📻رادیو شمرونیاش🔞
10.7K subscribers
23.1K photos
20.7K videos
319 files
11.5K links
به کانال رسمی رادیو شمرون ...اولین و بهترین رادیوی کمدی ایرانی ٬ ضد خرافات و دروغ آخوند خوش آمدید
https://facebook.com/artinshemroon
https://t.me/joinchat/AAAAAD14JIEuphus8MTEpA
آدرس پستی

PO BOX 31344 Bayview Ave PO
Richmond Hill, ON
L4C 0V7
Canada
Download Telegram
Forwarded from ربات حذف ✂️
سه شنبه #۲۶دی ماه ۱۳۵۷، روزی بود که مانند روزهای دیگر آغاز شد. #شاه زود برخاست، روزنامه‌های صبح را برای صرف صبحانه مطالعه کرد و قدم زنان همراه با سرهنگ جهان‌بینی تا دفترش در کاخ جهان‌نما، رفت. او انتظار داشت که در اواخر صبح، مجلس به دولت نخست‌وزیر بختیار رای اعتماد دهد.
⬇️
جهان‌بینی گفت: «او واقعاً مرا شگفت زده کرد. او طبق برنامه همیشگی ملاقات‌کنندگان خود را پذیرفت. صبح زود من لیست ملاقات‌کنندگان صبح را بررسی کردم. او مثل همیشه محل اقامت خود را ترک کرد و به دفتر کار خود رفت. آخرین نام این لیست، باهری معاون فرهنگی دربار در ساعت ۱۱ بود.»
⬇️
اما کارکنان دفتر او متوجه شدند که شاه بیش از حد معمول ساکت و ناراحت است. یکی از آنها با لبخند از او پرسید: «لبخند شما کجاست اعلیحضرت؟» و او با خستگی پاسخ داد: «من مدت زیادی است که نمی‌توانم زیاد لبخند بزنم.»
⬇️
شهبانو فرح، صبح را صرف جمع‌آوری آلبوم‌های عکس خانوادگی، انتخاب کتابهای مورد علاقه از کتابخانه خود و گرفتن سوغاتی برای بچه‌ها کرد.
خبر رفتن این زوج به سرعت در میان کارکنان که در گره‌های کوچک و اشک ریزان در سالن بزرگ جمع شده بودند پخش شد. فضایی از غم، شوک و ناامیدی حکمفرما بود.
⬇️
فرح گفت: «من می‌توانستم ناراحتی را در مردان و زنان کارکنانمان احساس کنم. او برای احوالپرسی از آنها بیرون آمد و به رسم سنت، یادگاری کوچک یا مبلغی پول به هر کدام داد. جهان‌بینی گفت: حدود ساعت ۱۱، اعلیحضرت از دفترش بیرون آمدند و به سمت محل اقامت رفتند.
⬇️
علیاحضرت بیرون آمدند و در مقابل کارکنان و برخی از دوستان خانواده ایستادند و صحبت کردند. دیدن شاه اشک همه را درآورد.
جهان‌بینی گفت: «آنها دور پادشاه و ملکه جمع شدند و فریاد زدند و دست و پای آنها را بوسیدند. شاه سعی کرد آنها را آرام کند.
شاه گفت: «دلیلی برای نگرانی نیست. ما برای استراحتی که مدت‌ها است به آن نیاز داشتیم می‌رویم و به زودی برمی‌گردیم.»
بیرون آسمان گرفته بود، دما به شدت کاهش یافت و باد شدید شد.
