👍6👌2😁1
گر تو رابا ما تعلق نیست ،ما را، شوق هست
ور تو را بی ما صبوری هست ما را، تاب نیست
رهی معیری / شـــعر پارسی
ور تو را بی ما صبوری هست ما را، تاب نیست
رهی معیری / شـــعر پارسی
👍8👌1
❤10👌1
👍8👌1
❤5👍3
👍5🔥3👌2
🕊6❤2😁2
❤3👍3😁1
👍5😁2
👍7🕊1
❤9👌6👍1
من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
محتسب داند که من این کارها کمتر کنم
من که عیب توبه کاران کرده باشم بارها
توبه از می وقت گل دیوانه باشم گر کنم
عشق دردانهست و من غواص و دریا میکده
سر فروبردم در آن جا تا کجا سر برکنم
لاله ساغرگیر و نرگس مست و بر ما نام فسق
داوری دارم بسی یا رب که را داور کنم
بازکش یک دم عنان ای ترک شهرآشوب من
تا ز اشک و چهره راهت پرزر و گوهر کنم
من که از یاقوت و لعل اشک دارم گنجها
کی نظر در فیض خورشید بلنداختر کنم
چون صبا مجموعه گل را به آب لطف شست
کجدلم خوان گر نظر بر صفحه دفتر کنم
عهد و پیمان فلک را نیست چندان اعتبار
عهد با پیمانه بندم شرط با ساغر کنم
من که دارم در گدایی گنج سلطانی به دست
کی طمع در گردش گردون دون پرور کنم
گر چه گردآلود فقرم شرم باد از همتم
گر به آب چشمه خورشید دامن تر کنم
عاشقان را گر در آتش میپسندد لطف دوست
تنگ چشمم گر نظر در چشمه کوثر کنم
دوش لعلش عشوهای میداد حافظ را ولی
من نه آنم کز وی این افسانهها باور کنم
حافظ / شـــعر پارسی
محتسب داند که من این کارها کمتر کنم
من که عیب توبه کاران کرده باشم بارها
توبه از می وقت گل دیوانه باشم گر کنم
عشق دردانهست و من غواص و دریا میکده
سر فروبردم در آن جا تا کجا سر برکنم
لاله ساغرگیر و نرگس مست و بر ما نام فسق
داوری دارم بسی یا رب که را داور کنم
بازکش یک دم عنان ای ترک شهرآشوب من
تا ز اشک و چهره راهت پرزر و گوهر کنم
من که از یاقوت و لعل اشک دارم گنجها
کی نظر در فیض خورشید بلنداختر کنم
چون صبا مجموعه گل را به آب لطف شست
کجدلم خوان گر نظر بر صفحه دفتر کنم
عهد و پیمان فلک را نیست چندان اعتبار
عهد با پیمانه بندم شرط با ساغر کنم
من که دارم در گدایی گنج سلطانی به دست
کی طمع در گردش گردون دون پرور کنم
گر چه گردآلود فقرم شرم باد از همتم
گر به آب چشمه خورشید دامن تر کنم
عاشقان را گر در آتش میپسندد لطف دوست
تنگ چشمم گر نظر در چشمه کوثر کنم
دوش لعلش عشوهای میداد حافظ را ولی
من نه آنم کز وی این افسانهها باور کنم
حافظ / شـــعر پارسی
❤9👍4
👍7
در من کسی به وسعت پاییز مرده است
صدها بهار کشته و خود نیز مرده است
از لحن قارقار کلاغان روستا
می شد گرفت صاحب جالیز مرده است
حالم شبیه حاکم نالایقی ست که
قبل از هجوم لشکر چنگیز مرده است
یا من درست نامه ی بلخی نداده ام
یا اینکه شمس گوشه ی تبریز مرده است
رفتم قمارخانه کمی گفتگو کنم
با شاعری که آن طرف میز مرده است
ای مرگ پیر، ما همه رفتیم و آفتاب
در یک غروب سرد و غم انگیز مرده است
رسول مختاریپور / شـــعر پارسی
صدها بهار کشته و خود نیز مرده است
از لحن قارقار کلاغان روستا
می شد گرفت صاحب جالیز مرده است
حالم شبیه حاکم نالایقی ست که
قبل از هجوم لشکر چنگیز مرده است
یا من درست نامه ی بلخی نداده ام
یا اینکه شمس گوشه ی تبریز مرده است
رفتم قمارخانه کمی گفتگو کنم
با شاعری که آن طرف میز مرده است
ای مرگ پیر، ما همه رفتیم و آفتاب
در یک غروب سرد و غم انگیز مرده است
رسول مختاریپور / شـــعر پارسی
👍14😁1
👍14
👍9❤1🕊1
😁12❤6👍1👌1
❤13😁3👌1
سحرگاهان نسیمی برد عطرت را به شیراز و
پس از آن بود که ذوق آمد به سعدیها و حافظها
رضا ترکمان / شـــعر پارسی
پس از آن بود که ذوق آمد به سعدیها و حافظها
رضا ترکمان / شـــعر پارسی
❤6👍3👌1