چنان در قید مهرت پای بندم
که گویی آهوی سر در کمندم
گهی بر درد بی درمان بگریم
گهی بر حال بی سامان بخندم
مرا هوشی نماند از عشق و گوشی
که پند هوشمندان کار بندم
مجال صبر تنگ آمد به یک بار
حدیث عشق بر صحرا فکندم
نه مجنونم که دل بردارم از دوست
مده گر عاقلی ای خواجه پندم
چنین صورت نبندد هیچ نقاش
معاذالله من این صورت نبندم
چه جانها در غمت فرسود و تنها
نه تنها من اسیر و مستمندم
تو هم بازآمدی ناچار و ناکام
اگر بازآمدی بخت بلندم
گر آوازم دهی من خفته در گور
برآساید روان دردمندم
سری دارم فدای خاک پایت
گر آسایش رسانی ور گزندم
و گر در رنج سعدی راحت توست
من این بیداد بر خود میپسندم
سعدی / شـــعر پارسی
که گویی آهوی سر در کمندم
گهی بر درد بی درمان بگریم
گهی بر حال بی سامان بخندم
مرا هوشی نماند از عشق و گوشی
که پند هوشمندان کار بندم
مجال صبر تنگ آمد به یک بار
حدیث عشق بر صحرا فکندم
نه مجنونم که دل بردارم از دوست
مده گر عاقلی ای خواجه پندم
چنین صورت نبندد هیچ نقاش
معاذالله من این صورت نبندم
چه جانها در غمت فرسود و تنها
نه تنها من اسیر و مستمندم
تو هم بازآمدی ناچار و ناکام
اگر بازآمدی بخت بلندم
گر آوازم دهی من خفته در گور
برآساید روان دردمندم
سری دارم فدای خاک پایت
گر آسایش رسانی ور گزندم
و گر در رنج سعدی راحت توست
من این بیداد بر خود میپسندم
سعدی / شـــعر پارسی
❤19👏1
Forwarded from Français quotidien
🥐☕ Bonjour, les amis ! 🇫🇷
ظرفیت جدید کلاس آنلاین زبان فرانسه باز شد! ✨
♡ سطح A1 | مناسب شروع از صفر
♡ کلاسهای خصوصی و گروهی
♡ یادگیری قدمبهقدم و کاربردی
🎓 فارغالتحصیل زبان و ادبیات فرانسه
🇫🇷 با دو سال تجربه زندگی در فرانسه
بیاید با هم، قدمبهقدم فرانسوی یاد بگیریم! ♡
💌 برای اطلاع از شرایط کلاسها و ثبتنام، در تلگرام پیام بدید:
@Beetaam
Un petit pas chaque jour, un grand progrès ! 🌷
ظرفیت جدید کلاس آنلاین زبان فرانسه باز شد! ✨
♡ سطح A1 | مناسب شروع از صفر
♡ کلاسهای خصوصی و گروهی
♡ یادگیری قدمبهقدم و کاربردی
🎓 فارغالتحصیل زبان و ادبیات فرانسه
🇫🇷 با دو سال تجربه زندگی در فرانسه
بیاید با هم، قدمبهقدم فرانسوی یاد بگیریم! ♡
💌 برای اطلاع از شرایط کلاسها و ثبتنام، در تلگرام پیام بدید:
@Beetaam
Un petit pas chaque jour, un grand progrès ! 🌷
❤1
❤17
ای که ميپرسی نشان عشق چيست؟
عشق چيزی جز ظهور مهر نيست.
عشق يعنی مشکلی آسان کنی
دردی از در مانده ای درمان کنی.
در ميان اين همه غوغا و شر
عشق يعنی کاهش رنج بشر.
عشق يعنی گل به جای خار باش
پل به جای اين همه ديوار باش.
عشق يعنی تشنه ای خود نيز اگر
واگذاری آب را ، بر تشنه تر.
عشق يعنی دشت گل کاری شده
در کويری چشمه ای جاری شده.
عشق يعنی ترش را شيرين کنی
عشق يعنی نيش را نوشين کنی.
هر کجا عشق آيد و ساکن شود
هر چه ناممکن بود، ممکن شود...
