ما دو پیراهن بودیم بر یک بند
یکی را باد برد
دیگری را باران هر روز خیس میکند.
رویا شاه حسینزاده / شـــعر پارسی
یکی را باد برد
دیگری را باران هر روز خیس میکند.
رویا شاه حسینزاده / شـــعر پارسی
😭13❤5👏2
چه میداننـــد خوبان قیمت دلهــای مشتاقان
به کف جنسی که مفت آمد نباشد قدر چندانش
بیدل دهلوی / شـــعر پارسی
به کف جنسی که مفت آمد نباشد قدر چندانش
بیدل دهلوی / شـــعر پارسی
❤17👌2
زین صومعهای که جای تزویر و ریاست
بیزار شدم راه خرابات کجاست؟
از صحبت بنگ و بنگيم دل بگرفت
هم می که حريف و همدم کهنهی ماست
عبید زاکانی / شـــعر پارسی
بیزار شدم راه خرابات کجاست؟
از صحبت بنگ و بنگيم دل بگرفت
هم می که حريف و همدم کهنهی ماست
عبید زاکانی / شـــعر پارسی
❤18
وقتی مولانا عصبی میشه😁
ای یار غَلَط کردی، با یارِ دِگَر رفتی
از کارِ خود اُفْتادی، در کارِ دِگَر رفتی
صد بار فُسون کردم خار از تو بُرون کردم
گُلْزار نَدانستی در خارِ دِگَر رفتی
مولانا / شـــعر پارسی
ای یار غَلَط کردی، با یارِ دِگَر رفتی
از کارِ خود اُفْتادی، در کارِ دِگَر رفتی
صد بار فُسون کردم خار از تو بُرون کردم
گُلْزار نَدانستی در خارِ دِگَر رفتی
مولانا / شـــعر پارسی
🔥24❤13😭2
در غمت، گر جان به دشواری دهم، معذور دار
زانکه دل تنگ است و آسان برنمیآید نفس
هلالی جغتایی / شـــعر پارسی
زانکه دل تنگ است و آسان برنمیآید نفس
هلالی جغتایی / شـــعر پارسی
❤18🔥2
در سایهی مرطوب چرکین سیاه من
در این شب بیمرز
مردیست زندانی
نوریست سرگردان
در مرگ من آن سایه در خود رنگ میبازد
هر سایه موجودیست
کز نور در خود نطفه میسازد
آنگاه می میرد
من دیدهام
مردی که روزی سایهاش در پیش پایش مرد
نور پلیدی سایهاش را خورد
در روح من تصویر کمرنگی
پیدا و پنهان میشود هر دم چون سایهای بیمار
در آبهای تار
تصویر میخواند
من مردگان را دوست میدارم
آنها نمیمیرند هرگز، چون
از همدگر بیگانه میباشند
سرگشتگان
بیسایه میباشند
در این شب بی مرز
در این شب لبریز از اندوه
باران نرمی شیشه را میشوید، آرام
تکسایهای حیران و سرگردان
پاشیده بر دیوار
دیوار میریزد فرو آوار
آوار
احساس من، احساس بیمار
نصرت رحمانی / شـــعر پارسی
در این شب بیمرز
مردیست زندانی
نوریست سرگردان
در مرگ من آن سایه در خود رنگ میبازد
هر سایه موجودیست
کز نور در خود نطفه میسازد
آنگاه می میرد
من دیدهام
مردی که روزی سایهاش در پیش پایش مرد
نور پلیدی سایهاش را خورد
در روح من تصویر کمرنگی
پیدا و پنهان میشود هر دم چون سایهای بیمار
در آبهای تار
تصویر میخواند
من مردگان را دوست میدارم
آنها نمیمیرند هرگز، چون
از همدگر بیگانه میباشند
سرگشتگان
بیسایه میباشند
در این شب بی مرز
در این شب لبریز از اندوه
باران نرمی شیشه را میشوید، آرام
تکسایهای حیران و سرگردان
پاشیده بر دیوار
دیوار میریزد فرو آوار
آوار
احساس من، احساس بیمار
نصرت رحمانی / شـــعر پارسی
❤12
یک شب چو نام من بزبان آری
می خوانمت به عالم رؤیائی
بر موجهای یاد تو می رقصم
چون دختران وحشی دریائی
یک شب لبان تشنه من با شوق
در آتش لبان تو می سوزد
چشمان من امید نگاهش را
بر گردش نگاه تو می دوزد
از زهره، آن الهه افسونگر
رسم و طریق عشق می آموزم
یک شب چو نوری از دل تاریک ی
در کلبه ات شراره می افروزم
آه، ای دو چشم خیره بره مانده
آری ، منم که سوی تو میآیم
بر بال بادهای جهان پیما
شادان به جستجوی تو میآیم
فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
می خوانمت به عالم رؤیائی
بر موجهای یاد تو می رقصم
چون دختران وحشی دریائی
یک شب لبان تشنه من با شوق
در آتش لبان تو می سوزد
چشمان من امید نگاهش را
بر گردش نگاه تو می دوزد
