وبسایت فرهنگی صدانت
21.5K subscribers
784 photos
361 videos
75 files
2.49K links
صدانت؛ صدای اندیشه

آدرس وبسایت:
3danet.net

اینستاگرام صدانت:
instagram.com/3danet

کانال رسمی صدانت:
@Sedanet

صدانت تی‌وی:
@Sedanettv

بایگانی صدانت:
@sedanet1

آگاهی از نشست‌های فرهنگی:
@News_sedanet
Download Telegram
🗞 بررسی تطبیقی معنای استعاره ها از نظر محمدرضا اصفهانی و دونالد دیویدسون
✍️ #حسین_دباغ و #مرتضی_براتی

🔅استعاره در غرب ازجمله موضوعاتی است که از چشم اندازهای متعددی بررسی شده است و نظریه های مختلفی درباره‌ی آن ارائه شده است. استعاره در سنت بلاغی اسلامی از جهت تعریف و کاربرد، قلمروی محدودتری دارد. همه‌ی نظریه‌پردازان استعاره، هم در غرب و هم در بلاغت اسلامی، بر این باورند که استعاره علاوه بر معنای حقیقی و تحت‌اللفظی دارای یک معنای ثانویه و مجازی است، اما در این میان دو دیدگاه خلاف آمد عادت وجود دارد. دونالد دیویدسون و محمد رضا اصفهانی این مبنا را نمی‌پذیرند.

🔅در باور آن‌ها استعاره جز معنای تحت‌اللفظی، معنای دیگری ندارد و بحث استعاره‌ها مربوط به حوزه‌ی کاربرد آن‌ها و مربوط به تأثیری است که این کاربرد در یک بافت و زمینه‌ی خاص ایجاد می‌کند. در باب نظریه‌ی دیویدسون مقاله ها و رساله های بسیاری نوشته شده است و این در حالی است که نظریه‌ی شیخ اصفهانی با وجود مقدم بودن بر دیدگاه دیویدسون حتی در میان اهل بلاغت ایرانی ناشناخته مانده است. این مقاله ضمن بررسی مفصل دیدگاه اصفهانی به بیان شباهت‌های نظریه‌ی دیویدسون با آن می پردازد.

🌐 متن کامل مقاله به همراه PDF

🌾 @Sedanet
🌾 @hossein_dabbagh
☘️ تو بچه بیار، من می‌فروشمش!! (چند می‌گیری بزایی؟)
✍️ مجتبی لشکربلوکی

🔅چندی پیش خبری منتشر شد که قابل تامل بود. هر نوزاد ‌۴۵ میلیون تومان. داستان از چه قرار است؟ باند خرید و فروش نوزادان تازه متولد شده، زنانی را که وضعیت معیشتی مناسبی نداشتند را شناسایی می‌کرده و آن‌ها را با دادن مبلغی پول برای فرزندآوری قانع می‌کردند. این زنان پس از بارداری تا زمان زایمان تحت نظر بودند و در زمان زایمان به یکی از بیمارستان‌ها منتقل می‌شدند. بعد از تولد، مبلغی به مادران آن‌ها داده می‌شد و سپس نوزادان را به کسانی که از قبل با آنان قرارداد بسته بودند، می‌فروختند. مبلغ فروش نوزادان نیز از ۴۵ میلیون تومان شروع می‌شد. همه چیز روتین، منظم و قاعده‌مند!

🔅حال سوال اینجاست که چرا چنین فاجعه‌ای زیر پوست شهرهای ما در جریان است؟ چرا چنین بازار سیاهی بوجود آمده است؟ البته آنچه گفتم نمونه‌ای از بازار سیاه است. بگذارید چند بازار سیاه دیگر را نیز با هم مرور کنیم.
بازار جنسی (ارایه خدمات جنسی)
بازار کلیه (و فروش سایر اعضای بدن)
بازار خرید و فروش بنزین.
بازار مواد مخدر
بازار قاچاق انسان (نمونه اخیرش قاچاق دختران ایرانی به مالزی)

🔅حال سوال اینجاست که چگونه بازارهای سیاه شکل می‌گیرند؟ جواب ساده است به همان شیوه که بازارهای سفید شکل می‌گیرند. بازارها، سازوکاری هستند برای آن که نیازهای جوامع انسانی برطرف شوند و یکی از نقاط تمایز جوامع انسانی از مجموعه‌های حیوانی است. بازار جایی است که یک ارایه‌دهنده کالا یا خدمات با یک دریافت‌کننده کالا داوطلبانه به توافق می‌رسند و تبادل انجام می‌دهند. عینا همان اتفاقی که در بازار سفید (مثلا خرید گوجه از سوپرمارکتی سر محله‌تان) رخ می‌دهد، در بازار مواد مخدر (پارک نزدیک محله تان) نیز رخ می‌دهد با این تفاوت که بازار سیاه روی کالاها و تبادلاتی است که غیرقانونی و غیرمجازند و هر چند که نیاز جوامع انسانی را برطرف می‌کند اما تبعات جانبی نامطلوبی برای جامعه دارد.

🔅حالا برمی‌گردم به همان سوال چرا بازار سیاه شکل می‌گیرد؟ چون همزمان دو نیاز را برآورده می‌کند. نیاز خریدار و نیاز فروشنده. از طرفی عده‌ای هستند که نیازمند فرزند، کلیه، رفع نیازهای جنسی، بنزین و مواد مخدر هستند (خریداران/طرف تقاضا) و از طرفی کسانی هم هستند که نیازمند کسب درآمد هستند (مانند فرزندفروشان، روسپیان، افرادی که بنزین مازاد دارند و .../طرف عرضه).

☑️ تجویز راهبردی:
به جز بگیر و ببند و زندان چه می‌توان کرد؟ به سه پیشنهاد فکر کنیم:
1️⃣ تبدیل بازار سیاه به بازار سفید؛ در برخی موارد (و نه در همه موارد) می‌توان بازارهای سیاه را قانونی کرد. به عنوان مثال چندی پیش جمعی اقتصاددانان طرحی را پیشنهاد داده بودند برای شکل‌گیری بازار خرید و فروش سهم بنزین که اگر اجرا می‌شد امروز شاید شاهد بازار سیاه خرید و فروش سهم بنزین نبودیم. یک مثال دیگر، در برخی کشورها بازار خرید و فروش مواد مخدر قانونی است در ابتدا ممکن است عجیب به نظر برسد اما این ایده اجرایی شده.

2️⃣ تامین تقاضا به شیوه درست؛ به عنوان مثال وقتی متوسط سن ازدواج بالا می‌رود، نسبت طلاق به ازدواج می‌شود یک به سه (به ازای هر سه ازدواج، یک طلاق ثبت می‌شود)، زندگی مجردی افزایش می‌یابد، فرهنگ بسیار غلط تشریفاتی و سخت گیرانه ازدواج در جامعه وجود دارد آنگاه نیاز جنسی جامعه به شیوه متعارف تامین نمی‌شود و یکی از زمینه‌سازان (و نه تنها علت) شکل‌گیری بازار سیاه خدمات جنسی است. تمام افراد مرجع جامعه ما بويژه دانشگاهیان دردمند و مراجع تقلید باید مسایل انتزاعی و کتابی را رها کنند و تلاش کنند که این مساله واقعی را حل کنند.

