از آن چرم کاهنگران پشت پای
بپوشند هنگام زخم درای
همان کاوه آن بر سر نیزه کرد
همان گه ز بازار برخاست گرد
فردوسی / شـــعر پارسی
بپوشند هنگام زخم درای
همان کاوه آن بر سر نیزه کرد
همان گه ز بازار برخاست گرد
فردوسی / شـــعر پارسی
❤31👏5
❤31😭2
❤15😭6
👍15🕊11❤8
اگر خورشید شد خاموش، ماه و اختری هم هست
وگر آتش شود خاکستر آن زیر اخگری هم هست
اگر شرِ جهان بیدار، خیرش هم نخوابیده ست
زمان زیر لحاف فتنه اش لابد سری هم هست
شهریار / شـــعر پارسی
وگر آتش شود خاکستر آن زیر اخگری هم هست
اگر شرِ جهان بیدار، خیرش هم نخوابیده ست
زمان زیر لحاف فتنه اش لابد سری هم هست
شهریار / شـــعر پارسی
❤14👍2😁2
❤24👍3🕊1
بشنو اکنون که زیرِ زخمِ تبر
این درخت جوان چه میگوید:
هر نهالی که برکَنند، به جاش
جنگلی سرکشیده میروید
های! جلادِ سروهای جوان!
ای رفیقِ همیشهی تیشه
باش تا برکَنیمت از ریشه...!
حسین منزوی / شـــعر پارسی
این درخت جوان چه میگوید:
هر نهالی که برکَنند، به جاش
جنگلی سرکشیده میروید
های! جلادِ سروهای جوان!
ای رفیقِ همیشهی تیشه
باش تا برکَنیمت از ریشه...!
حسین منزوی / شـــعر پارسی
🕊17❤9🔥4👌2
از خون جوانان وطن لاله دمیده
هنگام می و فصل گل و گشت و چمن شد
دربار بهاری تهی از زاغ و زغن شد
از ابر کرم خطهٔ ری رشگ ختن شد
دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد
چه کج رفتاری ای چرخ! چه بد کرداری ای چرخ!
سر کین داری ای چرخ! نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ!
از خون جوانان وطن لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان سرو خمیده
در سایۀ گل بلبل ازین غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده
چه کجرفتاری ای چرخ! چه بد کرداری ای چرخ!
خوابند وکیلان و خرابند وزیران
بردند به سرقت همه سیم و زر ایران
ما را نگذارند به یک خانۀ ویران
یا رب بستان داد فقیران ز امیران
چه کج رفتاری ای چرخ! چه بد کرداری ای چرخ!
سر کین داری ای چرخ! نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ!
از اشک همه روی زمین زیر و زبر کن
مشتی گرت از خاک وطن هست به سر کن
غیرت کن و اندیشۀ ایام بتر کن
اندر جلو تیر عدو سینه سپر کن
چه کج رفتاری ای چرخ! چه بد کرداری ای چرخ!
سر کین داری ای چرخ! نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ!
از دست عدو نالۀ من از سر درد است
اندیشه هر آن کس کند از مرگ، نه مرد است
جانبازی عشاق نه چون بازی نرد است
مردی اگرت هست، کنون وقت نبرد است
چه کج رفتاری ای چرخ! چه بد کرداری ای چرخ!
سر کین داری ای چرخ! نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ!
عارف ز ازل تکیه بر ایام ندادهست
جز جام به کس دست چو خیام ندادهست
دل جز به سر زلف دلارام ندادهست
صد زندگی ننگ به یک نام ندادهست
چه کج رفتاری ای چرخ! چه بد کرداری ای چرخ!
سر کین داری ای چرخ! نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ
-عارف قزوینی
هنگام می و فصل گل و گشت و چمن شد
دربار بهاری تهی از زاغ و زغن شد
از ابر کرم خطهٔ ری رشگ ختن شد
دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد
چه کج رفتاری ای چرخ! چه بد کرداری ای چرخ!
سر کین داری ای چرخ! نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ!
از خون جوانان وطن لاله دمیده
از ماتم سرو قدشان سرو خمیده
در سایۀ گل بلبل ازین غصه خزیده
گل نیز چو من در غمشان جامه دریده
چه کجرفتاری ای چرخ! چه بد کرداری ای چرخ!