از زهره، آن الهه افسونگر
رسم و طریق عشق می آموزم
یک شب چو نوری از دل تاریک ی
در کلبه ات شراره می افروزم
آه، ای دو چشم خیره بره مانده
آری ، منم که سوی تو میآیم
بر بال بادهای جهان پیما
شادان به جستجوی تو میآیم
فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
❤9
چو غلام آفتابم هم از آفتاب گویم
نه شبم نه شبپرستم که حدیث خواب گویم
چو رسول آفتابم به طریق ترجمانی
به نهان از او بپرسم به شما جواب گویم
مولانا / شـــعر پارسی
نه شبم نه شبپرستم که حدیث خواب گویم
چو رسول آفتابم به طریق ترجمانی
به نهان از او بپرسم به شما جواب گویم
مولانا / شـــعر پارسی
❤22
آمدن، رفتن، دویدن
عشق ورزیدن
در غم انسان نشستن
پابه به پای شادمانی های مردم پای کوبیدن
کار کردن.. کار کردن.. آرمیدن
چشم انداز بیابان های خشک و تشنه را دیدن
از سبوی تازه آب پاک نوشیدن
هم نفس با بلبلان کوهی آواره خواندن
در تله افتاده آهو بچگان را شیر دادن
کار کردن.. کار کردن.. آرمیدن
یا شبی برفی پیش آتش ها نشستن
دل به رویاهای گرم شعله بستن
آری.. آری.. زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرینه پا برجاست
گر بیفروزیش، رقص شعله اش در هر کران پیداست
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست.
سیاوش کسرایی / شـــعر پارسی
عشق ورزیدن
در غم انسان نشستن
پابه به پای شادمانی های مردم پای کوبیدن
کار کردن.. کار کردن.. آرمیدن
چشم انداز بیابان های خشک و تشنه را دیدن
از سبوی تازه آب پاک نوشیدن
هم نفس با بلبلان کوهی آواره خواندن
در تله افتاده آهو بچگان را شیر دادن
کار کردن.. کار کردن.. آرمیدن
یا شبی برفی پیش آتش ها نشستن
دل به رویاهای گرم شعله بستن
آری.. آری.. زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرینه پا برجاست
گر بیفروزیش، رقص شعله اش در هر کران پیداست
ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست.
سیاوش کسرایی / شـــعر پارسی
❤12
در انتظار درهها رازیست
این را به روی قلههای کوه
بر سنگهای سهمگین کندند
آنها که در خط سقوط خویش
یک شب سکوت کوهساران را
از التماسی تلخ آکندند.
فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
این را به روی قلههای کوه
بر سنگهای سهمگین کندند
آنها که در خط سقوط خویش
یک شب سکوت کوهساران را
از التماسی تلخ آکندند.
فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
👍10❤2👌1
جای هر بوسه شده زخمی
گونی رسته به هر راهی
نه سرشکی ز دل ابری
نه صدای ز ته چاهی
نصرت رحمانی / شـــعر پارسی
گونی رسته به هر راهی
نه سرشکی ز دل ابری
نه صدای ز ته چاهی
نصرت رحمانی / شـــعر پارسی
❤11
هزار درد مرا عاشقانه درمان باش
هزار راه مرا ای یگانه پایان باش
برای آنکه نگویند جستهایم و نبود
تو آنکه جسته و پیداش کردهام، آن باش
دوباره زنده کن این خسته ی خزان زده را
حلول کن به تنم جان ببخش و جانان باش
کویر تشنهی عشقم تداوم عطشم
دگر بس است ز باران مگوی باران باش
دوباره سبز کن این شاخهی خزان زده را
دوباره در تن من روح نوبهاران باش
بدین صدای حزین وین نوای آهنگین
به باغ خستهی عشقم هزاردستان باش
حسین منزوی / شـــعر پارسی
هزار راه مرا ای یگانه پایان باش
برای آنکه نگویند جستهایم و نبود
تو آنکه جسته و پیداش کردهام، آن باش
دوباره زنده کن این خسته ی خزان زده را
حلول کن به تنم جان ببخش و جانان باش
کویر تشنهی عشقم تداوم عطشم
دگر بس است ز باران مگوی باران باش
دوباره سبز کن این شاخهی خزان زده را
دوباره در تن من روح نوبهاران باش
بدین صدای حزین وین نوای آهنگین
به باغ خستهی عشقم هزاردستان باش
حسین منزوی / شـــعر پارسی
❤13