنیتی…
فوبیای بوروکراسی: چرا نظام اداری ایران فشل است و دولتی های ایران "بی عرضه" اند؟
جمال عبدالناصر، رئیس جمهور مصر و از چهره های شاخص ناسیونالیسم عرب، در دهه های 1950 و 1960 اصلاحات ارضی گسترده و پردامنه ای را در دهه ۱۹۵۰ آغاز کرد که حدود یک دهه پیش از طرح مشابه انقلاب سفید در ایران در سال 1963 بود. پیامد کار این کنار گذاشتن و از بین بردن طبقه زمین داران بزرگ بود و باید نهادهای دولتی جانشین آنها می شدند که کارکردی مشابه آنها داشته باشند و وظایفی همچون برقراری نظم، وام دهی، بازاریابی، و حفظ صلح را انجام دهد و این کاری به غایت دشوار بود. عبدالناصر و رفقا به این منظور دست دامن دهقانان متوسط (زمیندارانی که به دلیل وسعت زمین هایشان نیازی به کار اعضای خانواده شان در بیرون از مزرعه نبود) و دهقانان ثروتمند (زمینداران بزرگی که همواره نیازمند نیروی کار مزد بگیر اضافی بودند) شدند. برخی از این دهقانان متوسط و ثروتمند پیشترها همین کارها را برای زمینداران بزرگ انجام داده بود و به نوعی کارگزار آنها به شمار می آمدند. در همین حال، ناصر برای حفظ موازنه قدرت شروع به نهادسازی سیاسی و همچنین تقویت دم و دستگاه دولت خود کرد.
اما مسائل جدیدی پدیدار شدند، از میانه های دهه ۱۹۶۰ میان این نهادهای تازه سیاسی و دهقانان بزرگ و ثروتمند که رژیم به حمایت آنها نیاز داشت و بازمانده نظم قدیم به حساب می آمدند، تعارض های جدی به وجود آمد. این دسته اخیر بر جمعیت بزرگ دهقانان کوچک یا بی زمین مصر تسلط زیادی داشتند و قدرت اجتماعی زیادی به هم زده بودند و همین باعث شده بود این نهادها به آنها انگ فئودال بودن بزنند و به دنبال به چالش کشیدن آنها باشند.
اما این همه قضیه نبود، خود همین نهادها و سازمانهای جدید به تدریج مایه نگرانی خود ناصر شدند. اگر بخواهیم از کمی پیشتر شروع کنیم تا تصویر بهتری از وضعیت داشته باشیم، قضیه از این قرار بود که در فاصله کودتا 1952 علیه رژیم پادشاهی مصر تا آغاز دهه ۱۹۶۰، سرلشکر عبدل الحکیم عامر که یکی از نقش آفرینان اصلی کودتا، رئیس ستاد ارتش و وزیر دفاع مصر و البته از دوستان نزدیک جمال عبدالناصر به حساب می آمد قدرت بسیاری گرفته بود. عامر گروهی وفادار به خود را در ارتش گماشته بود و به پشتگرمی آنها زیر بار کنترل ناصر هم نمی رفت و در برابر زیر کنترل ریاست جمهوری قرار گرفتن مقاومتی جدی نشان می داد. عبدالناصر برای مقابله با این تهدید در اوایل دهه ۱۹۶۰ ترتیب تاسیس یک حزب، یعنی اتحادیه سوسیالیست عرب، را داد که می توانست به عنوان یک نیروی غیر نظامی در برابر ارتش عمل کند (در واقع همراه با تغییر قانونی اساسی، حزب قبلی یعنی اتحاد ملی به نام جدید یعنی اتحادیه سوسیالیست عرب بدل شد).
اما تا اواخر دهه ۱۹۶۰ خود همین حزب اتحادیه سوسیالیست عرب هم باعث نگرانی هایی شد. این حزب جدید از نقش اصلی خود، یعنی به چالش کشیدن دیگر سازمان های اجتماعی برخوردار از به اصطلاح قواعد فئودال فراتر رفته بود و قدرت خود ناصر را درون دولت به چالش می کشید. در نهایت ناصر که احساس خطر کرده بود، تلاش کرد از قدرت حزب بکاهد و کار به حدی بالا گرفت که على صبری، نخستین دبیر قدرتمند حزب، به اتهام قاچاق دستگیر شد. در روستاها نیز قدرت حزب به تدریج کاهش جدی پیدا کرد و دهقانان ثروتمند و متوسط که تا حدی ضعیف شده بودند قدرتشان احیا شد و به عنوان قدرتمند ترین نیروهای اجتماعی در نواحی روستایی مصر باقی ماندند. دولت مصر علیرغم منابع فراوان و مهیا بودن بسیاری شرایط نتوانست به عنوان یک قدرت مسلط در جامعه مصر نفوذ کند و علت آن تا حد زیادی این بود که زمامدار این کشور از نهادهای خودش، یعنی ارتش و حزب اتحادیه سوسیالیست عرب هراس داشت، همان نهادهایی که برای نفوذ در جامعه و تثبیت قدرت دولت وجود و کارکردشان ضروری است.
وصف مصر برای بسیاری از کشورهای در حال توسعه و از جمله ایران هم رواست، در بسیاری از این کشورها که ساختار سیاسی منسجم و تثبیت شده ای وجود ندارد، زمامداران برای حفظ جایگاه خود باید توان بسیج گسترده و سازمان یافته شهروندان و جلب حمایت آنان را داشته باشند، ولی از چنین قابلیتی برخوردار نیستند. آنها علی الاصول باید از سازوکارهای سیاسی و اداری (بوروکراتیک) برای اعمال قدرت خود استفاده کنند، ولی در می یابند که همین سازوکارها خود به تهدیدی علیه آنها بدل می شود. زمامداران می خواهند اقتدار خود را در جامعه تثبیت کنند و برای این کار نیاز دارند تا از یک بوروکراسی قدرتمند بهره مند باشند، ولی از طغیان آن می هراسند، قدرت مهیب آن چه بسا جایگاه خود آنها را هم به خطر اندازد. والله اعلم
پ.ن: این بخشی از مقاله من در شماره نوروز تجارت فردا با نام فوبیای بوروکراسی است.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
جمال عبدالناصر، رئیس جمهور مصر و از چهره های شاخص ناسیونالیسم عرب، در دهه های 1950 و 1960 اصلاحات ارضی گسترده و پردامنه ای را در دهه ۱۹۵۰ آغاز کرد که حدود یک دهه پیش از طرح مشابه انقلاب سفید در ایران در سال 1963 بود. پیامد کار این کنار گذاشتن و از بین بردن طبقه زمین داران بزرگ بود و باید نهادهای دولتی جانشین آنها می شدند که کارکردی مشابه آنها داشته باشند و وظایفی همچون برقراری نظم، وام دهی، بازاریابی، و حفظ صلح را انجام دهد و این کاری به غایت دشوار بود. عبدالناصر و رفقا به این منظور دست دامن دهقانان متوسط (زمیندارانی که به دلیل وسعت زمین هایشان نیازی به کار اعضای خانواده شان در بیرون از مزرعه نبود) و دهقانان ثروتمند (زمینداران بزرگی که همواره نیازمند نیروی کار مزد بگیر اضافی بودند) شدند. برخی از این دهقانان متوسط و ثروتمند پیشترها همین کارها را برای زمینداران بزرگ انجام داده بود و به نوعی کارگزار آنها به شمار می آمدند. در همین حال، ناصر برای حفظ موازنه قدرت شروع به نهادسازی سیاسی و همچنین تقویت دم و دستگاه دولت خود کرد.
اما مسائل جدیدی پدیدار شدند، از میانه های دهه ۱۹۶۰ میان این نهادهای تازه سیاسی و دهقانان بزرگ و ثروتمند که رژیم به حمایت آنها نیاز داشت و بازمانده نظم قدیم به حساب می آمدند، تعارض های جدی به وجود آمد. این دسته اخیر بر جمعیت بزرگ دهقانان کوچک یا بی زمین مصر تسلط زیادی داشتند و قدرت اجتماعی زیادی به هم زده بودند و همین باعث شده بود این نهادها به آنها انگ فئودال بودن بزنند و به دنبال به چالش کشیدن آنها باشند.
اما این همه قضیه نبود، خود همین نهادها و سازمانهای جدید به تدریج مایه نگرانی خود ناصر شدند. اگر بخواهیم از کمی پیشتر شروع کنیم تا تصویر بهتری از وضعیت داشته باشیم، قضیه از این قرار بود که در فاصله کودتا 1952 علیه رژیم پادشاهی مصر تا آغاز دهه ۱۹۶۰، سرلشکر عبدل الحکیم عامر که یکی از نقش آفرینان اصلی کودتا، رئیس ستاد ارتش و وزیر دفاع مصر و البته از دوستان نزدیک جمال عبدالناصر به حساب می آمد قدرت بسیاری گرفته بود. عامر گروهی وفادار به خود را در ارتش گماشته بود و به پشتگرمی آنها زیر بار کنترل ناصر هم نمی رفت و در برابر زیر کنترل ریاست جمهوری قرار گرفتن مقاومتی جدی نشان می داد. عبدالناصر برای مقابله با این تهدید در اوایل دهه ۱۹۶۰ ترتیب تاسیس یک حزب، یعنی اتحادیه سوسیالیست عرب، را داد که می توانست به عنوان یک نیروی غیر نظامی در برابر ارتش عمل کند (در واقع همراه با تغییر قانونی اساسی، حزب قبلی یعنی اتحاد ملی به نام جدید یعنی اتحادیه سوسیالیست عرب بدل شد).
اما تا اواخر دهه ۱۹۶۰ خود همین حزب اتحادیه سوسیالیست عرب هم باعث نگرانی هایی شد. این حزب جدید از نقش اصلی خود، یعنی به چالش کشیدن دیگر سازمان های اجتماعی برخوردار از به اصطلاح قواعد فئودال فراتر رفته بود و قدرت خود ناصر را درون دولت به چالش می کشید. در نهایت ناصر که احساس خطر کرده بود، تلاش کرد از قدرت حزب بکاهد و کار به حدی بالا گرفت که على صبری، نخستین دبیر قدرتمند حزب، به اتهام قاچاق دستگیر شد. در روستاها نیز قدرت حزب به تدریج کاهش جدی پیدا کرد و دهقانان ثروتمند و متوسط که تا حدی ضعیف شده بودند قدرتشان احیا شد و به عنوان قدرتمند ترین نیروهای اجتماعی در نواحی روستایی مصر باقی ماندند. دولت مصر علیرغم منابع فراوان و مهیا بودن بسیاری شرایط نتوانست به عنوان یک قدرت مسلط در جامعه مصر نفوذ کند و علت آن تا حد زیادی این بود که زمامدار این کشور از نهادهای خودش، یعنی ارتش و حزب اتحادیه سوسیالیست عرب هراس داشت، همان نهادهایی که برای نفوذ در جامعه و تثبیت قدرت دولت وجود و کارکردشان ضروری است.