3️⃣ خشکاندن عرضه؛ وقتی شما هیچ کاری ندارید، هیچ پشتوانه مالی ندارید. هیچ ضامنی ندارید، هیچ مهارتی ندارد و حتی ۴۰ میلیون ناقابل!!! هم ندارید یک پراید دست دوم بخرید و مسافرکشی کنید. از طرفی کارگاه‌ها و کارخانه‌ها تعطیل و نیمه تعطیل می‌شوند و حتی نمی‌توانید به عنوان کارگر ساده فعالیت کنید مجبور می‌شوید که کلیه‌تان را یا بچه‌تان را بفروشید یا کوله‌بری کنید و یا اینکه خودتان را برای یک شب اجاره بدهید.
می‌خواهم روی این سومی تاکید کنم. وقتی به بازارهای سیاه نگاه می‌کنیم، می‌بینیم ریشه مشترک اکثر آن‌ها، معیشت نامطلوب مردم است. اگر نیمی از جامعه ما به نوعی درگیر یکی از بازارهای سیاه باشند این نشانه خطرناکی نیست؟ هر کسی که کلیه‌اش را یا رحم‌اش را یا شرافتش را می‌فروشد یک انسان است و ما در حال ذبح انسانتیم. پیشنهاد می‌کنم برای یک دهه تمام سیاست‌های فرهنگی، سیاسی، بین‌المللی و اجتماعی را در پای اقتصاد قربانی کنیم. یعنی فقط و فقط یک معیار داشته باشیم. هر تصمیمی که می‌گیریم اول تاثیر آن را روی اشتغال و معیشت بسنجیم اگر تاثیر منفی داشت آن را بخاطر معیشت مردم قربانی کنیم.

🌾 @Sedanet
@Dr_Lashkarbolouki
☘️ ایدئولوژی در دادگاه فلسفه
✍️ سید امیررضا ثُعبانی

🔅چیستیِ ایدئولوژی، اوصاف و مؤلفه‌های نگرش ایدئولوژیک و نتایج نگرش ایدئولوژیک به دین، موضوعاتی هستند که محتوایِ متن حاضر را تشکیل می‌دهند. دغدغه درمیان آوردن موضوع، ازآنجا قوّت، شدّت و حِدّت گرفت که در فضای مه‌آلود فرهنگیِ موجود، متفکرین و روشنفکران، از این واژه فراوان استفاده می‌کنند و آن را «بیت الغزلِ» نوشته‌ها، سخنرانی‌ها و مکتوباتِ خود قرار داده‌اند.

🔅از سویی دیگر، عدم تبیینِ دقیقِ این معنا در مقام ابتدایی،«ایدئولوژی» را، واژه‌ای تهی از معنا به نظر می‌رساند که تنها برای مرعوب کردنِ مخالف و اسکاتِ خصم، به کار می‌رود و هیچ معنای محصلی ندارد. راقم این سطور، سعی و همت خود را برای بررسی و استخراجِ معنایِ دقیقِ واژۀ ایدئولوژی نزد سه متفکر مهم ایران و انتقاداتِ ایشان به نگرش ایدئولوژیک دکتر علی شریعتی، به کار خواهد بست. اتهامِ مشترکِ علی شریعتی از منظرِ شایگان، سروش، طباطبایی، ایدئولوژیک اندیشی است.

🔅دکتر داریوش شایگان چنانکه درخور اوست، با تبیین مفهوم ایدئولوژی و «فرزند حرام‌زاده» خواندنِ این نگرش، مؤلفه‌هایی را برای ایدئولوژی بیان می‌کند. «خود مرکز بینی و آرمانی کردن گروه خودی و شیطانی کردن گروه غیرخودی»، «خَلطِ مفاهیم مارکسیستی و اسلام»، «مشروعیت بخشی به خود»، «درهم آمیختن اسطوره و تاریخ» از ویژگی‌های اندیشه دکتر علی شریعتی به‌عنوان یک «ایدئولوگ» از منظر نویسندۀ آسیا دربرابرغرب است.

🔅انتقاداتِ عبدالکریم سروش، اما پس از داریوش شایگان طرح و درانداخته می‌شود، سروش ابتدا در مقاله‌ای با عنوان«دین فربه‌تر از ایدئولوژی» به بررسی معنا و مؤلفه‌های ایدئولوژی می‌پردازد و در نوشتاری دیگر در پاسخ به انتقادِ کسانی که ناقدانِ شریعتی را متهم به «عدم توجه به زمانه و زمینۀ گفتمانِ شریعتی می‌کنند، و دچار خطای زمان پریشی می‌شوند» می‌نویسد: «معنای این سخن این است که از حقانیت و بطلان آرای شریعتی سخن نگویید. از به‌دردخور بودن و نبودنش، از سازگار افتادن و نیفتادنش با سایر احوال آن دوره سخن بگویید. اگر ایدئولوژیک کردن دین، با غایات نظام اجتماعی، و با نیازهای تاریخی آن دوره، همخوانی دارد که آن را تحسین کنید وگرنه، نه. و همین است سرّ ناشایستگی فونکسیونالیسم برای تحلیل و تبیین نظامات فکری و عقیدتی، چه را که حق و باطل را با قساوت و سخاوت تمام در پای خدمت و غایت و حاجت نظام قربانی می‌کند.»

🔅دراین‌بین، مفهوم ایدئولوژی در نظام فکری دکتر سید جواد طباطبایی حضور فربه‌تر و غلیظ‌تر دارد و به دست او، این مفهوم، نَضج و قوام بیشتری یافته است و کمتر کسی است که آرای او در نگاهِ طباطبایی، مشمولِ دارا بودن مؤلفه‌های ایدئولوژی اندیشی نباشد. طباطبایی با سلاح دیگری به‌نقد ایدئولوژی می‌رود و آن «جایی نداشتن ایدئولوژی در تاریخ» است. مُبدعِ نظریۀ ایرانشهری، معتقد است «ایدئولوژی با برهم زدن وضع و شرایط معلولِ خروج از بن‌بست امتناعِ اندیشه را، جانشین دشواری درکِ علت و چیرگی آن می‌کند.»

🌐 مطالعه متن کامل

🌾 @Sedanet
☘️ دردسرهای فعالیت فرهنگی مستقل داخل زمین بازی
✍️ مدیر سایت فرهنگی صدانت
* تصویر: یاسر عرب در استادیو جمهور تی‌وی

🔅سال ۹۰ بود که به صورت جدی صدانت را راه‌اندازی کردم. آن وقت نمی‌دانستم قرار است این کار به کجا بینجامد. آینده‌ی صدانت در چشمانم مبهم و مه‌آلود می‌نمود. شاید امروز هم پس از گذشت سال‌ها از آغاز فعالیت و تشکیل چندین تیم کارشناسی و افزایش چندین هزار مخاطب باز چشم‌انداز روشن و مطمئنی پیش‌رو نباشد.

🔅ارتقای روحیه‌ی حقیقت‌طلبی و سطح آگاهی عمومی، رشد و افزایش رواداری و هم‌پذیری، فروکاهش خشونت در جامعه، تقویت و گسترش فضای گفتگوی سالم، بالابُردن حساسیت‌های اخلاقی به حقوق حیوانات و محیط زیست و… اهدافی بودند که مبنای عمل مجموعه‌ی همکاران صدانت در این سال‌ها بوده است. باور عمیق دست‌اندرکاران صدانت به این مبانی و اهداف، به انسجام هر چه بیشتر ساختار، وحدت رویّه و فعالیت همدلانه و مثال‌زدنی اعضا منجر شد.

🔅دانشجو بودم، بیشتر دوستان و همکارانم نیز دانشجو هستند. در تمام این سال‌ها تأمین هزینه‌های سایت برعهده‌ی خودمان بود، اگر چه احیاناً حمایت‌های مردمی اندکی نیز کمک‌حال می‌شد.

