👍8
هرکه را دور کنی دُور و برت میآید
از محبت چه بلاها به سرت میآید
تا که در دسترسی از تو همه بی خبرند
تا کمی دور شوی هی خبرت میآید
منِ آشفته به پای تو میافتم اما
مویِ آشفته فقط تا کمرت میآید
روز محشر هم اگر سوی جهنم بروی
یک نفر ضجهزنان پشت سرت میآید
کاظم بهمنی / شـــعر پارسی
از محبت چه بلاها به سرت میآید
تا که در دسترسی از تو همه بی خبرند
تا کمی دور شوی هی خبرت میآید
منِ آشفته به پای تو میافتم اما
مویِ آشفته فقط تا کمرت میآید
روز محشر هم اگر سوی جهنم بروی
یک نفر ضجهزنان پشت سرت میآید
کاظم بهمنی / شـــعر پارسی
😭12❤5🕊1
🕊10👍1
سخن، بى تو مگر جاىِ شنیدن دارد؟
نفس، بى تو کجا ناىِ دمیدن دارد
علت کورى یعقوب نبى معلوم است
شهر بى یار مگر ارزش دیدن دارد
شهریار / شـــعر پارسی
نفس، بى تو کجا ناىِ دمیدن دارد
علت کورى یعقوب نبى معلوم است
شهر بى یار مگر ارزش دیدن دارد
شهریار / شـــعر پارسی
❤21👍2🕊1
در دل من چیزیست،
مثل یک بیشه نور،
مثل خواب دم صبح
و چنان بیتابم،
كه دلم میخواهد
بدوم تا ته دشت،
بروم تا سر كوه.
دورها آواییست،
كه مرا میخواند
سهراب سپهری / شـــعر پارسی
مثل یک بیشه نور،
مثل خواب دم صبح
و چنان بیتابم،
كه دلم میخواهد
بدوم تا ته دشت،
بروم تا سر كوه.
دورها آواییست،
كه مرا میخواند
سهراب سپهری / شـــعر پارسی
❤15
❤8👍4
گرچه چشمان تو جز در پی
زیبایی نیست ...
دل بکن ...!
آینه اینقدر تماشایی نیست
حاصل خیره در آیینه شدنها آیا
دو برابر شدن غصهی تنهایی نیست ...!؟
شمس تبریزی / شـــعر پارسی
زیبایی نیست ...
دل بکن ...!
آینه اینقدر تماشایی نیست
حاصل خیره در آیینه شدنها آیا
دو برابر شدن غصهی تنهایی نیست ...!؟
شمس تبریزی / شـــعر پارسی
❤11🕊4😁2
❤15👍1
من در جستجوی
قطعهای از آسمان پهناور هستم،
که از تراکم
اندیشههای پَست تهی باشد ...
فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
قطعهای از آسمان پهناور هستم،
که از تراکم
اندیشههای پَست تهی باشد ...
فروغ فرخزاد / شـــعر پارسی
❤8🕊3👍1
👍10
🕊8👍3
👍6
غم مخور جانا
در این عالم که عالم هیچ نیست
نیست هستی
جز دمی ناچیز و آن دم هیچ نیست...
ملکالشعرای بهار / شـــعر پارسی
در این عالم که عالم هیچ نیست
نیست هستی
جز دمی ناچیز و آن دم هیچ نیست...
ملکالشعرای بهار / شـــعر پارسی
❤9👍8😁1
تار و پود موج این دریا بهم پیوسته است
میزند برهم جهان را، هر که یک دل بشکند
صائب تبریزی / شـــعر پارسی
میزند برهم جهان را، هر که یک دل بشکند
صائب تبریزی / شـــعر پارسی
👍10❤4
❤12👍1
مردی از زن خویش شکایت به ابوالعینا برد. ابوالعینا گفت: خوش داری زنت بمیرد؟
گفت: نه به خدا.
گفت: وای بر تو، مگر نه تو از او در رنجی؟
گفت: آری اینچنین است ولی ترسم که از شادی بر مرگ او خود نیز بمیرم!
عبید زاکانی / شـــعر پارسی
گفت: نه به خدا.
گفت: وای بر تو، مگر نه تو از او در رنجی؟
گفت: آری اینچنین است ولی ترسم که از شادی بر مرگ او خود نیز بمیرم!
عبید زاکانی / شـــعر پارسی
😁29😭3
ز دانش بود جان و دل را فروغ
نگر تا نگردی به گرد دروغ
سخنگوی چون بر گشاید سخن
بمان تا بگوید تو تندی مکن
فردوسی / شـــعر پارسی
نگر تا نگردی به گرد دروغ
سخنگوی چون بر گشاید سخن
بمان تا بگوید تو تندی مکن
فردوسی / شـــعر پارسی
❤14👌2👍1
👍5❤3