شعر پارسی
53.3K subscribers
765 photos
84 videos
2.97K links
هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است ...

فرسته‌ی نخست:
https://t.me/ShearZii/1
Download Telegram
مشتم را
گره کردم،
جلوی دیدِ ظالم را بگیرد،
قلب دوست نهان شود،
گلوله-
مشتم  را ‌شکافت؛

خوشبختم
که قلبِ دوست
می‌تپد
هنوز.

بهرام کاوسی
🔥22🕊116
ما تا شکفتن انسان
ما تا دمیدن فریاد
ما تا رسیدن خورشید
زنده‌ایم...

ایرج جنتی‌عطایی /
شـــعر پارسی
25😁1
پدر کشتی و تخمِ کین کاشتی
پدر کشته را کی بُوَد آشتی


فرامرزنامه
👍18🔥3👌2
روز گرسنگی سرمان را فروختیم
نان خواستیم، خنجرمان را فروختیم

چون شمع نیم‌مرده به سوسوی زیستن
پس‌مانده‌های پیکرمان را فروختیم

از ترس پیرکش شدنِ ریشه‌ای کثیف
سرشاخه‌ی تناورمان را فروختیم

غیرت نبود تا بزند پشت دست حرص
ما کودکانه باورمان را فروختیم

در چشم گرگ خیره مشو ـ ای پدر! ـ که ما
پیراهن برادرمان را فروختیم

دروازه باز و بسته چه توفیر می‌کند؟
وقتی نگاه بر درمان را فروختیم

محمدعلی جوشایی / شـــعر پارسی
26👌3
زیر سقف آسمان نتوان نفس را راست کرد
در دل ما آرزوی نعره ی مستانه ماند

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
15🕊2😭1
برسان باده که غم روی نمود ای ساقی
این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی

ابتهاج
/ شـــعر پارسی
🔥144
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
طریق عاشقان دانی درین ره چیست ای رهرو؟
غمش را پیروی کردن بلا را پیشوا رفتن

سلمان ساوجی /
شـــعر پارسی
14😭3🔥2👍1👌1
من زخم‌های بی‌نظیری به تن دارم اما
تو مهربان‌ترین‌شان بودی
عمیق‌ترین‌شان
عزیزترین‌شان
بعد از تو آدم‌ها
تنها خراش‌های کوچکی بودند بر پوستم
که هیچ کدامشان
به پای تو نرسیدند
به قلبم نرسیدند...

رویا شاه‌حسین‌زاده /
شـــعر پارسی
🔥1210😭4
گر به من چرخ دهد فرصتی ای باده‌خوران
به خدا میکده‌ای بهر شما خواهم کرد

از قضا روزی اگر حاکم این شهر شوم
خون صد شیخ به یک مست روا خواهم کرد

آنقدر خرقه و سجاده بگیرم از شیخ
فرش این میکده‌ها را ز عبا خواهم کرد

زاهدا کوری چشم تو و شیخان دگر
وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد

عماد خراسانی
/ شـــعر پارسی
15👏4
ابر بر آسمان می‌نویسد
عمر کوتاه و شادی چه بی‌پاست
بی سر و پا نمی‌داند افسوس
شبنمِ زود میرا چه زیباست...

سیاوش کسرایی /
شـــعر پارسی
4👍1👏1
گم شدن در گم شدن دین منست
نیستی در هست آیین منست

من چرا گرد جهان گردم چو دوست
در میان جان شیرین منست

مولانا /
شـــعر پارسی
5👍1
نه دل از سینه کند یاد و نه آرام ز دل
این دو غربت‌زده عمری‌ست که دور از وطن‌اند

هر دو را به که هم‌آغوش سپاریم به خاك
حسرت و دل دو شهیدند كه در يك كفن‌اند

طالب آملی /
شـــعر پارسی
4
رمیدن‌هایِ عاشق در حقیقت دامِ معشوقست
به وحشت الفتِ دیگر بوَد جادونگاهان را

نگاه سرکشش را التفاتی با اسیران است
رعیّت‌پروری لازم بوَد شوکت پناهان را

فیاض‌ لاهیجی /
شـــعر پارسی
5
این چه رخسارست، گویا چهره‌پرداز بهار
آب و رنگ صد چمن را صرف یک گل کرده است

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای زبردستِ زیردست‌آزار
گرم تا کی بماند این بازار؟

به چه کار آیدت جهانداری؟
مردنت بِهْ که مردم‌آزاری

گلستان سعدی /
شـــعر پارسی
5
اگر تو عاشقی غم را رها کن
عروسی بین و ماتم را رها کن

تو دریا باش و کشتی را برانداز
تو عالم باش و عالم را رها کن

مولانا /
شـــعر پارسی
7
چو کشته‌ی تو شوم بر مزار من بخرام
که خون‌بهای من ای دوست این زیارت بس

اهلی شیرازی /
شـــعر پارسی
2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
شب پشت شیشه‌های پنجره سُر می‌خورد
و با زبان سردش ته مانده های
روز رفته را به درون می‌کشید
من از کجا می‌آیم
من از کجا می‌آیم
که این چنین به بوی شب آغشته‌ام.

فروغ فرخزاد /
شـــعر پارسی
4
عمری که فقط طی شد
عمری که فقط رد شد

ماییم و شب و آه و
تشویشِ “چه خواهد شد”!

تقی سیدی /
شـــعر پارسی
4
ما شاهد سقوط حقیقت
ما شاهد تلاشیِ انسان
ما صاحبان واقعه بودیم
چندی به زجر شعله کشیدیم
و اینک درون خاطره دودیم
گفتند: رو به اوج روانیم
دیدیم سیر سوی هبوط است
شعرِ سپید نیست که خوانیش
این جعبه‌ی سیاهِ سقوط است

شفیعی کدکنی / شـــعر پارسی
4