🔅در این‌سال‌ها پیش‌بُرد با کیفیت کار، آسان و خالی از نگرانی‌ها و حواشی نبود. با درگیری‌های ذهنی، دلمشغولی‌ها و پی‌گیری‌های عملی فراوانی دست‌وپنچه نرم کردیم. مواردی همچون: کمبود وقت، تلاش‌ برای اخذ مجوزهای لازم، دلشوره‌ی اینکه مبادا مطلبی که بارگذاشته می‌شود فاقد کیفیت شایسته باشد، رفع کاستی‌های نگارشی مطالب، هماهنگی‌ با اساتید و اصحاب قلم، پاسخ‌دهی به ایمیل‌ها، بررسی کامنت‌ها، دریافت و جستجوی مطالب مفید و هماهنگی پیوسته با گروه‌های کارشناسی، ارتقای فنّی سایت و موارد متعدد دیگر از جمله دلمشغولی‌ها و دشواری‌های راه بوده است.

🔅میدانید؟ همه چیز در این زمین بازی، انحصاری است. کافی است تلویزیون خود را روشن کنیم و با بهترین کیفیت فیلم‌ها، سریال‌ها و برنامه‌هایی که اَبَر رسانه‌های داخلی و خارجی برایمان ساخته‌اند را به رایگان تماشا کنیم. اَبَررسانه‌هایی که با بهترین دوربین‌ها، ماهرترین تدوین‌گرها و بهترین استادیوها تولیداتی را به رایگان در اختیار ما می‌گذارند که ساخت هرکدام آنها مستلزم صرف بودجه‌های هنگفت است. بودجه‌های هنگفتی که یا از مالیات‌های خود ما یا از بودجه کشورهای دیگر برای رسیدن به اهداف همان کشورها تأمین می‌شود.

🔅چند روز قبل متوجه شدم دوست عزیزم آقای یاسر عرب شروع به انتشار مجموعه جدیدی به نام «جمهور تی‌وی» کرده است. (مشاهده تیزر) یاسر عرب از معدود اهالی رسانه است که در این فضا به شکل مستقل کار می‌کند و به هر جان‌کَندنی که شده مستندها و برنامه‌های مفید زیادی با همکاری چند دوست خود به نمایش عمومی می‌رساند. اگر همت و دردمندی شخصی پشتوانه‌ی او نبود بعید به نظر می‌رسید که این راه ناهموار را ادامه می‌داد.

🔅یاسر عرب روز گذشته درخواست حمایت مردمی را روی کانال تلگرامی‌اش گذاشت و بعد از آنکه ۵ هزارنفر آن را دیدند تلفنی از او پرسیدم: «چقدر کمک شد؟». گفت: «شش نفر مبالغی واریز کردند» پرسیدم: «مجموعا چقدر؟» مبلغی که گفت در یک محاسبه‌ی سرانگشتی تنها می‌تواند هزینه‌ی آژانس رفت‌وبرگشت مهمان‌های برنامه را تأمین کند.

🔅از مخاطبان و خوانندگان فهیم که مایلند به نحو موثر و مسئولانه در ارتقای فرهنگ ملی و گسترش رسانه‌های مستقل سهیم باشند تقاضا می‌کنم صفحات اجتماعی «جمهور تی‌وی» را دنبال کنند و با حمایت‌های مالی خود به پیشبُرد هرچه بهتر این اقدام فرخنده‌ی رسانه‌ای یاری دهند.

حمایت مالی از «جمهور تی‌وی»:
۶۱۰۴۳۳۷۷۶۳۷۷۳۴۶۰

🌐 متن کامل این نوشتار

🌾 @Sedanet
🌾 @yaser_arab57
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 برشی کوتاه از زندگی و فعالیت مصطفی ملکیان، به مناسبت سالگرد تولد ایشان

🎙گوینده: سعید الیف
🎼 تنظیم: عاطفه پوریایی
🎶 موسیقی متن: دیبا فاضل‌نیا

🔅مشاهده در یوتیوب
🔅مشاهده در آپارات

#سروش_مولانا
#مصطفی_ملکیان

@sorooshemewlana
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ذهن‌آگاهی چگونه ما را توانمند می‌سازد؟
👤 شارون سالزبرگ

▪️مترجم: حسین محمدی‌زاده
▫️لینک ویدئو با کیفیت بالا در آپارات

🌾 @Sedanet
☘️ وضعیت جاری جامعه و مفهوم موقعیت مرزی
✍️ فربد فدائی ـ روان‌پزشک

🔅مفهوم «موقعیت‌های مرزی» را کارل یاسپرس ـ روان‌‌پزشک و فیلسوف آلمانی ـ ابداع کرد. گرچه او در کتاب روان‌ ـ آسیب‌شناسی عمومی به این مفهوم اشاره مختصری داشت، اما در ابتدا آن را مربوط به روان‌پزشکی نمی‌دانست، بلکه موضوعی فلسفی درباره هستی تلقی می‌کرد. یاسپرس پنج سال بعد در کتاب‌های «روان‌‌شناسی جهان‌بینی‌ها» و «فلسفه»، شرح گسترده‌ای از این مفهوم را بیان کرد. پس از آن به‌تدریج بحث مفهومی درباره عوامل مساعدکننده بروز بیماری‌های روانی به‌ویژه دوره‌های افسردگی به عنوان نمونه‌هایی از موقعیت‌های مرزی مطرح شد و از امکان پیشگیری از این بیماری‌ها با به کار گرفتن این مفهوم، بحث به میان آمد.

🔅زمانی که مدل پزشکی بیماری با کاربرد مفهوم بحران، و مداخله در بحران در دهه ۱۹۷۰ تکمیل شد، کاربرد بالینی موقعیت مرزی اهمیت یافت. با کاربرد مفاهیم بحران و موقعیت مرزی، خودکشی که از نظر شرکت‌های بیمه به عنوان وضعیت روان‌پزشکی محسوب نمی‌شد، به موارد پوشش مالی شرکت‌های بیمه افزوده شد. طبق نظر یاسپرس، موقعیت‌های مرزی با تناقض‌های عقلانی گریزناپذیر مشخص می‌شوند که مانعی برای ادامه مسیر معمول زندگی فرد هستند. مبارزه و جنگ، احساس تقصیر و گناه، رویدادهای پیش‌بینی‌ناپذیر و حوادث صعب، مرگ و رنج، از موقعیت‌های مرزی هستند.

🌐 مطالعه متن کامل + PDF

🌾 @Sedanet
☘️ نقدی بر ترجمه #کاوه_لاجوردی : «ویتگنشتاین قواعد، و زبان خصوصی»
✍️ #علی_صبوحی

🔅کریپکی در کتاب ویتگنشتاین قواعد و زبان خصوصی، تفسیر مهم و چالش برانگیزی ازاستدلال مشهور پیروی از قاعده‌ی ویتگنشتاین ارائه داده است. این استدلال شکل دهنده بخش مرکزی کتاب پژوهش‌های فلسفی است. تفسیر کریپکی نه تنها نشان دهنده‌ اهمیت این استدلال در شناخت فلسفه‌ی زبان ویتگنشتاین متأخراست بلکه سبب شده است تا مسأله پیروی از قاعده به شکل مستقل نیز یکی ازمهمترین مسائل فلسفه‌ی تحلیلی معاصر باشد.

