مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست
یا شب و روز به جز فکر توام کاری هست
به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس
که به هر حلقه موییت گرفتاری هست
سعدی / شـــعر پارسی
یا شب و روز به جز فکر توام کاری هست
به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس
که به هر حلقه موییت گرفتاری هست
سعدی / شـــعر پارسی
❤10👍2🔥2
👍8❤2🕊2
چرخ گردون چه بخندد چه نخندد تو بخند
مشکلی گر سر راه تو ببندد تو بخند
غصه ها فانی و باقی تو بخند
گر دلت از ستم و غصه برنجد تو بخند
حافظ / شـــعر پارسی
مشکلی گر سر راه تو ببندد تو بخند
غصه ها فانی و باقی تو بخند
گر دلت از ستم و غصه برنجد تو بخند
حافظ / شـــعر پارسی
❤19😁3🔥1
نه نشانِ دوستی شد سرخوشی؟
در بلا و آفت و محنتکشی
دوست همچون زر، بلا چون آتش است
زر خالص در دلِ آتش خوش است
مولانا / شـــعر پارسی
در بلا و آفت و محنتکشی
دوست همچون زر، بلا چون آتش است
زر خالص در دلِ آتش خوش است
مولانا / شـــعر پارسی
👌8❤1👍1🔥1
دلی که پیش تو ره یافت
باز پس نرود
هوا گرفته عشق
از پی هوس نرود
به بوی زلف تو دم می زنم
در این شب تار
وگرنه چون سحرم
بی تو یک نفس نرود..
هوشنگ ابتهاج / شـــعر پارسی
باز پس نرود
هوا گرفته عشق
از پی هوس نرود
به بوی زلف تو دم می زنم
در این شب تار
وگرنه چون سحرم
بی تو یک نفس نرود..
هوشنگ ابتهاج / شـــعر پارسی
❤5🔥3
از آتش عشق در جهان گرمیها
وز شیر جفاش در وفا نرمیها
زانماه که خورشید از او شرمندهست
بیشرم بود مرد چه بیشرمیها
مولانا / شـــعر پارسی
از آتش عشق در جهان گرمیها
وز شیر جفاش در وفا نرمیها
زانماه که خورشید از او شرمندهست
بیشرم بود مرد چه بیشرمیها
مولانا / شـــعر پارسی
❤4👍1🕊1
👍6❤3🕊1
ماهی که قدش به سرو میماند راست
آیینه به دست و روی خود میآراست
دستارچهای پیشکشش کردم گفت
وصلم طلبی زهی خیالی که توراست
حافظ / شـــعر پارسی
ماهی که قدش به سرو میماند راست
آیینه به دست و روی خود میآراست
دستارچهای پیشکشش کردم گفت
وصلم طلبی زهی خیالی که توراست
حافظ / شـــعر پارسی
👍2🕊2😁1
محبت آتشی در جانم افروخت
که تا دامان محشر بایدم سوخت
عجب پیراهنی بهرم بریدی
که خیاط اجل میبایدش دوخت
باباطاهر / شـــعر پارسی
که تا دامان محشر بایدم سوخت
عجب پیراهنی بهرم بریدی
که خیاط اجل میبایدش دوخت
باباطاهر / شـــعر پارسی
🔥8🕊3👍2
از بادهٔ لعل ناب شد گوهرِ ما
آمد به فغان ز دست ما ساغرِ ما
از بسکه همی خوریم می بر سر می
ما در سر می شدیم و می در سر ما
مولانا / شـــعر پارسی
آمد به فغان ز دست ما ساغرِ ما
از بسکه همی خوریم می بر سر می
ما در سر می شدیم و می در سر ما
مولانا / شـــعر پارسی
👍10❤1🕊1
ز ابر دست ساقی جسم خشکم لاله زاری شد
که در دل هر چه دارد خاک، از باران شود پیدا
صائب تبریزی / شـــعر پارسی
که در دل هر چه دارد خاک، از باران شود پیدا
صائب تبریزی / شـــعر پارسی
👍6🔥2❤1
هم چنان سرمه که دخت خوب روی
هم به سان گرد بردارد ز روی
گرچه هر روز اندکی برداردش
بافدم روزی به پایان آردش
رودکی / شـــعر پارسی
هم به سان گرد بردارد ز روی
گرچه هر روز اندکی برداردش
بافدم روزی به پایان آردش
رودکی / شـــعر پارسی
👍3🔥2
ای چشم تو مست خواب و سرمست شراب
صاحبنظران تشنه و وصل تو سراب
مانند تو آدمی در آباد و خراب
باشد که در آیینه توان دید و در آب
سعدی / شـــعر پارسی
صاحبنظران تشنه و وصل تو سراب
مانند تو آدمی در آباد و خراب
باشد که در آیینه توان دید و در آب
سعدی / شـــعر پارسی
👍5🕊2
🕊8🔥1
👌8❤1🕊1
امشب ز غمت میان خون خواهم خفت
وز بستر عافیت برون خواهم خفت
باور نکنی خیال خود را بفرست
تا در نگرد که بیتو چون خواهم خفت
حافظ / شـــعر پارسی
وز بستر عافیت برون خواهم خفت
باور نکنی خیال خود را بفرست
تا در نگرد که بیتو چون خواهم خفت
حافظ / شـــعر پارسی
👍15🔥2❤1🕊1