خوابند وکیلان و خرابند وزیران
بردند به سرقت همه سیم و زر ایران
ما را نگذارند به یک خانۀ ویران
یا رب بستان داد فقیران ز امیران
چه کج رفتاری ای چرخ! چه بد کرداری ای چرخ!
سر کین داری ای چرخ! نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ!
از اشک همه روی زمین زیر و زبر کن
مشتی گرت از خاک وطن هست به سر کن
غیرت کن و اندیشۀ ایام بتر کن
اندر جلو تیر عدو سینه سپر کن
چه کج رفتاری ای چرخ! چه بد کرداری ای چرخ!
سر کین داری ای چرخ! نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ!
از دست عدو نالۀ من از سر درد است
اندیشه هر آن کس کند از مرگ، نه مرد است
جانبازی عشاق نه چون بازی نرد است
مردی اگرت هست، کنون وقت نبرد است
چه کج رفتاری ای چرخ! چه بد کرداری ای چرخ!
سر کین داری ای چرخ! نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ!
عارف ز ازل تکیه بر ایام ندادهست
جز جام به کس دست چو خیام ندادهست
دل جز به سر زلف دلارام ندادهست
صد زندگی ننگ به یک نام ندادهست
چه کج رفتاری ای چرخ! چه بد کرداری ای چرخ!
سر کین داری ای چرخ! نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ
-عارف قزوینی
❤19😭12🔥1🕊1
خون به زمین فرو نرفت
روی زمین پخش شد
از زیر هر سنگ جوشید و جوشید و به راه افتاد
هرکس آن را میدید
میفهمید
که جایی
بیگناهی را کشتهاند…
-شاهرخ مسکوب
روی زمین پخش شد
از زیر هر سنگ جوشید و جوشید و به راه افتاد
هرکس آن را میدید
میفهمید
که جایی
بیگناهی را کشتهاند…
-شاهرخ مسکوب
🔥16🕊5😭4👏2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگرچه دلها پرخون است ...
که دست دشمن در خون است.
که دست دشمن در خون است.
🕊8👍3
حلاجوشانیم که از دار نترسیم
مجنونصفتانیم که در عشق خداییم
ترسیدن ما چون که هم از بیم بلا بود
اکنون ز چه ترسیم که در عین بلاییم؟
مجنونصفتانیم که در عشق خداییم
ترسیدن ما چون که هم از بیم بلا بود
اکنون ز چه ترسیم که در عین بلاییم؟
👏22❤15🕊5
همه شهر ایران جگر خستهاند
به کین سیاوش کمر بستهاند
نگون شد سر و تاج افراسیاب
همی کند موی و همی ریخت آب
همی گفت رادا سرا موبدا
ردا نامدارا یلا بخردا
دریغ ارغوانی رخت همچو ماه
دریغ آن کیی برز و بالای شاه
خروشان به سر بر پراگند خاک
همه جامه ها کرد بر خویش چاک
چنین گفت با لشکر افراسیاب
که مارا بر آمد سر از خورد و خواب
همه کینه را چشم روشن کنید
نهالی ز خفتان و جوشن کنید...
شاهنامه/ داستان سیاوش
به کین سیاوش کمر بستهاند
نگون شد سر و تاج افراسیاب
همی کند موی و همی ریخت آب
همی گفت رادا سرا موبدا
ردا نامدارا یلا بخردا
دریغ ارغوانی رخت همچو ماه
دریغ آن کیی برز و بالای شاه
خروشان به سر بر پراگند خاک
همه جامه ها کرد بر خویش چاک
چنین گفت با لشکر افراسیاب
که مارا بر آمد سر از خورد و خواب
همه کینه را چشم روشن کنید
نهالی ز خفتان و جوشن کنید...
شاهنامه/ داستان سیاوش
🔥37❤17👍2
اثرِ ظلم، محال است به ظالم نرسد
ناله پیش از هدف از پشتِ کمان میخیزد
صائب تبریزی
ناله پیش از هدف از پشتِ کمان میخیزد
صائب تبریزی
👍24👏4😭3❤1
زنده باد آن کس که هست از جان هوادار وطن
هم وطن غمخوار او هم اوست غمخوار وطن
-رهی معیری
هم وطن غمخوار او هم اوست غمخوار وطن
-رهی معیری
❤34
اگرچه عشق وطن میکشد مرا اما
خوشم به مرگ که این دوست خیرخواه من است
فرخییزدی
خوشم به مرگ که این دوست خیرخواه من است
فرخییزدی
🕊17❤8