وصف مصر برای بسیاری از کشورهای در حال توسعه و از جمله ایران هم رواست، در بسیاری از این کشورها که ساختار سیاسی منسجم و تثبیت شده ای وجود ندارد، زمامداران برای حفظ جایگاه خود باید توان بسیج گسترده و سازمان یافته شهروندان و جلب حمایت آنان را داشته باشند، ولی از چنین قابلیتی برخوردار نیستند. آنها علی الاصول باید از سازوکارهای سیاسی و اداری (بوروکراتیک) برای اعمال قدرت خود استفاده کنند، ولی در می یابند که همین سازوکارها خود به تهدیدی علیه آنها بدل می شود. زمامداران می خواهند اقتدار خود را در جامعه تثبیت کنند و برای این کار نیاز دارند تا از یک بوروکراسی قدرتمند بهره مند باشند، ولی از طغیان آن می هراسند، قدرت مهیب آن چه بسا جایگاه خود آنها را هم به خطر اندازد. والله اعلم
پ.ن: این بخشی از مقاله من در شماره نوروز تجارت فردا با نام فوبیای بوروکراسی است.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
در باب یک توهم؛ سیستم سلامت در کشور خلق های ستم دیده!
در حکومت های اقتدارگرایی مثل کوبا به دلایل مشخص روی دو حوزه بهداشت و درمان و آموزش سرمایه گذاری زیادی می کنند، در کوبا حدود ۱۱ درصد از تولید ناخالص داخلی و ۰.۸ درصد از جمعیت را پزشکان تشکیل می دهند. می دانیم که بزرگ شدن بی قاعده در یک بخش معنایش کوچک ماندن بخش های دیگر است، برای همین غریب نیست کمبود دستمال توالت مشکل همیشگی این کشور سرآمد! در پزشکی است!
خیلی ها از پیشرفته بودن سیستم سلامت کوبا می گویند و یکی نمی پرسد چطور کشوری نه چندان ثروتمند می تواند در حوزه ای پیچیده و پرخرج سرآمد باشد؟ چطور از پس هزینه های تحقیق و توسعه میلیارد دلاری برمی اید؟ با نیاز ابداع فناوری های پیشرفته و همکاری های گسترده فراملی و سازماندهی ساختار پیچیده سلامت چه می کند؟
اینجا هم مثل بقیه موارد در حکومت پیشوای ضدامپریالیست فقید، شلوغ کاری و هیاهو حرف آخر را می زند، به هر بهانه ای دولت خلقی کوبا گَنگ های پروپاگاندای خود را به این طرف و آن طرف می فرستد که همگان از حسن نیت و آمادگی سیستم سلامت کوبا شگفت زده شوند! کافی است شلوغ کاری کوبایی ها در همین غائله کرونا را به یاد آورید.
بد نیست بدانیم سیستم کوبا دو لایه دارد، یکی برای به اصطلاح توریسم پزشکی که خارجی ها دلار و ارز می دهند و خدمات خوبی عمدتا در حوزه عمل های زیبایی می گیرند و دیگری برای مردم عادی که همیشه با مشکلاتی مثل کیفیت پایین خدمات و نبود ملزومات اولیه روبه روست. کترین هرشفلد که ۹ ماهی را در کوبا و به تحقیق روی سیستم سلامت آن کشور گذرانده از نارضایتی گسترده مردم عادی از خدمات درمانی می گوید و اینکه خدمات خوب مال از ما بهتران است و کار آنقدر خراب است که پرستاران داروها را از بیمارستان ها می دزدند تا آن را در بازار سیاه بفروشند!
شخصا یک معیار ساده برای تشخیص اعتبار ادعاها در مورد پیشرفته بودن کشورها دارم آن هم طولانی بودن صف گرفتن ویزا و اقامت در آن کشور است و می بینیم که تندوتیز ترین حامیان خلق های ستم دیده هم ترجیح می دهند در آمریکا و اروپای غربی به مبارزات خود ادامه دهند تا در کوبا از ان همه دستاورد! به رایگان بهره مند باشند، والله اعلم.
https://bit.ly/3dxOOpb
https://bit.ly/3bB2RJ7
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در حکومت های اقتدارگرایی مثل کوبا به دلایل مشخص روی دو حوزه بهداشت و درمان و آموزش سرمایه گذاری زیادی می کنند، در کوبا حدود ۱۱ درصد از تولید ناخالص داخلی و ۰.۸ درصد از جمعیت را پزشکان تشکیل می دهند. می دانیم که بزرگ شدن بی قاعده در یک بخش معنایش کوچک ماندن بخش های دیگر است، برای همین غریب نیست کمبود دستمال توالت مشکل همیشگی این کشور سرآمد! در پزشکی است!
خیلی ها از پیشرفته بودن سیستم سلامت کوبا می گویند و یکی نمی پرسد چطور کشوری نه چندان ثروتمند می تواند در حوزه ای پیچیده و پرخرج سرآمد باشد؟ چطور از پس هزینه های تحقیق و توسعه میلیارد دلاری برمی اید؟ با نیاز ابداع فناوری های پیشرفته و همکاری های گسترده فراملی و سازماندهی ساختار پیچیده سلامت چه می کند؟
اینجا هم مثل بقیه موارد در حکومت پیشوای ضدامپریالیست فقید، شلوغ کاری و هیاهو حرف آخر را می زند، به هر بهانه ای دولت خلقی کوبا گَنگ های پروپاگاندای خود را به این طرف و آن طرف می فرستد که همگان از حسن نیت و آمادگی سیستم سلامت کوبا شگفت زده شوند! کافی است شلوغ کاری کوبایی ها در همین غائله کرونا را به یاد آورید.
بد نیست بدانیم سیستم کوبا دو لایه دارد، یکی برای به اصطلاح توریسم پزشکی که خارجی ها دلار و ارز می دهند و خدمات خوبی عمدتا در حوزه عمل های زیبایی می گیرند و دیگری برای مردم عادی که همیشه با مشکلاتی مثل کیفیت پایین خدمات و نبود ملزومات اولیه روبه روست. کترین هرشفلد که ۹ ماهی را در کوبا و به تحقیق روی سیستم سلامت آن کشور گذرانده از نارضایتی گسترده مردم عادی از خدمات درمانی می گوید و اینکه خدمات خوب مال از ما بهتران است و کار آنقدر خراب است که پرستاران داروها را از بیمارستان ها می دزدند تا آن را در بازار سیاه بفروشند!
شخصا یک معیار ساده برای تشخیص اعتبار ادعاها در مورد پیشرفته بودن کشورها دارم آن هم طولانی بودن صف گرفتن ویزا و اقامت در آن کشور است و می بینیم که تندوتیز ترین حامیان خلق های ستم دیده هم ترجیح می دهند در آمریکا و اروپای غربی به مبارزات خود ادامه دهند تا در کوبا از ان همه دستاورد! به رایگان بهره مند باشند، والله اعلم.
https://bit.ly/3dxOOpb
https://bit.ly/3bB2RJ7
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
Adam Smith Institute
The myth of Cuban healthcare — Adam Smith Institute
On the 9th September, the ASI welcomed Cuban journalist and academic, Boris Gonzalez Arenas, speaking to us over Skype about his homeland - so often portrayed as content by socialists - where the Castro regime has for decades shut down dissent and held back…
برده های اقتصاددان های مرده!
دیدم دوستی پیامد قضیه کرونا نوشته است: پیچیدگیهای اقتصاد به قدری افزایش پیدا کرده است که عملا باید در پی راههای تازهای برای حل مسائل بود؛ راه حلهایی که شاید نه در کتاب ثروت ملل (اسمیت) هست و نه در کتاب نظریه عمومی اشتغال، بهره و پول (کینز).
این حرف نارواست، از قضا در دوران بحران باید دقیق کتاب های کلاسیک را خواند و روی آنها تامل کرد، منطق کلی بسته نجات اقتصادی امروز متفاوت از آنچه قبلی ها در کتاب هایشان نوشته اند نیست، شیوه عمل دولت ها در "وضعیت اضطراری" و "باید دولت کاری کند" متفاوت از حرف های پیشینیان نیست. حرف آن مرد نامدار بالایی را یادمان باشد که گفته بود مردان عمل و سیاست که می پندارند زیر نفوذ هیچ اندیشه ای نیستند، اغلب برده اندیشه های یک اقتصاددان مرده اند! والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
دیدم دوستی پیامد قضیه کرونا نوشته است: پیچیدگیهای اقتصاد به قدری افزایش پیدا کرده است که عملا باید در پی راههای تازهای برای حل مسائل بود؛ راه حلهایی که شاید نه در کتاب ثروت ملل (اسمیت) هست و نه در کتاب نظریه عمومی اشتغال، بهره و پول (کینز).
این حرف نارواست، از قضا در دوران بحران باید دقیق کتاب های کلاسیک را خواند و روی آنها تامل کرد، منطق کلی بسته نجات اقتصادی امروز متفاوت از آنچه قبلی ها در کتاب هایشان نوشته اند نیست، شیوه عمل دولت ها در "وضعیت اضطراری" و "باید دولت کاری کند" متفاوت از حرف های پیشینیان نیست. حرف آن مرد نامدار بالایی را یادمان باشد که گفته بود مردان عمل و سیاست که می پندارند زیر نفوذ هیچ اندیشه ای نیستند، اغلب برده اندیشه های یک اقتصاددان مرده اند! والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
دولت های بزرگ و تئوری توطئه و باقی قضایا
وقتی دولتی بزرگ است و هیچ حوزه ای از دست اندازی آن در امان نیست و لشکر پرشمار متخصصان یا به اصطلاح تکنوکرات ها را برای برنامه ریزی جامعه بسیج کرده است، مردم باورشان نمی شود چنین دولت "مقتدری" هم می تواند اشتباه کند، در نظر آنها هر رفتاری از این دولت بزرگ برنامه ریزی شده و با نقشه قبلی است. به همین دلیل است که تئوری های توطئه هم در مورد آنها رواج پیدا می کنند، در نگاه مردم عادی، اگر دولت ها کاری می کنند، حتما به دلیل منافع "از ما بهتران" است و همه چیز را باید از چشم دولت پنهان، مافیای نفوذی و سیاستمداران قدرتمند دید، مگر ممکن است دولتی "مقتدر" و همه جا حاضر بی دلیل کاری کند؟ افسانه شکست ناپذیری دولت هایی مثل آمریکا و چین که بدون رضایت آنها برگ از درخت به زمین نمی افتد حاصل چنین نگاهی است. کافی است تئوری های توطئه در مورد همین فقره اخیر کرونا را ببینیم.
