❤13
😭7👌4❤2
گویی تو که من ز هر هنر باخبرم
این بیخبری بس که ز خود بیخبرم
تا از من و مای خود مسلم نشوی
با این ملکان محرم و همدم نشوم
مولانا / شـــعر پارسی
این بیخبری بس که ز خود بیخبرم
تا از من و مای خود مسلم نشوی
با این ملکان محرم و همدم نشوم
مولانا / شـــعر پارسی
❤14
آستانه و صدر در معنی کجاست؟
ما و من کو، آن طرف کان یار ماست؟
ای رهیده جان تو از ما و من
ای لطیفهٔ روح اندر مرد و زن
مولانا / شـــعر پارسی
ما و من کو، آن طرف کان یار ماست؟
ای رهیده جان تو از ما و من
ای لطیفهٔ روح اندر مرد و زن
مولانا / شـــعر پارسی
❤15
با که میباشی و همراز تو کیست
با خدایی با خدایی با خدا
ای گزیده نقش از نقاش خود
کی جدایی کی جدایی کی جدا
مولانا / شـــعر پارسی
با خدایی با خدایی با خدا
ای گزیده نقش از نقاش خود
کی جدایی کی جدایی کی جدا
مولانا / شـــعر پارسی
❤13
تویی در دیدهام چون نور و محرومم ز دیدارت
نمیدانم ز نزدیکی کنم فریاد یا دوری
صائب تبریزی / شـــعر پارسی
نمیدانم ز نزدیکی کنم فریاد یا دوری
صائب تبریزی / شـــعر پارسی
❤18😭3🔥2
مرا به باغ و بهاران چه کار دور از تـــو؟
مرا چه کار به باغ و بهار دور از تـــو؟
بهار آمده امّا نه سوی من که نسیم
زند به خرمن عمرم ، شرار دور از تـــو
به سرو و گل نگراید دل شکسته ی من
که سر به سینه زند سوگوار دور از تـــو
هم از بهار مگر عشق ، عذر من خواهد
اگر ز گل شده ام ، شرمسار دور از تـــو
به غنچه ماند و لاله ، بهار خاطر من
شکفته تنگ دل و داغدار دور از تـــو
نسیمی از نفست سوی من فرست که باز
گرفته آینه ام را غبار دور از تـــو
گلم خزان زده آید به دیدگان که بهار
خزانی آمده در این دیار ، دور از تـــو
دلم گرفت ، اگر نیستی برم ، باری ،
کجاست جام می خوشگوار دور از تـــو؟
چه جای صحبت سال و مه و بهـار و خزان ؟
که دل گرفته ام از روزگار دور از تـــو
حسین منزوی / شـــعر پارسی
مرا چه کار به باغ و بهار دور از تـــو؟
بهار آمده امّا نه سوی من که نسیم
زند به خرمن عمرم ، شرار دور از تـــو
به سرو و گل نگراید دل شکسته ی من
که سر به سینه زند سوگوار دور از تـــو
هم از بهار مگر عشق ، عذر من خواهد
اگر ز گل شده ام ، شرمسار دور از تـــو
به غنچه ماند و لاله ، بهار خاطر من
شکفته تنگ دل و داغدار دور از تـــو
نسیمی از نفست سوی من فرست که باز
گرفته آینه ام را غبار دور از تـــو
گلم خزان زده آید به دیدگان که بهار
خزانی آمده در این دیار ، دور از تـــو
دلم گرفت ، اگر نیستی برم ، باری ،
کجاست جام می خوشگوار دور از تـــو؟
چه جای صحبت سال و مه و بهـار و خزان ؟
که دل گرفته ام از روزگار دور از تـــو
حسین منزوی / شـــعر پارسی
😭11❤5🕊1
❤14👍2
❤10😭4
ای در سر زلف تو پریشانیها
واندر لب لعلت شکرافشانیها
گفتی ز فراق ما پشیمان گشتی
ای جان چه پشیمان که پشیمانیها
مولانا / شـــعر پارسی
واندر لب لعلت شکرافشانیها
گفتی ز فراق ما پشیمان گشتی
ای جان چه پشیمان که پشیمانیها
مولانا / شـــعر پارسی
❤15
هر خواب یک فرورفتگی است،
هر بیداری فرورفتگییی دیگر.
بااینهمه
پیوندشان به ما مجال میدهد
تا برخیزیم.
-روبرتو خواروز
هر بیداری فرورفتگییی دیگر.
بااینهمه
پیوندشان به ما مجال میدهد
تا برخیزیم.
-روبرتو خواروز
❤7👏1
به شکارگاه بنگر که زبون شدند شیران
تو کجا گریزی آخر که چنین زبون شکاری
تو از او نمیگریزی تو بدو همیگریزی
غلطی غلط از آنی که میان این غباری
مولانا / شـــعر پارسی
تو کجا گریزی آخر که چنین زبون شکاری
تو از او نمیگریزی تو بدو همیگریزی
غلطی غلط از آنی که میان این غباری
مولانا / شـــعر پارسی
❤11