⬇️
شاه و شهبانو برای آخرین بار با همراهی چند صد مرد و زن از اقامتگاه خارج شدند و کارمندان خود به خود در مسیری که به چمن‌زارهای بالا که هلی‌کوپترها بارگیری شده و آماده پروازی کوتاه به طرف مهرآباد بودند در صف ایستادند. مردان و زنانی که شاه را از کودکی می‌شناختند یا از زمانی که …
⬇️
… شهبانو به عنوان عروس جوان از پاریس بازگشته بود به زانو درآمده و بر زمین افتادند. دیگران مثل سنگ یخ‌زده ایستاده بودند. هق هق و فریاد در هوا می‌پیچید. به گریه می‌پرسیدند: «کجا می‌روید؟ چه زمانی برمی‌گردید؟ چرا ما را ترک می‌کنید؟ ما بدون شما مانند یتیم خواهیم بود. یتیم.»
⬇️
شاه و شهبانو تلاش کردند تا احساسات خود را کنترل کنند و به آنها دلداری دهند. شهبانو فرح به یاد می‌آورد: «لطفا بلند شوید. به خدا توکل کنید. ما برمی‌گردیم... دست‌هایشان به سوی ما دراز شده بود. من هنوز می‌توانم چهره‌های آنها را که با احساسات درهم پیچیده بود به یاد آورم.»
⬇️
شاه همراه سرهنگ جهان‌بینی، تیمسار بدری و امیراصلان افشار، رئیس اداره کل تشریفات به سمت هلیکوپتر رفت و قبل از سوار شدن چرخید و برای جمعیت برای آخرین خداحافظی دست تکان داد. شهبانو فرح خدمتگزاران اشکبارش را درآغوش گرفت و سوار هلیکوپتر دوم شد. آخرین بلند شدن هلی‌کوپتر مشقت‌بار بود
⬇️
فرح تعریف کرد: «با صدای بالگرد در گوشم، به زودی دیدم که کاخ در پشت ساختمان‌های تهران ناپدید شد.»
برای ۱۰ دقیقه بعد، هلی‌کوپترها و مسافرانشان، که به طور عجیبی آرام بودند، در بالای خیابان‌های تهران در حال پروار بودند. همه مسافران در افکار خود غرق شده بودند.
⬇️
جهان‌بینی تعریف کرد: «هیچکس چیزی نگفت.» آنها در محل پاویون سلطنتی فرودگاه مهرآباد، جایی که تنها چند ماه قبل از آن، پهلوی‌ها از رئیس جمهور شیل آلمان غربی استقبال کرده بودند، فرود آمدند. شاه به سختی می‌توانست این فشار را تحمل کند و اعلام کرد که برای رفتن مضطرب است.
⬇️
او از شخصی خواست که برای دریافت گزارش پیشرفت رای اعتماد مجلس، به مجلس زنگ بزند. به او گفته شد که خطوط تلفن قطع است. فرح به یاد می‌آورد که تنها صدا «زوزه باد بود که از کوه‌های البرز می‌آمد.»
⬇️
جهان‌بینی دید که تیمسار عباس قره‌باغی، رئیس ستاد کل ارتش، از شاه خواست تا با امضای خود کنترل ارتش را تا زمانیکه در خارج از کشور است، به او بسپارد. جهان‌بینی گفت: «اعلیحضرت آن را امضا نکردند. او دوبار به قره‌باغی جواب منفی داد، قره‌باغی یکبار دیگر تلاش کرد، …
⬇️
… پاسخ این بود که اگر می‌خواهی چیزی امضا شود به دولت ببر.»
👍22
Forwarded from ربات حذف ✂️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔗 𓄂✺ مرتضی ():
«خدا رو شک
ر که سلامت از این مملکت رفت بیرون»🖤
#جاوید_شاه

🔗 ‌‎1984 𓃬‌‌‎☼ ():
سه شنبه #۲۶
دی ماه ۱۳۵۷، روزی بود که مانند روزهای دیگر آغاز شد. #شاه زود برخاست، روزنامه‌های صبح را برای صرف صبحانه مطالعه کرد و قدم زنان همراه با سرهنگ جهان‌بینی تا دفترش در کاخ جهان‌نما، رفت. او انتظار داشت که در اواخر صبح، مجلس به دولت نخست‌وزیر بختیار رای اعتماد دهد.
⬇️
👍37😍1💯1