اما واقعیت جز این است، در همان درس های اول تئوری سازمان می خوانیم هر سازمان انسانی و از جمله دولت نمی تواند از حدی بزرگتر شود و با فراتر رفتن از یک مرز آستانه از هم می پاشد. علتش هم روشن است با بزرگتر شدن سازمان آنقدر هماهنگی بین اعضا دشوار می شود که از جایی به بعد حفظ انسجام و یکپارچگی آن غیرممکن است. در دولت ها که اغلب جز بزرگترین سازمان ها به حساب می آیند حتی اوضاع بدتر است، آدم ها با تخصص های گوناگون که اغلب حتی زبان یکدیگر را هم نمی فهمند کنار هم جمع می شوند و بناست با جلب مشارکت آنها در همه امور هم مداخله "موثر" انجام شود، طبیعی است که چنین ساختار پیچیده ای در بسیاری موارد خوب عمل نکند، به ویژه اگر با چالش های پیچیده امروز که حتی تعریف مسئله هم مشخص نیست روبه رو باشیم، بی انگیزگی ذاتی افراد در دولت ها هم البته مزید بر علت است.
این هم فقط مربوط به دولتی ناکارآمد مثل ایران و زیمباوه نیست، در امریکا و چین و سوئد و سنگاپور هم اوضاع مشابه است، ، فقط برای نمونه سردرگمی دولت امریکا با آن هم بودجه و متخصصان طراز اول و آدم های کاربلد را در مورد مسئله خاورمیانه ببینید، بعید است زوایای مختلف مسائل بررسی نشده باشد، ولی ایجاد هماهنگی و تصمیم مناسب گرفتن به هزار دلیل بسیار بسیار دشوار است. دولت ها با تمام منابع و متخصصانی که در اختیار دارند، به شکل سیستماتیک خطا می کنند، هرچقدر هم بزرگتر شوند، احتمال این خطا بیشتر می شود، خلاصه تئوری توطئه را جدی نگیرید، دولت ها اشتباه های بزرگ می کنند، والله اعلم.
https://amzn.to/2TXeqD3
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
وقتی دولتی بزرگ است و هیچ حوزه ای از دست اندازی آن در امان نیست و لشکر پرشمار متخصصان یا به اصطلاح تکنوکرات ها را برای برنامه ریزی جامعه بسیج کرده است، مردم باورشان نمی شود چنین دولت "مقتدری" هم می تواند اشتباه کند، در نظر آنها هر رفتاری از این دولت بزرگ برنامه ریزی شده و با نقشه قبلی است. به همین دلیل است که تئوری های توطئه هم در مورد آنها رواج پیدا می کنند، در نگاه مردم عادی، اگر دولت ها کاری می کنند، حتما به دلیل منافع "از ما بهتران" است و همه چیز را باید از چشم دولت پنهان، مافیای نفوذی و سیاستمداران قدرتمند دید، مگر ممکن است دولتی "مقتدر" و همه جا حاضر بی دلیل کاری کند؟ افسانه شکست ناپذیری دولت هایی مثل آمریکا و چین که بدون رضایت آنها برگ از درخت به زمین نمی افتد حاصل چنین نگاهی است. کافی است تئوری های توطئه در مورد همین فقره اخیر کرونا را ببینیم.
اما واقعیت جز این است، در همان درس های اول تئوری سازمان می خوانیم هر سازمان انسانی و از جمله دولت نمی تواند از حدی بزرگتر شود و با فراتر رفتن از یک مرز آستانه از هم می پاشد. علتش هم روشن است با بزرگتر شدن سازمان آنقدر هماهنگی بین اعضا دشوار می شود که از جایی به بعد حفظ انسجام و یکپارچگی آن غیرممکن است. در دولت ها که اغلب جز بزرگترین سازمان ها به حساب می آیند حتی اوضاع بدتر است، آدم ها با تخصص های گوناگون که اغلب حتی زبان یکدیگر را هم نمی فهمند کنار هم جمع می شوند و بناست با جلب مشارکت آنها در همه امور هم مداخله "موثر" انجام شود، طبیعی است که چنین ساختار پیچیده ای در بسیاری موارد خوب عمل نکند، به ویژه اگر با چالش های پیچیده امروز که حتی تعریف مسئله هم مشخص نیست روبه رو باشیم، بی انگیزگی ذاتی افراد در دولت ها هم البته مزید بر علت است.
این هم فقط مربوط به دولتی ناکارآمد مثل ایران و زیمباوه نیست، در امریکا و چین و سوئد و سنگاپور هم اوضاع مشابه است، ، فقط برای نمونه سردرگمی دولت امریکا با آن هم بودجه و متخصصان طراز اول و آدم های کاربلد را در مورد مسئله خاورمیانه ببینید، بعید است زوایای مختلف مسائل بررسی نشده باشد، ولی ایجاد هماهنگی و تصمیم مناسب گرفتن به هزار دلیل بسیار بسیار دشوار است. دولت ها با تمام منابع و متخصصانی که در اختیار دارند، به شکل سیستماتیک خطا می کنند، هرچقدر هم بزرگتر شوند، احتمال این خطا بیشتر می شود، خلاصه تئوری توطئه را جدی نگیرید، دولت ها اشتباه های بزرگ می کنند، والله اعلم.
https://amzn.to/2TXeqD3
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
ریاضیات دورمانی (فاصله گذاری اجتماعی) در قضیه کرونا
منظور از دورمانی حفظ فاصله حداقل دو متر با دیگران، محدود کردن ارتباط با کسانی که علائم بیماری دارند و پرهیز از تجمع غیر ضروری است.
با کاهش ۷۵ درصدی ارتباطات اجتماعی بعد از یک ماه یک نفر آلوده به ویروس فقط ۲.۵ بیمار را بیمار خواهد کرد، با کاهش ۵۰ درصدی ۱۵ نفر و بدون کاهش ارتباط ها ۴۰۶ نفر بیمار خواهیم داشت!
با یک قضیه اقتصادی با محدودیت های جدی روبه روییم، اگر تعداد مبتلایان از ظرفیت خدمت رسانی سیستم خیلی بالاتر رود، شاهد افزایش چشمگیر مرگ و میر انسان ها خواهیم بود و از طرفی دوره دورمانی هم نمی تواند زیاد طولانی شود، به نظرم در ایران در کنار تمام کاستی ها، دستکم یک فرصت برای این قضیه هست. فعالان اقتصادی به طور سنتی سطح فعالیت هایشان را در تعطیلات عید و حتی تا اواخر فروردین کاهش می دهند و این در محاسبات آنها منظور شده است، فرصت زیاد نیست باید همین دو سه هفته باقیمانده را چاره کرد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
منظور از دورمانی حفظ فاصله حداقل دو متر با دیگران، محدود کردن ارتباط با کسانی که علائم بیماری دارند و پرهیز از تجمع غیر ضروری است.
با کاهش ۷۵ درصدی ارتباطات اجتماعی بعد از یک ماه یک نفر آلوده به ویروس فقط ۲.۵ بیمار را بیمار خواهد کرد، با کاهش ۵۰ درصدی ۱۵ نفر و بدون کاهش ارتباط ها ۴۰۶ نفر بیمار خواهیم داشت!
با یک قضیه اقتصادی با محدودیت های جدی روبه روییم، اگر تعداد مبتلایان از ظرفیت خدمت رسانی سیستم خیلی بالاتر رود، شاهد افزایش چشمگیر مرگ و میر انسان ها خواهیم بود و از طرفی دوره دورمانی هم نمی تواند زیاد طولانی شود، به نظرم در ایران در کنار تمام کاستی ها، دستکم یک فرصت برای این قضیه هست. فعالان اقتصادی به طور سنتی سطح فعالیت هایشان را در تعطیلات عید و حتی تا اواخر فروردین کاهش می دهند و این در محاسبات آنها منظور شده است، فرصت زیاد نیست باید همین دو سه هفته باقیمانده را چاره کرد، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
سیاست خارجی چین در دو پرده
پرده اول: "ما می خواهیم که چینی ها این کشور را ترک کنند و همان حاکمان استعمارگر قدیمی برگردند. آن قبلی ها هم منابع طبیعی ما را می بردند، ولی دستکم حواسشان به ما هم بود. برایمان مدرسه می ساختند و زبانشان را یادمان می دادند و تمدن بریتانیایی را برایمان می آوردند. سرمایه داری غربی حداقل چهره ای انسانی هم دارد، ولی چینی ها فقط می خواهند ما را استثمار کنند".
مایکل ساتا، رهبر اپوزیسیون زامبیا، ۲۰۰۷
پرده دوم: "باید از چین تشکر کنم که به زامبیا کمک کرد تا توسعه پیدا کند. چینی ها کارهای بزرگی در زامبیا انجام دادند".
مایکل ساتا، رئیس جمهور زامبیا، ۲۰۱۳
شرح بی شرح! والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
پرده اول: "ما می خواهیم که چینی ها این کشور را ترک کنند و همان حاکمان استعمارگر قدیمی برگردند. آن قبلی ها هم منابع طبیعی ما را می بردند، ولی دستکم حواسشان به ما هم بود. برایمان مدرسه می ساختند و زبانشان را یادمان می دادند و تمدن بریتانیایی را برایمان می آوردند. سرمایه داری غربی حداقل چهره ای انسانی هم دارد، ولی چینی ها فقط می خواهند ما را استثمار کنند".
مایکل ساتا، رهبر اپوزیسیون زامبیا، ۲۰۰۷
پرده دوم: "باید از چین تشکر کنم که به زامبیا کمک کرد تا توسعه پیدا کند. چینی ها کارهای بزرگی در زامبیا انجام دادند".
مایکل ساتا، رئیس جمهور زامبیا، ۲۰۱۳
شرح بی شرح! والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
لایو از جهنم!