🔅کاوه لاجوردی این کتاب را به فارسی ترجمه کرده است. در این یادداشت می‌کوشم تا اشکالاتی را در ترجمه‌ی چند مفهوم اصلی کتاب نشان دهم. پیش از بررسی ترجمه لازم است خطوط کلی استدلال کریپکی را بیان کنم و درباره‌ی مفاهیم اصلی استدلال شکاکانه توضیحات مختصری بدهم. امیدوارم این توضیحات کمک کند به روشن شدن انتقاداتی که بر ترجمه وارد خواهد ‌شد.

🔅در ترسیم تصویر کلی استدلال از ترجمه و معادل‌های به کار رفته در ترجمه‌ی فارسی استفاده خواهم‌ کرد اما برای آن مفاهیمی که فکر می‌کنم اشتباه ترجمه شده‌اند، معادل‌های دیگری به کار خواهم ‌برد.

🌐 مطالعه متن کامل

🌾 @Sedanet
ذبیح‌الله منصوری، مترجم معروف، به پیشگویی علاقه داشت. او حتی زمان وفات خودش را حدس زده بود. در این مصاحبه -که آبان ۱۳۵۲ انجام شده- می‌گوید ۴سال دیگر. منصوری عاقبت در ۱۹ خرداد ۱۳۶۵ درگذشت.
🌾 @Sedanet
📚 ذبیح‌الله منصوری و معجزه بسط

✍️ سیداحسان عمادی، ماهنامه «همشهری داستان» شماره ۵۶ (خرداد ۹۴)

🔅در مقدمۀ ترجمه «لولیتا» نوشت: «من برای این که کوچکترین اشکال در فهم مضامین کتاب به وجود نیاید، ترجمه را منبسط کردم و صریح می‌گویم که اگر کتاب را تحت‌اللفظی ترجمه کنند، به مناسبت سبک انشای مخصوص نویسنده، خوانندۀ فارسی‌زبان حتی یک صفحه از مضامین کتاب را نخواهد فهمید. در ترجمۀ این کتاب، سطری از قلم نیفتاده اما چیزهایی به عنوان توضیح مترجم و گاهی جهت منبسط کردن ترجمه، به قصد این که خواننده بهتر بفهمد، بر آن افزوده شده است.» همین هنر منبسط کردن با قلم جادویی فرانسوی‌اش بود که از مقاله یا جزوه‌هایی چندده صفحه‌ای، خوراک پاورقی‌های چندساله‌اش را می‌ساخت. بعدِ مرگش کریم امامی نشان داد چطور فقط همین یک جملۀ «فرزند چهارمش به دنیا آمد» از «استالین»ِ ایزاک دویچر را در «تزار سرخ» تبدیل به نمایش‌نامه‌ای ۶صفحه‌ای کرده که پر از توصیف فضای اتاق و حیاط خانه و وضعیت اقتصادی خانواده است، پدر و مادر جوزف استالین در آن شخصیت‌پردازی شده‌اند، و حتی کاراکتر قابله با اسم و مشخصات در آن آمده.

🔅بلد بود چطور از مقالۀ ۱۵صفحه‌ای هانری کربن دربارۀ ملاصدرا، کتابی ۴۰۰صفحه‌ای بیرون بکشد. وقتی هم فهمیدند و قضیه را به رویش آوردند که این بحثها در کتاب کربن نبوده، اول از همه پرسید: «مگر کربن زنده است؟» بعد هم گفت: «نبوده باشد. کربن نتوانسته این را پیدا کند، من پیدا کردم. اسم خودش را هم آوردم که حقی از او ضایع نشود.» از ۳۱۲صفحه «شیعه امامیه» که فقط ۲۴صفحه‌اش دربارۀ زندگی امام ششم بود، ۶۲۱صفحه «مغز متفکر جهان شیعه» را ترجمه کرد. می‌گفت کتاب را «مرکز مطالعات اسلامی استراسبورگ» منتشر کرده. با چه مکافاتی به اصلش رسیدند. محقق سمجی از تهران پاشد رفت فرانسه و کتاب‌فروشی‌ها و کتابخانه‌های پاریس را دنبالش گشت، اما سرنخی هم پیدا نکرد. بعد نامه نوشت به اسلام‌شناس‌های فرانسوی تا دست آخر، یکی گفت که در «شیعه امامیه» مقاله‌ای کوتاه در این باره نوشته است. همان شده بود ۶۰۰صفحه «مغز متفکر جهان شیعه». سراغ منصوری که رفتند، گفت کتابش فقط حاصل ترجمه از یک منبع نبوده، و از تحقیق و تتبع در «الله كامن ولث» تالیف پطرز، استاد و صاحب کرسی تاریخ خاور نزدیک در دانشگاه نیویورک و «۶۵سال در بازداشتگاه انگلیس» حبیب‌الله نوبخت در روزنامه «پارس» شیراز هم استفاده کرده. یکی دیگر باید تا نیویورک می‌رفت تا پطرز را پیدا کند.

🔅«تیمور جهان گشا»ی «سپید و سیاه» هم وضعی از این بهتر نداشت. «خاطرات تیمور لنگ به قلم خود او، نوشتۀ مارسل بریون عضو فرهنگستان فرانسه» دل نخست‌وزیر وقت را ربود. هویدا از بهزادی سردبیر خواست اصل فرانسۀ کتاب را برایش بفرستند. بعد از سر دواندن‌های مدام منصوری و پیگیری‌های مصرانۀ نخست‌وزیر، بالاخره از جزوه‌ای سی، چهل صفحه‌ای رونمایی شد با فونت درشت مخصوص کودکان، که ترجمه‌اش ۶۰ شمارۀ پیاپی از پاورقی‌های مجله را ساخته بود. به بهزادی گفت: «که رستم یلی بود در سیستان» بعد یکی از آن خنده‌های معروفش کرد که دهانش تابناگوش باز می‌شد اما صدایی از آن بیرون نمی‌آمد و قسم خورد که «به سر مبارک، یک کلمه از آنچه دربارۀ تیمور نوشتم خلاف نیست.»

🔅خواننده‌ها بی توجه به این شعبده‌ها، حرف او را از هر کتاب و منبع دیگری بیشتر قبول داشتند. اسمش و نثرش مهرۀ مار داشت. حتی به «دانستنیها» معترض شدند که چرا قتل خواجه نظام‎الملک را جور دیگری غیر از آنچه در «خداوند الموت» آمده، نوشته است. کشفیات منحصر به فرد منصوری از زندگی ابن‌سینا را تا فرانسه پیش استادان تاریخ پزشکی بردند تا نشانه‌های حیرت را در چهره‌هایشان ببینند؛ بعد هم در جواب این سوال که «محقق این پژوهش‌ها وابسته به کدام دانشگاه است؟»، خیلی ساده گفتند: «دانشگاه عشق و پشتکار». یک بار که می‌خواستند «سپید و سیاه» را توقیف کنند و بهزادی به هرکه می‌شناخت رو انداخته بود و به جایی نرسیده بود، دست آخر گره کار به دست رئیس مجلس باز شد که می‌خواست ببیند «سرنوشت عشاق نامدار» در شمارۀ بعد به کجا می‌کشد. حتی از دربار رضاخانی هم پی‌جوی پاورقی مترلینگش شدند؛ چند روزی مریض شده و گوشۀ خانه افتاده و پاورقی معطل مانده بود؛ آگهی «کوشش» را (که از شهربانی می‌رسید) قطع کردند که «پس مترلینگش کو؟»، و از تحریریه دنبالش فرستادند که «بیا، شاه منتظر است.» ناشرها هم همین‌ها را می‌دیدند که با کیسۀ پول به دفتر خواندنیها می‌رفتند تا او از میان گونی مجلات دور و بر، یک دورۀ «خواندنیها» یا «سپید و سیاه» به‌شان بدهد که پاورقی تویش را کپی بگیرند و کتاب کنند. موریس مترلینگ بود یا الکساندر دوما یا میکا والتاری، فرقی نداشت. هیچ کدام بدون اسم منصوری نمی‌فروختند!