مولانا / شـــعر پارسی
عشق چيزی جز ظهور مهر نيست.
عشق يعنی مشکلی آسان کنی
دردی از در مانده ای درمان کنی.
در ميان اين همه غوغا و شر
عشق يعنی کاهش رنج بشر.
عشق يعنی گل به جای خار باش
پل به جای اين همه ديوار باش.
عشق يعنی تشنه ای خود نيز اگر
واگذاری آب را ، بر تشنه تر.
عشق يعنی دشت گل کاری شده
در کويری چشمه ای جاری شده.
عشق يعنی ترش را شيرين کنی
عشق يعنی نيش را نوشين کنی.
هر کجا عشق آيد و ساکن شود
هر چه ناممکن بود، ممکن شود...
مولانا / شـــعر پارسی
❤26
ای کاردهای کهنه!
وقت استراحتتان است
به موزهای بروید
مِنبعد از صلح و برادری بگویید.
کاردهای کهنه!
بریدن کیک در بمباران
شمعی روشن در خفا
چرخیدن در قلبها
اینها کار نوههایتان است
شما زمان استراحتتان است
باید دراز بکشید در موزهها
گردشگران از وقار و زیباییتان سخن بگویند.
شمس لنگرودی / شـــعر پارسی
وقت استراحتتان است
به موزهای بروید
مِنبعد از صلح و برادری بگویید.
کاردهای کهنه!
بریدن کیک در بمباران
شمعی روشن در خفا
چرخیدن در قلبها
اینها کار نوههایتان است
شما زمان استراحتتان است
باید دراز بکشید در موزهها
گردشگران از وقار و زیباییتان سخن بگویند.
شمس لنگرودی / شـــعر پارسی
❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باران که میبارد،
نباید فقط پنجره خیس شود؛
باید چیزی از آدم
در پیشوازش ایستاده باشد.
دلی که هنوز
میتواند خودش را
در کرتهای محبت بریزد،
چرا باید خواب بماند؟
محمدرضا عبدالملکیان / شـــعر پارسی
نباید فقط پنجره خیس شود؛
باید چیزی از آدم
در پیشوازش ایستاده باشد.
دلی که هنوز
میتواند خودش را
در کرتهای محبت بریزد،
چرا باید خواب بماند؟
محمدرضا عبدالملکیان / شـــعر پارسی
❤12
روسری را جای موها روی دوش انداختی
مردمی را پشت سر در جنب و جوش انداختی
گفتمت پیش کسان گیسو مده در دست باد
"حرف هایم را چو زلفت پشت گوش انداختی"
تا خمار چشم تو بین رقیبان جلوه کرد
چشم نرگس را به بازار ،از فروش انداختی
موج دریا گم شود در موج موهایت مگر
این خروشان مدعی را از خروش انداختی
آهوی مست دو چشمت تا که از صحرا گذشت
لاله های سرخ را در عیش و نوش انداختی
می زند نقش رخ تو طعنه بر "نقش جهان"
اصفهان را زیر چتری از نقوش انداختی
تا که همخوانی کند با برکه سبز شمال
گوشواری از زُمرد را به گوش انداختی
علیمحمد پناهی / شـــعر پارسی
مردمی را پشت سر در جنب و جوش انداختی
گفتمت پیش کسان گیسو مده در دست باد
"حرف هایم را چو زلفت پشت گوش انداختی"
تا خمار چشم تو بین رقیبان جلوه کرد
چشم نرگس را به بازار ،از فروش انداختی
موج دریا گم شود در موج موهایت مگر
این خروشان مدعی را از خروش انداختی
آهوی مست دو چشمت تا که از صحرا گذشت
لاله های سرخ را در عیش و نوش انداختی
می زند نقش رخ تو طعنه بر "نقش جهان"
اصفهان را زیر چتری از نقوش انداختی
تا که همخوانی کند با برکه سبز شمال
گوشواری از زُمرد را به گوش انداختی
علیمحمد پناهی / شـــعر پارسی
❤14👏5
صبحی شد و باز هم شبِ ما تار است
وآن ظلمتِ بیکرانه در تکرار است
این لحظه به خشم، چشم بر هم مینِه
کاتش چو بمُرد، دودْ میداندار است
محمدرضا شفیعی کدکنی / شـــعر پارسی
وآن ظلمتِ بیکرانه در تکرار است