"آیا میدانستید مردمان متوسط کره شمالی به روندهای سرمایه داری وابسته اند؟ یا میدانستید لااقل نیمی از مردم کره شمالی فیلم ها و تئاترهای تلویزیونی کره جنوبی را می بینند و به موسیقی پاپ کره جنوبی گوش فرا میدهند؟ آیا میدانستید سربازان کره شمالی زمان بیشتری را صرف کار روی پروژه های خصوصی ساخت وساز می کنند تا توطئه برای تخریب سئول؟ این روزها پیونگ یانگ شناسی به صنعتی نوپا تبدیل شده که الهام بخش خلق کتابها، یادداشتها و مطالب روزنامه ای و اسناد است.
شوربختانه، گزارشهای معدودی در مورد شرایط روزمره در کره شمالی (با توجه به نخبگان پیونگ یانگ و شهروندان میانه حال) وجود دارد. طبیعی است وقتی از کره شمالی سخن به میان می آوریم، روی سخن کاملا بر کیم جونگ اون، ژئوپلیتیک و برنامه تسلیحات هسته ای رژیم متمرکز شود؛ اما انجام دادن این کار یعنی از دست دادن و نادیده گرفتن حجم زیادی از تغییر داخلی که در بالا و پایین جامعه کره شمالی در حال وقوع است.
ممکن است موجب تعجب خواننده شود که کره شمالی اکنون مکانی تقریبا پویاست. نان آوران معمول در کره شمالی از طریق کار و کاسبی خصوصی امرار معاش می کنند. مردم مشاغل رسمی در کارخانه های دولتی دارند، اما برای کار و کاسبی خود رشوه هم میدهند. زنان نزدیک به مرز چین شلوارهای جین بدن نما - با وجود غیرقانونی بودن این قبیل پوششها - می پوشند. بیشتر جوانان در پیونگ یانگ تلفن همراه دارند و وقتی به دنبال روابط عاشقانه بر می آیند، از این گزینه برخوردارند که منزل فردی را به مدت یک یا دو ساعت اجاره کنند.
فقیر و غنی به یک اندازه از گوش دادن به موسیقی پاپ کره جنوبی لذت می برند و این کاملا برخلاف خواسته های دولت است. همچون کل آسيا، مردمان کره شمالی به شوهای تلویزیونی کره جنوبی معتاد شده اند و دی.وی.دی، یو. اس.بی و کارت های حافظه از چین تهیه می کنند. در بیشتر موارد، وقتی افراد به دلیل در اختیار داشتن این موارد یا انواع دیگری از محتواهای رسانه ای متعلق به کره جنوبی دستگیر شوند با پرداخت مبلغی رشوه آزادشده، به دنبال کار خود می روند. دلیل این کار این است که طی - بیش از دو دهه گذشته، جامعه کره شمالی به شدت فاسد شده است. در حقیقت، بیشترین تشنگان پول در کره شمالی در میان نخبگان و قشر «الیت» هستند؛ یعنی کسانی که از لحاظ ایدئولوژیکی در زمره ناب ترین اعضای جامعه اند". والله اعلم.
https://bit.ly/2JF1htr
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
"آیا میدانستید مردمان متوسط کره شمالی به روندهای سرمایه داری وابسته اند؟ یا میدانستید لااقل نیمی از مردم کره شمالی فیلم ها و تئاترهای تلویزیونی کره جنوبی را می بینند و به موسیقی پاپ کره جنوبی گوش فرا میدهند؟ آیا میدانستید سربازان کره شمالی زمان بیشتری را صرف کار روی پروژه های خصوصی ساخت وساز می کنند تا توطئه برای تخریب سئول؟ این روزها پیونگ یانگ شناسی به صنعتی نوپا تبدیل شده که الهام بخش خلق کتابها، یادداشتها و مطالب روزنامه ای و اسناد است.
شوربختانه، گزارشهای معدودی در مورد شرایط روزمره در کره شمالی (با توجه به نخبگان پیونگ یانگ و شهروندان میانه حال) وجود دارد. طبیعی است وقتی از کره شمالی سخن به میان می آوریم، روی سخن کاملا بر کیم جونگ اون، ژئوپلیتیک و برنامه تسلیحات هسته ای رژیم متمرکز شود؛ اما انجام دادن این کار یعنی از دست دادن و نادیده گرفتن حجم زیادی از تغییر داخلی که در بالا و پایین جامعه کره شمالی در حال وقوع است.
ممکن است موجب تعجب خواننده شود که کره شمالی اکنون مکانی تقریبا پویاست. نان آوران معمول در کره شمالی از طریق کار و کاسبی خصوصی امرار معاش می کنند. مردم مشاغل رسمی در کارخانه های دولتی دارند، اما برای کار و کاسبی خود رشوه هم میدهند. زنان نزدیک به مرز چین شلوارهای جین بدن نما - با وجود غیرقانونی بودن این قبیل پوششها - می پوشند. بیشتر جوانان در پیونگ یانگ تلفن همراه دارند و وقتی به دنبال روابط عاشقانه بر می آیند، از این گزینه برخوردارند که منزل فردی را به مدت یک یا دو ساعت اجاره کنند.
فقیر و غنی به یک اندازه از گوش دادن به موسیقی پاپ کره جنوبی لذت می برند و این کاملا برخلاف خواسته های دولت است. همچون کل آسيا، مردمان کره شمالی به شوهای تلویزیونی کره جنوبی معتاد شده اند و دی.وی.دی، یو. اس.بی و کارت های حافظه از چین تهیه می کنند. در بیشتر موارد، وقتی افراد به دلیل در اختیار داشتن این موارد یا انواع دیگری از محتواهای رسانه ای متعلق به کره جنوبی دستگیر شوند با پرداخت مبلغی رشوه آزادشده، به دنبال کار خود می روند. دلیل این کار این است که طی - بیش از دو دهه گذشته، جامعه کره شمالی به شدت فاسد شده است. در حقیقت، بیشترین تشنگان پول در کره شمالی در میان نخبگان و قشر «الیت» هستند؛ یعنی کسانی که از لحاظ ایدئولوژیکی در زمره ناب ترین اعضای جامعه اند". والله اعلم.
https://bit.ly/2JF1htr
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
tccim.ir
اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی تهران
اتاق بازرگاني، صنايع، معادن و کشاورزي تهران - Tehran Chamber of Commerce, Industries, Mines and Agriculture
قحطی، کرونا و دموکراسی!
آمارتیاسن نظریه معروفی دارد که در هیچ دموکراسی درست و درمانی تاکنون قحطی رخ نداده است، حدس می زنم دستکم در مورد منشاء مصائبی مثل غائله اخیر کرونا هم بشود چنین گفت اگر چین حکومتی اقتدارگرا نبود و اجازه گردش اطلاعات وجود داشت و منتقدان زندانی و سرکوب نمی شدند، شاید جهان با آشوب فعلی روبه رو نمی شد، شواهدی هست که اگر سه هفته زودتر دنیا خبردار می شد تلفات کرونا به ۵ درصد اوضاع فعلی نمی رسید.
حالا هم با آن همه افتضاح از جمله توزیع کیت های تقلبی و تئوری های توطئه، کاسبان تمامیت خواهی همه جا دست به کار شدند تا نشان دهند ایراد از دموکراسی ها و کشورهای آزاد است که اقتدار چینی ها را ندارند، بدون آنکه به نمونه های موفقی مثل تایوان، کره جنوبی و سنگاپور توجه کنند که در آنها از بگیر و ببند به سبک چینی خبری نبود، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
آمارتیاسن نظریه معروفی دارد که در هیچ دموکراسی درست و درمانی تاکنون قحطی رخ نداده است، حدس می زنم دستکم در مورد منشاء مصائبی مثل غائله اخیر کرونا هم بشود چنین گفت اگر چین حکومتی اقتدارگرا نبود و اجازه گردش اطلاعات وجود داشت و منتقدان زندانی و سرکوب نمی شدند، شاید جهان با آشوب فعلی روبه رو نمی شد، شواهدی هست که اگر سه هفته زودتر دنیا خبردار می شد تلفات کرونا به ۵ درصد اوضاع فعلی نمی رسید.
حالا هم با آن همه افتضاح از جمله توزیع کیت های تقلبی و تئوری های توطئه، کاسبان تمامیت خواهی همه جا دست به کار شدند تا نشان دهند ایراد از دموکراسی ها و کشورهای آزاد است که اقتدار چینی ها را ندارند، بدون آنکه به نمونه های موفقی مثل تایوان، کره جنوبی و سنگاپور توجه کنند که در آنها از بگیر و ببند به سبک چینی خبری نبود، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
پیام نوروزی!
به فرموده دوستان ارجمند پادکست سکه که الحق سال گذشته گل کاشتند و کاری حرفه ای برای ارتقای دانش اقتصاد ملت ارائه کردند، پنج دقیقه ای در مورد اوضاع آینده مملکت صحبت کردم، جان کلام این بود که کرونا دیرتر یا زودتر می رود، ما دچار بحرانی اساسی تر در مملکت آریایی اسلامی ایم، والله اعلم.
پادکست سکه:
https://bit.ly/3bL9atx
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
به فرموده دوستان ارجمند پادکست سکه که الحق سال گذشته گل کاشتند و کاری حرفه ای برای ارتقای دانش اقتصاد ملت ارائه کردند، پنج دقیقه ای در مورد اوضاع آینده مملکت صحبت کردم، جان کلام این بود که کرونا دیرتر یا زودتر می رود، ما دچار بحرانی اساسی تر در مملکت آریایی اسلامی ایم، والله اعلم.
پادکست سکه:
https://bit.ly/3bL9atx
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
چرا به اقتصاد بازار امیدوارم؟
گفته می شد در یکی از کشورهای بلوک شرق که با برنامه ریزی متمرکز اداره می شد، سنجاق سر نایاب شد، علت این بود که هیئت برنامه ریزی اقتصاد همه مرد بودند و حواسشان به این محصول مورد نیاز زنان نبود.
یک ویژگی اقتصاد بازار همین عدم تمرکز و انعطاف غریب آن در پاسخگویی به نیازهای متنوع انسان هاست، یک نمونه جالب را در همین غائله کرونا ببینید.