🌾 @Sedanet | @ehsanname
☘️ هر زمان نو می‌شود دنیا و ما
✍️ #رضا_یعقوبی

هر زمان نو می‌شود دنیا و ما
بی‌خبر از نو شدن اندر بقا

🔅این بیت مولانا را بدون وقفه و سکونِ «ما» می‌خوانند و همین خوانش درست است. البته نه اینکه بیت، متضمن نو شدن ما نباشد، این معنا در مصرع دوم نمود پیدا می‌کند. البته با کمی ابهام: ما در جهانیم و از نو شدن آن بی‌خبریم یا اینکه ما هم به همراه جهان نو می‌شویم و خبر نداریم. اما تاکید من اینجا بر مصرع اول است؛ فرض بر این است که مصرع دوم وجود ندارد و فقط این جمله پیش روی ماست: «هر زمان نو می‌شود دنیا و ما» که یعنی ما و دنیا هر لحظه نو می‌شویم

🔅از دوران باستان مسئله تغییر و ثبات جهان، متغیر و ثابت بودن عالم، مطرح بوده است و ظاهرا اولین کسی که قائل به متغیر بودن جهان شده، هراکلیتوس بوده است. هراکلیتوس، اهل اِفِسوس بود و از تاریخ قطعی زندگی او همین‌قدر به طور قطع می‌دانیم که در ۵۰۰ قبل از میلاد، چهل سال داشته یعنی در پایان قرن ششم قبل از میلاد میان‌سال بوده است. سخن معروف او درباره متغیر بودن جهان، روان بودن جوی آب یا متغیر بودن رودخانه است. اما عبارت «خورشید هر روز تازه است»، بر آن دو، تقدم دارد.

🔅مرحوم شرف این دو عبارت را از کتاب دیلز(Diels) با عنوان پاره‌های پیشاسقراطی نقل کرده و به این شکل ترجمه کرده است: «کسانی که در یک رودخانه گام می‌نهند، آب‌های دیگر و دیگری بر رویشان جریان دارد»(نخستین فیلسوفان یونان، ص۲۳۷)؛ «نمی‌توان دو بار در یک رودخانه پای نهاد»(همان، ص۲۴۱). هراکلیتوس تمثیل گویاتری برای تحول دائمی جهان دارد که از تمثیل آب و رود قوی‌تر است و به تمامی، معنای مدنظرش را می‌رساند: «جهان، آتشِ همیشه زنده است»(تاریخ فلسفه یونان، ج۱، ص۵۰۹). ارسطو در کتاب مابعدالطبیعه معتقد است که نظریه مُثُل از همین اندیشه ناشی شده و چون افلاطون به تاثیر از سیلان دائمی اشیا، جهان را در تغییر مدام می‌دانسته، مجبور شده است طبایع ثابت دیگری را فرض بگیرد که در معرض تغییر نباشند و بتوان آن‌ها را مبنای شناخت(معرفت) قرار داد، چون شناخت به امور متغیر تعلق نمی‌گیرد. از همین رو هراکلیتوس، آتش را عنصر اصلی جهان می‌داند.

🔅هر شعله آتش در هر لحظه سر به هوا می‌کشد و شعله دیگری به جایش می‌نشیند و همزمان با فروزش و بی‌ثباتی شدیدش، شئ در حال سوختن را هم هر لحظه تغییر می‌دهد. پس جهانِ در حال تغییر هم آتشی همیشه فروزان است(به واقع یا به استعاره). ارسطو در کتاب مو مابعدالطبیعه، نظریه او را رد کرد تا بتواند مُثُل افلاطونی را رد کند و بنیان‌های نظریه مثل را سست کند. ارسطو با استفاده از اصل تناقض، این امکان را که چیزی همزمان هم باشد و هم نباشد(که از گفته‌های هراکلیتوس هم هست و اگر نگفته بود، پیامد اجتناب‌ناپذیر نظریه اوست)، رد کرد و قائل به هر دو یعنی ثبات و حرکت شد و مبحث حرکت در فلسفه مشاء شکل گرفت...

🌐 مطالعه متن کامل

🌾 @Sedanet
🌾 @Rezayaghoubipublic
☘️ جهان رو به بهتر شدن است یا بدتر شدن؟
بیایید نگاهی به اعداد بیندازیم

👤 #استیون_پینکر

🔸فیلم سخنرانی در TED به همراه زیرنویس فارسی و انگلیسی

🔅یک سال پیش، در مورد کتابی صحبت کردم که در حال تکمیل آن بودم که در این فاصله به انتشار رسیده، و امروز می خوام درباره جنجالی که این کتاب موجب شد، صحبت کنم. عنوان کتابم The Blank Slate نظریه مشهور روانشناسی رو که فکر اطفال مثل لوح سفیده رد میکنه. فرضیه لوح سفید، تمام ساختار فکر رو تاثیر جامعه، فرهنگ، سرپرستی والدین، و تجربه زندگی به شمار می آورد. در قرن ۱۹ لوح سفید ایده با نفوذی بود. این هم چند نقل قول که حاکی مشهوریت این نظریه هستند: به گفته تاریخدان حوزه اورتگا ایگاست “انسان سرشتی ندارد.” به گفته انسان‌شناس اشلی مانتگو “انسان غرایزی ندارد.” به گفته دانشمند مرحوم استفان جی گولد انسان قادر به مجموعه‌ گسترده‌ای از رفتارها ست و غریزه‌ ای برای هیچ کدام ندارد.

🔅دلایلی برای شک در اینکه فکر انسان لوح سفیده وجود داره. برخی از دلایل ناشی از حس عام است. همانطور که بسیاری از مردم در طی سالها به من گفته‌اند هر کس که بیشتر از یک فرزند داره می داند که بچه ها با یک سری استعدادها و مزاج ذاتی خاصی به دنیا می آیند و همش از محیط گرفته نشده. و هر کس که هم فرزند و هم حیوان اهلی در منزل دارد قطعا متوجه شده که فرزند در معرض گفتار زبان انسانها رو فرا می‌گیرد در حالیکه حیوان خانگی آن را یاد نمی‌گیرد و این احتمالا به دلیل نوعی تفاوت ذاتی بین آنهاست. و هر کس که با جنس مخالف ارتباط داشته می‌داند که ذهن مردان و زنان فرق دارند...

🌐 مطالعه متن کامل به همراه فیلم

🌾 @Sedanet
☘️ فقه و روشنفکری و مساله ایران امروز از دیدگاه #داود_فیرحی

🔅محسن آزموده | روشنفکری دینی یا نواندیشی دینی یا دین‌اندیشی متجدد، با همه اختلافاتی که می‌توان میان این سه عنوان قائل شد، یکی از مهم‌ترین و اثرگذارترین جریان‌های فکری در ایران معاصر است. این جریان فکری درست یا غلط و خوب یا بد، به ویژه در سال‌های پس از انقلاب بسیار اثرگذار بوده و مباحث گوناگون و واکنش‌های متفاوتی را در محافل فکری برانگیخته است.

