شعر پارسی
50.4K subscribers
878 photos
102 videos
3.26K links
هزار باده‌ی ناخورده در رگ تاک است ...

فرسته‌ی نخست:
https://t.me/ShearZii/1
Download Telegram
برای خاطر غیرم به صد جفا کُشتی
ببین برای که ای بی‌وفا که را کُشتی

محتشم کاشانی / شـــعر پارسی
10
آن همه چين كه در ابروىِ رقيبت ديدم
كاش در زلفِ تو بودى، نه در ابروىِ رقيب

هلالى جغتايى / شـــعر پارسی
10👌1
‌قصه اینجاست که شب بود و هوا ریخت بهم
از بد حادثه، ابروی تو آویخت به هم

تو سر مهر نداری، دل من تنگ شده
دل من از خم ابروی تو می‌ریخت بهم

سیمین بهبهانی / شـــعر پارسی
12👏1
دلقك را حق تعالی فرزندی داد، سلطان از او پرسید که نوزاد از چه جنس است؟
گفت: از چه جنس می خواستید باشد؟ از فقیران چه آید غیر از پسری یا دختری؟
سلطان گفت: مردک می‌گویی از فقیران پسری یا دختری آید! مگر از بزرگان چه آید؟
دلقك گفت: ظالمی، ناسازگاری، بدفعلی، خانه براندازی، فاسقی، بدکرداری، فاجری، ستمکاری، پلیدی، شقاوت آثاری، خونریزی، ناهنجاری!
سلطان گفت: کافی است دیگر حرف نزن. خفه شو!

هزار و یک حکایت / شـــعر پارسی
👍26😁1
‌من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می‌ترسم!
دين را دوست دارم
ولی از كشيش‌ها می‌ترسم!
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان‌ها می‌ترسم!
عشق را دوست دارم
ولی از زن‌ها می‌ترسم!
كودكان را دوست دارم
ولی از آينه می‌ترسم!
سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می‌ترسم!
من می‌ترسم، پس هستم
اين چنين می‌گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم
ولی از روزگار می‌ترسم!

حسین پناهی / شـــعر پارسی
👍161

فتنه‌ی چشمِ تو چندان ره بیداد گرفت
که شکیب دل من دامن فریاد گرفت

آن که آیینه‌ی صبح و قدح لاله شکست
خاک شب در دهن سوسن آزاد گرفت

آه از شوخی چشم تو که خونریزِ فلک
دید این شیوه‌ی مردم‌کُشی و یاد گرفت

منم و شمع دلِ سوخته، یارب مددی
که دگرباره شب آشفته شد و باد گرفت

شعرم از ناله‌ی عشّاق غم‌انگیزتر است
داد از آن زخمه که دیگر ره بیداد گرفت

سایه! ما کشته‌ی عشقیم، که این شیرین‌کار
مصلحت را مدد از تیشه‌ی فرهاد گرفت

هوشنگ ابتهاج / شـــعر پارسی
👍9
‌شاید این را شنیده‌ای که زنان
در دل «آری» و «نه» به لب دارند
ضعف خود را عیان نمی‌سازند
رازدار و خموش و مکارند

آه، من هم زنم، زنی که دلش
در هوای تو می‌زند پر و بال
دوستت دارم ای خیال لطیف
دوستت دارم ای امید محال

فروغ‌ فرخزاد / شـــعر پارسی
14👍3
با تعلّق نتوان سر به سلامت بردن
آن سرآمد شود این‌جا که سر از یادش رفت

صائب تبریزی / شـــعر پارسی
👍51
‌و اما ...
نیم شبی من خواهم رفت؛
از دنیایی که مال من نیست؛
از زمینی که مرا بیهوده بدان بسته‌اند ...

احمد شاملو / شـــعر پارسی
👍84😁1😭1
‌یکی فرهاد را در بیستون دید
ز وضع بیستونش باز پرسید

ز شیرین گفت در هر سو نشانی ست
به هر سنگی ز شیرین داستانی است

فلان روز این طرف فرمود آهنگ
فرود آمد ز گلگون در فلان سنگ

فلان جا ماند گلگون از تک و پو
گردن بردم او را تا فلان سوی

غرض کز گفت‌وگو بودش همین کام
که شیرین را به تقریبی برد نام

وحشی بافقی / شـــعر پارسی
7👍3
‌دلی که در دو جهان جُز تو هیچ یارش نیست
گرش تو یار نباشی، جهان به کارش نیست

هوشنگ ابتهاج / شـــعر پارسی
👍84
‌لحظه دیدار نزدیک است
باز من دیوانه، مستم.
باز می‌لرزد، دلم، دستم.
باز گوئی در جهان دیگری هستم.
های! نخراشی به غفلت گونه‌ام را، تیغ!
های! نپریشی صفای زلفکم را، دست!
و آبرویم را نریزی، دل!
- ای نخورده مست -
لحظه دیدار نزدیک است.

مهدی اخوان‌ثالث / شـــعر پارسی
15👍4🕊1
دریغ است ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود

فردوسی / شـــعر پارسی
👍128😁2🔥1🕊1😭1
درود دوستان. جهت تبلیغ و تبادل در دو کانال «شعر پارسی» و «ویر (از رودکی تا نیما)» می‌توانید با آیدی زیر در ارتباط باشید:

@Rodin66
@Rodin66
👍2
آیین برادری و شرط یاری
آن نیست که عیب من هنر پنداری

آنست که گر خلاف شایسته روم
از غایت دوستیم دشمن داری

سعدی / شـــعر پارسی
👍132
من بسته‌ام لب طمع اما نگار من
دارد دهان بوسه‌فریبی که "آه" از او

صائب تبریزی / شـــعر پارسی
👍81
این همه جلوه و در پرده نهانی گل من
وین همه پرده و از جلوه عیانی گل من

آن تجلی که به عشق است و جلالست و جمال
و آن ندانیم که خود چیست تو آنی گل من

شهریار / شـــعر پارسی
👍83
غیابِ من
تا همیشه
با تو سخن خواهم گفت ...

سیدعلی صالحی / شـــعر پارسی
👍91😭1
‌چنین می‌اندیشم
عشق به انسان
هر قدرتی را از پای در خواهد آورد

خوشا روزگارانی که
چشم‌ها بر لب‌ها حق اولویت داشتند ...

حسین پناهی / شـــعر پارسی
👍91🔥1
تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم
گاهی از کوچه‌ی معشوقه‌ی خود میگذرم

شهریار / شـــعر پارسی
14🔥1