افرادی با ناتوانی گفتاری و شنوایی اگر صورت خود را با ماسک بپوشانند، عملا امکان ارتباط خود را از دست میدهند، بعید بود بوروکرات های دولتی در میانه این مصیبت به تفنن هایی! مثل این توجه کند، ولی در اقتصاد بازار همیشه کارآفرینانی هستند که حتی برای سود شخصی جهان را برای بقیه جای بهتری کنند. همین الان برای مهار کرونا هم چشم امید همه ما در قرنطینه به شرکت های بزرگ داروسازی و کارآفرینانی است که بتوانند ما را از بلایی که دولت چین به سر جهان آورده است نجات دهند. اشتباه نکنیم چیزی که ما برای مبارزه با پاندمی های بعدی به آن نیاز داریم، دولت های بزرگتر نیست، میدان دادن به نیروهای بازار و کارآفرینان است، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
گفته می شد در یکی از کشورهای بلوک شرق که با برنامه ریزی متمرکز اداره می شد، سنجاق سر نایاب شد، علت این بود که هیئت برنامه ریزی اقتصاد همه مرد بودند و حواسشان به این محصول مورد نیاز زنان نبود.
یک ویژگی اقتصاد بازار همین عدم تمرکز و انعطاف غریب آن در پاسخگویی به نیازهای متنوع انسان هاست، یک نمونه جالب را در همین غائله کرونا ببینید.
افرادی با ناتوانی گفتاری و شنوایی اگر صورت خود را با ماسک بپوشانند، عملا امکان ارتباط خود را از دست میدهند، بعید بود بوروکرات های دولتی در میانه این مصیبت به تفنن هایی! مثل این توجه کند، ولی در اقتصاد بازار همیشه کارآفرینانی هستند که حتی برای سود شخصی جهان را برای بقیه جای بهتری کنند. همین الان برای مهار کرونا هم چشم امید همه ما در قرنطینه به شرکت های بزرگ داروسازی و کارآفرینانی است که بتوانند ما را از بلایی که دولت چین به سر جهان آورده است نجات دهند. اشتباه نکنیم چیزی که ما برای مبارزه با پاندمی های بعدی به آن نیاز داریم، دولت های بزرگتر نیست، میدان دادن به نیروهای بازار و کارآفرینان است، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
👍1
از بحثهای آخرالزمانی فاصله بگیریم؛ نظام بازار است که ما را از کرونا نجات میدهد، نه دولت!
"باید از فضای آخرالزمانی ایجاد شده فاصله بگیریم. چنین پاندمیهایی در طول تاریخ و حتی تا اوایل قرن بیستم، یک اتفاق عادی به حساب میآمدند. خیلی از افرادی که اکنون در سنین ۶۰ و ۷۰ قرار دارند، تجربه از دست دادن برادر و خواهر خود بر اثر بیماری در دوران کودکی را دارند. اکنون از نظر تعداد کشته اتفاق خیلی عجیبی رخ نداده است. اگر آن را با آنفلوانزای اسپانیایی قرن بیستم یا مرگ سیاه قرن چهاردهم مقایسه کنیم، به نظر نمیآید بتوان شیوع کرونا را فاجعهای تاریخی قلمداد کرد".
مصاحبه من با ایرنا را بخوانید، بی خبر از آنچه چامسکی، کسینجر، فایننشال تایمز و .... گفته اند نیستم، ولی همچنان دلایلی قوی داریم که برای آینده حتی بیشتر نیازمند اقتصاد بازار و کارآفرینان و همکاری افراد (نه اجبار دولت ها) هستیم، والله اعلم.
https://bit.ly/34kar8r
پ.ن: عادت ندارم جان آدم ها را با عدد و رقم بسنجم که قربانیان این یکی ۱۰۰۰ تا بود و قبلی ها ۱۰۰۰۰۰۰ پس آنها کشنده تر بودند و این یکی "طبیعی" است، یک نفر هم "زیاد" است. صرفا خواستم با اشاره تاریخی نشان دهم چقدر خطر همیشه به ما نزدیک بوده است.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
"باید از فضای آخرالزمانی ایجاد شده فاصله بگیریم. چنین پاندمیهایی در طول تاریخ و حتی تا اوایل قرن بیستم، یک اتفاق عادی به حساب میآمدند. خیلی از افرادی که اکنون در سنین ۶۰ و ۷۰ قرار دارند، تجربه از دست دادن برادر و خواهر خود بر اثر بیماری در دوران کودکی را دارند. اکنون از نظر تعداد کشته اتفاق خیلی عجیبی رخ نداده است. اگر آن را با آنفلوانزای اسپانیایی قرن بیستم یا مرگ سیاه قرن چهاردهم مقایسه کنیم، به نظر نمیآید بتوان شیوع کرونا را فاجعهای تاریخی قلمداد کرد".
مصاحبه من با ایرنا را بخوانید، بی خبر از آنچه چامسکی، کسینجر، فایننشال تایمز و .... گفته اند نیستم، ولی همچنان دلایلی قوی داریم که برای آینده حتی بیشتر نیازمند اقتصاد بازار و کارآفرینان و همکاری افراد (نه اجبار دولت ها) هستیم، والله اعلم.
https://bit.ly/34kar8r
پ.ن: عادت ندارم جان آدم ها را با عدد و رقم بسنجم که قربانیان این یکی ۱۰۰۰ تا بود و قبلی ها ۱۰۰۰۰۰۰ پس آنها کشنده تر بودند و این یکی "طبیعی" است، یک نفر هم "زیاد" است. صرفا خواستم با اشاره تاریخی نشان دهم چقدر خطر همیشه به ما نزدیک بوده است.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
ایرنا پلاس
از بحثهای آخرالزمانی فاصله بگیریم؛ نظام بازار است که ما را از کرونا نجات میدهد، نه دولت
تهران- ایرناپلاس- بحران کرونا و چالشهای حوزه پزشکی، صدای مخالفان بازار آزاد را بلندتر کرده است. میگویند سلامت حوزهای عمومی است و باید جای پای دولت در آن بزرگتر شود. با این حال، امیرحسین خالقی نظری متفاوت دارد و میگوید: هیچکس جز خودمان نمیتواند ما را…
در باب اداره جات مملکت
در مورد یکی از کشورهای آفریقایی میگفتند که یکی از مسوولان دولتی محلی گاوهایش را در فضای سبز ادارهاش نگهداری میکرد، یحتمل به نظرش طبیعی بود که از مزایای شغل دولتیاش استفاده کند. غریب نیست آدمهایی که با پول عمومی دم و دستگاه به هم میزنند و خیلی اوقات گرهی هم از کار مردم باز نمیکنند، خیلی هم محبوب نباشند. تعداد ایرانیهایی که چنین نگاهی به دولتیها و دفتر و دستک آنها یا همان نظام اداری، یا به قول فرنگیها ادمینیستریشن دارند، چشمگیر است. البته میدانیم که قضیه نارضایتی از اهالی دولت و دیوانسالاری (یا معادل رایجتر آن بوروکراسی) تو در توی آن اختصاص به ایران ندارد، در بسیاری از کشورهای در حال توسعه نشانههایش دیده میشود و چهبسا در فولکلور مردم هم وارد شده باشد، شاید ذکر آن لطیفه معروفی که پیتر اوانز در مقدمه کتاب خواندنیاش توسعه و چپاول در مورد برزیل نقل میکند خالی از لطف نباشد.
دو شیر از باغ وحش فرار میکنند و هر کدام به راهی میروند، اولی که جایی برای پنهان شدن نداشته است فوری گیر میافتد، ولی دومی بعد از چند ماه آن هم با اضافهوزن دستگیر و به باغ وحش برگردانده میشود، فضولی شیر اولی گل میکند که این دومی کجا بوده است که پیدا کردنش چند ماه طول کشیده و تازه انگار به او خوش هم گذشته است. شیر فربه میگوید که در یکی از ادارههای دولتی پنهان شده بوده و هر از چندی یکی از کارمندان آن اداره را یک لقمه چپ میکرده و البته کسی هم از غیبت آنها خبردار نمیشده است. منتها بار آخر به اشتباه آبدارچی را خورده و از آنجا که او تنها کسی بود که در آن خرابشده کار مثبتی انجام میداده، همه غیبتش را متوجه شده بودند و شیر بینوا گرفتار شده بود! این بهطور خلاصه دلیل نارضایتی شهروندان کشورهای در حال توسعه از نظام اداری کشورشان است که در بسیاری از نظر مردم کارش سرکیسه کردن و سنگ جلوی پای آنها انداختن است، در مورد ایران هم به نظر قضیه خیلی متفاوت نیست.
این بخشی از مصاحبه من با جریده تجارت درباره اصلاح نظام اداری است، تا یار چه پسندد، والله اعلم.
https://bit.ly/2Xr0SmR
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در مورد یکی از کشورهای آفریقایی میگفتند که یکی از مسوولان دولتی محلی گاوهایش را در فضای سبز ادارهاش نگهداری میکرد، یحتمل به نظرش طبیعی بود که از مزایای شغل دولتیاش استفاده کند. غریب نیست آدمهایی که با پول عمومی دم و دستگاه به هم میزنند و خیلی اوقات گرهی هم از کار مردم باز نمیکنند، خیلی هم محبوب نباشند. تعداد ایرانیهایی که چنین نگاهی به دولتیها و دفتر و دستک آنها یا همان نظام اداری، یا به قول فرنگیها ادمینیستریشن دارند، چشمگیر است. البته میدانیم که قضیه نارضایتی از اهالی دولت و دیوانسالاری (یا معادل رایجتر آن بوروکراسی) تو در توی آن اختصاص به ایران ندارد، در بسیاری از کشورهای در حال توسعه نشانههایش دیده میشود و چهبسا در فولکلور مردم هم وارد شده باشد، شاید ذکر آن لطیفه معروفی که پیتر اوانز در مقدمه کتاب خواندنیاش توسعه و چپاول در مورد برزیل نقل میکند خالی از لطف نباشد.
دو شیر از باغ وحش فرار میکنند و هر کدام به راهی میروند، اولی که جایی برای پنهان شدن نداشته است فوری گیر میافتد، ولی دومی بعد از چند ماه آن هم با اضافهوزن دستگیر و به باغ وحش برگردانده میشود، فضولی شیر اولی گل میکند که این دومی کجا بوده است که پیدا کردنش چند ماه طول کشیده و تازه انگار به او خوش هم گذشته است. شیر فربه میگوید که در یکی از ادارههای دولتی پنهان شده بوده و هر از چندی یکی از کارمندان آن اداره را یک لقمه چپ میکرده و البته کسی هم از غیبت آنها خبردار نمیشده است. منتها بار آخر به اشتباه آبدارچی را خورده و از آنجا که او تنها کسی بود که در آن خرابشده کار مثبتی انجام میداده، همه غیبتش را متوجه شده بودند و شیر بینوا گرفتار شده بود! این بهطور خلاصه دلیل نارضایتی شهروندان کشورهای در حال توسعه از نظام اداری کشورشان است که در بسیاری از نظر مردم کارش سرکیسه کردن و سنگ جلوی پای آنها انداختن است، در مورد ایران هم به نظر قضیه خیلی متفاوت نیست.