🔅داود فیرحی، استاد شناخته شده علوم سیاسی دانشگاه تهران و پژوهشگر حوزه اندیشه سیاسی در گفتار پیش‌رو ضمن اشاره به پیشینه و دستاوردهای روشنفکری دینی، به مخاطرات و غفلت‌های این جریان از منظر اندیشه فقهی می‌پردازد. روزنامه اعتماد و به تبع صفحه اندیشه، به مصداق آیه شریفه «به سخن گوش فرا می‌دهند و بهترین آن را پیروی می‌کنند؛ اینانند که خدای‌شان راه نموده و اینانند همان خردمندان» (سوره زمر، آیه ۱۸، ترجمه فولادوند) با رعایت انصاف به بازتاب دیدگاه‌ها و اندیشه‌های متفاوت می‌پردازد و ضمن دفاع از آزادی بیان این فرصت را برای همه منتقدان فراهم می‌کند که به طرح دیدگاه‌ها و نظرات استدلالی و با منطق و دلیل خود بپردازند.

🔅صورت‌بندی کلی بحث چنین است؛ یعنی نخست به تعریف، ضرورت، دستاوردهای روشنفکری دینی می‌پردازم و سپس به پیش‌فرض‌ها و مخاطرات مباحثی که روشنفکری دینی مطرح کرده خواهم پرداخت و در پایان بحث را اشاره به بحران امروز و روشنفکری دینی به پایان خواهم برد.

🌐 مطالعه کامل این متن + PDF

🌾 @Feirahi
🌾 @Sedanet
🌾 @zamaneyebarkhord
☘️ پاسخ یاسر خوشنویس به نقد ترجمه تاریخ اجتماعی معرفت
✍️ #یاسر_خوشنویس

🔅اخیراً، متنی انتقادی درباره ترجمه کتاب «تاریخ اجتماعی معرفت» در سایت صدانت به قلم آقای صفایی‌زاد منتشر شده است. لازم است توضیحاتی درباره این متن انتقادی ذکر کنم.

🔅ابتدا به معادل‌ها می پردازم. آقای صفایی‌زاد به چند واژه و عبارت پرتکرار در کتاب اشاره کرده‌اند. در مورد men of letter، معادل «اهل سواد» را به کار برده‌ام و ایشان آن را نادرست می پندارند و «اهل قلم» را پیشنهاد کرده‌اند. در مقدمه کتاب اشاره کرده‌ام که برای عباراتی که اکنون در انگلیسی به کار نمی‌روند، از معادل‌هایی استفاده می‌کنم که طنینی کهنه یا نامرسوم داشته باشند. از قضا، «اهل قلم» امروزه در زبان فارسی رواج دارد و حس نامرسوم بودن را به خواننده نمی‌دهد. برک عامدانه عبارات منسوخ متعلق به قرن‌های هفدهم و هجدهم را به کار می‌برد و من نیز عبارتی را به کار برده‌ام که ناآشنا و نامرسوم باشد.

🔅مورد پرتکرار دیگر republic of letter است که معادل «جمهوری سواد» را برایش به کار برده‌ام. آقای صفایی‌زاد به تفصیل توضیح داده‌اند که می‌توان republic را به جماعت یا جمهور ترجمه کرد. این معادل‌ها هنگام ترجمه به ذهن می‌رسیدند، اما برک می‌گوید: «از قرن پانزدهم تا هجدهم، دانشوران خود را معمولاً شهروندان republic of letter می‌نامیدند، عبارتی که حس نوعی تعلق به جامعه‌ای را بیان می‌کرد که از مرزهای ملی فراتر می‌رفت.» این بند مرا به این نتیجه رساند که معادل مناسب برای republic در اینجا، جمهوری است و نه جمهور یا موارد مشابه. قاعدتاً آقای صفایی‌زاد هم این جملات را در کتاب دیده‌اند.

🔅در مورد liberal arts که معادل «فنون لیبرال» را برای آن به کار برده‌ام، آقای صفایی‌زاد علوم انسانی یا علوم مقدماتی را پیشنهاد کرده‌اند. علوم انسانی معادلی به کلی نامناسب است چراکه فنون لیبرال مواردی چون حساب و هندسه را نیز در بر می‌گیرد. برک در طول کتاب به تقابل میان علم و فن و نیز به تقابل میان فنون لیبرال از یک سو و mechanical arts از سوی دیگر می‌پردازد. معادل مناسب برای دسته اخیر «فنون مکانیکی» یا «فنون ماشینی» است. هنگام ویرایش متن ترجمه، پیشنهاد شد که liberal arts به «علوم مقدماتی» ترجمه شود، اما از آنجا که این معادل هر دو تقابل مذکور را محو می‌کرد، معادل «فنون لیبرال» را ترجیح دادم. ترجمه art به هنر نیز برای مثال در معادل «هنر آزادمردان» نادرست است. شاید معادلی که در مجموع گزینه بهتری باشد، «فنون آزاد» یا «فنون هفت‌گانه» باشد.

🔅در مورد برخی از معادل‌ها که کاربرد محدوتری در کتاب داشته‌اند، پیشنهادهای آقای صفایی‌زاد مفیدند. خصوصاً در بحث درباره دو نوع شکاکیت high و low، می‌پذیرم که معادل‌های پیشنهادی «شدید» و «خفیف» بهتر از معادل‌های «اعلا» و «مادون»اند که به کار برده‌ام.

🔅آقای صفایی‌زاد چند مورد از خطاهای سهوی، خطا در ثبت تاریخ‌ها یا خطاهای ناشی از اشتباه در خواندن متن اصلی یا خطاهای نگارشی فارسی را ذکر کرده‌اند. این موارد به رغم نمونه‌خوانی‌ها روی می‌دهند، اگرچه این موضوع عذری برای وجود آنها نیست. جناب صفایی‌زاد نیز خود درگیر چنین سهوی شده‌اند. ایشان 5 بار نویسنده کتاب یعنی پیتر برک را به اشتباه «پیتر برگ» نوشته‌اند.

🔅به چند مورد جاافتادگی نیز اشاره شده است. برخی از این موارد سهوی‌اند و در مورد برخی دیگر، به نظرم نیازی به ترجمه تک‌تک واژگان نبوده است. به عنوان یک نمونه آشکار، واژه «مدرسه» در زبان‌های عربی و ترکی به دو شکل تلفظ می‌شود. این نکته به دلیل شیوه نگارش حروف صدادار در زبان انگلیسی در متن اصلی انعکاس یافته و نویسنده لازم دیده درباره آن توضیح دهد، اما اشاره به این نکته در ترجمه فارسی ضروری به نظر نمی‌رسید. در برخی موارد نیز سیاق بحث روشن می‌کند که نویسنده درباره چه دوره‌ای یا چه کشوری سخن می‌گوید. بنابراین، واقعاً ضروری نیست که در تمامی مواردی که نویسنده انگلیسی صفت یا توضیحی را آورده، همان واژگان مورد به مورد در ترجمه بیایند. برای مثال، در بندی که به قرون میانه می‌پردازد و خواننده نیز هنگام مطالعه این نکته را درمی‌یاید، حذف شدن صفت medieval موجب سردرگمی نمی‌شود.

🔅آقای صفایی‌زاد چند خطای فاحش را نیز تشخیص داده‌اند. برخی از این موارد به درستی فاحش‌اند (از جمله موارد مربوط به induction، proofs و midwife و چند عبارت فعلی) و برخی دیگر را می‌توان پیشنهادهایی دانست که به بهبود متن کمک می کنند.

🔅در مجموع، از آقای صفایی‌زاد به خاطر دقت و حوصله‌شان در بررسی انتقادی ترجمه تشکر می‌کنم. از خوانندگان و همچنین از ناشر به دلیل وجود این اشتباهات و خطاها عذرخواهی می کنم و امیدوارم فرصتی بیابم تا آنها را اصلاح کنم.

