👍10❤2👏2
👍9🔥8
❤12👍3😁1👌1
با من دلشده گر یار نسازد چه کنم؟
دل غمگین مرا گر ننوازد چه کنم؟
بر من آن است که با فرقت او میسازم
وصلش ار با من بیچاره نسازد چه کنم؟
جانم از آتش غم سوخت، نگویید آخر
تا غمش یک نفسم جان نگدازد چه کنم؟
خود گرفتم که سر اندر ره عشقش بازم
با من آن یار اگر عشق نبازد چه کنم؟
یاد ناورد ز من هیچ و نپرسید مرا
باز یک بارگیم پست نسازد چه کنم؟
چند گویند مرا: صبر کن از لشکر غم؟
بر من از گوشهٔ ناگاه بتازد چه کنم؟
من بدان فخر کنم کز غم او کشته شوم
گر عراقی به چنین فخر ننازد چه کنم؟
عراقی / شـــعر پارسی
دل غمگین مرا گر ننوازد چه کنم؟
بر من آن است که با فرقت او میسازم
وصلش ار با من بیچاره نسازد چه کنم؟
جانم از آتش غم سوخت، نگویید آخر
تا غمش یک نفسم جان نگدازد چه کنم؟
خود گرفتم که سر اندر ره عشقش بازم
با من آن یار اگر عشق نبازد چه کنم؟
یاد ناورد ز من هیچ و نپرسید مرا
باز یک بارگیم پست نسازد چه کنم؟
چند گویند مرا: صبر کن از لشکر غم؟
بر من از گوشهٔ ناگاه بتازد چه کنم؟
من بدان فخر کنم کز غم او کشته شوم
گر عراقی به چنین فخر ننازد چه کنم؟
عراقی / شـــعر پارسی
👍5❤4
تو را دوست دارم، ولی رو نکردم
فقط شعر گفتم، هیاهو نکردم
نگفتم، که روزی که گفتم بگویی:
کف دست خود را که من بو نکردم!
ضمیر مخاطب برایم تو بودی
به غیر از تو، من، قصدی از «او» نکردم
سرم با تو چرخید هر سو که رفتی
دلم را به غیر تو هم سو نکردم
به پیش حسودان تو اعتنایی
به یاوه سرایی بدگو نکردم
خودت را، خودت را... تو را دوست دارم
تو را دوست دارم، ولی رو نکردم
قیصر امینپور / شـــعر پارسی
فقط شعر گفتم، هیاهو نکردم
نگفتم، که روزی که گفتم بگویی:
کف دست خود را که من بو نکردم!
ضمیر مخاطب برایم تو بودی
به غیر از تو، من، قصدی از «او» نکردم
سرم با تو چرخید هر سو که رفتی
دلم را به غیر تو هم سو نکردم
به پیش حسودان تو اعتنایی
به یاوه سرایی بدگو نکردم
خودت را، خودت را... تو را دوست دارم
تو را دوست دارم، ولی رو نکردم
قیصر امینپور / شـــعر پارسی
👍11❤9😭3
👍8🕊1
شوم شیرین ز لطف گوهر تو
اگر چون بحر تلخ و شور باشم
اگر غم همچو شب عالم بگیرد
برآ ای صبح تا منصور باشم
توی روز و منم استارهٔ روز
عجب نبود اگر مشهور باشم
مولانا / شـــعر پارسی
اگر چون بحر تلخ و شور باشم
اگر غم همچو شب عالم بگیرد
برآ ای صبح تا منصور باشم
توی روز و منم استارهٔ روز
عجب نبود اگر مشهور باشم
مولانا / شـــعر پارسی
👍7❤4
👍10❤2
دل عاشق به جور از یار دیرین برنمیگردد
که در سفتن ز آب و رنگ خود گوهر نمیگردد
صائب تبریزی / شـــعر پارسی
که در سفتن ز آب و رنگ خود گوهر نمیگردد
صائب تبریزی / شـــعر پارسی
❤9👍2
ز کوی یار آسان کی توان قطع نظر کردن
که بیرون رفتن از دنیاست از کویش سفر کردن
صائب تبريزی / شـــعر پارسی
که بیرون رفتن از دنیاست از کویش سفر کردن
صائب تبريزی / شـــعر پارسی
❤14
عاشقی دانی چه باشد؟ بیدل و جان زیستن
جان و دل بر باختن، بر روی جـــانان زیستن
سوختن در هجر و خوش بودن به امیـــد وصال
ساختن با درد و پس با بوی درمـــان زیستن
عـــراقی / شـــعر پارسی
جان و دل بر باختن، بر روی جـــانان زیستن
سوختن در هجر و خوش بودن به امیـــد وصال
ساختن با درد و پس با بوی درمـــان زیستن
عـــراقی / شـــعر پارسی
👍13👏1😭1