این بخشی از مصاحبه من با جریده تجارت درباره اصلاح نظام اداری است، تا یار چه پسندد، والله اعلم.
https://bit.ly/2Xr0SmR
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
هفته نامه تجارت فردا
رسوخ سیاست
امیرحسین خالقی، استاد دانشگاه و فارغالتحصیل دکترای سیاستگذاری عمومی میگوید نظام اداری دولت به راحتی زیر بار سیاسیون نمیرود، بلکه با توجه به نوع و وسعت کارش خود قدرتی مستقل است که از قضا هراس سیاستمداران را برمیانگیزد، از اینرو به ویژه در کشورهایی مانند…
مراقب پیامد آرزوهای خود باشید!
به عنوان کسی که مایلم همه آدم ها از بیشترین مواهب مادی و بیشترین دریافتی ممکن برخوردار باشند، می خواهم یاداوری کنم, گذشته از امکان فساد ورشکستگی های احتمالی، حداقل دستمزد اجباری بالا باعث می شود سرمایه ها به سمت صنایع کاربر سرازیر شود و به تدریج بسیاری از کارگران و کارمندان با ماشین جایگزین شوند و افراد عمدتا غیرماهر شغلشان را از دست بدهند، چیزی که برای مثال در قضیه حداقل حقوق ساعتی ۱۵ دلار در مورد شرکت هایی مثل آمازون و مک دونالد مطرح بود.
کار تشکل ها و نمایندگان کارگری به جای قهر و معرکه گیری، علاوه بر چانه زنی بر سر منافع نیروی کار، توانمند سازی آنها برای بهبود تحرکشان نیز هم هست. راه جهنم با نیت های خیر فرش شده است، مراقب باشید چه آرزو می کنید، شاید برآورده شود! والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
به عنوان کسی که مایلم همه آدم ها از بیشترین مواهب مادی و بیشترین دریافتی ممکن برخوردار باشند، می خواهم یاداوری کنم, گذشته از امکان فساد ورشکستگی های احتمالی، حداقل دستمزد اجباری بالا باعث می شود سرمایه ها به سمت صنایع کاربر سرازیر شود و به تدریج بسیاری از کارگران و کارمندان با ماشین جایگزین شوند و افراد عمدتا غیرماهر شغلشان را از دست بدهند، چیزی که برای مثال در قضیه حداقل حقوق ساعتی ۱۵ دلار در مورد شرکت هایی مثل آمازون و مک دونالد مطرح بود.
کار تشکل ها و نمایندگان کارگری به جای قهر و معرکه گیری، علاوه بر چانه زنی بر سر منافع نیروی کار، توانمند سازی آنها برای بهبود تحرکشان نیز هم هست. راه جهنم با نیت های خیر فرش شده است، مراقب باشید چه آرزو می کنید، شاید برآورده شود! والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در باب یک بدفهمی رایج؛ حداقل حقوق اجباری و تحریک تقاضا!
گفته می شود کسانی که درآمد بالاتری دارند سهم کمتری از درآمدشان را مصرف می کنند و آنها که درآمد کمتری دارند با مصرف سهم بالاتر اقتصاد را به گردش می اندازند و باعث تولید و حتی اشتغال بالاتر می شوند، پس تعیین حداقل حقوق و دستمزد اجباری برای نیروی کار به دلیل دادن قدرت خرید بیشتر به آنها و "تحریک تقاضا" در کل به نفع جامعه است.
مفهوم "تحریک تقاضا" البته باد هواست و هیچ اقتصادی بیش از آنچه تولید می کند نمی تواند تقاضا داشته باشد و عرضه و تقاضای "کل" در واقع دو روی یک سکه اند، با این حال بد نیست استدلال بالا را بیشتر شرح دهیم، اگر میزان حداقل حقوق و دستمزد "بالا" باشد، درست است که عده ای دریافتی بیشتری دارند، ولی آنهایی که تولید (بهره وری) آنها پایین تر از حد پرداختی است کارشان را از دست می دهند و معلوم نیست که در کل میزان مصرف نیروی کار افزایش یابد! در حالت اول یک خزانه بزرگ داشتیم که همه جنسی در آن بود و افراد مختلف دریافتی های متفاوتی داشتند کسانی کمتر از آن حداقل حقوق و دستمزد و کسانی بیشتر، در حالت دوم خزانه کوچکتری داریم که همه در آن دستکم حداقل حقوق و دستمزد را دریافت می کنند، معلوم نیست میزان مصرف کل این دومی بیشتر از اولی باشد.
شاید کسانی بگویند در واقعیت کار به این راحتی هم نیست و انطباق با شرایط جدید و اخراج کارگران زمان می برد و در این دوره گذار تا رسیدن به شرایط جدید تقاضا افزایش خواهد یافت. این زمانبر بودن حرف حساب است، ولی پیامدهایش به شکل دیگری است. در اینجا هم هزینه نیروی انسانی افزایش می یابد و برخی از بنگاه ها تعطیل می شوند، کسانی کارشان را از دست می دهند و تولید کالا و خدمات کاهش می یابد و قیمت ها بالا می رود (شدت و گستردگی این قضیه بستگی به میزان حداقل حقوق دستمزد اجباری دارد، هرچه بالاتر، تعطیلی بیشتر).
بنگاه هایی که می مانند البته هزینه شان افزایش یافته است، ولی در کل قضیه فرقی نکرده است، پولی که نیروی کار خرج می کند به بنگاهی دیگر وارد می شود و "در کل" بنگاه ها دوباره چیزی که از دست داده اند را پس می گیرند، ثروتی تولید نمی شود، فقط پول دست به دست می شود. اما یک تفاوت جدی هست. پول از جیب کسانی که میل به سرمایه گذاری دارند (بنگاه ها) به جیب کسانی می رود که میل به مصرف (نیروی کار) دارند و طی این فرایند به اصطلاح ساختار سرمایه اقتصاد به تدریج تغییر می کند، سهم کمتری برای نگهداشت و انباشت سرمایه (کالای سرمایه ای) باقی می ماند و می تواند انتظار داشت که با توجه به سرمایه گذاری کمتر در حال حاضر تولید اقتصادی آینده پایین تر و قیمت ها بالاتر رود و استانداردهای زندگی کاهش یابد.
نگارنده این سطور مایل به بهبود وضعیت همه ایرانی ها و کاهش فقر است، ولی تردید ندارد قانون هایی مثل حداقل دستمزد اجباری شاید وضع برخی از کارکنان را در کوتاه مدت بهتر کند، ولی در همان حال به زیان ضعیفتر ها تمام خواهد شد، نابرابری میان آنها را خواهد افزود و با گذشت زمان وضعیت همه را بدتر می کند، باید به جای کاسبی از نارضایتی مردمی که فشار اقتصادی کمرشان را خرد کرده است، ظرفیت تولید اقتصادی و خلق ثروت را بالا ببریم، در یک جامعه ثروتمند حتی ضعیف ترین ها هم وضعیت بهتری از جامعه فقیر خواهند داشت و انسان های کمتری از فقر و نداری رنج خواهند برد. والله اعلم.
https://bit.ly/2xbirwt
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
گفته می شود کسانی که درآمد بالاتری دارند سهم کمتری از درآمدشان را مصرف می کنند و آنها که درآمد کمتری دارند با مصرف سهم بالاتر اقتصاد را به گردش می اندازند و باعث تولید و حتی اشتغال بالاتر می شوند، پس تعیین حداقل حقوق و دستمزد اجباری برای نیروی کار به دلیل دادن قدرت خرید بیشتر به آنها و "تحریک تقاضا" در کل به نفع جامعه است.
مفهوم "تحریک تقاضا" البته باد هواست و هیچ اقتصادی بیش از آنچه تولید می کند نمی تواند تقاضا داشته باشد و عرضه و تقاضای "کل" در واقع دو روی یک سکه اند، با این حال بد نیست استدلال بالا را بیشتر شرح دهیم، اگر میزان حداقل حقوق و دستمزد "بالا" باشد، درست است که عده ای دریافتی بیشتری دارند، ولی آنهایی که تولید (بهره وری) آنها پایین تر از حد پرداختی است کارشان را از دست می دهند و معلوم نیست که در کل میزان مصرف نیروی کار افزایش یابد! در حالت اول یک خزانه بزرگ داشتیم که همه جنسی در آن بود و افراد مختلف دریافتی های متفاوتی داشتند کسانی کمتر از آن حداقل حقوق و دستمزد و کسانی بیشتر، در حالت دوم خزانه کوچکتری داریم که همه در آن دستکم حداقل حقوق و دستمزد را دریافت می کنند، معلوم نیست میزان مصرف کل این دومی بیشتر از اولی باشد.
شاید کسانی بگویند در واقعیت کار به این راحتی هم نیست و انطباق با شرایط جدید و اخراج کارگران زمان می برد و در این دوره گذار تا رسیدن به شرایط جدید تقاضا افزایش خواهد یافت. این زمانبر بودن حرف حساب است، ولی پیامدهایش به شکل دیگری است. در اینجا هم هزینه نیروی انسانی افزایش می یابد و برخی از بنگاه ها تعطیل می شوند، کسانی کارشان را از دست می دهند و تولید کالا و خدمات کاهش می یابد و قیمت ها بالا می رود (شدت و گستردگی این قضیه بستگی به میزان حداقل حقوق دستمزد اجباری دارد، هرچه بالاتر، تعطیلی بیشتر).
بنگاه هایی که می مانند البته هزینه شان افزایش یافته است، ولی در کل قضیه فرقی نکرده است، پولی که نیروی کار خرج می کند به بنگاهی دیگر وارد می شود و "در کل" بنگاه ها دوباره چیزی که از دست داده اند را پس می گیرند، ثروتی تولید نمی شود، فقط پول دست به دست می شود. اما یک تفاوت جدی هست. پول از جیب کسانی که میل به سرمایه گذاری دارند (بنگاه ها) به جیب کسانی می رود که میل به مصرف (نیروی کار) دارند و طی این فرایند به اصطلاح ساختار سرمایه اقتصاد به تدریج تغییر می کند، سهم کمتری برای نگهداشت و انباشت سرمایه (کالای سرمایه ای) باقی می ماند و می تواند انتظار داشت که با توجه به سرمایه گذاری کمتر در حال حاضر تولید اقتصادی آینده پایین تر و قیمت ها بالاتر رود و استانداردهای زندگی کاهش یابد.