🌾 @Sedanet
🌾 @kargadanpub
☘️ پاسخی به پاسخ مترجم (خوشنویس) و ناشر (کرگدن)
ایراداتی بر ترجمه‌ی کتاب «تاریخ اجتماعی معرفت» (۲)

✍️ محمدرضا صفایی‌زاد

🔅چندی پیش در مورد ایرادات ترجمه‌ی کتاب «تاریخ اجتماعی معرفت» (مترجم: یاسر خوشنویس) مقاله‌ای در سایت صدانت منتشر کردم. در پی این مقاله، ناشر و مترجم پاسخ مختصری به متن دادند و در کانال تلگرامی نشر کرگدن آنها را منتشر نمودند. از آنجا که «نشر کرگدن از نقد کتاب‌های خود، چه نقد ترجمه و چه نقد محتوا، استقبال می‌کند و چنین گفت‌وگوهایی را سازنده می‌داند» تصمیم گرفتم که به پاسخ ناشر و مترجم، جوابی دهم. بیشک خوانندگان و متخصصان داور نهایی گفتگوهای سازنده‌ی مترجم-منتقد خواهند بود. این مقاله به ۵ بخش تقسیم شده است که آنها را به ترتیب زیر می‌آورم...

🔅"...از نظر نویسنده‌ی این سطور -به عنوان فردی که کتاب را با متن انگلیسی آن تطبیق داده- اگر خواننده‌ای این تیپ اشتباهات برایش اهمیتی ندارد، می‌تواند این کتاب تاریخی را بخواند و بهره‌ی خود را از آن ببرد. اما کسانی که دقت نظر و مخصوصاً رفرنس‌دهی برایشان مهم است و در مورد واژگان، اصطلاحات و تاریخ‌ها حساسیت خاصی دارند با احتیاط زیاد باید با آن مواجه شوند. بلاشک مترجم محترم برای این اثر وقتی نهاده‌اند. اما برای مترجمی که بیش از ده ترجمه در کارنامه‌ی خود دارد، به غیر از صرف وقت، انتظار دقت بیشتری می‌رود. ان‌شاءالله ایشان در چاپ‌های بعدی خطاها را برطرف خواهند کرد."

🌾 @Sedanet
🌾 @kargadanpub
☘️ آیا جملات انگیزشی، ما را به موفقیت می رساند؟
مجله علمی ایلیاد

🔅فرقی نمی‌کند در کتاب‌فروشی‌ها دنبالش باشید، سرچ در گوگل یا قسمت جستجوی شبکه‌های اجتماعی... کافی است عبارت «جملات انگیزشی» را سرچ کنید؛ تعداد بی‌شماری جمله‌ی انگیزشی پیدا می‌کنید که ظاهراً چراغ راهنمایی برای تمام مردم جهان، در هر موقعیت، میزان هوش، درک، توانایی و سن و سالی برای رسیدن به قله‌های موفقیت است.

🔅اگر بیشتر جستجو کنید، می‌توانید سمینارهایی بیابید که فردی در مقام گوینده، چنان شما را با افق روشنی مواجه می‌کند که گویی در یک‌قدمی موفقیت هستید. اما سوال اساسی اینجاست؛ آیا جمله‌های انگیزشی واقعاً در ما انگیزه ایجاد می‌کند؟

🔅بگذارید جواب آخر را همین اول بدهیم. «خیر»
اکثر مردم عادی جهان، دوست دارند این جملات را بخوانند و در خود احساس خوبی ایجاد کنند، اما غافل از این هستند که شاید این احساس خوب، باعث بی‌اعتنا شدن بیشتر آن‌ها نسبت به مشکلات واقعی زندگی و اطراف‌شان می‌شود؛ چرا که در ذهن آن‌ها سرابی از خوشبختی و موفقیت ترسیم شده است و آن‌ها را از حقایق تلخ مشکلات پیرامون‌شان دور کرده است. تحقیقات علمی روان‌شناسان نیز همین موضوع را تایید می‌کند که خواندن جملات انگیزشی، همان حسی را در انسان ایجاد می‌کند که به نتیجه رسیدن آن کار در واقعیت ایجاد می‌کند.

🔅به عبارت دیگر، حس خوبِ خواندن این جملات با حس به نتیجه رسیدن در واقعیت برابری می‌کند. این واقعاً یک فاجعه است؛ چرا که فرد از خود رضایتی کاذبی خواهد داشت و کمتر به انجام دادن کار‌هایش تمایل دارد؛ از طرفی فرد با خواندن این جملات، آن‌چنان حس خوبی از خود و مفید بودن پیدا می‌کند که دیگر نیازی به کوشش بیشتر در خود احساس نمی‌کند.

🔅هر انسانی در حد توانایی‌هایش دارای هنر، دانش و خلاقیتی است که می‌تواند بسته به میزان این داشته‌ها به اهداف خود برسد. شاید بگویید اهداف بلندپروازانه‌تر چه؟ بر هیچ‌کس پوشیده نیست که جرقه‌ی ایجاد اهداف بلندپروازانه، به‌خاطر داشتن انگیزه یا انگیزه‌هایی در ذهن فرد ایجاد می‌شود و همان انگیزه‌ها کافی است تا انسان را برای رسیدن به اهدافش ترغیب کند؛ از طرفی ایجاد انگیزه‌های کاذب ممکن است باعث ایجاد طمع و یا ترس در وجود فرد شود و او را ناخواسته از اهدافش دور کند. پس اگر در خود توانایی‌های فوق‌العاده‌ای می‌بینید که برای رسیدن به آرزوهای‌تان کافی است، پس دست به طناب پوسیده‌ی جملات انگیزشی نگیرید.

🔅آیا تمام جملات انگیزشی پوچ هستند؟
جواب این سوال نیز «خیر» است. چرا که برخی از این جملات از بزرگان، فلاسفه و دانشمندان هستند و سال‌ها تجربه و دانش در پس آن نهفته است. اما مشکل جای دیگری است؛ بدانید افرادی که یک جمله‌ی انگیزشی زیبا را می‌بینند و آن‌را بر روی تصویری زیبا از افق دریا قرار می‌دهند و آن‌را در صفحه‌ی خود منتشر می‌کنند، تنها همان جمله را خوانده‌اند. آن‌ها هرگز ده‌ها یا صدها جمله‌ی قبل و بعد آن‌ در کتاب منبع را نخوانده‌اند و درک درستی از منظور نویسنده‌ی آن جمله ندارند.

🔅چه چیزی باید الهام‌بخش ما باشد؟
همچنان که داشتن تصورات مثبت کاذب مانند ادعاهای موجود در کتاب و مستند راز، ما را به موفقیت و خوشبختی نمی‌رساند، شنیدن و خواندن جملات انگیزشی نیز نباید الهام‌بخش ما برای رسیدن به اهداف‌مان باشد.

🔅اینکه برخی افراد اعتقاد دارند با گفتن و تکرار کردن جملات مثبت انگیزشی می‌توانند فرد خوبی باشند، اشتباهی بزرگ مرتکب می‌شوند. فرض کنید جوانی دانشجو روزانه بارها و بارها به خود بگوید «من باهوش‌ترینم.» پس از گذشت مدتی او در خود به این نتیجه می‌رسد که بسیار باهوش است و نیازی به کسب دانش بیشتر یا تلاش در زمینه‌های درسی نمی‌کند و آخر ترم تحصیلی‌اش به سد سخت دروس خود می‌رسد. بیشترین کاری که این جمله‌ها می‌کنند، این است که در واقع راه را برای رسیدن به اهداف تحصیلی این جوان می‌بندند.

