شعر پارسی
50.4K subscribers
874 photos
101 videos
3.26K links
هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است ...

فرسته‌ی نخست:
https://t.me/ShearZii/1
Download Telegram
هزار درد مرا عاشقانه درمان باش
هزار راه مرا ای یگانه پایان باش

برای آنکه نگویند جسته‌ایم و نبود
تو آن‌که جسته و پیداش کرده‌ام، آن باش

دوباره زنده کن این خسته ی خزان زده را
حلول کن به تنم جان ببخش و جانان باش

کویر تشنه‌ی عشقم تداوم عطشم
دگر بس است ز باران مگوی باران باش

دوباره سبز کن این شاخه‌ی خزان زده را
دوباره در تن من روح نوبهاران باش

بدین صدای حزین وین نوای آهنگین
به باغ خسته‌ی عشقم هزاردستان باش

حسین منزوی / شـــعر پارسی
13
شوخی عشق نگردد به کهنسالی کم
دل چو اُفتاد جوان پیر نگردد هرگز

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
17😭1
از منظر من نیست نکویی جز تو
مهتاب رخِ سلسله مویی جز تو

گفتی که به فکر آرزوهایت باش
دنبال کنم چه آرزویی جز تو

کرامت نعمت‌زاده /
شـــعر پارسی
12
من به تنگ آمده‌ام از همه چیز،
بگذارید، هَواری بزنم...!

فریدون مشیری /
شـــعر پارسی

تصویر "فریاد"
اثر گرافیست معاصر David Schol
🔥8👏2👍1
ای که گفتی:
«جان بده تا باشدت آرام جان»
جان به غم هایش سپردم
نیست آرامم هنوز ...

حافظ /
شـــعر پارسی
16
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن
فردا که نیامده‌ست فریاد مکن

بر نامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
 
خيام /
شـــعر پارسی
18
ز همراهان جدایی مصلحت نیست
سفر بی‌روشنایی مصلحت نیست

چو ملک و پادشاهی دیده باشی
پس شاهی گدایی مصلحت نیست

مولانا /
شـــعر پارسی
10🔥2
از عشق من به هر سو در شهر گفتگویی است
من عاشق تو هستم این گفتگو ندارد

شهریار /
شـــعر پارسی
16
به بویِ نافه‌ای کآخر صبا زان طُرّه بگشاید
ز تابِ جعدِ مشکینش چه خون افتاد در دل‌ها

حافظ /
شـــعر پارسی
16
ذکرِ تو از زبانِ من، فکرِ تو از خیالِ من
چون بِرود؟ که رفته‌ای، در رگ و در مفاصلم

سعدی /
شـــعر پارسی
12🕊1
سوزِ دل عاشقان شررها دارد
درد دل بی‌دلان اثرها دارد

نشنیدستی که آه دلسوختگان
بر حضرت رحمت گذرها دارد

مولانا /
شـــعر پارسی
15
هر که تشویش سر زلف پریشان تو دید
تا ابد از دل او فکر پریشان ننشست

مولانا /
شـــعر پارسی
21
جانم فدای زلفِ
تو آن‌دم که پُرسمَت:

این چیست مویِ بافته؟
گویی که "دامِ توست"

امیرخسرو دهلوی /
شـــعر پارسی
15
شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشد
تو بیا کز اولِ شب درِ صبح باز باشد

عجب است اگر توانم که سفر کنم ز دستت
به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد

سعدی /
شـــعر پارسی
27
خوشتر از سوزش چه باشد
چون تو دلسوزی کنی


مولانا / شـــعر پارسی
17
از خموشی لب اظهار به هم چسبیدن
حجت ناطق شیرینی گفتار دل است

صائب تبریزی /
شـــعر پارسی
13😭3
از قیل و قالِ مدرسه حالی دلم گرفت
یک چند نیز خدمت معشوق و مِی کنم

حافظ /
شـــعر پارسی
14👏2
اگر موهایت نبود
باد را چگونه نقاشی می‌کردم ...

احسان پرسا /
شـــعر پارسی
11
اما من آن‌ها را دوست دارم
که از صمیمیت تب می‌کنند.

سهراب سپهری /
شـــعر پارسی
15
اگر چه شد ز روانی چو آب گفتهٔ ما
ز وصف قد تو چون بگذریم تنگ آید

اوحدی /
شـــعر پارسی
🔥8