نگارنده این سطور مایل به بهبود وضعیت همه ایرانی ها و کاهش فقر است، ولی تردید ندارد قانون هایی مثل حداقل دستمزد اجباری شاید وضع برخی از کارکنان را در کوتاه مدت بهتر کند، ولی در همان حال به زیان ضعیفتر ها تمام خواهد شد، نابرابری میان آنها را خواهد افزود و با گذشت زمان وضعیت همه را بدتر می کند، باید به جای کاسبی از نارضایتی مردمی که فشار اقتصادی کمرشان را خرد کرده است، ظرفیت تولید اقتصادی و خلق ثروت را بالا ببریم، در یک جامعه ثروتمند حتی ضعیف ترین ها هم وضعیت بهتری از جامعه فقیر خواهند داشت و انسان های کمتری از فقر و نداری رنج خواهند برد. والله اعلم.
https://bit.ly/2xbirwt
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
Mises Institute
Three Bad Arguments for the Minimum Wage
Many advocates for minimum wage hikes argue that the hikes are good for the businesses themselves. But if that were true, the businesses would happily hike wages.
دولت خزنده!
در این توصیف درخشان (لینک ۱) شرح داده می شود که چطور در ایران با نوعی "دولت خزنده" و "مالکیت آبشاری چندلایه" در شرکت های خصوصی سازی شده روبه روییم، در ظاهر خصوصی سازی انجام می شود، ولی اقتدار نهایی و قدرت تصمیم گیری در دستان دولت باقی می ماند.
به دلایل کاملا قابل فهم اهالی سیاست در ایران برای سپردن منابع اقتصادی و دارایی های ثروت آفرین به "بخش خصوصی" اعتماد نمی کنند، شباهت های جالبی در این فقره با چین می توان سراغ گرفت. چاره کار برای شکستن آن مقاومت های سیاسی چیست؟
خلاصه عرض می کنم و توضیح را به وقتی دیگر وا می گذارم، راه حل توقف یا کند کردن خصوصی سازی نیست تا بتوان به اصطلاح راه مناسب یافت، از قضا گذاشتن پا بر روی گاز و افزودن بر شتاب و گستردگی خصوصی سازی است، به صراحت می گویم "فساد" مهم نیست، اصل بالا بردن حداکثری مقیاس و قلمرو خصوصی سازی در همه لایه ها و دولت زدایی از دارایی های مولد است، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در این توصیف درخشان (لینک ۱) شرح داده می شود که چطور در ایران با نوعی "دولت خزنده" و "مالکیت آبشاری چندلایه" در شرکت های خصوصی سازی شده روبه روییم، در ظاهر خصوصی سازی انجام می شود، ولی اقتدار نهایی و قدرت تصمیم گیری در دستان دولت باقی می ماند.
به دلایل کاملا قابل فهم اهالی سیاست در ایران برای سپردن منابع اقتصادی و دارایی های ثروت آفرین به "بخش خصوصی" اعتماد نمی کنند، شباهت های جالبی در این فقره با چین می توان سراغ گرفت. چاره کار برای شکستن آن مقاومت های سیاسی چیست؟
خلاصه عرض می کنم و توضیح را به وقتی دیگر وا می گذارم، راه حل توقف یا کند کردن خصوصی سازی نیست تا بتوان به اصطلاح راه مناسب یافت، از قضا گذاشتن پا بر روی گاز و افزودن بر شتاب و گستردگی خصوصی سازی است، به صراحت می گویم "فساد" مهم نیست، اصل بالا بردن حداکثری مقیاس و قلمرو خصوصی سازی در همه لایه ها و دولت زدایی از دارایی های مولد است، والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
چه کنیم کارگران و کارمند دریافتی بیشتری داشته باشند؟
یکی از اصلیترین عوامل حقوق و دستمزد میزان تولید یا همان بهرهوری نیروی کار است، اما قضیه جنبههای دیگری هم دارد، تیم ورستال در کتاب خواندنیاش 23 نکته که درباره سرمایهداری به شما خواهیم گفت، که پاسخی به کتاب معروف پروفسور ها جون چانگ کرهای است، به نکتهای جالب اشاره دارد. او میپرسد حقوق یک راننده اتوبوس در سوئد تا مثلاً 50 برابر بیشتر از راننده اتوبوس هندی است؛ در حالی که هر دو کار مشابهی دارند و دومی شاید حتی ماهرتر باشد؟(چرا اینگونه است). پاسخ این است که دستمزد کارگر در اقتصاد نه لزوماً بر اساس «ارزش» تولید خودش بلکه بر مبنای تولید متوسط اقتصاد تعیین میشود. به عبارت دیگر، قضیه بستگی به گزینههای در دسترس دارد برای دومی در صورت نپذیرفتن کارش باید با یک زندگی مصیبتبار روستایی و گرسنگی سر کند؛ ولی اولی دستش باز است که شغلی دیگر حتی با درآمدی بیشتر پیدا کند!
همچنین ورستال به نکتهای دیگر اشاره دارد که دریافتی واقعی مشاغلی مثل موسیقیدانها و معلمان با وجود آنکه به نسبت گذشته افزایش قابلملاحظهای در تولید هم نداشتهاند؛ افزایش بالایی داشته است. او باز علت را در هزینه فرصت میداند، از آنجا که فرصتهای انتخاب برای چنین مشاغلی افزایش یافته است و در صورت افزایش نیافتن دریافتی، آنها میتوانند در مشاغل دیگر حقوق یا دستمزد بیشتری دریافت کنند و ازاینرو عرضه نیروی کار در این مشاغل را کاهش دهند، دریافتی آنها هم ناگزیر باید افزایش یابد. در واقع رشد و توسعه در بخشهایی از اقتصاد دیگر بخشها را هم متاثر میکند. اما اگر منظور شما از سیاست این است که دولت چه کند که نه سیخ بسوزد نه کباب، پاسخ من این خواهد بود که بهتر است کاری نکند و اجازه دهد بازار کار خودش را انجام دهد.
مشروخ این مصاحبه با جریده وزین تجارت فردا را اینجا ببینید:
https://bit.ly/3enKnxZ
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
یکی از اصلیترین عوامل حقوق و دستمزد میزان تولید یا همان بهرهوری نیروی کار است، اما قضیه جنبههای دیگری هم دارد، تیم ورستال در کتاب خواندنیاش 23 نکته که درباره سرمایهداری به شما خواهیم گفت، که پاسخی به کتاب معروف پروفسور ها جون چانگ کرهای است، به نکتهای جالب اشاره دارد. او میپرسد حقوق یک راننده اتوبوس در سوئد تا مثلاً 50 برابر بیشتر از راننده اتوبوس هندی است؛ در حالی که هر دو کار مشابهی دارند و دومی شاید حتی ماهرتر باشد؟(چرا اینگونه است). پاسخ این است که دستمزد کارگر در اقتصاد نه لزوماً بر اساس «ارزش» تولید خودش بلکه بر مبنای تولید متوسط اقتصاد تعیین میشود. به عبارت دیگر، قضیه بستگی به گزینههای در دسترس دارد برای دومی در صورت نپذیرفتن کارش باید با یک زندگی مصیبتبار روستایی و گرسنگی سر کند؛ ولی اولی دستش باز است که شغلی دیگر حتی با درآمدی بیشتر پیدا کند!
همچنین ورستال به نکتهای دیگر اشاره دارد که دریافتی واقعی مشاغلی مثل موسیقیدانها و معلمان با وجود آنکه به نسبت گذشته افزایش قابلملاحظهای در تولید هم نداشتهاند؛ افزایش بالایی داشته است. او باز علت را در هزینه فرصت میداند، از آنجا که فرصتهای انتخاب برای چنین مشاغلی افزایش یافته است و در صورت افزایش نیافتن دریافتی، آنها میتوانند در مشاغل دیگر حقوق یا دستمزد بیشتری دریافت کنند و ازاینرو عرضه نیروی کار در این مشاغل را کاهش دهند، دریافتی آنها هم ناگزیر باید افزایش یابد. در واقع رشد و توسعه در بخشهایی از اقتصاد دیگر بخشها را هم متاثر میکند. اما اگر منظور شما از سیاست این است که دولت چه کند که نه سیخ بسوزد نه کباب، پاسخ من این خواهد بود که بهتر است کاری نکند و اجازه دهد بازار کار خودش را انجام دهد.
مشروخ این مصاحبه با جریده وزین تجارت فردا را اینجا ببینید:
https://bit.ly/3enKnxZ
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
هفته نامه تجارت فردا
گسترش خوان کارگری با اقتصاد پویا
امیرحسین خالقی بهترین راه برای بهبود زندگی کارگران و کارمندان را پویاتر کردن اقتصاد و گسترده کردن انتخابهای آنان بهجای وضع به اصطلاح قانونهای حمایتی میداند. او معتقد است در یک اقتصاد بسته درگیر رکود نمیتوان اوضاع را به نفع کارگران تغییر داد ولی در اقتصادی…
❤1👍1
آستان قدس در یک قاب
بنا به آخرین آمار در دسترس (97)، 41 شرکت های تحت پوشش سازمان اقتصادی رضوی قرار دارند، 6133 نفر در آنها مشغول به کار بودند، میزان فروش 2179 میلیارد و سود آن 307 میلیارد تومان گزارش شده است، والله اعلم.
https://bit.ly/2wARgL4
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
بنا به آخرین آمار در دسترس (97)، 41 شرکت های تحت پوشش سازمان اقتصادی رضوی قرار دارند، 6133 نفر در آنها مشغول به کار بودند، میزان فروش 2179 میلیارد و سود آن 307 میلیارد تومان گزارش شده است، والله اعلم.
https://bit.ly/2wARgL4
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@RahbordChannel
در باب یکی از مشاغل سخت در ایران!