🔅چه چیزی ما را به موفقیت می‌رساند؟
وقتی شما زندگی خود را دوست داشته باشید، قطعاً برای آن برنامه‌ریزی خواهید کرد و این خود در شما ایجاد انگیزه‌ای می‌کند که برای رسیدن به اهداف‌تان، هر هزینه‌ای را پرداخت کنید. فکر کردن به مسیر رسیدن به آن اهداف در شما ایده‌هایی ایجاد می‌کند که بهترین ابزار برای محقق شدن آرزوها است. پس توانایی‌های ذهنی و دانش خود را دست‌کم نگیرید، با بزرگتر‌های با تجربه‌تر مشورت کنید و با کمک آن‌ها برای رسیدن به اهداف خود تلاش کنید.

🔅نکته‌ی جالبی که وجود دارد این است که آیا تمام نویسندگانِ جملات انگیزشی خود افرادی موفق بوده‌اند؟ اگر این جمله‌ها موثر و کارآمد بود، قطعاً موفق‌ترین و خوشبخت‌ترین افراد در جهان نویسندگان بوده‌اند.

🌾 @Sedanet
☘️ آیا کشورسوئد بالاترین آمار خودکشی را دارد؟
✍️ بخش فارسی رادیو سوئد

🔅یکی از کلیشه‌های رایج درباره‌ی کشور سوئد این است که مردم این کشور به دلیل تاریکی هوا در نیمه‌ی زمستانی سال، افسرده هستند و آمارخودکشی در میان شهروندان سوئد، بسیار بالاست. اما این تصور چقدر با واقعیت هم‌خوانی دارد؟ این موضوع نهمین و آخرین بخش از سری گزارش‌های بخش فارسی رادیو سوئد است به نام "سوئد از نگاه دیگران".

🔅در دهه‌ی هفتاد، آیزنهاور رییس جمهور آمریکا در یک سخنرانی، از سوئد به عنوان کشوری یاد کرد که در آن گناه، روابط آزاد جنسی، مصرف الکل و خودکشی بالاست و این موضوعات را به سیاست سوسیالیستی سوئد نسبت داد. از آن پس بود که کلیشه‌ی بالابودن خودکشی در سوئد در ذهن مردم جهان ریشه دواند. در قسمت‌های قبلی این سری گزارش‌ها به گناه‌کاری، و سوسیالیستی بودن کشور سوئد پرداخته‌ایم، و نشان دادیم که این کلیشه‌ها چندان با واقعیت همخوانی ندارند. اما آمار خودکشی چطور؟

🔅بو رونسون پروفیور در روانشناسی در انستیتوی کارولینسکاست. او پژوهش‌های بسیاری در زمینه‌ی عوامل خودکشی انجام داده است. او عقیده‌دارد که کشور سوئد، به نسبت بسیاری از کشورهای دیگر، بایگانی دقیق‌تری از شرایط روحی شهروندانش دارد. بدین معنی که ثبت این‌گونه موارد در کشورهای دیگر به دقت سوئد نیست و به همین دلیل نمی‌توان به آمار خودکشی و یا افسردگی شهروندان کشورهای دیگر اعتماد کرد. او می‌گوید که چند تحقیق مقایسه‌ای میان کشورها در این زمینه شده است که در هیچ‌کدام از آنها، از سوئد به عنوان کشوری با آمار بالای خودکشی یاد نشده است.

🔅از تاریکی و سردی هوا در نیمه‌ی زمستانی سال، به عنوان یکی از عوامل اصلی افسردگی در سوئد یاد می‌شود. پروفسور بو رونسون می‌گوید که عوامل آب و هوایی و فصلی، تاثیر بسیار کوچکی در میزان افسردگی مردم دارد.

🔅او می‌گوید که احتمال اینکه برخی از مردم به دلیل سردی و تاریکی هوا، افسرده شوند هست اما تعداد این افراد در آمار کلی تاثیری ندارد چون تاثیرات آب و هوایی بسیار کوچکتر از عوامل دیگر افسردی‌ست. تعداد افرادی که به دلیل آب و هوایی افسرده می‌شوند در برابر افرادی که به دلایل اقتصادی و اجتماعی و مشکلات دیگر افسردگی می‌گیرند، قابل چشم‌پوشی‌ست.

🔅حال به سوال اصلی این گزارش برمی‌گردیم. آیا سوئدی‌ها بیشتر از دیگر مردم دنیا، اقدام به خودکشی می‌کنند؟ جواب این سوال با نگاهی به آمار اتحادیه اروپا منفی‌ست. در واقع آمار خودکشی در سوئد، ١٢ مورد در هر ١٠٠ هزار نفر است که زیر خط متوسط کشورهای اروپایی‌ست. باید گفت که آمار خودکشی در سوئد در دهه‌های گذشته بالاتر بوده، برای مثال در دهه‌ی ٩٠، شهروندان سوئد، دوبرابر بیشتر از اکنون دست به خودکشی می‌زدند اما با این حال، هم تعداد خودکشی‌ها در سوئد بسیار کمتر از کشورهایی مانند ژاپن و یونان بوده است.

🔅پروفسور بو رونسون استاد روانشاسی در انسیتیتوی کارولینسکا در پایان می‌گوید که در اروپا، کشورهای بالتیک مانند لتیتوانی، استونی و لتونی و نیز کشورهای سابق اتحادیه جماهیر شوروی، بیشترین آمار خودکشی را دارند.

🔅با این گفته‌ها و آمار می‌توان گفت که کلیشه‌ی خودکشی بسیار بالای شهروندان سوئدی، اصلا حقیقت ندارد.

🌾 @Sedanet
☘️چالش‌های نشر علوم انسانی در مصاحبه خبرگزاری کتاب ایران با هدایت علوی‌تبار؛ ویتگنشتاین اگر در ایران استاد بود به دلیل رکود علمی اخراج می‌شد!

🔅یکی از مسایل مبتلا به صنعت نشر علاوه بر مشکلات اقتصادی به وجود آمده برای اهل قلم و نشر، آن است که حتی ارایه محتوا به ویژه در عرصه‌های علمی حساسی مانند علوم انسانی، دستخوش دگرگونی‌های نه چندان خوشایند طی سال‌‌های اخیر شده است. نمی‌توان بر تلاش‌های بی وقفه پژوهشگران و اندیشمندان دغدغه‌مند چشم فرو بست، اما گاهی در برخی حوزه‌ها به اندازه‌ای با تکرار رو به رو می‌شویم که تو گویی محتوا همان است و صرفا چند نفر اضافاتی را لحاظ کرده و کتابی ترجمه کرده و روانه کتاب‌فروشی‌ها کرده‌اند.

🔅این که واقعا چرا با چنین پدیده‌ای مواجهیم جای بحث فراوان دارد. بر آن شدیم اکنون که دفتر سال 1398 بسته شده است با «هدایت علوی‌تبار» استاد گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی در مورد مسایل یاد شده به گفت‌وگو بنشینیم. وی پژوهش‌های متعددی داشته و از اندیشمندانی است که برای ترجمه و تالیف، جایگاه ویژه‌ای قایل بوده و این دو را جدا از هم نمی‌داند بلکه هر دو این مولفه‌ها را بازوی تقویت و بال پرواز دیگری در عرصه علم قلمداد می‌کند. مشروح گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید.

🌐 مطالعه کامل در صدانت

🌾 @Sedanet | @ibnaibna