این لحظه به خشم، چشم بر هم مینِه
کاتش چو بمُرد، دودْ میداندار است
محمدرضا شفیعی کدکنی / شـــعر پارسی
❤9
من ذره و خورشید لقایی تو مرا
بیمار غمم عین دوایی تو مرا
بیبال و پر اندر پی تو میپرم
من که شدم چو کهربایی تو مرا
مولانا / شـــعر پارسی
بیمار غمم عین دوایی تو مرا
بیبال و پر اندر پی تو میپرم
من که شدم چو کهربایی تو مرا
مولانا / شـــعر پارسی
❤13
🔥7❤6
از هزاران روح سرگردان
گرد من لغزیده در امواج تاریکی
سایه من کو؟
نور وحشت می درخشد در بلور بانگ خاموشم
سایه من کو؟
فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
گرد من لغزیده در امواج تاریکی
سایه من کو؟
نور وحشت می درخشد در بلور بانگ خاموشم
سایه من کو؟
فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
❤10
دلبر که جان فرسود از او کامِ دلم نَگْشود از او
نومید نتوان بود از او، باشد که دلداری کند
حافظ / شـــعر پارسی
نومید نتوان بود از او، باشد که دلداری کند
حافظ / شـــعر پارسی
❤14
❤11😁2
صبح است ز خرمی جهان میخندد
هــر قطره به بحر بیکران میخندد
بو در گل و نشئه در می و می در جام
از شــوق زمیـن و آسمان مـیخندد
مولانا / شـــعر پارسی
هــر قطره به بحر بیکران میخندد
بو در گل و نشئه در می و می در جام
از شــوق زمیـن و آسمان مـیخندد
مولانا / شـــعر پارسی
❤13
خوشبهحال من و دریا و غروب و خورشید
و چه بیذوق جهانی که مرا با تو ندید
رشتهای جنس همان رشته که بر گردن توست
چه سر وقت مرا هم به سر وعده کشید
به کف و ماسه که نایابترین مرجانها
تپش تبزده نبض مرا میفهمید
آسمان روشنیاش را همه بر چشم تو داد
مثل خورشید که خود را به دل من بخشید
ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم
هیچکس مثل تو و من به تفاهم نرسید
خواستی شعر بخوانم دهنم شیرین شد
ماه، طعم غزلم را ز نگاه تو چشید
من که حتی پی پژواک خودم میگردم
آخرین زمزمهام را همهی شهر شنید
محمدعلی بهمنی / شـــعر پارسی
و چه بیذوق جهانی که مرا با تو ندید
رشتهای جنس همان رشته که بر گردن توست
چه سر وقت مرا هم به سر وعده کشید
به کف و ماسه که نایابترین مرجانها
تپش تبزده نبض مرا میفهمید
آسمان روشنیاش را همه بر چشم تو داد
مثل خورشید که خود را به دل من بخشید
ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم
هیچکس مثل تو و من به تفاهم نرسید
خواستی شعر بخوانم دهنم شیرین شد
ماه، طعم غزلم را ز نگاه تو چشید
من که حتی پی پژواک خودم میگردم
آخرین زمزمهام را همهی شهر شنید
محمدعلی بهمنی / شـــعر پارسی
❤14
باده گر بر خاک ریزی به که در جام رقیب
مِیخورد با او کسی؟حیف از تو و حیف از شراب
وحشی بافقی / شـــعر پارسی
باده گر بر خاک ریزی به که در جام رقیب
مِیخورد با او کسی؟حیف از تو و حیف از شراب
وحشی بافقی / شـــعر پارسی
❤9👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بیقرار
به جونُم هم ز نو تش ونده ئی دل
نه وام ایگو نه وام ایخنده ئی دل
آواز: ایمان طهماسبی- بازخوانی قطعهای از استاد مسعود بختیاری
@ShearZii
به جونُم هم ز نو تش ونده ئی دل
نه وام ایگو نه وام ایخنده ئی دل
آواز: ایمان طهماسبی- بازخوانی قطعهای از استاد مسعود بختیاری
@ShearZii
❤7👏1