"در این اوضاع البته دفاع از اقتصاد بازار جزء مشاغل سخت به حساب می آید، شرایط حساس کنونی و میل به باید کاری کرد خیلی محبوبیتی برای مدافعان اقتصاد بازار نمی خرد. خیلی ها دوست دارند مقصر وضعیت کنونی یکی از دولتی ترین و مقررات زده ترین حوزه های اقتصاد یعنی حوزه سلامت در جاهایی مثل لومباردی ایتالیا را بازار و بخش خصوصی بدانند! از احتکار و کنترل نکردن قیمت آزرده می شوند، ولی موقتی بودن کمبود و رفع سریع آن را نمی بینند، انعطاف فراوانی که باعث می شود شرکتی مثل تری ام هم در این شرایط سخت به تولید ماسک صورت رو بیاورد، باکاردی به جای تولید مشروبات، الکل را به تولید 1.7 میلیون بطری مایع ضدعفونی کننده دست اختصاص دهد و حتی شرکت فعال در صنعت آرایشی بهداشتی ال. وی. ام. اچ. هم به تولید آن رو بیاورد، آنقدرها دیده نمی شود.
قیمت گذاری مسئولانه آمازون و والمارت و محدودیت هایی برای توزیع بهتر آن، کمک یک میلیارد دلاری جف بزوس برای مبارزه با کرونا، کمک 100 میلیون دلاری فیس بوک به کسب و کارهای کوچک سی کشور و فعالیت های اجتماعی بسیاری از شرکت ها و کارآفرینان را یحتمل عوامفریبی تلقی می کنند. حدس می زنم بیشتر افراد همین الان هم منتظر ابداع دارو و واکسن از سوی کارآفرینان یا شرکت های بخش خصوصی اند تا شر کرونا از سر جهان کم شود، ولی خب ناسزا به اقتصاد بازار را هم فراموش نمی کنند.
از یاد نباید برد که خیلی از لیبرال ها حتی هایک هم مشکلی با کمک های دولتی (محدود و مشروط) به مردم آسیب دیده و فقیر در دوران بحران یا پرداخت درآمد پایه همگانی ندارند و حتی امروز برخی از هواداران دوآتشه اقتصاد بازار مانند تایلر کوئن، استاد دانشگاه جرج میسن، از لیبرتارینیسم ظرفیت دولت سخن می گویند. حدس می زنم که در فضای اقتصادی مملکت از بعد از کرونا باز حرف از مداخله گرایی و ضرورت حضور دولت در اقتصاد پررنگ شود، ولی به قول محافظه کار اعظم، بانوی آهنین بریتانیایی جز بازار گزینه دیگری نیست، والله اعلم".
این بخشی از نوشته من در شماره اخیر تجارت فردا است، مسئله کرونا مضمون خوبی برای بحث های بعدی است، پیشنهاد می کنم فکر کنیم با درس هایی که از آن گرفته ایم و قرار است بگیریم، برای پاندمی احتمالی آینده چه می توانیم بکنیم، الان زود است، ولی تا جایی که دیدم پیشنهادها در کل از جنس موعظه هایی مثل ترکیب مناسب دولت و بازار، حرکت به سوی دولت رفاه و ارتقاء همکاری های بین المللی بود و تا حرف جدی راه درازی در پیش است. والله اعلم.
(There Is No Alternative)
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
"در این اوضاع البته دفاع از اقتصاد بازار جزء مشاغل سخت به حساب می آید، شرایط حساس کنونی و میل به باید کاری کرد خیلی محبوبیتی برای مدافعان اقتصاد بازار نمی خرد. خیلی ها دوست دارند مقصر وضعیت کنونی یکی از دولتی ترین و مقررات زده ترین حوزه های اقتصاد یعنی حوزه سلامت در جاهایی مثل لومباردی ایتالیا را بازار و بخش خصوصی بدانند! از احتکار و کنترل نکردن قیمت آزرده می شوند، ولی موقتی بودن کمبود و رفع سریع آن را نمی بینند، انعطاف فراوانی که باعث می شود شرکتی مثل تری ام هم در این شرایط سخت به تولید ماسک صورت رو بیاورد، باکاردی به جای تولید مشروبات، الکل را به تولید 1.7 میلیون بطری مایع ضدعفونی کننده دست اختصاص دهد و حتی شرکت فعال در صنعت آرایشی بهداشتی ال. وی. ام. اچ. هم به تولید آن رو بیاورد، آنقدرها دیده نمی شود.
قیمت گذاری مسئولانه آمازون و والمارت و محدودیت هایی برای توزیع بهتر آن، کمک یک میلیارد دلاری جف بزوس برای مبارزه با کرونا، کمک 100 میلیون دلاری فیس بوک به کسب و کارهای کوچک سی کشور و فعالیت های اجتماعی بسیاری از شرکت ها و کارآفرینان را یحتمل عوامفریبی تلقی می کنند. حدس می زنم بیشتر افراد همین الان هم منتظر ابداع دارو و واکسن از سوی کارآفرینان یا شرکت های بخش خصوصی اند تا شر کرونا از سر جهان کم شود، ولی خب ناسزا به اقتصاد بازار را هم فراموش نمی کنند.
از یاد نباید برد که خیلی از لیبرال ها حتی هایک هم مشکلی با کمک های دولتی (محدود و مشروط) به مردم آسیب دیده و فقیر در دوران بحران یا پرداخت درآمد پایه همگانی ندارند و حتی امروز برخی از هواداران دوآتشه اقتصاد بازار مانند تایلر کوئن، استاد دانشگاه جرج میسن، از لیبرتارینیسم ظرفیت دولت سخن می گویند. حدس می زنم که در فضای اقتصادی مملکت از بعد از کرونا باز حرف از مداخله گرایی و ضرورت حضور دولت در اقتصاد پررنگ شود، ولی به قول محافظه کار اعظم، بانوی آهنین بریتانیایی جز بازار گزینه دیگری نیست، والله اعلم".
این بخشی از نوشته من در شماره اخیر تجارت فردا است، مسئله کرونا مضمون خوبی برای بحث های بعدی است، پیشنهاد می کنم فکر کنیم با درس هایی که از آن گرفته ایم و قرار است بگیریم، برای پاندمی احتمالی آینده چه می توانیم بکنیم، الان زود است، ولی تا جایی که دیدم پیشنهادها در کل از جنس موعظه هایی مثل ترکیب مناسب دولت و بازار، حرکت به سوی دولت رفاه و ارتقاء همکاری های بین المللی بود و تا حرف جدی راه درازی در پیش است. والله اعلم.
(There Is No Alternative)
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
در باب جوجه جات
دفن دسته جمعی جوجه های یک روزه خیلی ها را حیرت زده کرد و باز سروصداها بلند شد که یک مشت سرمایه دار از خدا بی خبر برای کسب سود حیوانات زبان بسته را از بین می برند، اینکه در یکی از دولت زده ترین بخش های اقتصاد که کم و بیش همه جای دنیا دولت ها به بهانه امنیت غذایی در آن مداخله جدی دارند چرا باید یقه اقتصاد بازار را بگیریم البته معلوم نیست، ولی ارز ۴۲۰۰ تومانی و انواع یارانه جات در بخش های مختلف این صنعت برقرار است، زیرا این صنعت از همانهایی است که خیلی ها بر این باورند نمی شود آن را به طور کامل به بازار سپرد.
از یکی از دوستان اهل فن، دکتر موافق قدیری، رئیس انجمن خوراک دام و طیور، پرس و جو کردم، از قرار دفن دسته جمعی رایج نیست، ولی جوجه یک روزه چنانکه از اسمش هم بر می آید اگر ظرف یک روز فروش نرود، مجبور به معدوم کردن آن می شوند، زیرا امکان (به این کلمه امکان توجه کنید) نگه داری آنها نیست. والا مالک بیش از بقیه انگیزه دارد که مالش هدر نرود و مرض ندارد پولش را از بین ببرد. برای جوجه های مازاد هم البته راه حل هست، دستگاه هایی وجود دارد که جوجه ها را تبدیل به پودر گوشت می کند که کاربرد صنعتی دارد. شاید اگر مستندی از مراحل مختلف دامداری صنعتی ببینیم، خیلی دلپذیر نباشد و بسیاری از نازک دلان آن را نپسندند، ولی تامین غذای هشتاد و اندی میلیون نفر هم کار ساده ای نیست. اگر از مخالفان جنون زده حیوانات که خوردن میگو را هم جنایتی عظیم می دانند بگذریم، در بسیاری موارد گریزی از این به اصطلاح خشونت ها نیست، مگر آنکه همه تصمیم بگیرند گوشتخواری را کنار بگذارند که در آینده نزدیک محتمل نیست. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel
دفن دسته جمعی جوجه های یک روزه خیلی ها را حیرت زده کرد و باز سروصداها بلند شد که یک مشت سرمایه دار از خدا بی خبر برای کسب سود حیوانات زبان بسته را از بین می برند، اینکه در یکی از دولت زده ترین بخش های اقتصاد که کم و بیش همه جای دنیا دولت ها به بهانه امنیت غذایی در آن مداخله جدی دارند چرا باید یقه اقتصاد بازار را بگیریم البته معلوم نیست، ولی ارز ۴۲۰۰ تومانی و انواع یارانه جات در بخش های مختلف این صنعت برقرار است، زیرا این صنعت از همانهایی است که خیلی ها بر این باورند نمی شود آن را به طور کامل به بازار سپرد.
از یکی از دوستان اهل فن، دکتر موافق قدیری، رئیس انجمن خوراک دام و طیور، پرس و جو کردم، از قرار دفن دسته جمعی رایج نیست، ولی جوجه یک روزه چنانکه از اسمش هم بر می آید اگر ظرف یک روز فروش نرود، مجبور به معدوم کردن آن می شوند، زیرا امکان (به این کلمه امکان توجه کنید) نگه داری آنها نیست. والا مالک بیش از بقیه انگیزه دارد که مالش هدر نرود و مرض ندارد پولش را از بین ببرد. برای جوجه های مازاد هم البته راه حل هست، دستگاه هایی وجود دارد که جوجه ها را تبدیل به پودر گوشت می کند که کاربرد صنعتی دارد. شاید اگر مستندی از مراحل مختلف دامداری صنعتی ببینیم، خیلی دلپذیر نباشد و بسیاری از نازک دلان آن را نپسندند، ولی تامین غذای هشتاد و اندی میلیون نفر هم کار ساده ای نیست. اگر از مخالفان جنون زده حیوانات که خوردن میگو را هم جنایتی عظیم می دانند بگذریم، در بسیاری موارد گریزی از این به اصطلاح خشونت ها نیست، مگر آنکه همه تصمیم بگیرند گوشتخواری را کنار بگذارند که در آینده نزدیک محتمل نیست. والله اعلم.
کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel